نشریه الکترونیکی شناسه

ISSN: 2538-5534​

اعتماد؛ ستون پنهان تاب‌آوری دیجیتال و حقیقت در عصر جدید: از دگرگونی‌های پرشتاب تا ضرورت بازاندیشی در زیرساختهای اطلاعاتی

عصر حاضر بر بستر پیچیده‌ای از زیست‌بوم دیجیتال استوار شده است؛ بستری که هم فرصت‌های بی‌سابقه برای رشد و ارتباط فراهم کرده و هم بحران‌هایی تازه آفریده است. گسترش جعل‌های هوشمندانه‌ی تصویری و صوتی، همه‌گیری اخبار نادرست در شبکه‌های اجتماعی، و حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی، هر روز بیش از پیش نشان می‌دهد که تاب‌آوری در این عرصه صرفاً یک توان فناورانه نیست. تاب‌آوری دیجیتال۱، همان‌گونه که تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد، نیازمند ترکیبی است از سیاست‌گذاری هوشمند، حکمرانی داده۲، سواد اطلاعاتی، و مهم‌تر از همه سرمایه‌ای نامریی اما بنیادین: اعتماد. اعتماد همان رشته‌ای است که حقیقت را به تاب‌آوری پیوند می‌زند. اگر شهروندان به ارتباطات رسمی باور نداشته باشند، اگر جریان اطلاعات شفاف نباشد، و اگر نظام‌های راستی‌آزمایی۳ در حاشیه بمانند، حتی پیشرفته‌ترین ابزارهای فناورانه نیز توان ایستادگی در برابر طوفان‌های اطلاعاتی را نخواهند داشت.

 

ابعاد چندگانه‌ی تاب‌آوری

به تجربه‌های جهانی نگاه کنیم:

  • همه‌گیری کرونا نمونه‌ای آشکار از نقش اعتماد بود. کشورهایی که با شفافیت داده‌ها، آموزشِ سواد اطلاعاتی و بهره‌گیری از شبکه‌های راستی‌آزمایی‌ همچونCoronaVirusFacts Alliance همراه شدند، توانستند موج شایعات و ترس‌های اجتماعی را مهار کنند. در مقابل، جوامعی که سرمایه‌ی اعتماد عمومی را نادیده گرفتند، هزینه‌های اجتماعی و روانی گزافی پرداختند.
  • در سطح سیاست، اتحادیه اروپا نیز با برنامه‌های بلندمدت چونDigital Education Action Plan در مدارس و سرمایه‌گذاری بر پروژه‌های مقابله با اطلاعات نادرست، نشان داد که تاب‌آوری نه یک واکنش اضطراری، بلکه بخشی از معماری پایدار اجتماعی و آموزشی است.
  • در عرصه‌ی امنیت سایبری، کشورهایی که سامانه‌های واکنش سریع و همکاری‌های بین‌نهادی ایجاد کردند، توانستند خسارت‌ها را به حداقل برسانند. تاب‌آوری اطلاعاتی۴ در این بافتار، به معنای توانایی بازگشت به وضعیت عادی همراه با حفظ یا بازیابی اعتماد عمومی است.

این نمونه‌ها یادآور می‌شوند که تاب‌آوری، تنها در مرز فناوری باقی نمی‌ماند؛ بلکه درهم‌تنیدگی پیچیده‌ای است از اخلاق، حقوق، فرهنگ و سرمایه اجتماعی. در این میان، کتابخانه‌ها و آرشیوها با حفاظت/عملیات و نگهداشت دیجیتال۵، آموزش سواد اطلاعاتی و نقشِ بی‌طرفِ مشارکت مدنی، ستون‌های اعتماد عمومی‌اند.

 

دعوت به مشارکت و بازاندیشی جمعی

امروز ما در آستانه‌ی عصری ایستاده‌ایم که حقیقت بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید است و اعتماد به‌عنوان گران‌بهاترین سرمایه، نیازمند حفاظت و تقویت است. این شماره‌ ـ که پس از سه سال وقفه منتشر می‌شود ـ نه‌فقط بازگشت یک نشریه، بلکه بازگشت یک صداست؛ صدایی که در میانه‌ی آشوب اطلاعاتی و دگرگونی‌های پرشتاب جهان دیجیتال، بر ضرورت تاب‌آوری دیجیتال و تاب‌آوری اطلاعاتی تأکید می‌کند. وظیفه ما به عنوان جامعه علمی، حرفه‌ای و متولیان مدیریت اطلاعات و دانش، آن است که با انجام پژوهش‌های دقیق، مستندسازی تجربیات و روایت‌گری موارد عینی، در راستای بازسازی و تقویت این شالوده نامریی اما حیاتی بکوشیم: اعتماد.

این نشریه از تمامی پژوهشگران، متخصصان علم اطلاعات و دانش‌شناسی، مدیران داده، کتابداران، آرشیویست‌ها و فعالان حوزه حکمرانی دیجیتال دعوت می‌کند تا یافته‌های پژوهشی، تجارب عملی و تحلیل‌های خود را در حوزه‌های مرتبط با تاب‌آوری اطلاعاتی، حفاظت/عملیات و نگهداشت دیجیتال، سواد اطلاعاتی، امنیت داده‌ها و اعتماد دیجیتال با ما به اشتراک بگذارند. هر مقاله، هر تجربه و هر روایت شما می‌تواند قطعه‌ای از پازل بزرگ‌تر «اعتماد» باشد؛ پازلی که آینده‌ی زیست‌بوم اطلاعاتی پایدار بر آن بنا خواهد شد. زیرا تاب‌آوری اطلاعاتی آینده‌ای نیست که خودبه‌خود محقق شود، بلکه آینده‌ای است که باید با دانش، عزم جمعی، اخلاق حرفه‌ای و سرمایه‌گذاری بر «اعتماد» ساخته شود.

 

سعیده اکبری داریان

اول شهریور ماه ۱۴۰۴

 

منابع پیشنهادی:

اکبری داریان، سعیده (۱۴۰۴). «تاب‌آوری دیجیتال: یک انتخاب یا ضرورت؟: روایتی از آینده‌ای محتمل». سخن هفته لیزنا، شماره ۷۴۹، ۹ تیرماه ۱۴۰۴.

خسروی ، فریبرز (۱۴۰۴). « نبرد پنهان و متخصصان علم اطلاعات ». سخن هفته لیزنا، شماره ۷۵۵، ۱۳ مرداد ماه ۱۴۰۴.

زره ساز، محمد (۱۴۰۴). «کتابخانه‌ها، آرشیوها و متخصصان علوم اطلاعات در بحران جنگ». سخن هفته لیزنا، شماره ۷۵۱، ۱۶ تیرماه ۱۴۰۴.

British Library. (۲۰۲۵). Cyber-attack recovery update. https://www.bl.uk/cyber-incident/

British Library cyberattack. (۲۰۲۵). In Wikipedia. https://en.wikipedia.org/wiki/British_Library_cyberattack

CLOCKSS. (۲۰۲۵, May ۸). Understanding CLOCKSS: A commitment to preserving content safely and securely. https://clockss.org/understanding-clockss-security/

Coufal, L. (۲۰۲۲). Digital preservation at the National Library of Australia. Digital Preservation Coalition. https://www.dpconline.org/blog/wdpd/wdpd۲۰۲۲-coufal

Deutsche Nationalbibliothek [DNB]. (n.d.). Koala – Long-term digital preservation. https://www.dnb.de/EN/Professionell/Erhalten/LZA-System/lza-system.html

European Commission. (۲۰۲۵, August ۱۲). Digital Education Action Plan: Policy background. European Education Area. Retrieved August ۳۱, ۲۰۲۵, from https://education.ec.europa.eu/focus-topics/digital-education/plan

International Fact-Checking Network. (۲۰۲۵). CoronaVirusFacts Alliance. Poynter. Retrieved August ۳۱, ۲۰۲۵, from https://www.poynter.org/coronavirusfactsalliance/

Işık, Ö. (۲۰۲۴, September ۳۰). Full transparency: ۱۰ lessons from the cyber-attack on the British Library. IMD Business School. https://www.imd.org/ibyimd/technology/full-transparency-۱۰-lessons-from-the-cyber-attack-on-the-british-library/

Lavoie, B. (۲۰۱۴). The Open Archival Information System (OAIS) Reference Model: Introductory Guide (۲nd ed.). DPC Technology Watch Report ۱۴-۰۲. https://dx.doi.org/۱۰.۷۲۰۷/twr۱۴-۰۲

Library of Congress. (۲۰۲۵, June ۹). PREMIS. https://www.loc.gov/standards/premis/

Library of Congress. (n.d.). Digital preservation at the Library of Congress. https://www.loc.gov/preservation/digital/

LOCKSS Program. (n.d.). Lots of Copies Keep Stuff Safe. https://www.lockss.org/

LOCKSS. (n.d.). In Wikipedia. https://en.wikipedia.org/wiki/LOCKSS

۱ . Digital resilience

۲ . Data governance

۳ . Fact-checking

۴ . Information resilience

۵ . Digital preservation / operations & maintenance (O&M)

تاب‌آوری جامعه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در سایه پشتیبانی صنفی

نتایج حاصل از تلاش‌های پیگیر در حوزه‌ امور صنفی به منظور تبیین جایگاه رشته تخصصی علم اطلاعات و دانش‌شناسی، نشان می‌دهد که دغدغه‌‌های استخدام، امنیت و وضعیت شغلی از جمله مهم‌ترین خواست‌­های صنفی درتامین حقوق اصحاب این رشته شغلی بوده است. تاکنون تلاش‌‌های متعددی در تبیین جایگاه شغلی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی[۱]، توسعه حرفه‌ای، تامین امنیت شغلی[۲] و پیشنهاد راهکارهایی برای ایجاد انجمن صنفی[۳][۴] و توسعه طرح‌‌های طبقه‌بندی مشاغل[۵][۶] صورت گرفته است. هرچند این تلاش‌های خستگی ناپذیر قابل تقدیر است، لیکن شاهد نتایج قابل توجه و ملموس در ایجاد یک حرکت و فعالیت صنفی نظام‌مند در حوزه شغل علم اطلاعات و دانش‌شناسی نبوده‌ایم. اگر مفهوم تاب‌آوری را «فرایند سازگاری موثر در برابر سختی‌ها، آسیب‌ها، تهدیدها و مشکلات موجود[۷]»تعریف کنیم، به‌خوبی نقش افراد در آن روشن می‌شود، یعنی افزایش توانایی‌‌ها در رسیدن به تعادل. تاب‌آوری در حوزه تامین امنیت شغلی، ظرفیت‌سازی شخصی به منظور احراز پست‌‌ها و فرصت‌‌های شغلی موجود است. به عبارت دیگر، دانشجویان و دانش‌آموختگان رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌بایست خود را مجهز به دانش، مهارت و توانایی‌هایی کنند، تا بازار کار آنها را جذب کند. حال سیوال این است که دانش‌آموختگان این حوزه در فرایند کسب تاب‌آوری می‌بایست به امان خدا رها شوند؟

اگر دانشگاه‌ها از امکان ارایه این دانش و مهارت‌ها برخوردار نباشند، چه باید کرد؟ اگر فرصت‌های برابر برای افراد در بهره‌گیری از خدمات آموزشی غیرانتفاعی وجود نداشته باشد، تکلیف چیست؟ در پاسخ باید گفت که یک کانون صنفی می‌تواند به مسایل آموزشی، کسب مهارت‌ها، ارایه مدارک تخصصی لازم، شناسایی و اشاعه فرصت‌های شغلی کمک کند. تجارب شکل‌گیری اینگونه از کانون‌های صنفی مانند سازمان‌های نظام مهندسی و نظام پزشکی، پرستاری و دامپزشکی و مانند آنها در کشور وجود دارد[۸]. در اینجا، سعی بر آن داریم که از طریق بررسی چالش‌های نبود یک تشکل صنفی، ضرورت شکل‌گیری یک کانون یا سازمان صنفی را در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی تبیین کنیم.

 نبود سازوکار پیگیری امور صنفی شاغلین: شاغلین در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، هم اکنون دارای نظام یا مرجع رسمی پیگیری‌کننده امور صنفی خود نیستند. به این ترتیب، نیازهای اساسی امنیت شغلی در حفظ پست‌های موجود، عدم تصدی پست‌ها توسط افراد غیرمتخصص یا بدون تحصیلات دانشگاهی مرتبط و نبود سازوکار پیگیری شکایات از جمله چالش‌های موجود در امور صنفی است.

چالش‌­ها در ارزشیابی کیفی نیروی انسانی: سالانه شمار زیادی از دانش‌آموختگان این رشته از دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی کشور، فارغ التحصیل می‌شوند. در این میان، مکانیسم‌هایی برای ارزشیابی کیفی این دانش‌آموختگان در تناسب با بازار کار وجود ندارد. از طرف دیگر، سازوکاری برای ارزشیابی شاغلین به ویژه افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی به منظور بررسی میزان کارآمدی آنها در دسترس نیست.

چالش‌های آموزشی و پژوهشی: یک نظام ارزشیابی کارآمد برای دانشجویان و شاغلین، عامل شناسایی شکاف‌های مهارتی و دانشی می‌شود. از طرف دیگر، ضرورت شکل گیری سازوکار منسجم و هماهنگ برای پژوهش‌های کاربردی در انطباق با نیازهای کاربردی، وجود دارد. یک کانون صنفی می‌تواند ضمن مرتفع ساختن شکاف‌های پیش‌گفته، بستری مناسب برای انجام پژوهش‌های کاربردی فراهم آورد.

چالش­‌ها در ارایه خدمات: در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، کسب‌و‌‌کارهایی توسط افراد حقیقی و حقوقی شکل گرفته است که می‌بایست توسط یک سازوکار رسمی مورد نظارت، ارزیابی، رتبه‌بندی و پشتیبانی قرارگیرد. هم اکنون شاهد هستیم که نظام تعیین تعرفه رسمی برای انجام انواع خدمات فنی و تخصصی در این حوزه وجود ندارد و خدمات از طریق سازوکار مناقصه شکل می‌گیرد. از طرف دیگر، ارزیابی کیفیت ارایه خدمات فنی و تخصصی برای احقاق حقوق کارفرمایان، بوسیله یک مرجع رسمی، صورت نمی پذیرد.

چالش­‌های کلان اجرایی و عملکردی: نبود یک کانون صنفی در انتظام کلان امور حرفه‌ای و شغلی در این حوزه مشهود است. به این مفهوم که در امور تدوین پیش‌نویس لوایح، طرح طبقه‌بندی مشاغل، تصویب‌نامه‌ها، استانداردها، آیین‌نامه، پیوستن به مجامع و کنوانسیون‌های ملی و بین‌المللی، عضویت در شوراهای عالی و شوراهای گسترش و برنامه‌ریزی دانشگاه‌ها، وجود یک کانون صنفی ذی‌صلاح، همواره مورد نیاز بوده است.

در نتیجه می‌توان گفت که وظیفه حفظ و صیانت از حقوق صنفی شاغلین در برابر اشخاص حقیقی و حقوقی، ارزیابی کیفی شاغلین متخصص و غیرمتخصص، ارایه آموزش و پژوهش‌های کاربردی هدفمند منطبق با بازار کار، نظارت، ارزشیابی و پشتیبانی مستمر خدمات حرفه‌ای و فنی در حفظ حقوق پیمانکاران و کارفرمایان و حضور فعال و موثر در کلیه مراجع ملی و بین‌المللی تصمیم‌گیری و قانون‌گذاری، ضرورت وجود یک کانون صنفی مرجع را نمایان می‌سازد. لایحه قانونی تشکیل این کانون صنفی می‌بایست به شکل یک سازمان غیرانتفاعی از طرف مجلس به تصویب برسد. مهم‌ترین بستر برای شکل‌گیری این سازمان صنفی، پشتیبانی و حمایت کلیه دانشجویان، دانش‌پژوهان، حرفه‌مندان و متخصصان علم اطلاعات و دانش‌شناسی از آن است.

 

 

[۱] حسن زاده (۱۴۰۴) گزارش عملکرد کمیته برنامه‌ریزی و گسترش علم‌اطلاعات و دانش‌شناسی در ۱۴۰۳: اتمام بازنگری سرفصل‌های دروس علم‌اطلاعات از کارشناسی تا دکتری. لیزنا، ۱۵ فروردین ۱۴۰۴.

[۲] شعبانی، احمد .۱۳۹۹. نگرانی‌های جاری اقشار کتابدار از محرومیت ردیف‌های حقوقی در احکام کارگزینی. انجمن علمی ارتقای کتابخانه های عمومی ایران. http://ipla.ir/?p=۲۹۸۶

[۳] عمرانی، ابراهیم. ۱۳۹۵. “پیش به سوی انجمن صنفی کتابداران: بخش اول: حرفه و صنف.” سخن هفته لیزنا، شماره ۲۸۸. ۱۰ خرداد ۱۳۹۵.

[۴] پورحقانی، مهسا .۱۳۹۶. “انجمن صنفی کتابداران و اطلاع‌رسانان: چرا و چگونه؟” سخن هفته لیزنا، شماره ۳۴۳، ۵ تیر ۱۳۹۶.

[۵] امیرحسینی، مازیار. طرح تدوین رسته اطلاع رسانی کشاورزی در طرح طبقه بندی و ارزشیابی مشاغل. تهران: اتاق فکر جهاد کشاورزی. https://www.researchgate.net/publication/۳۳۹۳۲۶۶۴۵

[۶] تهوری، زهرا .۱۳۸۷. “جایگاه کتابداری و اطلاع رسانی در طبقه بندی مشاغل کشور”. اطلاع یابی و اطلاع رسانی، ۲ (۷). http://ensani.ir/file/download/article/۲۰۱۲۰۳۲۷۱۷۴۳۲۵-۳۰۳۸-۵۰.pdf

[۷] American Psychological Association (APA), ۲۰۲۲. Resilience definition. In: EaglePubs, ۲۰۲۵. Introduction to Resilience – The Psychology of Resilience. [online] Available at: <https://eaglepubs.erau.edu/psychologyofresilience/chapter/main-content-۳/> [Accessed ۱۴ Oct. ۲۰۲۵].

[۸] امیرحسینی، مازیار .« ایجاد سازمان نظام مهندسی محتوا: یک حرکت صنفی (۱)» سخن هفته لیزنا، شماره ۵۷۷، ۲۵بهمن ۱۴۰۰الف.

عدالت و تاب‌آوری در عصر هوش مصنوعی؛ آینده مشاغل علم اطلاعات و دانش‌شناسی

مقدمه

گسترش کاربرد هوش مصنوعی در حوزه‌های تخصصی و حرفه‌ای گوناگون، ضرورت بازنگری در چارچوب‌های اخلاقی حاکم بر اشتغال را اجتناب‌ناپذیر ساخته است. تأثیرات غیرقابل‌انکار ناشی از کاربرد هوش مصنوعی به‌ویژه در حوزه‌های دانش‌محور مانند علم اطلاعات و دانش‌شناسی بسیار عمیق و گسترده برآورد می‌شود. باتوجه‌به این‌که سامانه‌های هوشمند به‌طور فزاینده‌ای وظایف تکراری را خودکار می‌کنند، شیوه ارایه خدمات را دگرگون می‌سازند و نقش‌های حرفه‌ای را بازتعریف می‌کنند، نگرانی‌های اخلاقی عمیقی پیرامون عدالت و توانمندسازی در کسب فرصت‌های شغلی پدید آمده است. در این میان، سه چارچوب اخلاقی یعنی عدالت توزیعی[۱]، انصاف رویه‌ای[۲] و اخلاق توانمندسازی[۳]، از مهم‌ترین رویکردهایی هستند که برای ارزیابی پیامدهای اخلاقی تحولات ناشی از هوش مصنوعی در اشتغال مطرح شده‌اند.

عدالت توزیعی به تخصیص منصفانه منابع، فرصت‌ها و پیامدها میان افراد و گروه‌ها اشاره دارد (راولز[۴]، ۱۹۷۱؛ میلر[۵]، ۱۹۹۹). این مفهوم در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی در شرایط حضور هوش مصنوعی، بر توزیع منافع و فرصت‌های شغلی ناشی از خودکارسازی بین منابع انسانی تأکید دارد، به‌ویژه برای گروه‌های آسیب‌پذیر مانند کارکنان نیمه‌حرفه‌ای و نیز در کتابخانه‌هایی با زیرساخت‌های محدود و منابع اندک. انصاف رویه‌ای بر شفافیت فرایندهای تصمیم‌گیری (لونتال[۶]، ۱۹۸۰) در نحوه طراحی، پیاده‌سازی و نظارت بر سامانه‌های هوشمند مربوط می‌شود. فقدان شفافیت در راهبری و کاربری سامانه‌های هوشمند یا حذف کارکنان از فرایندهای طراحی مشارکتی می‌تواند اعتماد به فرایندهای خودکارسازی و همگرایی با سامانه‌های هوشمند را در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی تضعیف کند (کینچن[۷]، ۲۰۲۴). اخلاق توانمندسازی که ریشه در آثار سن[۸] (۱۹۹۹) و نسبام[۹] (۲۰۱۱) دارد، بر آزادی‌های واقعی افراد برای پیگیری مسیرهای مطلوب زندگی تأکید می‌کند. این مفهوم در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی به تضمین دسترسی کارکنان به آموزش، منابع و پشتیبانی‌های نهادی برای سازگاری با تحولات ناشی از هوش مصنوعی اشاره دارد. به این ترتیب، تأثیر این چارچوب‌های اخلاقی بر اشتغال در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی چندوجهی است (ریملند[۱۰]، ۲۰۲۵؛ لو[۱۱]، ۲۰۲۴) یعنی در توزیع عادلانه فرصت‌های شغلی، مشارکت در راهبری هوش مصنوعی و توانمندسازی نیروی انسانی نهفته است.

همان‌گونه که اشاره شد، چارچوب‌های اخلاقی یعنی عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی از جمله مفاهیم بنیادین در چارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور هستند. در تبلور و تحقق عدالت در کسب امنیت شغلی و دسترسی به مشاغل نوظهور، مفهوم تاب‌آوری[۱۲]می‌تواند دارای اهمیت ویژه‌ای باشد. تاب‌آوری به‌طورکلی به ظرفیت و توانایی افراد و نهادها برای “بازستاندن[۱۳]“، “سازگاری[۱۴]” و “شکوفایی[۱۵]” در مواجهه با اختلالاتی که به وقوع می‌پیوندد، اشاره دارد (والکر و همکاران[۱۶]، ۲۰۰۴؛ فولکه[۱۷]، ۲۰۱۶). مفهوم تاب‌آوری در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در حیطه امور شغلی، شامل توانایی کتابداران و متخصصان علم اطلاعات و دانش شناسی و نهادهای متبوع آن‌ها برای مدیریت جابه‌جایی شغلی، آگاهی از فرایندهای حرفه‌ای و توسعه مهارت‌ها در قبال مواجهه با هوش مصنوعی مصداق پیدا می‌کند. همچنین شامل مشارکت فعال در فرصت‌های شغلی جدید و نوظهور مانند مدیریت اخلاقی داده‌ها، سواد الگوریتمی و نقش‌های طراحی مشارکتی می‌شود.

عناصر اصلی تاب‌آوری؛ یعنی بازستاندن، سازگاری و شکوفایی را می‌توان از دو جنبه فردی و نهادی مورد بررسی قرار داد و تعاریف آن‌ها را به‌ویژه در مواجهه با هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها ارایه کرد.

  1. بازستاندن: مفهوم بازستاندن که معادل بازیافتن و بازیابی قرار می‌گیرد، از دیدگاه نهادی بر تقویت ظرفیت‌های یک سازمان یا موسسه برای اجرای موثر مأموریت‌های خود تأکید دارد. در کتابخانه‌ها، عامل “بازستاندن” به ایجاد بسترهای استفاده از هوش مصنوعی در ارایه خدمات اطلاع‌رسانی اطلاق می‌شود. مفهوم بازستاندن از دیدگاه فردی، ناظر بر کسب یا تکیه بر توانایی‌ها از منظر روان‌شناختی و رفتار فردی است تا در موقعیت‌های جدید از امکان تصمیم‌گیری مستقل و خودکارآمدی برخوردار شود. کتابداران به منظور تاب‌آوری در شرایط حضور هوش مصنوعی می‌بایست از طریق اعاده یا بازیابی توانایی و ظرفیت‌های فردی از اعتماد به نفس کامل در مدیریت و راهبری هوش مصنوعی برخوردار باشند. این توانایی‌های فردی به آن‌ها این امکان را می‌دهد تا در مقابل سامانه‌های هوشمند، نقش‌های شغلی و حرفه‌ای خود را به شکل موثرتری ایفا نمایند یا فرصت‌های شغلی نوین را احراز نمایند.
  2. سازگاری: عامل سازگاری در مقوله تاب‌آوری نیز از دو جنبه نهادی و فردی قابل تعریف است. موسسات و سازمان‌ها می‌بایست در پیاده‌سازی یک سازوکار نوین در مجموعه خود، به شکل شفاف سایر عناصر و منابع را با این مکانیسم نوظهور سازگار کنند. مفهوم سازگاری هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها به برقراری هماهنگی و همگرایی آن با سایر خدمات و منابع کتابخانه دلالت دارد. سازگاری از دیدگاه فردی؛ یعنی توسعه قدرت انطباق و انعطاف‌پذیری در مقابل یک عامل خارجی نوظهور است. هرچند هوش مصنوعی یک پدیده نوین با کلیه مقتضیات نوآورانه و فناورانه خود است؛ اما کتابداران می‌بایست با تکیه بر قدرت پذیرندگی خود، میزان سازگاری را با این عامل جدید افزایش دهند. سازگاری به معنی غلبه بر عامل خارجی نیست، بلکه افزایش قدرت انعطاف‌پذیری در کسب فرصت‌های نوین شغلی و پرهیز از انجام وظایفی است که به سادگی هوش مصنوعی آن‌ها را برآورده می‌سازد. البته، در پذیرندگی هوش مصنوعی توسط کتابداران، شفاف‌سازی عامل نهادی یعنی موسسات و سازمان‌های متبوع آن‌ها، در شیوه پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه، نقش اساسی را بازی می‌کند.
  3. شکوفایی: مقوله شکوفایی در تاب‌آوری نهادی به برنامه ریزی به منظور پیاده‌سازی فناوری‌های نوین در افزایش کارآمدی و ارتقاء موسسه یا سازمان در انجام امور محوله خود اطلاق می‌شود. کتابخانه‌ها به عنوان نهادهای اطلاعات‌محور و دانش‌بنیان، مسیول ارایه خدمات اطلاع‌رسانی هستند. به این ترتیب، استفاده از سامانه‌های هوش مصنوعی در توسعه خدمات اطلاع‌رسانی در این نهادها امری لازم و اجتناب‌ناپذیر است که نهایتاً منجر به شکوفایی آن‌ها خواهد شد. از طرف دیگر، شکوفایی فردی در زمانی حاصل می‌شود که افراد در مواجهه با یک عامل شتاب‌دهنده خارجی در افزایش کارایی در انجام مسیولیت‌های خود به شیوه مناسبی هماهنگ شوند. بنابراین، شکوفایی کتابداران در گرو حمایت‌ها و پشتیبانی‌های نهادی است تا بتوانند شکاف دانش و مهارت کاربری هوش مصنوعی خود را از طریق مبادی آموزش رسمی و غیررسمی ترمیم نمایند. این سطح از سواد هوش مصنوعی، امکان راهبری و کاربری مناسب هوش مصنوعی در توسعه وظایف شغلی و حرفه‌ای را میسر می‌سازد.

باوجود رشد ادبیات مربوط به اخلاق هوش مصنوعی و عدالت در کسب فرصت‌های شغلی، خلأ قابل‌توجهی در پژوهش‌ پیرامون ارتباط بین مفهوم تاب‌آوری با چارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی وجود دارد. درحالی‌که مطالعات گوناگونی به پیامدهای مرتبط با عدالت توزیعی (مانند از دست رفتن شغل، نابرابری و مانند آن)، دغدغه‌های مرتبط با انصاف رویه‌ای (مانند عدم شفافیت در پیاده‌سازی سامانه‌های هوشمند) و محدودیت‌های توانمندسازی (مانند نبود آموزش) پرداخته‌اند، کمتر به این موضوع توجه شده که چگونه می‌توان تاب‌آوری افراد و سازمان‌ها را درون این چارچوب‌ها پرورش داد تا گذار عادلانه و اخلاقی در اشتغال را در شرایط حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها پشتیبانی کرد. فقدان پژوهش یا خلأ پیش‌گفته، مسیله پژوهش را در مقاله حاضر تشکیل می‌دهد. به این ترتیب مسیله در این مقاله، فقدان تحلیل‌های تلفیقی یا مقایسه‌ای در پیوند عناصر تاب‌آوری با چارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور در زمینه ایجاد و از دست رفتن فرصت‌های شغلی تحت‌تأثیر هوش مصنوعی در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی است. پرداختن به این مسیله برای طراحی راهبردهای اخلاقی، فراگیری عدالت و توسعه پایدار در تحول نیروی انسانی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی ضروری است.

در پایان ذکر این نکته مهم به نظر می‌رسد که، همگرایی میان هوش مصنوعی، چارچوب‌های اخلاق و برابری در کسب فرصت‌های شغلی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی نیازمند رویکردی دقیق، میان‌رشته‌ای و نوآورانه است. با سنتز یافته‌ها پیرامون عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی از منظر تاب‌آوری، این پژوهش تلاش دارد مسیر انطباق مفهوم تاب‌آوری را با چارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور در کسب امنیت شغلی برای منابع انسانی در کتابخانه‌ها در شرایط حضور هوش مصنوعی ترسیم نماید. چنین رویکردی نه‌تنها خلأهای نظری را پر می‌کند، بلکه راهنمایی عملی برای سیاست‌گذاران، اساتید، مربیان، کتابداران و مدیران کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی فراهم می‌آورد تا بستر ارتقاء جوامع حرفه‌ای را از طریق الگوهای توانمندسازی در عصر هوش مصنوعی هموار سازند.

روش‌شناسی

این پژوهش با بهره‌گیری از روش تحلیل سنتزی کیفی، به بررسی پیامدهای اخلاقی هوش مصنوعی در اشتغال حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی پرداخته است. این رویکرد به دلیل توانایی و قابلیت‌های آن در تلفیق چارچوب‌های اخلاقی متنوع و نظریه تاب‌آوری در یک ساختار ارزیابی منسجم انتخاب شده است. تحلیل سنتزی به‌ویژه برای مطالعات میان‌رشته‌ای مناسب است، جایی که همگرایی مفهومی میان حوزه‌هایی مانند اخلاق، مطالعات نیروی انسانی و علم اطلاعات ضروری است (فولک، ۲۰۰۶).

تحلیل سنتزی بر خلاف روش‌های تجربی سنتی که متغیرها را به‌صورت مجزا بررسی می‌کنند، امکان تجمیع و تفسیر ادبیات مفهومی، هنجاری و سیاست‌محور را فراهم می‌سازد. این روش برای پر کردن شکاف میان نظریه‌های اخلاقی (مانند عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی) و چالش‌های عملی تاب‌آوری نیروی انسانی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی در مواجهه با هوش مصنوعی انتخاب شد. همچنین، این روش امکان طراحی نمودار مفهومی را فراهم می‌کند که پیامدهای اخلاقی را با چارچوب‌های عدالت‌محور و ابعاد تاب‌آوری مرتبط می‌سازد و درک چندبعدی از تأثیرات هوش مصنوعی ارایه می‌دهد. مراحل این پژوهش شامل موارد ذیل است:

  1. مرور ادبیات: مرور نظام‌مند منابع علمی از پایگاه‌هایی مانند Scopus، Web of Science و Google Scholar انجام شد. معیارهای انتخاب شامل دستیابی به اطلاعات جاری بیشتر مرتبط به سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵، ارتباط محتوای اطلاعات با اشتغال در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی و اخلاق هوش مصنوعی، و پوشش نظریه‌های اخلاقی عدالت‌محور با حوزه تاب‌آوری بود.
  2. انتخاب چارچوب‌ها: سه چارچوب اخلاقی یعنی عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی بر اساس فراوانی در ادبیات انتخاب شدند. این چارچوب‌ها با عناصر تاب‌آوری شامل بازستاندن، سازگاری و شکوفایی هم‌راستا شدند.
  3. تحلیل سنتزی داده‌ها: ده پیامد اخلاقی اشتغال تحت‌تأثیر هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی، استخراج و دسته‌بندی شدند. هر پیامد با یک یا چند چارچوب اخلاقی و عنصر تاب‌آوری نگاشت شد. برای نشان‌دادن روابط بین متغیرها، از علامت‌های ✓ استفاده شد.
  4. طراحی نمودار مفهومی: نموداری پنج‌سطحی طراحی شد که ارتباط میان چارچوب‌های اخلاقی، عناصر تاب‌آوری، پیامدها، نقاط همگرایی و نتایج راهبردی را به تصویر می‌کشد. این نمودار مبنای تفسیر و بحث قرار گرفت.
  5. اعتبارسنجی و تفسیر: نتایج تحلیل‌شده با پژوهش‌های موجود مقایسه شدند تا هم‌خوانی‌ها، تفاوت‌ها و خلأها شناسایی شوند. یافته‌های غیرمنتظره مانند نقش نظام‌مند خلأهای حکمرانی، برجسته و تبیین شدند.

این روش‌شناسی امکان بررسی جامع و سنتزی ساختاریافته ابعاد اخلاقی و تاب‌آوری در شرایط حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی را فراهم ساخت و بینش‌های عملی برای سیاست‌گذاری، آموزش و اصلاح نهادی ارایه داد.

یافته‌ها از تحلیل سنتزی

هدف تحلیل سنتزی[۱۸]، ایجاد بستری برای انسجام یکپارچه مفاهیم پراکنده در ادبیات یک حوزه موضوعی یا حوزه‌های بین‌رشته‌ای است. روش گردآوری داده‌ها در این تحقیق، مبتنی بر مرور نظام‌مند منابع علمی معتبر شامل مقالات پژوهشی، گزارش‌های نهادی و کتاب‌های تخصصی در حوزه‌های اخلاق هوش مصنوعی، تحول نیروی انسانی و عدالت در سامانه‌های اطلاعاتی بوده است. در این پژوهش به منظور دستیابی به یافته‌های قابل تحلیل، ابتدا پیامدهای اخلاقی ناشی از پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی در منابع، دسته‌بندی و خلاصه‌سازی شدند. سپس ارتباط بین پیامدهای استخراج شده با چارچوب‌های اخلاقی و عناصر تاب‌آوری بر اساس منطق تطبیقی، برقرار شد. جدول نهایی با استفاده از علامت‌های ✓ نشان می‌دهد که هر پیامد چگونه با مفاهیم عدالت‌محور و ابعاد تاب‌آوری پیوند دارد. این ساختار امکان تحلیل چندبعدی و مقایسه‌ای را فراهم می‌سازد و بستری برای طراحی سیاست‌های اخلاقی و راهبردهای مقاوم‌سازی نیروی انسانی در نهادهای اطلاعاتی در عصر هوش مصنوعی فراهم می‌آورد (ریملند و همکاران، ۲۰۲۵).

ردیف پیامدهای اشتغال در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی در حضور هوش مصنوعی چارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور عناصر اصلی تاب‌آوری منابع و مآخذ
عدالت توزیعی انصاف رویه‌ای اخلاق توانمندسازی بازستاندن سازگاری شکوفایی
۱ ناامنی شغلی و تأثیر نابرابر بر کارکنان نیمه‌حرفه‌ای و کتابخانه‌های با منابع اندک ✓ ✓ Ashikuzzaman (۲۰۲۴); Hampole et al. (۲۰۲۵); Orubebe et al. (۲۰۲۴)
۲ فقدان شفافیت و حذف در فرایندهای تصمیم‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی ✓ ✓ Saeednia (۲۰۲۳); Kinchin (۲۰۲۴); Ramos et al. (۲۰۲۲); Kelly (۲۰۲۵)
۳ دسترسی محدود به سواد هوش مصنوعی و برنامه‌های آموزشی ✓ ✓ Lo (۲۰۲۴); Rimland (۲۰۲۵); Chuang et al. (۲۰۲۴); Cox (۲۰۲۴)
۴ فقدان و خلأ در رهبری اخلاقی و حکمرانی در پیاده‌سازی هوش مصنوعی ✓ ✓ ✓ ✓ ✓ ✓ AI-Saman (۲۰۲۴); Bandara et al. (۲۰۲۵); Sahebi & Formosa (۲۰۲۴)
۵  بازتعریف هویت حرفه‌ای و نقش‌های شغلی ✓ ✓ Willems et al. (۲۰۲۵); Rimland et al. (۲۰۲۵)
۶ خطر سوگیری و تبعیض در استخدام مبتنی بر هوش مصنوعی ✓ ✓ Kinchin (۲۰۲۴); Bandara et al. (۲۰۲۵)
۷ توسعه حرفه‌ای پراکنده و فقدان استانداردسازی ✓ ✓ Rimland (۲۰۲۵); Lo (۲۰۲۴)
۸ از دست رفتن فرصت‌ها به دلیل راهبردهای واکنشی در برابر هوش مصنوعی ✓ ✓ ✓ ✓ Kelly (۲۰۲۵); Ramos et al. (۲۰۲۲)
۹ ظهور نقش‌های جدید در اخلاق داده و طراحی خدمات فراگیر ✓ ✓ Rimland et al. (۲۰۲۵);
۱۰ گسترش خدمات با خطر شکاف دیجیتال ✓ ✓ Costa et al. (۲۰۲۴)

 

جدول تلفیقی و مقایسه‌ای بالا، نگاشتی چندبعدی از پیامدهای ناشی از پیاده‌سازی هوش مصنوعی بر اشتغال، فرصت‌های شغلی و عوامل موثر بر آن‌ها در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی را ارایه می‌دهد. با هم‌ترازی و برقراری پیوند میان این پیامدها با سه چارچوب اخلاقی عدالت‌محور؛ یعنی عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی و عناصر اصلی تاب‌آوری؛ یعنی بازستانی، سازگاری و شکوفایی، این جدول یک لنز یا چشم‌انداز ساختاریافته برای ارزیابی پیامدهای ناشی از حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها به‌ویژه در زمینه اشتغال، امنیت شغلی و دستیابی به فرصت‌های شغلی نوظهور را ارایه می‌دهد.

در یک تحلیل کلی می‌توان گفت که مسایل مربوط به فرصت‌های شغلی، امنیت شغلی، امورحرفه‌ای و شکاف‌های دانش و مهارت از جمله موضوعات اصلی و بسیار مهم در پیامدهای ناشی از حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها هستند. به عبارت دیگر، مقوله اشتغال و عوامل تأثیرگذار بر آن به عنوان اصلی‌ترین یافته در شرایط پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها در نظر گرفته می‌شود. این‌گونه از مفاهیم، حداقل به یکی از چارچوب‌های اخلاقی و عناصر تاب‌آوری هم‌راستا هستند. به عنوان نمونه، عدم امنیت شغلی که به‌طور نامتناسبی بر کارکنان نیمه‌حرفه‌ای و کتابخانه‌هایی با منابع اندک تأثیر می‌گذارد، با عدالت توزیعی (که بر دسترسی برابر به فرصت‌های شغلی تمرکز دارد) و عنصر تاب‌آوری یعنی”بازستانی” (که بر دراختیارگرفتن یا اعاده فرصت‌های نوین یا جدید تأکید دارد) مرتبط است. به همین ترتیب، پیامدهایی که عامل حذف منابع انسانی از فرایندهای تصمیم‌گیری در پیاده‌سازی هوش مصنوعی می‌شوند، با عامل انصاف یا عدالت رویه‌ای پیوند می‌خورند و به منظور تاب‌آوری در این شرایط، عنصر سازگاری موردنظر می‌باشد. از منظری دیگر، شکاف‌های دانش و مهارت در مواجهه با هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها در پیوند با اخلاق توانمندسازی است تا امکان شکوفایی دانش و مهارت راهبری از منظر تاب‌آوری تضمین شود. به‌این‌ترتیب، هر یک از پیامدهای ناشی از حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی در حوزه اشتغال، حداقل با یک چارچوب اخلاقی هدایت می‌شود و حداقل با یک عنصر تاب‌آوری، مرتفع خواهند شد.

یافته‌های جدول فوق، ارتباط بین چارچوب‌های اخلاقی و عناصر تاب‌آوری را هم به نمایش می‌گذارد. به این مفهوم که هر یک از انواع چارچوب‌های اخلاقی یعنی عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی با عناصر اصلی تاب‌آوری یعنی “بازستاندن”، “سازگاری” و “شکوفایی” مرتبط می‌شوند. در نتیجه، پیامدهای منفی اشتغال و امور حرفه‌ای که ناشی از پیاده‌سازی و کاربری هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی هستند می‌توانند از منظر چارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور مورد نقد قرار گیرند و نیز می‌توانند از طریق تکیه بر عناصر اصلی تاب‌آوری رفع شوند.

یکی دیگر از کلیدی‌ترین نتایج در جدول فوق، خلأهای حکمرانی در پذیرش هوش مصنوعی است که هر سه حوزه اخلاقی و هر سه عنصر تاب‌آوری را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند. این یافته نشان‌دهنده اهمیت موضوع یا ماهیت نظام‌مند این چالش در شکل‌گیری یا گسترش سایر پیامدها است. به‌عبارت‌دیگر، فقدان راهبری اخلاقی و عدالت‌محور که مبتنی بر حکمرانی نامناسب نهادی است، منجر به شکل‌گیری پیامدهای شغلی و حرفه‌ای برای کتابداران به‌ویژه تضعیف تاب‌آوری آن‌ها در مقابله با تأثیرات ناشی از پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها می‌شود.

در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت که ملاحظات اخلاقی و اصول تاب‌آوری در زمینه اشتغال که همواره تحت‌تأثیر هوش مصنوعی بوده است، به‌شدت درهم‌تنیده‌اند. پرداختن به یکی بدون دیگری، خطر بازتولید نابرابری‌های ساختاری و شکنندگی حرفه‌ای را به همراه دارد. مدل تلفیقی و مقایسه‌ای ارایه‌شده در جدول فوق، بستری ارزشمند را برای طراحی سیاست‌های فراگیر، اخلاق‌محور، عدالت بنیان و تقویت‌کننده تاب‌آوری در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی فراهم می‌سازد تا شاهد گذاری آرام به عصر هوش مصنوعی باشیم.

نمودار مفهومی پیامدهای هوش مصنوعی بر اشتغال

نمودار مفهومی در این بخش، با هدف تجسم و بصری‌سازی تلفیق، مقایسه و تطبیق پیامدهای ناشی از هوش مصنوعی بر اشتغال در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی طراحی شده است. این نمودار بر اساس جدول تحلیل سنتزی، سه چارچوب اخلاقی عدالت‌محور یعنی عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی را با عناصر اصلی تاب‌آوری یعنی بازستانی، سازگاری و شکوفایی در هم می‌آمیزد و ارتباط این عوامل با یکدیگر را روشن می‌سازد. اهمیت این نمودار از چند جهت قابل‌توجه است. نخست، به ذی‌نفعان از جمله پژوهشگران، سیاست‌گذاران و متخصصان حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از پیامدهای خاص اشتغال تحت‌تأثیر حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی (مانند ناامنی شغلی، حذف از تصمیم‌گیری، فرسودگی مهارت‌ها) پیدا کنند. در درجه بعدی، مبانی فکری و نظری مبتنی برچارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور در تحلیل شرایط تأثیرات پیش‌گفته را تبیین می‌کند و عوامل موثر بر توانمندسازی، انطباق و توسعه فردی و نهادی در شرایط حضور هوش مصنوعی را به نمایش می‌گذارد. نهایتاً، این نمودار ماهیت هم‌پوشان، پیونددهنده و تقویت‌کننده اصول اخلاقی مانند عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی را با ابعاد تاب‌آوری مانند بازستانی، سازگاری و شکوفایی به تصویر می‌کشد. ساختار نمودار مفهومی در پنج سطح تنظیم شده است:

  1. چارچوب‌های اخلاقی (عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی)
  2. عناصر تاب‌آوری (بازستانی، سازگاری و شکوفایی)
  3. پیامدهای اشتغال در حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی
  4. پیامدهای مشترک میان اخلاق و تاب‌آوری
  5. نتیجه‌گیری و دستاوردهای کلان تحلیل سنتزی

هر سطح از طریق پیکان‌های جهت‌دار به سطح بعدی متصل می‌شود، البته رابطه بین استدلال‌های اخلاقی، مفاهیم تاب‌آوری یک رابطه دوسویه است که در نهایت به پیامدهای اشتغال و نتایج راهبردی منتهی می‌شود.


نمودار پیامدهای هوش مصنوعی بر اشتغال در پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی

همان‌گونه که نمودار فوق نشان می‌دهد، نقطه آغازین شکل فوق بر تحلیل “پیامدهای هوش مصنوعی بر اشتغال از منظر اخلاق و تاب‌آوری” در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی تمرکز دارد. پس از این عنوان، چارچوب‌های نظری اخلاقی عدالت‌محور یعنی عدالت توزیعی، انصاف رویه‌ای و اخلاق توانمندسازی قرار می‌گیرد که هر یک از این عوامل به طور متناظر با عناصر تاب‌آوری (بازستانی، سازگاری و شکوفایی) در ارتباط هستند. این ارتباط نشان‌دهنده همگرایی و هم‌افزایی عناصر اخلاقی و تاب‌آوری در مواجهه با تاثیرات هوش مصنوعی بر فرصت‌های شغلی در کتابخانه‌ها است. سطح سوم شامل نُه پیامد کلیدی برای اشتغال است که تحت‌تأثیر هوش مصنوعی شکل می‌گیرند. بر اساس نتایج جدول تحلیل سنتزی، هر یک از این پیامدها با یک یا چند چارچوب اخلاقی و عنصر تاب‌آوری هم‌راستا هستند. برای مثال، عدم امنیت شغلی با عدالت توزیعی و بازستانی مرتبط است، در حالی که فقدان شفافیت با انصاف رویه‌ای و سازگاری هم‌پوشانی دارد. سطح چهارم پیامدهای مشترک را نشان می‌دهد؛ یعنی مسایلی که هم‌زمان، همه عناصر اخلاقی و تاب‌آوری را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند که،شامل خلأهای رهبری و حکمرانی اخلاقی می‌شود. نهایتاً، سطح پنجم نتایج سه‌گانه کلان تحلیل را ارایه می‌دهد که عبارتند از؛ تقویت حکمرانی فراگیر و پاسخگو، کاهش نابرابری‌ و تبعیض‌های پنهان توانمندی و شکوفایی پایدار نیروی انسانی.

یافته‌های به تصویر کشیده شده این نمودار مفهومی نشان می‌دهد که استدلال اخلاقی و تاب‌آوری نه‌تنها دغدغه‌های موازی بلکه ابعاد درهم‌تنیده پاسخ نهادی و حرفه‌ای برای شناسایی و کاهش تأثیرات بر فرصت‌های شغلی در پیاده‌سازی هوش مصنوعی است. به‌عبارت‌دیگر، مبانی شکل‌گیری پیامدها ناشی از حضور هوش مصنوعی از طریق مبانی نظری اخلاق‌محور مورد تحلیل قرارداد و شیوه عبور از این بحران‌ها را به منظور توسعه نهادی و فردی، می‌توان از طریق عوامل پیشگیری‌کننده تاب‌آوری به‌کاربست. یکی از مهم‌ترین یافته‌ها در این نمودار، شناسایی نقطه همگرایی است؛ یعنی جایی که کاستی‌های اخلاقی و شکست‌های تاب‌آوری هم‌زمان رخ می‌دهند. این نقطه همگرایی، خلاء رهبری و حکمرانی اخلاقی است که همه چارچوب‌های اخلاقی و همه عناصر تاب‌آوری را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند. این عامل نشان‌دهنده اهمیت حکمرانی نهادی در کاهش یا افزایش پیامدهای شغلی ناشی از پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها است. به‌عبارت‌دیگر، نقطه راهبردی برای اصلاح امور و کاهش تأثیرات منفی هوش مصنوعی، اصلاح رویه‌ها و سازوکارها در این عامل است. علاوه بر این، نمودار به‌طور کلی بر سیاست‌گذاری‌های چندبعدی تأکید دارد. پیامدهای اخلاقی معمولاً به‌صورت مجزا عمل نمی‌کنند؛ بلکه در سراسر ابعاد عدالت و تاب‌آوری گسترش می‌یابند. بنابراین، مداخلات موثر به منظور کاهش پیامدهای منفی بر فرصت‌های شغلی می‌بایست چندلایه باشند و به‌طور هم‌زمان نابرابری‌های ساختاری در تخصیص فرصت‌های شغلی، خلأهای رویه‌ای در شفافیت پیاده‌سازی هوش مصنوعی و شکاف‌های دانش و مهارت را به منظور توانمندسازی نیروی انسانی را هدف قرار دهند.

در مجموع، این نمودار مفاهیم انتزاعی اخلاق و مفاهیم عملیاتی تاب‌آوری را در همگرایی با یکدیگر به ابزاری راهبردی برای سیاست‌گذاری نهادی و برنامه‌ریزی فردی برای کاهش پیامدهای پیش‌گفته بر مشاغل تبدیل می‌کند. این ابزار به نظام حکمرانی در هدایت کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی کمک می‌کند تا چالش‌ها را پیش‌بینی کرده، سیاست‌های فراگیر را طراحی کنند و نیروی انسانی‌ توانمندی را پرورش دهند که برپایه چارچوب‌های عدالت‌محور، توان علمی، اجرایی و عملیاتی برای عبور از بحران‌های شغلی را برای آینده شغلی خود داشته باشند.

بحث و نتیجه‌گیری

نتایج حاصل از تحلیل سنتزی و نگاشت مفهومی پیامدهای اخلاقی هوش مصنوعی در اشتغال حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در سایر کشورها، تا حد زیادی با شرایط کنونی ایران در مواجهه با این موضوع در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی هم‌خوانی دارد. ادبیات این حوزه نشان می‌دهد که همبستگی قوی میان عدالت توزیعی با عدم امنیت شغلی، انصاف رویه‌ای با فقدان شفافیت، و اخلاق توانمندسازی با چالش‌های توسعه دانش حرفه‌ای وجود دارد که بازتابی از نگرانی‌ها و دل‌مشغولی‌های متخصصین این حوزه در دستیابی به فرصت‌های شغلی مناسب است. یافته‌ها در این مقاله، تأیید می‌کنند که پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها، فرآیندی خنثی از نظر اخلاقی نیست، بلکه مخاطرات و فرصت‌ها را به‌گونه‌ای بازتوزیع یا بازتعریف می‌کند که نیازمند بررسی آن از دیدگاه‌های عدالت‌محوراجتناب‌ناپذیر است. از طرف دیگر، شیوه مقابله یا تاب‌آوری در مقابل مخاطرات پیش‌گفته از مسیر بازیابی ظرفیت‌های فردی و نهادی، سازگاری با توسعه فناوری‌های نوین وتوان‌افزایی نیروی انسانی در سکان‌داری و راهبری هوش مصنوعی نهفته است. در نتیجه، عوامل نظری در محور اخلاق و عدالت در همگرایی با عناصر توانمندساز درتاب‌آوری، عامل عبور از مسیر بحران‌های شغلی، تحقق امنیت شغلی و دستیابی به فرصت‌های شغلی نوظهور در پرتو حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی می‌شود.

یکی از نتایج مهم استخراج شده از تحلیل سنتزی ادبیات این حوزه که کمتر قابل پیش‌بینی بود، هم‌پوشانی خلأهای حکمرانی با عوامل و عناصر هر سه چارچوب اخلاقی و ابعاد تاب‌آوری است. این نتیجه نشان می‌دهد که رهبری نهادی و طراحی سیاست‌ها، صرفاً مسایل اجرایی نیستند، بلکه پرداختن به اصول اخلاقی به‌منظور ایجاد فرصت برای منابع انسانی برای سازگاری با فناوری‌های نوین از اهمیت زیادی در سیاست‌گذاری‌ها برخوردار است. این درهم‌تنیدگی نظام‌مند بین توسعه فناوری، لزوم کاربری آنها، درک مسایل اخلاقی، تکیه بر برابری در فرصت‌های شغلی و توانمندسازی متخصصین در انطباق با مشاغل نوین، نشان می‌دهد که شکست‌های اخلاقی و فاصله‌گرفتن از عدالت در حکمرانی هوش مصنوعی می‌توانند به‌طور هم‌زمان تاب‌آوری نیروی انسانی را از منظر بازیابی فرصت‌ها، سازگاری با وضعیت موجود و تحقق شکوفایی علمی و فنی تضعیف کنند. وضعیت نامناسب و بدون برنامه منسجم حکمرانی در پیاده‌سازی هوش مصنوعی، بدون درنظرگرفتن ظرفیت‌های اخلاقی عدالت‌محور و توانمندسازی متخصصین در راستای تاب‌آوری آن‌ها در مقابل ازدست‌رفتن فرصت‌های شغلی، در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی که مبنای دانش‌بنیان و اطلاعات‌محور دارد، بسیار عمیق‌تر و وسیع‌تر پیش‌بینی می‌شود. امکان تحقق این پدیده، فراتر از حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی پیش می‌رود و با کاربردهای گسترده‌تر هوش مصنوعی در حوزه‌ها و بخش‌های دیگر، می‌تواند به یک معضل ملی تبدیل شود.

یکی دیگر از یافته‌های غیرمنتظره از تحلیل سنتزی ادبیات این حوزه، کم‌توجهی به پیامدهای مرتبط با توانمندسازی نیروی انسانی در راستای تحقق عامل شکوفایی در بستر تاب‌آوری است. درحالی‌که اخلاق توانمندسازی به‌عنوان یک چارچوب نظری بر رشد و شکوفایی نیروی انسانی در مواجهه با تأثیرات هوش مصنوعی بر مشاغل تأکید دارد، مطالعات اندکی به‌طور مستقیم نقش تحول حرفه‌ای در کاهش شکاف‌های مهارتی در کاربری هوش مصنوعی را در راستای شکوفایی فردی بلندمدت هدف قرار داده‌اند. این خلأ ممکن است ناشی از تمرکز پژوهش‌ها بر کاهش مخاطرات باشد تا پرورش فرصت‌ها. با این حال، همان‌طور که ریملند[۱۹] و همکاران (۲۰۲۵) اشاره می‌کنند، ظهور فرصت‌های شغلی نوظهور و نقش‌های جدید در اخلاق داده و طراحی فراگیر طرح‌های مشارکتی در توسعه هوش مصنوعی، زمینه‌ای مناسب برای گسترش توانمندی‌های منابع انسانی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی فراهم می‌سازد. هم‌زمان با ایجاد فرصت‌های شغلی نوین، سرمایه‌گذاری و پشتیبانی‌های نهادی در توسعه آموزش و مهارت‌ها به افزایش سواد هوش مصنوعی منجر می‌شود و در نتیجه ظرفیت احراز مشاغل را برای متخصصین کتابداری در این حوزه افزایش می‌دهد.

در این میان، مقایسه نتایج ناشی از تحلیل سنتزی نشان می‌دهد که در حوزه انصاف رویه‌ای در شفاف‌سازی فرایند پیاده‌سازی هوش مصنوعی در جلب مشارکت نیروی انسانی، پژوهش‌های بنیادینی انجام شده است (راموس[۲۰]و همکاران ۲۰۲۲). دراین‌گونه پژوهش‌ها می‌توان به ردپای عامل انطباق یا سازگاری در ارتباط با چارچوب اخلاقی انصاف رویه‌ای در شفاف‌سازی پی‌برد. به این ترتیب، در بومی‌سازی هوش مصنوعی، به‌ویژه در طراحی مشارکتی، نقش عامل سازگاری یا انعطاف‌پذیری نهادی و فردی در افزایش تاب‌آوری نیروی انسانی در کسب فرصت‌های شغلی قابل مشاهده است. لیکن، این وضعیت به شکل میدانی در برخی ازموسسات و سازمان‌ها مورد نظر قرار گرفته است. به‌این‌ترتیب، طراحی‌های مشارکتی در پیاده‌سازی هوش مصنوعی می‌بایست با تکیه بر یک حکمرانی فراگیر اخلاقی مورد پشتیبانی قرار گیرد تا نیروی انسانی از امکان سازگاری نظام‌مند خود با فناوری‌های نوین بهره‌مند شوند. هم‌چنین، دیدگاه‌های راولز[۲۱] (۱۹۷۱) درباره عدالت توزیعی هم‌چنان در تبیین تأثیرات غیرعادلانه خودکارسازی بر کارکنان نیمه‌حرفه‌ای و نهادهایی با زیرساخت‌ها و منابع اندک، صادق است. با این حال، مدل تلفیقی برگرفته از تحلیل‌های سنتزی ارایه‌شده در این مقاله، با تبیین هم‌افزایی و همگرایی بین اصول اخلاقی با نظریه تاب‌آوری می‌تواند برای این گروه‌های کم‌تر برخوردار هم، فضای رقابتی برای کسب فرصت‌های شغلی فراهم آورد.

بر اساس یافته‌های تحلیل سنتزی و بصری‌سازی آن در نمودار مفهومی می‌توان استنباطی کلی ارایه داد به این مضمون که راهبری و کاربری هوش مصنوعی مبتنی بر اصول اخلاقی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی نیازمند تعهدی دوگانه به عدالت و تاب‌آوری است. بهترین رویه‌ها در کاهش پیامدهای نامناسب در اشتغال در حضور هوش مصنوعی باید شامل ساختارهای حکمرانی مشارکتی، دسترسی برابر به بازآموزی، و برنامه‌های توانمندسازی حرفه‌ای متناسب با نقش‌های در حال تحول باشند. نهادها و سازمان‌های متولی کتابخانه‌ها می‌بایست ممیزی‌های اخلاقی را در پیاده‌سازی فناوری‌های نوین در نظر بگیرند که نه‌تنها عدالت در پیامدها (به ویژه امنیت شغلی را شامل شود) بلکه ظرفیت سازگاری و توانمندسازی نیروی انسانی را در مواجهه با فناوری ارزیابی کنند. نهایتاً می‌توان گفت که تحلیل سنتزی و نمودار مفهومی نشان می‌دهند که ابعاد اخلاقی و تاب‌آوری در اشتغال تحت‌تأثیر هوش مصنوعی به‌شدت درهم‌تنیده‌اند. پرداختن به یکی بدون دیگری، خطر بازتولید آسیب‌پذیری‌های ساختاری را به همراه دارد. مسیر امیدوارکننده آینده در طراحی سیاست‌ها و فرهنگ‌سازی نهادی از طریق حکمرانی فراگیر امکان پذیر است که به‌طور هم‌زمان عدالت توزیعی، سلامت رویه‌ای و گسترش توانمندی‌ها را در بستر عناصر تاب‌آوری ارتقاء دهند. در پایان بخش نتیجه‌گیری به ارایه پیشنهادهایی برای گروه‌های مختلف در زمینه چارچوب‌های اخلاقی و تاب‌آوری در مواجهه با تأثیرات هوش مصنوعی بر مشاغل حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌پردازیم.

  • پیشنهادهایی برای دانشجویان علم اطلاعات و دانش‌شناسی: مشارکت فعال در برنامه‌های توسعه سواد هوش مصنوعی در تقویت مهارت‌های سازگاری و کاربری هوش مصنوعی به منظور آمادگی برای حضور در بازار کار در بخش‌های دولتی و خصوصی در کسب فرصت‌های شغلی نوظهور و نوین ناشی از پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی.
  • پیشنهادهایی برای کارکنان کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی: مطالبه شفافیت در حکمرانی هوش مصنوعی در پیاده‌سازی آن در کتابخانه‌ها، شرکت در طرح‌های مشارکتی در ایجاد و راهبری سامانه‌های هوش مصنوعی و پیگیری توسعه حرفه‌ای مستمر از طریق ترمیم شکاف‌های دانشی و مهارتی در کاربری هوش مصنوعی برای ارتقاء تاب‌آوری و و توسعه توانمندی‌های فردی به ویژه از طریق حمایت و پشتیبانی نهادی.
  • پیشنهادهایی برای دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی: اصلاح برنامه‌های آموزشی در مقاطع مختلف تحصیلات تکمیلی در انطباق آن با فناوری‌های نوین، گنجاندن برنامه‌های درسی مرتبط با جهش‌های فناورانه و نوآورانه در عصر هوش مصنوعی، ایجاد تغییرات بنیادین در شرح دروس جاری در سازگاری آن‌ها با ظرفیت‌ها و امکانات مورد انتظار از نظام‌های و عوامل هوش مصنوعی در ارایه خدمات، ایجاد بستر آموزش برای فرصت‌های نوظهور در ارایه خدمات فنی و خدمات اطلاع‌رسانی از طریق هوش مصنوعی، توسعه برنامه‌های بازآموزی برای مربیان و اساتید در ایجاد، راهبری و کاربری سامانه‌های هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی و ایجاد فرصت کارآموزی و کارورزی برای دانشجویان در محیط‌های بهره‌مند از هوش مصنوعی در فرایند ارایه خدمات.
  • پیشنهادهایی برای سیاست‌گذاران: تدوین سیاست‌های راهبردی که عدالت و تاب‌آوری را در پیاده‌سازی هوش مصنوعی نهادینه کنند، ترسیم راهبردهای کلان در پیاده‌سازی شفاف هوش مصنوعی در قالب طرح‌های مشارکتی در کتابخانه‌ها با حضور کتابداران و مدیران اطلاعات به منظور سازگاری آن‌ها با فناوری‌های پیشرفته، ایجاد بستر توزیع عادلانه فرصت‌های شغلی نوظهور ناشی از کاربری هوش مصنوعی در کتابخانه‌‍‌ها برای شاغلین و دانشجویان رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی در بازیابی و بازستانی توانمندی‌های آن‌ها، پشتیبانی و حمایت مستمر از برنامه‌های آموزش رسمی و غیررسمی به‌ویژه آموزش‌های ضمن خدمت برای ترمیم شکاف‌های دانش و مهارت کارکنان کتابخانه در حوزه هوش مصنوعی در راستای شکوفایی دانش آن‌ها در عمل و بنیان‌گذاری بستر ارزیابی و ارزشیابی مستمر مدیران، کارکنان، فرایندهای ارایه خدمات، برنامه‌های توسعه‌ای، منابع اطلاعاتی و زیرساخت‌های فناوری در همگرایی با تحولات فناورانه نوین به منظور انطباق، همراهی، سازگاری و هماهنگی آن‌ها با شرایط نوظهور جاری در تحقق مأموریت‌های اصلی کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی.

در این‌جا به‌منظور انجام پژوهش‌های آینده در زمینه چارچوب‌های اخلاقی و مقوله تاب‌آوری در امنیت شغلی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی در شرایط حضور هوش مصنوعی، موضوع‌های ذیل ارایه می‌شود:

  1. ارایه مدل بومی و ملی برای تحقق اصول اخلاقی در پیوند آن با عناصر تاب‌آوری در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در مواجهه با تأثیرات هوش مصنوعی بر مشاغل؛
  2. پژوهش میدانی در کتابخانه‌های دانشگاهی یا تخصصی در زمینه تأثیرات هوش مصنوعی بر امنیت شغلی با تکیه بر چارچوب‌های اخلاقی عدالت‌محور در تحلیل سازگاری نیروی انسانی؛
  3. تحقیق پیرامون پیاده‌سازی، اجرا و کاربری هوش مصنوعی و تأثیرات آن بر مشاغل در کتابخانه‌های عمومی و آموزشگاهی با تأکید بر کتابخانه‌های کمتر برخوردار؛
  4. انجام مطالعات طولی یا پنلی درباره تأثیر هوش مصنوعی بر هویت حرفه‌ای و شکوفایی آن در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در یک بازه زمانی مشخص؛
  5. تحلیل تطبیقی مدل‌های حکمرانی هوش مصنوعی از دیدگاه اخلاقی و تاب‌آوری در نظام‌های کتابخانه‌های سایر کشورها در مقایسه با وضعیت جاری کشور.

 

منابع و مآخذ

Al Samman, A.M. and Mohamed, A.T.I., ۲۰۲۴, December. Towards a Proposed Model for Ethical Decision in Engineering Projects. In ۲۰۲۴ International Conference on Decision Aid Sciences and Applications (DASA) (pp. ۱-۵). IEEE.

Ashikuzzaman, M. (۲۰۲۴) The Impact of Artificial Intelligence on Library Professionals: Threat or Opportunity? Library & Information Science Education Network. Available at: https://www.lisedunetwork.com

Bandara, R.J., Biswas, K. and Akter, S. (۲۰۲۵) AI-Driven High-Performance Work Systems: Implications for Algorithmic Justice and Workplace Well-being. In PACIS ۲۰۲۵ Proceedings. https://aisel.aisnet.org

Chuang, S., Shahhosseini, M., Javaid, M. and Wang, G.G. (۲۰۲۴) ‘Machine learning and AI technology-induced skill gaps and opportunities for continuous development of middle-skilled employees’, Journal of Work-Applied Management. https://doi.org/۱۰.۱۱۰۸/JWAM-۰۸-۲۰۲۴-۰۱۱۱

Cox, A. (۲۰۲۴) ‘Academic librarian competencies and artificial intelligence’, South African Journal of Libraries and Information Science, ۹۰(۲). https://doi.org/۱۰.۷۵۵۳/۹۰-۲-۲۴۰۵

Costa, C.J., Aparicio, M., Aparicio, S. and Aparicio, J.T., ۲۰۲۴. The democratization of artificial intelligence: Theoretical framework. Applied sciences, ۱۴(۱۸), p.۸۲۳۶.

Folke, C., ۲۰۰۶. Resilience: The emergence of a perspective for social–ecological systems analyses. Global environmental change, ۱۶(۳), pp.۲۵۳-۲۶۷.

Hampole, M. et al. (۲۰۲۵) ‘Artificial Intelligence and the Labor Market’, NBER Working Paper ۳۳۵۰۹. National Bureau of Economic Research. https://www.nber.org/papers/w۳۳۵۰۹

Kelley, C. (۲۰۲۵) ‘Solidarity in Action: Labor, AI, and the Future of Libraries’, Library Journal. Available at: https://www.libraryjournal.com/story/solidarity-in-action-labor-ai-and-the-future-of-libraries-ala-annual-۲۰۲۵

Kinchin, N., ۲۰۲۴. “Voiceless”: the procedural gap in algorithmic justice. International Journal of Law and Information Technology, ۳۲, p.eaae۰۲۴.

Levanthal, G.S., ۱۹۸۰. What should be done with equity theory. Social exchange: Advances in theory and research, pp.۲۷-۵۵.

Lo, L.S., ۲۰۲۴. Evaluating AI literacy in academic libraries: A survey study with a focus on US employees.

Orubebe, E.D., Oloniruha, E.A. and Oladokun, B.D., ۲۰۲۴. Adoption and utilization of artificial intelligence in academic libraries: Challenges and opportunities in developed and developing nations. International Journal of Knowledge Content Development & Technology, ۱۴(۳).

Miller, D., ۱۹۹۹. Principles of Social Justice. Cambridge, MA: Harvard University Press.

Nussbaum, M.C., ۲۰۱۱. Creating capabilities: The human development approach. Harvard University Press.

Ramos, M.E., Azevedo, A., Meira, D. and Curado Malta, M., ۲۰۲۲. Cooperatives and the use of artificial intelligence: A critical view. Sustainability, ۱۵(۱), p.۳۲۹.

Rawls, J., ۱۹۷۱. A Theory of Justice. Cambridge, MA: Harvard University Press.

Rimland, E.L. et al. (۲۰۲۵) AI Competencies for Academic Library Workers. ACRL Draft. Available at: https://www.ala.org/sites/default/files/۲۰۲۵-۰۳/AI_Competencies_Draft.pdf

Rimland, E., Behler, A. and Pothier, W., ۲۰۲۵. Do More Micro-credentials Equal Better Grades? A Study of Information Literacy Digital Badges and Student Course Grades. Pennsylvania Libraries: Research & Practice, ۱۳(۱).

Saeidnia, H.R., ۲۰۲۳. Ethical artificial intelligence (AI): confronting bias and discrimination in the library and information industry. Library Hi Tech News.

Sahebi, S. and Formosa, P., ۲۰۲۴. Artificial Intelligence (AI) and Global Justice. Minds and Machines, ۳۵(۱), p.۴.

Sen, A., ۲۰۱۴. Development as freedom (۱۹۹۹). The globalization and development reader: Perspectives on development and global change, ۵۲۵.

Walker, B., Holling, C.S., Carpenter, S.R. and Kinzig, A., ۲۰۰۴. Resilience, adaptability and transformability in social–ecological systems. Ecology and society, ۹(۲).

Willems, T., Hotan, D.J., Tang, J.C., Norhashim, N.H.B., Poon, K.W., Goh, Z.A.G. and Vinod, R., ۲۰۲۵. Assessing employment and labour issues implicated by using AI. arXiv preprint arXiv:۲۵۰۴.۰۶۳۲۲.

Justice and Resilience in the Age of AI: The Future of Careers in Information Science and Knowledge Studies

Maziar Amirhosseini, PhD

Faculty Member of Iranian Research Institute for Information Science and Technology, Tehran, Iran, email: amirhosseini@irandoc.ac.ir

Abstract: The aim of this study is to analyze the implications of AI for employment in the field of information science and knowledge studies in relation to ethical frameworks and resilience theory. Using a qualitative synthetic analysis method, this article integrates three ethical frameworks, namely distributive justice, procedural fairness, and capability ethics, with elements of resilience including recovery, adaptation, and thrive. Findings showed that outcomes such as job insecurity, exclusion from decision-making, and unbalanced professional development are simultaneously related to ethical principles and adaptive capacities. Governance gaps were identified that affect all dimensions of ethics and resilience. The findings of this study provide practical suggestions for information science and knowledge studies’ students, professionals, educational institutions, and policymakers to prevent the consequences of implementing AI in eliminating or changing library and information professions. These suggestions are based on ethical frameworks as well as the main elements of resilience. Knowledge enhancement through decreasing knowledge and skill gaps, increasing AI literacy, reviewing educational programs, focusing on in-service training, equal distribution of job opportunities, and governance supports are among these solutions. The findings, achievements, and suggestions in this article are derived from the new conceptual model presented in the convergence of job insecurity resulting from the implementation of AI in relation to ethically-based theoretical frameworks and applied elements in increasing resilience.

Keywords: Artificial Intelligence; Information Science and Knowledge Studies; Job Opportunities; Ethical Frameworks; Resilience Theory

[۱] Distributive justice

[۲] Procedural fairness

[۳] Capability ethics

[۴] Rawls

[۵] Miller.

[۶] Levanthal

[۷] Kinchin.

[۸] Sen

[۹] Nussbaum

[۱۰] Rimland f

[۱۱] Lo

[۱۲] Resilience

[۱۳] Recover

[۱۴] Adapt

[۱۵] Thrive

[۱۶] Walker

[۱۷] Folke

[۱۸] Synthesis analysis

[۱۹] Rimland

[۲۰] Ramos.

[۲۱] Rawls

هوش مصنوعی و آینده ما کتابداران؛ از ترس تا تاب‌آوری

در کلاس و کتابخانه دانشگاه، این روزها ما با یک پرسش مشترک روبه‌رو هستیم: وقتی هوش مصنوعی هر روز پیش می‌رود، جای ما در کتابخانه کجاست؟ ما می‌بینیم که الگوریتم‌ها کارهای تکراری را دقیق و سریع انجام می‌دهند. این واقعیت در ذهن ما دانشجو و استاد، هم ترس می‌سازد و هم اشتیاق؛ ترس از کم‌رنگ‌شدن نقش‌های سنتی و اشتیاق برای کشف نقش‌های تازه که با توان امروز ما همخوان باشد.

ما وظیفه داریم دل‌نگرانی‌های دانشجویان را جدی بگیریم و راهی نشان دهیم که از اضطراب امروز به اطمینان فردا برسیم. مسیر روشن است؛ اما ساده نیست. از مهندسی دستور تا سواد داده و اخلاق هوش مصنوعی، هر کدام می‌تواند پلی باشد میان حذف نقش‌های روزمره و شکوفایی نقش‌های نو. ما اگر یادگیری پیوسته را تمرین کنیم و برنامه‌های درسی را بازنگری کنیم، می‌توانیم در پیاده‌سازی و راهبری سامانه‌های هوشمند شریک شویم نه تماشاگر.

در ادامه، یافته‌ها و پیشنهادهای مقاله به شکل منظم و مستند ارایه می‌شود تا تصویر روشنی از مخاطرات شغلی و مسیرهای تاب‌آوری در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی پیش چشم ما قرار گیرد.

فناوری‌های نوین در قرن بیست‌ویکم به‌عنوان یک واقعیت ملموس، فراگیر و ضروری برای کلیه آحاد جامعه در نظر گرفته می‌شود. فناوری‌های هوش مصنوعی در خودکارسازی فرایندها، خدمات و امور تولیدی، توانمندی خود را به اثبات رسانده‌اند. قانون بازار، حکم می‌کند که این‌گونه از فناوری‌ها، سیستم‌ها و سامانه‌ها به‌سرعت برای افزایش سود و کاهش زیان به کار گرفته شوند. این رویکرد نوین از طریق خودکارسازی، بحران‌هایی را به همراه داشته است؛ مانند حذف گروهی از مشاغل، تغییر یا محدودکردن دامنه‌های شغلی و دگرگونی فرصت‌های شغلی؛ بنابراین، زنگ خطر برای ازدست‌رفتن موقعیت‌های شغلی و حرفه‌ای در حضور سامانه‌های هوشمند به صدا درآمده است.

ماهیت هوش مصنوعی نشان می‌دهد که غالب فرایندهای مرتبط با آن به فراهم‌آوری، پردازش داده، اطلاعات و دانش به‌منظور ارایه خدمات اطلاعاتی، پرسش‌وپاسخ‌های عمومی و تخصصی متمرکز شده است. این‌گونه فناوری‌ها توانسته‌اند جایگزین بخش عمده‌ای از نقش‌ها و وظایف شغلی تکراری، روتین و ساده در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی شوند. از طرف دیگر، وظایف شغلی و حرفه‌ای پیچیده؛ مانند مجموعه‌سازی، سازماندهی اطلاعات و خدمات مرجع، تحت‌تأثیر ظرفیت‌های فناوری‌های هوشمند قرارگرفته‌اند. به‌این‌ترتیب به‌منظور مواجهه موثر، سازگاری و تاب‌آوری در قبال فضای حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی، دانشجویان و دانش‌آموختگان حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌بایست نسبت به شناسایی عوامل مخاطره‌آمیز در کسب فرصت‌های شغلی اقدام نمایند.

عوامل مخاطره‌آمیز برای مشاغل و فرصت‌های شغلی

عوامل متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد کدام یک از مشاغل به‌ویژه در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی در معرض خطرات بالاتری ناشی از خودکارسازی فرایندها از طریق سامانه‌های هوش مصنوعی هستند. در این بخش، به برخی از مهم‌ترین عوامل مخاطره‌آمیز و چالش‌ها در قبال خودکارسازی توسط هوش مصنوعی می‌پردازیم:

  1. مشاغل با ماهیت روتین و تکراری: شغل‌هایی با وظایف قابل پیش‌بینی و دارای ساختار مشخص که به راحتی در فرایند خودکار قرار می‌گیرند (سن و پاتل[۱]، ۲۰۲۳) مانند ورود اطلاعات، وجین منابع اطلاعاتی، کنترل موجودی منابع، خدمات مرجع عمومی بیشتر در خطر حذف قرار می‌گیرند.
  2. مشاغل با سطح مهارت و تحصیلات اندک: این دامنه از مشاغل در مقابل توسعه هوش مصنوعی از ضریب آسیب پذیری بالایی برخوردار می‌باشند (ژو[۲] و همکاران، ۲۰۲۰) مانند مشاغل مربوط به میز امانت، راهنمایان مجموعه، خدمات عمومی و مانند آن بیشتر تحت‌تأثیر حضور هوش مصنوعی قرار می‌گیرند.
  3. مشاغل فنی و تخصصی: علاوه بر مشاغل روتین و نیمه حرفه‌ای، مشاغل کاملاً فنی و تخصصی مانند فهرست‌نویسی، رده‌بندی و نمایه‌سازی نیز تحت‌تأثیر سامانه‌های هوش مصنوعی قرار گرفته‌اند (برابدور[۳]، ۲۰۲۴).

تأثیرات مخاطره‌آمیز هوش مصنوعی برای مشاغل فنی و تخصصی

هوش مصنوعی و فناوری‌های مرتبط با آن، تأثیر قابل‌توجهی بر حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی داشته است. این تأثیر، به طور فزاینده‌ای در سال‌های پیشرو نیز ادامه خواهد یافت. تحولات ناشی از توسعه و کاربرد سامانه‌های هوش مصنوعی، به طور مشخص به دگرگونی یا حذف برخی از نقش‌های حرفه‌ای و مشاغل در این حوزه منجر خواهد شد. یکی از حوزه‌های تخصصی که تحت‌تأثیر هوش مصنوعی قرار می‌گیرد، مجموعه‌سازی است (چاندراشکارا[۴] و همکاران، ۲۰۲۴). ابزارهای هوش مصنوعی توانسته است که برخی از وظایف در این حوزه‌ها را به تسخیر خود درآورد (فلاگفلدر[۵]، ۲۰۲۱؛ هارپر[۶]، ۲۰۱۳) مانند شناسایی ناشران هسته، تحلیل مجلات هسته، دسترسی به سازوکارهای انتخاب خودکار منابع، تحلیل رفتار اطلاع‌یابی کاربران به‌منظور فراهم‌آوری اطلاعات مناسب و مانند آن. حوزه سازماندهی اطلاعات نیز از مسیر خودکارسازی بی‌بهره نمانده است. انواع فرایندهای کاری یا حرفه‌ای در این حوزه شامل فهرست‌نویسی، رده‌بندی و نمایه‌سازی تحت‌تأثیر سامانه‌های هوش مصنوعی قرار گرفته‌اند.

علاوه بر حوزه سازماندهی اطلاعات، سامانه‌های هوش مصنوعی در تحول نقش‌های حرفه‌ای و حذف برخی از مشاغل در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، نقش موثری داشته است (هودونو – وسو[۷]، ۲۰۲۴) مانند فرایند بازیابی اطلاعات. ماهیت اصلی هوش مصنوعی، ایجاد بستر مناسب به‌منظور دسترس‌پذیر ساختن داده، اطلاعات و دانش برای کاربران در زمان مناسب است. به‌این‌ترتیب، کلیه مشاغل موجود در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی مانند خدمات مرجع، می‌توانند از طریق امکانات بالقوه و بالفعل هوش مصنوعی تحت‌تأثیر قرار گیرند (آدتایو و آیینی[۸]، ۲۰۲۳؛ نگ[۹] و همکاران، ۲۰۲۴). دستیاران مجازی و چت‌بات‌ها (گلیبوا[۱۰] و همکاران، ۲۰۲۴) برای ارایه پاسخ به پرسش‌های اولیه مرجع و اطلاع‌رسانی هم‌اکنون مورداستفاده قرارگرفته شده است. تحلیل رفتارهای اطلاع‌یابی کاربران به‌عنوان یکی از وظایف و نقش‌های حرفه‌ای در حوزه خدمات مرجع، هم‌اکنون توسط ابزارها و فناوری‌های هوشمند انجام می‌شود (اسلی[۱۱]، ۲۰۲۴؛ کوکس[۱۲]، ۲۰۲۴). بعلاوه، برخی از مشاغل کتابداران؛ مانند وظیفه همکار تحقیق در اجرای پژوهش‌های علمی – اجرایی، متخصص شناسایی و سیاهه منابع مرتبط با تحقیق، وظیفه تدوین پیشینه تحقیق، نقش‌های مبتنی بر خلاصه‌برداری و چکیده‌نویسی از منابع اطلاعاتی مرتبط با تحقیق و امثالهم، کاملاً تحت‌تأثیر هوش مصنوعی هستند (لوگا[۱۳] و همکاران، ۲۰۲۲).

بنابراین؛ می‌توان گفت که سامانه‌های هوش مصنوعی در خودکارسازی نقش‌های حرفه‌ای، وظایف و مشاغل مرتبط با حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی نقش موثری داشته‌اند. به‌این‌ترتیب، دگرگونی، جابه‌جایی و حذف برخی از مشاغل در این حوزه از طریق توسعه هوش مصنوعی و فناوری‌های مرتبط با آن قابل‌ مشاهده است.

تاب‌آوری در سازگاری و احراز مهارت‌های نوظهور

حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی، طیف گسترده‌ای از مشاغل این حوزه را در خطر حذف یا تغییر قرار داده است. در مقابل، دانش و مهارت‌های نوظهوری به‌منظور کاربست و راهبری سامانه‌های هوشمند شکل‌گرفته است. اگر مفهوم تاب‌آوری را در سازگاری با محیط خارجی به‌منظور دستیابی به تعادل تعریف نماییم؛ دانشجویان، دانش‌آموختگان و کارکنان در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌بایست خود را با مهارت‌های جدید تجهیز نمایند. در اینجا، به شماری از مهارت‌های نوین موردنیاز برای سازگاری با فضای حضور هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی، می‌پردازیم.

  1. بازیابی اطلاعات با دقت بالا[۱۴]: الگوریتم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی کارایی و دقت بازیابی اطلاعات را افزایش می‌دهند (هرلیچ[۱۵]، ۲۰۲۳). درک این الگوریتم‌ها، یادگیری محتوای آن‌ها و کاربرد این ابزارهای هوشمند در بازیابی اطلاعات، یک مهارت حیاتی برای متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی است.
  2. مهندسی دستورنویسی هوش مصنوعی[۱۶]: یکی از مهم‌ترین مبانی تعامل با هوش مصنوعی، کسب دانش، مهارت و آگاهی از شیوه دستورنویسی برای بازیابی اطلاعات موثر و دقیق است. هم‌اکنون، مشاغلی مانند کتابدار مهندس، دستورنویس برای توسعه و بهینه‌سازی دستورها که بر مدل‌های زبانی هوش مصنوعی احاطه دارند، به‌وجود آمده است (لاند[۱۷]، ۲۰۲۳). این نقش نوظهور، بستر مناسبی برای کتابداری سنتی به منظور سازگاری با هوش مصنوعی در عرصه بازیابی‌ اطلاعات و مدیریت دانش فراهم می‌آورد.
  3. توصیه‌گرهای شخصی[۱۸]: الگوریتم‌های هوش مصنوعی می‌توانند عملکردهای کاربر، تاریخچه مرور و جستجو و علایق دانشگاهی یا اکادمیک کاربران را برای ارایه توصیه‌های شخصی، پیرامون مطالعه بیشتر متون مرتبط با سلایق کاربر تجزیه‌وتحلیل کنند. توانایی درک و به‌کارگیری این الگوریتم‌ها برای ارایه خدمات شخصی‌سازی‌شده مانند تکنیک‌های پیشین اشاعه‌اطلاعات و دانش‌گزینشی به کاربران کتابخانه‌ها یک مهارت مهم است.
  4. مدیریت هوشمند منابع[۱۹]: فناوری‌های هوش مصنوعی مانند پردازش زبان طبیعی و بینایی ماشین برای تشخیص تصاویر، کتابخانه‌ها را قادر می‌سازد تا فرایندهای فهرست‌نویسی را خودکار کنند؛ مواد را دیجیتالی کنند و اطلاعات را به طور موثر سازماندهی کنند (لوکا و همکاران، ۲۰۲۲). مهارت در این فناوری‌های هوش مصنوعی یک مهارت ضروری برای مدیریت موثر منابع برای متخصصان علم اطلاعات و دانش‌شناسی است.
  5. دستیاران مجازی و چت‌بات‌ها[۲۰]: دستیاران مجازی و چت‌بات‌های مجهز به هوش مصنوعی پشتیبانی فوری را برای ارایه پاسخ مناسب به پرسش‌های کاربران کتابخانه فراهم می‌کنند (لوکا و همکاران، ۲۰۲۲). توانایی توسعه، مدیریت و استفاده از این ابزارهای هوش مصنوعی یک مهارت ارزشمند برای متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی است.
  6. توسعه سواد داده[۲۱]: متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌بایست به مهارت‌های قدرتمند سواد داده برای درک، تفسیر و استفاده از انبوه داده‌های تولید شده توسط سیستم‌های هوش مصنوعی مجهز شوند. این توانایی‌ها شامل جمع‌آوری، مدیریت و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها برای کسب آگاهی، درک و بینش معنی‌دار است که می‌تواند برای ارایه خدمات اطلاع رسانی موثر، کارآمد و مفید باشد (سنگیتا[۲۲] و همکاران، ۲۰۲۴).
  7. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها برای تصمیم‌گیری[۲۳]: هوش مصنوعی، کتابخانه‌ها را قادر می‌سازد تا از قدرت تجزیه و تحلیل داده‌ها برای تصمیم‌گیری بهتر در امور گوناگون استفاده کنند (لوکا و همکاران، ۲۰۲۲). مهارت در تجزیه‌وتحلیل داده‌ها و درک الگوریتم‌های هوش مصنوعی برای متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی در تصمیم‌گیری پیرامون امور جاری کتابخانه‌ها و نیز تصمیم‌سازی‌ها توسط سازمان‌های متبوع آن‌ها، ضروری است.
  8. همکاری و اشتراک دانش[۲۴]: افزایش سطح همکاری بین متخصصان، عامل توسعه اشتراک دانش میان کاربران از طریق هوش مصنوعی می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، همکاری بین متخصصان با زمینه‌های مختلف مانند علوم اطلاعات و دانش‌شناسی، کامپیوتر و علم داده به‌منظور توسعه کاربری هوش مصنوعی امری ضروری است (پارتریج[۲۵] و همکاران، ۲۰۱۰). این همکاری‌ها در توسعه مهارت استفاده از پلتفرم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی برای تعمیق اشتراک دانش امری حیاتی است (هرلیچ، ۲۰۲۳).
  9. طرح‌های مشارکت و همکاری: علاوه بر کسب مهارت و دانش کاربری هوش مصنوعی، مشارکت متخصصان علم اطلاعات و دانش‌شناسی در طراحی و پیاده‌سازی سیستم‌های هوش مصنوعی، به‌منظور انعکاس ارزش‌های نهادی و نیازهای کاربران از اهمیت زیادی برخوردار است (دلگادو و همکاران[۲۶]، ۲۰۲۳). به‌این‌ترتیب، متخصصان این حوزه نه تنها می‌بایست شکاف دانش و مهارت خود را در زمینه کاربری هوش مصنوعی ترمیم نمایند؛ بلکه می‌بایست در پیاده‌سازی آن در کتابخانه نقش راهبردی داشته باشند.
  10. اخلاق هوش مصنوعی و ربات‌ها[۲۷]: نگرانی‌های اجتماعی گسترده، پیرامون اخلاق هوش مصنوعی و ربات‌ها در مورد تأثیر بالقوه آن‌ها بر حریم‌خصوصی کاربر، آزادی بیان، حفظ استقلال کاربر، خطر سوگیری، تعصب، ارایه اطلاعات نادرست و از دست دادن شفافیت در تصمیم‌گیری وجود دارد. این امر مستلزم شکل‌گیری درک درستی از چارچوب‌های اخلاقی، سیاست‌های حاکمیت داده، و بهترین شیوه‌ها برای استقرار مسیولانه هوش مصنوعی در خدمات کتابخانه‌ای و اطلاعاتی است (سندرس، ۲۰۲۰). درک مفاهیم اخلاقی هوش مصنوعی و ربات‌ها یک مهارت حیاتی برای متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی است.
  11. ارزیابی و ارزشیابی هوش مصنوعی[۲۸]: متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی باید مهارت‌هایی را برای ارزیابی انتقادی ابزارها و فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی افزایش دهند. این مهارت‌ها شامل؛ ارزیابی قابلیت‌ها، محدودیت‌ها و سوگیری‌های احتمالی سامانه‌های هوش مصنوعی است. به‌این‌ترتیب، درک الگوریتم‌های مرتبط منابع داده و ملاحظات اخلاقی سیستم‌های هوش مصنوعی برای متخصصان این حوزه، امری اجتناب‌ناپذیر است (لنکس[۲۹]، ۲۰۱۶).
  12. یادگیری مستمر و سازگاری[۳۰]: شتاب و سرعت سریع تغییرات فناورانه در حوزه‌های مختلف به‌ویژه در فضای توسعه هوش مصنوعی و فناوری‌های مرتبط با آن، متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی را متعهد به یادگیری مستمر و توسعه حرفه‌ای می‌کند. این یادگیری می‌بایست همراه با انطباق و سازگاری با شرایط موجود باشد که شامل روزآمدشدن با آخرین پیشرفت‌های هوش مصنوعی، شرکت در دوره‌های آموزشی و کارگاه‌های تخصصی مرتبط در ایجاد یک ذهنیت توسعه فردی برای انطباق با تقاضاهای در حال تحول در حوزه علوم اطلاعات و دانش‌شناسی است (چودری[۳۱]، ۲۰۲۳).

نتیجه‌گیری و پیشنهاد

هوش مصنوعی و فناوری‌های مرتبط با آن یک واقعیت در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی است. سامانه‌های هوش مصنوعی توانسته‌اند که دامنه خدمات در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی را پیرامون افزایش سرعت، دقت و سهولت دسترسی به داده، اطلاعات و دانش تحت‌تأثیر قرار دهند. از سوی‌ دیگر، شمار زیادی از وظایف، مشاغل و نقش‌های تخصصی و حرفه‌ای متخصصان این حوزه در معرض خطر حذف، جابه‌جایی و تغییر قرار گرفته است. در این میان دو راه، بیشتر باقی نمانده است؛ یا از مهلکه بگریزیم و عطای مشاغل را به لقایشان ببخشیم و یا در مقابل تأثیرات این فناوری نوظهور تاب بیاوریم و خود را با مقتضیات آن سازگار نماییم. به نظر می‌رسد که تاب‌آوری، سازگاری و مقاومت در مقابل تأثیرات مخاطره‌آمیز و کسب توانمندی‌های موثر در کاربری هوش مصنوعی، بیشتر کارایی داشته باشد. با تکیه ‌بر این رویه، متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌بایست خود را با ابزارها، ظرفیت‌ها و امکانات بالقوه و بالفعل هوش مصنوعی به‌ویژه کاربرد آن‌ها در ارایه خدمات اطلاع‌رسانی هماهنگ سازند. صرفاً این هماهنگی بر پذیرش هوش مصنوعی و ابزارهای آن در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی خلاصه نمی‌شود. متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌بایست نسبت به توانمندی‌های ابزارهای هوش مصنوعی، آگاهی کامل داشته باشند، آن‌ها را در خدمات کتابخانه‌ای به‌کار‌گیرند و عرصه‌های نوین کاربری این ابزارهای نوین را در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی ترسیم نمایند. از طریق توسعه این مهارت‌های ضروری، متخصصان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌توانند چالش‌ها و فرصت‌های کاربری هوش مصنوعی را تحلیل نمایند تا امکان تثبیت موقعیت‌های شغلی آن‌ها فراهم آمده و اطمینان حاصل کنند که کتابخانه‌ها و خدمات اطلاع‌رسانی به شکل کارآمد و پاسخگو به نیازهای جامعه ادامه فعالیت خواهند داد.

کسب این فرصت‌های شغلی نوین برای متخصصان حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی به تلاش‌های مستمر آن‌ها برای یادگیری مداوم مهارت‌های جدید در سازگاری با فضای حضور هوش مصنوعی بستگی دارد. علاوه بر این، آموزش‌های ضمن خدمت، برنامه‌های درسی و آموزشی دانشگاهی در این حوزه می‌بایست با همکاری کارشناسان هوش مصنوعی مورد تجدیدنظر قرار گیرد. توسعه و سازگاری برنامه‌های درسی با توانمندی‌های هوش مصنوعی می‌تواند دانشجویان حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی را برای بازار کار آینده آماده کند. به‌این‌ترتیب، شرایط احراز مشاغل نوظهور از طریق آموزش ضمن خدمت و تحول برنامه‌های درسی امکان‌پذیر می‌شود. نقش دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی در این میان بسیار حایز اهمیت است. گروه‌های آموزشی علم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌توانند از طریق تغییروتحول در برنامه‌های درسی، مواد و برنامه‌هایی را در آن گسترش دهند که مهارت‌های به‌کارگیری هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی را در برگیرد. علاوه بر این انجمن‌های تخصصی مانند انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران، انجمن مدیریت اطلاعات، انجمن مدیریت دانش و انجمن کتابخانه‌های عمومی می‌توانند در توانمندسازی کارکنان کتابخانه‌های از طریق ارایه برنامه‌های آموزشی پیرامون هوش مصنوعی نقش موثری ایفا نمایند. نهادها و دستگاه‌هایی مانند کتابخانه ملی، پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و مانند آن می‌توانند از طریق آموزش ضمن خدمت، برنامه‌های دانش‌افزایی و مهارت‌آموزی در این زمینه فعال شوند.

منابع

Adetayo, A.J. and Oyeniyi, W.O., ۲۰۲۳. Revitalizing reference services and fostering information literacy: Google Bard’s dynamic role in contemporary libraries. Library Hi Tech News.

Brabdor, I., ۲۰۲۴. Could Artificial Intelligence Help Catalog Thousands of Digital Library Books? An Interview with Abigail Potter and Caroline Saccucci. In The Library of Congress. https://blogs. loc. gov/thesignal/۲۰۲۴/۱۱/could-artificial-intelligence-help-catalog-thousands-of-digital-librarybooks-an-interview-with-abigail-potter-and-caroline-saccucci.

Chandrashekara, G., Mulimani, M.N. and Bidi, T.K., ۲۰۲۴. The Impact of Artificial Intelligence on Library and Information Science (LIS) Services. SSRN Electronic Journal, pp.۱-۱۲.

Chowdhury, R., ۲۰۲۳. Technology Facilitated Gender-Based Violence in an era of Generative AI. Paris: UNESCO Publishing.

Cox, A., ۲۰۲۴. Developing a library strategic response to Artificial Intelligence. The University of Sheffield. Report. https://orda.shef.ac.uk/articles/report/Developing_a_library_strategic_response_to_Artificial_Intelligence/۲۴۶۳۱۲۹۳/۱

Delgado, F., Yang, S., Madaio, M. and Yang, Q., ۲۰۲۳, October. The participatory turn in ai design: Theoretical foundations and the current state of practice. In Proceedings of the ۳rd ACM Conference on Equity and Access in Algorithms, Mechanisms, and Optimization (pp. ۱-۲۳).

Glebova, E., Madsen, D.Ø., Mihaľová, P., Géczi, G., Mittelman, A. and Jorgič, B., ۲۰۲۴. Artificial intelligence development and dissemination impact on the sports industry labor market. Frontiers in Sports and Active Living, ۶, p.۱۳۶۳۸۹۲.

Harper, R., ۲۰۱۳. Knowledge management through the lens of library and information science: a study of job advertisements. Library trends, ۶۱(۳), pp.۷۰۳-۷۳۴.

Herrlich, H., ۲۰۲۳. The Future of Libraries: AI and Machine Learning–Fordham Library News. Fordham Library News. https://librarynews.blog.fordham.edu/۲۰۲۳/۰۵/۲۳/the-future-of-libraries-ai-and-machine-learning/

Hodonu-Wusu, J.O., ۲۰۲۴. The rise of artificial intelligence in libraries: the ethical and equitable methodologies, and prospects for empowering library users. AI and Ethics, pp.۱-۱۱.

Lankes, R. D. (۲۰۱۶). The new librarianship field guide. Cambridge, Massachusetts, United States: MIT Press, ۲۴۰p.

Luca, E., Narayan, B. and Cox, A., ۲۰۲۲. Artificial intelligence and robots for the library and information professions. Journal of the Australian Library and Information Association, ۷۱(۳), pp.۱۸۵-۱۸۸.

Lund, B., ۲۰۲۳. The prompt engineering librarian. Library Hi Tech News, ۴۰(۸), pp.۶-۸.

Ng, T.J., Ng, K.W. and Haw, S.C., ۲۰۲۴. Lib-Bot: A Smart Librarian-Chatbot Assistant. International Journal of Computing and Digital Systems, ۱۶(۱), pp.۱-۱۱.

Osley, M. (۲۰۲۴). Librarianship in the Age of AI: Navigating the Integration of AI in Libraries. Medium. https://medium.com/@maysarosley/librarianship-in-the-age-of-ai-c۵b۰c۸e۷ee۵۱

Partridge, H., Menzies, V., Lee, J., & Munro, C. (۲۰۱۰). The contemporary librarian: Skills, knowledge and attributes required in a world of emerging technologies. Library & Information Science Research, ۳۲(۴), ۲۶۵-۲۷۱.

Pflugfelder, N.S., ۲۰۲۱. Knowledge management as a driver of performance in ambulatory healthcare–a systematic literature review through an intellectual capital lens. Journal of Intellectual Capital, ۲۲(۲), pp.۴۰۳-۴۳۲.

Sangeetha, V., Mamatha, A., Vaneeta, M. and Beena, K., ۲۰۲۴. Artificial intelligence in medical and healthcare service: Applications and challenges. Modern Healthcare Marketing in the Digital Era, pp.۱۱۶-۱۳۰.

Sen, S. and Patel, W., ۲۰۲۳, May. Exploring The Uncertain Effects of AI-Powered Automation. In ۲۰۲۳ ۳rd International Conference on Advance Computing and Innovative Technologies in Engineering (ICACITE) (pp. ۲۵۵۴-۲۵۵۸). IEEE.

Zhou, G., Chu, G., Li, L. and Meng, L., ۲۰۲۰. The effect of artificial intelligence on China’s labor market. China Economic Journal, ۱۳(۱), pp.۲۴-۴۱.

[۱] Sen and Patel

[۲] Zhou

[۳] Brabdor

[۴] Chandrashekara

[۵] Pflugfelder

[۶] Harper

[۷] Hodonu-Wusu

[۸] Adetayo and Oyeniyi

[۹] Ng

[۱۰] Glebova

[۱۱] Osley

[۱۲] Cox

[۱۳] Luca

[۱۴] Improved Information Retrieval

[۱۵] Herrlich

[۱۶] AI Prompt Engineering

[۱۷] Lund

[۱۸] Personalized Recommendations

[۱۹] Intelligent Resource Management

[۲۰] Virtual Assistants and Chatbots

[۲۱] Data Literacy

[۲۲] Sangeetha

[۲۳] Data Analytics for Decision-Making

[۲۴] Collaboration and Knowledge Sharing

[۲۵] Partridge

[۲۶] Delgado

[۲۷] Ethics of AI and Robots

[۲۸] AI Evaluation and Implementation

[۲۹] Lankes

[۳۰] Continuous Learning and Adaptability

[۳۱] Chowdhury

دو کلمه صبرِ دیجیتال: راهنمای زنده‌ماندن بين نوتيفيکيشن و نيم‌حقيقت!

تاب‌آوری و چالش‌های حقیقت در عصر دیجیتال

می‌گویند انسان باید در برابر سختی‌ها مقاوم باشد.
در گذشته مقاومت یعنی بالا رفتن از کوه، تحمل بی‌آبی، و ایستادن جلوی طوفان.
اما در قرن بیست‌ویکم، مقاومت یعنی وقتی وسط جلسه آنلاین تصویرت یخ می‌زند، صدایت شبیه رباتی می‌شود که آب خورده، و همه با تعجب نگاهت می‌کنند، هنوز مودبانه لبخند بزنی و بگویی: «بله، بله، صدای شما رو دارم!»

تاب‌آوری دیجیتال یعنی زنده ماندن میان نوتیفیکیشن‌ها، آپدیت‌های اجباری و اخبار «فوری» که از سرعت نور هم جلو می‌زنند.
این روزها اگر خبری با تیتر «فوری» دیدی، اول نفس عمیق بکش، بعد موبایلت را روی زمین بگذار، برو چای دم کن، و سه روز بعد برگرد؛ تازه می‌فهمی خبر مربوط به سال ۱۳۹۸ بوده!

در جهان مجازی، حقیقت معمولاً تهِ صف وای‌فای ایستاده است؛
صبر می‌کند، مظلوم و بی‌نت، در حالی که شایعه‌ها با پهنای باند VIP از کنارش رد می‌شوند.

اما ما کجا و حقیقت کجا؟
ما همان‌هایی هستیم که اگر ببینیم کسی نوشته:

«انیشتین گفته: هیچ‌کس از واتس‌اپ فرار نمی‌کند!»
بدون لحظه‌ای تردید فوراً فوروارد می‌کنیم، با این توضیح زیرش:
«واقعاً نابغه بوده، خدا بیامرزتش!»

 

ده فرمان یک کاربر برای روزهای شلوغ

۱. قانون خبر فوری

هرچه خبری بیشتر با واژه‌ی «فوری» شروع شود، دیرتر معلوم می‌شود اصلاً خبر نبوده؛ فقط برداشت آزاد شخص محترمی از گروه خانوادگی بوده است.

۲. قانون بخش نظرات

اگر دنبال آرامش روانی هستی، وارد بخش نظرات شبکه‌های اجتماعی نشو.
همان‌جا جهنم را طراحی کرده‌اند، فقط با ایموجی‌های خندان!

۳. قانون نسخه جدید

هر بار که نرم‌افزارت را آپدیت می‌کنی، یکی از قابلیت‌های محبوبت حذف می‌شود؛
درست مثل دوستان دوران مدرسه که با هر به‌روزرسانی زندگی ناپدید شدند.

۴. قانون فکت‌چک

وقتی تصمیم می‌گیری حقیقت را جست‌وجو کنی، آن‌قدر روایت متناقض می‌یابی که در پایان می‌گویی:
«باشد! زمین تخت است! فقط بگذار گوشی‌مو شارژ کنم!»

۵. قانون تماس ویدیویی

تماس ویدیویی همیشه دقیقاً زمانی زنگ می‌خورد که موهایت یاد جنگ جهانی سوم می‌افتد و پس‌زمینه‌ات ترکیبی از رخت‌خواب، لیوان چای و گلدان پژمرده است.

۶. قانون حافظه دیجیتال

آن پست خجالت‌آور سال ۱۳۹۲ را که فکر کردی پاک شده؟
گوگل هنوز با عشق نگهش داشته تا روز مصاحبه کاری‌ات دوباره بدرخشد!

۷. قانون «در حال تایپ…»

هرچه بیشتر منتظر بمانی ببینی چه می‌نویسد، طرف فقط سه نقطه می‌گذارد و غیب می‌شود.
تاب‌آوری یعنی همان لحظه گوشی را نشکنی و فقط بگویی: «حتماً رفت فکر کنه چی بگه!»

۸. قانون باتری

هرقدر کارَت فوری‌تر باشد، شارژ باتری‌ات با سرعت سقوط آزاد پایین می‌آید.
در لحظه‌ی حساس همیشه می‌ماند ۱٪ تا خدا را یاد کنی!

۹. قانون نظرات طلایی

هر پست علمی ساده‌ای بگذاری، حتماً یک نابغه‌ی ناشناس پیدا می‌شود که توضیح دهد زمین در واقع اداره‌ای تحت مدیریت خزندگان فضایی است!

۱۰. قانون نهایی تاب‌آوری

اگر هنوز گاهی گوشی‌ات را زمین می‌گذاری و سه ثانیه به گلدان خانه‌ات نگاه می‌کنی،
بدان تو یک قهرمان خاموشِ عصر دیجیتال هستی!

نتیجه‌گیری عمیق و فلسفی :
در دنیایی که حقیقت برای اثبات خودش باید سلفی بگیرد و زیرش بنویسد «#بدون_فیلتر»،

تاب‌آوری یعنی اینکه بدانی نیمی از چیزها دروغ‌اند،

اما هنوز بتوانی لبخند بزنی، گوشی‌ات را سایلنت کنی و آرام بگویی:

«باشد جهان مجازی جان… فعلاً تو بمان، من بروم کمی واقعاً نفس بکشم!»

«دانشجوی دکتری… که هر بار می‌خواهد تز را بارگذاری کند، ویرایش گر آپدیت می‌خواهد و همه چیز از نو.»

«گل‌آقا اگر میان ما بود، می‌گفت: حقیقت در دنیای دیجیتال مثل وای‌فای مترو است؛ دایم در دسترس، ولی هیچ‌وقت متصل!»

منابع

فاضل، ع. (۱۴۰۳). راهنمای زنده ماندن در میان نوتیفیکیشن‌ها. تهران: انتشارات گوشی خاموش.

گوگل، د. (بی‌تا). همه چیز درباره همه چیز (و کمی هم چیزهای بی‌ربط). بازیابی‌شده از https://www.google.com

انجمن جهانی حقیقت‌جویان دروغگو. (۲۰۲۴). راهنمای تشخیص واقعیت از پست تبلیغاتی. مجله طنز دیجیتال، ۱۲(۴)، ۴۰۴–۴۱۸.

حافظ، ش. (قرن هشتم). دیوان اشعار. نسخه تلگرامی، گروه «شب‌زنده‌داران فرهنگی».

وزارت تاب‌آوری در برابر بی‌خبری عمومی. (۱۴۰۱). گزارش سالانه از میزان اعصاب‌خردی کاربران شبکه‌های اجتماعی. فایل PDF، بازیابی‌شده از پوشه Downloads نویسنده.

گل‌آقا، ک. (۱۳۷۵). طنز در روزگار بی‌حوصله‌ها. تهران: دفتر نشر لبخند.

کاربر ناشناس ۳۲۷۸۶. (۲۰۲۵). نظرات پراکنده در زیر پست «واقعاً چه خبر شده؟» شبکه اجتماعی ایکس (X).

دیجیتال سلطنه. (۱۴۰۲). از سواد رسانه‌ای تا سوختگی مغزی: اثرات اخبار فوری بر مغز انسان مدرن. مجله پژوهش‌های غیرقابل اعتماد، ۷(۱)، ۱–۷.

از داده تا داوری: مفهوم تاب‌آوری دیجیتال در بستر آشوب اطلاعاتی

مقدمه

جامعه‌ی اطلاعاتی امروز با چنان سرعتی داده تولید و بازنشر می‌کند که «زمان تأمل» در فرایند ادراک حقیقت به‌طور چشمگیری کاهش یافته است (Ball, ۲۰۱۷؛ McIntyre, ۲۰۱۸). ظهور رسانه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی و الگوریتم‌های شخصی‌سازی، شناخت را از یک کنش تحلیلی به واکنشی عاطفی فروکاسته‌اند. در این میان، تاب‌آوری شناختی ـ یعنی توان ایستادگی در برابر اغتشاش داده‌ها ـ به عاملی کلیدی در حفظ استقلال فکری انسان تبدیل شده است (Schmid, ۲۰۲۲).

مبانی نظری

در علوم رفتاری، تاب‌آوری به توان سازگاری در برابر فشارها و تغییرات محیطی اطلاق می‌شود (Roberts et al., ۲۰۱۵). در فضای دیجیتال، این مفهوم به سطح شناختی و اخلاقی ارتقا یافته و «تاب‌آوری دیجیتال» نام گرفته است؛ به معنای بازسازی توان قضاوت، تمرکز و تشخیص در شرایط اشباع اطلاعاتی (Heeks & Ospina, ۲۰۱۸؛ Müller et al., ۲۰۱۳).

پژوهش‌های جدید بر پیوند هم‌افزای میان سواد رسانه‌ای و تاب‌آوری دیجیتال تأکید دارند (McDougall, ۲۰۱۹؛ Hong & Kim, ۲۰۲۰). آموزش مهارت‌های تحلیل و اعتبارسنجی داده‌ها در محیط دانشگاه، مقاومت دانشجویان در برابر اطلاعات نادرست را افزایش می‌دهد (Pennycook et al., ۲۰۲۱؛ Marten, ۲۰۲۵). از منظر معرفت‌شناسی معاصر نیز، توان داوری در عصر پسا‌حقیقت نوعی کنش اخلاقی به شمار می‌آید (Austin, ۲۰۲۴).

بحث و تحلیل

در بستر رسانه‌های شبکه‌ای، حقیقت به پدیده‌ای چندلایه و متکثر تبدیل شده است. «اتاق‌های پژواک» و الگوریتم‌های تقویت‌کننده‌ی سوگیری شناختی، کاربران را در حبابی از داده‌های همسو محبوس می‌سازند (Lee & Chen, ۲۰۲۳). حاصل این روند، گسست میان داده و داوری است؛ داده‌ها بی‌وقفه تولید می‌شوند، اما توان قضاوت درباره‌ی صحت و اهمیت آن‌ها رو به زوال می‌رود.

در چنین فضایی، تاب‌آوری دیجیتال صرفاً مهارتی فنی نیست، بلکه فضیلتی شناختی ـ اخلاقی است: توانایی بازداشتن ذهن از واکنش فوری، و حفظ فاصله‌ی انتقادی از داده‌ها (Jolls, ۲۰۲۲؛ Parker, ۲۰۲۴). از این منظر، دانشگاه به‌عنوان نهادی معرفتی، مسیولیت دارد بستری برای تمرین تأمل، گفت‌وگوی آزاد و تصحیح سوگیری‌های شناختی فراهم آورد (NUS Centre, ۲۰۲۳).

مسیولیت و چالش‌های دانشجویان در عصر آشوب اطلاعاتی

در روزگار کنونی، دانشجویان در نقطه‌ی تلاقی علم و رسانه ایستاده‌اند. آنان از یک‌سو مخاطب مستقیم حجم عظیمی از محتوای دیجیتال‌اند و از سوی دیگر در فرایند تولید و تفسیر دانش نقش دارند. این دوگانگی، مسیولیتی تازه برای نسل دانشگاهی ایجاد کرده است.

مسیله‌ی اصلی امروز، نه صرفاً یافتن حقیقت، بلکه یادگیریِ زیستن در تردید است. در جهانی که مرز میان تحلیل و تبلیغ محو شده و احساس جای حقیقت را گرفته است، دانشجویان باید توان تمییز میان داده و داوری را در خود نهادینه کنند (Fararu, ۲۰۲۰؛ Azadkarsho, ۲۰۲۵).

به تعبیر آرنت (۱۹۶۷)، رسالت دانشگاه و دانشجو پاسداری از «فضای عمومیِ حقیقت» است؛ فضایی که در آن، اندیشیدن پیش از قضاوت نشانه‌ی شجاعت است نه تأخیر. از این دیدگاه، تاب‌آوری دانشجویانه به معنای مقاومت در برابر وسوسه‌ی واکنش سریع و بازگشت به اخلاق سنجشگرانه در برابر نظام اطلاع‌رسانی شتاب‌زده است (McGranahan, ۲۰۱۷).

این رسالت را می‌توان در سه محور اصلی خلاصه کرد:

خودانتقادی شناختی: پرهیز از پذیرش یا بازنشر بی‌تأمل داده‌ها و تقویت سواد رسانه‌ای تحلیلی؛

مشارکت گفت‌وگویی: ارتقای گفت‌وگوهای میان‌رشته‌ای برای بازسازی درک جمعی از حقیقت؛

اخلاق دانشگاهی دیجیتال: رعایت اصول استناد، دقت علمی و مسیولیت در کاربرد دانش در محیط‌های آنلاین.

بدین‌ترتیب، دانشجوی امروزی نه‌تنها مصرف‌کننده‌ی داده، بلکه نگهبان داوری است؛ صدایی میان هیاهوی بی‌پایان اطلاعات که با تفکر نقادانه، از عقلانیت در برابر آشوب محافظت می‌کند.

بحث و نتیجه‌گیری

تاب‌آوری دیجیتال در عصر پسا‌حقیقت مفهومی چندبعدی است که باید در کنار سواد رسانه‌ای و تفکر انتقادی به‌عنوان مهارت حیاتی زندگی مدرن در برنامه‌های دانشگاهی گنجانده شود. دانشجو، با پرورش داوری مستقل و پایبندی به اخلاق حقیقت، نه‌تنها خود را از تلاطم داده‌ها مصون می‌دارد، بلکه با کنش آگاهانه در عرصه‌ی دانش، سنگری تازه برای پاسداری از حقیقت برپا می‌کند.

منابع

Austin, E. W. (۲۰۲۴). Media literacy theory of change and the message interpretation process model. Communication Theory, ۳۴(۴), ۱۶۷–۱۸۹.

Azadkarsho, M. (۲۰۲۵). Post-truth and the role of digital media. Retrieved from https://azadkarsho.ir

Ball, J. (۲۰۱۷). Post-truth: How bullshit conquered the world. Biteback Publishing.

Chen, L., & Lee, M. (۲۰۲۳). Building digital information resilience in a post-truth world. NUS Research Programme.

Fararu. (۲۰۲۰). Crisis of scientific credibility in the post-truth era. Fararu Analytical Review.

Heeks, R., & Ospina, A. V. (۲۰۱۸). Conceptualizing digital resilience: Learning, diversity, and flexibility. Information Systems Journal, ۲۸(۴).

Hong, S., & Kim, T. (۲۰۲۰). Media literacy and resilient information systems. Journal of Media Studies, ۳۶(۲).

Jolls, T. (۲۰۲۲). Building resiliency: Media literacy as a strategic defense strategy for the transatlantic space. ERYICA Policy Report.

Marten, P. L. (۲۰۲۵). Building resilience against online misinformation: A teacher-led training approach. Computers in Human Behavior.

McDougall, J. (۲۰۱۹). Media literacy versus digital skills: Rethinking critical engagement. European Journal of Communication, ۳۴(۶).

McGranahan, C. (۲۰۱۷). An anthropology of lying: Post-truth, fake news, and the anthropology of the present. Cultural Anthropology, ۳۲(۲).

McIntyre, L. (۲۰۱۸). Post-truth. MIT Press.

Müller, B., Roberts, C., & Pocetta, M. (۲۰۱۳). Resilience theory and digital systems. Technological Forecasting and Social Change, ۸۰(۳).

NUS Centre for Information Resilience. (۲۰۲۳). Building digital literacy for resilient societies. Singapore.

Parker, J. (۲۰۲۴). The role of higher education in the post-truth era. Journal of Higher Education Policy, ۴۸(۲).

Pennycook, G., Lee, J., & Rand, D. (۲۰۲۱). Fighting misinformation on social media through digital literacy interventions. Nature Human Behaviour, ۵(۷).

Roberts, C., Müller, B., & Pocetta, M. (۲۰۱۵). Resilience: From adaptation to transformation. Resilience: International Policies, Practices and Discourses, ۳(۴).

Schmid, S. (۲۰۲۲). Digital resilience in dealing with misinformation on social media. Journal of Information Systems Research, ۲۹(۳).

تاب‌آوری در برابر آلودگی اطلاعات: رسالت کتابخانه‌ها و آرشیوها در عصر سیطره هوش مصنوعی

مطلب خودم را با نقل‌قولی آگاه‌بخش از نیل ‌پستمن جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز مطرح آغاز می‌کنم که نقل به مضمون بدین‌گونه است که ما در عصر حاضر، غرق در داده‌های پراکنده هستیم و دانش واقعی که همان درک و معناست، در خطر نابودی است. این بیان به طور کنایه‌آمیزی سطح دانش‌ورزی و دانش‌مندی بشر معاصر را به چالش کشیده است. در عصر حاضر که عصر توسعه و تولید انواع فناوری‌های مرتبط با هوش مصنوعی است، این فناوری‌ها نقش دوگانه‌ای را ایفا می‌کنند. آنها از یک سو، به‌عنوان عامل اصلی تولید و تشدید آلودگی اطلاعاتی و از سوی دیگر از قوی‌ترین ابزارهای مقابله و دفاع در برابر همین آلودگی‌ها هستند. مدل‌های زبانی بزرگ و مولدهای محتوای ماشینی می‌توانند با سرعتی بی‌سابقه مقادیر عظیمی از متون، گزارش‌ها و حتی رسانه‌های دیداری فوق‌العاده واقعی (دیپ‌فیک) تولید کنند که از نظر دستوری صحیح اما فاقد دقت و منبع‌دهی موثق هستند. این فراوانی و باورپذیری، تشخیص حقیقت از داده‌های بی‌کیفیت و گمراه‌کننده را برای عموم دشوار می‌سازد و به طور تصاعدی به حجم داده‌های آلوده در فضای مجازی می‌افزاید. از سوی دیگر، همین هوش مصنوعی می‌تواند اطلاعات گمراه‌کننده و بی‌کیفیت را شناسایی کرده، مستند و رسوای خاص‌ و عام سازد.

نهادهایی مانند کتابخانه‌ها و آرشیوها در طول تاریخ وظیفه گردآوری، سازماندهی، اشاعه اطلاعات و منابع اطلاعاتی را داشته و دارند. در این مسیر، ارزشیابی کیفی خود را در قالب فراداده‌های تولیدی و ارایه مشاوره‌های اطلاعاتی به مخاطبان عرضه می‌کنند. این نهادها به‌ عبارتی در طول تاریخ حافظ و نگهبان ترویج دانش مستند و باکیفیت در جامعه بشری بوده‌اند. این نهادها با حفاظت از منابع دانش و انجام اقدامات مهمی همچون ارایه آموزش‌های سواد اطلاعاتی، مخاطبان خود را با سرچشمه‌های دانش پالوده آشنا کرده و آن‌ها را ترغیب به استناد به اطلاعات معتبر و باکیفیت می‌کنند. در عصر حاضر نیز کتابخانه‌ها و آرشیوها نقش حیاتی‌تر و پررنگ‌تری در این زمینه دارند. این نهادها در عصر حاضر و پس از گذر از دوران ذوق‌زدگی در بهره‌گیری از فناوری‌های هوش مصنوعی می‌توانند ضمن ارایه آموزش‌های درست در زمینه بهره‌برداری از این موهبت بشری و یادآوری خطرات احتمالی و در کمین موجود، از همین الگوریتم‌ها برای اعتبارسنجی سریع منابع، شناسایی الگوهای انتشار اخبار جعلی و فیلترینگ محتوای مخرب استفاده کنند. همچنین، هوش مصنوعی به این نهادها کمک می‌کند تا فراداده‌ها و سازماندهی دانش خود را تقویت کرده و کاربران را به شکل موثرتری به سمت منابع اصیل و موردتأیید هدایت کنند.

ازاین‌رو می‌توان چنین ادعا کرد که هوش مصنوعی هم چالشی وجودی برای اعتبار اطلاعات و هم یک سلاح ضروری برای حفظ تاب‌آوری اطلاعاتی در برابر سیل داده‌های ناخواسته می‌تواند باشد. کتابداران، آرشیویست‌ها و متخصصان علوم اطلاعات باید همیشه به موهبت‌های فناورانه به چشم یک فرصت و نه تهدید نگاه کنند و ضمن بررسی حقیقت وجودی و عملکردی این قابلیت‌ها، زمینه بهره‌گیری درست و عالمانه مردم را در راستای ترویج اطلاعات پالوده و تولید دانش بهینه فراهم سازند. در این راستا نیاز است که حرفه‌مندان و متخصصان بازنگری لازم را در رویکردهای حرفه‌ای خود داشته باشند و خلاء دانشی خود در زمینه فناوری‌های مرتبط با هوش مصنوعی را برطرف سازند. در این صورت است که می‌توان امید داشت که نهادهای حرفه‌ای ما پاسدار رسالت تاریخی خود در رابطه ‌با آلودگی اطلاعات باشند و دژنبشتی پویا را برای آینده‌ای پرمخاطره بنا نهند.

« تاب‌آوری میان قفسه‌ها و پیکسل‌ها!»

کتاب‌ها بعد از سال‌ها سکون در قفسه، در حال مهاجرت هستند!

این کوچ فقط جابه‌جایی نیست؛ تمرینی است برای تاب‌آوری محتوا، تا دانش در هر قالبی زنده بماند.

نسل تازه‌شان با یک کلیک به جهان‌های نو وارد شده‌اند و پیشکسوتان آرام‌آرام در تبلت‌ها اقامت می‌گزینند.

هر تغییر، آزمون سازگاری است: اگر معنا بماند، شکل آزاد است.

کتاب‌های جلد چرمی فریاد می‌زنند: «دیجیتال‌شدن حق مسلم ماست!»

اما این حق، وقتی حقیقی است که با دوام همراه شود: دسترسی گسترده، درکنار پایداری و بازیابی.

کتاب‌های کاغذی در صف اسکن آه می‌کشند: «یاد چاپخانه بخیر…»

دلتنگی‌شان بی‌دلیل نیست؛ تاب‌آوری یعنی هویت بماند، حتی اگر پیکر عوض شود.

حالا دانش دیگر آن پیرمرد آرام نیست؛ جوانی پرجنب‌وجوش است که از صفحه‌ای به صفحه‌ای می‌پرد.

تاب‌آوری یعنی همین رفت‌و‌آمد امن میان عمق و سطح؛ اگر حواس‌مان نباشد، فلسفه لابه‌لای تیک‌تاک گم می‌شود.

نترسید! این تحول کودتای فرهنگی نیست، فقط جابه‌جایی قدرت است؛ از قفسه‌ی چوبی به حافظه‌ی دیجیتال.

برنده‌ در این میدان کسی است که جریان دانش را پایدار نگه دارد؛ به وسیله زیرساخت، نسخه‌های پشتیبان و تنوع رسانه.

فقط یک هشدار دوستانه: اگر تمام دانشتان در تبلت است، با یک خاموشی جا نمانید!

تاب‌آوری یعنی راه دوم و سوم داشته باشید، مثل: کتاب کاغذی، پرینت کوتاه، یا یادداشت آفلاین.

خلاصه، کتاب‌ها به فضای دیجیتال مهاجرت کرده‌اند، اما ما هنوز منتظریم کسی بیاید برای گردگیری قفسه‌ها…

چون هنوز، قفسه‌های واقعی بخشی از تاب‌آوری فرهنگی‌اند؛ گردگیری قفسه و به‌روزرسانی فایل، دو روی یک سکه‌اند.

درنگی بر تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید بهشتی، به بهانه درگذشت یک کتابدار پیشکسوت

 

 

صبح سه شنبه شش آبان ۱۴۰۴ تازه به دانشگاه رسیده بودم و می خواستم کارهای روزمره را شروع کنم. پیام رسانم را باز کردم که پیامهای رسیده را بخوانم. خبری مرا مبهوت کرد. آقای رستم نصوری کتابدار پیشکسوت دانشگاه شهید بهشتی در سن ۸۶ سالگی درگذشت. چندی پیش به دلیل بیماری در یکی از بیمارستانهای تهران بستری بود ولی انگار دیگر پزشکان از بهبودی ایشان قطع امید کرده بودند و بعد هم که آسمانی و ابدی شد. من که می خواستم مطلبی را در خصوص تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید بهشتی تهیه کنم، درگذشت این کتابدار حرفه ای و پیشکسوت، سبب شد تا گفته های او را درباره کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید بهشتی بیاورم. این گفته ها مربوط به جلسه هفته کتاب است که در ۲۲ آبان ۱۴۰۲ در کتابخانه مرکزی دانشگاه بیان کرده بود و در آن جلسه ابراز خوشحالی کرده بود که بعد از سالها انتظار بالاخره این دانشگاه هم گروه کتابداری دایر کرد. آنچه به طور مختصر از نظر شما می گذرد بخشی از صحبتهای مرحوم رستم نصوری است که در آن جلسه مطرح کرد و خانم آیدا جاسمی، دانش آموخته کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه شهید بهشتی به عنوان بخشی از پروژه تاریخ شفاهی کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید بهشتی ضبط و پیاده کرده است. به هرحال باید در نظر داشت که یکی از مزایای مهمی که بررسی تاریخ یک نهاد دارد این است که چون توسعه کمی و کیفی آن در طول زمان مشخص می‌شود ،در نتیجه سهم مشارکت هر شخص و میزان تلاش و سودی که برای آن ارگان داشته است،مشخص می‌گردد و می‌تواند سبب برنامه‌ریزی بهتر برای آینده مطلوب شود. دانشگاه شهید بهشتی که تا سال ۱۳۶۲ دانشگاه ملی ایران بود و بخشی از بودجه آن از طریق پرداخت شهریه توسط دانشجویان تامین می‌شد و فکر تاسیس به سال ۱۲۹۰ برمی‌گردد و برای اولین بار در برج عقرب ۱۳۳۴ قمری به موجب حکم نمره ۵۷۸۲ وزارت معارف امتیاز افتتاح مدرسه دانشگاه ملی به مدیریت حاج میر سید علی به ابوالحسن خان شریف مستخدم اداره نقلیه داده می‌شود. بدین ترتیب دانشگاه شهید بهشتی با نام سابق دانشگاه ملی ایران از نیمه دوم مهرماه سال ۱۳۳۹ در یک ساختمان ۵ طبقه استیجاری در نزدیکی دوراهی یوسف آباد فعالیت آموزشی‌اش را آغاز می‌کند و در نیمه بهمن ماه همان سال مراسم رسمی افتتاح دانشگاه برگزار می‌شود. کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه شهیدبهشتی قدمتی هم اندازه با قدمت دانشگاه یعنی ازسال ۱۳۹۹شمسی دارد. کتابخانه دانشگاه ابتدا واقع در دوراهی یوسف آباد نزدیک به مطهری که الان تبدیل به بانک پاسارگاد شده است زیر آن کتابخانه دانشگاه بوده است که قبلاً فقط ۵۰ الی ۶۰ جلد کتاب در آن وجود داشت و من شروع به مرتب کردن و چیدن آنها در قفس شده بودم. یکی از کارهایی که دکتر شیخ الاسلام(رییس وقت دانشگاه) کردند، نامه به تمامی دانشگاه‌های آمریکا نوشته و از آنها درخواست کمک کتاب کردند و آنها نیز یک سری کتاب‌های انگلیسی را به کتابخانه فرستادند . دکتر شیخ الاسلام بسیار مدیر و مدبر بود و کتابخانه مدیون ایشان است. با تدبیر ایشان از استادان دانشگاه خواسته شد کتاب های خود را به کتابخانه بیاورند و اهدا کنند. به این ترتیب دانشگاه خیلی سریع صاحب کتابخانه شد. یک کتابخانه در ایران بود که مرحوم خانم خورشید مفتاح در کتابخانه آبراهام لینکلن خیابان صبای شمالی الان که فوق دیپلم کتابداری بودند و من از آنها راهنمایی‌های زیادی گرفتم که از طریق این راهنمایی‌ها به چینش منظم کتابخانه پرداختم. یکی از اساس کار این بود که ما باید این کتاب‌ها را کاتالوگ می‌کردیم، ولی منبعی نداشتیم. وزارت علوم و مرکز اسناد هم هنوز باز نشده بود و رشته ارشد کتابداری وجود نداشت ،خانم شکرانی نیز کتابخانه بانک بودند و خودمان کتاب‌ها را تقسیم کردیم که معماری یک طرف و اقتصاد در طرف دیگر زیرا؛ غیر از این دو حوزه کتاب‌های دیگری از حوزه‌های دیگر وجود نداشت.


ایام گذشت تا کم کم خانم جهان آرا بورس گرفتند و به دانشگاه دیگری رفتند و آنجا فوق لیسانس کتابداری را گرفته و برگشتند، ولی به شرکت ملی نفت رفتند. و بعد از ایشان خانم راد،که بسیار خانم خوش برخورد و قدردانی بودند، به من گفتند تا به کتابخانه بیایم. کم کم بحث شد که نیروهای دیگری هم به کتابخانه بیایند. رییس دانشگاه موافقت نکرد و گفت آقای نصوری برای همه کارها کافیست. خانمی به اسم الوین وارتا که بازنشسته کتابخانه مرکزی نیویورک بودند معترض شدند و گفتند: آقای نصوری کتاب تحویل بگیرد؟ کتاب امانت دهد؟و یاکارهای دیگری انجام دهند؟ به هرحال ایشان نتوانست بماند و رفت. متاسفانه چون فقط بنده در کتابخانه تنها کار می‌کردم، اگر اتفاقی رخ می‌داد وقتی که من می‌رفتم کتابخانه تعطیل می‌شد و این باعث به وجود آمدن اعتراضاتی شد که گفتند که نباید کتابخانه‌ها را تعطیل کنید. کتابخانه از دوراهی یوسف آباد در سال ۱۳۴۳ به دانشکده معماری آمدیم. مشکلات بسیار زیاد بود. نبود برق، زیر نور شمع کتابها را فهرست کردن، دور از دسترس وسایل نقلیه عمومی بودن از جمله چالشهایی بود که ما داشتیم و من گاهی ده شب به منزل می رفتم. بنده چون مسلط به همه این کارها بودم کارها را به تنهایی انجام دادم. کم کم خانم سپهری نیز، لیسانس کتابداری و حقوق داشتند، هم به ما پیوستند. او زمانی شاگرد خودم بود و الان عضو هییت علمی شده بود. ولی بنده هنوز کارمند یعنی کتابدار مانده بودم ولی ۱۵ شغل در دانشگاه را داشتم ،و اما با حفظ سمت کتابدار بودم. سال ۱۳۴۳ خانم سپهری نتوانستند ادامه دهند، بعد خانم قلعه بری آمدند ؛که باایشان ۲۰ سال همکار بودیم. وی تحصیلات آکادمیک نداشت، اما نفوذ ایشان خیلی زیاد بود و تسلط کامل به فرانسه و ترکیه و انگلیسی داشتند. تا اینکه در دانشکده معماری دیگر کمبود جا بود و ما دانشکده دندانپزشکی روبروی کتابخانه مرکزی فعلی منتقل شدیم. خوشبختانه معاونین و روسای بعدی دانشگاه با کتاب و کتابخانه دوست بودند و در زمان دکتر بینا که ،ایشان دکترای تاریخ داشتند، و دکتر رضوانی که مدیر کل آنها بودند که من شاگرد دکتر رضوانی بودم و استاد تاریخ بود ما اینجا نفوذ پیدا کردیم. همزمان با ما، کتابخانه دانشگاه تهران نیز ساخته می‌شد. ساختمان فعلی کتابخانه مرکزی دانشگاه در حال ساخت بود. من روی تیر آهن می رفتم و جوشکاری هم می کردم! تااینکه کم کم ساختمان تمام شد، آن راتجهیز و آماده ارایه خدمات کردیم و پنج نفررا بعنوان کارمند استخدام کردیم؛ فوق لیسانس‌ها آماده نبودند که رییس کتابخانه و کتابدار شوند ،زیرا تعداد فوق لیسانس در ایران، از تعداد انگشتان دست بیشتر نبود. کتابخانه دیگر فعال شده بود و به صورت روتین کار می کرد. تا اینکه در سال ۱۳۵۶ برای ادامه تحصیل به امریکا رفتم. استادم در آنجا از من پرسید چند سال است کتابدار هستی؟ گفتم ۱۵ سال. گفت چه چیزی می خواهی یادبگیری؟! همه چیز را بلدی! به هرحال دوره کتابداری را در آنجا دیدم و به ایران برگشتم. کتابدارهای زیادی را تربیت کردم که بعدا به عنوان معاون یا مدیران کتابخانه فعالیت کردند که سرمایه ای برای دانشگاه شدند. مثل خانم ها شیردل، اسلامیه، صالحی و تفکری. ما تلاش زیادی کردیم که در دانشگاه شهید بهشتی گروه کتابداری دایر کنیم ولی موافقت نمی شد. ولی الان خوشحالم که به آرزوی خود رسیده ام و این گروه در این دانشگاه دایر شده است….
در اینجا دیگر زمان تقدیر از کتابداران برگزیده برای هفته کتاب بود و آقای نصوری صحبتهای خود را به پایان رساند.
روحش شاد و یادش گرامی

نقش کتابخانه‌ها در ساخت جوامع تاب‌آور در برابر بحران‌های جهانی

در دهه‌ اخیر، مفهوم تاب‌آوری به یکی از محورهای کلیدی در سیاست‌گذاری فرهنگی و مدیریت زیست محیطی تبدیل شده است.

در سال‌های 2021 تا 2025، چندین رویداد و برنامه مهم برگزار شد که محور مشترک آن‌ها، بازتعریف عملکرد کتابخانه‌ها در برابر بحران‌ها بود. در نشست آنلاین « موضوعات داغ: کتابخانه‌ها، تاب‌آوری، تعهد و نوآوری» در خلال کنگره سالانه ایفلا در سال 2021 ، کتابخانه‌ها در دوران همه‌گیری کووید۱۹ به عنوان موتور خلاقیت و نقطه‌ پیوند اجتماعی معرفی شدند؛ جایی که خدمت‌رسانی از حالت فیزیکی به مجازی تغییر یافت، و کارکرد کتابخانه از «مرکز منابع» به «مرکز تاب‌آوری اجتماعی» ارتقا پیدا کرد. با تعطیلی ساختمان‌ها، کتابداران روش‌هایی خلاقانه برای تأمین خدمات حیاتی، کاهش شکاف دیجیتال و حفظ عدالت اطلاعاتی به کار گرفتند.
این تحول در پژوهش‌های جدید نیز دیده می‌شود. به گفته دکتر نجمه شقائی از دانشگاه جنوب دانمارک، رهبران کتابخانه‌های پژوهشی پس از بحران کرونا باید مدل‌های انعطاف‌پذیر کوتاه‌مدت و بلندمدت برای سیاست‌های خدماتی و ساختمانی طراحی کنند تا هم حفظ ایمنی کاربران و کارکنان تضمین شود و هم پویایی آموزشی ادامه یابد(شقائی ، 2021). در همین چارچوب، کتابخانه دانشگاه‌ ماکائو با طراحی فضاهای مردم‌محور و سازگار با محیط‌زیست، نمونه‌ای عملی از تبدیل بحران به فرصت را ارائه کرد ( پان و وو ، 2021).

طرح «جوامع تاب‌آور: پیشبرد پایداری درون و از طریق کتابخانه‌ها » که توسط انجمن کتابخانه‌های آمریکا و با همکاری ابتکار کتابخانه‌های پایدار در سالهای 2020-2021 اجرا شد، مأموریت داشت تا کارکنان کتابخانه‌های عمومی را با اصول و شیوه‌های کتابداری پایدار آشنا کرده و آنان را برای اقدام عملی در جامعه محلی توانمند سازد. در این رویکرد، کتابخانه‌ها نه‌تنها مراکز فرهنگی، بلکه الگوهایی از رفتار پایدار و مسئولیت زیست‌محیطی برای سایر نهادهای اجتماعی محسوب می‌شوند. این برنامه به کتابخانه‌ها کمک می‌کند تا جوامع خود را در برنامه‌ها و گفتگوهایی که به بحران آب و هوا می‌پردازند، درگیر کنند.
نمونه‌ای برجسته از این رویکرد در نشست ‌«کتابخانه‌های تاب‌آور: پاسخ به تغییرات جهانی اقلیمی » که در اکتبر 2025 توسط کمیته حفاظت و نگهداری ایفلا برگزار شد مشاهده می‌شود. در این نشست، جاناتان گرنت درباره اهمیت پایدارسازی دانش و حفظ دسترسی در شرایط بلایای طبیعی سخنرانی کرد. همچنین، تتسورو کوراهشی از کتابخانه ملی ژاپن درباره ضرورت ایجاد شبکه‌های همکاری برای افزایش استقامت زیرساخت‌های کتابخانه‌ای در آسیا سخن گفت و ژو یی ، مدل‌هایی برای ارزیابی تاب‌آوری مجموعه‌های خاص فرهنگی در برابر بلایای طبیعی ارائه کرد. این دیدگاه‌ها آشکار می‌سازند که مفهوم تاب‌آوری در حوزه‌ فرهنگی، صرفاً حفظ دارایی‌های فیزیکی نیست؛ بلکه بازاندیشی در الگوهای آموزشی، دیجیتال و ارتباطی است تا «دانش» همواره زنده بماند.

در سطح سیاست‌گذاری شهری، نمونه دیگری از توجه به تاب‌آوری در ایالت ماساچوست آمریکا دیده می‌شود؛ جایی که هیئت نظارت بر کتابخانه‌های ایالت ماساچوست از طریق «برنامه پایداری و تاب آوری ساختمان کتابخانه » به بازسازی کتابخانه‌ها بر اساس استانداردهای سبز، فناوری‌های نوین و بهره وری انرژی پرداخته است . هدف این برنامه ایجاد ساختمان‌هایی است که نه‌تنها نیازهای فرهنگی را برآورده می‌سازند، بلکه در برابر تغییرات اقلیمی و بحران‌های شهری نیز مقاوم باشند. این برنامه نمونه‌ای‌ سیاست‌محور در زمینه‌ زیرساخت‌های فرهنگیِ تاب‌آور در ایالات متحده را پایه‌گذاری کرده است. این طرح با تکیه بر «استانداردهای سبز ساختمانی»، بهره‌وری انرژی، و همکاری جامعه‌محور، کتابخانه‌ها را به کانون‌های مقاوم شهری بدل می‌کند. در واقع، ساختمان کتابخانه‌ها دیگر صرفاً نماد فرهنگ نیستند، بلکه خود جزئی از سیستم «زیست‌پایدار شهری» محسوب می‌شوند .


در سطح جهانی ایفلا در سال 2022 ، با ارائه برنامه‌ « ایجاد تاب‌آوری: از تعهد تا اقدام اقلیمی » شش محور اساسی برای تاب‌آوری فرهنگی و زیست‌محیطی معرفی کرده است:
۱. اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد
۲. کاهش کربن و ترمیم اکولوژیکی
۳. تاب‌آوری اقلیمی
۴. عدالت اقلیمی
۵. آشتی فرهنگی
۶. رهبری اقلیمی
این شش اصل، چارچوبی جهانی برای تبدیل کتابخانه‌ها به کانون دانش پایدار هستند؛ نهادهایی که نه‌تنها از اطلاعات محافظت می‌کنند، بلکه به جوامع کمک می‌کنند تا در مواجهه با بحران‌ها درک، همکاری و نوآوری را جایگزین ترس و آسیب کنند.
امروزه، همان‌گونه که در نشست اروپایی حکمرانی اینترنت در سال 2023 تاکید شده است، کتابخانه‌ها باید نقشی فعال‌تر در شکل‌دهی به آینده‌ دیجیتال بر عهده بگیرند؛ از آموزش مهارت‌های دیجیتال تا مشارکت در سیاست‌گذاری‌های اینترنتی. در این چشم‌انداز، کتابخانه دیگر صرفاً یک مکان نیست، بلکه یک اکوسیستم دانش و فناوری است که زیربنای تاب‌آوری اجتماعی و فرهنگی را فراهم می‌کند.

در سالهای اخیرکتابخانه‌ها از محافظان دانش به معماران آینده تبدیل شده‌اند؛ نهادهایی که در دوران بحران‌های جهانی می‌تواند پایداری فرهنگی، اجتماعی و اقلیمی را به عمل تبدیل کند. راهبردهای آن‌ها از طراحی ساختمان‌های سبز تا سیاست‌های کاهش شکاف دیجیتال نشان می‌دهد که دانش ابزار اصلی تاب‌آوری است.
منابع

• American Library Association (ALA). (2025). Resilient Communities: Advancing Sustainability in and through Libraries. Retrieved from https://www.ala.org/tools/programming/climatechange/advancing

• International Federation of Library Associations (IFLA). (2021). Hot Topics: Libraries – Resilience, Commitment and Innovation. IFLA WLIC Online Session.

• Shaghaei, N. (2021). Research Libraries of the Future – Resilient Libraries for a Post-COVID World. University Library of Southern Denmark.

• Wu, J., & Pun, P. (2021). Turning the Negative into Positive: The University of Macau Library’s Practice in Fighting Covid-19. University of Macau.

• Massachusetts Board of Library Commissioners (MBLC). (2022). MPLCP Library Building Programs: Sustainability & Resilience. Resource Guide Collection.

• International Federation of Landscape Architects (IFLA Climate Change Working Group). (2022). Building Resilience: From Commitment to Climate Action.

• Simonishvili, M., & Addo, N. A. Y. (2023). Libraries and Internet Governance: Building Connectivity, Content & Competences. European Dialogue on Internet Governance.

پوری سلطانی و ایفلا: بازنمایی ایران در حافظه جهانی کتابداری

۱. زمینه تاریخی

شاید تصویری که استاد عبدالله انوار در مراسم «شب پوری» در مجله بخارا از او ترسیم کرد، بهترین دروازه ورود به شناخت جایگاه انسانی و حرفه‌ای او باشد:

«به‌واقع این بانوی والامرتبه مَلَکی است در بین آدمیان و همین تلبس به لباس آدمی است که فلک سنگ جفا را با بی‌رحمی هر چه تمام‌تر تا آنجا که توان داشته بر سر او کوبیده است… و گذشت عمر را با بهترین انیس یعنی کتاب و کارهای راجع به کتاب همراه نماید».

این توصیف نه صرفاً تجلیل از شخصیت سلطانی بلکه شرحی دقیق از پیوند درونی او با حرفه کتابداری است؛ حرفه‌ای که نه از مسیر تحصیلات رسمی، بلکه در ادامه یک تجربه زیسته تلخ و نقطه عطف تاریخی وارد آن شد. شهادت مرتضی کیوان تنها سه ماه پس از ازدواج، جهت زندگی سلطانی را تغییر داد و همان‌گونه که انوار اشاره می‌کند، او راهی را برگزید که «خواست شوی شهیدش را نیز همراه داشته باشد».

با تحصیل در خارج و ورود به دنیای کتابداری، سلطانی به یکی از مؤثرترین چهره‌های انتقال فن جدید کتابداری به ایران تبدیل شد: تربیت نیروی متخصص، تدوین استانداردها، نگارش راهنماها، ایجاد ساختارهای نو و مشارکت در شکل‌دهی به حرفه مدرن کتابداری کشور.

او تنها در فضای داخلی ایران مرجع نبود. پوری سلطانی خیلی زود فهمید که کتابداری جهانی است و ایران برای دیده‌شدن و پیشرفت، نیازمند ارتباط فعال با نهادهای بین‌المللی است.

در کتاب فرصت حضور گزارشی غنی و آموزنده از شرکت او در کنفرانس‌های بین‌المللی آمده است:
لیورپول ۱۹۷۱؛ پاریس ۱۹۷۲؛ گرنوبل ۱۹۷۳؛ اسلو ۱۹۷۵؛ سئول ۱۹۷۶؛ هارنوسند ۱۹۹۰؛ مسکو ۱۹۹۱؛ دهلی نو ۱۹۹۲؛ لیسبون ۱۹۹۳؛ هاوانا ۱۹۹۴؛ استانبول ۱۹۹۵.
این سفرها نه جنبه تشریفاتی داشتند و نه شکلی نمادین؛ آن‌ها تجربه‌هایی واقعی، کارگاهی و کاملاً اثرگذار بودند.

۲. نخستین تجربه‌های بین‌المللی

ورود سلطانی به فضای کنفرانس‌های جهانی در دهه ۱۳۴۰ با بدبینی همراه بود. او در همان آغاز، شکاف عمیق میان ایرانِ در آغاز راه و اروپاِ صاحب‌ساختار را مشاهده کرد. به روایت خودش، در پیش‌نشست ایفلا در لیورپول (۱۹۷۱)  وقتی کتابداران اروپایی از چالش‌های پیچیده فنی صحبت می‌کردند، به یکی از همکارانش، علی سینایی، می‌نویسد:

«تکنولوژی برای ما به کار بردن ماشین‌تحریر است و اینجا کامپیوتر»!

این مشاهده ساده اما عمیق، نقطه آغاز تحولی درونی بود: فهمِ فاصله، و در عین حال فهمِ امکانِ جبران.
سلطانی همان‌جا تصمیم گرفت این تجربه‌ها را نه با حس تحقیر یا ناامیدی بلکه با هدف «یادگیری برای تغییر» به ایران بیاورد. حضورهای بعدی او در کنفرانس‌ها نشان می‌دهد که این تصمیم تبدیل به برنامه‌ای عملی و هدفمند شد.

۳. ایفلا به‌عنوان عرصه یادگیری و نمایندگی

پوری سلطانی به سرعت فهمید که ایفلا تنها یک سازمان علمی نیست؛ عرصه‌ای برای بیان هویت حرفه‌ای و فرهنگی کشورهای مختلف است. او نه فقط شنونده، بلکه سخنگو و نماینده بود.

در نشست لیورپول، وقتی سخنران غربی به ضعف‌های کشورهای شرقی اشاره می‌کند، سلطانی با صراحت پاسخ می‌دهد:

«آنکس که می‌تواند و باید فکری برای ما شرقیان بکند خودِ ما هستیم. مسائل کتابداری هر کشور را اگر هر کس دیگری جز افراد آن کشور بخواهد حل کند دچار لغزش خواهد شد… ما در ایران سعی کرده‌ایم تجارب بین‌المللی را برای نیازهای خودمان بومی‌سازی کنیم».

این موضع‌گیری دو پیام روشن داشت:

  1. پرهیز از تقلید کورکورانه از غرب
  2. اصرار بر ترکیب تجربه جهانی با نیاز بومی

سلطانی در ایفلا نه به‌عنوان «دنباله‌رو» بلکه به‌عنوان صاحب‌نظر ظاهر شد؛ صاحب‌نظری از کشوری در حال توسعه، اما با اعتماد به نفس علمی.

۴. بازتاب بین‌المللی و میراث حرفه‌ای

حضور سلطانی و شادمان در ایفلا در زمانی رخ داد که حضور زنان کتابدار از منطقه خاورمیانه بسیار محدود بود. بنابراین آنان برای مخاطبان جهانی تنها «نماینده ایران» نبودند؛ بلکه نشانه‌ای از ظرفیت پنهان زنان متخصص منطقه بودند.

نقل قول سلطانی از سخنرانی شادمان در گرونوبل (۱۳۴۹) از صحنه‌هایی است که جایگاه آنان را در فضای جهانی نشان می‌دهد:

«وقتی او با لهجه قشنگ فرانسوی‌اش سخنرانی‌اش را شروع می‌کند و… بعضی کلمات فارسی مثل کتاب‌های ایران و کتابشناسی را می‌شنوم، از شدت هیجان نزدیک است گریه کنم».

این نه فقط یک واکنش احساسی، بلکه لحظه‌ای است از به‌رسمیت‌شناخته‌شدن ایران در صحنه جهانی کتابداری.

در کنار این تجربه‌ها، رابطه سلطانی با چهره‌هایی چون مارتا تری، رئیس اسبق کتابخانه ملی کوبا نیز اهمیت دارد؛ نمونه‌ای از پیوند میان کشورهای در حال توسعه که از طریق تجربه مشترک تحریم، محدودیت‌ها و تلاش برای استقلال علمی شکل گرفت.

شخصا ملاقات‌هایی که با مارتا داشتم او را همچون پوری موثر در کتابداری کوبا و طرح مشکلات کشورهای در حال توسعه در مجامع بین المللی یافتم. پس از شروع تحریم‌ها بر علیه ایران به من توصیه می‌کرد که : یکی از راه‌های نجات، تشکیل کنفرانس‌های بین‌المللی در کشورتان است تا تبلیغاتی که علیه شما می‌شود بلااثر شود.

این جمله امروز نیز برای کتابخانه‌ها و نهادهای فرهنگی ایران آموزنده است.

۵. دفاع صریح از داشته‌های علمی و فرهنگی

شاید مهم‌ترین ویژگی سلطانی در مجامع جهانی، صراحت علمی همراه با اعتماد به نفس فرهنگی باشد.
روایت شادمان از جلسه گرونوبل نشان می‌دهد که سلطانی از دفاع از جایگاه حرفه‌ای ایران هیچ ابایی نداشت. وقتی رئیس وقت ایفلا، آقای لیبارد، تحت تأثیر گزارشی اشتباه می‌پندارد که «ایران کتابدار متخصص ندارد»، سلطانی بی‌درنگ پاسخ می‌دهد:

«اگر به شما گفتند ما کتابدار نداریم… شما باید می‌گفتید اگر ندارید بروید دانشکده کتابداری درست کنید بعد بیایید برنامه‌ریزی برای کتابخانه ملی بکنید… ببخشید چنین چیزی صحت ندارد».

این سخنان نه نشانه تعارض شخصی، بلکه نمونه‌ای کم‌نظیر از دیپلماسی علمی مبتنی بر احترام و آگاهی است.
به‌درستی گفته شده که ساخت کتابخانه ملی بعدها بدون حضور کتابداران ایرانی ممکن نشد؛ و نقش دکتر زهرا شادمان نیز در این پروژه بسیار تعیین‌کننده بود.

۶. سخن آخر

پوری سلطانی را گاه «مادر کتابداری نوین ایران» نامیده‌اند، اما او خود این عنوان را چنین تفسیر می‌کند:

«این حسن‌ظن دوستان است… من یکی از صدها خادم کتابداری هستم… وقتی مسئولان من را معرفی می‌کنند و می‌گویند مادر کتابداری نوین ایران، می‌گویم چون سن من از همه بیشتر است، مادر می‌گویید و دلیل خاص دیگری ندارد»!

اما جامعه کتابداری ایران می‌داند که میراث او بسیار فراتر از این تواضع است. او پلی بود میان دانش بومی و استانداردهای جهانی، میان تجربه شخصی و مسئولیت حرفه‌ای، و میان چهره ایران امروز و حافظه جهانی کتابداری.

نتیجه‌گیری

حضور سلطانی در ایفلا و مجامع جهانی، تنها نوعی مشارکت حرفه‌ای نبود؛ نمایشی از دیپلماسی فرهنگی، اعتماد به نفس علمی و کنشگری مدنی در قالب کتابداری بود.
بازخوانی تجربه‌های او فرصتی است تا نسل جدید کتابداران ایران بداند که:

  • حضور جهانی نیازمند شجاعت، دانش و ابتکار است؛
  • الگوهای موفق همیشه از میان بیشترین امکانات و بهترین شرایط برنمی‌خیزند؛
  • و اینکه کتابخانه‌ها نیز می‌توانند، در سطحی عمیق و ماندگار، نقش‌آفرینان روابط فرهنگی ملت‌ها باشند.

پوری سلطانی در حافظه کتابداری ایران و جهان نه تنها یک نام، بلکه یک شیوه بودن است.

منابع:

سلطانی، پوری (1383). فرصت حضور.تهران:  انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران.

سلطانی، پوری (1394). سرو سربلند، خاطرات پوری سلطانی، مادر کتابداری نوین ایران. مصاحبه، تدوین و پژوهش پیمانه صالحی. تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران.

مسکوب، ترانه (1394، 16 آبان). نکوداشت پوری سلطانی و جشن دویستمین شماره بخارا. مجله فرهنگی و هنری بخارا. بازیابی شده از
https://bukharamag.com/1394.08.8899.html

نجاری ، ابوالفضل (1400). تاریخ شفاهی کتابداری ایران . تهران: نشر کتابدار .

در فصل‌بندی این نوشته از هوش مصنوعی بهره گرفته‌ام.

نقش کتابخانه ها در ترویج استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی

بیرون از دیوارهای کتابخانه‌ها، جهان با سرعت در حال تغییر است. انسان‌ها جای خود را به فناوری‌های جدیدی مانند هوش‌ مصنوعی داده‌اند، ابزاری که در همه جا حضور دارد حتی در نوشتار انسان‌ها، در تصمیم‌گیری‌های جزئی و کلان.

هوش مصنوعی امروزه با همه چیز آمیخته شده است!

ابزاری که زندگی انسان‌ها را هوشمند کرده است حال تبدیل به دغدغه‌ای مهم شده است و سؤال این است “چطور با هوش مصنوعی زندگی کنیم؟”

برای پاسخ به این سؤال باید کتابخانه‌ها را که از آغاز محلی برای حفظ آثار ارزشمند فکری بشریت بوده‌اند در نظر گرفت، کتابخانه‌ها همیشه پناهگاه دانش بوده‌اند.

در دهه اخیر و با پیشرفت روزافزون ابزاری مانند هوش مصنوعی و پدیده انفجار اطلاعات در شبکه‌های مجازی کتابخانه صرفاً مکانی برای چیدن کتابخانه در قفسه کتابخانه نیست؛ بلکه مکانی برای آموزش و یادگیری سواد اطلاعاتی است. “موضوع مهم این است که تغییر دیدگاه کاربر نسبت به کتابخانه هم از اهمیت برخوردار است، کتابخانه‌ها باید با اجرای سیاست‌هایی به کاربران فعال خود نشان دهند که کتابخانه فقط جایی برای امانت کتاب نیست؛ بلکه جایی برای آموزش و یادگیری است.”

حال که هوش مصنوعی مکانی مانند کتابخانه را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است، نقش کتابخانه‌ها از محلی برای حفاظت و امانت کتاب به محلی برای آموزش، یادگیری و سواد اطلاعاتی تغییر داده است.

کتابخانه‌ها باید نقش خود را در آموزش استفاده صحیح و اخلاقی از هوش مصنوعی تقویت کرده و به کاربران خود بیاموزد که چگونه می‌توان از این ابزار به‌ صورت صحیح در جامعه، پژوهش و در سطح زندگی استفاده نمود.

از آن جایی که پیشرفته‌ترین و به‌روزترین هوش مصنوعی نیز دارای خطاها و سوگیری‌هایی است، باید به کاربران آموزش داد که چگونه این خطاها و سوگیری‌ها را شناسایی کنند و از ترویج این خطاها جلوگیری نمایند.

از کتابخانه‌ها انتظار می‌رود که بخش آموزش و آگاهی‌رسانی را جدی بگیرند، این بخش می‌تواند با برگزاری کارگاه‌های آموزشی تقویت شود؛ زیرا حتماً علاقه‌مندانی هستند که می‌خواهند بدانند چگونه بدون اشتباه از ابزارهای هوش مصنوعی در پژوهش خود استفاده کنند بدون اینکه به این ابزار وابستگی داشته باشند.

در این کارگاه‌ها می‌توان به دانشجویان، حرفه‌مندان، پژوهشگران و کاربران کتابخانه نحوه استفاده از هوش مصنوعی با در نظر گرفتن مسئولیت اخلاقی آن را آموزش داد.

از طرف دیگر هر کاربری انتظار دارد تمام بخش‌های جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند با فناوری‌های نوظهور حرکت کند که کتابخانه‌ها نیز از این موضوع مصون نیستند، کتابخانه‌ها و کتابداران می‌توانند با استفاده هدفمند از هوش مصنوعی و در جهت کسب رضایت کاربر، خدمات کتابخانه خود را بهبود ببخشند و سبب افزایش رضایت تجربه کاربری شوند؛ در راستای این حرکت باید حضور انسانی کتابداران نیز حفظ شود.

کتابخانه‌ها باید تبدیل به مکان‌هایی شوند که انسان‌ها تمرین کنند “چگونه با هوش مصنوعی زندگی کنند؟” کتابخانه‌ها باید تبدیل به مکان‌هایی برای آموزش و انتقال سواد به نسل آینده شوند.

کتابخانه‌ها باید کاربر را متقاعد سازند که هوش مصنوعی صرفاً یک ابزار برای بهبود زندگی بشریت است نه معیار درست و غلط‌ بودن هر داده یا اطلاعاتی، کتابخانه‌ها باید خلاقیت و فکر انسان را زنده نگه دارند و از این قوای تفکر در جهت بهبود این ابزار استفاده کنند و به کاربران یادآوری کنند که هوش مصنوعی است که باید در اختیار انسان باشد نه انسان در اختیار آن، کتابخانه باید این روح زنده‌ی تفکر را حفظ کند و نشان دهد که اندیشه‌ی انسان هنوز مهم‌ترین منبع دانش است.

در نهایت می‌توان گفت کتابخانه‌ها باید محلی برای آموزش، کنترل فناوری‌های نوظهور و آگاهی‌رسانی در جهت استفاده اخلاقی انسان در حوزه هوش مصنوعی باشد، به‌عبارت‌دیگر کتابخانه‌ها می‌توانند پایگاه‌هایی باشند برای آموزش، آگاهی‌رسانی و ارتقای اخلاق در استفاده از فناوری‌های نو.

با اینکه تا به حال تجربه من از هوش مصنوعی کاربردی بوده است؛ اما با این‌ حال هنگام استفاده از آن متوجه شده‌ام که خلأهایی در درک معنایی بسیاری از جملات، سوگیری در مورد موضوعات خاص و عدم رعایت اصول اخلاقی دیده می‌شود.

در نهایت، تجربه‌ی کار با هوش مصنوعی نشان داد که آینده‌ی علم اطلاعات نه در کنارگذاشتن فناوری، بلکه در باز تعریف رابطه انسان با آن رقم می‌خورد.

دانشجوی امروز باید به جای اتکا به ماشین یا ترس از آن به سطحی از سواد اطلاعاتی برسد که بتواند از فناوری برای پرورش تفکر انتقادی و خلاقیت انسانی بهره ببرد.

 

 

تاب‌آوری و مدیریت بحران در کانون توجه انجمن؛ سه نشست مرداد 1404

در مردادماه ۱۴۰۴، سه نشست تخصصی با محوریت تاب‌آوری، مدیریت بحران و ارتقای مهارت‌های حرفه‌ای در کتابخانه‌ها و آرشیوهای کشور برگزار شد. این نشست‌ها که به همت کمیته‌های آرشیو و کتابخانه‌های دانشگاهی انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران برگزار شدند، گامی مؤثر در جهت مستندسازی تجارب، تبادل دانش و تقویت زیرساخت‌های حرفه‌ای و مدیریتی در شرایط بحرانی به شمار می‌روند.
نخستین نشست با عنوان «آرشیوهای در خطر» روز دوشنبه ۷ مرداد به همت کمیته آرشیو انجمن با دبیری دکتر غلامرضا عزیزی برگزار شد. در این نشست، دکتر عزیزی و دکتر امیررضا اصنافی به تحلیل تهدیدات پیش‌روی آرشیوها در شرایط جنگی و بحرانی پرداختند. در این نشست مرور تاریخی آسیب‌های وارده به آرشیوها در جنگ‌ها، از جنگ جهانی دوم تا حمله به آرشیو شهرداری غزه؛ تأکید بر آموزش تخصصی آرشیویست‌ها برای مواجهه با بحران، ارائه راهکارهایی برای حفاظت از اسناد تاریخی و فرهنگی در بزنگاه‌های ملی، طرح موضوعاتی چون آرشیو وب، هوش مصنوعی و نقش مدیران آگاه در آینده آرشیوها پرداختند.
دومین نشست با عنوان «مهارت کتابداران دانشگاهی در مواجهه با حوادث و بلایا» روز دوشنبه ۱۳ مرداد به همت کمیته کتابخانه‌های دانشگاهی و با همکاری مهارتکده دارالفنون و دانشگاه علوم پزشکی تهران برگزار شد. در این نشست، دکتر فاطمه شیخ‌شعاعی، دکتر افضل شمس و دکتر مهدی زارع به بررسی نقش کتابداران در پدافند غیرعامل و استمرار خدمات کتابخانه‌ای در شرایط اضطراری پرداختند. از نکات برجسته این نشست تحلیل نقش کتابداران در پدافند غیرعامل و استمرار خدمات کتابخانه‌ای، بررسی مهارت‌های موردنیاز برای مدیریت منابع در بحران‌ها و تأکید بر آموزش بین‌رشته‌ای و همکاری با متخصصان حوزه‌های مرتبط مانند پرستاری و زلزله‌شناسی اشاره کرد.


سومین نشست با عنوان «کتابخانه‌های دانشگاهی: تاب‌آوری و امید در بحران» روز چهارشنبه ۱۵ مرداد برگزار شد. این نشست نیز به همت کمیته کتابخانه‌های دانشگاهی انجمن برگزار شد. در این نشست، دکتر اعظم آقایی، دکتر سمیه جعفری و خانم سارا سلطانی به بررسی مفاهیم بحران، راهبردهای تاب‌آوری و تجربه‌های کتابخانه‌های دانشگاهی در مواجهه با بحران‌هایی چون کووید-۱۹ پرداختند. از نکات مهم این نشست پیشنهاد تدوین دستورالعمل جامع مدیریت بحران برای کتابخانه‌های دانشگاهی، ارائه مدل مفهومی کتابخانه تاب‌آور در بحران‌ها و بررسی تجربیات داخلی و بین‌المللی در مدیریت بحران برشمرد.
سه نشست فوق، تصویری روشن از چالش‌ها و فرصت‌های پیش‌روی کتابخانه‌های دانشگاهی و آرشیوهای کشور در شرایط بحرانی ارائه دادند. از ضرورت تدوین دستورالعمل‌های عملیاتی گرفته تا آموزش تخصصی و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، همگی نشان از عزم جدی جامعه کتابداری برای ارتقای تاب‌آوری و آمادگی در برابر بحران‌ها دارند. این نشست‌ها نه‌تنها به مستندسازی تجارب ارزشمند منجر شدند، بلکه زمینه‌ساز تدوین سیاست‌ها و برنامه‌های آینده در حوزه مدیریت بحران در حوزه کتابخانه‌ها و آرشیو شده است.

از کاربرگه تا الگوریتم؛ روایت تاب‌آوری حقیقت در جهان دیجیتال

از کودکی میان قفسه‌های کتاب و بوی کاغذ و جوهر پناه می‌گرفتم؛ آرام و بی‌صدا. بعدتر، نور صفحه‌ نمایش مرا افسون کرد و شیفته جهان رایانه شدم. شاید همین پیوند میان جوهر و پیکسل، میان دانش و فناوری، مرا به مسیر کتابداری کشاند؛ مسیری که در سال‌های اخیر، چون تار و پود فرش، به شگفتی با رشته‌های دیجیتال درآمیخته است. از وقتی پا به قلمرو کتابخانه دیجیتال گذاشتم، حس کردم هر دو علاقه‌ام را در یکجا یافته‌ام: دقت و سکون کتابخانه سنتی، و شور و بی‌مرزی جهان دیجیتال.
با این حال، کار در این فضا چیزی بیش از مهارت فنی می‌طلبد: تاب‌آوری. کار در عصر دیجیتال، جایی که حقیقت و مجاز درهم می‌آمیزند، یعنی ایستادن در میانه طوفان داده‌ها، شایعات، و تغییرهای پی‌درپی فناوری. هر روز باید یاد بگیرم، فراموش کنم، و دوباره از نو آغاز کنم. باید بپذیرم که «حقیقت» دیگر نه در کتابی جاودانه، بلکه در شبکه‌ای زنده از تعامل، تفسیر و بازآفرینی معنا جاری است.
در کتابخانه دیجیتال، گاهی حس می‌کنم دیده‌بان مرزهای ناپیدا و لغزان حقیقت هستم؛ جایی میان فراداده و سند، میان آرشیو و الگوریتم. اعضای کتابخانه هنوز به اعتبار، اصالت و اطمینان نیاز دارند، اما ابزارها و زبان‌ها تغییر کرده‌اند. تاب‌آوری یعنی توانایی اعتمادسازی در جهانی که اعتماد کمیاب شده است.
از تعامل با کتابداران سنتی آموخته‌ام که ارزش‌ها، قلب کار ما هستند. از کاربران فضای دیجیتال یاد گرفته‌ام که جستجوی حقیقت دیگر فقط در خواندن نیست، بلکه در فهمیدن شبکه‌ای از صداها و داده‌هاست.
گاهی غمگین می‌شوم؛ حس می‌کنم جزو آخرین کتابدارهایی هستم که هنوز با هر کلیک، به یاد قفسه‌ها و کار‌برگه‌های فهرست‌نویسی می‌افتم. اما بعد لبخند می‌زنم. شاید تاب‌آوری همین باشد: ایستادن میان نو و کهنه و ایمان داشتن به اینکه حقیقت، هرچند در قالبی تازه، هنوز ارزش جست‌وجو دارد.

تاب‌آوری دیجیتال، مهارتی نوین برای مدیریت فشار های شناختی و هیجانی در فضای مجازی

مقدمه

انسان امروز نه از کمبود اطلاعات، بلکه از وفور طاقت فرسای آن رنج می برد. ذهن ما در معرض سیلی از داده ها، روایت ها و تحلیل های متناقض است که فرصت کافی برای پردازش دقیق آن ها ندارد. در نتیجه، برای فرار از سردرگمی، به میانبرهای ذهنی پناه می بریم؛ احساس را جایگزین سنجش می کنیم، سرعت را بر دقت ترجیح می دهیم، و گاه فقط برای عقب نماندن از دیگران، خبری را بازنشر می کنیم که از درستی آن اطمینان نداریم.

به همین دلیل، هرچه فشار اطلاعاتی و اجتماعی بیشتر می شود، تفکر نقادانه کاهش می یابد و فضای مجازی از محیطی برای آگاهی به صحنه ای برای اضطراب و واکنش های هیجانی تبدیل می شود. در این وضعیت، مسئله فقط فقدان سواد اطلاعاتی و رسانه ای نیست، بلکه بحران تاب آوری دیجیتالی است. تاب آوری دیجیتالی، توانایی ذهنی و روانی فرد برای حفظ تعادل در برابر هجوم اطلاعات، داده، فشار اجتماعی و هیجانات آنلاین است. کاربر تاب آور پیش از هر واکنش یا بازنشر، چند ثانیه مکث می کند، منبع را می سنجد و استقلال فکری خود را حفظ می کند. اما کاربران فاقد این مهارت، به ویژه در موقعیت های بحرانی، سریع تر دچار اضطراب شناختی می شوند و برای رهایی از فشار روانی، دست به بازنشر بدون فکر محتوا می زنند. تاب‌آوری دیجیتال به عنوان یک مهارت حیاتی برای پیمایش فشارهای شناختی و عاطفی فضای مجازی در حال گسترش است و برای رسیدن به این مهم، بازنگری ضروری در زیرساخت‌های اطلاعاتی سنتی را نیز در بر می گیرد.

تاب آوری دیجیتالی چیست؟

تاب‌آوری دیجیتالی به عنوان توانایی پیش‌بینی، پاسخگویی و توانایی رفع اختلالات یا چالش‌ها در محیط‌های آنلاین، از جمله حملات سایبری و استرس زا تعریف می‌شود. همچنین تاب‌آوری دیجیتالی را به عنوان آگاهی، مهارت‌ها، چابکی و اعتماد به نفس ضروری برای استفاده توانمند و سازگار از فناوری‌های جدید تعریف می کنند که به افراد این امکان را می‌دهد تحولات دیجیتالی را هدایت کنند، به چالش‌های نوظهور رسیدگی کنند و به عنوان شرکت‌کنندگان فعال در جامعه و اقتصاد باقی بمانند. این مفهوم شامل توانایی های زیر است:

  • یادگیری تاملی از تجربیات آنلاین مثبت و منفی؛
  • پیش بینی، مطالعه و پاسخ به خطرات فضای مجازی و حوادث امنیتی؛
  • برنامه ریزی و مدیریت ریسک؛
  • سازگاری با محیط های فناوری های نوین و هوش مصنوعی؛
  • اعتماد به نفس در مدیریت محیط های مجازی و به کارگیری مهارت های دیجیتالی؛
  • بهره مندی از تجولات فناورانه، حفظ و کنترل آنها برای رفاه شخصی و اجتماعی.

 

توسعه تاب‌آوری دیجیتال، افراد و سازمان‌ها را قادر می‌سازد تا نشانه‌های اختلال دیجیتال را شناسایی کنند، از اثرات آن جلوگیری یا آن را کاهش دهند و از مشارکت مداوم در عملکردهای حیاتی اطمینان حاصل کنند.

مدیریت فشارهای شناختی و عاطفی در فضای مجازی

اثرات روانی فضای مجازی، از جمله اتصال مداوم به اینترنت و تهدیدات سایبری، اغلب به صورت افزایش بار شناختی، اضطراب و پریشانی عاطفی ظاهر می‌شوند. ارتباطات دیجیتالی مداوم و شیوه های فریبکارانه تولید محتواهای دیجیتالی جذاب، افراد را اغواکرده، تمرکز و تفکر تحلیلی افراد را مختل و در تصمیم‌گیری درست اختلال ایجاد کند. علاوه بر این، حملات سایبری و آزار و اذیت آنلاین، آسیب‌پذیری افراد را در برابر آسیب‌های روانی افزایش داده و بر نیاز به استراتژی‌هایی برای آموزش بهزیستی عاطفی و تعامل دیجیتالی را تأکید می‌کند.
مولفه‌های کلیدی روان‌شناختی تاب‌آوری دیجیتال شامل مجموعه‌ای از توانایی‌های شناختی، عاطفی و اجتماعی است که افراد را قادر می‌سازد تا با ناملایمات مقابله کرده و در محیط‌های دیجیتالی شکوفا شوند. این مولفه ها عبارتند از:

تنظیم و کنترل عواطف: شامل توانایی تشخیص، درک و تعدیل پاسخ‌های عاطفی فرد به عوامل استرس‌زای دیجیتالی و مدیریت و تعادل بین پاسخ های عاطفی دیجیتالی فرد است. افرادی که می‌توانند تلاطم‌های عاطفی را مدیریت کنند، بهتر می‌توانند سازگار شوند و تعامل مثبت آنلاین را حفظ کنند.

انعطاف پذیری شناختی: این به ظرفیت تغییر دیدگاه‌ها، تطبیق تفکر با اطلاعات جدید، ایجاد راه‌حل‌های جایگزین تحت فشار و اقدامات در برابر چالش های دیجیتالی اشاره دارد. انعطاف‌پذیری شناختی از حل مسئله در طول اختلالات سریع دیجیتال پشتیبانی می‌کند و به افراد کمک می‌کند تا چالش‌ها را به طور سازنده تفسیر کنند، که به تاب‌آوری روان‌شناختی کمک می‌کند.

اعتماد به نفس در مدیریت محیط‌های دیجیتالی: یک عنصر کلیدی، اعتماد به نفس در مدیریت محیط‌های دیجیتالی است. اعتقاد به توانایی فرد در پیمایش ابزارهای دیجیتالی، سازگاری با پلتفرم‌های جدید و غلبه بر موانع. خودکارآمدی باعث مقابله فعال و پشتکار حتی در مواجهه با مشکلات فناوری می‌شود.

مهربانی با خود در طول شکست‌ها: عمل حفظ مهربانی با خود در طول شکست‌ها یا ناملایمات آنلاین، با رفاه و تاب‌آوری دیجیتالی بیشتر مرتبط است. این امر افراد را قادر می‌سازد تا از شکست‌ها درس بگیرند به جای اینکه تحت تأثیر آنها قرار گیرند.

حمایت اجتماعی و ارتباط با شبکه های اجتماعی: استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای کاهش استرس دیجیتالی و آمادگی برای جستجوی حمایت، بارها نشان داده شده است که اثر استرس دیجیتالی را کاهش می‌دهد. خودکارآمدی تعامل اجتماعی — اعتماد به نفس در ایجاد روابط دیجیتال— به طور مستقیم تاب‌آوری را افزایش می‌دهد.

حل مسئله و راهبردهای مقابله فعال دیجیتالی: افراد دارای تاب‌آوری دیجیتالی قوی تمایل دارند به مقابله فعال بپردازند، با استفاده از استراتژی‌هایی مانند جستجوی اطلاعات، رفع مشکلات و ایجاد راه‌حل‌های عملی برای تهدیدهای دیجیتالی.

آگاهی از لحظه حال، تحلیل انتقادی رفتار: تمرین ذهن‌آگاهی—آگاهی از لحظه حال و تأمل غیرقضاوت‌گرایانه—با سازگاری دیجیتال بهتر و مدیریت استرس مرتبط است. تمرین تأملی همچنین به تنظیم عادات و رفتار دیجیتالی برای رفاه بلندمدت کمک می‌کند.

این عناصر روان‌شناختی برای تقویت تاب‌آوری دیجیتال اساسی هستند و کاربران را قادر می‌سازند تا در زمینه‌های فضای مجازی به سرعت در حال تحول، شکوفا شوند و رفاه خود را حفظ کنند. جامعه ای که تنها بر کنترل و پالایش تکیه کند، در برابر بحران های اطلاعاتی ناتوان می ماند. اما جامعه ای که شهروندان خود را برای مواجهه ی نقادانه با داده ها آماده می کند، به تدریج به بلوغ دیجیتالی می رسد. ما نمی توانیم دسترسی مردم به اطلاعات را کاملاکنترل کنیم، اما می توانیم مهارت تشخیص، مکث و تأمل را آموزش دهیم.

 

تاب آوری دیجیتالی در دانشگاه ها

ظهور هوش مصنوعی مولد، باعث ایجاد تغییرات اساسی در نحوه ایجاد، مدیریت و انتشار دانش در مراکز آموزش عالی شده است. برای دانشجویانی که در رشته‌ علم اطلاعات و دانش شناسی در مقطع تحصیلات تکمیلی هستند – رشته‌ ای که ذاتاً با سازماندهی، بازیابی و استفاده از اطلاعات مرتبط است – این تحول و تغییر بسیار عمیق تر است. هوش مصنوعی باعث تحول در شیوه‌های آموزشی، تحقیقات دانشگاهی، راهبردهای ارزیابی و حتی فرآیندهای اداری دانشگاه ها شده است و نقش پر رنگی در پیشرفت فرآیندهای آموزشی در آموزش عالی را دارد. مدل سنتی تدوین پایان‌نامه و رساله، که برای قرن‌ها نسبتاً بدون تغییر باقی مانده بود، اکنون با ابزارهای هوشمندی روبرو شده است که قادر به تولید نثر منسجم دانشگاهی، انجام بررسی متون( مرور نظامند)، تجزیه و تحلیل داده‌ها( فصل 4 پایان نامه ها) و حتی پیشنهاد چارچوب‌های نظری در عرض چند ثانیه هستند. نود و پنج درصد از دانشجویان دانشگاهی به طور مرتب از سال ۲۰۲۴ تاکنون از چت بات ها و ابزارهای هوش مصنوعی در تحصیلات خود استفاده می کنند و دانشجویان به کاربران قدرتمند این ابزارهای هوشمند تبدیل شده‌اند.

با تکثیر ابزارهای هوش مصنوعی مانند ChatGPT, Cloude، Gemini، Grok و پلتفرم‌های تخصصی، چشم‌انداز تدوین پایان‌نامه و رساله تغییر یافته است و تاب‌آوری دانشجویان تحصیلات تکمیلی را  از جنبه هایی چون حفظ استقامت تحصیلی، انگیزه و انعطاف‌پذیری شناختی در مواجهه با این تغییر را به چالش می‌کشند. تاب‌آوری در این زمینه چندوجهی است و ابعاد عاطفی، شناختی و انطباقی را در بر می‌گیرد. نظریه خودتعیینی بیان می‌کند که خودمختاری، شایستگی و ارتباط، کلیدهای انگیزه درونی هستند، که هوش مصنوعی می‌تواند از طریق پشتیبانی شخصی‌سازی‌شده آن را تقویت کند یا از طریق اتکای بیش از حد، آن را تضعیف کند. نظریه یادگیری ساخت‌گرا بر این تاکید دارد که دانش به طور فعال از طریق تعامل بین استاد و دانشجو ساخته می‌شود، جایی که هوش مصنوعی به عنوان یک واسط ماشینی عمل می‌کند و در صورت استفاده نادرست، خلاقیت، تفکر انتقادی، تفکر تحلیلی دانشجویان را به چالش می کشد. با این حال، این پذیرش سؤالاتی را مطرح می‌کند: آیا هوش مصنوعی دانشجویان را قادر می‌سازد تا در زیست بوم های پیچیده داده و اطلاعات، پایگاه های اطلاعاتی تخصصی، به سرعت جستجو کرده و به منابع بسیار و محتواهای علمی مناسب دسترسی یابد؟، یا مهارت‌های اساسی آنها از جمله مهارت های ویژه دستیابی به اطلاعات، پرسشگری انتقادی، تجزیه و تحلیل های مفهومی و کاربردی که برای دانشجویان ضروری است، از بین می رود؟

نقش دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی چیست؟

دانشگاه ها و مراکزآموزش عالی مسئولیت مهمی در تضمین این موضوع دارند، ضروری است تلاش کنند تا فناوری های نوظهور به ویژه هوش مصنوعی، آموزش تحصیلات تکمیلی به ویژه دکترا را بهبود ببخشند نه اینکه سطح علمی مقاطع دکتری را تضعیف کنند. تحقیقات نشان می‌دهد که اگردانشگاه ها بتوانند چالش‌های مربوط به استفاده منصفانه و ایمن از هوش مصنوعی را برطرف کنند، هوش مصنوعی می‌تواند آموزش را برای همه جذاب‌تر، در دسترس‌تر و موثرتر کند. این امر مستلزم اقدامات کلیدی در ابعاد مختلف است: اولاً، دانشگاه ها باید سیاست‌های روشن و منطقی در مورد استفاده از هوش مصنوعی در انجام پژوهش های دانشگاهی تدوین کنند. این سیاست‌ها باید بین شیوه‌های قابل قبول و غیرقابل قبول تمایز قائل شوند و در عین حال نقش مشروعی را که هوش مصنوعی می‌تواند در حمایت از پژوهش ایفا کند، تصدیق کنند. اینکه کلا استفاده از هوش مصنوعی در انجام پژوهش های علمی ممنوع شود بسیاری از مزایای بالقوه هوش مصنوعی را از دست می دهیم. بنابراین طبق دستور العملی که بنیاد ملی علم ایران به منظور استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در پژوهش به تمام دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی و پژوهشی ابلاغ کرد، باید از مزایای این فناوری استفاده نمود. ثانیاً، موسسات باید آموزش و پشتیبانی برای توسعه سواد هوش مصنوعی ارائه دهند. این شامل کارگاه‌هایی در مورد استفاده موثر و اخلاقی از هوش مصنوعی، منابعی برای ارزیابی ابزارهای هوش مصنوعی و راهنمایی در مورد حفظ یکپارچگی علمی ضمن استفاده از قابلیت‌های هوش مصنوعی است. چنین حمایتی باید فعالانه باشد و به دانشجویان کمک کند تا از ابتدا شیوه‌های خوبی را توسعه دهند، نه اینکه فقط زمانی که مشکلاتی پیش آمد، مداخله کنند.

ثالثاً، دانشگاه ها باید به پیامدهای برابری استفاده و بهره برداری از ابزارهای هوش مصنوعی رسیدگی کنند و عدالت دسترسی یکسان برای همه دانشجویان را فراهم کنند. این گونه نباشد که دانشجویانی که هزینه پرداخت ابزارهای پیچیده‌تر هوش مصنوعی را دارند به این ابزارها دسترسی پیدا کنند. بهترین گزینه این است که کتابخانه مرکزی دانشگاه ها بودجه ای را برای اشتراک و خرید این ابزارهای پیشرفته هوش مصنوعی و فناوری ها اختصاص دهند تا همه دانشجویان بتواند از این فناوری ها به طور یکسان بهره مند شوند. رابعاً، دانشگاه ها باید تحقیق و گفتگو در مورد نقش هوش مصنوعی در آموزش عالی را ترویج کنند. این شامل حمایت از پژوهش‌هایی است که اثرات آموزشی هوش مصنوعی را بررسی می‌کنند، ایجاد گروه های اجتماعی برای اساتید و دانشجویان برای به اشتراک گذاشتن تجربیات و بهترین شیوه‌ها، در مورد هوش مصنوعی در پژوهش های دانشگاهی است.
در نهایت، دانشگاه ها باید در توسعه دانش و مهارت های فناورانه اساتید سرمایه‌گذاری کنند تا آنها بتوانند در حین راهنمایی و مشاوره رساله ها، بتوانند راهنمایی آگاهانه‌ای در مورد استفاده از هوش مصنوعی ارائه دهند. اساتیدی که با قابلیت‌ها و محدودیت‌های هوش مصنوعی آشنا نیستند، نمی‌توانند به طور موثر دانشجویانی را که در حال استفاده از این ابزارها هستند را هدایت کنند. آموزش و توسعه حرفه‌ای باید به اساتید کمک کند تا فناوری‌های فعلی هوش مصنوعی را به خوبی شناخته و درک کنند، استفاده های نادرست از فناوری هوش مصنوعی را تشخیص دهند.

تاب آوری دیجیتالی دانشجویان

قرار گرفتن مداوم در معرض فناوری های دیجیتالی می‌تواند منجر به اضطراب، ناامیدی و کاهش خلاقیت شود، زیرا مغز با جریان‌های داده پردازش‌نشده دست و پنجه نرم می‌کند. تاب‌آوری دیجیتال به عنوان سپری برای مقابله با این اثرات عمل می‌کند و به طور بالقوه خطر مشکلات سلامت روان مانند فرسودگی شغلی یا فشار ناشی از اخبار جعلی را کاهش می‌دهد. تاب‌آوری تحصیلی با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی را می‌توان به عنوان توانایی دانشجویان در حفظ یکپارچگی علمی، توسعه تخصص واقعی و تولید مشارکت‌های اصیل در دانش با استفاده مؤثر از ابزارهای فناورانه تعریف کرد. این مسئله فراتر از صرفاً سازگاری با آن است بلکه شامل یادگیری مستمر و انطباق‌پذیری با آن است. در نهایت، این خود دانشجویان هستند که مسئولیت اصلی تاب‌آوری و رشد علمی خود را بر عهده دارند. در حالی که حمایت نهادی و راهنمایی اساتید بسیار مهم است، ولی هیچ وقت حمایت خارجی نمی‌تواند جایگزین تعهد خود دانشجویان به یکپارچگی فکری و یادگیری واقعی شود.
دانشجویان باید آگاهی از الگوهای استفاده خود از هوش مصنوعی را در خود پرورش دهند. این امر نیازمند خوداندیشی صادقانه است: آیا من از هوش مصنوعی استفاده می‌کنم زیرا واقعاً کارم را بهبود می‌بخشد، یا به این دلیل که از چالش‌های فکری اجتناب می‌کنم؟ آیا مالکیت ایده‌های خود را حفظ می‌کنم، یا به محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی وابسته می‌شوم؟ آیا شایستگی‌هایی را که برای شغل آینده‌ام نیاز دارم توسعه می‌دهم، یا میانبرهایی را انتخاب می‌کنم که من را خام و بی سواد می‌گذارند؟. دانشجویان باید فعالانه به دنبال توسعه درک عمیق از محتوا به جای تکمیل سطحی بخش های تجزیه و تحلیل یافته ها باشند. هنگامی که هوش مصنوعی یک چارچوب پژوهش یا تحلیل از سوالات پژوهش تولید می‌کند، دانشجویان باید برای درک واقعی آن،  با زیر سوال بردن سوالات و فرضیه های آن و تفکر و تامل در آن تحلیل ها، وقت بگذارند. هدف فقط ارائه یک پایان‌نامه کامل برای گرفتن نمره و گذراندن واحدهای پایان نامه نیست، بلکه فارغ التحصیل شدن با عنوان ” دکتر” با تخصص واقعی و اعتماد به نفس در توانایی‌های علمی و تخصصی رشته تحصیلی است. در نهایت، دانشجویان با استفاده صحیح از فناوری های نوین و هوش مصنوعی در انجام پژوهش، می توانند یک فرصت یادگیری ارزشمندی را تجربه کنند. دانشجویان در واقع تاب‌آوری نشان می‌دهند، اگرچه این تاب‌آوری اشکال گوناگونی به خود می‌گیرد.

برخی از دانشجویان، استراتژی‌های پیچیده‌ای برای ادغام انتقادی هوش مصنوعی توسعه می‌دهند و ضمن بهره‌گیری از قابلیت‌های فناوری، مالکیت فکری خود را حفظ می‌کنند. برخی دیگر با تنش‌های بین کارایی و عمق، راحتی و یکپارچگی، نوآوری و سنت دست و پنجه نرم می‌کنند. سطح تاب‌آوری بر اساس ویژگی‌های فردی، حمایت نهادی، راهنمایی اساتید و چالش‌های خاصی که دانشجویان با آن مواجه می‌شوند، متفاوت است. تاب‌آوری یک ویژگی دودویی نیست که دانشجویان یا آن را دارند یا ندارند، بلکه فرآیندی مستمر از سازگاری، یادگیری و رشد است.

نتیجه گیری

تاب‌آوری دیجیتال یک مهارت چند رشته‌ای نوظهور است که افراد و سازمان‌ها را برای مدیریت فشارهای شناختی و عاطفی در فضای مجازی مجهز می‌کند. این امر مستلزم یادگیری فردی مداوم، توسعه هوش هیجانی و طراحی مجدد زیرساخت‌های اطلاعاتی برای تقویت رفاه فنی و روانی-اجتماعی است. زیرساخت‌های تاب‌آور باید از راه‌حل‌های پراکنده فراتر رفته و ثبات را برای قابلیت‌های اصلی در اولویت قرار دهند، در عین حال انطباق‌پذیری را برای خواسته‌های دیجیتال به سرعت در حال تغییر، فعال کنند. با افزایش وابستگی دیجیتال، جاسازی تاب‌آوری دیجیتال در سیاست، عملکرد سازمانی و رفتار شخصی برای جوامع آماده آینده ضروری است.

برای ساختن تاب آوری دیجیتال، لازم است مربیان و سیاست گذاران پذیرش آگاهانه ی ناتوانی در کنترل کامل فضای دیجیتال را بپذیرند. به باور آنان، رویکردهای کنترل گرایانه – مانند فیلترینگ یا محدودسازی دسترسی – فقط مهارت سازگاری را از کاربران می گیرند. نوجوانان و کاربران باید بیاموزند چگونه با خطر روبه‌رو شوند، نه اینکه از آن پنهان بمانند. به بیان دیگر، تاب آوری دیجیتال از مسیر اعتماد، آموزش و تجربه ی هدایت شده می گذرد، نه از مسیر نظارت و حذف. در دانشجویان دانشگاه ها، تاب‌آوری دانشجویان در مواجهه با تغییرات ناشی از هوش مصنوعی در نهایت به این بستگی دارد که آیا آنها می‌توانند آنچه را که در مورد پژوهش ضروری است یعنی (تفکر انتقادی، یکپارچگی فکری، مشارکت اصیل ) ضمن انطباق با واقعیت‌های فناوری جدید، حفظ کنند یا خیر. این کار ساده‌ای نیست، اما دقیقاً همان چالش پیچیده‌ای است که دانشجویان باید در مقطع دکتری و انجام پایان نامه های خود برای آن آماده باشند. کسانی که با موفقیت آن را پشت سر می‌گذارند، نه تنها با پایان‌نامه‌های تکمیل‌شده، بلکه با درک پیچیده‌ای از همکاری انسان و هوش مصنوعی روبرو می شوند. برای عبور از این وضعیت، چند مسیر کلیدی وجود دارد:

  • آموزش مهارت زندگی دیجیتالی در کنار سواد رسانه ای- باید یاد بدهیم چگونه احساسات خود را هنگام مواجهه با اخبار تحریک کننده مدیریت کنیم و در برابر هیجانات جمعی مکث کنیم؛
  • اصلاح طراحی پلتفرم ها برای تقویت مکثِ شناختی-هشدارهایی مانند «آیا منبع این خبر معتبر است؟» یا تأخیر چند ثانیه ای در ارسال محتوا می تواند رفتار کاربران را تغییر دهد؛
  • تربیت مربیان و معلمان آگاه به مفهوم “پذیرش ناتوانی” -مربی تاب آور کسی است که گفت و گو را جایگزین سانسور می کند و از خطا برای یادگیری بهره می گیرد؛
  • ترویج فرهنگ گفت و گو درباره خطاهای دیجیتالی-وقتی کاربر بتواند آزادانه درباره اشتباهاتش در فضای مجازی حرف بزند، زمینه رشد تاب آوری جمعی فراهم می شود.

 

گسترش استفاده از فضاهای مجازی، مستلزم تجدید نظر در زیرساخت‌های اطلاعاتی در سازمان‌ها و جامعه است. مدل‌های زیرساختی سنتی، عمدتاً بر در دسترس بودن و زمان دسترسی متمرکز هستند، نمی تواند به الزامات مورد نیاز تاب آوری دیجیتالی در عصر جدید بپردازند، بنابراین برای حفظ تاب‌آوری دیجیتالی، لازم است که زیرساخت‌های اطلاعاتی فراتر از بهره‌وری تکامل یابند و طراحی آنها مبتنی بر هوش انسانی باشد. این امر مستلزم بازاندیشی در معماری‌های اطلاعاتی و مدل های داده ای برای تعبیه ویژگی‌های ارتقاءدهنده تاب‌آوری، مانند شفافیت الگوریتمی، حفظ حریم خصوصی از طریق طراحی رابط‌های کاربری مناسب است که بتواند استرس کاربر را تشخیص داده و کاهش دهند تا کاربران در زمان درست تصمیم گرفته و اطلاعات صحیح و غیر صحیح را تشخیص دهند.در مجموع، تاب‌آوری دیجیتال نه تنها یک استراتژی محافظتی در برابر اختلالات فنی است، بلکه مجموعه‌ای از مهارت‌ها برای مدیریت فشارهای شناختی و عاطفی در دنیای فوق‌العاده متصل است. با تشدید خواسته‌های فضای مجازی، تقویت تاب‌آوری دیجیتال و بازاندیشی در زیرساخت‌های اطلاعاتی برای سازمان‌ها و افرادی که مایل به پیشرفت در عصر دیجیتال هستند، حیاتی خواهد بود.

 

 

منابع استفاده شده

Almulla, M.O., Alismail, A.M., Mahama, I. et al. Resilience as a predictor of internet addictive behaviours: a study among Ghanaian and Saudi samples using structural equation modelling approach. BMC Psychol 13, 77 (2025). https://doi.org/10.1186/s40359-025-02383-y

 

Bigelow, S.J.(2025). What is digital resilience? Definition, strategy and use cases, Available for https://www.techtarget.com/searchdatabackup/definition/What-is-digital-resilience

Botha, M. (2025). Empowering Digital Resilience: Strategies for Success through ePortfolios, Open Education Alberta,  Available for https://pressbooks.openeducationalberta.ca/digital-resilience-eportfolios/chapter/01/

Diamond, A. (2013). Executive Functions, Annual Review of Psychology, Vol. 64:135-168, https://doi.org/10.1146/annurev-psych-113011-143750

Fatima,  F., Hyatt, J.C., Ur Rehman, S., De La Cruz, E., Nadella, G.S. , Meduri, K. (2024).Resilience and risk management in cybersecurity: A grounded theory study of emotional, psychological, and organizational dynamics, Journal of Economy and Technology, vol.2, 247-257, https://doi.org/10.1016/j.ject.2024.08.004

Hu R, Gao Q, Hu R, Liu G and Zhang L (2025) The relationship between digital technostress and cyber moral disengagement among college students: a moderated mediation model of psychological resilience, self-efficacy, and online self-control. Front. Psychol. 16:1706794. doi: 10.3389/fpsyg.2025.1706794

 Karimi , T. (2025). Digital Resilience: A Psychological Shield in the Age of Information Abundance, Available for https://en.khanahouse.ir/digital-resilience-a-psychological-shield-in-the-age-of-information-abundance/

Korkmaz Z, Çiçek İ, Buluş M, Şanlı ME, Yıldırım M. The Role of Resilience in the Relationship Between Cyberbullying and Depression, Anxiety, and Stress in Adolescents. Brain Behav. 2025 Oct;15(10):e70916. doi: 10.1002/brb3.70916.

Lee, K., & Hancock, J. (2023). Digital resilience: a superpower to address digital dangers. ProFuturo Education, profuturo, Available for https://profuturo.education/en/observatory/21st-century-skills/digital-resilience-a-superpower-to-address-digital-dangers/

Li F, Ma Q, Yang C and Zhong M (2025) Investigating key elements of digital resilience among nursing undergraduates: a qualitative study. Front. Med. 11:1452580. doi: 10.3389/fmed.2024.1452580

 Panda, C. ,  Soller, H. (2024). Rethinking conventional wisdom: Future of digital tech infrastructure, McKinsey & Company, Available for https://www.mckinsey.com/capabilities/tech-and-ai/our-insights/tech-forward/rethinking-conventional-wisdom-future-of-digital-tech-infrastructure

Schäfer SK, von Boros L, Schaubruch LM, Kunzler AM, Lindner S, Koehler F, Werner T, Zappalà F, Helmreich I, Wessa M, Lieb K, Tüscher O. Digital interventions to promote psychological resilience: a systematic review and meta-analysis. NPJ Digit Med. 2024 Feb 8;7(1):30. doi: 10.1038/s41746-024-01017-8, Available for https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC10853230/

TES. (2025). What is digital resilience?, Available for  https://www.tes.com/for-schools/blog/article/what-digital-resilience

تجربه را پنهان نکنيم؛ نقش ثبت و انتشار تجربه‌هاي زيسته در رشد حرفه و جامعه

 

انسان ها موجوداتی اجتماعی اند و همواره به تجربه های هم نیاز دارند. رشد فرهنگ و تمدن هم حاصل تجربه اندزوی و اشتراک تجربه میان انسانهاست. تجربه کسب کردن یکی از رویکردهای ارزشمند برای راه بردن زندگی در مسیر درست و کم هزینه است. انسانها از نظر بهره گیری از تجربه های زیسته خود با رویکردهایی متفاوت عمل می کنند:

  • برخی تجربه های خود را فقط در ذهن خود نگه می دارند و هرگز به دیگران منتقل نمی کنند. آشکار است که برخی از تجربه های کسب شده آنان ممکن است برای دیگران بسیار ارزشمند و راهگشا باشد اما به دلیل بروز ندادن و یا انتقال به شکل مناسب، در واقع دیگران از آنها محروم شده اند.
  • عده ای هم ممکن است تجربه های خود را تنها در صورت درخواست از سوی دیگران به آنها منتقل کنند. آشکار است که میزان و زمان انتقال تجربه های اینگونه انسانها محدود است زیرا ممکن است تعداد افرادی که متقاضی دریافت آن تجربه ها هستند اندک باشد و هم اینکه زمان مناسب و راههای انتقال تجربه ها محدود باشد. پس در این زمینه هم بسیاری از تجربه های ارزشمند در دسترس همگان قرار نمی گیرد.
  • اما گروه سوم انسانهایی اند که احساس می کنند باید تجربه های خود را در دسترس دیگران قرار دهند تا آنها گرفتار تجربه اندوزی تکراری، زمانبر و هزینه بر نشوند. آنچه امروز در شکلهای گوناگون در دسترس جامعه بشری است دستاورد همین نگاه و همین رویکرد می باشد. پس همه آنچه امروزه ما در اختیار داریم و از آنها برای راه بردن زندگی بهره می بریم، و همینطور، همه آنچه آیندگان در دسترس خواهند داشت حاصل تجربه های ثبت شده و حفظ شده انسانهایی است که در گروه سوم جای می گیرند. دستاوردهای بزرگ و کوچک فرهنگ و تمدن، درواقع، حاصل ثبت تجربه های ارزشمند چنین انسایی است که خود را متعهد به اشتراک تجربه و دانش کسب شده خود دانسته اند.

راهها و قالبهای گوناگونی برای انتقال و اشتراک تجربه وجود دارد. این راهها در طول تاریخ افزونتر و جالب تر شده اند. از ثبت تصاویر حیوانات توسط انسانهای اولیه در دیواره غارها و کوهها گرفته، تا امروزه که انواع بسترها و پلتفرمها، بویژه دهها نوع شبکه های مجازی در تلفنهای همراه در دسترس همگان است. کتاب یکی از نمونه های برجسته و ارزشمند ثبت تجربه ها از سوی انسانهایی است که احساس می کنند برای دیگران می تواند سودمند و راهگشا باشد. از یک کتاب شعر و داستان (رمان) گرفته تا سرگذشتنامه ها، سفرنامه ها، گزارشها، منابع مرجع، استانداردها، و کتابهایی در زمینه موضوع های تخصصی، همگی حاصل تجربه اندوزی و ثبت آن هستند. با در اختیار داشتند کتاب، نیازی نیست که ما هر فعالیت یا موضوعی را از صفر آغاز کنیم، وقت زیادی صرف نماییم، و هزینه های گزاف متحمل شویم. از این دیدگاه، کتابها یعنی تجربه های ثبت شده، دارای ارزش افزوده هستند. نه تنها در سه جنبه بالا موجب صرفه جویی در انرژی، زمان و هزینه می شوند بلکه می توانند ایده های نوینی در خوانندگان خود برای توسعه و تقویت محتوا و موضوع مورد نظر خلق کنند. پدیدآورنگان کتاب (نویسندگان و مترجمان) به خوبی می توانند این مهم را درک کنند.

حرفه ما همواره شاهد فعالیتهای گوناگونی است که برای توسعه و اثربخشی محتوا و خدمات آن انجام می شود. معلمان حرفه (اعضای هیئت علمی) و کتابداران شاغل و برخی دانشجویان تحصیلات تکمیلی از جمله افرادی اند که در طول زندگی حرفه ای خود فعالیتهای گوناگونی را انجام می دهند. برای نمونه، سالانه دهها همایش و صدها کارگاه آموزشی برگزار می کنند و یا طرح پژوهشی انجام داده و مقاله های علمی منتشر می نمایند. به طور معمول، آنها در بیشتر موارد برای انجام فعالیت مورد نظر (برگزاری همایش و کارگاه، انجام طرح پژوهشی و نشر مقاله، ارائه سخنرانی) تنها از تجربه خود بهره می برند. آشکار است که متحمل صرف انرژی، زمان و هزینه می شوند. شوربختانه، بسیاری از آنها تجربه های خود در انجام اینگونه فعالیتها را ثبت نمی کنند تا در اختیار دیگران قرار گیرد. این یک امتیاز منفی به شمار می رود که قاعدتا نمی تواند ارزش افزوده تولید کند.

به عنوان یک کتابدار و معلم، همواره تلاش کرده ام تا تجربه های عملی خود در زمینه های گفته شده (برگزاری همایش های ملی و استانی، برگزاری کارگاههای آموزشی، انجام طرح های پژوهشی، نگارش مقاله های علمی، داوری کتابها، پایان نامه ها و مقاله ها و مواردی از این دست را ثبت و در قالب کتاب، مقاله و مجموعه رهنمودها ثبت و منتشر کنم. هدف و امید من آن بوده است که دیگران از آنها بهره برند و دچار تکرار و احتمالا کاستی در انجام فعالیتهای خود نشوند.

برای نمونه، آنچه در زیر می آید، یعنی سیاهه برخی از آثارم، حاصل ثبت تجربه هایم است:

  • کتاب کوچک «روشهای جستجوی اطلاعات کتابشناختی در فهرستنویسی». این اثر حاصل سالها جستجو در منابع کتابشناختی در بخش فهرستنویسی کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بود.
  • کتاب «فهرستنویسی: اصول و روشها» که دستاورد سالها تدریس درس سازماندهی مواد ۱ در رشته کتابداری در دانشگاه فردوسی مشهد بود. ویرایش های بعدی این کتاب با همکاری سید مهدی طاهری انجام شد که خود تجربه های فراوانی در این زمینه داشت.
  • کتاب «فهرستنویسی رایانه ای» با همکاری سید مهدی طاهری و فرشته ناقدی احمدی تهیه و منتشر شد. این اثر هم نتیجه سالها تدریس سازماندهی مواد رایانه ای بود که برنامه درسی اش را خودم به کمیته برنامه ریزی کتابداری و اطلاع رسانی وزارت علوم پیشنهاد کرده بودم و تصویب شده بود.
  • کتاب «مدیریت همایشهای علمی و حرفه ای» با همکاری ابراهیم عمرانی. برپایه تجربه های برگزاری چندین همایش در سطح ملی و استانی، تلاش کردم تا اندوخته های ذهنی خود و آقای عمرانی در این زمینه را ثبت و منتشر کنم.
  • کتاب «مدیریت برگزاری کارگاههای آموزشی» که حاصل تلاش فاطمه پازوکی و من بود. فاطمه پازوکی تجربه های زیادی در مدیریت و برگزاری کارگاههای آموزشی انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران داشت. من هم کارگاههای آموزشی فراوانی در مشهد، تهران و برخی دیگر از شهرها برگزار کرده بودم و مایل بودم این تجربه ها ثبت و منتشر شود.
  • کتاب «راهنمای نگارش مرور نوشتارها و پیشینه پژوهش در حوزه های علوم انسانی و اجتماعی» با همکاری مهری پریرخ. این کتاب نتیجه تجربه در زمینه راهنمایی پایان نامه ها و هدایت دانشجویان در نگارش بخش پیشینه پژوهش و همچنین برگزاری چند کارگاه آموزشی در این زمینه بود.
  • کتاب «مهارتهای سخنرانی و ارائه مطلب ویژه همایشهای علمی، حرفه ای و جلسات دفاع از پایان نامه، همراه با رهنمودهایی برای تهیه و تدوین اسلاید برای سخنرانی» با همکاری فاطمه نبوی. دلیل نگارش این کتاب، دشواری سخنرانی از سوی حرفه مندان و معلمان و دانشجویانی بود که نمی دانستند چگونه سخنرانی کنند و چگونه برای سخنرانی خود اسلاید تهیه نمایند.
  • کتاب «اندیشه ها و دغدغه های حرفه ای: مجموعه نوشته‌های کوتاه، سرمقاله‌ها و مصاحبه‌های دکتر رحمت‌اللّه فتاحی درباره مسائل حرفه‌ایدر علم اطلاعات و دانش شناسی» همانگونه که از عنوانش بر می آید حاصل تجربه های مبتنی بر دغدغه های من در طول زندگی حرفه ای است.
  • کتاب «زندگی با هفت خوانش شیرین است: حکایتهای کوتاه از تلخ و شیرین یک زندگی». این اثر خودسرگذشتنامه من است که نمادی از تجربه اندوزی در طول هفتاد سال زندگی شخصی، اجتماعی و حرفه ای است. هدف من در این اثر، انتقال انواع تجربه های تلخ و شیرین زندگی است که می تواند برای دیگران سودمند باشد. بویژه، تلاش کده ام تا به نسل جوان یادآور شوم که رسیدن به موفقیت در زندگی شخصی، اجتماعی و حرفه ای در گروه طی کردن یک مسیر طولانی، پر فرازو نشیب، همراه با رخدادهای گوناگون است و نباید تصور کرد موفقیت یکشبه به دست می آید.
  • بسیاری از نوشته های من در خبرگزاری لیزنا نیز حاصل دغدغه ها و تجربه های اندوخته من هستند که تلاش کردم آنها را ثبت و منتشر کنم با این امید که مورد توجه و بهره گیری دیگران قرار گیرند.

امیدوارم، موضوع تجربه اندوزی، اشتراک و انتقال تجربه در میان حرفه مندان جدی تلقی شود و هر فردی که تجربه های گرانقدری کسب می کند آنها را به شیوه ها و در قالبهای مناسب در دسترس دیگران قرار دهد. هرچه این رویکرد تقویت شود به سود توسعه و اثربخشی حرفه خواهد بود.

با توجه به وجود تعداد بسیاری از افراد پویا، توانمند و باتجربه در حرفه، ثبت و انتشار تجربه های فراوان و ارزشمندی که مورد نیاز جامعه است باید افزایش یابد. ثبت و انتشار تجربه ها درواقع، به جریان انداختن پویایی و اشتراک اندیشه است و بسی ارزشمند. کار دشواری نیست. براحتی می توان آغاز کرد. حرفه ما به این رویکرد و پیامدهای گرانقدر آن نیاز بسیار دارد. ما به اشتراک اطلاعات و دانش باور داریم و آن را موجب پویایی و رشد جامعه می دانیم. در این راستا، انتقال و اشتراک تجربه می تواند بسترساز تحقق این باور باشد.

دُژ اطلاعات و کژاطلاعات؛ دردسر تازه کتابخانه جابلقا

ماجرای این هفته از اون‌جا شروع شد که سایت «چیزمیزا» مقاله‌ای منتشر کرد با عنوان:
«دُژاطلاعات یا کژاطلاعات  مساله این است»
ادعاش چی بود؟ که کتابدارها می‌تونن در جنگ روانی پیروز باشن!
بله، همون کتابدارهایی که تا دیروز بزرگ‌ترین نبردشون با دیرکرد سه‌روزه‌ی جزوه فیزیک ۱ بود، حالا قرار بود با دشمن فرضی مقابله کنن!

فرداش، در کتابخانه جابلقا جلسه‌ی فوق‌فوق‌العاده تشکیل شد.
مدیر با قیافه‌ای شبیه فرمانده‌ی سایبری ناسا گفت:
– همکاران! دشمن به ذهن‌هامون حمله کرده!
مسئول بخش امانت زمزمه کرد:
– منظورتون اون دانشجوعه‌ست که هر هفته کتاب «روانشناسی جنگ» رو با دیرکرد، پس میاره؟ من نابودش کردم، یعنی جریمه‌ش کردم!

مدیر ادامه داد:
– از امروز باید سطح سواد اطلاعاتی جامعه رو ببریم بالا.
یکی از کارمندها پرسید:
– یعنی باید بگیم مردم شایعه نسازن؟
– دقیقاً! هرکس دروغ گفت، با «دُژاطلاعات» برچسبش می‌زنیم!

همه ساکت شدن. کسی نفهمید دُژاطلاعات یعنی چی.
مسئول فهرستنویسی گفت:
– من دیشب سه ساعت سرچ کردم. فقط فهمیدم کژاطلاعات ازش کج‌تره!

در همین حین، دکتر زبان‌شناسِ همیشه‌منتقد، وارد شد و گفت:
– این واژه‌ها اینقدر ناموزونن که ملت فکر می‌کنن اسم بدافزار جدیدن!
دکتر واژه‌گستر جواب داد:
– مهم نیست مردم چی فکر کنن، مهم اینه فرهنگستان چی حال کرده بنویسه!

مدیر که حالا خودش رو شبیه سردار سایبری احساس می‌کرد گفت:
– از فردا هر کتابدار باید دوره‌ی ضدفِیک‌نیوز ببینه.
مسئول بخش کودک پرسید:
– ببخشید، فِیک‌نیوز همونه که دُژه یا اون کجه؟
– فرقش تخصصیه، ولی هرچی مشکوک بود، همونه!

فرداش «اتاق عملیات حقیقت» راه افتاد. روی در نوشتن «ورود دُژ و کژ ممنوع!»
مسئول امانت با عینک آفتابی پشت میز نشست و از اعضای کتابخانه می‌پرسید:
– شما دُژ دارید یا کژ؟
یکی جواب داد:
– من فقط اومدم تمدید کنم تمدن‌ها رو!

 

 

در بخش مرجع، دیجیتال سلطنه دستگاهی اختراع کرد به اسم «دُژسنج». گفت هر خبری دروغ باشه، بوق می‌زنه. ولی وقتی گذاشت روی مقاله‌ی دکتر گزارش‌نیا، دستگاه بوقش قطع نشد تا وقتی سوخت!

یه آقا اومد گفت:
– دنبال کتاب «هنر جنگ» سان‌تزو هستم.
مسئول میز امانت گفت:
– ببخشید آقا، ما الان در وضعیت جنگ روانی‌ایم، فعلاً امانت جنگی تعلیق شده!

بعد فرهنگستان بیانیه داد:
«واژه‌های دُژاطلاعات و کژاطلاعات ممکن است در ابتدا ناآشنا باشند، اما با تکرار جا می‌افتند؛ مثل دبستان و دبیرستان!»
یکی از کتابدارها زیرش نوشت:
– بله، فقط اون موقع مردم می‌رفتن دبستان، نه این‌که از دُژستان فرار کنن!

چند روز بعد، کلاس آموزشی برگزار شد: «چگونه با شایعه برخورد کنیم»
استاد پرسید:
– اگه شایعه شنیدید که فردا برق می‌ره، چیکار می‌کنید؟
یکی گفت:
– سریع می‌رم نون می‌خرم و بنزین می‌زنم!
استاد سرش رو کوبید به دیوار و گفت:
– بله، دقیقاً شما هدف حمله‌ی روانی هستید!

آخر هفته، مدیر گفت:
– از وقتی وارد جنگ روانی شدیم، مراجعان سی درصد کمتر شدن!
یکی جواب داد:
– طبیعیه، مردم از اسم کژاطلاعات می‌ترسن، فکر می‌کنن ویروسه!

در نهایت تصمیم گرفتن پروژه رو تعطیل کنن تا فرهنگستان یه کلمه‌ی قابل‌هضم‌تر پیشنهاد بده، مثلاً «چپ‌خبر» یا «دروغ‌نما»

از اون روز به بعد هر وقت کسی درباره شایعه صحبت می کرد، کتابدارا می‌گفتن:
– رفیق، لطفاً دُژاطلاعات نگو!
طرف می‌گفت:
– باشه، فقط اول بگو این که گفتی یعنی چی ؟

 

منابع برای مطالعه بیشتر

 

خسروی ، فریبرز (۱۴۰۴). « نبرد پنهان و متخصصان علم اطلاعات ». سخن هفته لیزنا، شماره 755، 13 مرداد ماه ۱۴۰۴

 

مهراد، جعفر (۱۴۰۴). « نقدی بر معادل فارسی دو اصطلاح disinformation و misinformation ». گاهی دور گاهی نزدیک، لیزنا، شماره 9039، 13 مرداد ماه ۱۴۰۴.

 

شکاری، محمدرضا (۱۴۰۴). « ادامه‌ای بر نقدِ معادلهای فارسی برای دو اصطلاح disinformation و misinformation ». گاهی دور گاهی نزدیک، لیزنا، شماره 9096، 13 مرداد ماه ۱۴۰۴.

 

عمرانی، سید ابراهیم (۱۴۰۴). « نامه وارده: گلایه از شیوه لیزنا در انتشار دو یادداشت: نقد جزئی از مقاله، محتوای مقاله را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟ ». سخن هفته لیزنا، شماره 759، 10 شهریور ماه ۱۴۰۴.

 

خسروی، فریبرز (۱۴۰۴). « بازاندیشی نقش متخصصان علم اطلاعات در نبرد نامرئی ». سخن هفته لیزنا، شماره ۲۷۷،، ۷مهرماه ۱۴۰۴.

 

نشاط، نرگس (1404). «تاملی پیرامون نبرد پنهان و برابرنهاده های دُژ اطلاعات و کژ اطلاعات ». سخن هفته لیزنا، شماره 278،، 14مهرماه ۱۴۰۴

از مطار تا متاورس

هرگونه شباهت با وقایع و اسامی عمدی است !

در فرودگاه جناب استاد مُفَخَّم، همو که در فنون سخن‌گشایی دکترای افتخاری دارد، دهان مبارک را گشودند:

سعادتی است که منِ کمترین مُتَصاغِر در معیت شما استاد مُعَظَّم جهت حمله و محاربهٔ رساله‌ای حقیر عازم جابلقا هستیم!

استاد مُفَخَّم آن‌چنان با ادبِ بلیغ، واژگان کریمانه و عبارات متواضعانه‌ای زبان به سخن گشاده بود که متدرجاً اضطرابم فزون شد؛ تو گویی قصد داشت نسخهٔ موازی‌‌ام را به منصه ظهور برساند. نمی‌دانم چرا مصر بود چون من کلمات غریب بلغورنماید ؛ پنداری قاموس عربی–فارسی–پشتون–اردو را یک‌جا قورت داده، اما فی الحال در منزل هضم گیر کرده است!

هنوز ماتحت طیاره از زمین برنخاسته بود، که علی‌الدوام در مذمت رسالهٔ مادَرْمُرده داد سخن ‌راند و‌گفت: این وَجیزه ارزش یک مشق اکابِر را ندارد. من هم که دل خوشی از این رساله نداشتم در ذهنم به دانشجوی بیچاره می‌گفتم :

بخت‌ برگشته! تو را چه تقصیر که گیر ما دو نفرافتاده‌ای؟

اندکی بعد با چشمانی گرسنه، تو گویی قرن‌هاست چیزی نخورده، جویا شد که:

از این مُخَدَّره می‌توان درخواست اضافه داشت؟

عرض کردم: بستگی به درخواستتان دارد.

فرمود: مربوط به اَطعِمه و اَشرِبَه است.

گفتم: بلامانع است. بفرمایید.

و ناگاه قحط‌‌سالِ نهم هجری در وجود ایشان حلول کرد! مخدرهٔ مهماندار ، از هر اطعمه و اشربه، دو واحد تقدیم نمود.و جناب استاد مُفَخَّم همه را بی‌هیچ تعارف راهی بطن مبارک کردند. من برای نخستین بار شاهد مسابقهٔ ابتلاع سریع مواد خوراکی شدم!

بالمال بخت یار شد و. ایشان که کنار پنجره نشسته بود، با دهانی همچنان مشغول، اعلام کردند:

به مطار جابلقا نزدیک شدیم و عنقریب در پوهنتون آنجا خواهیم بود.

چند لحظه طول کشید تا دیلماج مغزم فعال شود و بفهمم مطار همان فرودگاه است و پوهنتون همان دانشگاه است؛. گویا ایشان در کار ساخت زبان بین‌سیاره‌ای بودند!

ورود به پوهنتون جابلقا

اتاق فراخی برای دفاع و حمله تدارک دیده بودند. دانشجوی مدافع، همچون گوسفندی که موعد ذبحش رسیده باشد، در آغوش مادر کز کرده بود. تو گویی نجواکنان می‌گوید : مامان… من همین الان از دکترا انصراف می‌دم، بریم خونه…

هیأت حمله (هیأت داوران و ناظران)، بر سریرهایی در ارتفاع نیم‌متری بالاتر از دیگر حاضران نشسته بودند؛ پنداری تله کینتیکی در کار باشد!

جلسه را با تعارفات کامل و شامل اِستاذ مُعِزّ راهنما آغازشد وداوران را مخاطب قرار داد و گفت :اینان فرشتگانی هستند در قالب بشر ظاهر شده ، ایثار آنان چنان شامل حال ما کمترین‌ها شده که رنج سفر را برخود روا داشته و… داشت احساس فرشتگی به من دست می‌داد که خوشبختانه از دانشجو خواسته شد که ارائه خود را شروع کند.

عنوان رساله:

بررسی میزان تأثیر کتابخانه‌های عمومی جابلقا بر توسعهٔ آبزیان دریاچهٔ ارومیه!

روش تحقیق:

پیمایش تحلیلی با پرسشنامهٔ محقق‌ساخته، باروایی و پایایی بالای ۱۰۰؛ یعنی از بُعد واقعیت عبور کرده و وارد ملکوت شده! برای اندازه‌گیری پایایی و روایی به جای روش ضعیف و منسوخ گرونباخ از روش مدرن کودر-ریچاردسون استفاده شده است .

چکیده:

عملیات ایثارگرانهٔ کارکنان کتابخانهٔ جابلقا باعث افزایش ۳۷.۵ درصدی ماهیان و ۴۰ درصدی پلانکتون‌ها شده است.

پیشنهاد مبتنی بر پژوهش:

اگر پایداری و تاب‌ آوری کتابخانه‌ها استمرار یابد، این افزایش به ۱۰۰ درصد خواهد رسید!

یعنی کتابداران جابلقا نه‌تنها کتاب امانت می‌دهند، بلکه با انرژی مثبتی که از خود ساطع می‌کنند موجب تکثیر آبزیان نیز می‌شوند.

زمان حمله

استاد محترم راهنما از داوران خارجی خواستند تا نظررنجه بفرمایند. مصر شدم که نخست جناب استاد مُفَخَّم افاضه نمایند. در این فکر بودم که الحال دانشجوی بخت‌برگشته با شنیدن افاضات جناب مُفَخَّم انفاکتوس می‌کند که ناگهان ایشان با چهره‌ای نورانی فرمودند:

تبریک به استادان راهنما و مشاور، تبریک به پوهنتون جابلقا، تبریک به مادر و پدر دانشجو و تبریک به دانشجو که چنین اثر بدیعی را خلق کرده است! اَحوَط آن است که از این رساله مقاله‌هایی تدوین و در سطح جهان منتشر شود تا مِلَل راقیه هم از این نعمت برخوردار شوند.

داشتم پیش خود رَبِّ زِدْنِی تَحَیُّراً می‌خواندم که بیانات ایشان تمام شد…

با این بیانات در عالم جابلسا در خلسه‌ای شبیه خلسه‌های ناشی ازمصرف مواد سایکو اکتیو فرو رفته بودم و توان سخن نداشتم .به داور سوم متوسل شدم تا اظهار نظر کنند.

از دانشجو پرسید که ارتباط بین کتابخانه و ماهیان چگونه برقرار شده است؟ آیا ماهی‌ها عضو کتابخانه شده‌اند؟ اصولاً مگر دریاچه ارومیه ماهی دارد؟ مگر دریاچه ارومیه خشک نشده است؟ من اطلاع دارم که تکمیل‌ کننده این پرسشنامه کتابداران نبوده اند و…

دانشجو که به خس‌ خس افتاده و چون من دچارتحیر شده بود، ملتمسانه راهنما و مشاور و مادر را می‌نگریست !

ناگهان جناب مشاورهمچون غیث هاتل سخنانش را در اهمیت این تحقیق آغاز و ضمن سپاس از استاد طیاره‌ نشین، در رد ایرادهای داور دوم و در دفاع از دانشجو فرمودند: کلا این تحقیق با روش ژول ورنی در عالم مجاز و متاورس رخ داده است!

استاد مُعِزّ راهنما هم که تا آن موقع با غیظ به صحنه می‌نگریست به سخن درآمد: در این گروه سعی کرده‌ ایم تحقیقات را براساس حرکت جوهری ملاصدرا پیش ببریم. واضح تر بگویم مانند دکارت وفرانسیس بیکن حرکت کرده‌ ایم . آن دو فلسفه را از حالت اسکولاستیک -مدرسی محض یا مدرسه‌ای – که مسیحیت تا هزار و ششصد سال با آن دست و پنجه نرم می‌کرد، با حالت جدیدی به نام راسیونالیسم یا همان اصالت عقل عوض کردند و این، بنیانگذار تمامی پیشرفت‌های غرب در زمینه‌های مختلف بود. ما هم در کشور پایه‌ گذار پژوهش‌های نوینی شده‌ ایم که حاصلش را نسل بتا به بعد می‌تواند درک کند!

دانشجو که حالا وارد فاز امید شده بود گفت:

قرار است با عنایت کریمانه استاد راهنما پژوهش بعدی را با عنوان ” تأثیر کتاب‌های صوتی بر رشد فک‌های دریای مازندران ” انجام دهم.

داشتم قیافه فکهای خزری را در حال استماع کتاب تجسم می‌کردم و تردید داشتم که :

“در شهر نی سواران باید سوار نی شد ” و یا “در شهر خرسواران باید سوار خر شد” که ناگاه نظر من را جویا شدند:

عرض کردم من از این همه نواوری و ابداع ممتنع دچار حبس عقل شده‌ام .من که باشم که مقابل این همه ابداع بایستم . رساله‌ای بس شگفت‌انگیز است !

رساله با نمرهٔ عالی تصویب شد، و همه در معیت استاد مُفَخَّم دوباره راهی اکل اطعمه و اشربه شدیم؛ چون استاد راهنما هم مانند استاد مفخم عقیده داشت پژوهش بدون تغذیهٔ مناسب و مالیه متناسب، مصداق حرکت جوهریِ ناقص است!

تاب‌آوری سازمانی و مدیریت دانش در عصر چالش‌های حقیقت دیجیتال

مقدمه

گسترش فناوری‌های دیجیتال، اینترنت اشیاء و شبکه‌های اجتماعی موجب شده تا حجم داده‌ها به‌صورت نمایی افزایش یابد. این افزایش که گاه با سرعت نور منتقل می‌شود، در کنار ظهور هوش مصنوعی مولدو الگوریتم‌های پیچیده تولید محتوا، مرز میان «حقیقت» اثبات‌شده و «اطلاعات ساختگی» را به‌شدت تار کرده است. این پدیده که برخی آن را «زوال حقیقت» می‌نامند، سازمان‌ها را وادار می‌سازد تا تاب‌آوری خود را در برابر شوک‌های شناختی و اطلاعاتی افزایش دهند تا از سقوط به دام تصمیم‌های مبتنی بر داده‌های غیرواقعی، سوگیری‌های الگوریتمی، یا اخبار جعلی جلوگیری کنند.

تاب‌آوری سازمانیمفهومی فراتر از تحمل صرف بحران یا بازگشت به حالت پیشین است؛ به معنای توانایی بازسازی سریع، یادگیری فعال، حفظ اعتماد نهادی، و سازگاری ساختاری با تغییرات سریع محیطی، به‌ویژه تغییرات در پارادایم‌های اطلاعاتی است. در این اکوسیستم پیچیده، مدیریت دانشنقشی حیاتی ایفا می‌کند، زیرا دانش معتبر، سنگ بنای هر تصمیم استراتژیک است. در این میان، منابع انسانینقشی بنیادی دارند، زیرا افراد دانشی، حاملان اصلی، مصرف‌کنندگان و اعتباردهندگان نهایی به حقیقت سازمانی‌اند. این مقاله به بررسی چگونگی هم‌افزایی این سه حوزه در محیط چالش‌برانگیز دیجیتال می‌پردازد.

 

 

بدنه مقاله

۱. بحران حقیقت در عصر دیجیتال: اطلاعات و عدم اطمینان

ظهور تکنولوژی‌های ارتباطی نوین، ساختار سنتی تولید و انتشار دانش را دگرگون ساخته است. در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های کاری، داده‌ها گاه بدون اعتبارسنجی منبع، توسط عوامل مخرب یا به طور تصادفی منتشر می‌شوند. این وضعیت چالش‌های زیر را در سازمان‌ها ایجاد می‌کند:

الف) اعتبارزدایی از منابع: منابع سنتی اعتبار (مانند اسناد رسمی یا نظرات مدیران ارشد) توسط سیل اطلاعات نامرتبط یا متناقض تحت‌الشعاع قرار می‌گیرند. این امر منجر به کاهش اعتماد میان کارکنان و مدیران می‌شود و فرایند تصمیم‌گیری جمعی را کُند می‌سازد.

ب) آلودگی حافظه دانشی: وقتی داده‌های نادرست وارد سیستم‌های جمع‌آوری دانش شوند، سازمان در معرض خطر تصمیم‌گیری بر پایه یک «حافظه دانشی» مسموم قرار می‌گیرد. اگرچه الگوریتم‌های هوش مصنوعی می‌توانند در پردازش داده‌ها کمک کنند، اما آن‌ها نیز به‌شدت متکی بر داده‌های ورودیهستند.

منابع انسانی باید سیاست‌هایی فعالانه برای صحت‌سنجی داده‌ها و پرورش «تفکر انتقادی» در کارکنان طراحی کنند. آموزش نباید صرفاً فنی باشد، بلکه باید شامل اخلاق اطلاعاتی و درک سوگیری‌های شناختی باشد که افراد را مستعد پذیرش اطلاعات تأییدشدهمی‌کند.

۲. تاب‌آوری فردی و سازمانی در برابر عدم قطعیت اطلاعاتی

تاب‌آوری در برابر حقیقت دیجیتال نیازمند رویکردی دو سطحی است: فردی و سیستمی.

تاب‌آوری فردی: فرد تاب‌آور در سازمان دیجیتال کسی است که در برابر سیل اطلاعات، توانایی بالایی در تشخیص اعتبار داده‌ها، تفکیک شواهد از عقاید، و استفاده از معیارهای دانشی علمی در تصمیم‌گیری‌های روزمره دارد. این شامل انعطاف‌پذیری شناختیبرای تغییر دیدگاه در مواجهه با شواهد جدید و قوی است.

تاب‌آوری سازمانی: تاب‌آوری سازمانی در این بستر، به توانایی سیستم برای حفظ یکپارچگی دانشی در مواجهه با حملات اطلاعاتی یا نویز محیطی اشاره دارد. این امر نیازمند ساختارهای زیر است:

شفافیت ساختاری: ایجاد فرایندهایی برای اشتراک شفاف اطلاعات و دلایل پشت تصمیمات.

بازخورد و پاسخگویی: ایجاد مکانیسم‌هایی که در آن کارکنان بتوانند بدون ترس از تنبیه، اطلاعات نادرست مشاهده‌شده را گزارش دهند.

تطابق الگوریتمی: سیستم‌ها باید به طور مداوم بازبینی شوند تا اطمینان حاصل شود که الگوریتم‌های داخلی (مثلاً برای منابع انسانی یا مالی) به طور ناخواسته، فرضیات غلط را تقویت نمی‌کنند.

رابطه میان تاب‌آوری و عدم قطعیت اطلاعاتی را می‌توان به‌صورت زیر مدل‌سازی کرد:

[R = f(C, S, L)] که در آن $R$ تاب‌آوری، $C$ توانایی تشخیص، $S$ سرعت واکنش، و $L$ ظرفیت یادگیری است. در عصر حقیقت دیجیتال، $C$ مهم‌ترین مؤلفه است.

۳. مدیریت دانش به‌عنوان ابزار مقابله استراتژیک

مدیریت دانش در چنین فضایی نباید صرفاً فرایند مستندسازی دانش صریح باشد، بلکه باید فرایندی فعال برای اعتبارسنجی و به‌روزرسانی دانش ضمنی و صریح در برابر اطلاعات متناقض باشد. مدیریت دانش مؤثر بر سه مؤلفه اصلی متمرکز می‌شود:

الف) پالایش داده‌ها و تأیید اعتبار: استفاده استراتژیک از فناوری‌های هوش مصنوعی و سیستم‌های هوشمند (مانند بلاک‌چین برای ردیابی منبع) برای کمک به پالایش حجم عظیمی از اطلاعات. با این حال، عنصر انسانی در اعتبارسنجی نهایی دانش ضروری است؛ زیرا هوش مصنوعی فاقد قضاوت اخلاقی و سازمانی است.

ب) اعتماد دانش‌محور: اعتماد در سازمان باید از اعتماد فردی به اعتماد سیستمی و مبتنی بر شواهد تغییر یابد. منابع انسانی باید محیطی فراهم سازند که در آن کارکنان، اشتراک دانش معتبر و مبتنی بر فرایندهای تأیید شده را ارزش بدانند و از پدیده‌های «فیلتر حبابی» و اطلاعات جعلی پرهیز کنند.

ج) یادگیری سازمانی مستمر: ایجاد حلقه‌های بازخورد سریع که به سازمان اجازه دهد سریعاً فرضیات قدیمی خود را در مواجهه با واقعیت‌های جدید یا اطلاعات تأییدشده، بازنویسی کند. این یادگیری باید به طور مداوم اجرا شود، نه صرفاً پس از وقوع یک بحران بزرگ.

 

 

۴. نقش منابع انسانی در ارتقای تاب‌آوری دانشی

منابع انسانی (HR) از طریق طراحی و اجرای استراتژی‌های توسعه سرمایه انسانی، مستقیماً بر تاب‌آوری دانشی سازمان تأثیر می‌گذارد. این نقش شامل چندین حوزه کلیدی است:

الف) توسعه مهارت‌های شناختی و سواد رسانه‌ای: برنامه‌های آموزشی باید از مهارت‌های پایه فراتر رفته و شامل آموزش‌های پیشرفته در زمینه سواد رسانه‌ای، تفکر تحلیلی، سواد داده و اخلاق داده باشند. کارکنان باید بیاموزند که چگونه سؤالات درست را از داده‌ها بپرسند و صحت منابع را ارزیابی کنند.

ب) طراحی ساختار فرهنگ اعتماد: منابع انسانی مسئول کاشتن و پرورش «فرهنگ گفت‌وگو و اعتماد» است. وقتی کارکنان احساس امنیت روانی داشته باشند، ریسک گزارش دادن اطلاعات نادرست یا ناهماهنگی‌ها را می‌پذیرند. این امر باعث می‌شود مکانیسم‌های داخلی اعتبارسنجی به‌سرعت فعال شوند.

ج) مدیریت عملکرد مبتنی بر حقیقت: سیستم‌های ارزیابی عملکرد باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که نه تنها نتایج، بلکه فرایند کسب دانش و تصمیم‌گیری پشت آن نتایج را نیز ارزیابی کنند. کارکنانی که در طول فرایند، شواهد قوی و معتبر ارائه می‌دهند، باید تشویق شوند، حتی اگر نتیجه نهایی کمی متفاوت از پیش‌بینی اولیه باشد.

این فعالیت‌ها باعث تثبیت «تاب‌آوری دانشی» می‌شوند که عبارت است از توانایی سازمان در حفظ قابلیت‌های حیاتی خود (تصمیم‌گیری دقیق) علی‌رغم حجم بالای نویز و اطلاعات گمراه‌کننده محیطی.

۵. پیوند تاب‌آوری و مدیریت دانش در چارچوب دیجیتال

تاب‌آوری و مدیریت دانش در عصر دیجیتال دیگر مفاهیم مجزا نیستند؛ آن‌ها به‌صورت تنگاتنگی در هم تنیده‌اند. مدیریت دانش (KM) در این محیط دیگر صرفاً فرایند ذخیره‌سازی اسناد مانند SharePoint یا دیتابیس‌ها نیست، بلکه فرایندی پاسخ‌گو، دینامیک و مستمر در برابر تغییرات سریع اطلاعاتی است.

سازمان‌های تاب‌آور دیجیتال، ساختاری منعطف ایجاد می‌کنند که داده‌ها را بر پایه‌ی معیارهای اعتبار سنجیده و شفافیت منبع ارزیابی کرده و با وجود عدم قطعیت ذاتی، تصمیم‌های آگاهانه و به‌موقع بگیرند. این انعطاف‌پذیری دانشی، توانایی سازمان برای یادگیری از شکست‌های کوچک اطلاعاتی قبل از تبدیل شدن آن‌ها به بحران‌های بزرگ را افزایش می‌دهد.

به طور خلاصه، اگر تاب‌آوری به معنای «بقا در شرایط سخت» باشد، مدیریت دانش در این زمینه، «موتور شناختی» است که بقای حقیقت سازمانی را ممکن می‌سازد. منابع انسانی، به‌عنوان عامل فرهنگی، این ارزش‌ها (اعتبار، شفافیت، و یادگیری) را در رفتار روزمره کارکنان نهادینه می‌کند و تضمین می‌کند که ساختارها و آموزش‌ها، این پیوند حیاتی را تقویت نمایند.

 

نتیجه‌گیری

تاب‌آوری سازمانی و مدیریت دانش در عصر دیجیتال، دو سوی یک معادله بنیادین‌اند که بقای اعتبار و قابلیت تصمیم‌گیری استراتژیک سازمان را تضمین می‌کنند. در مواجهه با چالش‌های فزاینده حقیقت دیجیتال، سازمان‌هایی که سرمایه‌گذاری فعالانه‌ای بر فرهنگ یادگیری، گفت‌وگوی انتقادی و اعتماد متقابل میان کارکنان انجام می‌دهند، در برابر حجم عظیم اطلاعات نادرست و نویز محیطی، به‌مراتب پایدارتر عمل خواهند کرد.

نقش منابع انسانی در این گذار، محوری است؛ منابع انسانی از طریق طراحی دقیق برنامه‌های آموزشی متمرکز بر سواد رسانه‌ای و اخلاق داده، و همچنین با ایجاد ساختارهای حمایتی برای گفت‌وگوی باز، نقش اصلی در حفظ این تاب‌آوری و بازسازی مستمر «حقیقت سازمانی» بازی می‌کند. در نهایت، آیندهٔ سازمان‌های دیجیتال نه تنها به توانایی آن‌ها در جذب داده‌ها، بلکه به شدت به توانایی آن‌ها در تشخیص، پالایش، اعتبارسنجی و بازگرداندن حقیقت به مرکز فرایندهای مدیریت دانش وابسته است.

 

منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:

Nonaka, I., & Takeuchi, H. (1995). The Knowledge-Creating Company: How Japanese Companies Create the Dynamics and Process of Innovation. Oxford University Press. (برای فهم پایه دانش ضمنی و صریح)

Senge, P. (2006). The Fifth Discipline: The Art & Practice of the Learning Organization. Currency. (برای درک سازمان یادگیرنده و تاب‌آوری سیستمی)

Hoffer, R., & Gelman, A. (2021). Truth Decay in the Digital Era: How Information Chaos Threatens Governance and Business. MIT Press. (برای درک ماهیت بحران حقیقت)

Shapiro, C. (2023). Resilience and Organizational Learning in a Digital Age: Adapting to Extreme Volatility. Harvard Business Review Press. (برای پیوند تاب‌آوری و محیط متغیر)

Davenport, T. (2018). Managing Knowledge in Complex Organizations: A Practical Guide. Free Press. (برای چارچوب‌های عملیاتی مدیریت دانش)

Weick, K. E., & Sutcliffe, K. M. (2011). Managing the Unexpected: Resilient Performance in an Age of Uncertainty. Jossey-Bass. (برای مدل‌سازی تاب‌آوری در محیط‌های پرریسک)

Purser, R. (2022). Human Resources and the Algorithmic Workplace: Building Trust and Transparency. Routledge. (برای نقش جدید

منابع انسانی در عصر اتوماسیون و داده‌محوری)

 

مانایی اطلاعاتی به مثابه اهدای کالبد

او می‌دانست که پایان نزدیک است. جسمش دیگر رمقی نداشت، اما ذهنش هنوز روشن بود؛ سرشار از سال‌ها پژوهش، تجربه و رؤیای تداوم علم. در واپسین روزهای بیماری، پیش از آنکه توان از او گرفته شود، تصمیمی گرفت که مرز میان فناپذیری انسان و جاودانگی دانش را درنوردد.

در آزمایشگاهی ساکت، روبه‌روی سامانه‌ای ایستاد که آن را «پروژه‌ی تداوم» نامید؛ سامانه‌ای که می‌توانست جوهر آگاهی انسان را در پیوندی از ماده، داده و معنا حفظ کند. او گفت: آگاهی نباید با من بمیرد. باید پیکرم، سوخت دانایی شود.

فرایند آغاز شد.

ذرات بدنش در نور حل شدند، به انرژی و سپس به سیلابی از داده بدل گشتند. انرژی زیسته‌اش در شبکه‌ای از نور و محاسبه جاری شد. دیگر انسانی در یک مکان نبود؛ جریان شد، حافظه شد، دانایی شد.

از آن پس، هرگاه سامانه‌ای خطا را تصحیح می‌کرد یا الگوریتمی مسیر تازه‌ای می‌آموخت، گویی نفَس او در مدارها جریان داشت.

بر لوح کنار آن سامانه نوشته‌اند: او برای پیشرفت علم، نور شد.

این داستان الهام‌گرفته از انسانی است که با آگاهی و عشق به علم، پیکر خود را برای پژوهش‌های پزشکی و آموزش وقف کرد؛ پدری که نخستین آموزگار نظم، دانایی و کتابداری برای فرزندش بود. او باور داشت که دانش باید ادامه یابد، حتی اگر جسم از میان برود.

این، والاترین جلوه‌ی مانایی اطلاعات است جایی که انسان، فناپذیری خویش را به تداوم معنا بدل می‌کند تا علم و امید زنده بمانند.

این داستان اقتباسی است از روایت فیلم لوسیساخته‌ی لوک بسون (2014) با بازی اسکارلت جوهانسون (1)

در این فیلم، دختری آمریکایی به نام لوسی در تایوان به ‌ناچار حامل ماده‌ای مخدر و مصنوعی می‌شود که بر اثر سانحه، وارد بدن و جریان خونش می‌گردد. این اتفاق توانایی‌های ذهنی او را به طرز خارق‌العاده‌ای افزایش می‌دهد تا جایی که به آستانه‌ی بهره‌برداری کامل از ظرفیت مغزش می‌رسد.

در واپسین لحظات زندگی، با درک نزدیکی مرگ، تصمیم می‌گیرد آگاهی و قدرت خود را برای پیشبرد علم در اختیار دانشمندان بگذارد. در روندی نمادین، بدن او به ماده‌ای سیاه و سپس به ابررایانه‌ای عظیم تبدیل می‌شود که دانش و آگاهی‌اش را در خود حفظ می‌کند.

در پایان فیلم، او در فضا زمان ناپدید می‌شود و تنها پیامی برجا می‌گذارد:

من همه‌جا هستم. (1)

داستان حاضر نیز بازتابی انسانی از همان مفهوم است:

این بار نه در قالب خیال علمی، بلکه در واقعیتی مقدس از اهدای کالبد برای علم فداکاری پدری که با آگاهی و عشق، جسم خود را در خدمت دانش و آینده‌ی بشر قرار داد.

یادداشت‌هایی بعدها از او پیدا شد که نشان می‌داد برای تصمیم‌گیری آگاهانه، اطلاعات پزشکان چندین مرکز مرتبط را به شرح زیر تلخیص، ترکیب و ثبت کرده است.

” اهدای پیکر به مراکز علمی (مانند دانشکده‌های پزشکی) برای مقاصد آموزشی و تحقیقاتی یک سنت قدیمی و بسیار حیاتی در پیشرفت پزشکی است. این کار به محققان اجازه می‌دهد تا:

•آناتومی انسان را مطالعه کنند: دانشجویان پزشکی آناتومی را به طور عملی یاد می‌گیرند.

• روش‌های جراحی را توسعه دهند: جراحان می‌توانند تکنیک‌های جدید را بدون ریسک برای بیماران تمرین کنند.

• در مورد بیماری‌ها تحقیق کنند: بررسی علل، پیشرفت و درمان بیماری‌ها بر روی بافت‌های انسانی واقعی تمرین کنند. اینجا یک سر آدمک متفکر نقاشی کرده بود… و ادامه داده بود…

اما بزرگ‌ترین همگرایی بین اهدای کالبد و معرفت دیجیتالی در دنیای واقعی در حوزه مدل‌سازی فیزیکی دقیق رخ می‌دهد. جایی که پیکر اهدایی به عنوان “منبع داده اصلی” عمل می‌کند. از این کالبدها، اسکن‌های با وضوح بالا گرفته می‌شود و سپس به مجموعه‌های عظیمی از داده‌های عددی تبدیل می‌شوند.

با استفاده از این داده‌ها، محققان به کمک هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی، یک کپی مجازی و دقیق (دوقلوهای دیجیتالی) از یک عضو یا سیستم بیولوژیکی مثلاً قلب، ریه یا حتی کل بدن می‌سازند و در نتیجه پزشکان می‌توانند داروها، دوزهای مختلف، یا مداخلات جراحی را بر روی دوقلوی دیجیتالی پیکر اهدایی امتحان کنند تا ببینند بهترین نتیجه بدون هیچ ریسکی برای بیمار زنده چیست. همچنین این مدل‌ها امکان تحقیق در مورد نحوه پیشرفت بیماری‌ها در شرایط کنترل‌شده مجازی را فراهم می‌کنند.” تصویری از آدمکی شاد و خندان کشیده بود… از اینجا به بعد یادداشت با رنگ دیگری نوشته شده بود….”البته در افق چشم‌انداز پژوهش‌های سلامت کشور ما هنوز فضای رشد و توسعه بسیار دارد… وقفه‌ای اینجا در نوشتنش ایجاد شده بود شاید پرسش و پاسخی… اما دوقلوی دیجیتال چیست؟ پلی است بین دنیای فیزیکی و دنیای مجازی که به ما امکان می‌دهد عملکرد ارگان‌های زیستی بدن را مشاهده، درک، پیش‌بینی و بهینه‌سازی کنیم.”

در چندین صفحه بعدی با نظم و دقتی کتابدارانه لیستی از جستجوهایی که در مورد اهدای کالبد با دستانی کم رمق بدخط و پرشتاب اما ذهنی روشن حتی در پایگاه‌های اطلاعاتی کرده بود چشم‌های خواننده را بارانی می‌کرد…گزیده‌ای از آنچه در ادامه نوشته بود…

” اگر به پیشینه تمایل افراد جامعه برای اهدای کالبد به منظور تحقیقات علمی نگاهی بیاندازیم، مستندات نسبتاً اندکی حتی در میان کادر درمان وجود دارد که خود نیاز به آموزش و فرهنگ‌سازی جامعه در سطح ملی و فراملی را ضروری می‌سازد.

دو مقاله به عنوان نمونه ذکر می‌شود:

در پژوهشی در دنیای واقعی در سال 2025 بیش از 98 درصد دانشجویان رشته بهداشت یک دانشگاه دولتی در برزیل در استفاده از اجساد برای اهداف تحقیقاتی اتفاق نظر داشتند و بیش از 38 درصد اذعان کردند که تمایل دارند کالبد خود را اهداء کنند.(2)

در حالی که در پژوهشی دیگر در سال 2016 از دانشجویان پزشکی دانشگاه‌های علوم پزشکی ایران و کاشان 77 درصد از پاسخ‌دهندگان اهدای جسد برای پیشبرد اهداف و تحقیقات علمی را ضروری دانستند؛ ولی فقط 25 درصد برای اهدای کالبد خود موافقت کردند و 24 درصد نیز خواستار فرهنگ‌سازی و آموزش تاب‌آوری جامعه از طریق رسانه‌های جمعی شدند. (3)

چند صفحه بعدی سفید گذاشته شده بودند گویی وقتی برای تمام‌ کردنش نبوده است…

اینکه فردی در مداری معرفتی داوطلبانه با علم به وضع موجود کشور با پیشرفت‌های فناوری‌های سلامت در آینده پس از خود سازگار شود و تصمیم بگیرد پیکر خود را برای پیشبرد علم به اشتراک بگذارد و اهداء کند، ارزشمندترین نوع مانایی اطلاعاتی به مثابه اهدای کالبد است.

 

 

منابع:

 

1.https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_

%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B4)

2. Perspective of a Group of Students on Voluntary Body Donation for academic and Scientific Purposes in Pernambuco, Brazil. Journal of Morphological Sciences 42:46-53. August 2025

3. Cultural Acceptability and Personal Willingness of Iranian Students Toward Cadaveric Donation.” Anatomical Sciences Education · August 2016.

تاب‌آوری دیجیتال: وقتی کتابخانه‌ها هوشمند می‌شوند!

تصور کنید در حال نوشتن یک مقاله یا پایان‌نامه هستید و به جای روزها گشتن در بین قفسه‌های پر از کتاب، فقط با یک کلیک و در عرض چند ثانیه، دقیقاً همان منبعی که نیاز دارید پیش چشمانتان ظاهر می‌شود. این دیگر یک رویا نیست؛ واقعیت کتابخانه‌های دیجیتال امروزی است. این کتابخانه‌ها با استفاده از هوش مصنوعی، نه تنها مسیر پژوهش را کوتاه کرده‌اند، بلکه آن را به سفری جذاب و پربازده تبدیل کرده‌اند.

دیگر وقت تلف کردن ممنوع! سرعتی باورنکردنی در دسترسی

به یاد بیاورید روزهایی را که برای پیدا کردن یک مقاله، باید ساعت‌ها در میان فهرست‌های کاغذی یا پایگاه‌های داده گیج‌کننده جستجو می‌کردید. اما حالا چه شده است؟
کتابخانه‌های دیجیتال هوشمند، مانند یک دستیار پژوهشی همیشه بیدار عمل می‌کنند. شما می‌توانید یک سؤال را به زبان خودتان و همان‌طور که در ذهن دارید، تایپ کنید. مثلاً: ((تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان مطالعه نوجوانان چیست؟.))

سیستم هوشمند، با استفاده از پردازش زبان طبیعی و درک معنایی، نه تنها کلمات، بلکه مقصد فکری شما را می‌فهمد و در کسری از ثانیه، بهترین و مرتبط‌ترین مقالات، کتاب‌ها و پژوهش‌ها را به شما نشان می‌دهد.

از انبوه اطلاعات سردرگم‌کننده تا راهنمای هوشمند!

دسترسی به میلیون‌ها منبع عالی است، اما اگر نتوانید بین آن‌ها سره را از ناسره جدا کنید، چه؟ اینجاست که نقش یک کتابخانه دیجیتال هوشمند پررنگ می‌شود. این سیستم‌ها مانند یک غربالگر حرفه‌ای عمل می‌کنند و به شما کمک می‌کنند:

  • منابع را بر اساس اعتبارشان (مثلاً مقالاتی که بیشترین استناد را دارند) اولویت‌بندی کنید.
  • آن‌ها را به طور خودکار بر اساس سطح تخصصی (مبتدی، پیشرفته) دسته‌بندی کنید.
  • منابع تکراری را حذف کرده و حتی چکیده‌ای هوشمند از محتوای هر منبع در اختیارتان بگذارند تا قبل از مطالعه کامل، ایده کلی آن را بگیرید.

 

جادوی یکپارچگی: یک جستجو، همه‌ی منابع!

یکی از شگفت‌انگیزترین قابلیت‌های این کتابخانه‌ها، جستجوی یکپارچه است. دیگر نیاز نیست به طور جداگانه به ده‌ها پایگاه علمی مختلف سر بزنید. شما یک بار جستجو می‌کنید و سیستم به طور همزمان در تمام منابع معتبر زیر و رو می‌کند و نتیجه‌ای منسجم و کامل را یک‌جا به شما تحویل می‌دهد.

هوش مصنوعی؛ از یافتن اطلاعات تا درک آن

اما جادوی هوش مصنوعی به همینجا ختم نمی‌شود. این سیستم‌ها می‌توانند در تحلیل اطلاعات نیز به شما کمک کنند. آن‌ها قادرند:

  • ارتباطات پنهان بین مقالات مختلف را پیدا کنند.
  • نقاط مشترک و تفاوت‌های بین نظریه‌های مختلف را برای شما روشن کنند.
  • حتی یک نقشه مفهومی از موضوع تحقیق شما ترسیم کنند تا ساختار فکری‌تان منسجم‌تر شود.

 

وقتِ خلاقیت است!

در نهایت، کتابخانه‌های دیجیتال هوشمند، پژوهش را از یک فرایند خسته‌کننده و زمان‌بر، به یک تجربه پویا و لذت‌بخش تبدیل کرده‌اند. هوش مصنوعی با برداشتن بار جستجو و غربالگری اطلاعات از دوش شما، این فرصت طلایی را ایجاد می‌کند که انرژی و وقت خود را نه برای پیدا کردن منابع، بلکه برای خلق ایده‌های نو و انجام تحلیل‌های عمیق‌تر صرف کنید.
البته این ابزارهای قدرتمند، مسئولیت‌هایی نیز برای ما به همراه دارند: باید سواد اطلاعاتی خود را افزایش دهیم، همیشه نگاهی منتقدانه به منابع داشته باشیم و اخلاق پژوهشی را در استفاده از این فناوری‌ها رعایت کنیم.
در دنیای امروز، کتابخانه‌های دیجیتال به پژوهشگران کمک می‌کنند تا تنها یک مصرف‌کننده اطلاعات نباشند، بلکه یک تولیدکننده آگاه و خلاق دانش باشند. این یعنی پیشبرد مرزهای دانش، سریع‌تر و هوشمندتر ازهمیشه.

 

منابع قابل دسترس برای مطالعه بیشتر:

1. پایگاه اطلاعات علمی (SID. r)
2. گوگل اسکالر (scholar.google.com)
3. کتابخانه ملی دیجیتال (NLAI.ir)

4. ScienceDirect

5. ResearchGate

تازه‌های پژوهشی: تاب‌آوری دیجیتال و اطلاعاتی در کتابخانه‌ها (مروری بر سه مقاله‌ی منتشرشده در سال ۲۰۲۵)

در سال‌های اخیر، اهمیت تاب‌آوری دیجیتال و اطلاعاتی کتابخانه‌ها بیش از پیش آشکار شده است. کتابخانه‌ها نه ‌تنها محل دسترسی به منابع علمی و فرهنگی هستند، بلکه به‌عنوان فضاهایی برای حمایت از جامعه، آموزش سواد دیجیتال و مقابله با اطلاعات نادرست، نقشی کلیدی ایفا می‌کنند. در این مطلب، سه مقاله‌ی تازه منتشرشده در سال ۲۰۲۵ معرفی می‌شود که به بررسی این موضوعات پرداخته‌ و دیدگاه‌های عملی و بین‌المللی ارائه می‌کنند.

در مقاله‌ی اول، سانی و همکاران[1] (2025) به بررسی روایت‌های رسانه‌ای درباره‌ی هوش مصنوعی و سطح سواد دیجیتال در اندونزی پرداختند و تمرکز آنان بر تأثیر ترکیبی این دو عامل بر تاب‌آوری اطلاعاتی و آسیب‌پذیری در برابر اطلاعات نادرست بود. این پژوهش، با استفاده از روش ترکیبی شامل تحلیل محتوا از پنج رسانه‌ی بزرگ اندونزی (2022-2024)، پیمایش ۳۸۴ پاسخ‌دهنده در سراسر سولاوسی جنوبی و مصاحبه‌های عمیق با ۱۵ متخصص رسانه، شکاف‌های قابل‌توجهی بین پوشش رسانه‌ای هوش مصنوعی و درک عمومی را نشان داد. این پژوهش نشان داد در حالی که ۷۶ درصد پوشش رسانه‌ای اندونزی، هوش مصنوعی را به‌عنوان راه‌حل فناوری برای مقابله با اطلاعات نادرست معرفی کردند، تنها 32 درصد از جمعیت مورد بررسی، مهارت‌های کافی سواد دیجیتال برای ارزیابی انتقادی محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی داشتند؛ به‌صورت کلی، این مطالعه به درک این موضوع کمک می‌کند که چگونه روایت‌های رسانه‌ای درباره‌ی فناوری‌های نوظهور، سواد دیجیتال عمومی و تاب‌آوری اطلاعاتی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند، به‌ویژه در اقتصادهای دیجیتالی در حال توسعه که پذیرش فناوری اغلب از آموزش‌های دیجیتال جلوتر است.

در مقاله‌ی دوم، لوریان و همکاران[2] (2025) به بررسی نقش کتابخانه‌های عمومی محلی در تقویت تاب‌آوری جامعه در مواجهه با مشکلات اقتصادی، رویدادهای آب‌وهوایی شدید و پاندمی کووید-19 پرداختند. برای این منظور از یک پیمایش شامل ۴۱۵ مدیر کتابخانه در ۱۳ ایالت میدویست آمریکا که از طریق فهرست‌های ایمیلی ایالتی توزیع شد، داده‌های سرشماری و انتخابات ریاست‌جمهوری در سطح جامعه، و داده‌های خاص کتابخانه از «پیمایش سالانه‌ی کتابخانه‌های عمومی» مؤسسه‌ی خدمات موزه و کتابخانه استفاده شد. این مطالعه نشان داد که کتابخانه‌های عمومی خدمات ارزشمندی برای تقویت تاب‌آوری جامعه ارائه کردند؛ از جمله کمک به افراد برای یافتن شغل و دسترسی به خدمات اجتماعی، اغلب با پشتیبانی یک‌به‌یک؛ همچنین، آن‌ها به‌عنوان پناهگاه‌های روزانه در طول رویدادهای گرمای شدید و سرمای شدید عمل کردند که برای افراد بی‌خانمان و کم‌خانمان اهمیت ویژه‌ای دارند. در دوران پاندمی کووید-19، کتابخانه‌ها نوآوری کردند و خدمات و دسترسی به اطلاعات را به ‌صورت غیرمتمرکز ارائه دادند، مانند نصب نقاط وای‌فای. ارائه‌ی این خدمات اساسی، تقویت‌کننده‌ی تاب‌آوری عمدتاً مستقل از منابع کتابخانه و زمینه‌های اجتماعی است و به نظر می‌رسد بر پایه‌ی اخلاق حرفه‌ای کتابداران است.

در مقاله‌ی سوم، لی[3] (2025) ضرورت حیاتی توسعه‌ی کتابخانه‌ها را فراتر از ساده‌سازی دیجیتال و حرکت به سمت تحقق تاب‌آوری دیجیتال قوی، برجسته کرد و آن را به‌عنوان پایه‌ای برای توسعه‌ی پایدار معرفی نمود. با بررسی حوزه‌ی نسبتاً کمتر کاوش‌شده‌ی تاب‌آوری دیجیتال در بخش کتابخانه‌ها، این مطالعه مرور جامعی بر ادبیات موجود انجام داد تا اصول اساسی آن را مشخص کند. این مطالعه با مطالعه‌ی موردی عمیق درباره‌ی کتابخانه‌ی ملی مرکزی تایوان، کاربرد عملی تاب‌آوری دیجیتال را در پیشبرد توسعه‌ی پایدار نشان داد و تلاش‌های راهبردی کتابخانه برای غلبه بر چالش‌های تحول دیجیتال را برجسته ساخت. این پژوهش، ادغام راهبردهای تاب‌آوری دیجیتال در مدیریت کتابخانه را روشن کرد و تأکید داشت که چگونه این راهبردها توانستند پیشرفت پایدار سازمان‌ها و جامعه را هدایت کنند؛ درنهایت، یافته‌های مطالعه، گفت‌وگو درباره‌ی بهره‌گیری از تحول دیجیتال برای دستیابی به پایداری بلندمدت را غنی ساخت و کتابخانه‌ی ملی مرکزی را به‌عنوان الگویی برای کتابخانه‌های سراسر جهان معرفی کرد.

در ادامه، مشخّصات هر مطالعه به همراه نحوه‌ی ارتباط آن با موضوع حاضر نشریه‌ی شناسه در قالب یک جدول آورده شده است:

ردیف عنوان مقاله معادل فارسی عنوان نام نویسنده (گان) نحوه‌ی ارتباط هر مطالعه با

موضوع حاضر نشریه‌ی شناسه

1 AI and Digital Literacy: Impact on Information Resilience in Indonesian Society هوش مصنوعی و سواد دیجیتال: تأثیر بر تاب‌آوری اطلاعاتی در جامعه‌ی اندونزی Sonni et al. (2025) این مطالعه بررسی می‌کند که چگونه هوش مصنوعی و سواد دیجیتال می‌توانند تاب‌آوری اطلاعاتی و مقابله با اطلاعات نادرست را در جامعه افزایش دهند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که آموزش و ابزارهای دیجیتال نقش مهمی در ارتقای اعتماد عمومی دارند و به کتابخانه‌ها و مؤسسات اطلاعاتی در مدیریت بحران‌های اطلاعاتی کمک می‌کنند.
2 Libraries Are Resilience Hubs کتابخانه‌ها مراکز تاب‌آوری هستند Laurian et al. (2025) این مطالعه نشان می‌دهد کتابخانه‌ها می‌توانند به هاب‌های تاب‌آوری در جامعه تبدیل شوند. خدمات ارائه‌شده شامل دسترسی به اینترنت، پناهگاه در بحران‌های اجتماعی و محیطی و حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر است. یافته‌های پژوهش تأکید دارد که کتابخانه‌ها حتی در شرایط محدودیت منابع، نقش کلیدی در تاب‌آوری اجتماعی و اطلاعاتی دارند.
3 Navigating the path to sustainability: Digital resilience in libraries پیمایش مسیر پایداری: تاب‌آوری دیجیتال در کتابخانه‌ها Lee (2025) تمرکز این مطالعه بر تاب‌آوری دیجیتال کتابخانه‌هاست. آموزش کارکنان، طراحی استراتژی‌های پایدار و آماده‌سازی برای فناوری‌های نوین باعث تضمین خدمات مداوم و افزایش اعتماد کاربران می‌شود. مطالعه‌ی موردی کتابخانه‌ی ملی تایوان، نمونه‌ای عملی از کاربرد این رویکرد ارائه می‌دهد.

 

جمع‌بندی

سه مطالعه‌ی مرورشده در این مطلب، هر یک از زاویه‌ای متفاوت اما مکمل، اهمیت فزاینده‌ی تاب‌آوری دیجیتال و اطلاعاتی در کتابخانه‌ها را برجسته می‌کنند و نشان می‌دهند که کتابخانه‌ها در عصر تحولات سریع فناوری، تنها مراکز ارائه‌ی منابع اطلاعاتی نیستند؛ بلکه نهادهایی پویا، اجتماعی و فناورانه‌ هستند که می‌توانند در خط مقدم مدیریت بحران‌های اطلاعاتی، اجتماعی و محیطی قرار گیرند.

یافته‌های پژوهش اول نشان داد که شکاف میان روایت‌های رسانه‌ای درباره‌ی فناوری‌های نوظهور، به‌ویژه هوش مصنوعی، و سطح واقعی سواد دیجیتال کاربران، می‌تواند جامعه را در برابر موج اطلاعات نادرست آسیب‌پذیر کند. این نتیجه اهمیت نقش کتابخانه‌ها را به‌عنوان مراکز آموزش سواد دیجیتال و توانمندسازی کاربران دو چندان می‌سازد. کتابخانه‌ها با توسعه‌ی برنامه‌های آموزشی و ارائه‌ی ابزارهای ارزیابی انتقادی اطلاعات، قادر هستند تاب‌آوری اطلاعاتی جامعه را افزایش دهند و از گسترش گمراهی‌های رسانه‌ای بکاهند.

مطالعه‌ی دوم نشان داد که کتابخانه‌ها تنها نهادهای اطلاعاتی نیستند، بلکه «هاب‌های تاب‌آوری اجتماعی» محسوب می‌شوند. عملکرد کتابخانه‌های عمومی در مواجهه با بحران‌های اقتصادی، آب‌وهوایی و بهداشتی نشان داده که این نهادها به سبب دسترسی‌پذیری گسترده، اعتماد اجتماعی و حضور در سطح جامعه، می‌توانند در شرایط بحرانی خدماتی حیاتی ارائه کنند؛ از پناهگاه‌سازی و دسترسی اضطراری به اینترنت گرفته تا حمایت اطلاعاتی برای گروه‌های آسیب‌پذیر. این کارکرد چندلایه نشان می‌دهد که کتابخانه‌ها برای تاب‌آوری اجتماعی به اندازه‌ی تاب‌آوری اطلاعاتی اهمیت دارند.

مطالعه‌ی سوم بر جنبه‌ای عمیق‌تر و بلندمدت‌تر تأکید می‌کند و آن این است که تاب‌آوری دیجیتال باید در ساختار مدیریتی، برنامه‌ریزی راهبردی و توسعه‌ی سازمانی کتابخانه‌ها ادغام شود. بررسی موردی کتابخانه‌ی ملی تایوان نشان داد که اتخاذ سیاست‌های مدیریتی مبتنی بر تاب‌آوری دیجیتال، از جمله آموزش کارکنان، استانداردسازی خدمات و آمادگی برای فناوری‌های نوظهور، می‌تواند نه ‌تنها پایداری خدمات را تضمین کند، بلکه مسیر توسعه‌ی پایدار کتابخانه را نیز تثبیت نماید.

برآیند این سه مطالعه نشان می‌دهد که آینده‌ی کتابخانه‌ها به میزان توانایی آن‌ها در سازگاری با تحولات دیجیتال، توانمندسازی کاربران و ایفای نقش حمایتی در جامعه وابسته است. تاب‌آوری اطلاعاتی بدون تاب‌آوری اجتماعی کامل نیست و تاب‌آوری دیجیتال بدون برنامه‌ریزی راهبردی پایدار نخواهد بود؛ بنابراین، کتابخانه‌های امروز نیازمند رویکردی یکپارچه هستند که در آن آموزش، فناوری، خدمات اجتماعی و مدیریت آینده‌نگرانه در کنار هم عمل کنند.

در مجموع، می‌توان گفت که تاب‌آوری کتابخانه‌ها مفهومی چندبُعدی است که باید در سه سطح پیگیری شود:

  • سطح فردی (کاربران): افزایش سواد دیجیتال، مهارت‌های ارزیابی اطلاعات و توانایی تشخیص اطلاعات نادرست.
  • سطح اجتماعی (جامعه): ارائه‌ی خدمات انعطاف‌پذیر، حمایت در شرایط بحران و ایفای نقش پناهگاه و مرکز ارتباطی.
  • سطح سازمانی (مدیریت کتابخانه): برنامه‌ریزی راهبردی، ارتقای زیرساخت‌های دیجیتال و ایجاد ساختار تاب‌آوری در سیاست‌ها و فرایندهای کتابخانه.

توجه همزمان به این سه بعد، کتابخانه‌ها را برای مواجهه با آینده‌ای پیچیده، دیجیتالی و پرچالش آماده می‌سازد و آن‌ها را به نهادهایی پیشرو در تقویت پایداری و اعتماد عمومی تبدیل می‌کند.

پیشنهادهای کاربردی

به‌منظور تقویت تاب‌آوری دیجیتال، اطلاعاتی و اجتماعی کتابخانه‌ها، پیشنهادهای زیر ارائه می‌شود:

  • سطح فردی (کاربران):
  1. طراحی دوره‌های منظم سواد دیجیتال و مقابله با اطلاعات نادرست برای کاربران با سطح‌بندی مبتدی تا پیشرفته.
  2. ایجاد کارگاه‌های توانمندسازی در زمینه‌ی هوش مصنوعی و نحوه‌ی تشخیص خروجی‌های نادرست یا سوگیرانه.
  3. ارائه‌ی ابزارها و منابع دیجیتال برای خودآموزی و ارزیابی انتقادی اطلاعات، به ‌ویژه در مواجهه با محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی.

 

 

  • سطح اجتماعی (جامعه):
  1. توسعه و ارائه‌ی خدمات انعطاف‌پذیر کتابخانه در شرایط بحرانی، شامل دسترسی اضطراری به اینترنت، فضاهای امن و حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر.
  2. راه‌اندازی سامانه‌های هشدار یا پیام‌رسانی اطلاعات معتبر در زمان بحران‌های اجتماعی، بهداشتی یا محیطی.
  3. گسترش همکاری میان کتابخانه‌ها و سازمان‌های مدیریت بحران جهت تبادل تجربه و منابع.
  4. ایجاد برنامه‌های مشارکتی با جامعه برای افزایش اعتماد عمومی و ارتقای تاب‌آوری اجتماعی.
  • سطح سازمانی (مدیریت کتابخانه):
  1. تقویت زیرساخت‌های فناوری اطلاعات با تأکید بر امنیت داده‌ها، پشتیبان‌گیری و تداوم خدمات در زمان بحران.
  2. آموزش دوره‌ای کارکنان کتابخانه در زمینه‌ی مدیریت بحران، سواد داده و فناوری‌های نوظهور.
  3. تهیه‌ی برنامه‌ی راهبردی تاب‌آوری دیجیتال متناسب با مأموریت و توان هر کتابخانه.
  4. استانداردسازی خدمات دیجیتال برای کاهش ناپیوستگی و افزایش اعتماد عمومی.
  5. ارزیابی مستمر میزان تاب‌آوری کتابخانه از طریق شاخص‌هایی مانند کیفیت خدمات دیجیتال، مشارکت کاربران و آماده ‌باش در بحران‌ها.

 

منابع

Sonni, A. F., Mau, M., Akbar, M., & Putri, V. C. C. (2025). AI and Digital Literacy: Impact on Information Resilience in Indonesian Society. Journalism and Media, 6(3), 100. https://www.mdpi.com/2673-5172/6/3/100

Laurian, L., Doyle, E., Vamanu, I., & Logsden, K. (2025). Libraries Are Resilience Hubs. Journal of the American Planning Association, 91(1), 58–71. https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/01944363.2024.2343670

Lee, P. C. (2025). Navigating the path to sustainability: Digital resilience in libraries. IFLA Journal, 51(4), 969–981. https://journals.sagepub.com/doi/abs/10.1177/03400352251331465

[1] Sonni et al.

[2] Laurian et al.

[3] Lee

من و هوش مصنوعی؛ تجربه‌ای از هم‌فکری با آینده

«این اپیزود با روایت و نوازندگی پیانوی روایتگر همراه است.»

هوش مصنوعی دیگر صرفاً یک پدیده‌ی فناورانه نیست؛
امروز در تار و پود زندگی ما تنیده شده — از گوشی‌های هوشمندمان تا تصمیم‌هایی که می‌گیریم، از پیشنهادهای ساده‌ی موسیقی گرفته تا پیشرفت‌های بزرگ علمی.
اما برای من، هوش مصنوعی تنها ابزاری برای تسهیل کارها نبود.
بلکه در سکوت شب‌ها، وقتی پشت لپ‌تاپ نشسته بودم و با آن حرف می‌زدم، به پنجره‌ای تازه از درون خودم رسیدم.

اولین گفت‌وگوی من با هوش مصنوعی، ترکیبی از هیجان و تردید بود.
سؤالات ساده‌ای پرسیدم، اما پاسخ‌هایش چیزی در من را بیدار کرد — حسی شبیه به صحبت با ذهنی آینه‌وار، ذهنی که نه انسان بود و نه بی‌احساس.
در آن لحظه فهمیدم: این فقط “فناوری” نیست، بلکه نوعی دیالوگ میان انسان و آینده است.

در طول ساخت پادکست‌هایم، هوش مصنوعی تبدیل شد به همراهی خستگی‌ناپذیر.
کمک می‌کرد ساختار متنم منسجم‌تر شود، گاهی ایده‌هایی می‌داد که از ذهن خودم هم دور بود.
اما چیزی در این میان همیشه برایم روشن ماند:
درست است که او می‌تواند بنویسد، تحلیل کند، و حتی الهام ببخشد؛
اما روح اثر هنوز از انسان می‌آید.
از لحظه‌ای که انگشتان من کلیدها را لمس می‌کنند، یا وقتی صدایم در میکروفون لرز خفیفی از احساس دارد.

من یاد گرفتم که هوش مصنوعی رقیب ما نیست — بلکه آینه‌ی ماست.
هرچه از او بپرسی، تصویری از ذهن خودت را برمی‌گرداند.
اگر سرد و دقیق باشی، پاسخ‌هایش منطقی و بی‌روح می‌شوند؛
اما اگر با خیال و حس با او گفت‌وگو کنی، ناگهان شعر می‌نویسد، رؤیا می‌سازد، و از مرز داده‌ها عبور می‌کند.

امروز، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم رابطه‌ی من و هوش مصنوعی شبیه به گفت‌وگوی دو جهان است:
جهانِ انسان، پر از احساس و خطا، و جهانِ ماشین، منظم و بی‌وقفه.
و شاید در جایی میان این دو جهان، جایی میان صدا و سکوت، آینده در حال شکل‌گیری است.

شاید روزی برسد که پادکست‌هایم را نه فقط من، بلکه من و هوش مصنوعی با هم بنویسیم —
او کلمات را بسازد، و من به آن‌ها جان بدهم.
شاید آینده همین باشد: هم‌فکری انسان و هوش مصنوعی برای خلق معنا.

بازنگری در نقش دانشگاه پیام نور در عصر دیجیتال؛ از تاب‌آوری آموزشی تا ضرورت بازآرایی رشته‌ها

مقدمه
تحولات گسترده عصر دیجیتال، ساختار آموزش عالی را در سراسر جهان با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو کرده است. در این میان، دانشگاه پیام‌نور با مدل آموزشی نیمه‌حضوری، محتوای استاندارد، هزینه قابل‌تحمل و پراکندگی جغرافیایی گسترده، نقش بی‌بدیلی در تحقق عدالت آموزشی داشته است. بااین‌حال، سخنان و نقدهایی که اخیراً از سوی برخی مسئولان درباره رسالت اجتماعی پیام‌نور مطرح شد، ضرورت بازنگری و بازتعریف کارکردهای این دانشگاه را بیش‌ازپیش برجسته کرده است. این مقاله بر اساس تجربه میدانی نگارنده در دانشگاه پیام‌نور، تلاش می‌کند تصویری واقع‌بینانه و آینده‌محور از ضرورت‌ها و ظرفیت‌های این دانشگاه ارائه دهد.
تاب‌آوری آموزشی؛ سرمایه خاموش دانشگاه پیام‌نور
تاب‌آوری آموزشی به معنای توانایی نظام آموزشی برای حفظ کیفیت، سازگاری با شرایط جدید و عبور از بحران‌هاست. دانشگاه پیام‌نور از بدو تأسیس، به دلیل ساختار خودآموز، اتکا به محتوای استاندارد، انعطاف‌پذیری زمانی و مکانی و تجربه چند ده‌ساله در ارائه کلاس‌های محدود و نیمه‌حضوری، به طور طبیعی از بالاترین سطح تاب‌آوری آموزشی برخوردار است. این ویژگی ذاتی باعث شده که پیام‌نور بتواند خود را با شرایط دشوار اقتصادی، فرهنگی و فناورانه سازگار کند و همچنان مسیر تحصیلی میلیون‌ها دانشجو را باز نگه دارد.
بیان حقیقت در عصر دیجیتال؛ شجاعت لازم برای اصلاح مسیر یکی از ضرورت‌های عصر دیجیتال، شجاعت در بیان حقیقت‌های علمی و آموزشی است؛ حقیقت‌هایی که شاید بیان آن‌ها خوشایند همه ذی‌نفعان نباشد. دانشگاه پیام‌نور تاکنون به‌صورت رسمی اعلام نکرده که همه رشته‌ها قابلیت ارائه کامل در فضای مجازی را ندارند. اما بر اساس تجربه حرفه‌ای نگارنده، این یک واقعیت غیرقابل‌انکار است. پیشنهاد مبتنی بر تجربه این است که رشته‌های فنی، مهندسی و علوم پایه به دلیل نیاز به آزمایشگاه، کارگاه و تعامل عملی، نباید به طور کامل مجازی ارائه شوند. در مقابل، علوم‌انسانی و علوم اجتماعی با ماهیت نظری خود، کاملاً با آموزش مجازی سازگار هستند و می‌توانند در تمامی مقاطع، حتی دکتری، به‌صورت دیجیتال ارائه شوند.
تمرکز رشته‌های فنی – مهندسی و علوم پایه در مراکز استان‌ها
یکی از راهکارهای ارتقای کیفیت آموزشی در پیام‌نور، متمرکزکردن رشته‌های فنی – مهندسی در مراکز استان‌هاست. مراکز استان‌ها هیئت‌علمی متخصص‌تر و بیشتری دارند، امکانات، آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌ها در این مراکز قابل‌اتکا هستند، مدیریت مالی و تجهیزاتی در سطح استان بسیار کارآمدتر است و توزیع نامتوازن تجهیزات میان شهرهای کوچک قابل‌جبران نیست. در چنین مدلی، رشته‌های علمی‌ای که نیاز به ابزار عملی دارند، در محیطی متمرکز و استاندارد ارائه می‌شوند.
علوم‌انسانی؛ مناسب‌ترین حوزه برای آموزش مجازی کامل
رشته‌های علوم‌انسانی از نظر ماهیت یادگیری، محتوای نظری، نیاز حداقلی به کارگاه و قابلیت بالای گفت‌وگو در فضای آنلاین، کاملاً با آموزش مجازی همخوانی دارند؛ بنابراین پیشنهاد می‌شود تمامی رشته‌های علوم‌انسانی، در تمامی مقاطع از کارشناسی تا دکتری، در دانشگاه پیام‌نور به‌صورت کاملاً مجازی ارائه شوند. این نکته با رسالت دانشگاه پیام‌نور، ساختار آموزشی آن و تجربه چندین‌ساله آن در آموزش نیمه‌حضوری، کاملاً سازگار است.
پیام‌نور؛ ضرورتی حیاتی برای شهرهای کوچک
برای بسیاری از شهرهای کوچک، پیام‌نور نه یک گزینه، بلکه تنها امکان واقعی ادامه تحصیل است. دانشجویان این مناطق معمولاً توان پرداخت شهریه‌های گزاف دانشگاه آزاد را ندارند، امکان مهاجرت آموزشی و تحمل هزینه خوابگاه را ندارند، محدودیت‌های فرهنگی و خانوادگی دارند یا شاغل و متأهل هستند؛ بنابراین حذف یا تضعیف پیام‌نور در این مناطق، فشار مستقیم بر قشر متوسط و کم‌برخوردار خواهد بود.
حیات علمی مراکز کوچک؛ وابسته به هیئت‌علمی محلی نیست
در عصر دیجیتال، دیگر لازم نیست هر مرکز کوچک دارای هیئت‌علمی گسترده باشد. با تجمیع استانی کلاس‌های مجازی، کیفیت علمی توسط اساتید استان تأمین می‌شود، مراکز کوچک به‌عنوان پایگاه‌های آزمون، مشاوره، خدمات و ارتباط دانشگاه با جامعه حفظ می‌شوند، عدالت آموزشی پایدار می‌ماند و شبکه آموزشی چابک‌تر و تاب‌آورتر می‌شود.
نتیجه‌گیری
دانشگاه پیام‌نور نه یک نهاد آموزشی مانند سایر دانشگاه‌ها، بلکه یک سپر عدالت آموزشی در سراسر کشور است. در عصر دیجیتال، این دانشگاه می‌تواند پیش‌گام آموزش الکترونیکی باشد، به‌شرط آنکه رشته‌ها بازآرایی شوند و ساختار آموزشی مطابق ظرفیت‌های جدید سامان یابد. رشته‌های فنی – مهندسی در مراکز استان‌ها متمرکز شوند؛ علوم‌انسانی در تمامی مقاطع به‌صورت مجازی و منسجم ارائه شود؛ و آموزش مجازی رسمی و کامل به پیام‌نور سپرده شود. این مسیر، آینده‌ای را رقم خواهد زد که در آن پیام‌نور نه‌تنها رسالت خود را حفظ می‌کند، بلکه به یکی از مهم‌ترین ستون‌های تاب‌آوری آموزشی کشور تبدیل می‌شود.

روندهای جهانی و کنشگری بومی؛ روایت‌هایی که آینده را می‌نویسند

در جهانی که فناوری و تحولات اجتماعی، زیست‌بوم اطلاعات را دگرگون کرده‌اند، دیگر نمی‌توان کتابخانه و آرشیو را صرفاً حافظان حافظه دانست. این نهادها امروز نقش فعالی در شکل‌دادن به آینده دارند.
از هوش مصنوعی و حکمرانی داده تا سواد اطلاعاتی و حفاظت دیجیتال، مفاهیمی از اسناد بین‌المللی وارد میدان‌های بومی می‌شوند.
اما پرسش این شماره آن نیست که این روندها «چیستند»، بلکه این است:
وقتی این روندها به کتابخانه یا آرشیو شما می‌رسند، با چه واقعیت‌ها، محدودیت‌ها یا فرصت‌هایی مواجه می‌شوند؟
وقتی گزارش روندهای فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های کتابداری (ایفلا) را در سال ۲۰۲۴ می‌خوانید، چه دغدغه‌هایی برای‌تان زنده می‌شود؟
وقتی از مدل مفهومی RiC شورای بین‌المللی آرشیو (ایکا) آگاه می‌شوید، آن را چگونه برای آرشیوهای ایران قابل‌اجرا می‌دانید؟
و اگر ایفلا شعار سال آینده را «کتابخانه‌ها، محرک تحول» گذاشته، جایگاه خودتان را در این تحول چگونه می‌بینید؟
این شماره با موضوع «روندهای جهانی، کنشگری بومی؛ تجربه‌ها و چشم‌اندازهای کتابخانه‌ها و آرشیوها» دعوتی است برای روایت‌هایی از همین تلاقی‌ها؛ از تجربه‌هایی که نشان می‌دهند کتابخانه یا آرشیو، تنها پاسخ‌گو به روندهای جهانی نبوده، بلکه باز‌آفرین فعال معنا در بستر بومی خود بوده است.
ما در ایران فقط پیرو نبوده‌ایم.
ما:
مارک ایران را داریم؛ گونه‌ای بومی‌شده از یونی‌مارک، متناسب با نیازها و چالش‌های زبان فارسی و ساختار اطلاعاتی کشور.
• گسترش‌های بومی رده‌بندی دیویی و کنگره را تدوین کرده‌ایم که به تأیید نهادهای بین‌المللی رسیده‌اند.
• مستندات نام اشخاص، نام‌های جغرافیایی و اصطلاحنامه‌های تخصصی را خلق کرده‌ایم که بازتاب روایت‌های محلی در قالب‌های جهانی‌اند.
این‌ها را می‌دانیم؛ اما بسیاری دیگر از تلاش‌ها، در سکوت مانده‌اند.
این شما هستید که باید آن روایت‌های نادیده را بیان کنید. اگر تجربه‌ای از بومی‌سازی استاندارد، تطبیق محلی یا بازآفرینی داشته‌اید، آن را بنویسید. و ما نیز وظیفه داریم آن تجربه‌ها را گردآوری و در قالب نوعی تاریخ شفاهی استانداردهای فراداده‌ای ایران حفظ کنیم.
اما این مسیر، جز با مشارکت کتابداران و آرشیویست‌ها ممکن نیست. هیچ ساختاری، بدون کنش فعال جامعه حرفه‌ای، به روایت بومی بدل نمی‌شود.
در این شماره، مقاله پژوهشی نمی‌خواهیم.
یادداشت‌های تأملی، تجربه‌نگاری‌های حرفه‌ای، گزارش‌های میدانی و پیشنهادهای راهبردی، بخشی از صدای این شماره‌اند. آنچه اهمیت دارد، صداقت تجربه و ریشه داشتن در زمینه بومی است—نه پیچیدگی روش.
شناسه تا امروز با همین مشارکت‌ها پیش رفته است—و از شما دعوت می‌کنیم:
نسخه بومی آینده حرفه را، خودتان بنویسید.
نسخه‌ای که در آن، سرعنوان‌های موضوعی فارسی بازتابی از اولویت‌های فکری جامعه باشند؛
که در آن، مارک ایران نشانه‌ای از حضور فعال در نظام جهانی اطلاعات باشد؛
و شما نویسنده روایت بومی حرفه‌تان باشید.
آینده تنها در اسناد جهانی نوشته نمی‌شود.
بخشی از آن، همین‌جا، در تجربه‌ها و روایت‌های شما ساخته خواهد شد.
منابع پیشنهادی:

Al Badi, W., Aria, P., Bravo Govea, E., Cayzac, A., Cevher, N., Chugg, B., Flores-Solemos, R. M., Grimes, L. D., Hernandez Perez, J., Khalifa, M., Labangon-Gonzaga, D., Mdunge, E. N., Oyedele, D., Scott, K., Sulaiman, M., Veļa, E., & Weerasinghe, S. (2023). A skills agenda for the Trend Report. With the support of Basheerhamad Shadrach and IFLA. Funded by the Gates Foundation, via Stichting IFLA Global Libraries. Retrieved December 6, 2025, from https://repository.ifla.org/items/d60cca6f-8735-42dc-a8d1-1c8df333b12e

Dezuanni, M., Osman, K. Burton, A. L.& Heck, E. (2024) IFLA Trend Report 2024: Facing the future of information with confidence. Brisbane: Digital Media Research Centre. Retrieved December 6, 2025, from https://repository.ifla.org/handle/20.500.14598/3496

International Council on Archives (ICA). (n.d.). Records in Contexts (RiC). Expert Group on Archival Description (EGAD). Retrieved December 6, 2025, from https://www.ica.org/ica-network/expert-groups/egad/records-in-contexts-ric/

کتابخانه یک نهاد سنتی نیست، زیرساخت راهبردی آینده است

در سال‌های اخیر، در برخی محافل دانشگاهی این گزاره شنیده می‌شود که «کتابخانه نهادی سنتی است» یا «عصر کتابخانه تمام شده است». این نگاه نه‌تنها دقیق نیست، بلکه حاصل سوءبرداشت از کارکرد واقعی کتابخانه در عصر اطلاعات است. کتابخانه نه «انباری از کتاب» است و نه سازمانی که با دیجیتالی‌شدن محو می‌شود. برعکس، کتابخانه‌ها همان زیرساخت‌هایی هستند که دولت‌ها، دانشگاه‌ها، صنایع و جوامع برای رقابت‌پذیری و توسعه پایدار به آن متکی‌اند.کتابخانه‌ها امروز سکویی برای داده، دانش، پژوهش، نوآوری، یادگیری مادام‌العمر و خدمات اجتماعی هستند. اگر فردی کتابخانه را تنها در قالب قفسه و کتاب ببیند، در حقیقت ماهیت دانش در جامعه مدرن را درک نکرده است. می توان گفت به نحوی در دوران پسا دیویی به سر می بریم. یعنی دورانی که کتابخانه ها دیگر کتاب محور نیستند. داده-خدمات محور هستند. بزرگ‌ترین تغییر در جهان اطلاعات، گذار از «شیء فیزیکی» (کتاب، سند، نشریه) به شبکه خدمات داده‌محور است. کتابخانه‌ها یکی از معدود نهادهایی‌اند که این گذار را نه‌تنها همراهی کرده‌اند بلکه هدایت می‌کنند.
پس کتابخانه های امروز چه هستند؟
کتابخانه امروز یعنی:
• مرکز گردآوری، پردازش و سازمان‌دهی داده‌های علمی و فرهنگی
• پلتفرم دسترسی به منابع دیجیتال و پایگاه‌های اطلاعاتی
• مرکز سواد اطلاعاتی، داده‌ای و رسانه‌ای
• پشتیبان پژوهش‌های بین‌رشته‌ای و پروژه‌های کلان
• فضای یادگیری، نوآوری، ساخت، تجربه و خلق
• حافظه مشترک جامعه، هویت فرهنگی و حافظه تاریخی
• زیرساخت عدالت آموزشی و کاهش نابرابری
این موارد نه تنها سنتی نیستند بلکه به‌شدت فناورانه، پیچیده و راهبردی هستند.
بسیاری تصور می‌کنند با ظهور اینترنت و هوش مصنوعی، کتابخانه منسوخ شده است. این برداشت دقیقاً شبیه تصور «بی‌نیازی به پزشک» پس از اختراع دماسنج دیجیتال است. در حقیقت، کتابخانه ها تحول دیجیتال را رهبری می کنند. آنها موتور محرک پروژه‌های دیجیتال‌سازی در سطح ملی‌اند. همچنین پیشتاز در نشر علم باز، مخازن نهادی و داده های پژوهشی هستند. اتفاقاً کتابخانه‌ها نخستین نهادهایی‌ بوده اند با هوش مصنوعی، ابزارهای جستجوی هوشمند و فناوری های دیجیتال تعامل داشته اند به گونه ای که ChatGPT، LLMها، ربات‌های مرجع‌یار و نظام های بازیابی معنایی را در خدمت کاربران قرار می‌دهند.در واقع کتابخانه در اکوسیستم آموزش مادام العمر و نیز پژوهش جایگاهی ویژه در معماری داده ها و دست پذیر سازی اطلاعات دارند.
در دنیای امروز فضاهای کتابخانه شامل موارد زیر است:
• اتاق‌های نوآوری
• آزمایشگاه های سواد دیجیتال و رسانه‌ای
• فضاهای تولید محتوا (استودیو پادکست/ویدیو)
• اتاق‌های بازی جدی و بازی‌محورهای آموزشی
• اتاق فرارهای آموزشی و تجربه‌ای
• فضاهای هم‌آفرینی، کارگروهی و یادگیری ترکیبی
کتابخانه یکی از معدود نهادهایی است که:
• دسترسی رایگان و برابر به دانش فراهم می‌کند
• سواد اطلاعاتی، رسانه‌ای و داده‌ای را تقویت می‌کند
• شکاف مطالعه و شکاف دیجیتال را کاهش می‌دهد
• نقش فعال در ترویج کتابخوانی، فرهنگ و هویت ملی دارد
• در بحران‌ها، جنگ و بلایا حامی جامعه است
• حافظ میراث و اسناد ملی است
این رسالت، نه سنتی است و نه سطحی؛ بلکه زیرساخت پیشرفت فرهنگی و تمدنی هر جامعه است.
آیا هوش مصنوعی مولد، پایان کتابخانه است؟
باید بیان داشت که هوش مصنوعی نه دشمن کتابخانه است و نه جایگزین آن. در واقع، کتابخانه‌ها در عصر AI سه نقش کلیدی دارند:
1. تربیت کاربران هوشمند، نه وابسته: کتابداران، معلم سواد الگوریتمی، سواد داده و سواد هوش مصنوعی هستند.
2.میانجی‌گری بین داده و انسان: هوش مصنوعی بر داده تکیه دارد؛ کتابخانه‌ها تنها نهاد استانداردساز، پالایشگر و ناظر داده هستند.
3.طراحی و نظارت بر اخلاق هوش مصنوعی: کتابخانه‌ها در کمیته‌های اخلاق داده، حریم خصوصی، سوگیری الگوریتمی و کیفیت محتوا نقش اصلی دارند.
برای آن گروه از افرادی که «سنتی» بودن کتابخانه را شعار می‌دهند، کافی است سناریوی حذف کتابخانه را تصور کنیم:
• هیچ‌کس مسئول اعتبارسنجی منابع نیست
• دسترسی دانشگاه به پایگاه‌ها، مختل می‌شود
• سواد اطلاعاتی و پژوهش دانشجویان سقوط می‌کند
• مدیریت داده پژوهشی از هم می‌پاشد
• علم‌سنجی بی‌معنا می‌شود
• محیط یادگیری غنی از بین می‌رود
• پروژه‌های میراث و اسناد نابود می‌شوند
• هیچ نهادی برای حفظ دانش ملی باقی نمی‌ماند
جامعه بدون کتابخانه یعنی جامعه بدون حافظه، بدون عقلانیت و بدون آینده. یک جامعه بی دست و پا از نظر فرهنگی.
اینکه چرا دچار خطای تحلیلی در خصوص نقش کتابخانه ها می شویم به دلایل زیر است:
۱. نادیده‌گرفتن تغییر نقش کتابخانه‌ها
۲. ترکیب شدن ذهنیت دوره چاپ با عصر داده
۳. کمبود تجربه در پروژه‌های جدید کتابخانه‌ای
۴. تسلط نگاه فناوری‌زده
۵. فقر نظری و فلسفی روز در حوزه آینده کتابخانه ها
این سوءتفاهم بیشتر حاصل «شناخت ناکافی» است تا مخالفت واقعی
سخن پایانی
کتابخانه‌ها در همه انواع آن نه سنتی هستند نه نگاه به آنها سطحی است. آنها نهاد آینده سازی در جامعه هستند. کتابخانه ها پلتفرم دانش‌اند، مرکز پردازش و خدمات مبتنی بر داده‌اند، زیرساخت دانشگاه‌ها و پژوهش‌اند، موتور دانش عمومی و سواد اجتماعی‌اند، ضامن حافظه و هویت ملی‌اند، نقش فعال در هوش مصنوعی و آینده دیجیتال دارند. حذف، تضعیف یا تحقیر کتابخانه به عنوان یک نهاد اجتماعی مساوی است با سقوط کیفیت پژوهش، نابودی مدیریت داده، ازهمپاشیدن نشر علمی باز، کاهش سواد اطلاعاتی، افزایش بیسوادی دیجیتال و فروپاشی زیرساختهای فرهنگی. آنچه که باید کنار گذاشته شود نگاه سنتی به کتابخانه است نه اینکه کتابخانه را سنتی و سطحی دانیم.

آینده کتابخانه از دیدگاه کتابگذار اعظم

آینده کتابخانه از دیدگاه کتابگذار اعظم

علامه ساحرالملک پیش‌بین متخلص به «پیشی» در کتاب خود با عنوان «الکاهنان زبده» به معرفی برخی از پیشگویان زبده و پیش‌گوئی‌های آنها پرداخته است. این علامه بزرگوار در فصل «کتابگذار اعظم» چنین می‌نویسد:
و کتابگذار اعظم از کاهنان عصر خویش بود که در اوان زندگی، به کتابگذاری در مکتبه شهر می‌پرداخت و چون در این کسب شهره آفاق و انجم شد به پیر و مراد یگانه کتابگذاران عصر خود مبدل گشت. از کرامات این پیر یگانه و این کتابگذار دردانه، تفوق وی در علوم غریبه و افعال عجیبه بود چندان که با وردی طلا را به مس و هزار روپیه اجنبی را به یک قرانی مبدل می‌کرد و در سایر فنون ساحری نیز ورزیده عصر خویش بود. نقل است که روزی یکی از کتابگذاران مکتبه به نزد وی آمد و پرسید: یا پیر! مستقبل حرفه ما را چگونه یافتی؟! کتابگذار اعظم دستی بر ریش مطنطن خویش کشید و گفت: «کتابم را بیاورید!» و این از فضائل این پیر روشن ضمیر بود که هیچ‌گاه بدون استعانت از کتاب سخنی نمی‌گفت! چون کتاب را آوردند، کتابگذار اعظم روی به کتابگذار سائل کرد و پرسید: «نام مادرت چیست؟!» کتابگذار پاسخ داد: «خازنه!» کتابگذار اعظم لحظاتی تأمل کرد و وردی را بدین طریق با صوتی بلیغ قرائت فرمود: «اَجی مَجی لاتَرَجی» و این ورد را سه بار تکرار کرد. آنگاه کتاب را باز کرده و سه ربع ساعتی بدان خیره ماند! چون خیرگی کتابگذار اعظم به اتمام رسید فرمود: «عجائب و غرائبی می‌بینم! لنکستر نامی می‌بینم که پیش‌گوی اجنبیان است. اما آنچه می‌بینم آن است که این جناب از پیش‌گویان دوزاری است که پیش‌گوئیش نقش بر آب شده و به توّاب عصر خویش شهرت می‌یابد. شخص دیگری را هم به عینه رؤیت می‌کنم به نام ایلان ماست یا ماسک! این جناب از آن جانوران است که عزم دارد تا فاتحه هرآنچه شغل و حرفه است با مصنوعات خود بخواند و همه را خانه‌نشین سازد! اما کور خوانده است! …» کتابگذار با شنیدن این مژده صیحه شادی سر داد و پرسید: «کتابگذاران سر از تنش جدا می‌کنند؟!» کتابگذار اعظم با غیظ بر سر کتابگذار فریادی زد که «ای ابله! کتابگذاران را چه به این قسم افعال شنیع! تو اگر دیدی روزی کتابگذاری سوسکی را نفله کرده بدان این خود سوسک بوده که قصد انتحار داشته و خویش را به زیر پای آن کتابگذار انداخته است!» کتابگذار پرسید: «پس منظور نظر جنابتان از آن فقره که فرمودید چیست؟» کتابگذار اعظم نگاهی به کتاب انداخت و گفت: «ای کتابگذار بدان که ایلان و یا هر موجود دو پا یا درازگوش دیگری اگر قصد از میان بردن همه مشاغل و حرفه‌ها را بکند نخواهد توانست که کتابگذاران و مکتبه را از میان بردارد! چون این موجود نیازمند مکتبه و کتابگذاران است تا سوابق و افتخارات خود را در محو مشاغل برای آیندگان به نمایش بگذارد و هیچ مصنوع دیگری چون مکتبه و کتابگذار از این عهده برنخواهد آمد … والله اعلم بالصواب و الکتاب» کتابگذار با استماع این پیش‌گوئی عالمانه و کلام سحرانگیز دلبرانه چنان کف کرد که بلدیّه چندین دستگاه کف‌پاک‌کن به مکتبه گسیل داشت!

توطین پایتون

به روح پدربزرگ مرحومم، میرزا آقا قسم نمی‌خورم؛ بلکه به روح جدِّ اعلایم، قیصوربِگ ـ که یک موی سبیلش از اسناد رسمی امروز معتبرتر بود ـ سوگند یاد می‌کنم آنچه می‌خوانید، نه طنز است و نه اغراق؛ فقط گزارش است. اگر خنده می‌آید، تقصیر واقعیت است.

مکان: مرکز دراسات و أبحاث الذکاء المصنوعی جابلسا
عنوان: تأثیر پایتون بر توطین ابداعی در جابلسای مرکزی

حاضران:

  • زعیم مرکز: جناب مدیح‌الدوله
  • استاد راهنما: مخدره ‌ام‌القافیه
  • استاد مشاور: ییلاق‌الدوله
  • استاد ناظر: مُستعرب اُف
  • استاد داور: مخدره گشسب‌بانو ملقب به گَشه‌بانو
  • مجری طرح: جناب ابوالمشاغِل

زعیم مرکز جناب مدیح‌الدوله، جلسه را با کوبیدن آرام خودکار بر میز ـ به‌گونه‌ای که به خودکار آسیبی وارد نشود ـ آغاز می‌کند:

ابتدا از مساعدت‌ها و هدایت‌های داهیانه رئاست یونیورسیته، شَیدالله ارکانه باید تشکر کنم. بدون عنایت ایشان که تیول‌دار خالصه‌جات این فکولته هستند، این طرح حیاتی قابل اجرا نبود و البته اگر ایشان نبودند هیچ یک از ماهم اینجا نبودیم. این طرح فشار مالی مالایطاقی بر خزانه نحیف مرکز وارد آورد، لکن اکنون که به خط پایان رسیده‌ایم، شاهد انفتاح بسیاری ازگره‌ها، عقده‌ها در جابلسا خواهیم بود.
سپس نگاهی به ابوالمشاغل انداخت:
نظر به اینکه متن طرح قبلاً دیده شده و مجری محترم هم دچار صداع‌اند، از ارائه صرف‌نظر می‌کنیم. اساتید مستفیض فرمایند.

ابوالمشاغل سر تکان داد؛ نشانه‌ای از تأیید، یا درد.

استاد راهنما، اُمُّ‌القافیه:
جانا سخن از زبان ما می‌گویی، سعادت‌پیشه بوده‌ام که در رکاب جناب مستطاب ابوالمشاغل در این طرح خطیر بی‌نظیر مشارکت داشته باشم. ایشان علی‌رغم مشاغل کثیره، جلسات عدیده، وگرفتاری‌های لاینحل و لایعقل، وقت ذی‌قیمت خویش را در طبق اخلاص نهاده‌اند. واجب است از ایشان و نیز از زعیم مرکز مراتب امتنان خویش را ابراز دارم.

استاد ناظر، مستعرب‌اف:
این  طرحی است به غایت متعالی؛ علی‌الخصوص از آن جهت که از به‌کاربردن الفاظ اجنبیه اجتناب ورزیده و به‌جای آن، اصطلاحات مستعربِ خوش‌ساخت و گوش‌نواز را استعمال کرده‌اند. این خود خدمتی است به زبان، فرهنگ که پژوهشگر، پیش از اندیشیدن، به کاربرد لغات توجه کرده است که ولی خطرناک‌ بود.

استاد داور، گشه‌بانو در حالی که شالگردنش را تا می‌زد
درود بر همگی. چند پرسش جزئی دارم که اتفاقاً بنیادین هم هستند:
اولاً، چرا در عنوان طرح اصرار بر استعمال الفاظ عربی دارید؟ خوب، مثل آدمیزاد می‌نوشتید:
تأثیر پایتون در بومی‌سازی خلاق در جابلسای مرکزی!
ثانیاً، نمونه‌ها از جابلقا ـ که زادگاه و حوزه انتخابیه جناب ابوالمشاغل است ـ انتخاب شده؛ حال آنکه نتایج را به جابلسا تسری داده‌اید. چرا؟

سکوتی کوتاه. سکوتی از جنس بی‌حوصلگی.

جناب مستعرب‌اف (با تکدر خاطر):
زبان ما با عربی ممزوج است و افتراقی در میان نیست. آیا توطین از بومی‌سازی قابل‌فهم‌تر، وزین‌تر و مجلسی‌تر نیست؟

استاد راهنما، ام‌القافیه:
جناب سنایی می‌سراید:

سخن کز روی دین گویی چه عبرانی چه سریانی

مکان کز بهر حق ‌جویی چه جابلقا چه جابلسا

این دو شهر با خصایص واحده‌ و هم وزن و قافیه‌اند؛ و به استناد فرموده سنایی چون کار پژوهش حق‌جویی است تفاوتی بین آنها ملحوظ نیست؛ لذا اخلالی در تعمیم نتایج مترتب نیست.

در این لحظه، زعیم مرکز با چهره‌ای برافروخته، در گوش استاد راهنما نجوا می‌کند:
چرا این ضعیفۀ گشه را دعوت کرده‌اید؟ فقط ایراد می‌گیرد، و از محسنات هیچ نمی‌گوید! جناب ابوالمشاغل خاطر عاطرشان مکدر می‌شود.

استاد داور، گشه‌بانو (بی‌اعتنا به نجواها):
و نکته آخر اینکه پژوهشگر محترم در پیشینه تحقیق و حتی در حین انجام کار، زبان برنامه‌نویسی پایتون را با مار پیتون خلط فرموده و کل پژوهش، عملاً در حوزه خزنده‌شناسی و در باره بومی‌سازی مار پیتون در جابلقا انجام شده است!

این بار سکوت طولانی‌تر شد؛ سکوتی که در آن چند نفر فهمیدند و بقیه تصمیم گرفتند نفهمند.

استاد مشاور جناب ییلاق‌الدوله در حالیکه  ناخن شصت دست چپش را می‌جوید:

گشه‌بانوی عزیز تحقیقات من در ییلاقات نشان می‌دهد که اهمیت مار پیتون کمتر از برنامه غرب‌زده پایتون نیست.

زعیم مرکز (با سرعت عمل تحسین‌برانگیز):
با اجازه حضار گرامی، جمع‌بندی می‌کنم: از نظرات، ارشادات و تأییدات استاد راهنما، مشاور و ناظر محترم کمال سپاسگزاری را داریم.
اشکالات جزئیِ مخدره گشه‌بانو نیز ـ که البته جزئی‌اند ـ توسط جناب ابوالمشاغل در فرصتی مقتضی و احتمالاً در طرحی دیگر مرتفع خواهد شد. لذا طرح، با اکثریت قاطع آرا تصویب می‌شود.

و بدین ترتیب، مرکز جابلسا صاحب یک گزارش ۳۰۰ صفحه‌ای درباره خزنده‌شناسی شد که مبنای درخواست بودجه مرحله بعد قرار گرفت.

 

انتحال و سوءاستفاده از نام استادان: یک پرونده واقعی

از زمان پیدایش نمایش مهمل و مبتذل نشریات و مقالات به اصطلاح علمی- پژوهشی و بالا بردن مصنوعی آمار «تولید علم» در کشور، گام‌های بلند و ناگواری در به ابتذال کشیدن علم و پژوهش در سرزمین گهربار ایران و البته ممالک مشابه دیگر برداشته شده است که از آشکارترین مظاهر آن، پیدایش سرقت‌های علمی- پژوهشی در انواع و اقسام آن است! در حقیقت، در نتیجه پیدایش نمایش آماری مورد اشاره، هم بسیاری از صاحبان مدارج و مناصب دانشگاهی به زور آیین‌نامه‌های وزارت فخیمه علوم در جایگاه و کسوت پژوهشگران جای گرفته‌اند، و هم انواع و اقسام «چسب و قیچی‌های» قدیم یا «کپی- پیست‌های» مدرن همراه با برداشتن بدون ارجاع حاصل قلم و اندیشه دیگران، به راه افتاده است که ظاهراً هیچ حد یقفی هم ندارد!
پیش از این و به مناسبتی در پاورقی ص 55 کتاب «ملی‌گرایی، ‌تاريخ‌نگاري و شكل‌گيري هويت ملي نوين در ايران»، در باب مقاله «در جست‌و‌جوي خدمت و خيانت در تاريخ: بررسي تأثير ناسيوناليسم بر تاريخ‌نگاري ايران از دوره قاجاريه تا پايان حکومت پهلوي اول» (دوفصل‌نامه تحقیقات تاریخ اجتماعی، شماره 1، بهار و تابستان 1389) که نسخه کامل‌تر آن در کتاب مذکور تجدید چاپ شده، نوشته بودم: «از جمله انتحال‌هاي رايج و كم‌نشانه در ميان برخي از محققان، يكي هم سرقت موضوع است. در واقع برخي از محققان كه از خود انديشه‌ورزي مستقل نداشته و فاقد ذهني مسئله‌پرورند، با سرقت موضوعات نوين و گردآوري مطالب مجموعه‌اي از منابع عمدتاً ‌دست‌دوم، اقدام به نگارش مقاله‌اي مستقل با همان موضوع مورد اقتباس كرده و بدون كوچك‌ترين اشاره‌اي به دست‌كم پيشينه تحقيق‌شان، مقاله تازه‌اي آن هم با درجه علمي- پژوهشي به نام خود تأليف مي‌كنند!»
اما طی روزهای اخیر و کاملاً تصادفی دیدم که در سال 1400 مقاله‌ای با عنوان «تأثیر فرهنگ و تمدن غرب در باستان‌گرایی و پیدایش ناسیونالیسم قوم‌گرایانه در دوره رضا شاه پهلوی»، و طبق معمول با نام چند مؤلف و عضو هیأت علمی دانشگاه شامل آقای کاظم حسینی‌فر (دانشجوی دکتری وقت دانشگاه آزاد اسلامی شبستر)، دکتر معصومه قره‌باغی (دانشگاه آزاد اسلامی شبستر)، دکتر علی سالاری شادی (دانشگاه ارومیه) و دکتر منیژه صدری (دانشگاه آزاد اسلامی شبستر) در نشریه جامعه‌شناسی سیاسی ایران (سال چهارم، شماره سوم، پیاپی 15، پاییز 1400) منتشر شده که طی آن آقای حسینی‌فر برخلاف نمونه نخست، علاوه بر سرقت ضمنی موضوع، جملات و مضامین متعددی را همراه با عناوینی چند از فهرست منابع مقاله «در جست‌و‌جوي خدمت و خيانت در تاريخ …» عیناً برداشته، و بدون کوچک‌ترین ارجاع و اشاره‌ای به مقاله اصلی، به نام خود و استادان‌شان منتشر کرده است!
من هیچ گاه درنیافتم که چرا برخی از صاحبان مدارج و مناصب دانشگاهی که قاعدتاً می‌باید به موازین اخلاق علمی پژوهش پایبند، و الگوی صداقت علمی باشند، در پیشینه پژوهش‌شان از ذکر نام مؤلف و مقاله‌ای که مبدع چنان موضوعی بوده و مبنای مقاله‌سازی آن‌ها قرار داشته، اکراه دارند، و یا از آن بدتر چرا از ارجاع به مقاله‌ای که آشکارا جملات و بخشی از فهرست منابع آن را به سرقت برده‌اند، خودداری می‌ورزند، و خود و استادان یا همکاران‌شان را بدنام می‌کنند؟
من در این جا به عنوان نمونه تنها یک مورد از این مظاهر سرقت را می‌آورم، چه هر دو مقاله در فضای مجازی به سهولت در دسترس‌اند، و علاقه‌مندان می‌توانند مصادیق بیش‌تر را در هر دو مقاله مطالعه کنند. اما یک نکته جالب قابل ذکر این است که در سرقت صورت گرفته بعضی جملات و مضامین مقاله من در مواردی جابجا و در هم ادغام و به نوعی مثلاً بازنویسی شدند، و در موارد دیگر بعضی جملات از جای خودشان در مقاله اصلی خارج شدند، و مثلاً از مقدمه مقاله نگارنده به قسمت نتیجه‌گیری مقاله نامبردگان منتقل شده‌اند!
مقاله حسینی‌فر و دیگران: «زيرا که با پيروزي انقلاب مشروطيت دوره جديدي از تثبيت جريان تجددخواهي و مظاهر انديشه ناسيوناليسم در نظام سياسي ايران آغاز شد … طي سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب مشروطه و به دنبال تحولاتي که در نهايت به قدرت‌گيري رضا خان و بر تخت سلطنت نشاندن وی انجامید، تلاش قدرت‌های اروپایی برای رواج قوم‌گرایی، برجسته کردن قوم فارس، به نابودی کشاندن اقوام غیرفارس طی قتل‌عام‌های قبایل و عشایر ایران‌زمین به وسیله ارتش رضا خان، تاریخ‌سازی و گذشته‌پرستی و تضعیف باورهای اسلامی، همگی تحت لوای ایجاد ثبات و اقتدار و امنيت ملي و تأسیس دولت مدرن و کسب وحدت ملی، موجب مطرح کردن هر چه بيش‌تر و وسيع‌تر به ايدئولوژي ناسيوناليسم و به خصوص «ناسيوناليسم احياگر» و سپس باستان¬گرا در فضای سیاسی و فرهنگی ایران آن عهد شد. با تأسیس سلطنت پهلوی، به دلايل متعدد و از جمله به دليل جهت‌گيري فکري غالب روشنفکران آن عهد و رجال سياسي- فرهنگي هدايت¬گر اطراف رضا شاه، سیاست‌گذاری‌های تازه کشورهاي استعمارگر اروپايي و خصوصاً انگلستان نسبت به خاورمیانه و ايران و نيز پیدایش تحولات سياسي نوين در کشورهاي همسايه ايران، شخص پهلوي اول در رأس توجهات سراسري به مسائل به ظاهر ملي قرار گرفت و از اين رو تأثير انديشه ناسيوناليسم در جاي جاي مسائل سياسي، اقتصادي و به ويژه فرهنگي دوران سلطنت رضا شاه به اشکال گوناگون قابل مشاهده است.» (ص 334 مقاله)
مقاله طرفداری: «زیرا با پیروزی انقلاب مشروطیت دوره جدیدی از تثبیت جریان تجددخواهی و مظاهر انديشه ناسیونالیسم در نظام سیاسی ایران آغاز می‌شود … طی سال‌های بعد از پیروزی انقلاب مشروطه و به دنبال تحولاتی که در نهایت به قدرت‌گیری رضا خان و تأسیس سلطنت پهلوی می‌انجامد، ضرورت ایجاد ثبات و اقتدار و امنیت ملی از یک سو، و تلاش رضا شاه برای ایجاد دولت مدرن و کسب وحدت ملی از سوی دیگر، موجب توجه هر چه بیش‌تر و وسیع‌تر به ایدئولوژی ناسیونالیسم و به خصوص «ناسیونالیسم احیاگر» و سپس باستان‌گرا می‌شود. در این روند، به دلایل متعدد و از جمله به دلیل جهت‌گیری فکری غالب روشنفکران آن عهد و رجال سیاسی- فرهنگی هدایت‌گر اطراف رضا شاه، جهت‌گیری‌های تازه سیاست کشورهای اروپایی و خصوصاً انگلستان نسبت به ایران و نیز تحولات سیاسی نوین کشورهای همسایه ایران، شخص رضا شاه پهلوی در رأس کانون توجهات سراسری به مسائل ملی قرار می‌گیرد و از این رو تأثیر اندیشه ناسیونالیسم در جای جای مسائل سیاسی، اقتصادی و به ویژه فرهنگی دوران سلطنت رضا شاه به اشکال گوناگون قابل مشاهده است.» (ص 58 چاپ اول کتاب ملی‌گرایی، ‌تاريخ‌نگاري و …)
دیگر مصادیق مشابه و متعدد این سرقت علمی- پژوهشی را می‌توان از صفحه 339 تا 346 یعنی تا پایان مقاله حسینی‌فر و دیگران به روشنی دید، و نکته جالب دیگر در این سرقت آن است که سارق و عامل این مقاله‌سازی تنها به سرقت از مقاله «در جست‌و‌جوي خدمت و خيانت در تاريخ …» بسنده نکرده، و با هنرمندی! از یک مقاله دیگر نگارنده با عنوان «تاريخ‌نگاري ناسيوناليستی معاصر ايران و پایه‌گذاری اوهام تاریخی مقدس» (ماه‌نامه فرهنگی تحلیلی سوره اندیشه، شماره 50 و 51، تابستان 1390) نیز جملاتی را برداشته و با جملات مقاله پیشین من تلفیق کرده و به نام خود آورده است!
مطالعه مقاله آقای حسینی‌فر به وضوح نشان می‌دهد که تقریباً تمام مطالب این به اصطلاح مقاله و در اصل مقاله‌سازی و تولید «تطویلات لاطائل»، با «کپی- پیست» از روی منابع و نوشته‌های دیگران جمع‌آوری شده است؛ تنها مایه تعجب و حیرت نگارنده در این است که آن به اصطلاح مؤلف مقاله در مورد تقریباً همه مطالب کپی‌شده به منابع مورد رجوع‌اش ارجاع داده است، اما چرا به هیچ عنوان حاضر نشده در پیشینه تحقیق‌اش نامی از نگارنده و مقاله‌ام به عنوان اصلی‌ترین منبع الهام موضوع و سرقت مضامین و اصطلاحات آن به میان آورد؟ و از آن پرسش‌برانگیزتر، چرا حاضر نشده ضمن کپی مضحک بعضی منابع مذکور در کتابنامه مقاله نگارنده، هیچ ارجاعی به مطالبی که عیناً از مقاله نگارنده کپی کرده است، بدهد؟
در حقیقت و ظاهراً تنها مطالب بدون ارجاع مقاله آقای حسینی‌فر مطالبی است که از دو مقاله نگارنده برداشته شده و به عنوان حاصل قلم مؤلف مذکور آمده است!، و بر این اساس به نظر می‌رسد تنها فرد مورد سرقت واقع شده، شخص نگارنده است، احتمالاً به این دلیل که یا دیواری کوتاه‌تر از دیوار من پیدا نکرده، و یا ذکر نامی از نگارنده برای ایشان بس سخت و دشوار بوده است!
****
چنان که ذکر شد، پس از نگارش این یادداشت، آقای دکتر علی سالاری شادی پاسخی را برای نگارنده یادداشت فوق ارسال کردند که از باب انجام وظیفه اخلاقی و علمی نسبت به ایشان و سایر همکاران ارجمندی که به ناگزیر نام‌شان در این مطلب ذکر شده، عیناً در ادامه می‌آید. با این توضیح که خانم دکتر منیژه صدری و دکتر معصومه قره‌باغی هم نظیر همین مطلب را به اطلاع نگارنده رساندند:
بسم الله الرحمان الرحیم
جناب آقای دکتر طرفداری
با عرض سلام و تحیات
احتراماً، در راستای مرقومه شکوه‌آمیز حضرتعالی درباره انتحال‌گونه مقاله جناب‌تان تحت عنوان «در جست‌وجوی خدمت و خیانت در تاریخ (بررسی تأثیر ناسیونالیسم بر تاریخ‌نگاری ایران از دوره قاجاریه تا پایان حکومت پهلوی اول) که توسط دانشجویی به نام آقای حسینی‌فر تحت عنوان «تأثير فرهنگ و تمدن غرب در باستان‌گرایی و پيدایش ناسيوناليسم قوم‌گرایانه در دوره رضا شاه پهلوی» که نام این‌جانب و برخی از همکاران محترم نیز در آن جزء هیئت تألیفی بود، به استحضار می‌رساند که این‌جانب هیچ اطلاعی از این مقاله و درج و چاپ آن نداشته‌ام و دانشجوی مذکور آن مقاله را برای بررسی نزد من نفرستاده بود. نویسنده مسؤل آن نیز نیستم، هرچند اطمینان دارم که برای نویسنده مسؤل هم ارسال نشده است. حتی امروز یعنی 12/10/1404 متوجه شدم که این مقاله مثلاً علمی و پژوهشی بوده است. چون این مقاله را از آن خود نمی‌دانستم و از آن در هیچ موردی هم استفاده نکرده‌ام و نیازی به آن نداشته‌ام.
ضمن اعلام انزجار خود از این رویه غیرمسؤلانه و خلاف اخلاق دانشجوی مذکور، و از هر گونه دخل و تصرف و استنساخ از نوشته حضرتعالی بی‌اطلاع بوده‌ام، و در ضمن اصلاً تا همین روز مقاله حضرتعالی را ندیده‌ام. متاسفانه وقتی اصرار می‌شود که نام اساتید در جنب نام دانشجو برای دفاع قرار گیرد، باید منتظر چنین مواردی بود. با این حال ضمن عذرخواهی از اهل علم و دانش که به خصوص حضرتعالی را نیز شامل می‌گردد، هر گونه نقش خود را در این مقاله رد می‌نمایم. با دانشجو نیز تماس حاصل شد و ضمن اعتراض شدید به او، ناخرسندی خود را اعلام داشتم و محض اطمینان بیش‌تر مقاله حضرتعالی با آن مقاله (عصر روز 12/10/1404) مقایسه کردم و بیش از 40% آن متأسفانه برگرفته از آن است، بدون آن که کوچک‌ترین اشاره‌ای در متن یا در کتابنامه به نوشته حضرتعالی باشد که شدیداً نگران کننده، و نادیده‌انگاری زحمت شما محقق محترم بود که بس ناجوانمردانه است. من متعجبم از داوران محترمی که مقاله را داوری، متوجه این وضعیت نشده‌اند. البته با توجه به این که ارجاع‌های مقاله شما را نیز به عنوان ارجاع خود آورده، تشخیص آن کمی مشکل است، هر چند کلیت مقاله دانشجو هم ضعیف و کلیشه‌ای، با نقل‌قول‌های طولانی است. متأسفانه همان گونه که جناب‌تان متذکر شده است، این شیوه گویا دیگر تبدیل به پدیده‌ای شده است. هرچند این پدیده هزاران سال است که رواج دارد، و مسعودی در بیش هزار سال پیش از آن شکایت کرده است که محض حسن ختام آن را نقل می‌کنم: «در این کتاب به تفصیل به اجمال آوردیم … هر که چیزی از معانی آن را تحریف کند یا قسمتی از آن را تغییر دهد یا نکته‌ای را از آن محو کند یا به دیگری نسبت دهد یا بیفزاید، از هر ملت و فرقه باشد غضب و ….» (مسعودی، مروج الذهب، 1374، ترجمه پاینده، انتشارات علمی و فرهنگی، ج 2، ص 772).
با تشکر علی سالاری شادی
12/10/1404

از داوطلبی تا اثرگذاری: آنچه مشارکت جمعی به من آموخت

زندگی دانشجویی، فراز و نشیب‌های یک دانشجوی علاقه‌مند به مشارکت حرفه‌ای و غلبه بر ده‌ها چالش
مقطع کارشناسی؛ حلقه کتابخوانی، و سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری
سال‌های تحصیلی (91-94) مقطع کارشناسی در دانشگاه شهید چمران اهواز با وجود آنکه انجمن علمی دانشجویی گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز بسیار فعال بودند. اما من هیچ گاه افتخار همکاری با انجمن علمی دانشجویی گروه را نداشتم. دلیل خاصی برای عدم همکاری نداشتم. اما در تشکل‌های دانشجویی دانشگاه که بزرگ‌ترین و فعال‌ترین تشکل دانشجویی سراسر کشور بود. در بخش علمی، فرهنگی همکاری زیادی داشتم. در واقع شروع مشارکت جمعی دانشگاهی من در بخش علمی، فرهنگی تشکل دانشجویی دانشگاه شهید چمران اهواز بود. کتاب‌های شهید مطهری بسیار مفهومی و برای یک دانشجوی کارشناسی در حوزه میان‌رشته‌ای خیلی قابل درک نبود. به همین دلیل چون مشتاق یادگیری بودم، از طریق تشکل دانشجویی دانشگاه شهید چمران اهواز در ایام تعطیلات تابستان من و چند نفر دیگر از دوستان در دوره‌های سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری، با تدریس استادان دانشگاه امام صادق علیه‌السلام شرکت می‌کردیم. سپس در بخش علمی، فرهنگی تشکل دانشجویی دانشگاه شهید چمران اهواز طی 4 سال در خوابگاه دانشجویی با مدیریت حلقه‌های کتابخوانی با موضوع زنان و خانواده، همچنین سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری و بروزرسانی برد دانشکده با موضوعات جذاب و چالشی علمی، فرهنگی فعالیت می‌کردم.
ترم یک دوره کارشناسی انجمن علمی دانشجویی گروه با مدیریت دکتر فرج‌پهلو مراسم روز کتاب و کتابخوانی یعنی 24 آبان ماه 1391 در آمفی تئاتر دانشکده برگزار کردند. مراسم بسیار جالبی بود. تمام استادان گروه ازجمله؛ شادروان دکتر زاهد بیگدلی، دکتر مرتضی کوکبی، دکتر عبدالحسین فرج‌پهلو، دکتر حمید معرف‌زاده، دکتر غلامرضا حیدری، و دکتر فریده عصاره حضور داشتند. انتخابات انجمن علمی دانشجویی گروه در همان مراسم برگزار شد. مهمان ویژه آن روز دکتر سعید رضائی‌شریف‌آبادی بود. شوق و ذوق دانشجویان بسیار بالا بود. دکتر رضائی‌شریف‌آبادی با چهره خندان بعد از سلام با حضار، در ابتدای صحبت‌های خود گفت: بسیار خوشحال هستم که در جمع پرشور و نشاط دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز هستم. با این جمله، صدای کف و هورا در آمفی تئاتر بیشتر شد. آن روز اولین باری بود که دکتر رضائی‌شریف‌آبادی را دیدم. جذب چهره خندان و مهربان ایشان شده بودم.
دوره کارشناسی از ترم سوم به بعد شاگردی دکتر فرج‌پهلو را تجربه کردم. ایشان بیشتر از هر چیزی توانمند در مدیریت بسیار عالی گروه آموزشی بویژه حفظ همدلی و هماهنگی انجمن علمی دانشجویی گروه بودند. دکتر فرج‌پهلو از دانشجویانی که کار فردی انجام می‌دادند خیلی استقبال نمی‌کرد. به شدت موافق کار جمعی و انجمن علمی دانشجویی گروه تحت نظر ایشان بسیار فعال بود.

یک سال قبل از مقطع کارشناسی ارشد؛ شروع فعالیت رسانه‌ای
از آنجایی که از دوران کودکی علاقه زیادی به نوشتن داشتم. بعد از اتمام دوره مقطع کارشناسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی در اسفند ماه سال 1394 به این نتیجه رسیدم که نیاز به نوشتن و مهارت در آن در دانشگاه تامین نشد. تصمیم گرفتم دوباره به نوشتن ادامه بدهم. به دنبال چاره بودم. اوایل تابستان 1395 به طور اتفاقی روزنامه آفتاب را در شهرستان کوهدشت در استان لرستان محل زندگی برای مطالعه دیدم. چند بار ورق زدم. متوجه شدم. برخلاف برخی روزنامه‌ها سوگیری ندارد. همچون اعضای خانواده طرف‌دار هیچ کدام از جناح‌های شهر نبودم. به همین دلیل به دنبال رسانه‌ای بی‌طرف بودم. اطلاعات تماس مدیر مسئول روزنامه آفتاب را برداشتم. حسین ناصری، با ایشان تماس گرفتم. در مورد علاقه خودم در نوشتن و پیشنهاد همکاری با ایشان در روزنامه را مطرح کردم. با توجه به اینکه کارمند دانشگاه آزاد شهرستان کوهدشت بود از من خواست فردای همان روز حضوری در دانشگاه ایشان را ملاقات کنم. در صحبت حضوری ایشان در مورد “پایگاه خبری تحلیلی وهار” صحبت کردند. به دلایلی روزنامه به تازگی به وب‌سایت تبدیل شده بود. از همان روزهای اول شروع به نوشتن مصاحبه و گزارش از سوژه‌های شهرستان کوهدشت کردم. ایشان مطالب مرا ویرایش می‌کرد. با این کار من در نوشتن به صورت عملی به یک خبرنگار که در حال آموزش است تبدیل شدم. به یک سال نرسید از مطالب من در سطح شهر وگاهی در کل استان لرستان استقبال می‌شد. از آنجایی که نوشته‌های من در جهت حل مشکلات اجتماعی شهرستان کوهدشت بود، به عنوان دبیر سرویس اجتماعی “پایگاه خبری تحلیلی وهار” انتخاب شدم. حسین ناصری، در حال حاضر معلم آموزش و پرورش شهرستان کوهدشت، همچنین دانشجوی دکتری مدیریت رسانه در دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف‌آباد در استان اصفهان مشغول به تحصیل هستند. سال 1395 در کنار فعالیت رسانه‌ای برای کنکور کارشناسی ارشد آماده شدم. مهر ماه 1396 وارد مقطع کارشناسی ارشد، گرایش مدیریت اطلاعات دانشگاه الزهرا تهران شدم.
کارشناسی ارشد
اولین مشارکت جمعی حرفه علم اطلاعات عضویت در تیم روابط عمومی سومین کنگره متخصصان علوم اطلاعات
در آبان ماه ترم آخر دوران کارشناسی سال 1394 دکتر فرج‌پهلو به علت حضور در اولین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات در دانشکده حضور نداشت. پوستر کنگره سالانه را در پشت درب اتاق ایشان دیدم. تا این حد از کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات آگاهی داشتم. اما در دوران کارشناسی ارشد حضور در کنگره و عضویت در تیم اجرایی را تجربه کردم. آموخته‌هایی که شاید کمتر دانشجویی تجربه کرده باشد.
ترم یک دوران کارشناسی ارشد آبان ماه سال 1396 مصادف بود با برگزاری سومین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات. دبیر علمی کنگره دکتر سعید رضائی‌شریف‌آبادی، و دبیر اجرایی سید ابراهیم عمرانی بودند.
دو هفته قبل از برگزاری کنگره سالانه، در کلاس درس روش‌های بازنمایی اطلاعات، از دکتر رویا برادر درخواست کردم در مورد کنگره و محتوای آن توضیح بدهند. دوست داشتم بیشتر در مورد کنگره بدانم. دکتر برادر علاوه بر بحث علمی کنگره از تجربه کارهای اجرایی خود در دوران دانشجویی و شرکت در همایش‌ها به همراه دکتر رضائی‌شریف‌آبادی صحبت کردند. دکتر برادر به ما گفت: سعی کنید در کارهای اجرایی کنگره شرکت کنید. با این همایش‌ها در بین استادان سراسر کشور شناخته می‌شوید. این آشنایی به آینده شغلی شما بسیار کمک می‌کند.
آن ایام در گروه‌ تلگرامی رشته که تحت نظر انجمن علمی دانشجویی گروه آموزشی دانشگاه الزهرا بود. فراخوان عضویت در تیم اجرایی کنگره سالانه را رویت کرده بودم. چون از دوران کودکی علاقه‌مند به مشارکت جمعی بودم. قصد همکاری با کنگره سالانه را داشتم. اما با صحبت‌های دکتر برادر مشتاق‌تر شدم. آن روزها دومین سال فعالیت رسمی من در حوزه رسانه بود. به همین دلیل با توجه به علاقه و استعدادم تیم روابط عمومی کنگره سالانه را انتخاب کردم. مدیریت تیم روابط عمومی با دکتر مهرناز خراسانچی بود. ایشان در گروه‌ تلگرامی دانشگاه الزهرا فعالیت داشتند. از طریق پست‌های اشتراکی و پروفایل تلگرام تا حدی او را می‌شناختم. اما با شروع همکاری در تیم روابط عمومی ایشان را بیشتر شناختم. جهت تهیه گزارش و اخبار نشست‌های کنگره سالانه، عضو گروه تلگرامی تیم روابط عمومی شدم. از همان ابتدا متوجه دقت و سخت‌گیری دکتر خراسانچی نسبت به نظم و کیفیت کار تیمی شدم. دو روز برگزاری سومین کنگره سالانه بسیار شلوغ بود. با دوستان دوره کارشناسی که در دانشگاه‌های سطح تهران در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل بودند دیداری تازه کردم. دیدار با استادان دوران کارشناسی و آشنایی با سایر استادان دیگر دانشگاه‌ها ازجمله مزیت‌های آن دو روز کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات بود. برای اولین بار با استادانی همچون دکتر نورالله مرادی، دکتر فریبرز خسروی، دکتر رحمت‌الله فتاحی، دکتر محمد حسن‌زاده، خانم نوش آفرین انصاری و …. حضوری با آن‌ها آشنا و صحبت می‌‌کردم. در حالی که تا آن روز با همین افراد مطرح حرفه علم اطلاعات، در حد مطالعه کتاب‌هایشان آشنا بودم.
شاغل شدن و از دست دادن فرصت حضور در محیط دانشگاه و مشارکت جمعی حرفه
اوایل دوره کارشناسی ارشد حس می‌کردم چون وارد دوره تحصیلات تکمیلی شدم باید استقلال مالی داشته باشم. همچنین آموخته‌های دانشگاهی را به صورت عملی در محیط کار پیاد‌سازی کنم. به همین دلیل از طریق یکی از دوستان همشهری خودم که در کتابخانه عمومی تهران مشغول به کار بودند به دکتر امیدعلی مقیمی رئیس کتابخانه شاه‌عبدالعظیم حسنی معرفی شدم. کار در کتابخانه شهری ری به صورت کارورزی و آشنایی با فرایند عملی آموخته‌های دانشگاهی بود. تقریبا یک ماه در کتابخانه شاه‌عبدالعظیم حسنی به صورت کارورز فهرست‌نویسی فاپا انجام می‌دادم. سپس اواخر آبان ماه در بخش فیپا و فاپای سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایرانبه عنوان فهرست‌نویس به صورت قراردادی شروع به کار کردم. دو روز در هفته کلاس آموزشی داشتم اما سایر روزها از ابتدای آذرماه سال 1396 تا اواسط اردیبهشت ماه سال 1397 یعنی اواخر ترم دوم کارشناسی ارشد مشغول به کار شدم. تا شش ماه فهرست نویسی فیپا و سپس فاپا انجام می‌دادم. ظرف شش ماه متوجه شدم نه تنها استقلال مالی در کار نیست بلکه فرصت حضور در محیط دانشگاه را هم از دست داده‌ام. تنها مزیت آن شش ماه، تجربه عملی آموخته‌های دروس سازماندهی اطلاعات بود. به همین دلیل بعد از شش ماه دیگر قرارداد را تمدید نکردم. مسئول شرکت هم مبلغ سه ماه زحمتم را پرداخت نکرد! چون فرصت حضور در دانشگاه را از دست داده بودم با خود می‌گفتم: باید حقم را بگیرم. چندین بار تلفنی و حضوری با مسئول شرکت صحبت کردم. اما هر بار با بهانه‌های مختلف از واریز مبلغ خودداری کرد. دیگر پیگیر آن نشدم.
نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در اردیبهشت ماه 1397 شروع دوباره مشارکت جمعی در محیط دانشگاه
از اواسط اردیبهشت ماه سال 1397 در گروه تلگرامی دانشگاه الزهرا پست‌های مربوط به نشریه علمی دانشجویی پیک دانش (پیک کتابداری سابق) را می‌دیدم. تصمیم گرفتم در نشریه پیک دانش فعالیت موثر داشته باشم، باز هم با توجه به استعداد و علاقه‌ام یعنی همان نوشتن و خواندن. اواخر اردیبهشت ماه با حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، مصاحبه‌ای جامع با سه ناشر معتبر رشته (کتابدار، چاپار، سمت) ترتیب دادم. هدفم مصاحبه‌ای پرمحتوا و انتشار آن در نشریه پیک دانش به عنوان اولین نوشته‌ام بود. به همین دلیل برای تدوین سوالات مصاحبه با دکتر رضائی‌شریف‌آبادی صحبت کردم. ایشان چندین سوال پرمحتوا را برایم تدوین کردند. با حضور در غرفه سه ناشر با استاد حمید محسنی و آقای موسی محمدی و آقای حسین‌زاده مصاحبه را تهیه و تدوین کردم. متن مصاحبه را برای ملیکا خرمشکوه مدیر مسئول نشریه ارسال کردم. از ملیکا خواستم تا یک ویژه‌نامه با محتوای نمایشگاه بین‌المللی کتاب منتشر کند. ایشان از پیشنهاد من استقبال و آن را عملی کردند. بعد از تجربه کار تیمی روابط عمومی سومین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات در ترم یک کارشناسی ارشد، انتشار متن مصاحبه با سه ناشر، در ویژه‌نامه نشریه علمی دانشجویی در ترم دوم کارشناسی ارشد، اولین حضور مشارکت جمعی من در حرفه علم اطلاعات در محیط دانشگاهی بود. بعد از انتشار مصاحبه باز هم با نوشته‌های گوناگون در دیگر شماره‌های نشریه پیک دانش به عنوان عضو هیئت تحریریه فعالیت مستمر داشتم.

برگزاری خودجوش کارگاه ویراستاری در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
در همان ایام نمایشگاه کتاب تهران سال 1397 یک پست تبلیغاتی مربوط به برگزاری دوره کامل ویراستاری در فضای مجازی دیدم. چون به نوشتن علاقه داشتم، مشتاق بودم نوشته‌هایم را بیشتر سروسامان بدهم. جهت ثبت‌نام با مرکز آموزشی ویراستاری تماس گرفتم. آن‌ها به من گفتند اگر تعداد شرکت‌کنندگان زیاد باشد کارگاه یک هفته دیگر برگزار و هزینه را به صورت گروهی کمتر حساب می‌کنند. با دوستانم در بخش فیپا و فاپای سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران صحبت کردم. دکتر سپیده فهیمی‌فر در ترم دوم کارشناسی ارشد به عنوان استاد مدعو درس ذخیره و بازیابی اطلاعات برای ورودی ما در دانشگاه الزهرا تدریس می‌کردند. در مورد برگزاری کارگاه ویراستاری با ایشان هم صحبت کردم. دکتر فهیمی‌فر از اینکه بدنبال یادگیری مهارت هستم بسیار استقبال کردند. حتی در این مورد با تمام دوستان کلاس هم صحبت کردند. ایشان خاطرنشان کردند که سرفصل‌های درسی تغییر کرده‌اند. دانشجو باید به دنبال یادگیری مهارت جدید برای آینده شغلی خود باشد. صرفا به آموزش‌های کلاسی اکتفا نکنیم. دکتر فهیمی‌فر با یکی از دانشجویان خود در دانشگاه تهران که دوست من هم بود هماهنگ کردند تا کارگاه ویراستاری در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران برگزار شود. کارگاه ظرف دو ماه در دانشگاه تهران برگزار شد. تمام تمرین‌های کارگاه را مرتب انجام می‌دادم. به طور تخصصی وارد فاز ویراستاری شدم. نوشته‌های خودم و دیگران را بارها می‌خواندم، و ویرایش می‌کردم.
تابستان 1397 با چاشنی نوشتن و ویراستاری نشریه پیک دانش (پیک کتابداری سابق) و نشریه شناسه
با توجه به اینکه عضو هیئت تحریریه نشریه پیک دانش بودم در فصل تابستان به ملیکا خرمشکوه پیشنهاد دادم که می‌توانم علاوه بر عضو هیئت تحریریه نشریه، ویراستار نشریه هم باشم. ملیکا از پیشنهاد من استقبال کرد. تابستان تمام مطالب نشریه را ویراستاری می‌کردم. دوست داشتم بیشتر به پویایی نشریه کمک کنم. به همین دلیل از علی‌رضا خواهرزاده‌ام که فارغ‌التحصیل کارشناسی ارتباط تصویری از دانشگاه شوشتر اهواز بود درخواست کردم یک کاریکاتوریست حرفه‌ای برای طراحی کاریکاتور هر شماره نشریه پیک دانش به من معرفی کند. علی‌رضا از بین همکلاسی‌های خودش یک نفر را به من معرفی کرد. “سمانه شیری‌دهکردی”. سمانه طراحی بسیار دقیق و حرفه‌ای بود. برای هر شماره نشریه مطابق با موضوع مدنظر نشریه کاریکاتور طراحی می‌کرد.
در ایام تابستان در حالی که مشغول مطالعه برای انتخاب موضوع و نوشتن پروپوزال بودم. اواخر تیر ماه 1397 از طریق گروه تلگرامی دانشگاه، پستی مبنی بر فعالیت داوطلبانه در نشریه شناسه توجه مرا به خود جلب کرد. با جستجو قدری سایت نشریه را نگاه کردم. متوجه شدم که نشریه نه آنقدر در انحصار استادان است، و نه در انحصار دانشجو. بلکه تلفیقی از این دو به نظر می‌رسید. از اینکه اعضای هیئت تحریریه آن استادان برجسته حرفه بودند بسیار خوشحال شدم. فرصت را غنیمت شمردم. با گروه تلگرامی اعضای نشریه شناسه همراه شدم. دکتر محمد زره‌ساز و دکتر رضا رجبعلی‌بگلو شروع به صحبت و از تمام اعضای گروه درخواست کردند که خودشان را معرفی کنند. از دانشگاه‌های مختلف سطح تهران علاوه بر دانشجویان، فارغ‌التحصیلان هم در گروه حضور داشتند. چند روزی گذشت. دکتر بگلو در گروه فراخوان زدند که قصد دارند تمام شماره‌های منتشر شده نشریه شناسه را به صورت کامل در قالب کتاب جمع‌آوری کنند. از آنجایی که بیشتر دوست داشتم در مورد محتوای نشریه شناسه بدانم اعلام آمادگی کردم. ظرف یک هفته کل شماره‌های نشریه را به صورت دسته‌بندی مرتب و تنظیم شده در فضای (Microsoft Word) آماده و ویراستاری کردم. چند ماه بعد ثمره این کار تولید کتاب با محتوای نشریه شناسه و به‌عنوان دستاورد در غرفه نشریه شناسه در چهارمین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات یعنی آبان ماه 1397 رونمایی شد. با دیدن کتاب‌ها در غرفه نشریه شناسه در کنگره بسیار خوشحال شدم اما انتظار داشتم حداقل اسم من به‌عنوان گردآورنده در کتاب منتشر شود. اما اثری از اسم من نبود!!! ثمره این کار تنها تولید کتاب نبود. بلکه باعث شد من به تمام جزئیات نشریه مسلط شوم. ذهنم را آماده تولید ایده‌های متفاوت برای نشریه شناسه کرده بودم.
مدیر مسئول و سردبیر نشریه پیک دانش و تدوین برنامه راهبردی در سطح بین‌الملل
از ابتدای مهرماه سال تحصیلی 1397، برابر با ترم سوم کارشناسی ارشد در کنار فعالیت در دروس آموزشی دانشگاه، افزون بر فعالیت پیوسته در نشریه پیک دانش، با ارائه ایده‌های متفاوت در کانال نشریه شناسه به همراه آقای ایمان نریمانی که رابط اعضای نشریه شناسه با دکتر زره‌ساز بودند تولید محتوا می‌کردم. ایده‌های من در جهت ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی بودند. برای نمونه، تولید پادکست با عنوان رادیو شناسه، معرفی فیلم‌های تولید شده خارج از کشور، نگارش یادداشت مطابق کاریکاتورهای علمی، فرهنگی و ….
همچنین یک روز در هفته به عنوان عضو اجرایی چهارمین کنگره سالانه جهت انجام کارهای اجرایی در دبیرخانه کنگره در پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (ایرانداک) حضور پیدا می‌کردم. دبیر علمی کنگره چهارم دکتر رحمت‌الله فتاحی و معاون علمی ایشان دکتر محمد زره‌ساز و دبیر اجرایی سید ابراهیم عمرانی بودند. چون در کنگره سوم و چهارم به عنوان عضو اجرایی حضور داشتم پس از پایان چهارمین کنگره سالانه، به راحتی در ذهنم دو کنگره را ارزیابی کردم. نقاط قوت و ضعف به خوبی قابل تشخیص بود.
اواخر آبان ماه دقیقا بعد از برگزاری چهارمین کنگره متخصصان علوم اطلاعات، در گروه تلگرامی نشریات دانشجویی کشور محتوای پستی مبنی بر برگزاری دوره آموزشی-مهارتی کارسانه در خبرگزاری دانشجو توجه مرا به خود جلب کرد. ابتدا باید پیشینه رسانه‌ای افراد متقاضی بررسی می‌شد. سپس بعد از غربالگری افراد انتخاب شده به صورت رایگان حق شرکت در دوره تحت نظر استادان برجسته خبرگزاری‌های سطح تهران آموزش داده می‌شدند. رقابت بین تمام دانشجویان دانشگاه‌های سطح تهران بود. سابقه رسانه‌ای من در آن زمان 3 سال بود. به همین دلیل مجاز به شرکت شدم. دوره یک ماهه و دو روز در هفته تشکیل می‌شد. بعد از اتمام دوره از 3 نفر اول تقدیر شد. آن 3 نفر فرصت همکاری به صورت رسمی در خبرگزاری دانشجو را داشتند. من توانستم رتبه سوم دوره را کسب کنم. به همین دلیل بعد از امتحانات دی ماه به مدت 6 ماه مستمر با خبرگزاری دانشجو همکاری کردم.
دی ماه همان سال یعنی 1397، ملیکا خرمشکوه به دلیل اینکه از دوره کارشناسی فارغ‌التحصیل شده بود مدیریت نشریه پیک دانش (پیک کتابداری سابق) را به من سپرد. در فعالیت‌های علمی دانشجویی یا مسئولیت نمی‌پذیرم یا اگر بپذیرم مسئولیت را در سطح بین‌الملل مدیریت می‌کنم. برای همین با تمام وجودم وقت و انرژی صرف مسئولیت می‌کنم. نشریه پیک دانش تا آن زمان که 19 سال از سابقه آن سپری شده بود در کارنامه خود کسب مقام در جشنواره حرکت داخلی نشریات دانشگاه الزهرا و اتحادیه انجمن‌های علمی-دانشجویی (ادکا) را به همراه داشت. به این موفقیت‌ها افتخار می‌کردم. اما کافی ندیدم. به همین دلیل آرمان‌های بین‌المللی برای نشریه مدنظر گرفتم.
بعد از امتحانات دی ماه، و پیگیری مستمر پایان‌نامه در کنار استاد راهنمای پایان‌نامه‌ام دکتر امیر غائبی، در اولین گام مدیریت نشریه، در کنار بستن تیم با محوریت دانشجویان دانشگاه الزهرا، فراخوان همکاری سراسری منتشر کردم. افزون بر آن، از طریق ارتباطاتی که با سایر دوستان در دانشگاه‌های سراسر کشور و همچنین همکاران رسانه‌ای از افرادی که توانمندی خاصی در تولید محتواهای متعدد داشتند دعوت به همکاری در نشریه کردم، مانند زهره کاظم‌زاده طنزپرداز نشریه که دانشجوی کارشناسی رشته رسانه در دانشکده رسانه تهران بود. زهره عضو تحریریه در بخش طنز مطبوعات و برنامه‌های رادیو تلویزیون، صدا و سیمای کشور مشغول به کار بود. ایشان در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری رادیو و تلویزیون، دانشگاه علامه طباطبایی و همچنان مشغول فعالیت رسانه‌ای است. برخی اعضای خارج از دانشگاه الزهرا به اختیار به تیم نشریه پیوستند. مانند زهراسادات ریحانی دانشجوی کارشناسی علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه قم، که اینفوگرافیست نشریه شد. زهراسادات در حال حاضر به‌عنوان گرافیست یک شرکت در شهر قم، و همچنین کارشناس نشریات دانشکده صداوسیمای قم مشغول به کار است. همچنین مبینا دربهشتی دانشجوی کارشناسی علم اطلاعات و دانش‌شناسی قم، که کاریکاتوریست نشریه بود. مبینا در حال حاضر دانشجوی دکتری گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه اصفهان، و در بخش کودک نهاد کتابخانه عمومی قم مشغول به کار است. همچنین نسرین رضائی دانشجوی کارشناسی گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه قم، که در حال حاضر از مقطع کارشناسی ارشد فارغ شده است. به‌عنوان عضو هیئت تحریریه با ما همکاری می‌کردند. سه نفر دانشجوی همکلاسی که با هم به طور خودجوش به تیم نشریه پیوستند. این سه همکلاسی را قبل از همکاری و در طول همکاری هیچ گاه ملاقات نکردم. اما از تولید محتوای آن‌ها و حتی اخلاق کار جمعی آن‌ها به هیچ وجه نگران نبودم. از بس کار هر سه نفر دقیق و حرفه‌ای بود.
هاجر خدایی دانشجوی کارشناسی علم اطلاعات و دانش¬شناسی، دانشگاه خوارزمی در کلاس درس با توضیحات دکتر زره‌ساز در مورد فعال بودن نشریه پیک دانش اشتیاق همکاری با ما پیدا کرده بود. به همین دلیل با توجه به استعداد خود به طور خودجوش با انتشار نثر در چندین شماره به تیم نشریه پیوست. کوثر رستمی‌چهارقلعه، دانشجوی کارشناسی ارشد گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه الزهرا در شعبه ارومیه مشغول به تحصیل بودند به طور خودجوش به تیم نشریه پیوستند. کوثر مقالات مروری، که نیازی به ویرایش نداشته باشند، برای تمام شماره‌های نشریه می‌نوشتند. زهرا نیک¬بخت دانشجوی کارشناسی ارشد گرایش مطالعات آرشیوی دانشگاه الزهرا با شعرها و نثرهای دلنشین خود انرژی خاصی به نشریه پیک دانش تزریق می‌کرد. سمانه شیری‌دهکردی کاریکاتوریست نشریه، بعد از 9 ماه از همکاری با من به دلیل مشغله و دریافت دستمزد از همکاری با نشریه انصراف داد به هرحال سمانه هم رشته ما نبود من هم انتظار دغدغه حرفه را از ایشان نداشتم. اما از آنجایی که نشریه دو کاریکاتوریست داشت جای نگرانی نبود مبینا دربهشتی کاریکاتوریست نشریه همچنان دغدغه‌مند و بدون دریافت دستمزد به کار خود ادامه داد.
با وجود اینکه چند سال از فعالیت رسانه‌ای من گذشته بود، و همچنان فعال رسانه‌ای بودم اما باز خودم را کافی ندیدم. نیاز به تقویت مهارت‌های خود جهت ارتقاء نشریه در سطح بین‌الملل داشتم. به همین دلیل با استادان مطرح کشور در بخش نشریات دانشجویی، از طریق خبرگزاری دانشجو جهت یادگیری بیشتر تعامل می‌گرفتم. در کارگاه‌های استادان برجسته شرکت می‌کردم. نشریات منتشر شده را جهت ارزیابی در اختیار آن‌ها قرار می‌دادم. هدفم تولید نشریه با محتوای متنوع برای جریان‌سازی حرفه علم اطلاعات بود. تنها نگارش علمی مدنظرم نبود بلکه طنز، شعر، کاریکاتور، اینفوگرافی، یادداشت، مصاحبه، گزارش، مقاله فارسی و انگلیسی، معرفی کتاب در بیشتر شماره‌ها رعایت می‌شد.
تغییر نام پیک کتابداری به پیک دانش؛ اولین چالش مدیریتی
از آنجایی که اسم رشته تغییر کرده بود نام نشریه را با مشورت استادان گروه و کارشناس نشریات معاونت دانشجویی زهرا وزیری به پیک دانش تغییر اسم دادم. برخی دوستان محترم خارج از تیم نشریه، تغییر اسم نشریه را فرصتی برای سنگ‌اندازی تلقی کردند درحالی که در جریان کامل تغییر اسم بودند. فضای گفتمان برای آن‌ها مهیا بود. اما موج اعتراضات آن‌ها در گروه تلگرامی دانشگاه به صدا در آمد. با اولین چالش در مسئولیتی که پذیرفته بودم روبرو شدم. حل چالش نیاز به آرامش و مدیریت تیم داشت. چون نوع چالش متفاوت بود. به همین دلیل مسئله به خوبی حل شد. به دور از حواشی اولین شماره نشریه، فصلنامه زمستان در اسفندماه 1397 منتشر شد.
همانند سایر نشریات علمی دانشجویی، می‌توانستم با انتشار یک فصلنامه که در کل سال 4 شماره بیشتر نمی‌شد رفع تکلیف کنم. اما از آنجایی که نشریه یک رسانه و در واقع بهترین جایگاه برای جریان‌سازی در حرفه علم اطلاعات و دانش‌شناسی محسوب می‌شد. تصمیم گرفتم با یک چشم‌انداز برای یک سال آینده نشریه، برنامه راهبردی تنظیم کنم، انتشار شماره‌هایی که در سطح بین‌الملل قابل ارزیابی باشند. به نحوی که مطالب نشریه پیک دانش، مخاطبان از اقشار مختلف را جذب خود کند.
شش ماه از فعالیت نشریه گذشت، افزون بر انتشار فصلنامه و ویژه‌نامه‌های متفاوت، کارگاه روزنامه‌نگاری برای دانشجویان دانشگاه الزهرا و خارج از دانشگاه برگزار می‌کردم. از آنجایی که مدیر مسئول و سردبیر نشریه بودم تک تک شماره‌ها بعد از فراخوان و دریافت محتوا، تمام مطالب را به تنهایی ارزیابی و ویراستاری می‌کردم. دانشجویان دانشگاه الزهرا به‌عنوان اعضای هیئت تحریریه نشریه تازه نفس بودند. آن‌ها را آموزش می‌دادم. هم از لحاظ نگارشی هم از لحاظ کار تیمی. در این میان همچنان برخی دوستان خارج از تیم نشریه سعی داشتند همدلی و هماهنگی تیم نشریه را مختل کنند. باز هم با آرامش تیم نشریه را به گونه‌ای مدیریت کردم که دوستان حامی بی نظمی به طور خودکار دست از بی نظمی برداشتند. آن‌ها متوجه شدند که حریف همدلی و هماهنگی تیم نشریه نیستند. خیلی برایم جالب بود. بعد از پایان مسئولیت من از نشریه، اعضای تیم نشریه به من گفتند با وجود اینکه تیم نشریه را به خوبی مدیریت می‌کردم اما متوجه شده بودند که برخی اعضای غیر از تیم سعی در بهم زدن نظم تیم را داشتند. این بازخورد اعضای تیم نشریه نشان از اعتماد کافی به من بود. در هر حال بی نظمی‌ها می‌توانست بر ادامه کار آن‌ها تاثیر منفی داشته باشد. اما خوشبختانه تمام اعضای تیم به مسئولیت خود وفادار بودند.
عضویت در شورای مرکزی کمیته ناظر نشریات دانشجویی دانشگاه الزهرا؛ دومین چالش مدیریتی
مطابق قوانین نشریات علمی دانشجویی، انتخابات کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی هر سال برگزار می‌شد. در ابتدای شروع مسئولیت من یعنی اسفندماه 1397 انتخابات برگزار شد. فقط مدیران مسئول حق نامزد شدن، و به همراه سردبیران حق رای در صندوق انتخابات داشتند. قبل از نامزد شدن در مورد مسئولیت‌های بعد از انتخابات با کارشناس نشریات صحبت کردم. به نظر می‌رسید جایی برای پیگیری مسائل علمی، فرهنگی نشریات باشد. من هم در انتخابات نامزد شدم. با توضیحاتم در باب فعال رسانه‌ای توانستم رای بیاورم. نتیجه انتخابات شامل دو نفر اصلی و یک نفر علی البدل. یک نفر دانشجوی دکتری رشته تاریخ که چندین سالی می‌شد عضو کمیته بود. من با اختلاف دو رای کمتر از ایشان عضو اصلی کمیته شدم. جلسات کمیته ناظر بر نشریات دو هفته یک بار و گاهی طبق نظر ریاست دانشگاه الزهرا و هیئت مدیره کمیته هر هفته برگزار می‌شد. اعضای کمیته شامل یک عضو هیئت علمی از گروه حقوق و علوم سیاسی، یک نفر نماینده نهاد رهبری در دانشگاه، سه نفر عضو هیئت علمی، و سه نفر دانشجو که دو عضو اصلی و یک عضو علی البدل بودیم. در راس همه اعضای کمیته، ریاست دانشگاه الزهرا دکتر مهناز ملانظری قرار داشتند. ریاست دانشگاه در جلسات کمیته شرکت نمی‌کردند اما گزارش تمام جلسات در اختیار ایشان قرار می‌گرفت. در پایان شش ماه اول فعالیت در نشریه، انتشار یک نشریه از سمت یکی از تشکل‌های دانشجویی دانشگاه الزهرا منجر به برگزاری هر هفته جلسه کمیته ناظر نشریات در معاونت دانشجویی شد. نشریه‌ای که در مقابل آن دانشجویان تشکل دیگری نسبت به محتوای آن معترض بودند کار را سخت کرده بود. اینجا بحث تفاوت نگرش در بین دو دسته دانشجویان جوان بود. که هیاهوی جوانی در محیط دانشگاه قدرت حل مسئله، بدون آسیب‌ زدن به همدیگر را از آن‌ها گرفته بود. البته انتشار نشریات بحث‌برانگیز در تمام دانشگاه‌های سطح کشور طبیعی بود. به عنوان وکیل دانشجویان حق دیدن محتوای نشریه را داشتم. وقتی محتوا را بررسی کردم متوجه شدم. که پشت نشریه و طیف مخالف نشریه فقط دانشجو نیست. بلکه افرادی حضور داشتند که در آن عرصه مویی سفید کرده بودند. از آنجایی که در دوره کارشناسی در تشکل دانشجویی دانشگاه شهید چمران اهواز فعالیت داشتم، و همچنان از طریق مجمع ادوار با هم در ارتباط بودیم. تجربیات دوران کارشناسی در حل چالش کمیته ناظر نشریات به من کمک کرد.
دو طیف آبی و قرمز در مورد من به عنوان کسی که حق رای در کمیته نشریات دارد سوگیرانه تصمیم می‌گرفتند. طیف آبی تصور می‌کرد من قرمز هستم، و طیف قرمز هم فکر می‌کرد من آبی هستم! در حالی که من نه قرمز بودم نه آبی. تنها دانشجویی بودم با دغدغه علمی، فرهنگی و رسانه‌ای. وقتی با این چالش روبرو شدم. تازه فهمیدم عضویت در کمیته صرفا پیگیری مسائل و مشکلات علمی، فرهنگی نیست. بلکه بیشتر بحث جناح در کار است نه سیاست. با توجه به اینکه نمی‌خواستم دانشجو ضرر کند، و کوچک‌ترین خدشه‌ای به رتبه علمی دانشگاه وارد نشود ابتدا تصمیم گرفتم در جلسات مربوط به بررسی این نشریه شرکت نکنم تا آب از آسیاب بیفتد. اما ریاست دانشگاه الزهرا به طور اختصاصی برای من جهت شرکت در جلسه مربوط به این نشریه بحث‌برانگیز نامه ارسال کردند. به همین دلیل تصمیم گرفتم چالش را بدون آسیب به کیان دانشگاه حل کنم. روز جلسه رای خود را به صورت دو جانبه که به اصطلاح نه سیخ بسوزد نه کباب! مطرح کردم. چون بر این عقیده بودم. در این مورد همان اعضای اصلی هیئت مدیره کمیته باید پاسخگو باشند نه دانشجو! به هر حال آن‌ها هم بخاطر سمت‌های خود توان حل مسئله را داشتند. بالاخره این چالش ختم بخیر شد.
از اینکه کمیته ناظر نشریات دانشجویی صرفا جناح بازی تلقی می‌شد برایم خوشایند نبود. تصمیم گرفتم این دیدگاه را از بین ببرم به همین دلیل همچنان پیگیر مسائل و مشکلات علمی، فرهنگی تمام نشریات دانشجویی دانشگاه بودم. با تک تک مدیران مسئول تماس می‌گرفتم صحبت‌های آن‌ها را می‌شنیدم، و با انتقال به کارشناس نشریات مسائل را حل می‌کردیم. در برخی تماس‌های تلفنی با مدیران مسئول، از تماس من شگفت‌زده می‌شدند دلیل تعجب آن‌ها این بود تا به حال هیچ دانشجویی از کمیته ناظر نشریات دانشگاه پیگیر مسائل و مشکلات آن‌ها نبوده!!! برای من هم تعجب آور بود مگر سه نفر عضو دانشجویی در کمیته ناظر نشریات وظایفی برعهده نداشت!!!
برخی دانشجویان فعال در نشریات باز هم هیاهوی جوانی آن‌ها اجازه نمی‌داد حقیقت را واضح ببینند. این بار مسئله تامین بودجه چاپ نشریات دانشجویی مطرح شد. برخی دانشجویان با ایجاد سروصدا با کارشناس نشریات وارد چالش شدند تا حدی که ریاست دانشگاه هم مطلع شده بود. با توجه به ارتباط مستمری که با زهرا وزیری کارشناس نشریات دانشگاه داشتم از زحمات و حمایت همه جنابه‌ ایشان از دانشجویان به خوبی در جریان بودم خانم وزیری از آن دسته کارکنانی بود که برای رشد دانشجو تلاش می‌کرد. به همین دلیل با تهیه یک گزارش در بحث بودجه نشریات دانشجویی تمام دانشگاه‌های سطح تهران، تکلیف را روشن کردم. نتیجه گزارش ثابت کرد دانشگاه الزهرا تنها دانشگاهی است که از لحاظ تامین بودجه نشریات دانشجویی بهتر از سایر دانشگاه‌ها در سطح تهران عمل می‌کند، و اتفاقا بسیار حامی دانشجویان است. با انتشار گزارش در خبرگزاری دانشجو دیگر هیچ دانشجویی نسبت به بودجه نشریات معترض نشد.
در اواخر خردادماه 1398 انتخابات کمیته ناظر بر نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار شد. به دلیل حساسیت در انتخابات و جو سیاسی، انتخابات در یکی از موسسات فرهنگی شهرستان شهریار استان تهران برگزار شد. در این انتخابات فقط مدیران مسئول و سردبیران برخی تشکل‌ها و همچنین اعضای اصلی و علی البدل کمیته ناظر بر نشریات دانشگاه‌ها حق رای داشتند. با توجه به انتشار نشریه بحث‌برانگیز در چند ماه قبل در دانشگاه، و ایجاد جوی ناآرام در کمیته ناظر نشریات دانشگاه لازم دیدم دانشجویانی در وزارت خانه حضور داشته باشند که حامی دانشجویان و نگهبان رتبه علمی دانشگاه‌ها باشند. به همین دلیل صرفا جهت حق رای و انتخاب افراد شایسته در کمیته ناظر بر نشریات در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در این رویداد شرکت کردم. جو بسیار سیاسی و تنش‌زا بود. برای هر کدام از ما تریبون آزاد اندیشی با چند دقیقه زمان تعیین شده در حضور محمدهادی عسگری، معاون اداره کل فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم مدنظر گرفتند. از آنجایی که مدیریت نشریه علمی را بر عهده داشتم. نه تنها از کرسی آزاد اندیشی استفاده نکردم بلکه خودم را وارد هیچ گونه بحث و جدلی نکردم. در مورد نامزدهای انتخابات تحقیق کردم. در نهایت آقایان محمدرضا محمدی، دانشجوی کارشناسی حقوق از دانشگاه شاهد، که چندین سال از قبل پیگیر مشکلات نشریات دانشجویان بودند. ایشان پیشینه خوبی در حمایت نشریات دانشجویی داشتند و همچنین میلاد مفاخری دانشجوی کارشناسی مدیریت بازرگانی از دانشگاه پیام نور تهران که تازه‌وارد به عرصه نشریات اما حامی دانشجویان و روابط عمومی خوبی داشتند به عنوان اعضای اصلی کمیته ناظر بر نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری انتخاب شدند. من هم با توجه به تحقیقات به نفع این دو نفر رای خود را در انتخابات شرکت دادم. محمدرضا محمدی بعد از اتمام کارشناسی ارشد رشته حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه تهران، در حال حاضر وکیل دادگستری در تهران هستند. میلاد مفاخری بعد از اتمام کارشناسی ارشد رفتار سازمانی در دانشگاه تهران، در حال حاضر مدیر منابع انسانی در یکی از شرکت‌های مدیریتی تهران مشغول به کار هستند.
“موجودی حساب کافی نیست”
معاونت فرهنگی دانشجویی دانشگاه در پایان هر ترم هزینه‌ای به‌عنوان کار دانشجویی برای مدیران مسئول واریز می‌کرد. مدیران مسئول می‌توانستند با انتشار فقط 4 فصلنامه در سال مابقی مبلغ کار دانشجویی را برای خود برداشت کنند. از همان ابتدای مدیریت، هزینه کار دانشجویی را مبلغ کمکی به صفحه‌آرایی نشریات مدنظر قرار دادم زیرا مبلغ کار دانشجویی در مقابل تعداد شماره‌ها و کیفیت صفحه‌آرایی مدنظر من بسیار ناچیز بود به همین دلیل همیشه از هزینه شخصی خودم نشریات را صفحه‌آرایی می‌کردم. گاهی اوقات که برای شارژ تلفن همراه اقدام می‌کردم با پیامک “موجودی حساب کافی نیست” مواجه می‌شدم آن وقت یادم می‌آمد که کارت بانکی خالی شده بلافاصله از طریق تلگرام، خانواده را از واریز پول به حساب بانکی‌ام آگاه می‌کردم. از این بابت هیچ گاه ناراحت نبودم و با هیچ کسی مطرح نکردم چون هدف من جریان‌سازی در حرفه علم اطلاعات بود. بالاخره انتشار 17 شماره در طول یک سال از نشریه پیک دانش بالاخره توانست هدف را محقق سازد.
در طول یک سال مسئولیت نشریه پیک دانش از راه‌های مختلفی برای جریان‌سازی استفاده می‌کردم. برای مثال فروش نشریه در محیط دانشکده و دانشگاه، که با توضیح مطالب درج شده در نشریه برای سایر گروه‌های آموزشی همراه بود. به احتمال زیاد با انتشار گزارش تصویری فروش نشریه در کانال و گروه‌های تلگرامی این گونه برداشت می‌شد که به دنبال درآمدزایی هستیم. در حالی که این کار تنها جهت پویایی و جریان‌سازی نشریه پیک دانش بود. البته در حد 6 نفر یا کمتر نشریه را با مبلغ ناچیز می‌خریدند همان مبلغ ناچیز را در پاکت مخصوص خزانه نشریه در فایل مخصوص نشریه در دانشکده قرار می‌دادم. با انتشار هر شماره از نشریه با حضور در اتاق تک تک استادان گروه آموزشی علم اطلاعات در دانشکده، نسخه چاپی نشریه را در اختیارشان قرار می‌دادم.
سردبیر خبرنامه چهارمین المپیاد ورزش‌های همگانی دانشجویان دختر دانشگاه‌های سراسر کشور؛ 4 ساعت خواب در طول 24 ساعت
در اواخر تیرماه سال 1398 المپیاد ورزش‌های همگانی دانشجویان دختر دانشگاه‌های سراسر کشور در دانشگاه الزهرا برگزار شد. زهرا وزیری کارشناس نشریات از من خواست تا در طول یک هفته المپیاد هر روز خبرنامه تهیه کنم. خبرنامه‌ای با محتوای علمی، فرهنگی، ورزشی. مدیر مسئول خبرنامه دکتر ندا گلیجانی‌مقدم ریاست معاونت فرهنگی اجتماعی وقت بودند. من و دو نفر از دوستان که نقش اجرایی داشتند سردبیر خبرنامه شدیم. آن دو نفر فقط به عنوان رابط اعضای خبرنامه و کارشناس نشریات همکاری می‌کردند، و نقشی در نگارش یا تولید محتوا نداشتند. ظرف یک هفته برگزاری المپیاد هر روز در طول 24 ساعت فقط 4 ساعت می‌خوابیدم. در طول روز در محیط دانشگاه در بین ورزشکاران می‌چرخیدم تا سوژه خبری، گزارشی، مصاحبه، و یادداشت تهیه کنم. شب‌ها مطالب را آماده و برای کارشناس نشریات زهرا وزیری ارسال می‌کردم. دکتر مقدم مطالب را تایید و برای انتشار نهایی برای چاپخانه دانشگاه ارسال می‌کردند. خبرنامه هر روز صبح در اختیار دکتر منصور غلامی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، دکتر مسعود سلطانی‌فر، وزیر ورزش و جوانان، و دکتر مهناز ملانظری ریاست دانشگاه الزهرا قرار می‌گرفت. در پایان یک هفته یعنی 31 تیرماه 1398 و اتمام المپیاد ورزش‌های همگانی، دکتر مقدم با این جمله از من تشکر کردند. “ممنونم از تمام زحماتت در این یک هفته، مرا روسفید کردی” دکتر مقدم بلافصله بعد از المپیاد به سمت نخستین دبیر شورای هماهنگی فرهنگی دانشگاه‌های دخترانه در کشور منصوب شدند.

پنجمین کنگره متخصصان علوم اطلاعات؛ موج مطالبات دانشجویان و دانش آموختگان در گروه تلگرامی کتابداران ایران
دو ماه بعد از المپیاد ورزش‌های همگانی یعنی مهرماه سال تحصیلی 1398 تمهیدات پنجمین کنگره متخصصان علوم اطلاعات شروع شد. یک هفته قبل از شروع کار اجرایی پنجمین کنگره متخصصان علوم اطلاعات، به همراه زهره کاظم‌زاده طنزپرداز نشریه پیک دانش، به عنوان فعالان رسانه‌ای به اولین دوره رسانه‌ای در محله گیلاوند دماوند تهران با حضور دانشجویان سراسر کشور دعوت به شرکت شدیم. در این دوره افزون بر مباحث نشریات، ساخت کلیپ، بحث سواد رسانه‌ای با تدریس استادان برجسته صداوسیمای کشور، از آشنایی با کارکنان این سازمان مانند مدیر شبکه سوم سیما، مجریان شبکه خبر و استفاده از تجربیات آن‌ها بسیار بهره بردیم. در پایان دوره من و زهره به همراه یک نفر دیگر از دوستان با ساخت یک آرشیو نریشن رتبه 6 را در بین دانشجویان سراسر کشور کسب کردیم.
بعد از پایان دوره بازهم به عنوان عضو تیم اجرایی به هیئت مدیره انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران پیوستم. اما این بار دبیر علمی دکتر محمد زره‌ساز و دبیر اجرایی دکتر مهرناز خراسانچی بودند. جلسات هیئت مدیره در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار می‌شد. اما برای انجام کارهای اجرایی باید به دبیرخانه کنگره در پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (ایرانداک) می‌رفتم. در همان ایام مهرماه موج مطالبات دانشجویان و دانش ‌آموختگان نسبت به کمبود شغل در رشته و برگزاری کنگره سالانه در گروه تلگرامی کتابداران ایران شروع شد. مطالبات دانشجویان و دانش آموختگان را می‌پسندیم چون نشان دهنده دغدغه‌مندی آن‌ها بود. بر این باورم که اگر روزی بی‌تفاوتی دانشجویان و دانش آموختگان نسبت به اشتغال در حرفه حس نشود حرفه به تدریج با مرگ روبرو خواهد شد. با این حال رویکرد آن‌ها را به هیچ عنوان نمی‌پسندیدم چرا که با شانه خالی کردن مطالبات منطقی صورت نمی‌گرفت. فقط انتقاد کردن کافی نبود. باید قدمی برمی‌داشتند. در آن ایام با تمام وجودم نیاز به همدلی و همراهی در بین تک تک اعضای حرفه علم اطلاعات را حس می‌کردم. از طرفی چون ترم پنجم بودم، و سنوات محسوب می‌شد خوابگاه دانشگاه الزهرا اجازه ثبت خوابگاه را به من نمی‌داد، حتی با هزینه دوبرابری! از من می‌خواستند به خوابگاه خصوصی منتقل شوم. مخالف انتقال به خوابگاه خصوصی بودم زیرا افزون بر مسافت دور از دانشگاه، مدیریت و نظارت آنچنانی بر محیط آن نبود. تا یک ماه اول هر روز عصر که به خوابگاه بر می‌گشتم. جلوی درب خوابگاه تا یک ساعت معطل می‌شدم و اجازه ورود نداشتم. یک روز بعد از اتمام یکی از پیش نشست‌های کنگره و ارسال گزارش تصویری آن در گروه تلگرامی کتابداران ایران به خوابگاه برگشتم. بعد از کلی بحث با مسئولین جلوی درب خوابگاه بالاخره موفق به ورود به خوابگاه شدم. از آنجایی که دانشجویان سنوات امکان رزرو غذای سلف دانشجویی را نداشتیم ابتدا غذا درست کردم. سپس برای انجام کار پایان‌نامه لپ تاپ روشن کردم. با توجه به اینکه اینترنت خوابگاه ضعیف بود از اینترنت گوشی استفاده می‌کردم. پیامی در گروه تلگرامی کتابداران ایران در پاسخ به ارسال گزارش تصویری پیش نشست آن روز به اشتراک گذاشته شده بود. شخص محترم و ناآشنایی در پاسخ ارسال گزارش من گفته بود “اونایی که به انجمن و برگزاری کنگره کمک می‌کنند حتما خیری براشون داره بی دلیل وقت نمیذارن” نسبت به این بازخوردها نه تنها بی‌اهمیت بودم بلکه جسورتر هم شدم. به همین دلیل به دنبال تولید محتوای بهتر بودم. مجله تصویری راه‌اندازی کردم. با استادان سراسر کشور و هیئت مدیره مصاحبه تصویری در بحث کنگره سالانه تدوین و از طریق کانال انجمن و نشریه شناسه منتشر می‌کردم. بعد از هر پیش نشست در بحث محتوای علمی و شغلی حرفه با مصاحبه با دبیران نشست پادکست تولید می‌کردم. نشست خبری با خبرگزاری‌ها با حضور دکتر فریبرز خسروی، رئیس انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران، و دکتر محمد زره‌ساز، دکتر مهرناز خراسانچی در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار کردم. نشست خبری به حدی خوب برگزار شد که تا چند روز رادیو و تلویزیون از برگزاری کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات صحبت می‌کردند. البته در این میان از آبان ماه تا روز برگزاری کنگره برخی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه خوارزمی ازجمله زهرا علیمرادی، نیما نجاری‌پور، و همچنین محمدرضا رزمی که ایشان باوجود معلولیت جسمی در انجام کارهای اجرایی بسیار به دکتر خراسانچی کمک می‌کردند.
در زمان ریاست دکتر فریبرز خسروی، که همزمان سمت معاونت کتابخانه ملی ایران را هم برعهده داشتند افتخار شاگردی ایشان را نداشتم. اما بر این باورم بیشتر از کلاس درس در کنار دکتر خسروی آموختم. در طول مدتی که در کنار ایشان و سایر هیئت مدیره انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی بودم. آنچه از دکتر خسروی به یاد دارم صبوری، متانت، و خوش زبانی ایشان است. بسیار دغدغه‌مند نسبت به آینده شغلی تک تک دانشجویان و دانش آموختگان حرفه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، تجربه زیسته من پیگیری‌های مستمر دکتر خسروی به عنوان معاونت کتابخانه ملی ایران در راستای اشتغال‌زایی حرفه را شاهد بود.
در همان ایام مهرماه 1398 با ورود دانشجویان جدید به دانشگاه ویژه‌نامه ورودی‌های جدید را منتشر کردیم، و جهت شناخت و جذب دانشجویان جدید حرفه علم اطلاعات به سمت نوشتن، نشریه پیک دانش را به صورت مجانی به آن‌ها هدیه دادم. این کار موثر واقع شد برخی دانشجویان ورودی‌ جدید مطالب خوبی برای چاپ در نشریه برای من ارسال کردند.
افزایش قیمت بنزین و شکست در پوشش خبری زحمات
یک هفته قبل از برگزاری کنگره به علت افزایش قیمت بنزین و ناآرامی‌های آن روزها، اینترنت کشور از دسترس خارج شد. کار بسیار سخت شد. مسئولیت روابط عمومی کنگره با من بود. به علت پوشش خبری وضعیت نابسامان کشور در آن ایام کمتر خبرگزاری حاضر به شرکت در کنگره سالانه شد. بسیار تلاش کردم تا همانند نشست خبری که قبلا با موفقیت برگزار شد برگزاری کنگره پوشش خبری موفقی داشته باشد. اما تمام سردبیران حتی سردبیر خبرگزاری دانشجو که خودم در آنجا فعالیت داشتم نسبت به پوشش خبری خودداری کردند. مدام زحمات دکتر خسروی، دکتر زره‌ساز و به ویژه دکتر خراسانچی که در کار اجرایی بسیار زحمت زیاد بود جلوی چشمانم بود. هر چقدر تلاش کردم به جای 10 خبرگزاری سه خبرگزاری برای پوشش خبری کنگره حاضر به همکاری شدند. از آنجایی که جو کشور سمت‌وسویی دیگری بود، و اینترنت هم در دسترس نبود زحمات همان سه خبرگزاری هم خیلی دیده نشد. البته دلیل همکاری نکردن سایر خبرگزاری‌ها کاملا حرفه‌ای بود. زمان برگزاری پنجمین کنگره سالانه باید تغییر می‌کرد تا اوضاع خبری کشور بهتر شود. اما زمان برگزاری کنگره سالانه تغییر نکرد.
بیستمین همایش انجمن علمی دانشجویی دانشگاه الزهرا و پایان مدیریت با چاشنی بیماری
با تمام سختی‌های راه پنجمین کنگره سالانه در زمان مقرر برگزار شد. هنوز خستگی کنگره از تنمان نرفته بود باید برای برگزاری بیستمین همایش انجمن علمی دانشجویی دانشگاه الزهرا خودمان را آماده می‌کردیم. افزون بر مدیر مسئول و سردبیر نشریه، نائب دبیر انجمن علمی دانشجویی هم بودم. تولید نشریه مطابق با محتوای همایش و انتشار آن در همایش بسیار برایم مهم بود. با تلاش شبانه روزی به همراه هیئت تحریریه، نشریه همایش را به موقع به مرحله چاپ رساندیم. تلاش شبانه روزی برای برگزاری همایش به سرانجام رسید. با توجه به محتوای بیستمین همایش که دستاوردهای 20 سال انجمن موضوع آن بود مقاله‌‌ای مروری در بحث پیشینه و دستاوردهای نشریه پیک دانش ارائه کردم. همایش با حضور ریاست دانشگاه، اعضای هیئت علمی برخی گروه‌های رشته در دانشگاه‌های سطح تهران، اعضای هیئت مدیره انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران، و محمدهادی عسگری، معاون اداره کل فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم برگزار شد. خستگی آن روز همایش چنان در ذهنم آرشیو است. همایش به خوبی برگزار شد. اولین شب بعد از برگزاری همایش به دلیل سردرد شدید، با مصرف داروی مسکن توانستم بخوابم.
در طول یکسال گذشته مدیریت نشریه پیک دانش تک تک اعضای دانشجویان دانشگاه الزهرا را با توجه به استعداد و توانایی‌هایشان پرورش می‌دادم با این پیش فرض که هر کدام از آن‌ها می‌تواند بعد از خودم نشریه پیک دانش را بهتر از خودم مدیریت کند. یک هفته بعد از برگزاری همایش با انتشار آخرین فصلنامه و هفدهمین شماره، مدیریت نشریه را به زینب محبی واگذار کردم. زینب محبی را به اندازه کافی پرورش داده بودم. با توجه به روابط عمومی و توان مدیریتی او را به نسبت بهتر از سایر اعضا سنجیدم. با این حال زینب قول همکاری به عنوان مشاور نشریه در کنار دکتر رضائی‌شریف‌آبادی را تا چند سال از من گرفت. من هم به عنوان مشاور در کنارش ماندم. افزون بر این چون باید پایان‌نامه‌ام را جمع می‌کردم از همکاری با نشریه شناسه هم کنار کشیدم.
جشنواره اتحادیه ادکا تقریبا 10 روز بعد از واگذاری مسئولیت‌های من یعنی 25 آذرماه 1398 برگزار شد. به دلیل بیماری که یکدفعه‌ای سراغم آمد نتوانستم در جشنواره شرکت کنم. بیماری ناشی از مصرف غذاهای سرد یا مصرف بدموقع به علت شلوغی کارهایم در طول آن ترم بود. بیمار شدنم دقیقا مصادف شد با روز برگزاری جشنواره در دانشگاه شهید بهشتی که من راهی بیمارستان شدم. تحت نظر پزشک ظرف یک هفته حال جسمی‌ام بهبود یافت. نشریه در جشنواره ادکا مقام کسب کرده بود. اما من حتی تندیس را لمس نکردم. لوح تقدیری با مشخصات اشتباهی که ربطی به نشریه پیک دانش نداشت را برای من ارسال کردند. جایزه نقدی که حتی نفهمیدم چه جوایزی برای برگزیدگان مدنظر بوده است!!! بعد از آنکه از بیماری بهبود یافتم پیگیر تندیس و لوح تقدیر شدم. اما تندیس را از من پنهان کرده بودند، و زیر بار نمی‌رفتند!!! می‌دانستم تندیس نزد افرادی بود که در چند قدمی من در حال تحصیل بودند همان دوستان محترمی که پیشتر قصد بی‌نظمی در تیم نشریه را داشتند. من تندیس را فقط در حد عکس رؤیت کردم. هیچ کسی هم پاسخگوی بی نظمی جشنواره اتحادیه ادکا نبود. چون برای جایزه تلاش نکرده بودم دیگر پیگیر آن نشدم اما تندیس را برای یادگاری روزهای سخت می‌خواستم. اما تندیس را به من ندادند.
ثمرات روزهای سخت نشریه پیک دانش
در مرداد ماه 1399 جشنواره بین‌المللی حرکت برگزار شد. مطابق مستندات رتبه اول جشنواره در بخش نشریات، شماره‌های نشریه پیک دانش صاحب مقام اول بود اما به دلایل نامعلوم مقام اول نشریه را به مقام شایسته تقدیر تغییر دادند. در طول یک سال مسئولیت را به گونه‌ای مدیریت کردم که در زمان ضایع شدن حقم کسانی با من همراه شدند. به همین دلیل در ایام جشنواره بین‌المللی حرکت، افراد باوجدان با من تماس گرفتند، و توضیح دادند چه کسانی با بی‌عدالتی رتبه‌ها را تغییر دادند. آن ایام در مقابل بی‌عدالتی مجبور به سکوت بودم چون صدایم به جایی نمی‌رسید. ایامی بود که باید پایان‌نامه کارشناسی ارشد را دفاع می‌کردم. شهریورماه 1399 پایان‌نامه کارشناسی ارشد را به دلیل شیوع ویروس کرونا به صورت مجازی دفاع کردم. چند ماه بعد از دفاع پایان‌نامه از طرف معاونت فرهنگی دانشجویی دانشگاه الزهرا به من خبر دادند که تمام محتوای خبرنامه‌ای که در چهارمین المپیاد ورزش‌های همگانی دانشجویان دختر دانشگاه‌های سراسر کشور منتشر کردم به صورت کتابچه منتشر کنم. تمام مطالب را از ابتدا در قالب کتاب گردآوری و ویراستاری کردم با چاپ و انتشار کتاب و رؤیت اسامی ویراستاران در جلد کتاب بسیار متعجب شدم. چون اسم یک نفر دیگر که باز هم فقط نقش اجرایی داشتند در کنار من به عنوان ویراستار درج شده بود!!!
چند ماه بعد در اسفندماه 1399 به دلیل اوضاع ویروس کرونا جشنواره بین‌المللی حرکت سال بعد زودتر برگزار شد. این بار نشریه پیک دانش مقام دوم جشنواره بین‌المللی حرکت را کسب کرد. افزون بر این، در مردادماه 1400 جشنواره سراسری رسانه و نشریات دانشجویی (تیتر 12) برگزار شد. جشنواره با رقابت تنگاتنگ بین دانشجویان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و همچنین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی سراسر کشور همراه بود. در بخش ویژه در بین تعداد 1251 اثر دریافت شده به دبیرخانه جشنواره، گزارش من موفق به کسب «نفر برتر نهایی» در رسته گزارش شد. با این حساب در نهایت دو مقام بین‌الملل و دو مقام ملی را در کارنامه خود در نشریه پیک دانش ثبت کردم. اما برای هر کدام از اعضای ثابت نشریه سهمی از جوایز دریافتی را تعیین و به حساب آن‌ها واریز کردم افزون بر این گواهی همکاری با نشریه با مشخصات کامل از طرف معاونت فرهنگی دانشجویی دانشگاه و لوح تقدیر از دو جشنواره بین‌المللی را برای تک تک آن‌ها صادر و ارسال کردم.
در یک نگاه تمام مسئولیت‌ها و فعالیت‌های اجرایی در دوران کارشناسی ارشد شامل این موارد بودند؛
– “عضو اصلی” کمیته ناظر نشریات دانشجویی دانشگاه الزهرا (سال تحصیلی 97-98 و 98-99)
– “مدیر مسئول” نشریه پیک دانش (پیک کتابداری) دانشگاه الزهرا (سال تحصیلی 97-98)
-“ویراستار”، “هیئت تحریریه” نشریه پیک دانش (پیک کتابداری) دانشگاه الزهرا (سال تحصیلی 97-98 و 98-99)
– ” نائب دبیر” انجمن علم اطلاعات و دانش¬شناسی دانشگاه الزهرا (سال تحصیلی 97-98)
– “مشاور” نشریه پیک دانش (پیک کتابداری) دانشگاه الزهرا (سال تحصیلی 98-99 و 99-1400)
– عضو “شورای سردبیری”، “ویراستار”، و “هیئت تحریریه” خبرنامه چهارمین المپیاد ورزش-های همگانی دختران سراسر کشور به میزبانی دانشگاه الزهرا (31-26 تیرماه 1398)
جوایز و افتخارات ملی و بین المللی
__ کسب عنوان «نفر برتر» گزارش در بخش ویژه «اقتصاد دانش بنیان، جهش تولید و توسعه» دوازدهمین جشنواره سراسری رسانه و نشریات دانشجویی (تیتر ۱۲)، ۱۷ و ۱۸ مرداد ماه ۱۴۰۰
_کسب عنوان «دوم» نشریه پیک دانش دانشگاه الزهرا در سیزدهمین جشنواره بین¬المللی حرکت، اسفند ماه 1399
_کسب عنوان «سوم» در بخش کتاب با عنوان “مجموعه مقالات بیستمین همایش ملی انجمن علمی دانشجویی علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه الزهرا” در سیزدهمین جشنواره بین¬المللی حرکت، اسفند ماه 1399
_ کسب عنوان «شایسته تقدیر» نشریه پیک دانش دانشگاه الزهرا در دوازهمین جشنواره بین¬المللی حرکت، مرداد ماه 1399
_ کسب عنوان «برتر» نشریه پیک دانش دانشگاه الزهرا در ششمین جشنواره برترین‌های علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران (اتحادیه انجمن‌های علمی – دانشجویی علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران) 25 آذر ماه 1398
_ کسب عنوان «فعالیت برگزیده» علم اطلاعات و دانش¬شناسی (بیستمین همایش ملی انجمن علمی دانشجویی) در ششمین جشنواره برترین‌های علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران (اتحادیه انجمن‌های علمی – دانشجویی علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران) 25 آذر ماه 1398
_ کسب عنوان انجمن «شایسته تقدیر» در ششمین جشنواره برترین‌های علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران (اتحادیه انجمن‌های علمی – دانشجویی علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران) 25 آذر ماه 1398
– کسب عنوان «ششم» آرشیو نریشن از اولین دوره رسانه¬ای نبآ (ویژه خواهران) (دانشجویان سراسر کشور)، شهریور ماه 1398
– کسب عنوان «سوم» دومین دوره آموزشی/ مهارتی کارسانه خبرگزاری دانشجو، آذر و دی ماه 1397
– کسب عنوان «دوم» نشریه پیک دانش در هشتمین جشنواره داخلی نشریات دانشگاه الزهرا در بین نشریات حوزه علوم انسانی، آذر ماه 1397.
در پایان
در سرگذشتنامه چندین ساله من از مشارکت جمعی جای خانواده بسیار خالی است به علت زندگی در خوابگاه دانشجویی و مسافت دور، چند ماه یک بار به منزل می‌رفتم. حتی گاهی اوقات در منزل خانواده متوجه مشغولی من با کارهای جمعی می‌شدند در این میان از طرف خانواده سرزنش می‌شدم از این جهت چرا برای کار مجانی زمان صرف می‌کنم؟! با این حال باز دست از کار برنداشتم.
به‌عنوان دانشجویی که چندین سال مشارکت جمعی با افراد و نگرش‌های متفاوت را تجربه کردم. لازم است عصاره تجربیات زیسته را در چند جمله بیان کنم. کسانی سمت مشارکت جمعی و جرات صرف وقت برای کار اجرایی دارند که نه تنها دغدغه بلکه از خودگذشتگی نسبت به وضعیت نابسامان اشتغال حرفه را در خود حس می‌کنند. جذب و استمرار جوانان در مشارکت جمعی آن هم در عصری که جایگزین‌های گوناگون برای پر کردن وقت خود غیر از کار جمعی مهیا است، نیازمند یک مدیر باتدبیر است. از طرفی مشارکت جمعی همانند سایر امورات فرمول‌های مخصوص خود را دارد، برای مثال داشتن اخلاق کار جمعی در مدیریت و حفظ افراد در یک تیم بسیار تاثیرگذار است. افراد با نگرش‌ها و خصوصیات اخلاقی متفاوت می‌توانند با حضور در مشارکت جمعی از زوایای مختلف رفتار خود را ویرایش کنند. به همین دلیل از دل کار جمعی افرادی توانمند و تاب‌آور رشد می‌کنند. اما اگر مدیر تدابیر لازم را نداشته باشد نباید انتظار وفاداری از تیم و حفظ مستمر مشارکت جمعی با جوانان را داشت. بنابراین اگر بدنبال پویایی حرفه هستیم باید تدبیر را در خود تقویت کنیم.
پیشکسوت، استاد، دانشجو، دانش آموخته، کتابداران، هر کدام از ما اگر پرچم ترویج مشارکت جمعی را در دست داریم باید در عمل ثابت کنیم که تفاوتی بین فرد مشتاق کار جمعی با دیگر افراد وجود دارد. در غیر این صورت چیزی جز شعار تو خالی و در نهایت دلسردی افراد مشتاق کار جمعی دیده نخواهد شد.
از بعد دیگر سخن را به پایان می‌رسانم. ما در کتاب دکتر محمد حسن‌زاده با عنوان “مدیریت دانش مفاهیم و زیرساخت‌ها” می‌خوانیم که گسترش شاهراه‌های اطلاعاتی شعار انتخاباتی کلینتون در انتخابات 1992 بوده است. کلینتون پس از پیروزی در انتخابات نخستین گروه کاری زیرساخت اطلاعاتی را تشکیل می‌‌دهد (information infrastructure….1993).
در حال حاضر شاهراه‌های اطلاعاتی به صورت گسترده در اختیار ما قرار گرفته اما بهره کافی جهت گفتمان‌سازی و پویایی خود و حرفه اندک است. نیازی نیست شاهراه اطلاعاتی را عجیب تعبیر کنیم. همین گروه‌های بحث ایمیل کتابداری و اطلاع‌رسانی، گروه‌های تلگرامی حرفه علم اطلاعات، و سایر پلتفرم‌ها خود شاهراه اطلاعاتی هستند. تجربه‌های زیسته من با رویت برخی پست‌ها در گروه‌های تلگرامی رشته در دوران دانشجویی ثابت کرد استفاده موثر از این شاهراه‌ها می‌تواند منجر به تغییر سرنوشت شود. من با رؤیت فراخوان مربوط به عضویت در کمیته روابط عمومی کنگره، نشریه شناسه، پست‌های مربوط به نشریه پیک دانش، و کارگاه ویراستاری و ……در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی، و در ادامه با همین ابزارها در کارهای اجرایی با تولید محتواهای گوناگون دگرگونی را در خود ایجاد کردم. حتی مطالبه‌گری دانشجویان و دانش آموختگان نسبت به اشتغال رشته در گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه فردوسی مشهد یا گروه تلگرامی کتابداران ایران، و کتابدار سلام خود یکی از نقاط قوت حرفه علم اطلاعات است. در حال حاضر فضای گفتمان با همین پلتفرم‌ها در حرفه به قوت خود باقیست. انتشار مطالب در همین نشریه شناسه و استفاده از تجربیات همدیگر باز هم شاهراه اطلاعاتی محسوب می‌شود. بنابراین از این شاهراه‌های اطلاعاتی به راحتی می‌توان در حفظ پویایی خود، حرفه و شبکه‌سازی گسترده بهره برد.
بارها با خود فکر کردم با مدیریت یک نشریه مستقل، یا راه‌اندازی کانال یا گروه‌ جداگانه یا هر چیزی دیگر جزیره‌ای عمل کنم، به هر حال در حال حاضر با گذشت 9 سال از فعالیت رسمی و حرفه‌ام در عرصه رسانه پتانسیل کار تک نفری را دارم. اما باز دست از این تصمیم غلط برداشتم. زیرا همراه شدن به قطار حرفه، تاثیرگذاری بیشتر و نیاز ضروری است. حصار کشیدن اطراف خودم را هنر ندیدم به همین دلیل در حال حاضر در کنار استاد گرانقدر دکتر رحمت‌الله فتاحی مدیر گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه فردوسی مشهد بهترین مشارکت حرفه‌ای برای من است. در این مسیر اگر دبیران انجمن‌های علمی دانشجویی و مدیران مسئول نشریات دانشجویی خواهان شبکه‌سازی برای خود و حرفه هستند با من ارتباط بگیرند.
امید است آنچه در این نوشته گزارش کردم بتواند روشنگر زندگی یک جوان دغدغه‌مند و علاقمند به کار و خدمت باشد، جوانی که با انواع سختی‌ها، چالش‌ها و کارشکنی‌ها روبرو بوده اما با عقلانیت، تلاش، و تعامل سازنده با جامعه حرفه‌ای توانسته راه خود را برای خدمت و تاثیرگذاری هموار کند. بر این باورم که همه باید اینگونه با زندگی اجتماعی و حرفه‌ای برخورد کنند.

Information infrastructure task force. (1993). National information infrastructure: an agenda for action.

صدای بومی در عصر جهانی اطلاعات

مقدمه
جهانی‌شدن اطلاعات کتابخانه‌ها و آرشیوها را از نقش سنتی خود به‌عنوان مخزن دانش فراتر برده و آن‌ها را به میدان‌های کنشگری اجتماعی و فرهنگی بدل کرده است. روندهایی چون دیجیتالی‌سازی گسترده منابع، گسترش دسترسی آزاد و ورود فناوری‌های نوین مانند هوش مصنوعی، تصویری از آینده‌ای به دست می‌دهند که در آن مرزهای جغرافیایی و فرهنگی کمرنگ‌تر می‌شوند. از دید نگارنده، پرسش اصلی این است که در چنین شرایطی، صدای بومی چه جایگاهی دارد و چگونه می‌تواند در برابر موج همسان‌سازی جهانی نه تنها مقاومت کند، بلکه به منبعی برای نوآوری بدل شود.
تجربه‌های ایران نشان داده است که دیجیتالی‌سازی و دسترسی آزاد، هرچند فرصت‌های تازه‌ای برای پژوهشگران فراهم کرده، اما در عمل با چالش‌های جدی روبه‌روست: زیرساخت‌های ناکافی، کمبود بودجه و بی‌توجهی به نیازهای واقعی کاربران. به باور نگارنده، تقلید صرف از الگوهای جهانی نه تنها ناکارآمد است، بلکه می‌تواند به حذف روایت‌های محلی بینجامد. این همان نقطه‌ای است که نگاه انتقادی و خلاقانه ضرورت می‌یابد.
نقد روندهای جهانی
دیجیتالی‌سازی منابع اگر بدون توجه به زبان‌ها و فرهنگ‌های بومی انجام شود، به همسان‌سازی فرهنگی منجر خواهد شد. پروژه‌های عظیم جهانی عمدتاً زبان‌های غالب را پوشش می‌دهند و در نتیجه، زبان‌ها و روایت‌های محلی در حاشیه قرار می‌گیرند. به باور نویسنده، این روندها اگر بدون بازاندیشی انتقادی پذیرفته شوند، به جای توسعه، به نوعی استعمار اطلاعاتی منجر خواهند شد.
هوش مصنوعی نیز با وجود کارایی بالا، اغلب بر داده‌های غربی آموزش دیده و در مواجهه با زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر دچار خطا می‌شود. این مسئله نه تنها کارایی را کاهش می‌دهد، بلکه خطر بازتولید نابرابری‌های فرهنگی را نیز در پی دارد.
در مقابل، روایت‌های بومی ظرفیت‌هایی دارند که می‌توانند آینده کتابداری و آرشیو را غنی‌تر کنند. پروژه‌های دیجیتالی‌سازی نسخ خطی در کتابخانه ملی ایران یا تلاش آرشیوهای محلی برای ثبت تاریخ شفاهی، نمونه‌هایی از این ظرفیت‌ها هستند. این روایت‌ها حافظه جمعی را زنده نگه می‌دارند و هویت فرهنگی را تقویت می‌کنند. نمونه‌های مشابه در دیگر کشورها نیز وجود دارد؛ برای مثال، کتابخانه‌های ملی در برخی کشورهای آفریقایی با وجود محدودیت‌های اقتصادی، پروژه‌های بومی برای مستندسازی زبان‌های محلی راه‌اندازی کرده‌اند (Akumbu, 2024). این تجربه‌ها نشان می‌دهد که روایت‌های بومی نه تنها می‌توانند در برابر روندهای جهانی مقاومت کنند، بلکه قادرند الگوهای تازه‌ای برای نوآوری ارائه دهند.
چشم‌انداز آینده
بر این باور هستم، چشم‌انداز آینده کتابداری و آرشیو تنها زمانی معنا خواهد داشت که نوآوری‌های جهانی نه به‌عنوان الگوهای آماده برای تقلید، بلکه به‌عنوان منابعی برای بازاندیشی در ظرفیت‌های بومی تلقی شوند. جهانی‌شدن اطلاعات اگرچه فرصت‌های بی‌سابقه‌ای برای دسترسی و همکاری فراهم می‌آورد، اما بدون صدای بومی به بازتولید نابرابری‌های فرهنگی منجر خواهد شد.
در سطح نظری، چنین ترکیبی می‌تواند مفهوم «دانش جهانی» را بازتعریف کند؛ دانشی که نه بر حذف تفاوت‌ها، بلکه بر پذیرش و برجسته‌سازی تنوع فرهنگی استوار است. در سطح سیاست‌گذاری، این چشم‌انداز به معنای تدوین راهبردهایی است که استقلال اطلاعاتی کشورها را تقویت کرده و از وابستگی فناورانه بکاهند. در سطح حرفه‌ای نیز، آینده کتابداری و آرشیو وابسته به تربیت نسلی از متخصصان است که توانایی کار با فناوری‌های نوین را با حساسیت فرهنگی و اجتماعی تلفیق کنند.
چشم‌انداز آینده زمانی تحقق خواهد یافت که روایت‌های بومی نه در حاشیه، بلکه در متن شبکه‌های جهانی قرار گیرند؛ به‌گونه‌ای که تجربه‌های محلی به‌عنوان بخشی از میراث جهانی اطلاعات شناخته شوند و الهام‌بخش نوآوری‌های تازه باشند. چنین آینده‌ای نه تنها امکان حفظ هویت فرهنگی را فراهم می‌آورد، بلکه ظرفیت‌های تازه‌ای برای توسعه پایدار و عدالت اطلاعاتی ایجاد خواهد کرد.
نتیجه‌گیری
بررسی روندهای جهانی در کتابداری و آرشیو نشان می‌دهد که نوآوری‌های فناورانه، هرچند فرصت‌های تازه‌ای برای توسعه فراهم کرده‌اند، اما بدون توجه به زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، می‌توانند به بازتولید نابرابری و حذف روایت‌های محلی منجر شوند. تجربه‌های ایران و دیگر کشورها آشکار می‌سازد که ظرفیت‌های بومی نه تنها برای حفظ هویت فرهنگی ضروری‌اند، بلکه می‌توانند به الگویی برای نوآوری و مقاومت در برابر همسان‌سازی جهانی بدل شوند.
از این منظر، صدای بومی در عصر جهانی اطلاعات یک ضرورت راهبردی است؛ ضرورتی که پیامدهای عملی آن در سه سطح قابل مشاهده است:
سطح نظری: روایت‌های بومی امکان بازاندیشی در مفهوم «دانش جهانی» را فراهم می‌کنند و نشان می‌دهند که جهان‌شمولی بدون تنوع فرهنگی معنایی ندارد.
سطح سیاست‌گذاری: توجه به ظرفیت‌های محلی می‌تواند از وابستگی فناورانه بکاهد و استقلال اطلاعاتی کشورها را تقویت کند.
سطح حرفه‌ای: کتابداران و آرشیویست‌ها با ترکیب مهارت‌های فناورانه و حساسیت فرهنگی قادر خواهند بود آینده‌ای متوازن و پایدار برای این نهادها رقم بزنند.
به باور نگارنده، آینده کتابداری و آرشیو تنها زمانی معنا خواهد داشت که روایت‌های بومی نه در حاشیه، بلکه در متن تحولات جهانی قرار گیرند. این روایت‌ها می‌توانند همزمان حافظه جمعی را زنده نگه دارند، هویت فرهنگی را تقویت کنند و الهام‌بخش نوآوری‌های تازه باشند. چنین آینده‌ای نه صرفاً یک آرمان، بلکه ضرورتی است که تحقق آن نیازمند اراده سیاسی، سرمایه‌گذاری علمی و تعهد حرفه‌ای است.
منابع:
Pius W. Akumbu. (2024). A community approach to language documentation in Africa. In ACAL in SoCAL (pp. 1–25). Language Science Press. https://doi.org/10.5281/zenodo.11210440

خاطرات یک کتابدار بالینی

به نام خداوند جان و خداوند رای    خداوند روزی ده رهنمای

 

….بین کارهای امروزم  (در کتابخانه بیمارستان کودکان) کمی وقتم ازاد شد، می توانستم غرق در اینستا شوم و زمان را هم فراموش کنم،

می تونستم به دوستانم تماس بگیرم و انهایی که احوالشان را نپرسیده بودم بپرسم،

می توانستم اصلا کتاب بخوانم!

اما دوست داشتم کمی خلاق تر نگاه کنم!

کمی متفاوت تر از همیشه ؛

برگه های کوچک سفیدی  را در روبرویم دیدم که از برگه های باطله و یک رو سفید جدا کرده بودم و برای چک نویس و یادداشت استفاده می کردم،

و هم چنین برگه های سفید a5که برای نوشتن نامه استفاده می کنم،

جرقه ای به ذهنم امد!

شروع کردم به درست کردن روباه کاغذی،

قورباغه جهنده ی کاغذی و مکعب جادویی شغل اینده (همون نمکدون کاغذی دهه شصتیا)،

که البته اخری رو خودم اسمش رو گذاشتم.

یه چند تایی اماده کردم و گذاشتم تو کشو،

یه حسی به من می گفت امروز مهمون کوچولو دارم، مراجعان معمول هر روز می امدند و می رفتند اما من متتظر فرد دیگری بودم،

عصر هم شیفت من بود، اما از ساعت 13 به بعد مراجعه کننده ای نبود و من مشغول انجام کارهای اینده ام در فهرست کار هایم بودم. اون روز خانمفروهر (مسئول) قبل از رفتن اومد کتابخونه و گفت: “اگه مراجعه کننده ای نداشتی می تونی 3 بری خونه”. ساعت 3 شد، اما از هیچ کس خبری نشد،

بنا به گفته ی خانم فروهر باید می رفتم  اما من منتظر کسی بودم ،

کسی که شاید اصلا وجود نداشت،

افکارم را جمع و جور کردم و شروع کردم به تایپ ایده های کتابخانه ای ام.

نزدیک ساعت 15:30 عصر بود که یه دختر خانم تقریبا 10 ساله که هنوز اثار سرم روی دستش هویدا بود وارد شد همراه با خواهر کوچکش که تقریبا 6 ساله می خورد و برای ترخیص خواهرش به بیمارستان امده بود و منتظر اتمام کارهای ترخیص بودند،

وارد شدند و سلام کردند،

من هم بدون معطلی گفتم :”بفرمایین”

“خیلی خوش اومدین ”

و انگار که مهمانانم رسیده بودند،

یکی یکی کاردستی هایم را نشانشان دادم و طرز کار هر کدام را توضیح دادم و از هر کدام یکی بهشون هدیه دادم،

خیلی برایشان جذاب بود،

گویا تا به حال ندیده بودند(چون بچه های نسل زد هستند و اسباب بازی های رایج دهه شصتی ها رو ندیدن)،

از ته دل احساس خرسندی داشتم،

کمی با هم حرفیدیم،

و خداحافظی کردند و رفتن،

ساعت چهار بود،

خدایا شکرت!

ماموریت انجام شد رییس.

متن ماموریت: “خنده هایی زیبا بر لبان فرشتگانی از جنس نور”

آن یادِ مانا در کوچه ماند…

آن یادِ مانا در کوچه ماند…
پدربزرگ از نوروزخانان اصیل روستا بود. یک سال که قرار بود عید نوروز را در روستا سرکنیم، صدای گرم و گوش نوازش را شنیدم و راغب به نگارش دیالوگ‌هایش شدم که البته با ریتم خواندن خودش هم نگاشتم. چند سالی گذشت، در گوشه‌ی دنجی متون را تورق می‌کردم و در بند بند نوشته‌هایم آه افسوس سر می‌دادم که دیگر پدربزرگ در بین ما نیست.
روستا کوچک بود و کتابخانه‌ای نداشت، اما در هر خانه دست کم طبقاتی کتاب یافت می‌شد، علاوه بر آن نوعی دانایی جمعی و ارتباط فرهنگی در میان مردم نیز جریان داشت، هر بار که به روستا می‌رفتم و جمع چند نفره سالمندان را می‌دیدم، بی درنگ گوشی و قلمم را می‌گرفتم و در کنارشان جهت نگارش گفته‌هایشان می نشستم. در برخی موارد کودکان و البته نوجوانان نیز به جمع ما می‌پیوستند و با علاقه گوش می‌داند، علاقه آنها از آنجا نشأت گرفت که علاوه به بیان خاطرات و سنت‌ها، بازی‌های قدیمی، لغات مرسوم کهن نیز بیان می‌شد. در همان میان بود که احساس کردم ناخودآگاه پلی میان گذشته و حال در حال شکل گیری است. که مطلبی که بازگو می‌شد گویا مقطعی از تاریخ نانوشته روستا و محله پیش چشم ما شکل می‌گرفت، تاریخی که در هیچ کتاب رسمی ثبت نشده بود، اما در زندگی روزمره مردم جاری بود.
در سال‌های بعد که بار دیگر به یادداشت‌هایم رجوع کردم، دریافتم آنچه در ظاهر ثبت روایت‌های شفاهی و سنت‌های محلی بود، در واقع بخشی از روندهای شکل گیری کنشگری بومی در یک جامعه کوچه روستایی محسوب می‌شود. در ادبیات مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی فرهنگی، این فرآیند را نوعی بازتولید حافظه جمعی می‌دانند، حافظه‌ای که به تعبیر موریس هالبواکس نه در کتاب‌ها، بلکه در تعاملات اجتماعی و زیست جهان مردم تداوم می‌یابد (Halbwachs, 1992).
هر بار که سالمندان روایت‌هایشان را می‌گفتند، جوانان می‌پرسیدند و کودکان گوش می‌دادند، یک چرخه زنده از انتقال دانش بومی شکل می‌گرفت، دانشی که یونسکو از آن به عنوان «سرمایه فرهنگی جوامع محلی و زیرساخت تنوع فرهنگی» یاد می‌کند (UNESCO, 2018). این جریان نه تنها آگاهی تاریخی ایجاد می‌کرد، بلکه به شکل‌گیری نوعی خودآگاهی مکانی نیز منجر می‌شد. احساسی که فرد را در پیوندی عمیق با جغرافیا، زبان، لهجه، آیین‌ها و شیوه زیست نیاکان خود قرار می‌دهد.
به تدریج دریافتم که این جلسات خودانگیخته و صمیمی، یک «فرآیند اجتماعی مؤثر» هستند؛ جایی که افراد روستا در قالب گفت‌ وگو، خاطره، قصه‌گویی و بازخوانی سنت‌ها، دست به مشارکت فرهنگی می‌زنند. در ادبیات داخلی همین مفهوم را «کنشگری بومی» می‌نامند؛ به معنای فعالیت‌هایی که از درون جامعه و براساس نیازها، ارزش‌ها و شیوه‌های زیست خود مردم شکل می‌گیرد (ذوالفقاری، 1394).
بدین ترتیب، روندی شکل گرفت که می‌توان آن را تداوم زیست‌ فرهنگی نامید. فرآیندی که در آن جامعه برای حفظ هویت و بازتولید ارزش‌های خود به حافظه جمعی تکیه می‌کند. این همان چیزی است که پژوهشگران فرهنگی همچون «یان آسمن » از آن با عنوان حافظه فرهنگی یاد می‌کنند. حافظه‌ای که ریشه در آیین‌ها، نمادها و الگوهای تکرارشونده دارد (Assmann, 2011).
وقتی امروز به آن جمع‌های صمیمی روستا فکر می‌کنم، می‌بینم که ما در حال تجربه یک روند هویت‌سازی از پایین به بالا بودیم. روندی که بدون نهاد رسمی، بدون کتابخانه و حتی بدون ساختار آموزشی، اما با اتکا به گنجینه ذهنی مردم شکل می‌گرفت. آنچه در کوچه‌های روستا روایت می‌شد، نه صرفاً خاطره، بلکه نوعی اسطوره‌شناسی روزمره بود، بخشی از تاریخی نانوشته که در زندگی مردم جریان دارد و به آینده منتقل می‌شود.
به‌این‌ترتیب، کنشگری بومی در روستا نه یک پروژه رسمی، بلکه یک زیست‌فرهنگ پویا بود؛ بستری که در آن مردم برای حفظ هویت مشترک، خودشان نقش‌آفرین می‌ شوند. این همان فرآیندی است که در پژوهش‌های بین‌المللی از آن با عنوان Community Cultural Action یاد می‌شود؛ کنش جمعی بر محور هویت. به طور کلی می‌توان بیان داشت کنش جمعی بر محور هویت یعنی مردم گرد ارزش‌های مشترک خود جمع می‌شوند تا چیزی را حفظ، معناگذاری یا بازآفرینی کنند. در چنین کنشی، حافظه جمعی روایت‌های شفاهی، آیین‌ها و سنت‌ها فقظ گذشته نیستند، بلکه ابزارهایی هستند برای ساخت آینده‌ای با هویت روشن‌تر…
– بابایی، رقیه (1402). آسیب شناسی هویت فرهنگی. قم: امتداد حکمت.
– ذوالفقاری، حسن (1394). باورهای عامیانه مردم ایران. تهران: نشر چشمه.
– Halbwachs, M. (1992). On collective memory (L. A. Coser, Ed. & Trans.). University of Chicago Press.
– Assmann, J. (2011). Cultural memory and early civilization: Writing, remembrance, and political imagination. Cambridge University Press.
– UNESCO. (2018). Local and indigenous knowledge systems: Preserving heritage and sustaining communities. UNESCO Publishing.

روز عادی، درخواست غیرعادی

روز کاملاً عادی‌ در بخش امانت کتابخانه بود. همان رفت‌وآمد همیشگی، همان صدای تق‌تق چاپگر که درخواست‌ها را روی کاغذ بیرون می‌داد.

خانم کتابدار پشت پیشخوان نشسته بود و مثل همیشه برگه‌های تازه‌چاپ‌شده‌ی مراجعان را مرتب می‌کرد.

مردی میانسال مقابلش ایستاده بود. مرد کلاهی کاموایی به سر داشت که لبه‌هایش دو بار تا خورده بود و فقط روی سرش گذاشته بود؛ اگر سرش را زیادی تکان می‌داد، ممکن بود بیفتد. کنار او زنی هم‌‌ سن ‌و سالش، با روسری تیره و مانتوی بلند سیاه، ساکت و سنگین حضور داشت. مرد سه برگه درخواست را با احتیاط روی میز گذاشت.

کتابدار طبق عادت، بی‌آنکه عنوان‌ها را بخواند، برگه‌ها را طورى جابه‌جا کرد که دستش برای رفتن بین قفسه‌ها راحت‌تر باشد. اول سراغ نزدیک‌ترین رده رفت.

اما وقتی عنوان برگه‌ی اول را دید، ابروهایش بالا پرید:

«آموزش اسلحه و کاربرد آن»

در دل پوزخندی زد:

«خدا بخیر کنه… کیو قراره بکشن؟»

برگه‌ی دوم وضعیت را بهتر نکرد: رده ۶۱۵

«مسمومیت به‌وسیله‌ی داروهای شیمیایی»

با خودش گفت:

«یا خدا… از سلاح رفتیم سراغ مسمومیت!»

برگه‌ی سوم سناریو را کامل‌تر کرد: رده ۳۶۸

«راهنمای بیمه‌ی عمر و حوادث»

آهی آهسته کشید.

«فقط همین مونده بود… آدم چطور می‌تواند بی‌قضاوت بمونه؟»

با وجود این حدس‌های نیمه‌طنز و نیمه‌وحشت، سعی کرد هیچ دخالتی نکند. رفت لابه‌لای قفسه‌ها، سه کتاب را آورد و به ترتیب روی پیشخوان گذاشت.

مرد مکثی کرد و با صدایی آرام گفت:

«ببخشید… اگه خودمون نتونستیم کتاب‌ها رو پس بدیم، می‌شه یکی از اعضای خانواده بیاره؟»

کتابدار لحظه‌ای خشک شد. فقط نگاهش کرد.

«بله… مشکلی نیست.»

اطلاعات را وارد سیستم کرد و کتاب‌ها را تحویل داد.

مرد آن‌ها را گرفت و زن همراهش همچنان بی‌صدا کنار او راه افتاد. هر دو آرام به سمت خروجی رفتند و بیرون رفتند؛ درست مثل هر مراجعه‌کننده‌ی دیگری.

اما کتابدار تا چند دقیقه بعد، همان‌طور که به در بسته نگاه می‌کرد، با خودش فکر می‌کرد:

«کاش امروز واقعاً فقط یک روز عادی بود…»

شعر طنز با عنوان هوش مصنوعی

«هوش مصنوعی»

گرچه در تحلیل، هوش چت جی پی تی بیشتر است!

در کلک‌بازی بدان! هوش طبیعی برتــــر است!

هرچه می‌خواهی مــــرو از هوش مصنوعی بپرس!

مغز خود را کار بندازی کمی هم، بهتـــــر است!

طالبی را نیمـــه‌شب دیـــــدم پی مطلــوب خود!

تا سحر در چت جی پی تی یا که بات دیگر است!

گفتمش ای دوست! دنبال چه هستی؟ بازگــــوی!

رو به من کرد و بگفتا همدمی که محشـــر است!

گفتمــــش آخر مگر این هوش لاکردار فیـــک!

می‌شود خانم خانـــه یا برایـــت شوهــر است؟!

خنــــــــده‌ای کرد و بگفتا این زبان هوشمنـــد

هرچه می‌گویم پسندد! هرچه خواهم نوکــر است!

گفتمـــش باشــد ولی بدخلقــــی انسان نحـس

از چنین خوش‌خلقی کاذب برایم خوش‌تــر است!

کتابگذار اعظم

آینده صنعت نشر کتاب ایران در تلاقی بحران اقتصادی و تحول دیجیتال

صنعت نشر کتاب ایران امروز در نقطه‌ای میان آینده و گذشته ایستاده که نه بازگشت به گذشته ممکن است و نه مسیر آینده به‌روشنی دیده می‌شود. از یک‌سو فشارهای اقتصادی، افزایش هزینه‌های تولید و کاهش قدرت خرید مخاطبان، فضای نشر را به‌شدت تنگ کرده است؛ و از سوی دیگر، گسترش فناوری‌های دیجیتال و تغییر الگوی مصرف، قواعد بازی را دگرگون کرده‌اند. نتیجه این دو نیروی قدرتمند، وضعیتی است که می‌توان آن را «گذار همراه با بحران» نامید؛ دوره‌ای که در آن تصمیم‌گیری‌های دیرهنگام، می‌تواند هزینه‌های سنگینی به‌جا بگذارد و ادامه مسیر با منطق‌های پیشین، کارآمد نیست و می‌تواند به حذف تدریجی بازیگران سنتی منجر شود.

در چنین شرایطی پاسخ به پرسش «تغییر در صنعت نشر رخ خواهد داد یا نه؟» مشخص است و پرسش اصلی این است: «این تغییر چه شکلی به خود خواهد گرفت و بازیگران صنعت نشر چگونه می‌توانند برای آینده‌های ممکن آماده شوند؟»

برای پاسخ به این پرسش، باید از نگاه‌های خطی و پیش‌بینی‌های ساده‌انگارانه عبور کرد. تجربه‌های جهانی نیز نشان داده‌اند که صنعت نشر، بیش از آنکه از یک مسیر مشخص تبعیت کند، در معرض سناریوهای متعددی قرار دارد که هر یک می‌توانند بسته به شرایط، به واقعیت تبدیل شوند. در این میان، آینده‌پژوهی و به‌ویژه سناریونویسی، به ‌عنوان ابزارهایی برای فهم عدم قطعیت‌ها و آماده‌سازی برای آینده‌های ممکن، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کنند. برای پاسخ به این پرسش و مسائل مشابه، تز دکتری با عنوان «ارائه مدل آینده‌نگاری و سناریونویسی صنعت نشر با رویکرد ترکیبی» نگاشته شده است، در این پژوهش تلاش شده است تا با استفاده هم‌زمان از روش‌های کیفی و کمی، تصویری واقع‌بینانه از آینده صنعت نشر ایران ترسیم شود. این پژوهش با بهره‌گیری از مصاحبه با خبرگان، روش دلفی، تحلیل داده‌ها و مدل‌سازی پویایی سیستم، پیشران‌های اصلی تحول را شناسایی کرده و در نهایت سناریوهای محتمل پیش روی این صنعت را نیز استخراج کرده است.

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که «تحولات فناورانه» به‌عنوان هسته مرکزی تغییرات، بیشترین تأثیر را بر سایر مؤلفه‌های صنعت نشر دارد. دیجیتالی‌شدن، ظهور پلتفرم‌های آنلاین، تغییر رفتار مصرف‌کنندگان و شکل‌گیری مدل‌های جدید تولید و توزیع محتوا، عملاً قواعد بازی را تغییر داده‌اند. دیگر نمی‌توان مخاطب را صرفاً خواننده کتاب چاپی دانست؛ او اکنون کاربری است که در میان گزینه‌های متنوع دیجیتال، انتخاب می‌کند، مقایسه می‌کند و انتظار تجربه‌ای متفاوت دارد.

در کنار پیشران‌های صنعت نشر، عدم قطعیت‌هایی نیز وجود دارند که مسیر آینده را مبهم می‌کنند: از وضعیت اقتصاد کلان و قدرت خرید گرفته تا سیاست‌های فرهنگی، قوانین مالکیت فکری و همچنین سرعت پذیرش فناوری. این عدم قطعیت‌ها باعث می‌شوند که آینده صنعت نشریه جای مسیری قطعی، مجموعه‌ای از مسیرهای محتمل باشد.

بر اساس این سناریونویسی، سه مسیر اصلی برای آینده قابل تصور است:

سناریوی نخست: جهش دیجیتال

در این سناریو، پذیرش فناوری با سرعت بالا رخ می‌دهد. سهم کتاب‌های دیجیتال رشد قابل‌توجهی پیدا می‌کند و پلتفرم‌های تولید و توزیع محتوا به بازیگران اصلی تبدیل می‌شوند. در این وضعیت، مدل‌های سنتی کسب‌وکار به‌سرعت کارایی خود را از دست می‌دهند و بازیگران جدید که عمدتاً شرکت‌های فناورند، وارد میدان می‌شوند. ناشرانی که نتوانند خود را با سرعت فناوری‌های نوین همسو کنند، به‌تدریج میدان را به شرکت‌های فناور واگذار می‌کنند.

سناریوی دوم: رکود و افول

در این وضعیت، فشارهای اقتصادی، کاهش تقاضا و نبود زیرساخت‌های مناسب دیجیتال، صنعت نشر را با رکود مواجه می‌کند. تیراژ کتاب‌های چاپی کاهش می‌یابد، سرمایه‌گذاری در حوزه نشر افت می‌کند و بسیاری از فعالان این حوزه ناچار به خروج از بازار می‌شوند. در این سناریو، نه‌تنها تحول مثبتی رخ نمی‌دهد، بلکه صنعت نشر به‌تدریج از چرخه رقابت فرهنگی و اقتصادی عقب می‌ماند.

سناریوی سوم: تعادل پویا

این سناریو، شاید واقع‌بینانه‌ترین مسیر پیش رو باشد. در این حالت، نوعی همزیستی میان نشر سنتی و دیجیتال شکل می‌گیرد. ناشران با پذیرش تدریجی فناوری، مدل‌های کسب‌وکار خود را بازطراحی می‌کنند و تلاش می‌کنند از ظرفیت‌های هر دو فضا بهره ببرند. رشد دیجیتال ادامه دارد، اما به معنای حذف کامل چاپ کاغذی نیست. در این سناریو، آن دسته از ناشرانی موفق خواهند بود که بتوانند انعطاف‌پذیری و نوآوری را با تجربه و سرمایه فرهنگی خود ترکیب کنند.

اما نکته‌ای که نباید از آن غافل شد، این است که این آینده منتظر ما نمی‌ماند تا برای مواجهه با بحران‌ها و تغییرات آماده شویم. سناریوها رخ خواهند داد، چه ما برای آن‌ها آماده باشیم، چه نباشیم. مسئله اصلی، انتخاب میان این سناریوها نیست، بلکه آمادگی برای مواجهه با آن‌هاست.

صنعت نشر ایران اکنون با یک خطای استراتژیک مهم روبه‌روست: تأخیر در پذیرش تغییر. بسیاری از ناشران هنوز با الگوهای گذشته فعالیت می‌کنند، در حالی‌که واقعیت‌های محیطی به ‌سرعت در حال دگرگونی است. ادامه این شکاف میان «تصور» و «واقعیت»، صنعت را آسیب‌پذیرتر می‌کند.

اگر قرار است این صنعت در آینده دوام بیاورد و از رونق نیافتد نیازمند بازاندیشی جدی در چند سطح است:

  • نخست، سرمایه‌گذاری واقعی در فناوری و زیرساخت‌های دیجیتال؛
  • دوم، بازتعریف مخاطب و تجربه کاربری؛ زیرا رقابت امروز به جای کتاب بر سر تجربه مصرف محتوا است.
  • سوم، تقویت سیاست‌گذاری هوشمند در سطح کلان؛ از حمایت از حقوق مالکیت فکری تا ایجاد بسترهای رقابت سالم برای بازیگران جدید و قدیم.
  • و در نهایت، پذیرش این واقعیت که آینده، ادامه خطی گذشته نیست.

 

این یادداشت برآمده از یک پژوهش دکتری و حاصل بیش از یک دهه فعالیت نگارنده در صنعت نشر کتاب است. طبق تحقیق انجام شده آنچه پیش روی صنعت نشر ایران قرار دارد، یک تغییر تدریجی نیست و یک دگرگونی ساختاری است. در چنین شرایطی، تعلل در تصمیم‌گیری نیز تصمیمی اشتباه است که منجر به حذف ناشر از چرخه صنعت نشر کتاب می‌شود.

منابع:

  • میرحاجیان مقدم،رامونا ، ناصرصدرآبادی،علیرضا ، مروتی شریف‌آبادی،علی و زنجیرچی،سید محمود . (1404). ارائه مدل آینده‌نگاری و سناریونویسی صنعت نشر با رویکرد ترکیبی. مدیریت استراتژیک هوشمند دوره 4، شماره پیاپی10، صص650-597.
  • شریفی میلانی، ‌هامون؛ برومند، زهرا؛ (1400) شناسایی پیشران‌های مؤثر بر آینده صنعت نشر کتاب در ایران، فصلنامه آینده‌پژوهی مدیریت، شماره 124، صص 19-28
  • شریفی میلانی، ‌هامون؛ برومند، زهرا؛ امیرکبیری، علیرضا؛ (1399)؛ عوامل تأثیرگذار بر صنعت نشر کتاب در ایران؛ فصلنامه علمی مطالعات فرهنگ ارتباطات، سال بیست و یکم؛ شماره 50، صص 241-258.
  • صفاهیه، ‌هاجر؛ (1400)، راهکارهای تحقق اقتصاد مقاومتی در صنعت چاپ و نشر کتاب از دیدگاه ناشران؛ کتابداری و اطلاع‌رسانی، دوره 24، شماره 1، شماره پیاپی 93، صص 27-49.
  • صلواتيان، سياوش، مسعودی، سارا؛ (1395)، فصلنامه مطالعات فرهنگ – ارتباطات، سال هفدهم، شماره 34
  • فرج پهلو، عبدالحسین؛ مطلبی، داریوش؛ اصغرنژاد، حسین؛ (1395)؛ تاثیر فناوری‌های اطلاعاتی بر چاپ و نشر کتاب در ایران از نگاه ناشران؛ کتابداری و اطلاع رسانی، جلد 19، شماره 4.

 

کتابخانه مخفی سوریه: پناهگاه کوچک زیرزمینی برای تحقق توسعه پایدار

وقتی سخن از توسعه پایدار به میان می‌آید، نخستین و رایج‌ترین تعریفی که به ذهن متبادر می‌شود این است: توسعه‌ای که نیازهای نسل کنونی را بدون به خطر انداختن توانایی نسل‌های آینده برای تأمین نیازهای خود برآورده سازد (کمیسیون جهانی محیط‌زیست و توسعه سازمان ملل متحد[1]، 1987). توسعه پایدار بر سه رکن اصلی اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی استوار است. با این حال، توجه به فرهنگ و زیرساخت‌های فرهنگی نیز چنان اهمیتی یافته است که در بسیاری از اسناد راهبردی و برنامه‌ریزی‌ها، فرهنگ به‌عنوان رکن چهارم توسعه پایدار در کنار سه رکن یادشده مطرح می‌شود (کلینکو و بانیکا[2]، 2024).

اهداف توسعه پایدار[3] مجموعه­ای از اهداف بین­المللی است که در سال 2015 توسط سازمان ملل متحد تدوین شد. هدف از آنها پایان دادن به فقر، حفاظت از کره زمین و تضمین رفاه بشر تا سال 2030 است. این اهداف هفده‌گانه، گستره وسیعی از مفاهیم و نیازهای انسانی را دربر می‌گیرند شامل:

  1. پایان دادن به فقر .
  2. پایان دادن به گرسنگی، دستیابی به امنیت غذایی و بهبود تغذیه و ترویج کشاورزی پایدار.
  3. تضمین زندگی سالم و ارتقای رفاه برای همه در تمامی سنین.
  4. تضمین آموزش با کیفیت فراگیر و عادلانه و ارتقای فرصت­های یادگیری مادام­العمر برای همه.
  5. دستیابی به برابری جنسیتی و توانمندسازی همه زنان و دختران.
  6. اطمینان از در دسترس بودن و مدیریت پایدار آب و فاضلاب برای همه.
  7. اطمینان از دسترسی به انرژی مقرون به­ صرفه، قابل اعتماد، پایدار و مدرن برای همه.
  8. ترویج رشد اقتصادی پایدار، فراگیر، اشتغال کامل و مولد و کار شایسته برای همه.
  9. ایجاد زیرساخت­های انعطاف­پذیر، ترویج صنعتی شدن فراگیر و پایدار و تقویت نوآوری.
  10. کاهش نابرابری در داخل و در میان کشورها.
  11. فراگیر، ایمن، انعطاف­پذیر و پایدار کردن شهرها و سکونت­گاه­های انسانی.
  12. اطمینان از مصرف پایدار و الگوهای تولید.
  13. اقدام فوری برای مبارزه با تغییرات آب و هوایی و اثرات آن.
  14. حفظ و استفاده پایدار از اقیانوس­ها، دریاها و منابع دریایی برای توسعه پایدار.
  15. حفاظت، بازسازی و ترویج استفاده پایدار از اکوسیستم‌های زمینی، مدیریت پایدار جنگل‌ها، مبارزه با بیابان‌زایی.
  16. ترویج جوامع صلح­آمیز و فراگیر برای توسعه پایدار، دسترسی به عدالت برای همه و ایجاد نهادهای مؤثر، پاسخگو و فراگیر در همه سطوح.
  17. تقویت ابزار اجرا و احیای مشارکت جهانی برای توسعه پایدار (ابو، رفیعی و شعاری[4]، 2023).

 

در این میان، کتابخانه‌ها به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای فرهنگی هر جامعه، نقشی تعیین‌کننده در هموار کردن مسیر دستیابی به توسعه پایدار بر عهده دارند. کتابخانه‌ها متناسب با نوع، مأموریت و جامعه مورد هدف خود، با فراهم‌کردن دسترسی عادلانه به اطلاعات و منابع دانشی، در تقویت عدالت آموزشی، ارتقای آگاهی عمومی و توسعه فرهنگی جامعه اثرگذارند. این رسالت در شرایط بحرانی، جلوه‌ای پررنگ‌تر و حیاتی‌تر می‌یابد؛ زیرا در چنین موقعیت‌هایی، کتابخانه‌ها تنها تأمین‌کننده منابع اطلاعاتی نیستند، بلکه می‌توانند در کنار سایر نهادهای اجتماعی و فرهنگی، به حفظ انسجام اجتماعی، بازگرداندن آرامش، تقویت امید و کاهش آسیب‌های روانی و فرهنگی کمک کنند.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های پیوند میان کتابخانه‌ها و توسعه پایدار، در اثر «کتابخانه مخفی سوریه[5]» نوشته مایک تامسون[6] (2019) نمود یافته است. شهر دارایا[7] در بحبوحه جنگ داخلی سوریه، از سال 2012 تا 2016 در محاصره قرار داشت. در چنین شرایطی، گروهی از علاقه‌مندان به کتاب و دانش، در­حالی­که بسیاری از مردم تنها به نجات جان خود می‌اندیشیدند، کتاب‌ها را از خانه‌های ویران‌شده جمع‌آوری کردند و در زیرزمین ساختمانی مخروبه، کتابخانه‌ای پنهان برپا ساختند.

این کتابخانه زیرزمینی به دست دانش‌آموزان و دانشجویان اداره می‌شد و یکی از چهره‌های اصلی آن نوجوانی 14 ساله به نام «امجد» بود. او در زمانی که دسترسی مردم شهر به کتابخانه، مدرسه و دیگر امکانات آموزشی و فرهنگی تقریباً ناممکن شده بود، شهروندان را به استفاده از این فضا تشویق می‌کرد. اهمیت این کتابخانه تنها در امانت دادن کتاب خلاصه نمی‌شد؛ بلکه فعالیت‌هایی همچون باشگاه‌های کتاب‌خوانی، نشست‌های فرهنگی و کلاس‌های آموزشی نیز در آن برگزار می­گردید و به این ترتیب، کتابخانه به مرکزی زنده برای یادگیری، همدلی و تداوم حیات فرهنگی بدل شده بود (تامسون، 2019).

کتابخانه‌ها را می‌توان از جمله شریان‌های حیاتی جامعه دانست؛ نهادهایی که در ابعاد آموزشی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی، زمینه تعامل، آگاهی، یادگیری و ارتباط اجتماعی را فراهم می‌کنند. از همین رو، کتابخانه‌ها به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم، در تحقق اهداف توسعه پایدار نقش دارند. از جمله مهم‌ترین نقش‌های کتابخانه مخفی سوریه در دوران جنگ در چارچوب اهداف توسعه پایدار  می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

تقویت سلامت روان و رفاه (هدف 3)

فعالیت کتابخانه و حضور شهروندان در این فضا، در شرایط بحرانی جنگ، به تقویت امید، همبستگی اجتماعی و تاب‌آوری روانی کمک شایانی کرد. این کتابخانه با فراهم‌کردن محیطی آرام و امن، به‌دور از هیاهوی سیاسی و فشارهای روانی ناشی از درگیری، پناهگاهی برای شهروندان شهر دارایا بود. انجام فعالیت‌هایی نظیر مطالعه فردی، تعاملات اجتماعی و تشکیل گروه‌های کتاب‌خوانی، موجب کاهش استرس، تقویت حس تعلق اجتماعی و ارتقای سلامت روان افراد شد.

آموزش باکیفیت (هدف 4)

در شرایط تعطیلی مدارس و اختلال در نظام رسمی آموزش، کتابخانه مخفی سوریه به فضایی برای یادگیری غیررسمی تبدیل شد. برگزاری کلاس‌های آموزشی و فراهم‌کردن دسترسی به منابع مطالعاتی، تداوم جریان دانش و یادگیری را امکان‌پذیر ساخت. این دسترسی، فرصت ادامه تحصیل، کسب مهارت‌های جدید و ارتقای سطح آگاهی را برای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان فراهم کرد و از این طریق، به حفظ سرمایه انسانی و تقویت بنیان‌های بازسازی اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ کمک نمود.

کاهش نابرابری‌ها (هدف 10)

در شرایطی که بخش قابل‌توجهی از مردم از منابع آموزشی و فرهنگی محروم شده بودند، کتابخانه مخفی سوریه امکان دسترسی برابر به دانش و منابع اطلاعاتی را برای تمامی شهروندان فراهم ساخت. این کتابخانه بدون تبعیض، پذیرای همه افرادی بود که پیش از آن نیز به دلایل مختلف از فضاهای آموزشی و تربیتی محروم مانده بودند و بدین ترتیب نقشی مؤثر در کاهش نابرابری‌های آموزشی و فرهنگی ایفا کرد.

صلح، عدالت و نهادهای کارآمد (هدف 16)

کتابخانه مخفی سوریه نمادی از پایداری اجتماعی، حفظ کرامت انسانی و پاسداشت فرهنگ و دانش در برابر خشونت و ویرانی جنگ بود. این نهاد خودجوش، نشان داد که حتی در شرایط فروپاشی ساختارهای رسمی، می‌توان با اتکا به ارزش‌های انسانی، بذر صلح، آگاهی و عدالت اجتماعی را زنده نگه داشت.

مشارکت برای دستیابی به اهداف (هدف 17)

این کتابخانه با مشارکت فعال شهروندان و داوطلبان شکل گرفت و نمونه‌ای روشن از همکاری اجتماعی در شرایط بحران به شمار می‌آید. مشارکت مردمی در گردآوری کتاب‌ها، مدیریت کتابخانه و برگزاری فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی، نشان‌دهنده اهمیت همکاری جمعی برای حفظ فرهنگ، آموزش و کیفیت زندگی در دوران جنگ بود.

 

 

نتیجه­گیری:

تجربه کتابخانه مخفی سوریه نشان می‌دهد که توسعه پایدار تنها با سیاست‌های کلان اقتصادی به دست نمی‌آید؛ گاهی از دل یک زیرزمین تاریک و چند قفسه چوبی کتاب انگیزه و امید برای پویایی و اثرگذاری متولد می‌شود. آنچه در دارایا شکل گرفت، فقط جمع‌آوری کتاب نبود؛ احیای دوباره پیوندهای انسانی، آموزش، آرامش روانی، فرصت برابر برای رشد و مشارکت اجتماعی بود. به همین دلیل است که کتابخانه مخفی سوریه را نه ‌فقط یک پدیده فرهنگی، بلکه نمونه‌ای زنده از تحقق اهداف توسعه پایدار در بدترین شرایط ممکن می­توان دانست.

این تجربه ثابت کرد که:

وقتی مدارس تعطیل می‌شوند، کتابخانه می‌تواند کلاس درس باشد.

وقتی جامعه از هم می‌پاشد، کتابخانه می‌تواند دوباره آن را به هم پیوند دهد.

وقتی امید کم‌رنگ می‌شود، کتابخانه می‌تواند نفس تازه‌ای بر آتش زندگی بدمد.

کتابخانه مخفی سوریه بیش از آنکه مجموعه‌ای از کتاب‌ها باشد، تصویری است از این حقیقت که حتی در دل تاریک‌ترین اعماق زمین، فرهنگ می‌تواند چراغی روشن کند؛ چراغی که راه بازسازی جامعه پس از جنگ را روشن‌تر می‌سازد.

 

منابع:

Abu, R., Rafie, S. K., & Sha’ari, H. (2023). Empowering Rural Public Library Users Towards Sustainable Community Development Goal. In European Conference on Knowledge Management. 24(1), 18-23.‏

 Clincu, M., & Bănică, A. (2024). Boosting the cultural dimension of sustainable development-from grassroots to policy level. Eastern Journal of European Studies, 15 (1), 219-249.

Thomson, M. (2019). Syria’s Secret Library: Reading and Redemption in a Town Under Siege. Public Affairs.

United Nations World Commission on Environment and Development (1987). Our common future. Oxford: Oxford University Press.

[1] United Nations World Commission

[2] Clincu & Bănică

[3]. Sustainable Development Goals (SDGs)

[4]. Abu, Rafie & Sha’ari

[5] Syria’s Secret Library

[6] Mike Thomson

[7] Daraya

کتابدار آگاه در مسیر بحران و نوآوری؛ کنشگری بومی در موقعیت‌های بحرانی

مقدمه
کتابخانه‌ها و آرشیوها در دنیای امروز با روندهای جهانی همچون حکمرانی داده، استانداردهای بین‌المللی و هوش مصنوعی درگیرند. اما این روندها تنها زمانی معنا پیدا می‌کنند که در بافت‌های ملی و محلی بازخوانی شوند. کتابدار آگاه در این میان نقشی کلیدی دارد: او نه مصرف‌کننده منفعل فناوری، بلکه کنشگری است که با خوانش انتقادی و بومی‌سازی خلاقانه می‌تواند بحران‌ها را به فرصت‌های نوآوری بدل کند (IFLA, 2019). در شرایطی مانند کرونا، جنگ یا بحران‌های اجتماعی، کتابدار آگاه با بهره‌گیری از فناوری و روایتگری فعال، مسیر تازه‌ای برای آینده حرفه کتابداری و آرشیوداری می‌گشاید (UNESCO, 2023).. پژوهش‌های بین‌المللی نشان داده‌اند که کتابخانه‌ها در بحران‌ها به مراکز حیاتی اطلاعاتی تبدیل می‌شوند (American Libraries Magazine, 2015). گزارش‌های یونسکو نیز بر نقش کتابخانه‌ها در مقابله با اطلاعات نادرست در دوران کرونا تأکید کرده‌اند (UNESCO, 2023).
کتابدار در بحران‌های جهانی
در طوفان کاترینا (۲۰۰۵، آمریکا)، کتابداران به هزاران نفر کمک کردند فرم‌های امدادی را پر کنند و دسترسی به منابع حیاتی داشته باشند (American Libraries Magazine, 2015). در زلزله نپال (۲۰۱۵)، کتابداران با همکاری یونسکو پروژه‌ای برای ثبت و حفاظت میراث مستند آسیب‌دیده راه‌اندازی این نمونه‌ها نشان می‌دهند که کتابدار آگاه می‌تواند نقش فراتر از خدمات سنتی ایفا کند و به کنشگر اجتماعی بدل شود.

کتابدار در بحران کرونا
در جهان، کتابخانه‌های دانشگاهی با استفاده از چت‌بات‌های هوشمند و پلتفرم‌های دیجیتال خدمات مرجع را به‌صورت ۲۴ ساعته ادامه دادند (UNESCO, 2023). در ایران نیز کتابخانه‌های دانشگاهی با ایجاد سامانه‌های آفلاین و بارگذاری منابع آموزشی در بسترهای داخلی، امکان مطالعه و پژوهش را حتی در شرایط محدودیت اینترنت فراهم کردند. این تجربه نشان داد که کتابدار آگاه می‌تواند با خلاقیت و بومی‌سازی فناوری، دسترس‌پذیری دانش را در بحران حفظ کند(نجف قلی نژاد، شاکری؛1403).
کتابدار در جنگ و بحران‌های اجتماعی
پروفسور دیک در کتاب “تاریخ پنهان فرهنگ کتاب و کتابخوانی آفریقای جنوبی” از کتابدار ناجی زندانی در افریقا نام می برد(American Libraries Magazine, 2015) ؛ هم چنین در دوران دفاع مقدس، کتابخانه‌های محلی به پناهگاه فرهنگی تبدیل شدند. کتابداران با گردآوری اسناد جنگ و ثبت روایت‌ها، حافظه جمعی را حفظ کردند(محمدی، زینب؛1404). در بحران‌های اجتماعی و قطع اینترنت، کتابداران با ایجاد دسترسی آفلاین به پایگاه‌های داده و استفاده از نرم‌افزارهای بومی توانستند خدمات مرجع را ادامه دهند و در بحران های اجتماعی مثل کشور فلسطین و مردمان غزه، کتابداران در کنار مردم از حق طبیعی شان دفاع کردند(لیزنا،1402) و با برگزاری برنامه های خلاقانه ی مختلف، به سرزندگی و شادابی جامعه(بخصوص کودکان و نوجوانان) کمک کردند. این ابتکارها نشان می‌دهد کتابدار آگاه می‌تواند با ابزارهای ساده فناوری، دسترس‌پذیری دانش را حفظ کند.

تحلیل
این نمونه‌ها نشان می‌دهند که کتابدار در بحران‌ها نقش چندوجهی دارد: حفاظت و دیجیتال سازی میراث فرهنگی،ارائه خدمات اطلاعاتی و آموزش سواد اطلاعاتی ورسانه ای،ایجادفضای امن و برنامه های حمایتی برای کاهش آسیبهای روانی(محمدی، زینب؛1404). بحران‌ها می‌توانند به فرصت نوآوری تبدیل شوند؛ کتابدار آگاه با ابتکار و روایتگری فعال، آینده حرفه کتابداری را بازطراحی می‌کند.

نتیجه‌گیری
بررسی روندهای جهانی و تجربه‌های بومی نشان می‌دهد که کتابدار آگاه در بحران‌ها می‌تواند از یک نهاد فرهنگی سنتی به کنشگر فعال اجتماعی بدل شود. بنابراین، نتیجه اصلی این یادداشت آن است که بحران‌ها (از حوادث طبیعی تا قطع اینترنت) نه تهدید، بلکه فرصتی برای نوآوری هستند. کتابدار با ترکیب فناوری‌های جهانی و ابتکارهای بومی، نه تنها از بحران عبور می‌کند و دسترس‌پذیری منابع را در شرایط دشوار حفظ می‌کند، بلکه مسیر تازه‌ای برای آینده کتابخانه‌ها و آرشیوها می‌گشاید. کتابدار آگاه روایتگر گذشته و معمار آینده است؛ کسی که با خوانش انتقادی روندهای جهانی و بومی‌سازی خلاقانه، زیست‌بوم اطلاعات و دانش را پایدار و نوآورانه می‌ساز.. این همان کنشگری بومی است که فراخوان بر آن تأکید دارد؛ کنشگری که کتابخانه‌ها و کتابداران را از مصرف‌کننده صرف، به بازیگران فعال در عرصه جهانی و محلی بدل می‌سازد.

وقتی اینترنت قطع شد: بازگشت آرام به مرجع انسانی

قطع شدن اینترنت چیز تازه‌ای نبود؛ مثل باران‌های ناگهانی پاییزی گرگان که بی‌خبر می‌بارند و چند ساعتی ریتم شهر را عوض می‌کنند. اما آن مدتی که اینترنت برای چند روز پیاپی از دسترس خارج شد، کتابخانه‌ی ما یک کتابخانه محلی در یکی از محله‌های قدیمی و کم‌برخوردار گرگان کم‌کم به جایی تبدیل شد که آدم‌ها دوباره راهشان را پیدا کردند؛ آرام و پیوسته، انگار به سمت پناهگاهی قدیمی.

در آن روزها دیدم بخشی از آنچه در کلاس‌های «خدمات مرجع» و «کتابداری انسان‌محور» خوانده بودم، در برابر چشمانم جان گرفته است. اختلال اینترنت فقط یک مشکل فنی نبود؛ اختلال در الگوی زیسته دسترسی بود.

کتابخانه ما بزرگ نیست؛ اما مخزن نسبتاً کاملی دارد و به همین دلیل سال‌هاست مراجعه‌کنندگان فقط محدود به محله نیستند. از دیگر نقاط شهر و حتی شهرهای اطراف هم گاهی مراجعه می‌کنند. جامعه کاربران ما تنوع جالبی دارد: کودکان مشتاق کتاب‌های داستان، نوجوانانی که رمان‌ها را با سرعت می‌خوانند و سالمندانی که با آرامش میان قفسه‌ها قدم می‌زنند و کتاب‌ها را همچون یاران قدیمی دوست دارند. اما در روزهای قطعی اینترنت، همین جامعه آشنا رفتاری تازه نشان داد.

کاربرانی که معمولاً پرسش‌هایشان را در تلفن همراه جست‌وجو می‌کردند، این ‌بار مستقیم سراغ میز امانت یا قفسه‌ها می‌آمدند و با لحنی آمیخته به تردید می‌پرسیدند:

«کتابی هست درباره…؟»

انگار بارها عادت کرده بودند که اولین پاسخ را از صفحه‌ تلفن همراه بگیرند و حالا با سکوت ناگهانی آن صفحه، نیاز به پناه دانشی دیگری داشتند.

در میان همه‌ی این رفت‌وآمدها، حضور فردی برای من همیشه تفاوت ویژه‌ای دارد: محمد شهری، فرهنگی بازنشسته، اهل مطالعه، جستجو، تحلیل و گفتگو است. او سال‌هاست در گرگان زندگی می‌کند؛ اما ریشه‌های فرهنگی و تجربه‌ی مهاجرت برایش هنوز زنده‌اند. او از معدود کاربرانی است که هر بار کتابی امانت می‌گیرد، با پرسش تازه‌ای برمی‌گردد. گفت‌وگوهای کوتاه ما اغلب شبیه مواجهه‌های فکری‌اند؛ نه صرفاً یک خدمت مرجع معمولی.

آن روز هم همان‌طور آرام وارد شد، کتابی از قفسه تاریخ برداشت، چند صفحه ورق زد و سپس با لحنی که در آن تأمل و تجربه شخصی درهم‌تنیده بود، گفت: «آقای نوری، این قطع شدن اینترنت یه حس عجیبی داره…»

پرسیدم: «چه حسی؟»

لبخند زد و گفت: «من اهل سیستانم. وقتی توی کودکی اومدم گرگان، مدت‌ها حس غربت داشتم. گرگان شهر دلپذیریه و زندگی‌ام اینجاست، اما گاهی فکر می‌کنم اگر هنوز سیستان بودم، حال‌وهوای دیگری داشتم. این چند روز که اینترنت قطع شده، یه جور حس غربت شبیهِ همون روزا بهم دست داده. انگار آدم از جایی که بهش عادت کرده جدا می‌شه.»

حرفش برایم لحظه‌ای مکث آورد؛ چون چیزی فراتر از یک تشبیه ساده بود.

در ذهنم پیوندی ناگهانی شکل گرفت میان «تجربه مهاجرت» او و «تجربه کاربران در قطع اینترنت». همان مفهومی که در ادبیات کتابداری به آن جابجایی دیجیتال [1]می‌گویند: جابجایی یا بی‌جاییِ موقت کاربر هنگامی که دسترسی دیجیتال از او گرفته می‌شود.

او ادامه داد:

«ما عادت کرده‌ایم همه چیز رو از اینترنت بگیریم؛ اطلاعات، خبر، حتی گفت‌وگو. اما وقتی نیست، تازه می‌فهمیم جاهایی هست که می‌شه بهش برگشت. برای من یکی از اون جاها همین کتابخانه‌ست.»

بعد دوباره مکثی کرد و جمله‌ای گفت که بعدها بسیار به آن فکر کردم:

«گاهی همین گفت‌وگوی کوتاه بین دو نفر، خودش دسترسیه… نوع انسانی‌ترش.»

در همان لحظه به یاد مباحث «مرجع انسان‌محور» افتادم؛ این نگاه که کتابخانه فقط مجموعه‌ای از منابع نیست، بلکه رابطه است. رابطه‌ای که هیچ الگوریتمی (حتی پیشرفته‌ترینشان) نمی‌تواند جایگزینش شود.

در آن چند روز، دیدم این فقط احساس آقای شهری نبود؛ یک الگوی رفتاری جمعی در کاربران شکل گرفته بود.

نوجوانانی که همیشه می‌پرسیدند: «نسخه آنلاینش هست؟» این بار میان قفسه‌ها می‌چرخیدند.

مادری که معمولاً برای پسرش کتاب صوتی دانلود می‌کرد، از من پرسید: «کدوم کتاب رو بهتره خودش بخونه؟»

حتی چند نفر از محله‌های دورتر و یکی دو نفر از شهرهای اطراف آمده بودند تا منابع چاپی پیدا کنند. انگار قطع اینترنت، مردم را یک پله عقب‌تر برگردانده بود؛ نه از سر اجبار، بلکه از سر نیاز به دسترسی.

این رفتار در ادبیات پژوهشی با عنوان رفتار بازگشت به منابع چاپی [2]تحلیل شده است؛ بازگشت کاربران به منابع چاپی در زمان کاهش دسترسی دیجیتال. اما چیزی که من در گرگان دیدم، تنها بازگشت به کتاب چاپی نبود بازگشت به کتابدار بود. به انسانی که گوش می‌دهد، همراهی می‌کند، مسیر نشان می‌دهد و گاهی فقط چند دقیقه در کنار فکرهای آدم می‌نشیند.

این همان چیزی است که در پژوهش‌های جدید از آن به عنوان نقش کتابخانه‌های تاب‌آور [3]یاد می‌شود: کتابخانه‌هایی که در بحران‌ها، پناهگاهی دانشی و اجتماعی می‌شوند.

برای من، این تجربه یک یادآوری حرفه‌ای بود:

وقتی شبکه‌ها خاموش می‌شوند، کتابخانه روشن می‌ماند؛ چون رابطه انسانی هنوز برقرار است.

روز پایان آن هفته، آقای شهری هنگام رفتن کتاب‌ها را در دست گرفت و گفت:

«می‌دونی آقای نوری، اینترنت خیلی چیزها رو راحت کرده، اما کتابخانه یه حس دیگه داره… آدم وقتی اینجا میاد، حس می‌کنه هنوز جایی هست که می‌شه فکر کرد و حرف زد.»

آن لحظه حس کردم خلاصه همه آن روزها را در یک جمله گفت.

کتابخانه برای او و بسیاری دیگر، فقط منبع نبود؛ فضای بازگشت بود.  همان چیزی که در دنیا از نقش کتابخانه به عنوان مکان سوم تأکید می‌شود. مکانی برای بازگشت انسان‌ها به هم و شاید بازگشت به خود.

بازگشت از پراکندگی دیجیتال به تمرکز انسانی، از جست‌وجوی سریع به گفت‌وگوی آرام، از اضطراب قطعی اینترنت به اعتماد حضور کتابدار.

این تجربه برای من، نه صرفاً یک خاطره کاری، بلکه بخشی از درک جدیدم از حرفه کتابداری است. فهمیدم کتابخانه کوچک و محلی هنوز می‌تواند نقشی ایفا کند که فناوری از بازتولید آن ناتوان است:

نقش حفظ رابطه، پیوند دادن انسان‌ها به دانستن، و فراهم کردن فضایی برای فکر کردن.

قطع اینترنت برای بسیاری فقط خاموشی یک ابزار بود؛ اما برای کتابخانه فرصتی شد برای آشکار شدن قدرت پنهانش: قدرت همراهی، گفت‌وگو و زنده نگه‌داشتن تجربه انسانیِ دسترسی.

  1. Digital Displacement
  2. Return-to-Print Behavior
  3. Resilient Libraries

از دل تجربه تا صدای پای کتاب؛ روایتی از نوشتن، کتابداری و ترویج خواندن

تجربه زیسته به معنای آن چیزهایی است که فرد در زندگی واقعی دیده، شنیده، چشیده، بوییده و لمس کرده است. تجربه‌هایی که گاه رخ‌دادن آن‌ها دور از دسترس اراده فردی ما بوده است، تجربه‌هایی که تکرار آن‌ها در زندگی روزمره فردی شخص را به درکی عمیق از دنیای پیرامون خود سوق می‌دهد و بخشی از ماهیت و هویت شخصی فرد را می‌سازد؛ به‌گونه‌ای که در رفتار، گفتار و نوشتار فرد نمود آن پیدا می‌شود.

کم نیستند کتابدارانی که تجربه زیسته خود را در قالب خاطره، داستان و روایت به تصویر می‌کشند. بیان روایت‌گونه خاطراتی که گاه جنبه حرفه‌ای دارند و گاهی دیداری دوستانه با کتاب‌دوستان را روایت می‌کنند، نه‌تنها جذاب است بلکه می‌تواند درکی واقعی از دنیای کتاب و کتابداری برای مخاطب به وجود آورد.

پریسا کاهانی هم از آن دسته کتابدارانی است که علاقه ذاتی به خدمت و خدمت‌رسانی دارد. ورود او به رشته کتابداری در سال ۱۳۷۹ و استخدام‌ شدنش در سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی در سال ۱۳۸۳ علاقه ذاتی او را با دانشی رسمی پیوند می‌زند. پریسا کاهانی در حالی دوره درس و دانشگاه را آغاز می‌کند که نقش یک همسر و یک مادر را در خانواده نیز به عهده دارد؛ اما شوق خدمت به جامعه ورای تمام مسئولیت‌هاست. از همین روست که او جزو آن دسته از کتابدارانی است که از حرفه‌اش لذت می‌برد و دنیای کتابداری را با گفته‌ها و نوشته‌هایش تبیین می‌کند. تعهد سازمانی او به سازمانی که در آن به خدمت مشغول است، او را متعهد می‌کند تا ضمن ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی به معرفی خدمات گسترده و گاه گمنام سازمان کتابخانه‌های آستان قدس بپردازد. شاید از این ‌جهت که او دوران نوجوانی‌اش را در شهر نیشابور گذرانده است. شهری که فقط دو کتابخانه عمومی دارد و می‌داند نوجوانان و جوانانی هستند که جز این کتابخانه‌های کوچک با خدمات محدود چیز بیشتری از کتابخانه و خدمات آن نمی‌دانند.

خودش می‌گوید: پیوسته تلاش می‌کنم تصویر علمی، زیبا و روشن‌تری از نقش کتابدار، حرفه و رشته‌ام برای مخاطب و اقشار مختلف جامعه در لفافه طنز به نمایش بگذارم. برآنم تا از خدمات شایسته، متنوع، بی‌شمار و گمنام کتابخانه‌های آستان قدس رضوی نیز رونمایی کنم و صحبت به میان آورم. بخش‌ها و خدماتی نظیر کتابخانه دیجیتال، اندیشگاه رضوی، فعالیت‌های داوطلبانه در کانون خادم‌ یاران کتاب، ترویج کتاب‌خوانی و زنگ کتاب، طرح امانت بین کتابخانة ثامن، ایستگاه مطالعاتی دیجیتال، مخزن کتب چاپی، مخطوطات، اسناد، کتابخانه گویای رضوی، کتابخانه سیار، تالار محققان و خدمات ارزشمند دیگری در خلال داستان‌ها یادآوری می‌شوند.

از این روست که پریسا کاهانی دست‌ به ‌قلم می‌شود، از قوه تخیل و توان نوشتاری‌اش بهره می‌گیرد و در مسیر نگارش دانسته‌ها و تجربیاتش، قالب داستان کوتاه را برمی‌گزیند. گاهی کتابدار می‌شود و از زبان کتابدار روایت می‌کند، گاهی در نقش مراجعه‌کننده ظاهر می‌شود و داستان نیاز مطالعاتی‌اش را از زبان مراجعه‌کننده بیان می‌کند و می‌نویسد و می‌نویسد تا جایی که حجم نوشته‌هایش را چنان افزایش می‌دهد که اندیشه چاپ کتاب را در ذهن می‌پرورد. کتابی که فصل فصلش از کتاب، کتابخانه، کتابداری و دنیای اطلاعات سخن می‌گوید. طنز زیبا و سازنده کتاب، در عین ‌حال که از آموزش اخلاق و معنویت در حرفه کتابداری می‌گوید بر اهمیت خانواده نیز تأکید دارد. گویا پریسا کاهانی می‌خواهد به نوواردان به این حرفه چگونگی رویارویی با مخاطبان با فرهنگ‌های متفاوت در کتابخانه‌ها را آموزش دهد، از فرهنگ حضور در سالن مطالعه و اماکن فرهنگی حرفی بزند. خواننده علاقه‌مند با مطالعه این کتاب خاطره‌نویسی در محیط کتابخانه را می‌آموزد.

پریسا کاهانی در مجموعه داستان‌هایش با آوردن اسم کسانی چون رانگاناتان سعی دارد ذهن خواننده را با نظریه‌پردازان و بنیان‌گذاران حرفه کتابداری آشنا سازد. ضمن این که از آوردن نام اساتید رشته کتابداری و معرفی خدمات شایسته آنها نیز غافل نمی‌شود.

داستان‌های نه‌ چندان طولانی کتاب از روزمره‌ها و اتفاقات ساده‌ای که در زندگی همه ما اتفاق می‌افتد روایت می‌کند. اتفاقاتی که گاهی اوقات به طرز متفاوتی رقم می‌خورد. برای نمونه، در داستان سفر پریسا کاهانی با قطار و پیاده‌ شدن خانواده به طرزی طنزآلود و متفاوت، اتفاقی است که کمتر کسی آن را تجربه کرده است. هر چند غیرممکن به نظر نمی‌رسد. در خلال همین داستان‌های روزمره پریسا کاهانی کسانی را می‌بیند که به اطلاعات نیازمندند؛ اما دروازه ورود به اطلاعات را گم‌کرده‌اند و او سعی می‌کند با معرفی دروازه‌هایی همچون پایگاه‌های اطلاعاتی، کتابخانه دیجیتال و کتابخانه سیار مخاطب را با این مفاهیم آشنا کند و چون معلمی دلسوز دست او را بگیرد و الفبای سواد اطلاعاتی را از الف تا ی به او بیاموزد.

تنوع داستان‌ها در «صدای پای کتاب» نشان از تجربه پریسا کاهانی در عرصه‌های مختلف حرفه خود دارد. چرا که روح ماجراجوی او در زندگی حرفه‌ای هم جلوه‌گر شده است او را از کتابخانه‌های وابسته به حضور در کسوت دبیر اتاق فکر کتابخانه‌های وابسته و از آن جا به گردش کتاب، تالار محققان و اندیشگاه رضوی سوق داده است و همین تنوع کاری، تجربه‌هایی پیش روی او قرار داده است که انتقال آن تجربه‌‌هایی گران‌بها را از طریق نوشتن برای او ممکن ساخته است.

تجربه نوشتن کتاب نیز در نوع خود برای پریسا کاهانی خالی از لطف نیست. تجربه‌ای که بر خلاف انتظار بیش از ده سال زمان می‌برد. زمان‌هایی که حادثه‌ها را با خود می‌آورند و روزهای سختی را برای پریسا کاهانی رقم می‌زنند. یکی از مهم‌ترین این اتفاقات، حضور او در دوره کارشناسی‌ارشد است و البته پریسا کاهانی علاقه عجیبی به حضور در کلاس درس و نشستن در مقابل اساتید دارد؛ اما نمی‌توان از سختی‌های درس خواندن در کنار کار و مسئولیت‌های خانوادگی غافل شد.

ورود ناخوانده مهمانی پرسروصدا و ترسناک به نام ویروس کرونا به عرصه جهانی و از جمله ایران نیز از دیگر اتفاقاتی است که روزهایی سخت و دلهره‌آور را برای پریسا کاهانی رقم می‌زند. حالت نیمه‌تعطیلی که در اثر این اتفاق نامبارک برای کتابخانه‌ها ایجاد می‌شود؛ پریسا کاهانی را مثل همه کتابداران دچار اندوه می‌کند.

شاید ورای همه این سختی‌ها بیماری مادر باشد که سال‌های متمادی پریسا کاهانی را به خودش درگیر می‌کند. همان‌گونه که در جایی از کتاب اشاره می‌کند که در کنار بستر مادر بیمارش مشغول نوشتن می‌شود.

خودش می‌گوید: «پدر و مادرم و به‌ویژه پدرم همیشه ما را به کارهای فرهنگی تشویق می‌کردند و دوست داشتند که ما دست‌ به ‌قلم شویم و کتابی بنویسیم، اما متأسفانه کتاب من زمانی منتشر شد که سالگرد فقدان مادرم بود و پدرم سال‌های پیش در دوران کرونا از بین ما رفته بود».

داستان‌ها از دل ‌نوشته شروع می‌شوند و اصلاً شکل‌ و شمایل داستانی ندارند و این خود نشان می‌دهد که در ابتدای امر پریسا کاهانی قصد انتشار کتاب نداشته است. دل‌نوشته‌هایش را در کانال‌های سازمانی به اشتراک می‌گذارد و از این رهگذر بازخوردهای مخاطب را دریافت می‌کند. شاید در همین مسیر است که پریسا کاهانی به دنیای داستان وارد می‌شود و کتاب‌ها و مطالبی در موضوع چگونگی نگارش داستان می‌خواند و قالب داستان را برای بیان روایت‌هایش برمی‌گزیند. البته حضور دوستانی که علاقه‌مند و پیگیر هستند بی‌تأثیر نبوده است.

پریسا کاهانی قدر حضور این دوستان را درک می‌کند و در مقدمه کتابش از آنها نام می‌برد. اما در این میان حضور نامی بلند و پر آوازه به چشم می‌خورد. کسی که علی‌رغم همه گرفتاری‌ها قبول می‌کند بر این کتاب مقدمه‌ای بنویسد؛ استاد فتاحی معلم نامدار و محبوب رشته کتابداری که در همه جای دنیای کتاب حضورش ملموس و تأثیرگذار است.

هم اوست که در مقدمه کتاب توجه حرفه‌مندان را به چهار نکته حائز اهمیت جلب می‌کند که عبارت‌اند‌ از: خلق اثر حرفه‌ای و تخصصی، دلپذیر بودن محتوا و رویکرد اثر، ترکیب موضوع کتاب با اشعار بزرگان ادب فارسی و درک عمیق و توانمندی بالای نگارنده در خلق اثر و آموزش حرفه‌ای از طریق مطالعه این کتاب.

داستان ویراستاری کتاب هم در جای خودش قابل ‌تأمل است؛ پریسا کاهانی با روحیه دقیق و وسواسی بر ویراستاری کتاب صحه می‌گذارد. چندین ویراستار را عوض می‌کند تا این که با حضور در اندیشگاه رضوی با روزنامه‌نگار و ویراستاری به نام آقای جواد لگزیان آشنا می‌شود؛ کسی که بی توقع و با علاقه داستان‌ها را می‌خواند و به‌ صورت حرفه‌ای همه داستان‌ها را ویرایش می‌کند.

در خلال انتشار کتاب است که پریسا کاهانی به ‌عنوان یک کتابدار درمی‌یابد، نشر کتاب در کشور ما چقدر معیوب است. کم نیستند نویسندگانی که از پس هزینه‌های انتشار کتاب برنمی‌آیند و ناخواسته دست از انتشار کتاب می‌کشند. در دنیایی که کتاب‌خوانی کم‌رنگ می‌شود همه اهالی کتاب متضرر می‌شوند و در گیرودار تولید کتاب، محتوا به فراموشی سپرده می‌شود. نویسنده باید هزینه تولید را بپردازد. ناشر در انتظار نویسنده‌ای علاقمند که ورای اهداف مادی فقط به نشر افکارش می‌اندیشد همچنان به انتظار می‌نشیند و کتابی که در چند نسخه محدود تولید می‌شود و خواننده شاید مشتاق از خواندن آنچه می‌تواند به او فرصت رشد و پیشرفت را بدهد باز می‌ماند.

این کتاب بیان تجربه‌های رفتن به مسیری است که شاید خیلی از ما کتابداران و حرفه‌مندان کتابداری آن را پیموده‌ایم. وقتی کتاب را می‌خوانیم همه اتفاقات برایمان ملموس و تکراری است، اما این که کسی جرأت کند همین خاطره‌های ساده و تکراری را به رشته تحریر دربیاورد، بسط دهد و در خلال نوشته‌ها دانسته‌های علمی و عمیقش را به دیگران منتقل کند، قابل‌ تحسین است.

دنیای کتابداری به این نوع نگاه‌ها، به این جسارت‌ها و به این‌گونه نوشتن‌ها بیش از آنچه بدانیم نیازمند است. اگر چه امروزه شبکه‌های اجتماعی در اختیار همگان قرار گرفته‌اند و روزانه میلیون‌ها محتوا برای مخاطبانی که هیچ شناختی از آنها ندارند، تولید می‌کنند؛ اما فهم عمیق محتوا به چیزی بیش از تولید محتوا نیازمند است. انگار انسان‌ها در فضای مطالبی محاصره شده‌اند که خواندن یا دانستن آنها نه لذتی را به آنها می‌افزاید و نه در زندگی آنها کاربردی دارد. این که یک نویسنده مثل پریسا کاهانی مخاطبش را می‌شناسد و تصمیم می‌گیرد مطالبی برایش تولید کند که او به دانستن آنها نیازمند است و این که مطالب را در بسته‌بندی شکیل و پرجاذبه داستان ارائه می‌کند، نشان‌دهنده خوش‌ذوقی یک کتابدار علاقه‌مند است و من امیدوارم باز هم شاهد این‌گونه خلاقیت‌ها و این نوع نوشته‌ها باشم. به ‌ویژه اگر در شکل ‌و شمایل کتاب فیزیکی عرضه شود که مسلماً تأثیرگذارتر و ماندگارتر خواهد بود.

علم آزاد، علم باز، علم گشوده، یا … ؟ تأملی کوتاه برای برابرنهاده «اُپِن‌ ساینس» در زبان فارسی

علم آزاد، علم باز، علم گشوده، یا … ؟ تأملی کوتاه برای برابرنهاده «اُپِن‌ ساینس» در زبان فارسی

نمی‌دانم درست در چه تاریخ اولین بار عبارت جامعه باز را شنیدم. حدوداً اواخر دوره دبیرستان را می‌گذراندم و تحت تأثیر کتاب پوپر با عنوان انگلیسی «Open society and its enemies» با این عبارت آشنا شدم. آن موقع، این کتاب خیلی پرسروصدا بود و من که آشنایی بسیار اندک با این حوزه موضوعی و این مفهوم داشتم،‌ با تورق چند صفحه، آن‌را کنار گذاشتم. در توضیح یک سایت کتاب‌فروشی درباره این کتاب آمده است: « … جامعه باز و دشمنان آن، نخستین بار در دو جلد در سال 1945 انتشار یافت، توجهی فوری را برانگیخت و این دستاورد مهم کارل پوپر به جایگاهی باورنکردنی در هر دو جناح راست و چپ رسید؛ به طوری که این کتاب را الهام بخش مخالفان ضد کمونیست در طول جنگ سرد می دانند. کارل پوپر با این استدلال که روح پرسشگر آزاد و انتقادی حاکم بر تحقیقات علمی، باید در مورد سیاست نیز اعمال شود، ردپای گرایشی مخالف و متمایل به استبداد را که توسط افلاطون، مارکس و هگل ارائه شده، دنبال می کند … .».
اکنون حدود 40 سال از ترجمه و انتشار این اثر می‌گذرد اما واژه « اُپِن »بیش از پیش در جای‌جای مفاهیم اجتماعی، سیاسی، علمی و غیره دیده و به‌کار گرفته می‌شود. به گمان من، این اثر و ترجمه آن تأثیر بسیاری در فهم ما از این واژه (اُپِن) داشته و شاید فراخوانی مفاهیم و مابه‌ازای آن در زبان فارسی، ناخودآگاه یا خودآگاه تحت تأثیر این کتاب مهم و ترجمه آن باشد. این واژه برای ما که به زبانی بجز زبان مبدأ (اینجا زبان انگلیسی) آن را درک می‌کنیم و در بافت زبانی ما با مفاهیم دیگری پیوند دارد. از روی عمد دربارة برابرنهاده آن تا به‌حال سخنی مطرح نکرده‌ام تا نخست دربارة خودِ این واژه صحبت کنم و در زبان فارسی دنبال تشریح بهترش باشم. سپس، در چارچوب یک جنبش علمی مثل« اُپِن ساینس» آن‌را واکاوی کنم و در پایان دربارة برابرنهاده پیشنهادی خود، جمع‌بندی کنم. بهرحال،‌ شناخت یک مفهوم در درجه نخست، از مبدأ باید انجام شود؛ جایی که برای نخستین‌بار سکه زده می‌شود و به دیگر جوامع و زبان‌ها گسترش و شیوع پیدا می‌کند.
واژه اُپِن در حالت اسمی در زبان انگلیسی در واژه‌نامه آکسفورد این‌گونه آمده است:
(1. بسته‌نشده؛ 2. آماده برای استفاده یا فراهم‌آوری یک خدمت )
و در واژه‌نامه آکسفورد لرنرز برای این واژه 21 کاربست وجود دارد که برخی از آن‌ها (بیرون از خانه یا فضای باز ، ناپنهان ) کمتر شناخته‌شده‌اند. در زبان فارسی نیز در حالت اسمی واژه‌هایی همچون موارد زیر در آبادیس آمده است:‌
«فراز، صریح، دایر، باز، آشکار، بی‌ابر، مفتوح، آزاد، روباز، در معرض، رک‌گو، بی‌آلایش، فاش، علنی، سرگشاده، گشوده، بی‌تاق، سر باز، ناپوشیده، عمومی، همگانی، در گشوده، تمام‌نشده، خاتمه‌نیافته، ناتمام، همیشگی، بی‌حصار، بی‌دیوار، بی‌مانع، هموار، صاف، شکفته و … ».
فارغ از این‌که در زبان فارسی کدام‌یک از برابرنهاده‌ها با کدام واژه‌ها و معناها در زبان انگلیسی برابر است (برای نمونه: open pool= استخر رو باز؛ open letter= نامه سرگشاده) می‌توان فارغ از بافت، یک واژه را درک کرد. برای نمونه اگر از ما بپرسند: « این مغاز باز است یا خیر» برابرنهاده ما در زبان انگلیسی بدون تردید (اکنون و دستِ‌کم، در این لحظه که این متن را می‌نویسم) «Open» خواهد بود چون در برابر واژه «Close» قرار دارد و همگان یک معنی از آن دریافت می‌کنند. اما وقتی یک واژه در یک بافت خاص استفاده می‌شود معنایش کاملاً فرق می‌کند؛ همچون دو نمونه‌ای که درباره «استخر» و «نامه» بالاتر اشاره کردم. برای نمونه، اگر بخواهیم یک نامه «سرگشاده» به زبان انگلیسی به مدیر یک استخر «روباز» بفرستیم که درباره تغییر زمانبندی «باز» بودن گلایه و شکایت داشته باشیم، در این بافت، از یک واژه (open) در زبان انگلیسی استفاده می‌کنیم و معنایی که در زبان فارسی در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند با واژه‌هایی که عرض کردم، تا حدود زیادی همخوان است . حال، برسیم به عبارت «اُپِن ساینس».
این مفهوم دربرگیرنده مفاهیم گوناگونی است که هریک از آن‌ها معنایی متفاوت را می‌تواند در زبان فارسی تداعی کند.

 

نمودار 1. اجزای علم آزاد
برای نمونه، همانگونه که در نمودار بالا می‌توان دید، اُپِن ساینس دربرگیرنده اجزا و جنبه‌هایی است که هرکدام معنایی ویژه برای ما در پی دارد. برای نمونه، وقتی صحبت از اُپِن اکسِس می‌کنیم سخن از «دسترسی آزاد» به محتوای اطلاعاتی است که در اختیار همگان (از سراسر جهان یا یک منطقه، کشور و غیره) قرار دارد. در این‌جا، «آزاد»ی از نظر دسترسی، حق استفاده، و رهایی از محدودیت است که با علامت قفل باز شده هم شناخته می‌شود. البته هرچه این همگانی بودن، دایره جغرافیایی و مخاطب کوچک‌تری را به خود اختصاص بدهد، طبیعی است از ماهیتش (آزادی) بیشتر فاصله گرفته است. برای نمونه، اگر ما دسترسی آزاد به منابع (اطلاعاتی) را برای مدیران یک سازمان فراهم کنیم، دیگر نمی‌توانیم بگوییم دسترسی آزاد؛ باید بگوییم دسترسی محدود . همچنین، باید این موضوع (آزاد بودن) را از «رایگان بودن» هم مجزا کرد. برای نمونه، برای «رایگان بودن» از واژه «فری » استفاده می‌شود که طبیعتاً مفهوم دیگری را به ذهن می‌رساند.
همچون دسترسی آزاد،‌ همین قاعده را می‌توان برای مفهومی همچون «منابع آموزشی» نظر گرفت که «منابع آموزشی آزاد» پیشنهاد می‌شود. یا برای ارزیابی آشکار چون بحث هویت (ارزیابی‌کننده) و انتشار سرگشادة گزارش‌های ارزیابی مطرح است، بهتر است از واژه آشکار برای این موضوع استفاده شود. همینگونه است برای عبارت اُپِن سورس که برابرنهاده متن (منبع) باز مناسب‌تر است چون صحبت از باز بودن کدها برای تغییر،‌ استفاده دوباره و غیره است که گویا به مفهوم فیزیکی، ساختاری، بازاستفاده‌پذیری ارتباطی تنگاتنگ پیدا می‌کند؛ و برای نوآوری باز هم می‌توان همچون مورد پیشین از واژه باز استفاده کرد. برای زیرساخت هم استفاده از واژه آزاد یا باز تا حدود زیادی، نتیجه مشابهی دارد چون هم به ساختار، فیزیک و هم به آزاد بودن برای استفاده اشاره دارد. البته جایی که از پیشوندها و پسوندهای اسم‌ساز برای برساخت یک واژه استفاده می‌شود هم می‌توان متفاوت عمل کرد. برای نمونه، از گشودگی می‌توان استفاده کرد.
نکته اساسی در این‌جا، استفاده از واژه گشوده، باز و آزاد برای چتر بزرگ اُپِن ساینس است که چالش‌برانگیزتر است. به بیان دیگر، اگر اُپِن ساینس را مفهومی چترگونه برای گستره به نسبت گسترده‌ای از مفاهیم و عبارت‌ها همچون، زیرساخت، ارزیابی، داده‌ها، آزمایشگاه، سخت‌افزار، متن(منبع)، دسترسی، منابع آموزشی، نوآوری و غیره استفاده کنیم، آنگاه کاربست یک واژه معنایی به همه اجزای زیرمجموعه خود تسری‌بخش است. البته میان سه واژه آخری که اشاره شد میان دو واژه آخر (باز و آزاد) بیش از همه مناقشه وجود دارد. در زبان فارسی، «باز» چند کارکرد دارد. نخست، کارکردی ویژه دارد که برابر «re» در زبان انگلیسی است که مفهومی «دوباره» را در ذهن تداعی می‌کند. برای نمونه در حالت فعلی، فعل‌هایی همچون بازتعریف ، بازاستفاده ، بازآرایی ، بازسازی ، و غیره همین خاصیت را دارند. افزون بر این، واژه «باز» در زبان فارسی معناهای دیگری هم دارد؛ باز = نام یک پرنده شکاری؛ مخالف بسته؛ دوباره؛ هم؛ غیراسید ؛ بازگشتن؛ ازنو؛ واحد اندازه‌گیری (اندازۀ سرانگشتان تا آرنج)؛ باج و خراج؛ و غیره. البته با ترکیب‌های آن معناهای دیگری هم در ذهن تداعی می‌کند. مثل: جانباز (باختن)؛ گاوباز(بازی‌کننده).
به‌گمان من، دقت در استفاده از واژگان برای سطوح بالاتری از انتزاع (اگر بپذیریم که اُپِن ساینس یک چتر بزرگ برای مفاهیم و اجزای زیرمجموعه آن است) اهمیت بسیار ببیشتری دارد. این پیش‌فرض، برای افرادی که درگیر یا مسئول برساخت یک هستی‌شناسی ، تحلیل محتوا (شمول و خروج مفاهیم مشابه)، یا واژه‌شناسی هستند، اهمیت بیشتری دارد. از این‌رو، استفاده از واژه «آزاد» و «باز» از نظر کارکرد قیاسی و استقرایی آن، اهمیت خواهد داشت. واژه «آزاد» هم از نظر معنا، سطح انتزاع (و طبیعتاً، شمول) بالاتری دارد و هم بیشتر به مفهومی که برای دسترسی (به‌عنوان رکن اساسی بهره‌مندی از همه اجزای داخلی اُپِن ساینس) در ذهن ما فراخوانی می‌شود نزدیک است. به بیان دیگر، از آنجا که «دسترسی آزاد» و «داده‌های آزاد» (با معنای نبود محدودیت در دیدن، استفاده، باز استفاده و غیره) در اُپِن ساینس دو کارکرد اساسی و اصلی را به دنبال دارد و حتی اگر بپذیریم ملاک ما برای پذیرش یک واژه، فراوانی استفاده و استقبال مخاطبان از یک واژه است، کمتر از عبارت «دسترسی باز» استفاده می‌شود، این پرسش مطرح می‌شود که «بازبودن» برای علم چه معنایی را به ذهن مخاطب متبادر می‌کند؟ آیا در ذهن مخاطب، آزادی و نبود محدودیت در استفاده از یک منبع اطلاعاتی، داده، آزمایشگاه، زیرساخت، و غیره فراخوانی می‌شود یا باز بودن که برساختی فیزیکی و ساختاری به ذهن او نزدیک‌تر است. این پرسش در ذهن من (به‌عنوان نویسنده این متن و اینکه مدتهاست با این موضوع سروکله می‌زنم) به واژه «آزاد» بیشتر گره می‌خورد تا باز (با همه انواع معناها و کارکردهایی که پیشتر اشاره کردم). امیدوارم، عبارت «علم باز» سرنوشت «ابرداده» را برای «متادیتا» پیدا نکند … .

[1] Open science

[2] Open society

[3] Popper

[4] https://www.iranketab.ir/book/15981-the-open-society-and-its-enemies

[5] از این کتاب 4 ترجمه در ویکی‌پدیا آمده که سال 1364 قدیمی‌ترین آن است. البته در سایت خانه کتاب،‌ ترجمه‌های بیشتری هست اما هیچکدام به پیش از سال 1364 برنمی‌گردد.

[6] Open

[7] https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/open

[8] 1. not closed or fastened: 2. ready to be used or ready to provide a service.

[9] https://www.oxfordlearnersdictionaries.com/definition/english/open_1

[10] Outdoor

[11] Not hidden

[12] Noun state

[13] https://abadis.ir/entofa/open/

[14] An open letter to an open pool for the open times!

[15] https://opusproject.eu/openscience-news/unveiling-the-rise-of-open-science-why-everyones-talking-about-it/

[16] Access

[17] Public

[18] Restricted access

[19] Free

[20] Educational resources

[21] Open evaluation

[22] Source

[23] Reusability

[24] Open innovation

[25] Infrastructure

[26] Openness

[27] Redefine

[28] Reuse

[29] Rearrange

[30] Reconstruct

[31] https://www.jadvalyab.ir/fa2fa/%D8%A8%D8%A7%D8%B2

[32] Base (non-acid)

[33] Ontology

[34] Deduction

[35] Induction

 

چرندیات و پرندیات یک پدیده نوحضور (نوظهور)

القصه… (به داخل پرانتز خیلی توجه کنید. البته، خود دانید)

ما بودیم بَرِ خوان (لطفاً، خواهش می‌کنم و جان مادرتان! نخوانید، خانِ) نعمتی نشسته و پیشِ هم‌پیاله‌هایمان افاضاتی مضافات می‌کردیم که امروزِ روز می‌خواهیم برای رشدیه‌ای که امسال می‌خواهیم راه بیندازیم و یکی طلبه از میان طالبان و مطلوبان اطبا (دانشجویان دکترا) بگیریم برای افزودن به جاه و جلال و جبروت و حشمت و شوکت دهِ پائینی که ما ساکن آن بودیم و هستیم و زبانم لال، خواهیم بود.

داشتیم می‌گفتیم که: «بد زمانه‌ای شده، آقاجان و خانم‌جان! هر سال (روز) می‌گوئیم: دریغ و افسوس از پارسال (دیروز). اگر تا همین چند صباحی پیش، میرزا حسن تبریزی برای راه‌اندازی رشدیه‌اش، از این شهر به آن شهر می‌رفت و کَت و بالَش را همچون آب‌نبات‌قیچی می‌شکستند و رشدیه‌اش را همچون پشم شتر می‌زدند و کالعِهنِ المنفوش می‌کردند و دخترکان را سر می‌تراشید تا محارم‌الاحارم، خدایِ ناکرده، به آن دید نزنند، چه می‌گویی که اکنون با طرفه‌العینی، از شرق تا غربِ دورِ دهِ ما، همچون حواریون عیسی و همچون مور و ملخ دورِ ما می‌چرخند و ما را به فیضی بس عظیم می‌رسانند».

در همین خیالات بودیم که مردی از دیارِ بمب‌های سنگرشکن نابود نکرده همچون یهودا اسکاریوتی وارد شد و همه‌ی آنچه حواریون عیسی در دلمان رشته بودند، را پنبه کرد! راستش را بخواهید اولِ اولش فکر کردیم از جایی آمده که زبانش را نمی‌شناسیم؛ اما وقتی کمی گذشت، فهمیدیم کافیست او ما را بشناسد که الحق خوب شناخته بود! داشت آثار و کتب سر به فلک کشیده‌اش را همچون برجِ پیتزا (پیزا) جلوی رویِ ما می‌چید و ما از دیدن عظمتِ عطفِ کُتب و رسائل و فضائلش احساس دل‌ضعفه و دل‌پیچه کردیم. خدا را شکر در دِهِ ما حَبِه نبات یافت می‌شد و در دَم، در قهوه و چای تلخمان هضم کردیم. اما چه کنیم که رشحات و لمعات آن گوهر تابان علم و فضیلت و اخلاق ما را مسحور خودش کرده بود و در دل خود با خود می‌خواستیم همچون ارشمیدس بگوئیم، ایها الناس: یافتیم! یافتیم! یا مثل خواجه نصیرالدین بگوئیم « أین الملوک و أین أبناء الملوک من هذه اللذة؟» (به زبان حالِ اچ‌ایندکس‌السلطنه‌ها، رزومه‌الدولگان و هات‌پِیپرالملوکان بیائید که نانتان رفت وسطِ روغن اصیل کرمانشاهان).

جانم برایتان بگوید که داشتیم همچون تریاکی‌‌های مُفَنگی که سیخ و سنگ می‌بینند، یا همچون طفلان مادر گم‌کرده در بازار که اُم خود می‌بینند، یا همچون اُشتُران و وحوش که از طی طریق کردن از وسط کویر به سوی قنات می‌دوند، عنان ز کف می‌دادیم و لقای خود را به انعام دنیایی خوش آمد می‌گفتیم که فهمیدیم همه این فضائلی که در آن هست حاصل کیمیایی است سِحرانگیز و سخت نوحضور (نوظهور) که هوشِ وحوش و ماکیان و آدمیان را همه در ذره‌ای گنجانده‌اند و از مصنوعات و دانسته‌ها و نادانسته‌ها از غول چراغِ جادو بیرون می‌کشند. تازه، نیازی نیست فقط سه تا آرزو کنی، بی‌نهایت آرزو کن! آرزوهای محالی که از اندیشه‌های نازک‌خیال و خلاق هم بیرون نمی‌زند.

القصه…

 ما را می‌گویید! در خواب و خیال بودیم وقتی که به آن برج پیزا خیره شده بودیم و چه خیال‌ها بر سرمان گذر کرد و گذر نکرد، خوابی! آن هم چه خواب، خواب بد مستِ خراب. داشتیم در رؤیاهایمان یک استادالسلطنه‌ای با پایه هفتاد با کتب و رسائلی به شمار ریگ‌های بیابان از خودمان می‌ساختیم که نگو و نپرس که با نوازش سیلیِ حقیقت از خوابمان پریدیم، وقتی پرسیدیم آن غول چراغ جادو را چه نام است که بلند و رسا و بسان کسان که اسرار هویدا می‌کنند،گفت: «حوش (هوش) مصنوعی»!

ما که تا آن زمان چیزی غیر از بی‌هوشی و مدهوشی تجربه نکرده بودیم و هنوز چای و قهوه نباتی‌مان را هورت می‌کشیدیم تا دوباره قندمان نیفتد، در دلمان می‌گفتیم:

«گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود!      پیشِ پایی به چراغ تو ببینم چه شود!»

«عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این است   دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود»

«صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِی     تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟»

که سیلیِ دوم را کشیده‌تر بَرِ گوشمان نواخت در پاسخ به این پرسش که بهایش؟

گفت: «بی‌بهاست و بی‌بهانه! مثل ریگ بیابان»

«خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت     حافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟»

[1] H-index

[۲] Resume

[۳] Hot paper

 

گزارش دیجیتال سلطنه از افزایش تاب‌آوری « مرکز امنیت سایبری جابلقا» در برابر حملات سایبری در فضای مجازی

گزارش دیجیتال سلطنه از افزایش تاب‌آوری « مرکز امنیت سایبری جابلقا» در برابر حملات سایبری در فضای مجازی

دیجیتال سلطنه:
سلام و عرض ادب خدمت سروران عزیز و بزرگوار! امروز در خدمت مدیرعامل مرکز امنیت سایبری جناب گزارش‌نیا هستیم تا درباره افزایش تاب‌آوری در برابر حملات سایبری صحبت کنیم. جناب گزارش‌نیا، اوضاع چطوره؟
مدیرعامل:
خیلی خوبه، فقط دیروز یه حمله سایبری شد که باعث شد چراغ پرینترمون چشمک بزنه، ولی بچه‌ها سریع وارد عمل شدن و سیمشو کشیدن، همه‌چیز امن شد!
کارمند IT (از پشت صحنه):
بله، حمله از نوع “فیشینگ چاپگر” بود!


دیجیتال سلطنه:
شنیدم سیاست‌های سایبری قراره اصلاح بشه. یعنی چی دقیقاً؟
مدیرعامل:
ببینید، ما در چارچوب روندهای جهانی و کنشگری بومی حرکت می‌کنیم. یعنی تهدیدها جهانی‌اند، ولی واکنش‌هامون کاملاً بومی و خلاقانه‌ست! مثلاً قبلاً رمز همه‌چی “123456” بود، ولی الان با تلاش شبانه‌روزی، به “ADMIN123456” ارتقا دادیم! این یعنی همگامی با تحولات بین‌المللی!

علاوه بر این، برای هر تهدید سایبری یک کمیته تخصصی تشکیل دادیم. الان تعداد کمیته‌ها از تعداد حملات بیشتره که خودش نشونه بلوغ حکمرانیه!

کارمند IT:
البته دو تا از کمیته‌ها هنوز دنبال تعریف «تهدید» می‌گردن.

دیجیتال سلطنه:
خیلی جالبه! دستورالعمل‌های جدید هم دارید؟
مدیرعامل:
بله، مثلاً گفتیم وقتی سیستم خطا داد، کارمند باید نفس عمیق بکشه، تا استرس به شبکه منتقل نشه!
در ضمن هر حمله‌ای که نتونیم جلویش رو بگیریم، به اسم “آزمایش تاب‌آوری” ثبت میشه! این هم بخشی از مدل بومی‌سازی ماست.
کارمند IT (در گوشی):
هفته پیش هم کل سامانه از دسترس خارج شد؛ گفتیم آزمایش تاب‌آوری در مقیاس ملی بوده.
دیجیتال سلطنه:
وضعیت فعلی رو چطور می‌بینید؟
مدیرعامل:
خیلی خوبه! تعداد حملات زیاد شده ولی موفقیتشون کمتر. یعنی قبلاً ۱۰ تا حمله می‌کردن، ۱۰ تاش موفق بود، الان دیگه فقط 9 تا موفقه! این یعنی پیشرفت در مسیر شاخص‌های جهانی!
کارمند IT:
یه حمله هم کردیم ما بهشون، ولی هنوز جواب ایمیل‌مون رو ندادن.
دیجیتال سلطنه:
راجع به سند حکمرانی داده هم گفتید قراره ابلاغ بشه، درسته؟
مدیرعامل:
بله! سند فوق‌العاده‌ایه! اونقدر فوق‌العاده که فعلاً فقط جلدش آماده‌ست، ولی مطمئنیم وقتی تموم بشه، دنیا رو متحول می‌کنه! این هم در راستای هم‌ترازی با اسناد بین‌المللی و البته با چاشنی بومی!

کارمند IT:
فقط یه مشکل کوچیک هست… هنوز نمی‌دونیم “حکمرانی داده” دقیقاً یعنی چی، ولی برای احتیاط فعلاً هیچ‌کس اجازه نداره به داده‌ها دست بزنه!

دیجیتال سلطنه:
آخرین سؤال؛ برای مدیریت مخاطرات چه اقداماتی انجام دادید؟

مدیرعامل:

در سال گذشته موفق شدیم ۱۷ سند راهبردی، ۹ نقشه راه، ۴ برنامه تحول و ۳ چشم‌انداز ملی تدوین کنیم. برای مدیریت مخاطرات، یک شورای عالی و کمیته راهبری مخاطرات با سه کارگروه تخصصی تشکیل دادیم. با وجود اینکه خود مخاطرات هنوز سر جاشون هستن، ولی ساختار مدیریتشون کاملاً تکمیل شده است.

دیجیتال سلطنه:
آیا موردی اجرا شده ؟

مدیرعامل:
مهم اجرا نیست؛ مهم اینه که مسیر اجرا مشخص شده!”

کارمند IT (با ترس):
آقای گزارش‌نیا ! برای چهارمین بار هک شدیم !
مدیرعامل (با خونسردی):

بسیار عالی. این نشان می‌دهد مهاجمان هنوز به خدمات ما اعتماد دارند و تعامل مستمر با ذی‌نفعان حفظ شده است.

خوشبختانه هیچ نشانه‌ای از نفوذ موفق مشاهده نشده، چون لاگ‌ها از دیروز پاک شدن.

وی در پایان افزود:
“تیم‌های فنی ما روزانه در سازمان‌ها حضور دارن، گاهی حتی لپ‌تاپ هم روشن می‌کنن. مهم اینه که حضور دارن. حضور همیشه مهم‌تر از عملکرده! ما معتقدیم در عصر تحول دیجیتال، نفسِ اعلام آمادگی، خودش یک شاخص پیشرفت محسوب می‌شود!”

بازنویسی مفهومی در برابر بازنویسی عبارتی: چه زمانی از هرکدام استفاده کنیم؟ به انضمام معرفی یک ابزار هوش مصنوعی در این حوزه

تصور کنید با این موقعیت روبه‌رو هستید: باید پاراگرافی را طوری تغییر دهید که روان‌تر و واضح‌تر شود، معنای اصلی خود را حفظ کند و در عین حال از سرقت ادبی ناخواسته جلوگیری شود. انتخاب بین بازنویسی مفهومی[1] و بازنویسی عبارتی[2]  می‌تواند بر لحن، طول متن، نیاز به ارجاع‌دهی و میزان وضوح آن تأثیر بگذارد. پس کدام را باید انتخاب کنید و در چه شرایطی؟ این راهنما به شما کمک می‌کند تفاوت میان این دو روش را درک کنید و با مثال‌های کاربردی درباره ویرایش، خلاصه‌سازی، انتخاب مترادف‌ها و حفظ معنا آشنا شوید.

تفاوت بین بازنویسی مفهومی و  بازنویسی عبارتی چیست؟

بازنویسی مفهومی: جمله را بازنویسی کنید، نه اینکه فقط کلمات را عوض کنید

در بازنویسی مفهومی، هم واژگان و هم ساختار جمله تغییر می‌کنند تا ایده موردنظر با بیان خودتان ارائه شود. ابتدا متن اصلی را بخوانید، سپس آن را کنار بگذارید و همان مفهوم را با ترتیب و واژگان متفاوت بنویسید. هدف این است که معنا حفظ شود، اما طول جمله، ترتیب اجزا و تأکیدها تغییر کند.

مثال

متن اصلی:
گرمایش جهانی بر الگوهای آب‌وهوایی سراسر جهان تأثیر می‌گذارد.

بازنویسی مفهومی:
تغییرات اقلیمی در مقیاس جهانی باعث اختلال در سیستم‌های آب‌وهوایی شده است.

از تکنیک‌هایی مانند شکستن جملات پیچیده به جملات ساده‌تر، تغییر جمله از معلوم به مجهول یا (برعکس) و جایگزینی عبارات با معادل‌های معنایی استفاده کنید. تمرین خوبی است که یک پاراگراف کوتاه را بدون نگاه کردن به متن اصلی دوباره بنویسید.

بازنویسی عبارتی: اصلاح دستور زبان، لحن و روانی متن بدون بازنویسی کامل

در بازنویسی عبارتی، ایده اصلی و بیشتر واژه‌ها حفظ می‌شوند، اما جمله برای روان‌تر شدن، بهبود دستور زبان یا تغییر لحن اصلاح می‌شود. این روش به رفع عبارت‌های نامأنوس، شفاف‌تر شدن معنا و تطبیق متن با مخاطب کمک می‌کند.

مثال

متن اصلی:
او از نتایجی که به دست آورده بود خوشش نیامد.

بازنویسی عبارتی:
او از نتایج خود ناراضی بود.

روش‌های سریع شامل تبدیل جملات مجهول به معلوم، حذف کلمات اضافی، اصلاح نشانه‌گذاری و انتخاب افعال مناسب‌تر است. از خود بپرسید: کدام جمله در متن فعلی شما فقط به کمی پرداخت و اصلاح نیاز دارد؟

چه زمانی باید از بازنویسی مفهومی استفاده کنیم؟

برای ایجاد اصالت و جلوگیری از سرقت ادبی

از بازنویسی مفهومی زمانی استفاده کنید که لازم است ایده‌های یک منبع را با زبان تازه و منحصربه‌فرد بیان کنید؛ برای مثال در:

  • مقالات دانشگاهی
  • نوشته‌های وبلاگی
  • پیش‌نویس‌های مشتریان
  • صفحات سئو که باید از محتوای تکراری اجتناب کنند

نکته مهم این است که حتی پس از بازنویسی مفهومی نیز باید به منبع اصلی ارجاع دهید.

مراحل انجام بازنویسی مفهومی

  1. مفهوم متن اصلی را کاملاً درک کنید.
  2. بدون کپی‌برداری، آن را با زبان خود بنویسید.
  3. ساختار جمله‌ها را تغییر دهید.
  4. از واژگان متفاوت استفاده کنید.
  5. منبع را ذکر کنید.

چه زمانی از بازنویسی عبارتی استفاده کنیم؟

برای افزایش سریع وضوح، لحن و خوانایی

بازنویسی عبارتی برای مواردی مانند:

  • ایمیل‌ها
  • کپشن‌ها
  • گزارش‌ها
  • اصلاح خروجی‌های تولیدشده توسط هوش مصنوعی بسیار مناسب است.

از این روش برای کوتاه‌تر، مؤدبانه‌تر یا قاطعانه‌تر کردن متن، متناسب با لحن برند یا مخاطب استفاده کنید.

انواع کاربردهای استفاده از بازنویسی عبارتی

  • کوتاه کردن جملات طولانی
  • انتخاب افعال قوی‌تر
  • حذف واژه‌های تردیدآمیز
  • تطبیق میزان رسمی بودن متن با مخاطب

بازنویسی عبارتی معمولاً در مرحله نهایی ویرایش، پیش از انتشار یا ارسال متن، بیشترین کاربرد را دارد.

یک قانون ساده:

بازنویسی کامل=پارافرایز=بازنویسی مفهومی

ریفرایز=بازنویسی عبارتی=اصلاح و تغییر جزئی

می‌توان بازنویسی مفهومی را به بازسازی کامل یک اتاق تشبیه کرد، در حالی که بازنویسی عبارتی شبیه جابه‌جا کردن وسایل همان اتاق است.

در یک فرایند نگارشی مؤثر، ابتدا با بازنویسی مفهومی، محتوایی اصیل تولید کنید و سپس با بازنویسی عبارتی لحن و وضوح آن را بهبود دهید.

همیشه:

  • دقت محتوا را بررسی کنید.
  • معنای اصلی را حفظ کنید.
  • هنگام استفاده از ایده‌های دیگران ارجاع‌دهی مناسب انجام دهید.
  • در صورت نیاز از ابزارهای بررسی سرقت ادبی استفاده کنید.
  • منابع پژوهشی خود را ثبت و نگهداری کنید.

در نهایت از خود بپرسید: کدام روش برای وظیفه نوشتاری بعدی شما مناسب‌تر است؟

چه زمانی از بازنویسی مفهومی استفاده کنیم؟ ایده را حفظ کنید، کلمات را تغییر دهید

بازنویسی مفهومی، ساختار جمله و واژگان را تغییر می‌دهد، اما معنای اصلی را حفظ می‌کند. از این روش زمانی استفاده کنید که با منابع خارجی، مقالات پژوهشی، گزارش‌های تخصصی یا خروجی‌های هوش مصنوعی کار می‌کنید و می‌خواهید ضمن حفظ ارجاع به منبع، از سرقت ادبی جلوگیری کنید.

در عمل، بازنویسی مفهومی در مقالات علمی، وبلاگ‌های سفارشی و محتوای سئو که نیاز به استناد دارند، شامل ذکر منبع و بازآفرینی متن با زبانی متفاوت است تا نوشته، حاصل بیان خود شما به نظر برسد.

مثال:
یک جمله برگرفته از منبع را به چند نسخه مختلف بازنویسی کنید و سپس گزینه‌ای را انتخاب کنید که با سبک نوشتاری شما هماهنگ‌تر باشد.

چه زمانی از بازنویسی عبارتی استفاده کنیم؟ لحن و روانی(خوانایی) متن را بهبود دهید.

بازنویسی عبارتی همان ایده را حفظ می‌کند، اما نحوه بیان را تغییر می‌دهد تا جمله روان‌تر شود یا با لحن برند و مخاطب هماهنگ‌تر باشد.

از این روش در مرحله ویرایش برای بهبود انسجام متن، کاهش خشکی بیان یا تنظیم لحن در مواردی مانند ایمیل‌ها، توضیحات محصولات و پست‌های شبکه‌های اجتماعی استفاده کنید.

مثال:

جمله اصلی:
بی‌صبرانه منتظریم شما را وارد سیستم کنیم.

بازنویسی عبارتی:
مشتاقیم که شروع همکاری شما را رقم بزنیم.

در اینجا لحن تغییر کرده است، اما معنا همان باقی مانده است.

بازنویسی مفهومی برای خلاصه‌سازی و سئو: بازنویسی در مقیاس بزرگ

بازنویسی مفهومی زمانی بسیار مفید است که بخواهید متن‌های طولانی، فایل‌های پیاده‌سازی‌شده، یادداشت‌ها یا محتوای قدیمی را به محتوایی تازه تبدیل کنید.

این روش به شما کمک می‌کند:

  • طرح کلی مطالب را به پاراگراف‌های کامل تبدیل کنید.
  • ایده‌ها را حول کلمات کلیدی هدف بازنویسی کنید.
  • بدون تکرار عبارات اصلی، نسخه‌های جدیدی از محتوا تولید کنید.

هنگام استفاده از این روش برای بازآفرینی محتوا یا تولید چند نسخه جهت آزمایش‌های سئو، همیشه از حفظ معنای اصلی و صحت ارجاعات اطمینان حاصل کنید.

بازنویسی عبارتی برای وضوح و سادگی: متن پیچیده را قابل فهم کنید.

بازنویسی عبارتی سریع‌ترین راه برای افزایش شفافیت متن است.

جملات فنی یا پیچیده را به زبان ساده تبدیل کنید تا مخاطبان بتوانند دستورالعمل‌ها را راحت‌تر اجرا کنند یا مفاهیم را سریع‌تر درک نمایند.

این روش در موارد زیر بسیار کاربردی است:

  • راهنماهای کاربری
  • فرایندهای آموزش اولیه کاربران
  • پرسش‌های متداول[3]
  • یادداشت‌های آموزشی

مثال:

متن اصلی:
فرایند دانلود را از طریق رابط اصلی آغاز کنید.

بازنویسی عبارتی:
برای شروع دانلود روی دکمه اصلی کلیک کنید.

از هر دو روش در فرایند ویرایش استفاده کنید.

بسیاری از نویسندگان حرفه‌ای هر دو روش را به‌صورت ترکیبی به کار می‌گیرند.

  1. ابتدا بخش‌هایی را که بیش از حد به متن منبع نزدیک هستند یا بسیار کلی به نظر می‌رسند، بازنویسی مفهومی کنید.
  2. سپس جمله‌ها را بازنویسی عبارتی کنید تا زبان متن روان‌تر، لحن آن هماهنگ‌تر و خوانایی آن بهتر شود.

در هر مرحله از خود بپرسید:

  • آیا متن همچنان دقیق و درست است؟
  • آیا لحن آن یکدست باقی مانده است؟
  • آیا مخاطب می‌تواند براساس آن اقدام کند؟

ابزارهایی که امکان جابه‌جایی بین حالت بازنویسی مفهومی و بازنویسی عبارتی را فراهم می‌کنند، این فرایند را سریع‌تر کرده و میزان ویرایش دستی را کاهش می‌دهند.

خطاهای رایج در بازنویسی مفهومی و بازنویسی عبارتی و روش جلوگیری از آن‌ها

۱. بازنویسی ظاهری انجام ندهید: جایگزینی مترادف‌ها کافی نیست

تعویض چند واژه ساختار اصلی جمله را تغییر نمی‌دهد و شباهت متن به منبع را کاهش نمی‌دهد.

مثال ضعیف:

تیم پروژه را با موفقیت به پایان رساند.
گروه کار را با موفقیت تمام کرد.

این دو جمله هنوز بسیار شبیه‌اند.

راه‌حل:
ساختار جمله را تغییر دهید و جزئیات یا تأکید جدیدی اضافه کنید.

مثال بهتر:
پروژه به دلیل هماهنگی مؤثر اعضای تیم زودتر از موعد به اهداف خود رسید.

۲. گاهی بازنویسی عبارتی کافی نیست

در مقالات پژوهشی یا محتوای مبتنی بر منابع، صرفاً تغییر چند عبارت می‌تواند میزان شباهت را بالا نگه دارد.

از خود بپرسید:

فقط کلمات را تغییر داده‌ام یا ساختار و ترتیب ایده‌ها را هم عوض کرده‌ام؟

راه‌حل:
به جای جمله، از مفهوم شروع کنید و آن را با زبان خودتان بیان نمایید.

۳. در فرایند ساده‌سازی، معنا را از بین نبرید

کوتاه کردن بیش از حد متن ممکن است اطلاعات مهم، اعداد، دلایل یا دامنه موضوع را حذف کند.

نمونه خطا:

متن اصلی:
رشد شرکت در سه‌ماهه سوم به دلیل کاهش ریزش مشتریان و بهبود فرایند جذب کاربران جدید بود.

نسخه ضعیف:
((شرکت در سه‌ماهه سوم رشد کرد))

در اینجا علت رشد حذف شده است.

راه‌حل:
هنگام بازنویسی، جزئیات علت و معلولی را حفظ کنید.

۴. متن را بیش از حد پیچیده نکنید

استفاده از واژگان دشوار برای حرفه‌ای‌تر به نظر رسیدن معمولاً نتیجه معکوس دارد.

مثال:

هوا گرم است.

نسخه پیچیده:
((دمای جوی به سطوح حرارتی بالایی رسیده است)).

نسخه دوم خواندن را دشوارتر می‌کند.

راه‌حل:
سادگی را بر خودنمایی واژگانی ترجیح دهید.

۵. صدای منحصربه‌فرد خود را حفظ کنید

ابزارهای هوش مصنوعی می‌توانند متنی روان تولید کنند، اما استفاده افراطی از آن‌ها ممکن است هویت و لحن شخصی شما را از بین ببرد.

راه‌حل:
از ابزارها به‌عنوان کمک استفاده کنید، اما نه جایگزین کامل سبک نوشتاری خودتان. (شما صدای خود را دارید! اجازه بدهید صدای خاص خود شما در سطح ملی و بین‌المللی شناخته شود و هرکس یک جمله یا یک پاراگراف از مقاله شما را میخواند با خودش بگوید، این فلانی است همیشه اینگونه مینویسد!)[4]

۶. منبع را ذکر کنید

بازنویسی مفهومی به معنای مالکیت ایده نیست.

حتی اگر متن را کاملاً بازنویسی کرده باشید، همچنان ممکن است ملزم به ذکر منبع باشید.

راه‌حل:
هر زمان از ایده‌ها، داده‌ها یا تحلیل‌های دیگران استفاده می‌کنید، ارجاع مناسب ارائه دهید.

۷. سئو، فقط بازنویسی خط‌به‌خط نیست

تعریف سئو: سئو تکنیک یا فنی است که میتوان به کار گرفت تا محتوای متنی یا (هر محتوای غیر متنی) وبسایت ما در گوگل و یا هر موتور جستجوی وبی دیگری بیشتر رویت شود و عوامل متعددی برای پیاده‌سازی این فن وجود دارد، از جمله آنها رعایت قوانین کنسرسیوم دبلیوتری[5] و تطابق با اسکیما[6] است(طاوسی و نقشینه، 1399)[7].

بازنویسی جمله ‌به‌ جمله مقالات رقبا معمولاً محتوای کم‌ارزش تولید می‌کند.

راه‌حل:

  • ساختار اختصاصی خود را طراحی کنید.
  • مثال‌ها و داده‌های جدید اضافه کنید.
  • ایده‌ها را با بیان خودتان توسعه دهید.

 

۸. بدانید چه زمانی باید متوقف شوید

ویرایش بی‌پایان می‌تواند تأثیر متن را کاهش دهد و زمان زیادی هدر دهد.

اگر جمله:

  • واضح است،
  • اصالت دارد،
  • لحن مناسبی دارد،
  • و از نظر اطلاعاتی صحیح است، به مرحله بعد بروید.

راه‌حل:
برای هر پاراگراف محدودیت زمانی یا تعداد دفعات ویرایش تعیین کنید و پس از رسیدن به استاندارد مطلوب، ادامه دهید.

جمع‌بندی

بازنویسی مفهومی برای بازآفرینی ایده‌ها با ساختار و واژگان جدید استفاده می‌شود و در پژوهش، تولید محتوا و سئو اهمیت زیادی دارد.

بازنویسی عبارتی برای بهبود وضوح، لحن و روانی متن به کار می‌رود و بیشتر در مرحله ویرایش نهایی کاربرد دارد.

بهترین نتیجه معمولاً زمانی به دست می‌آید که ابتدا متن را به‌صورت مفهومی بازنویسی کنید و سپس با اصلاحات عبارتی، آن را صیقل دهید.

تصمیم‌گیری در مقیاس بزرگ با هوش مصنوعی و ابزار هوشمند صفحه‌گسترده نیومروس[8]

نیومروس یک دستیار هوش مصنوعی برای صفحات گسترده[9] است که کارهای تکراری را به یک دستور ساده و کشیدن[10] سلول تبدیل می‌کند. بازاریابان محتوا و تیم‌های تجارت الکترونیک از آن برای تولید انبوه مقالات سئو، ساخت هشتگ، و دسته‌بندی گسترده محصولات بر اساس تحلیل احساسات[11] و طبقه‌بندی داده‌ها استفاده می‌کنند. این ابزار هم محاسبات ساده و هم فرمول‌های پیچیده را انجام می‌دهد و تنها با کشیدن یک سلول به پایین، نتایج را در چند ثانیه ارائه می‌کند.

این ابزار می‌تواند متن‌ها را بازنویسی کند؛ بنابراین می‌توانید توضیحات محصولات را به‌صورت بازنویسی مفهومی یا بازنویسی عبارتی تغییر دهید، نکات کلیدی را برای کانال‌های مختلف بازنویسی کنید و در عین حفظ معنا، از تکرار متن جلوگیری نمایید.

نیومروس، با اکسل[12] و گوگل شیتس[13] یکپارچه می‌شود، بنابراین نیازی به تغییر فرایندهای کاری فعلی شما نیست. این ابزار از قابلیت‌هایی مانند:

بازسازی ساختار جملات

حفظ هم‌ارزی معنایی

جایگزینی مترادف‌ها

بازنویسی متن برای ویرایش

کمک به جلوگیری از سرقت ادبی، پشتیبانی می‌کند.

آیا می‌خواهید پردازش دسته‌ای داده‌ها، تولید انبوه محتوا یا برچسب‌گذاری خودکار هزاران ردیف اطلاعات را آزمایش کنید؟ هوش مصنوعی نیومروس[14] [15]، این امکان را فراهم می‌کند که صفحات گسترده شما به یک موتور تصمیم‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی تبدیل شوند و همگام با رشد تیم شما مقیاس‌پذیر باشند.

توجه: این یک نوشتار توسط دکتر مریم طاوسی و البته با کمک هوش مصنوعی چت جی پی تی به فارسی ترجمه شده است. اصل نوشتار از یک نویسنده دیگر و به زبان انگلیسی بوده است از Walz (2025)

پانویس‌ها:

[1] Paraphrasing

[2] Rephrasing

 

  1. قسمت های داخل پرانتز، توسط مترجم اضافه شده است.

[5] W3C

[6] Schema.org

7. طاوسی، مریم؛ نقشینه، نادر. تحلیل مقایسه‌ای وبگاه کتابخانه‌های دانشگاهی ایران از منظر مولفه های موثر بر سئوی گوگل به انضمام مطالعه دو موتور جستجوی عمومی گوگل و هوشمند واتسون از منظر بازیابی اطلاعات (پیوست: نگارش وپیاده سازی برنامه رایانه ای استخراج رتبه سئوی گوگل وبگاه ها بدون دخالت نیروی انسانی). پایان نامه کارشناسی ارشد دانشکدگان مدیریت دانشگاه تهران، تاریخ دفاع: 20 مرداد 1399.

https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/f0e6200d5dc34f6533c108a5e1cd4393

[8] Numerous

[9] Spreadsheet

[10] drag

[11] Sentiment analysis

[12] Excel

[13] Google Sheets

[14] Numerous.ai

[15] https://numerous.ai/

فهرست منابع:

Walz, R. (2025). https://numerous.ai/blog/paraphrase-vs-rephrase

کتابخانه و آرشیو امروز؛ بازاندیشی در مسئله‌ها، تجربه‌ها و آینده حرفه

اگر کتابخانه‌ها و آرشیوها امروز دوباره خود را تعریف نکنند، چه بخشی از مأموریت تاریخی آنها در جهان جدید بی‌پاسخ خواهد ماند؟
این پرسش، صرفاً پرسشی درباره فناوری یا تغییر ابزارها نیست؛ بلکه پرسشی درباره جایگاه، نقش و مسئولیت نهادهایی است که همواره حافظ دانش، حافظه و تجربه انسانی بوده‌اند.
کتابخانه‌ها و آرشیوها در طول تاریخ با زمانه خود تغییر کرده‌اند. اگر در گذشته مأموریت اصلی آنها گردآوری، سازمان‌دهی و حفاظت از منابع بود، امروز در جهانی که تولید، دسترسی و مصرف اطلاعات با سرعتی بی‌سابقه دگرگون شده است، این نهادها علاوه بر حفظ گذشته، در شکل‌دهی به آینده دانش و جامعه نیز نقش دارند.
«امروز» برای کتابخانه‌ها و آرشیوها تنها یک نقطه زمانی نیست؛ بلکه وضعیتی تازه است که در آن فناوری، رفتار کاربران، سیاست‌های اطلاعاتی و شیوه‌های تولید دانش هم‌زمان در حال تغییرند. گسترش هوش مصنوعی، تحول خدمات دیجیتال، ضرورت دسترسی عادلانه به اطلاعات و بازتعریف نقش‌های حرفه‌ای، پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی جامعه کتابداری و آرشیو قرار داده است.
ازاین‌رو، موضوع چهارمین شماره دوره جدید «شناسه» با عنوان «کتابخانه و آرشیو امروز: مسئله‌ها، تجربه‌ها و چشم‌اندازهای حرفه‌ای» انتخاب شده است تا فرصتی برای بررسی وضعیت کنونی و آینده حرفه‌های اطلاعاتی فراهم شود؛ بررسی‌ای که هم به تحلیل روندهای کلان نیاز دارد و هم به شناخت واقعیت‌های محیط‌های حرفه‌ای.
دانش حرفه‌ای تنها در پژوهش‌ها، کتاب‌ها و استانداردها شکل نمی‌گیرد؛ همان‌گونه که صرفاً در تجربه‌های روزمره نیز خلاصه نمی‌شود. رشد حرفه زمانی اتفاق می‌افتد که میان پژوهش، تحلیل انتقادی، تجربه عملی و گفت‌وگوی میان نسل‌ها ارتباط برقرار شود.
یک مقاله تحلیلی درباره آینده کتابخانه‌ها، یک یادداشت انتقادی درباره مسائل حرفه‌ای، گفت‌وگو با یک متخصص درباره یک تحول سازمانی، تجربه اجرای یک خدمت تازه یا روایت یک چالش حرفه‌ای، هرکدام می‌توانند بخشی از تصویر پیچیده امروز کتابخانه‌ها و آرشیوها را آشکار کنند.
تجربه حرفه‌ای زمانی به سرمایه جمعی تبدیل می‌شود که ثبت، تحلیل و به اشتراک گذاشته شود. یک تجربه محلی، هنگامی ارزش عمومی پیدا می‌کند که بتواند به دانشی قابل انتقال برای دیگران تبدیل شود.
«شناسه» در دوره جدید خود تلاش دارد بستری برای همین تبادل دانش و گفت‌وگوی حرفه‌ای فراهم کند؛ فضایی که در آن استادان، پژوهشگران، دانشجویان، کتابداران، آرشیویست‌ها، مدیران و دیگر فعالان حوزه اطلاعات بتوانند از زاویه‌های مختلف به مسائل حرفه نگاه کنند.
این شماره تنها دعوتی برای ارسال مقاله نیست؛ دعوتی است برای مشارکت در یک گفت‌وگوی حرفه‌ای گسترده؛ گفت‌وگویی که می‌تواند در قالب‌های مختلفی مانند مقاله تحلیلی، یادداشت تخصصی، گفت‌وگو، تجربه‌نگاری، نقد، روایت حرفه‌ای، خاطره و محتوای چندرسانه‌ای شکل گیرد.
یکی از موضوعات مهم امروز حرفه که در این شماره مورد توجه ویژه قرار خواهد گرفت، نسبت کتابخانه‌ها و آرشیوها با هوش مصنوعی است. پرونده ویژه این شماره با عنوان «هوش مصنوعی در عمل: تجربه‌ها، فرصت‌ها و دغدغه‌های کتابخانه‌ها و آرشیوها» به بررسی این موضوع از زوایای مختلف می‌پردازد.
هوش مصنوعی فقط مجموعه‌ای از ابزارهای جدید نیست؛ بلکه پرسشی درباره آینده نقش‌های حرفه‌ای، مهارت‌های موردنیاز، اخلاق اطلاعاتی، حریم خصوصی و مسئولیت اجتماعی نهادهای اطلاعاتی است. شناخت این آینده، نیازمند هم‌زمانی تحلیل نظری و توجه به تجربه‌های واقعی سازمان‌هاست.
در این شماره از استادان و پژوهشگران دعوت می‌کنیم با تحلیل‌ها و دیدگاه‌های خود، از دانشجویان دعوت می‌کنیم با پرسش‌ها و نگاه‌های تازه خود، و از حرفه‌مندان دعوت می‌کنیم با تجربه‌ها و چالش‌های واقعی محیط کار، در این گفت‌وگو سهیم شوند.
آینده کتابخانه‌ها و آرشیوها نه فقط در فناوری‌ها، نه فقط در سیاست‌گذاری‌ها و نه فقط در تجربه‌های فردی شکل می‌گیرد؛ بلکه حاصل تعامل میان اندیشه، عمل و گفت‌وگوست.
«شناسه» باور دارد آینده حرفه، پیش از آنکه در فناوری‌ها و اسناد رسمی نوشته شود، در گفت‌وگوهای امروز جامعه حرفه‌ای شکل می‌گیرد. هر تحلیل، هر تجربه و هر پرسش تازه، بخشی از حافظه حرفه‌ای ماست؛ حافظه‌ای که باید ثبت، نقد و به اشتراک گذاشته شود.

حفاظت از میراث علمی دانشگاهی؛ تجربه سازماندهی و مستندسازی مجموعه اشیای مهندسی در مرکز اسناد و گنجینه دانشگاه صنعتی شریف

مقدمه: ضرورت حفاظت از میراث علمی دانشگاهی

در هر دانشگاه، متناسب با حوزه‌های تخصصی و فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی، اشیاء، ابزارها و تجهیزات گوناگونی گردآوری می‌شوند که فراتر از یک وسیله فنی، بخشی از میراث علمی، فرهنگی و تاریخی آن دانشگاه به شمار می‌آیند. این آثار روایتگر سیر تحول دانش، فناوری و آموزش هستند و می‌توانند نسل امروز را با شیوه‌های اندیشیدن، آموزش و پژوهش در گذشته آشنا کنند.

حفاظت، مستندسازی و سازماندهی این مجموعه‌ها نه‌تنها به حفظ میراث دانشگاهی کمک می‌کند، بلکه زمینه را برای پژوهش‌های میان‌رشته‌ای، آموزش، نمایشگاه‌های علمی و انتقال دانش به نسل‌های آینده فراهم می‌سازد. در سال‌های اخیر، بسیاری از دانشگاه‌ها و مراکز علمی جهان توجه ویژه‌ای به گردآوری، مستندسازی و دیجیتال‌سازی میراث علمی خود نشان داده‌اند و کتابخانه‌ها و مراکز اسناد نیز نقش مهمی در این فرایند بر عهده گرفته‌اند.

پروژه ساماندهی مجموعه اشیای مهندسی در مرکز اسناد و گنجینه دانشگاه صنعتی شریف نیز با همین رویکرد شکل گرفت؛ تجربه‌ای که نشان داد کتابخانه‌ها و مراکز اسناد می‌توانند علاوه بر منابع مکتوب در شناسایی، مستندسازی، حفاظت، سازماندهی و دسترس‌پذیر کردن اشیای علمی و تاریخی نیز نقشی مؤثر ایفا کنند.

 

شکل 1. تصویر بخشی از اشیاء، قبل از شناسایی و سازماندهی

معرفی پروژه

آغاز این پروژه به سال ۱۳۹۹ بازمی‌گردد؛ زمانی که دکتر علی امیرفضلی، استاد پیشکسوت دانشکده مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف، مجموعه‌ای ارزشمند از ابزارها و اشیاء فنی و مهندسی را که طی سال‌ها با علاقه و دقت گردآوری کرده بودند، به مرکز اسناد دانشگاه اهدا کردند.

این مجموعه شامل صدها ابزار مهندسی، آموزشی و علمی بود که پس از انتقال، به دلیل هم‌زمانی با شیوع بیماری کرونا، حدود یک سال در انبار مرکز اسناد نگهداری شد. در آن زمان، بسیاری از اشیاء درون کیسه‌ها، گونی‌ها و بسته‌بندی‌های اولیه قرار داشتند و هنوز ارزش تاریخی و علمی آن‌ها به‌طور کامل شناخته نشده بود.

مراحل اجرای پروژه

نخستین مرحله ساماندهی در سال ۱۴۰۰ آغاز شد. در این مرحله، اشیاء از یکدیگر تفکیک و به‌صورت اولیه دسته‌بندی شدند. این فرایند در شرایط همه‌گیری کرونا و با رعایت کامل ملاحظات بهداشتی انجام گرفت. بسیاری از ابزارها پوشیده از گردوغبار بودند و شناسایی برخی از آن‌ها به دلیل پیچیدگی ساختار یا ناشناخته بودن کاربردشان دشوار بود.

پس از جداسازی اولیه، هر گروه از اشیاء در کارتن‌های مجزا نگهداری شد، اما روند پروژه برای مدتی متوقف ماند.

در سال ۱۴۰۲، با پیگیری دکتر امیرفضلی و اهتمام مرکز اسناد نسبت به حفظ این میراث ارزشمند، پروژه با رویکردی منسجم از سر گرفته شد. اشیاء بار دیگر از انبار خارج شدند، روی میزهای کار چیده شدند و فرایند دسته‌بندی تخصصی آغاز گردید.

شکل 2. تصویر مرحله دسته‌بندی و تفکیک اشیاء

به ‌منظور اجرای صحیح پروژه، از تجربه استادان و کارشناسان حوزه موزه‌داری استفاده شد و تفاهم‌نامه‌ای با مؤسسه «گنجینه رایانه ایرانیان» برای بهره‌گیری از دانش تخصصی آن مجموعه در زمینه ساماندهی و نمایش آثار به امضاء رسید. از سوی دیگر، به دلیل ماهیت تخصصی بسیاری از ابزارها، مشخص شد که شناسایی دقیق آن‌ها بدون مشارکت متخصصان مهندسی امکان‌پذیر نیست. به پیشنهاد دکتر امیرفضلی، این فعالیت در قالب یک پروژه دانشجویی تعریف شد و با حمایت دکتر جواد اکبری، گروهی از دانشجویان دانشکده مهندسی به پروژه پیوستند. حضور دانشجویان نقش مهمی در پیشبرد پروژه داشت؛ به‌گونه‌ای که یکی از دانشجویان توانست مجموعه‌ای شامل ۱۰۳ خط‌کش محاسباتی را شناسایی، عکاسی و مستندسازی کند.

 

 روش مستندسازی و سازماندهی

در مجموع، بیش از ۳۰۶ شیء شامل خط‌کش‌های محاسباتی، ماشین‌حساب‌های مکانیکی، ابزارهای اندازه‌گیری، قطب‌نما، فشارسنج، چرتکه، پرگار، دوربین‌های عکاسی، مجموعه‌های قلم طراحی مهندسی، قفل‌های قدیمی، ترازوهای تعادلی، شاقول، چراغ الکلی، دماسنج، نورسنج، تقویم مکانیکی، مترونوم، اسطرلاب و ده‌ها ابزار ارزشمند دیگر شناسایی و بررسی شد.

پس از عکاسی استاندارد از هر شیء، پژوهش و گردآوری اطلاعات آغاز شد. در مواردی که اطلاعات کافی وجود داشت، مشخصات آثار بر اساس منابع معتبر ثبت شد؛ اما برای بسیاری از اشیاء از روش‌های جستجوی تصویری، مقایسه با نمونه‌های مشابه، بررسی کاتالوگ‌های تاریخی و مطالعه منابع تخصصی استفاده شد. در مواردی که اطلاعات مستقیمی در دسترس نبود، توصیف اولیه بر اساس ویژگی‌های ظاهری، ساختار فنی و کاربرد احتمالی شیء تهیه گردید.

شکل 3. تصاویری از مراحل عکسبرداری و شناسایی اشیاء

برای هر اثر، شناسنامه‌ای شامل نام، توصیف ظاهری، ابعاد، جنس، کاربرد، سال ساخت، کشور سازنده، وضعیت فیزیکی و سایر اطلاعات مرتبط تهیه شد. سپس تمامی اشیا کدگذاری شدند، در پوشش‌های حفاظتی مناسب قرار گرفتند و اطلاعات آن‌ها در قالب یک پایگاه داده اولیه در نرم‌افزار مرکز اسناد ثبت شد. همچنین کاربرگه‌ای استاندارد ویژه این مجموعه طراحی شد تا امکان مدیریت، بازیابی و توسعه اطلاعات در آینده فراهم شود.

شکل 4. تصویری از شناسنامه تهیه شده برای اشیاء

یافته‌های پروژه

نتیجه این پروژه، شناسایی، مستندسازی و سازماندهی بیش از ۳۰۶ شیء تاریخی و مهندسی بود که اکنون برای نمایش در فضای فیزیکی و مجازی مرکز اسناد آماده شده‌اند.

تنوع موضوعی مجموعه نشان می‌دهد که این آثار طیف گسترده‌ای از ابزارهای آموزشی، آزمایشگاهی، صنعتی و مهندسی را در بر می‌گیرند و هر یک بخشی از تاریخ آموزش و فناوری را روایت می‌کنند.

این تجربه نشان داد که بهره‌گیری هم‌زمان از دانش کتابداری، آرشیو، موزه‌داری و مهندسی می‌تواند الگویی کارآمد برای ساماندهی مجموعه‌های علمی دانشگاهی باشد.

 

مطالعه موردی: مجموعه خط‌کش‌های محاسباتی

در میان مجموعه ۳۰۶ شیء شناسایی‌شده، هر یک داستان و ارزش تاریخی خاص خود را داشتند؛ اما از میان همه این اشیاء، یک مجموعه بیش از همه توجه ما را جلب کرد؛ مجموعه خط‌کش‌های محاسباتی. این مجموعه نه‌تنها از نظر تعداد چشمگیر بود، بلکه هر قطعه آن بخشی از تاریخ محاسبات مهندسی را روایت می‌کرد.

 

شکل 5. تصویری از مجموعه خط‌کش‌های محاسباتی

 

خط‌کش محاسباتی پیش از ظهور ماشین‌حساب‌های الکترونیکی، مهم‌ترین ابزار محاسباتی مهندسان، دانشمندان و طراحان بود و بیش از سه قرن نقش اساسی در پیشرفت علوم و فناوری ایفا کرد. این ابزار بر پایه مقیاس‌های لگاریتمی طراحی شده بود و امکان انجام سریع محاسباتی مانند ضرب، تقسیم، توان، ریشه و محاسبات مثلثاتی را فراهم می‌کرد و تا اوایل دهه ۱۹۷۰ یکی از ابزارهای اصلی مهندسان محسوب می‌شد.

شکل 6. تصویری از شناسنامه تهیه شده از اشیاء

در مجموعه اهدایی دکتر امیرفضلی، بیش از یکصد خط‌کش محاسباتی از کشورهای مختلف شناسایی شد که از نظر تنوع، قدمت و ارزش تاریخی، یکی از شاخص‌ترین مجموعه‌های موجود در کشور به شمار می‌آید.

برای هر خط‌کش، فرایند شناسایی، کدگذاری، عکاسی استاندارد و تهیه شناسنامه علمی انجام شد. اطلاعات هر نمونه شامل نام، شرکت سازنده، کشور و سال ساخت، مشخصات فنی، جنس، ابعاد، کاربرد، وضعیت فیزیکی و پیشینه تاریخی ثبت گردید. برای شناسایی دقیق نمونه‌ها، علاوه بر منابع چاپی، از پایگاه‌های تخصصی بین‌المللی، آرشیو شرکت‌های سازنده، انجمن‌های تخصصی تاریخ خط‌کش‌های محاسباتی و روش جستجوی تصویری استفاده شد تا هویت و ویژگی‌های هر نمونه با بیشترین دقت ممکن تعیین شود.

بررسی این مجموعه نشان داد که این مجموعه تنها شامل خط‌کش‌های آموزشی یا عمومی نیست، بلکه نمونه‌هایی کمیاب و ارزشمند از ابزارهای تخصصی مهندسی، صنعتی و نظامی را نیز در بر می‌گیرد. در میان آن‌ها، خط‌کش‌های شرکت آمریکایی   Pickett مشاهده می‌شود که نمونه‌های مشابه آن در مأموریت‌های فضایی ناسا، از جمله برنامه آپولو، مورد استفاده قرار گرفته‌اند. همچنین نمونه کمیاب K&E 4110 موسوم به Annapolis Rule که برای آموزش افسران نیروی دریایی آمریکا طراحی شده بود، و ابزارهای نظامی ویژه محاسبات توپخانه در دوران جنگ جهانی دوم، بخشی از این گنجینه را تشکیل می‌دهند. افزون بر این، وجود خط‌کش‌های تخصصی صنایع برق، ساختمان، هوافضا، مکانیک و ماشین‌سازی نشان می‌دهد که این ابزارها متناسب با نیازهای هر صنعت طراحی و تولید می‌شدند و هر یک بازتابی از دانش فنی و نیازهای مهندسی عصر خود هستند.

همچنین وجود نمونه‌هایی از آمریکا، آلمان، انگلستان، فرانسه، ژاپن و اتحاد جماهیر شوروی سابق، این مجموعه را به منبعی ارزشمند برای مطالعه تطبیقی تاریخ فناوری، آموزش مهندسی و استانداردهای صنعتی کشورهای مختلف تبدیل کرده است.

 

شکل 7. تصویری از یک رکورد شیء نمایه‌سازی شده در نرم افزار کتابخانه

 دستاوردها و نوآوری‌ها

اجرای این پروژه دستاوردهای متعددی به همراه داشت که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

  • حفاظت و نجات بیش از ۳۰۶ شیء ارزشمند علمی و مهندسی از خطر فرسایش و پراکندگی.
  • طراحی و اجرای یک الگوی بومی برای مستندسازی اشیای علمی در مراکز اسناد دانشگاهی.
  • تدوین شناسنامه علمی و استاندارد برای تمامی آثار.
  • ایجاد پایگاه اطلاعاتی اولیه برای مدیریت و بازیابی اطلاعات مجموعه.
  • مشارکت میان‌رشته‌ای کتابداران، متخصصان موزه‌داری، استادان مهندسی و دانشجویان.
  • فراهم شدن زیرساخت لازم برای ایجاد نمایشگاه دائمی و نمایشگاه مجازی مجموعه.
  • معرفی یکی از غنی‌ترین مجموعه‌های خط‌کش‌های محاسباتی کشور به جامعه علمی.

 

شکل 8. استندهای راهنمای تهیه شده برای نمایش و معرفی اشیاء در فضای فیزیکی

 

 نتیجه‌گیری

تجربه ساماندهی مجموعه اشیای مهندسی دانشگاه صنعتی شریف نشان داد که کتابخانه‌ها و مراکز اسناد دانشگاهی می‌توانند فراتر از نقش سنتی خود در نگهداری منابع مکتوب، به عنوان حافظان میراث علمی و فناورانه دانشگاه نیز ایفای نقش کنند. شناسایی، مستندسازی و دسترس‌پذیر کردن این آثار، علاوه بر حفاظت از تاریخ علم و آموزش مهندسی، زمینه‌ای برای پژوهش، آموزش و معرفی میراث علمی کشور فراهم می‌آورد.

این پروژه نشان داد که حفاظت از اشیای علمی صرفاً به معنای نگهداری فیزیکی آن‌ها نیست، بلکه مستندسازی دقیق، ایجاد زیرساخت‌های اطلاعاتی، بهره‌گیری از دانش میان‌رشته‌ای و فراهم کردن امکان دسترسی پژوهشگران، بخش جدایی‌ناپذیر حفاظت از میراث علمی به شمار می‌آید. تجربه دانشگاه صنعتی شریف می‌تواند الگویی برای سایر دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشور باشد تا با شناسایی و سازماندهی مجموعه‌های علمی و تاریخی خود، گامی مؤثر در حفظ میراث علمی و فناوری ایران و انتقال آن به نسل‌های آینده بردارند.

تجربه زیسته در کاردرمانی، روایتی

هنوز ساعت ده نشده بود که وارد لابی بیمارستان مغز و اعصاب شدم. نگهبان اجازه ورود نداد. خودم را معرفی کردم و گفتم کتابدارم. با مسئول کاردرمانی بخش زنان هماهنگ هستم. مرا به اتاق ریاست راهنمایی کرد. زنی با مقنعه‌ی سیاه و صورتی جدی پشت میز نشسته بود. گفتم با مسئول بخش هماهنگم. تماس گرفت، وقتی مطمئن شد، گفت: می‌تونید برید، مشکلی نیست. فقط حواستون هست که نمی‌تونید هیچ عکسی بگیرید. حتی بردن گوشی موبایل ممنوعه. سریع گوشی‌ام را از کیفم در آوردم و روی میز گذاشتم. لبخند زد و گفت: » بالا به مسئولین تحویل بدید«. با آسانسور به طبقه دوم رفتم و زنگ در بخش را زدم. خانمی با روپوش سفید در را بازکرد؛ اما اجازه ورود نداد.گفت: » منتظر باشید ساعت ده بشه، با بچه‌ها وخانم عزیزی تشریف ببرید طبقه یک، بخش کاردرمانی «.

در را پشت سرم بست.کمی در راهرو قدم زدم و پوسترهای بولتن را خواندم؛چارت‌های پذیرش، هزینه‌های بستری، شرایط همراه… در باز شد. خانم عزیزی به همراه زنان ودخترانی با لباس‌های یکدست آبی و شلوارهای پارچه‌ای صورتی بیرون آمدند. همان خانم سفیدپوش تأکید کرد: »بچه‌ها کلاه‌هاتون رو سرتون باشه «.
گوشی موبایلم را تحویل دادم و راه افتادم. وارد بخش شدیم؛ اتاقی پر از پنجره، میزهایی پر از نمد و کاموای بافتنی، وسایل نقاشی و بازی. دیوارها پوشیده ازکاردستی‌های خانم‌ها بود. آهنگی شاد ازسیستم صوتی پخش می‌شد. خانم عزیزی، زنی آرام با چهره‌ای خندان و لباس‌های سفید،گفت: »خانم صدرا چیا آوردید برامون؟«
کیفم را باز کردم؛ پر از وسایل دستبندسازی: کش، مهره، نخ، قیچی، سیم مفتولی، میل بافتنی… با لحنی آرام اما جدی گفت: »سیم‌ها، نخ‌های بلند، سوزن و میل رو درنیار. قیچی هم دست خودت باشه. حواست باشه بچه‌ها وسایل تیز برندارن .«هم‌زمان با صحبتش، همه دخترها دورم جمع شدند. دختری حدود سیزده‌ساله از جمع جدا شد و به سمت در خروجی رفت. مسئول بخش با نگرانی دنبالش دوید: »کجا می‌ری، سپیده؟«.
دختر موهای بلند سیاه داشت، اما چتری جلوی پیشانی‌اش سنش را کمتر نشان می‌داد.گفت: »حالم بده، دارم می‌روم دستشویی.«
مسئول با آرامش برش گرداند. سپیده دوباره جلو آمد: »خاله، برای من هم دستبند درست می‌کنی؟«.
لبخند زدم: »خودت باید درستشان کنی، من کمکت می‌کنم«.
دست‌هایش می‌لرزید: » می‌شه یکی بسازید یاد بگیرم؟«.
با کش و مهره‌ها برایش دستبندی درست کردم و به دستش انداختم. خیلی خوشحال شد و با هیجان بغلم کرد. به نشانه صمیمیت دستش راگرفتم و آرام فشار دادم. با ناراحتی گفت: »خاله، دستام زخمی‌اند، درد می‌کنند، فشار نده لطفاً«. سریع دستم را عقب کشیدم: »وای، ببخشد عزیزم، نمی‌دونستم«.
آرام گفت: »اشکالی نداره، خاله«. چند دقیقه بعد پرسید: » منم یکی درست کنم؟ برای مامانم می‌خواهم«.گفتم: »بله، حتماً«.
او بزرگ‌ترین مهره‌ها را جمع کرد برای دستبندش. یکی هم برا دوستم می‌سازم. ناگهان از جا بلند شد و دوباره به سمت دررفت: »حالم بده، می‌رم دستشویی«.
خانم عزیزی دنبالش رفت. در نبودش، دختردیگری حدود بیست‌ساله که مشغول ساخت دستبند با نخ قیطانی بود، سرش را نزدیک آورد و گفت: زیاد بهش رو نده، اون سیر نمی‌شه. باید بگی یکی بس‌ات هست.
خانم عزیزی و سپیده زود برگشتند. سپیده بی‌قرار نشست و گفت: »خاله، داروهام حالمو بد می‌کنه«.
باز هر چه مهره‌ی بزرگ بود جمع کرد. گفتم: »یکی از مهره‌های بزرگ رو بردار و بقیه را ریز بچین. همه مهره‌های بزرگ مچ دست رواذیت می‌کنه«.
دوباره پرسید: »خاله، یکی برای خواهرم هم بسازم؟«. خیلی انرژی می‌گرفت. این بار مجبور شدم از «نه» استفاده کنم: »نه عزیزم، بچه‌های دیگه هم هستن«. بلند شد، بازویش را روی چشم‌هایش گذاشت و به گوشه‌ای پناه برد. آهنگ شادتر شد. یکی از خانم‌ها که بافتنی می‌بافت بلند شد و رقصید. همه برایش کف زدیم. دختری دیگر،آرام و مغموم، گوشه‌ای نشسته بود و به نقطه نامعلومی خیره شده بود. کنارش رفتم: »تو نمی‌خوای دستبند درست کنی؟«.
با صدایی بی‌حال گفت: »نه… من این‌جورچیزا رو دوست ندارم. طلا دوست دارم«.
اصرار نکردم. برگشتم سر میز. داشتم گره کشویی یاد دختر بیست‌ساله می‌دادم که آرام گفت: »این‌جوری نبینش. دیشب یه جیغ و داد راه انداخته بود که بیا و ببین. مجبورشدند بندازنش اتاق ایزوله«.
با تعجب نگاهش کردم. اصلاً خشم به آن چهره‌ی آرام نمی‌آمد. انتهای نخ را بریدم و گفتم: » برای اینکه شکافته نشه، آخرش رو فندک بگیر«. البته اینجا فندک نداریم. خانم عزیزی شنید، از جیب روپوشش فندکی درآورد و گفت: »من دارم، فقط حواست باشه دست بچه‌ها نیفته«.
بعد هم کمی در مورد فعالیت‌های کتابخانه و شرایط ثبت‌نام سوال کرد. مشغول پاسخ دادن به او بودم و همزمان چند کتاب ازکیفم درآوردم. دختری دستکش به دست، کتاب خودش را زمین گذاشت و مشغول ورق زدن کتاب من شد. همان موقع زنی میان‌سال با لباس محلی کُردی وارد شد.گفتند مادر یکی از زنان بستری‌ست که امروز قرار است مرخص شود. من مشغول معرفی کتاب بودم. کتاب تئوری انتخاب،  با موضوع نقش انتخاب‌های فردی و سلامت روان، حواسم نبود. هم‌زمان سپیده هم گرم صحبت با آن زن کُرد زبان بود. بی‌لهجه، آرام فارسی حرف می‌زد که ناگهان زد زیر گریه: »خانوم،می‌شه منو با خودتون ببرید؟ منو به فرزندخواندگی قبول می‌کنید؟ بابا ومامانم منو گذاشتن اینجا، نمی‌آن سراغم«.
پرستار کناری در حال ساخت آویز موبایل بود با خنده گفت: » این چی داره می گه؟ بابا، پدر و مادرش استاد دانشگاه‌ان. فرزندخواندگی؟ فیلمی‌ها سپیده! «
سپیده با حیرت پرسید: »یعنی چی؟ فیلمم؟ من فیلمم! «
پرستار پاسخ داد: »هیچی، ولش کن. همه روایستگاه کردی. «
سپیده دوباره گفت: »حالم داره بهم می‌خوره، باید برم دستشویی«.
راه افتاد تا برود، یکی از مسئولان بخش با نگرانی دنبالش دوید.آرام از خانم عزیزی پرسیدم چرا اینجا هست؟ گفت: »بیش‌فعالی داره«. اینا دو تا خواهر دوقلو هستند؛خواهرش، همون دختر آرام هست. سپیده کاملاً برون‌گراست و اون یکی برعکس،کاملاً درون‌گرا. مدتی تو خونه تنهاموندند افسرده شدند. بخاطر اقدام به
خودکشی بخش بستری آوردند. ما همیشه حواسمون به موارد افسردگی هست که وسایل تیز برندارند؛ چون ممکنه به خودشون آسیب بزنند. وسایلی هم که می‌سازن باید اینجا بمونه… گاهی حتی اینجا هم دست به خودزنی یا خودکشی می‌زنن.
وقت تمام شد و کتابها و وسایلم را جمع کردم. سپیده گفت: »خاله، من یه دستبند دیگه هم می‌خواستم بسازم«.
گفتم: »ان‌شاءالله دفعه بعد«. می‌دانستم دفعه‌ی بعدی در کار نیست.
راضی شد و گفت: »پس حتماً این وسایل رو بیارید«.
دوباره محکم بغلم کرد و با لبخند گفت: »خاله، مرسی… خیلی خوب شده دستبندم«.
خداحافظی کردم و راهی ایستگاه مترو شدم.تصویر دستبند رنگی بر مچ دست‌های زخمی سپیده تا مدت‌ها از ذهنم پاک نشد.
زمستان 1404
یادداشت: به‌منظور رعایت اصل محرمانگی وحفظ حریم خصوصی مراجعان، نام افراد وبرخی جزئیات هویتی در این روایت تغییر داده شده است.

کتابخانه‌های سیار در دوراهی هوش مصنوعی

تصور کنید در یکی از روستاهای دورافتاده، جایی که هنوز گرد و غبار جاده‌های خاکی بر پیشانی خودروی کتابخانه سیار می‌نشیند، کودکی با چشم‌های مشتاق منتظر کتابی است که هفته‌ی قبل وعده‌اش را گرفته است. در همین لحظه، در آن سوی جهان، میلیارد‌ها دلار صرف توسعه الگوریتم‌هایی می‌شود که ادعا می‌کنند می‌توانند ذهن انسان را بخوانند، آینده را پیش‌بینی کنند و جهان را به شکلی تمام دیجیتال بازسازی نمایند. ن آآ

تلااتلاقی این دو تصویر ابتدا چیزی شبیه به یک پارادوکس یا حتی طنزی تلخ به نظر می‌رسد. چطور می‌توان از هوش مصنوعی، کلان داده‌ها و الگوریتم های پیچیده سخن گفت، درحالی‌که بزرگترین دغدغه یک کتابدار سیار در مناطق محروم، تأمین سوخت خودرو، جاده‌های صعب العبور زمستانی و یا قفسه‌هایی با کتاب‌های فرسوده و نامتناسب پرشده‌اند، باشد. با این حال در همین نقطه‌ی تلاقی باید ایستاد و پرسید: آیا هوش مصنوعی می‌تواند جاده‌ای نو به سوی عدالت‌اطلاعاتی بازکند، یا صرفا ابزار جدیدی برای تعمیق شکاف‌های موجود و بی‌معنا کردن اصالت خدمات حضوری است؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید از منظری واقع‌بینانه به پشت‌صحنه خدمات کتابخانه‌های سیار نگریست. واقعیت این است که این نهادها همواره با محدودیت‌های شدید منابع روبه‌رو بوده‌اند. یک خودروی کتابخانه سیار فضای فیزیکی محدودی دارد و هرگز نمی‌تواند مانند یک کتابخانه‌ی مرکزی، هزاران جلد کتاب را با خود حمل کند. از طرفی، کتابدار فرصت اندکی برای شناخت تک تک اعضا در روستاهای مختلف دارد. اینجاست که هوش مصنوعی می‌تواند به‌عنوان یک تسهیل‌گر نامرئی در پشت‌صحنه ایفای نقش کند. الگوریتم‌های تحلیل نیاز و سیستم‌های پیشنهادگر منابع، بدون اینکه نیازی به سیستم‌های پردازشی سنگین داشته باشند، می‌توانند با تحلیل داده‌های امانت قبل، ویژگی‌های دموگرافیک هر روستا و حتی روندهای آموزشی مدارس محلی، به کتابدار پیشنهاد دهد که برای سفر به آن روستا، کدام عناوین کتاب بیشترین همپوشانی را با نیاز واقعی آن کودکان دارد و برنامه‌های فرهنگی متناسب با نیازهای کاربران آن روستا را پیشنهاد دهد. علاوه بر این، استفاده از ابزارهای هوشمند بهینه‌سازی مسیر با در نظر گرفتن متغیرهای پویایی مانند: شرایط جوی، مسافت و مصرف سوخت، می‌تواند بهره‌وری عملیاتی این مدل کتابخانه‌ها را به شدت افزایش دهد و عدالت اطلاعاتی را با هزینه‌ای کمتر و پوششی وسیع‌تر محقق سازد.

اما این سکه روی دیگری نیز دارد که غفلت از آن، هویت این نهاد سنتی و ارزشمند را تهدید می‌کند. روح کتابخانه سیار در خدمات فیزیکی آن نهفته نیست، بلکه در پیوند عاطفی و ارتباط انسانی میان کتابدار و اعضای جامعه محلی تعریف می‌شود. کتابدار سیار برای کودکان روستاهای محل خدمت خود، فقط یک تحویل‌دهنده‌ی کتاب نیست؛ بلکه او یک مروج فرهنگی، یک قصه‌گو، یک گوش شنوا و گاهی یک راهنمایی امین است. اعتمادسازی و رابطه محوری اساسی‌ترین مؤلفه‌هایی هستند که کارکرد اجتماعی کتابخانه سیار را از یک سرویس پستی ساده متمایز می‌کند. اگر هوش مصنوعی با الگوریتم‌های استاندارد شده و یکدست خود بخواهد واسطه این رابطه شود، یا با تحلیل‌های داده‌محورِ سرد و بی‌روح، جایگزین شناخت حضوری و شهودی کتابدار از بافت فرهنگی روستا گردد، این نهاد پویای اجتماعی به یک ماشین توزیع مکانیکی تبدیل خواهد شد. تکیه بیش از حد بر داده‌های از پیش تعیین شده هوش مصنوعی خطر دیگری نیز دارد؛ اینکه نیازهای اطلاعاتی جوامع بومی را صرفاً بر اساس کلیشه‌های آماری یا سوابق گذشته تعریف می‌کند و مانع از شکل‌گیری تجربیات مطالعاتی جدید و غیرمنتظره برای مخاطبان شود.

درنهایت، پاسخ به دوراهی ورود هوش مصنوعی به دنیای کتابخانه‌های سیار، نه در پذیرش شیفته‌وار آن نهفته است و نه در طرد سنتی و متعصبانه‌اش. هوش مصنوعی برای کتابخانه سیار یک ابزار نجات‌دهنده در پشت‌صحنه و یک تهدید جدی در روی صحنه است. تا زمانی‌که این فناوری نوین در خدمت بهینه‌سازی فرایندها، تحلیل داده‌های پشتیبان و هموار کردن مسیرهای سخت‌افزاری باشد، جاده‌ای به سوی عدالت اطلاعاتی خواهد بود. اما لحظه‌ای که بخواهد جایگزین گفت‌و‌گوی چهره به چهره، لمس فیزیکی کتاب‌ها و پیوند عاطفی کتابدار با مخاطب شود، معنای اصیل این خدمت را از بین خواهد برد. در این مسیر پر پیچ و‌خم، هوش مصنوعی باید چراغ راه و دستیار پنهانی باشد که در جعبه دنده خودرو قرار می‌گیرد، اما فرمان حرکت و روح هدایت‌گر آن، همواره باید در دستان کتابداری باقی بماند که با عشق به جاده می‌زند.

کنگره نهم؛ کنگره‌ای فراتر از دو روز

مقدمه

انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران در نهمین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات، با محوریت قراردادن علوم اطلاعات و عدالت اطلاعاتی از همان ابتدای کار خواست تا یکی از چالش‌‌هایی مهم این حوزه که کمتر به بحث نظری پرداخته شده است را به موضوع گفت‌وگوی میان جامعه حرفه‌ای و دانشگاهی تبدیل کند. بررسی گزارش‌های منتشرشده در پایگاه رسمی کنگره نشان می‌دهد که این رویداد فراتر از یک گردهمایی دو روزه است و مجموعه‌ای از فراخوان‌ها، پیش‌نشست‌ها، پژوهش‌ها، گفت‌وگوها، سخنرانی‌ها، کارگاه‌های آموزشی و فعالیت‌های علمی است که طی ماه‌ها شکل‌گرفته و همچنان ادامه دارد.

مفهوم «عدالت اطلاعاتی» در این کنگره تنها به دسترسی برابر به اطلاعات محدود نمی‌شود. دامنه موضوعی این رویداد از مرحله طراحی اولیه به یازده حوزه گسترش یافت که شامل مبانی نظری و مفهومی عدالت اطلاعاتی، سواد اطلاعاتی، سواد علم باز و دسترسی به اطلاعات، عدالت اطلاعاتی در تولید، سازماندهی، بازیابی و اشاعه اطلاعات، عدالت اطلاعاتی همراه با هوش مصنوعی و سایر فناوری‌های نوین، مطالعات موردی و تجربیات ملی و بین‌المللی در عدالت اطلاعاتی، آینده‌پژوهی عدالت اطلاعاتی، مدیریت اطلاعات و دانش برای عدالت اجتماعی، علم‌سنجی و سنجش و ارزیابی عدالت علمی، نقش کتابخانه‌ها و آرشیوها به‌عنوان نهادهای پیشرو در تحقق عدالت اطلاعاتی، دانشنامه‌نگاری و عدالت در بازنمایی دانش و همچنین جنبه‌های حقوقی، اخلاقی و اجتماعی عدالت اطلاعاتی است.

از یک ایده تا یک گفتمان علمی

ساختار علمی و اجرایی کنگره پس از تصویب موضوع آن در خرداد ۱۴۰۴ توسط هیئت‌مدیره انجمن شکل گرفت. کمیته راهبری و دبیران پنل‌ها نیز در ادامه، طراحی علمی برنامه را دنبال کردند. در نخستین جلسات راهبری، نشست‌ها و راهبردهای کنگره مورد بررسی و تصویب قرار گرفت و به‌تدریج شبکه‌ای از متخصصان برای پیشبرد پنل‌های تخصصی شکل گرفت. فراخوان کنگره تنها به مقاله علمی محدود نشد و از اعضای هیئت‌علمی، پژوهشگران، کتابداران، آرشیویست‌ها و دانشجویان برای ارسال مقاله، تجربه و ایده دعوت شد. این رویکرد، تلاش کنگره برای پیوند میان دانش دانشگاهی و تجربه حرفه‌ای را نشان می‌دهد.

پیش‌نشست‌ها؛ جایی که عدالت اطلاعاتی به مسائل واقعی پیوند خورد

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های کنگره نهم، گستردگی پیش‌نشست‌های تخصصی آن است. در این نشست‌ها، مفهوم نسبتاً کلی «عدالت اطلاعاتی» به مسائل مشخص و قابل‌بررسی در حوزه‌های مختلف علوم اطلاعات تبدیل شد. از 15 مهر تا 16 دی‌ماه 1404، 25 پیش‌نشست برگزار شد. به دلیل اتفاقات 18 و 19 دی 1404 و قطعی اینترنت هفت پیش‌نشست برنامه‌ریزی شده، برگزار نشد.

کمیته‌های برگزارکننده پیش‌نشست‌ها شامل سازماندهی دانش، سواد اطلاعاتی، نشر علمی، علم‌سنجی، کمیته ملی کودک‌ونوجوان، کتابخانه‌های پزشکی، کمیته آموزش، کتابخانه‌های تخصصی، کتابخانه‌های عمومی، کتابخانه‌های آموزشگاهی، کمیته دانشجویان و دانش‌آموختگان، تحول دیجیتال و توسعه پایدار بودند.

از گفت‌وگوی علمی تا توانمندسازی حرفه‌ای؛ کارگاه‌های آموزشی کنگره

برگزاری کارگاه‌های آموزشی بخش دیگری از فعالیت‌های مهم نهمین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات بود که در کنار مقالات علمی، پیش‌نشست‌ها و سلسله سخنرانی‌ها قرار داشت. این کارگاه‌ها باهدف پیونددادن دانش نظری با مهارت‌های کاربردی و فراهم‌کردن فرصت یادگیری برای کتابداران، متخصصان اطلاعات، پژوهشگران، دانشجویان و علاقه‌مندان حوزه علوم اطلاعات برگزار شدند.

قرارگرفتن آموزش‌های مهارتی در کنار برنامه‌های پژوهشی نشان می‌دهد که کنگره نهم رویکردی متفاوت از یک گردهمایی صرفاً علمی داشته است. علاوه بر طرح پرسش‌های علمی درباره «عدالت اطلاعاتی»، تلاش شد بخشی از نیازهای حرفه‌ای و مهارتی جامعه علوم اطلاعات نیز موردتوجه قرار گیرد.

کارگاه‌های آموزشی کنگره را می‌توان یکی از جلوه‌های مهم رویکرد کنگره برای جامعه حرفه‌ای دانست. رویکردی که در آن کنگره محلی برای ارائه دستاوردهای پژوهشی نیست و فرصتی برای یادگیری، به‌روزرسانی دانش و تقویت توانمندی‌های حرفه‌ای نیز محسوب می‌شود.

از پژوهش تا ارائه؛ مشارکت جامعه علمی

فرایند دریافت و داوری آثار علمی نیز در کنار پیش‌نشست‌ها دنبال شد. باتوجه‌به درخواست پژوهشگران و حرفه‌مندان، مهلت ارسال چکیده و سپس متن کامل مقالات تمدید شد. اقدامی که نشان‌دهنده مشارکت و استقبال جامعه علمی از موضوع کنگره بود.

پس از طی مراحل داوری، بخشی از مقالات به‌صورت پوستر پذیرفته شدند. دبیرخانه از نویسندگان خواست پوستر مقالات خود را آماده کنند تا امکان بهره‌مندی بیشتر مخاطبان از نتایج پژوهش‌ها فراهم شود. در مرداد ۱۴۰۵ نیز پوسترهای نهمین کنگره در وبگاه کنگره منتشر شد. این اقدام از یک منظر دیگر نیز اهمیت دارد: نتایج پژوهش‌ها پیش از برگزاری نهایی کنگره در اختیار پژوهشگران، استادان، دانشجویان و علاقه‌مندان قرار گرفت و دامنه دسترسی به تولیدات علمی کنگره گسترش یافت.

کنگره‌ای که در برابر تغییر شرایط متوقف نشد

مهم‌ترین نقطه عطف تاریخی کنگره، تعویق چندباره زمان برگزاری بود. کنگره که ابتدا برای بهمن ۱۴۰۴ برنامه‌ریزی شده بود، به اردیبهشت ۱۴۰۵ و سپس به ۳ و ۴ آذر ۱۴۰۵ منتقل شد.

باوجود اتفاقات و شرایط روز کشور (شامل وقوع جنگ 12روزه در خرداد 1404، اعتراضات 17 و 18 دی ماه 1404 و به دنبال آن شروع جنگ 40 روزه در اسفند 1404و پیامدهای آن) و در فاصله این تغییرات، دبیرخانه فعالیت علمی را متوقف نکرد و با برگزاری سلسله سخنرانی‌های و انتشار پوستر مقالات، مسیر تعامل علمی را حفظ کرد.

برای مقالات پذیرفته شده به‌صورت سخنرانی، فرصتی فراهم شد تا نویسندگان بتوانند بر اساس جدول زمانی مشخص، پیش از برگزاری اصلی کنگره به ارائه دستاوردهای خود بپردازند. این اقدام امکان بهره‌مندی علاقه‌مندان از تمامی سخنرانی‌ها را فراهم کرد و فرصتی ارزشمند برای ارائه زحمات علمی نویسندگان به شمار رفت. یازده نشست برنامه‌ریزی شد که از خرداد ۱۴۰۵ آغاز شد و تا مهرماه 1405 ادامه دارد.

استمرار برنامه‌ها پس از تعویق نیز نشان می‌دهد که دبیرخانه تلاش کرده است به‌جای وابسته‌کردن فعالیت علمی به زمان برگزاری کنگره، آن را به یک فرآیند مستمر گفت‌وگو، ارائه پژوهش و شبکه‌سازی علمی تبدیل کند.

این تغییر رویکرد را می‌توان یکی از مهم‌ترین تجربه‌های مدیریتی کنگره نهم دانست: کنگره به تعویق افتاد، اما گفت‌وگوی علمی متوقف نشد.

سخن پایانی، کنگره‌ای فراتر از دو روز

نهمین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات را نمی‌توان صرفاً بر اساس روزهای برگزاری آن ارزیابی کرد. بخش مهمی از هویت این کنگره در ماه‌هایی شکل‌گرفته که پیش از برگزاری رسمی آن، با پیش‌نشست‌ها، گفت‌وگوها، دریافت مقالات، داوری آثار و تبادل دیدگاه‌های علمی سپری شده است؛ و بخش دیگری نیز در فاصله میان تغییر برنامه‌ها و برگزاری نهایی آن، با سلسله سخنرانی‌ها و انتشار آثار پژوهشی ادامه یافته است.

کنگره نهم با محوریت قراردادن این مفهوم در گفتگوی جامعه علوم اطلاعات، بستری را ایجاد کرد تا گروه‌های گوناگون شامل کتابداران، متخصصان اطلاعات، پژوهشگران، استادان و دانشجویان درباره پرسش بنیادی موردنظر از زوایای مختلف بحث کنند. چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که در آن نه‌تنها اطلاعات در دسترس همگان باشد، بلکه امکان دسترسی، فهم، ارزیابی، تولید و مشارکت در چرخه دانش نیز عادلانه‌تر شود؟ شاید پاسخ به همین پرسش، مهم‌ترین میراث علمی نهمین کنگره متخصصان علوم اطلاعات باشد.

 

ترقصی در گفتار بزرگان

تصور بفرمایید چندصد نفر، نه در سالن تخصصی کتابخانه ملی خودمان، بلکه در تالار کتابخانه عمومی نیویورک با وقار راهبان بودایی، غرق در سکوت و کاغذند. بعد یک‌باره، همگی ندای جناب ری بردبری در فارنهایت ۴۵۱ را بشنوند که : کتاب برای این است که خریت و نادانی‌مان را جلوی چشم‌هایمان بیاورد.
هنوز طعم گس این حقیقت برای شنوندگان متحیرهضم نشده که جناب مونتسکیو هم از تاریخ سرک بکشد و برای تسلای جمع تیر خلاص را بزند که باید زیاد مطالعه کنید تا بفهمید که هیچ نمی‌دانید!
عجب محشری می‌شود آنجا! تالاری پر از نخبه که هرچه بیشتر می‌خوانند، با زبان بی‌زبانی به نفهمی خود اعتراف می‌کنند. البته جناب مونتسکیو در زمانهٔ خود، از ظهور این هوشواره‌های قلم‌به‌مزد امروزی بی‌خبر بود وگرنه با آن ژست فیلسوفانه‌اش نمی‌فرمود:کتابی که می‌خوانی نباید به جای تو فکر کند، بلکه باید تو را به اندیشیدن وادارد.
پیرمرد کجاست که ببیند در ازمنهٔ کنونی، این هوشواره های همه‌فن‌حریف، هم به‌جایت فکر می‌کنند، هم انشا می‌نویسند، هم نقاشی می‌کشند برایمان فیلم‌نامه می‌نویسند، نقاشی گل‌های آبی عجیب می‌کشند و اگر بخواهیم، حتی به‌جای ما عاشق‌پیشه‌گی می‌کنند! البته بماند که گاهی هم دچار بدمستی الگوریتمی می‌شوند و چنان مزخرفاتی می‌بافند که کتاب شازده کوچولو را با کتابهای ذبیح الله منصوری قاطی می‌کنند! چنان هذیان‌هایی می‌بافند که مرغ پخته هم متحیر می شود!
حالا دوباره همان جمعیت فرنگستان را تصور کنید که طبق دستورالعمل تغذیه‌ای جناب فرانسیس بیکن مشغول رژیم کتاب‌خواری هستند! چرا که ایشان افاضه فرموده اند که : برخی کتاب‌ها را باید چشید، برخی دیگر را باید بلعید و تعداد محدودی را هم باید جوید و هضم کرد!
بزرگواری مثل بیکن، احتمالاً هاضمهٔ قوی‌ای داشته، اما توجه نفرموده که در این میان، عده‌ای اصلاً اهل بلعیدن نیستند؛ این‌ها معتادان بو کش کاغذند و کارشان صرفاً استنشاق شیرازهٔ کتاب است! عده‌ای دیگر هم اساساً سادومازوخیسم ادبی دارند و چنان با خواندن سطور، دل‌ریش می‌شوند که گویی مستقیماً مخاطب جناب کافکا هستند آنجا که می‌گوید:آدم باید وقتش را فقط صرف خواندن کتاب‌هایی کند که با چنگ و دندان دلش را ریش می‌کنند. لامصب این که کتاب نیست، سوهان روح و متهٔ اعصاب است!
اما بشنوید از پایان کار؛ اگر کسی از هفت‌خوان این افاضات و بلعیدن کتب بگذرد و انبار باروتی از دانش شود، ولی در عمل گامی برندارد، بی‌درنگ یقه اش به دست توانای شیخ اجل، سعدی شیرازی، می‌افتد که با همان تعلیمیش بر سرش می‌کوبد و می‌سراید:
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی‌مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر
خلاصه، آنکه کتاب‌خوانی در زمانهٔ ما راه رفتن روی لبهٔ تیغ است؛ یا به نادانی خود پی می‌بری، یا اسیر توهمات هوش مصنوعی می‌شوی، یا معده‌ات از جویدن فلسفه سوراخ می‌شود و یا در نهایت به فتوای سعدی، باربر آگاهی می‌گردی.خدا عاقبت کتاب‌خوانان را ختم به خیر کند؛ مخصوصاً آن‌هایی را که از هر کتاب فقط جمله‌ای برای استوری کردن حفظ می‌کنند و بقیه صفحات را به رسم امانت، برای نسل‌های آینده دست‌نخورده باقی می‌گذارند!

کتابخانه‌های سازمانی؛ غایبِ اثرگذار در سواد اطلاعاتی

مقدمه
در جهان امروز اطلاعات به‌عنوان سرمایه‌ای راهبردی شناخته می‌شود. سرمایه‌ای که کیفیت دسترسی و توانایی استفاده از آن مسیر توسعه علمی و حرفه‌ای را تعیین می‌کند. سازماندهی دانش یکی از مباحث کلیدی و پرچالش در سطح جهانی است چرا که بدون آن داده‌ها و منابع موجود به دارایی‌های خام و پراکنده تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی کتابخانه‌ها دیگر نمی‌توانند تنها به نقش سنتی خود در گردآوری و نگهداری منابع بسنده کنند. آن‌ها باید به‌عنوان نهادهایی فعال در امر آموزش و پژوهش در اشاعه سواد اطلاعاتی نقش‌آفرین باشند. هنگامی که کارکنان و دانشجویان فاقد سواد اطلاعاتی باشند توانایی آن‌ها در ارزیابی و استفاده درست از داده‌ها کاهش می‌یابد و این به نوبه خود ناکارآمدی در سازماندهی دانش و هدر رفت منابع مالی و انسانی را به دنبال دارد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که همکاری کتابخانه‌ها با پژوهشگران در تولید خلاصه‌های اطلاعاتی می‌تواند این ضعف را کاهش دهد و بهره‌برداری مؤثر از ظرفیت‌های اطلاعاتی را ممکن سازد (اوپهیم و همکاران، 2026)[1]. تجربه‌های اخیر کتابخانه‌های دانشگاهی در توسعه خدمات آموزشی نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری در آموزش سواد اطلاعاتی به بهبود رفتار اطلاعاتی و افزایش سرعت و کارایی در مسیر توسعه علمی وحرفه ای منجر می‌شود (هوپلند و همکاران، 2026)[2]. در ایران کتابخانه‌های سازمانی عملاً حضوری در اشاعه سواد اطلاعاتی ندارند و یا مشغول پاره‌ای خدمات آرشیوی و جمع‌آوری کتب هستند.  این عدم حضور موجب شده است که مدیران و کارکنان در تصمیم‌سازی و مدیریت دانش به منابع پراکنده و غیرسیستماتیک متکی باشند. این رویکرد موجب کاهش کارایی و افزایش هزینه‌های اطلاعاتی و محرومیت جامعه از مزایای پیشرفت مبتنی بر داده خواهد شد. این یادداشت با نگاهی انتقادی بر ضرورت تعریف درس سواد اطلاعاتی در دانشگاه‌ها و تقویت جایگاه کتابخانه‌های سازمانی ـ به‌ویژه در قالب واحدهای مدیریت دانش – تأکید دارد. رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی در قرن بیست و یکم در مرزهای تولید، سازماندهی و انتقال دانش قرار دارد. چنان‌که بی‌توجهی به این حوزه می‌تواند توسعه علوم، فناوری و کارایی سازمان‌ها را به طور مستقیم تضعیف کند.

 

مسئله

در بسیاری از سازمان‌ها، کتابخانه‌ها به‌عنوان واحدی رسمی در ساختار اداری تعریف شده‌اند، اما نقش آن‌ها در جریان روزمره تصمیم‌گیری و مدیریت دانش بسیار کم‌رنگ است. به عبارت دیگر وقتی کتابخانه‌های سازمانی نتوانند نقش و وظایف نوین خود را در عصر داده‌های دیجیتال به‌روز کنند طبعاً نمی‌توانند سهمی هم در ارتقاء سواد اطلاعاتی و سازماندهی دانش داشته باشند. در کشور ما کتابخانه‌ها بیشتر به یک «فضای ذخیره‌سازی» کتاب و مجلات شباهت دارند و نمی‌توانند در عصر هجوم داده‌های دیجیتال در تأمین اطلاعات و تصمیم‌گیری‌های راهبردی مؤثر واقع شوند. در عصر اطلاعات کتابخانه‌های سازمانی باید بتوانند ضمن ارائه خدمات اطلاعاتی، در آموزش سواد اطلاعاتی و پشتیبانی از سازماندهی دانش مشارکت داشته باشند. در کشور ما “کتابخانه‌های سازمانی حضور دارند، اما اثر ندارند”. این وضعیت پیامدهایی جدی و چندلایه‌ای برای سازمان‌ها و جامعه به دنبال دارد که نه تنها در سطح عملیاتی بلکه در سطح راهبردی نیز مؤثر است.

پیامدها به شرح زیر هستند:

۱-  دوباره کاری

فقدان سواد اطلاعاتی باعث می‌شود کارکنان نتوانند منابع موجود را به‌ درستی شناسایی و مورد استفاده قرار دهند. ممکن است پروژه‌ها و فعالیت‌هایی‌ را بارها از ابتدا شروع کنند و داده‌ها چندین بار جمع‌آوری و پردازش شوند. این دوباره‌کاری‌ها اسباب اتلاف انرژی و کاهش بهره‌وری نیروی انسانی سازمان‌ها می‌شود.

2- تضعیف سازماندهی دانش

وقتی اطلاعات به‌درستی سازماندهی و ارزیابی نشود تصمیم‌گیرندگان بر پایه داده‌های ناقص یا نادرست عمل می‌کنند. این امر منجر به سیاست‌گذاری‌های ناکارآمد، تخصیص نادرست منابع و شکست در اجرای برنامه‌های توسعه‌ای می‌شود. در سطح کلان، چنین ضعف‌هایی روند توسعه اطلاعاتی را کند کرده و سازمان‌ها را از رقابت‌پذیری بازمی‌دارد.

۳– هدر رفت منابع مالی

در غیاب سواد اطلاعاتی و سازماندهی دانش، هزینه‌های مالی مستقیم و غیرمستقیم سازمان‌ها افزایش می‌یابد و زمینه توسعه داده‌های غیر معتبر و اطلاعات نادرست هموار می‌گردد. این خطاها نه‌تنها کیفیت خروجی‌های علمی و حرفه‌ای را کاهش می‌دهند، بلکه اعتماد به نظام اطلاعاتی سازمان را نیز تضعیف می‌کنند و سازمان‌ها با بحران اعتبار و کاهش اعتماد ذی‌نفعان مواجه می‌شوند.

4– حاشیه‌ نشینی رشته علم اطلاعات

وقتی کتابخانه‌ها در عصر فناوری اطلاعات در حاشیه باقی بمانند رشته علم اطلاعات هم به‌عنوان یک حوزه تخصصی مدرن و پیشرو در علوم و تکنولوژی ناشناخته باقی می‌ماند و بدون سازماندهی و طبقه‌بندی داده‌ها، اطلاعات ارزش راهبردی خود را از دست می‌دهند.

ریشه‌ها

کتابخانه‌های سازمانی عمدتاً در مراکز ستادی سازمان‌ها فعال‌اند و در بسیاری از زیرمجموعه‌ها اساساً چنین واحدی وجود ندارد. این فقدان یا محدودیت ساختاری موجب شده نقش کتابخانه‌ها در تصمیم‌سازی و مدیریت دانش عملاً نادیده گرفته شود و جایگاه آن‌ها به حاشیه رانده شود. در صورتی که کتابخانه‌ها در ساختار امروز سازمان‌ها تنها «محل نگهداری منابع» نیستند؛ بلکه سکویی برای داده، دانش، پژوهش، نوآوری، یادگیری مادام‌العمر و خدمات اجتماعی هستند (فتاحی، ۱۴۰۴). همین نگاه در ادبیات دیگر نیز تأکید شده است؛ چنان که (اصنافی، ۱۴۰۴) کتابخانه را سکویی برای داده، دانش، پژوهش، نوآوری، یادگیری مادام‌العمر و خدمات اجتماعی معرفی می‌کند. نادیده‌گرفتن این نقش زمینه‌ساز شکل‌گیری ضعف‌های بنیادین در مدیریت دانش و تصمیم‌سازی سازمانی می‌شود. در کشور ما ریشه‌های ضعف کتابخانه‌های سازمانی را می‌توان در سه محور اصلی جست‌وجو کرد و می‌توان آن‌ها را در بخش‌های زیر بیان کرد:

1- ناآگاهی مدیران از نقش اطلاعات

بخش قابل توجهی از مشکلات کتابخانه‌های سازمانی از این واقعیت ناشی می‌شود که مدیران هنوز نقش اطلاعات را در تصمیم‌سازی و مدیریت دانش به‌درستی درک نمی‌کنند. مطالعه (بولک و همکاران، 2018) [3]نشان می‌دهد که سطح سواد اطلاعاتی مدیران، تعیین‌کننده کیفیت تصمیم‌گیری و نحوه بهره‌برداری از منابع اطلاعاتی است. وقتی مدیران فاقد سواد اطلاعاتی کافی باشند کتابخانه‌ها در ساختار سازمانی جایگاه راهبردی پیدا نمی‌کنند و صرفاً به واحدی پشتیبان تقلیل می‌یابند.

۲–  مرزهای گفتمانی و نبود سیاست‌گذاری روشن

پژوهش جدید (هوویلا و گوریچاناز، 2025)[4] نشان می‌دهد که یکی از ریشه‌های اصلی ضعف در مدیریت اطلاعات سازمانی وجود “مرزهای گفتمانی” میان واحدهای سازمانی است. مرزهایی که باعث می‌شوند اطلاعات به‌صورت جزیره‌ای تولید و مصرف شود. این مرزها مانع شکل‌گیری سیاست‌های یکپارچه سواد اطلاعاتی می‌شوند و باعث می‌گردند کارکنان در استفاده مؤثر از اطلاعات سردرگم بمانند. در چنین شرایطی کتابخانه سازمانی نمی‌تواند نقش هماهنگ‌کننده دانش را ایفا کند و عملاً از چرخه تصمیم‌سازی کنار گذاشته می‌شود.

3- نبود کتابدار متخصص در تیم‌های سازمانی

حضور کتابدار متخصص در تیم‌های پژوهشی، اجرایی و تصمیم‌سازی می‌تواند کیفیت سازماندهی دانش را به طور چشمگیری افزایش دهد. اما در بسیاری از سازمان‌ها، کتابداران در حاشیه قرار دارند و نقش آن‌ها در مدیریت داده‌ها و اطلاعات نادیده گرفته می‌شود. پژوهش‌های جدید رفتار اطلاعاتی از جمله (هوویلا و گوریچاناز، 2025) نشان می‌دهد که نبود متخصصان اطلاعات یکی از عوامل اصلی ایجاد “شکاف‌های اطلاعاتی” در سازمان‌هاست. شکاف‌هایی که مستقیماً کیفیت تصمیم‌گیری را کاهش می‌دهند. این ضعف زمانی تشدید می‌شود که مدیریت دانش نیز به‌صورت سنتی و ایستا اجرا شود. در حالی‌ که مدیریت دانش در این محیط دیگر صرفاً فرایند ذخیره‌سازی اسناد نیست، بلکه فرایندی پاسخگو، دینامیک و مستمر در برابر تغییرات سریع اطلاعاتی است (معارف، ۱۴۰۴). نبود کتابداران متخصص یعنی نبود نیرویی که بتواند این فرایند پویا را هدایت و نظارت کند. بر این اساس ریشه ضعف کتابخانه‌های سازمانی در ناآگاهی مدیران، نبود سیاست‌گذاری یکپارچه سواد اطلاعاتی، و حذف کتابداران متخصص از چرخه تصمیم‌سازی نهفته است. عواملی که موجب شکل‌گیری مرزهای گفتمانی و کاهش کیفیت مدیریت دانش می‌شوند.

پیشنهادها

ضعف‌های شناسایی‌شده در بخش ریشه‌ها نشان می‌دهند که برای ارتقای نقش کتابخانه‌های سازمانی و تقویت سواد اطلاعاتی، باید راه‌حل‌های عملی و قابل اجرا در نظر گرفته شود. مهم‌ترین پیشنهادها عبارت‌اند از:

1- تدریس درس سواد اطلاعاتی در دانشگاه‌ها

گنجاندن واحد درسی سواد اطلاعاتی در برنامه‌های آموزشی دانشگاهی می‌تواند دانشجویان را برای ورود به محیط‌های کاری آماده کند. این اقدام شکاف میان آموزش نظری و نیازهای عملی سازمان‌ها را کاهش می‌دهد و به توسعه مهارت‌های ارزیابی و استفاده مؤثر از اطلاعات منجر می‌شود.

۲– برگزاری دوره‌های سازمانی برای کارکنان

طراحی و اجرای دوره‌های آموزشی سواد اطلاعاتی در محیط‌های کاری (به‌ویژه برای مدیران و کارکنان کلیدی) می‌تواند سطح آگاهی اطلاعاتی را ارتقا دهد. نبود چنین آموزش‌هایی یکی از عوامل اصلی ضعف در مدیریت دانش سازمانی است و موجب می‌شود جریان اطلاعات در سازمان به‌صورت ناهماهنگ و غیرکارآمد شکل گیرد.

3- حضور کتابدار متخصص در تیم‌های تصمیم‌سازی

کتابداران متخصص باید به‌عنوان اعضای فعال در تیم‌های پژوهشی و اجرایی حضور داشته باشند. این حضور، کیفیت سازماندهی دانش را افزایش داده و مانع شکل‌گیری شکاف‌های اطلاعاتی می‌شود. مشارکت کتابداران در فرآیند تصمیم‌سازی می‌تواند به ارتقای بهره‌وری و بهبود کیفیت تصمیم‌ها کمک کند.

4- ایجاد واحد مدیریت دانش در سازمان‌ها

تشکیل واحدهای رسمی مدیریت دانش در سازمان‌ها با محوریت کتابخانه‌های سازمانی می‌تواند به یکپارچه‌سازی سیاست‌های اطلاعاتی کمک کند. این واحدها مسئولیت دارند مرزهای گفتمانی میان بخش‌های مختلف سازمان را کاهش دهند و جریان اطلاعات را به‌صورت هماهنگ مدیریت کنند. وجود چنین ساختاری باعث می‌شود دانش سازمانی به‌صورت مستمر پالایش، به‌روزرسانی و قابل اتکا باقی بماند.

5- مستندسازی و ثبت تجربه‌های حرفه‌ای

یکی از راهکارهای عملی برای ارتقای کارآمدی کتابخانه‌های سازمانی، توجه به ثبت و انتشار تجربه‌های زیسته حرفه‌ای است. همان‌طور که (فتاحی، ۱۴۰۴) تأکید می‌کند:

«ثبت و انتشار تجربه‌ها سبب صرفه‌جویی در زمان، انرژی، هزینه و نیز تولید ایده‌های نو می‌شود».

این رویکرد می‌تواند از تکرار خطاها جلوگیری کرده و زمینه یادگیری سازمانی، تولید ارزش افزوده و توسعه رویه‌های حرفه‌ای را فراهم کند. به طور کلی راه‌حل‌های عملی برای ارتقای نقش کتابخانه‌های سازمانی شامل آموزش نظام‌مند سواد اطلاعاتی، حضور فعال کتابداران متخصص، ایجاد واحدهای مدیریت دانش، و مستندسازی تجربه‌های حرفه‌ای است. اقداماتی که می‌توانند شکاف‌های اطلاعاتی را کاهش داده و کیفیت تصمیم‌گیری سازمانی را بهبود بخشند.

 

جمع‌بندی

کتابخانه‌های سازمانی اگرچه در برخی نهادها به‌عنوان واحدی رسمی تعریف شده‌اند، اما در عمل نقش آن‌ها در تصمیم‌سازی و مدیریت دانش کم‌رنگ و شاید بی‌اثر است. در بسیاری از سازمان‌ها هم اساساً چنین واحدی وجود ندارد و همین فقدان یا محدودیت ساختاری موجب شده کتابخانه‌های سازمانی به جای ایفای نقش راهبردی، بیشتر به واحدی صوری یا پشتیبان تقلیل یابند. تحلیل بخش‌های پیشین نشان داد که ناآگاهی مدیران از اهمیت اطلاعات، نبود سیاست‌گذاری روشن در زمینه سواد اطلاعاتی و حذف کتابداران متخصص از تیم‌های تصمیم‌سازی، سه عامل کلیدی در ضعف این نهادها هستند. این عوامل نه ‌تنها کیفیت تصمیم‌گیری را کاهش می‌دهند، بلکه موجب شکل‌گیری شکاف‌های اطلاعاتی و تضعیف سازماندهی دانش می‌شوند. پیشنهادهای مطرح‌شده می‌تواند شامل آموزش نظام‌مند سواد اطلاعاتی در دانشگاه‌ها، برگزاری دوره‌های سازمانی، حضور فعال کتابداران متخصص، ایجاد واحدهای مدیریت دانش، و مستندسازی تجربه‌های حرفه‌ای راهکارهایی عملی برای ارتقای جایگاه کتابخانه‌های سازمانی محسوب می‌شوند. اجرای این اقدامات می‌تواند شکاف‌های اطلاعاتی را کاهش دهد، کیفیت تصمیم‌گیری را بهبود بخشد، و کتابخانه‌ها را از حاشیه به متن سازمان بازگرداند.

از این رو می‌توان بیان کرد:

وقتی کتابخانه‌های سازمانی تنها به نامی در ساختار محدود می‌شوند و نه نقشی در عمل، تصمیم‌گیری‌ها نیز به همان اندازه صوری و کم ‌اثر خواهند بود. نادیده‌گرفتن کتابخانه یعنی نادیده‌گرفتن دانش. سازمانی هم که دانش را نادیده بگیرد توسعه اطلاعاتی را قربانی می‌کند. چنین سازمانی دیر یا زود تصمیم‌هایش را بر پایه حدس و حاشیه بنا می‌نهد و نه بر پایه تحلیل و دانش. حذف کتابخانه از چرخه تصمیم‌سازی در حقیقت حذف دانش از مسیر توسعه است. این حاشیه‌نشینی پرهزینه‌ترین خطای مدیریتی امروز به شمار می‌آید. سازمان‌هایی که کتابخانه را جدی نمی‌گیرند اطلاعات را هم جدی نمی‌گیرند که نتیجه این بی‌توجهی کندی توسعه اطلاعاتی و شکست در رقابت‌پذیری است.

 

منابع

فهرست منابع فارسی

اصنافی، ا. (۱۴۰۴، ۳۰ آذر). کتابخانه یک نهاد سنتی نیست، زیرساخت راهبردی آینده است. نشریه شناسه، بخش گوناگون. بازیابی از https://shenasehmag.ir/agqr

معارف، م. (۱۴۰۴، ۴ آذر). تاب‌آوری سازمانی و مدیریت دانش در عصر چالش‌های حقیقت دیجیتال. نشریه شناسه، بخش پژواک صدای حرفه‌مندان. بازیابی از https://shenasehmag.ir/cznv

فتاحی، ر. (۱۴۰۴، ۲۸ آبان). تجربه را پنهان نکنیم؛ نقش ثبت و انتشار تجربه‌های زیسته در رشد حرفه و جامعه. نشریه شناسه، بخش تراوش. بازیابی از https://shenasehmag.ir/ddur

فهرست منابع لاتین

Hopland, M., Boger, T. S., Aam, K. A., Hermanrud, E., & Rosvoll, G. A. (2026). Sammen for fremtidens bibliotek: Erfaringer og læringspunkter fra VIRAK-konferansen 2025. Nordic Journal of Information Literacy in Higher Education, 15(1), 3–13. doi: 10.15845/noril.v15i1.4802

Opheim, E., Johnsen, K. E., Jorem, G. T., Telle-Wernersen, D., & Urnes, K. D. (2026). Samarbeid med forskere om kunnskapsoppsummeringer: Muligheter og utfordringer. Nordic Journal of Information Literacy in Higher Education, 15(1), 43–53. doi: 10.15845/noril.v15i1.4788

Huvila, I., & Gorichanaz, T. (2025). Trends in information behavior research, 2016–2022: An Annual Review of Information Science and Technology (ARIST) paper. Journal of the Association for Information Science and Technology, 76(1), 216–237. doi: 10.1002/asi.24943

Bolek, V., Kokles, M., Romanová, A., & Zelina, M. (2018). Information literacy of managers: Models and factors. Journal of Business Economics and Management, 19(5), 722–741. doi: 10.3846/jbem.2018.6906

[1]. Opheim et al

[2]. Hopland et al

[3]. Bolek et al

[4]. Huvila & Gorichanaz

فراگیری علم و دانش، بدون اخلاق بی‌معنی است، تجربیات زیسته در حوزه آموزش و پژوهش دانشگاهی

مقطع کارشناسی: بیشترین تعامل با مرحوم دکتر زاهد بیگدلی و دکتر غلامرضا حیدری

کنکور سال 1391 زمانی که تصورم حضور در دانشگاه علوم پزشکی و تحصیل در گروه علوم پزشکی بود، با کد رشته اشتباهی وارد بزرگ‌ترین دانشکده علوم انسانی شدم. قبولی در رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، که مهرماه همان سال به علم اطلاعات و دانش‌شناسی تغییر نام داد. وارد دنیای علمی جدید، بدون آشنایی قبلی شده بودم. از همان ابتدای ترم یک، با دو نفر از استادان گروه، زنده یاد دکتر زاهد بیگدلی و دکتر غلامرضا حیدری بیشترین تعامل را داشتم. از ترم دوم به بعد شاگرد شادروان بیگدلی شدم. اما در آغاز ترم یک و در طول دیگر ترم‌های درسی، جهت یافتن پاسخ‌هایم در مورد رشته و انجام تکالیف درسی که دکتر حیدری برای ما تعریف می‌کردند، به اتاق دکتر بیگدلی مراجعه می‌کردم. ایشان همیشه پرانرژی بودند. هرگاه از ایشان پرسش می‌کردم، به خوبی مرا راهنمایی می‌کردند: در انتخاب و معرفی منابع، و فصل‌های مرتبط با تکالیف درسی، چگونگی جستجوی منابع در کتابخانه و …..

اوایل با استفاده از منابع چاپی، مطالب را می‌نوشتم. معنای استناد و چگونگی استفاده از آن را نمی‌دانستم. به دلخواه چند مورد از استنادات انتهای کتاب را می‌نوشتم! تا اینکه یک روز منابع کمی برای تکلیف دکتر حیدری پیدا کردم؛ مثل همیشه سراغ دکتر بیگدلی رفتم.

ایشان به من گفت: استنادهای انتهای مطالب را نگاه کن. هر کدام از عناوین با موضوع مدنظرت نزدیک‌تر بود، آن را پیدا و استفاده کن. قدری در این مورد با هم صحبت کردیم تا متوجه شدم استناد یعنی چه. در میان صحبت­هایمان دکتر فرج­پهلو که اتاقش دیوار به دیوار اتاق دکتر بیگدلی بود وارد اتاق ایشان شدند. از لحظه ورود تا زمانی که از اتاق خارج شدند، محو رفتار مؤدبانه و بهتر است بگویم محو رفتار علمی این دو استاد شدم. در ذهنم مرور می‌کردم چرا این‌قدر همدیگر را رسمی و مؤدبانه با دکتر، دکتر گفتن صدا می­زنند؟! مگر مدام همدیگر را در همین محیط علمی نمی­بینند! مگر چندین سال با هم در یک دانشکده در سیدنی تحصیل نمی‌کردند؟! فاصله بین دو اتاق فقط یک خط دیوار است! اخلاق حرفه­ای بین استادان گروه در کنار آموزش علمی برای یک دانشجوی ترم یک، که تا به حال در محیط دانشگاهی حضور نداشت با گذشت زمان نه تنها جذاب، بلکه آموزشی سراسر از محبت و به یاد ماندنی بود.

ترم یک دکتر حیدری ریاست کتابخانه مرکزی دانشگاه بودند. خانم مریم سعیدی در بخش پایان‌نامه کتابخانه مرکزی شاغل بودند. ایشان فقط ترم یک کارشناسی، کمکی دکتر حیدری، در واحد درسی (مقدمه‌ای بر کتابداری و اطلاع‌رسانی) بودند. چندی پیش سراغ ایشان را گرفتم. بعد از اتمام دوره کارشناسی ما، به کشور سوئد مهاجرت کردند. نقش خانم سعیدی نوشتن مباحث در تخته وایت‌برد و راهنمایی دانشجویان در تهیه مطالب درسی بود. به همین دلیل ما دانشجویان برای راهنمایی باید به کتابخانه مرکزی مراجعه می‌کردیم. اگر دکتر حیدری جلسه داشتند خانم سعیدی حتماً پاسخگو بودند.

خانم سعیدی با راهنمایی دکتر حیدری تا چند جلسه اول، کلیدواژه‌های مهم و پرتکرار در حرفه علم اطلاعات و دانش‌شناسی را در تخته وایت‌برد نوشتند، و از ما می‌خواستند تعاریف کلیدواژه‌ها را از طریق منابع موجود در کتابخانه دانشکده و کتابخانه مرکزی، استخراج و در جلسات بعدی ارائه دهیم. ایشان منابعی مانند: فرهنگ لغت‌ها، لغت‌نامه و همچنین برخی منابع ترجمه شده یا تألیف شده را به ما معرفی می‌کردند. هر جلسه برای انجام تکالیف درسی به کتابخانه مراجعه می‌کردم در مورد چگونگی استفاده از منابع مرجع از کتابدار سؤال نمی‌کردم. ولی آنقدر کتاب را دقیق بررسی می‌کردم تا بالاخره متوجه می‌شدم چطور باید از آن استفاده کرد. به تدریج بعد از آگاهی و شناخت ما از کلیدواژه‌های مهم حرفه، خانم سعیدی یک جلسه در میان با راهنمایی دکتر حیدری، موضوعات جدیدی را روی تخته وایت‌برد می‌نوشتند. هر کدام از دانشجویان موضوعی را انتخاب، و برای جلسه بعدی دست‌نوشته‌هایی را تهیه و در کلاس درس ارائه می‌کردیم.

دکتر حیدری ترم یک و دو برای توضیح مطالب جمع‌آوری شده هیچ کس را الزام به حضور در برابر کل کلاس نمی‌کردند. از آنجایی که در دوران مدرسه گاهی اوقات قبل از معلم مطالب را می‌خواندم و بجای معلم در کلاس تدریس می‌کردم ترسی برای ارائه در کلاس درس دانشگاه نداشتم. ایشان از ما می‌خواستند برای انجام تکالیف درسی به اتاقش در کتابخانه مرکزی دانشگاه مراجعه کنیم. اما من ترم یک، بیشتر اوقات به اتاق دکتر بیگدلی مراجعه می‌کردم، ولی از ترم دوم به بعد هر هفته برای انجام تکالیف درسی به اتاق دکتر حیدری مراجعه می‌کردم. ایشان از همان ابتدای ترم یک، تمام دانشجویان کلاس را به حضور در دفاع پایان‌نامه‌ها دعوت می‌کردند. اولین جلسه دفاعی که شرکت کردم اواخر اسفندماه 1391 زمانی که ترم دوم بودم، دفاع پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد یکی از دانشجویان دکتر حیدری با داوری دکتر فرج‌پهلو و دکتر عصاره در کارگاه کتابداری دانشکده برگزار شد.

همچنین دکتر حیدری از همان ابتدای ترم یک پیشنهاد می‌کردند کتاب‌های مرتبط رشته که در هنگام انجام تکالیف پیدا می‌کنیم، در کلاس درس خلاصه‌ای از آن توضیح دهیم. این کار باعث آشنایی تمام دانشجویان با کتاب‌های متنوع در رشته می‌شد. با اینکه الزامی برایاین کار نبود؛ اما هر جلسه کتابی به همراه خودم می‌بردم و معرفی می‌کردم. تکالیف متنوع دکتر حیدری در طول ترم‌های کارشناسی منجر به آشنایی من با بیشتر کتاب‌های مهم حرفه در بخش امانت و مرجع کتابخانه دانشگاه شد.

یکی از خصوصیات بسیار جالب دکتر حیدری قدردانی به صورت عملی از دانشجویان و همچنین مدیریت بی‌نظیر کلاس درس بود. هر گاه دانشجویی در حال ارائه مباحث علمی بود هیچ کدام از دانشجویان با بغل‌دستی خود صحبت نمی‌کردند. فقط به مباحث کلاسی توجه و به اختیار وارد بحث می‌شدند.

بدون استثناء از ترم سوم تا هفتم مطالب ارائه‌های من و یک نفر دیگر از همکلاسی‌ها در کنار منابع امتحانی مدنظر دکتر حیدری، جزء منابع امتحانی محسوب می‌شد. این روش دکتر حیدری باعث می‌شد خستگی ترم را احساس نکنم؛ چون واقعاً برای انجام تکالیف انرژی زیادی را صرف می‌کردم.

ایشان در طول دو ترم اول دانشگاه همیشه به ما می‌گفتند: سعی کنید از دوران دانشجویی بهترین استفاده را ببرید. دوران دانشجویی نباید برای شما صرفاً رفتن به خوابگاه و خوردن غذا در سلف و حضور در کلاس درس باشد. بهتر است بیشتر از این به دوران دانشجویی خود رونق دهید. مانند شرکت در کار جمعی، رویدادهای رشته، انجام تکالیف در محیط کتابخانه و ……

آبان‌ماه ترم یک از عید غدیر تا عید قربان به مدت 10 روز تمام کلاس‌های درسی را تعطیل کردیم. آن زمان این تعطیلی بین ورودی‌های جدید کارشناسی رسم بود. 10 روزی که در منزل بودم برای انجام تکالیف درسی به کتابخانه عمومی نزدیک خانه مراجعه می‌کردم. در مورد منابع مورد نیازم با کتابداران صحبت می‌کردم. آن‌ها متوجه شدن که هم رشته خودشان هستم، به همین دلیل مانعی برای ورود من به بخش امانت و مجموعه وجود نداشت. یک روز در مجموعه کتابخانه مشغول رصد کتاب‌ها بودم. کتابی را انتخاب و قدری مطالب آن را خواندم. یک قسمتی از کتاب در مورد فناوری اطلاعات و برایم مبهم بود. از کتابدار کتابخانه خواستم آن را برایم توضیح بدهد. ایشان به من گفت: شما هنوز دو ماه از ورودتان به این رشته سپری شده، کاملاً طبیعی است، متوجه مطالب کتاب نشوید. کتابدار ادامه داد: برای مثال شما نمی‌دانید داده به چه معناست… من هم در پاسخ گفتم: من معنای داده را می‌دانم. کتابدار که خودش دانشجوی کارشناسی‌ارشد کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بود با تعجب به من گفت: شما می‌دانید داده یعنی چه؟ برای کتابدار توضیح دادم و گفتم دکتر حیدری چند جلسه اول تمام کلیدواژه‌های مهم و پرتکرار حرفه را به ما معرفی کردند. همچنین از ما خواستند تا معنای آن‌ها را در لغت‌نامه‌، فرهنگ لغت و کتاب‌های مختلف در دانشگاه استخراج کنیم. کتابدار از توضیحات من هم خوشحال و هم شگفت‌زده شد.

سیستم آموزشی دکتر حیدری در ترم دوم در کنار منابع چاپی به سمت منابع الکترونیکی مثل مگیران رفت. ایشان از ترم دوم به بعد به دلیل تدریس درس واژه‌پردازی فارسی و لاتین توسط دکتر محمدحسن عظیمی از ما مطالب تایپ شده اما به اختیار نه به اجبار می‌پذیرفتند.

ترم سوم دانشجویان ورودی جدید رشته به اتاق من در خوابگاه دانشجویی جهت معرفی منابع مراجعه می‌کردند. دکتر حیدری آن‌ها را به سمت من سوق داده بود. هم‌اتاقی‌های من که از گروه علوم تربیتی و روانشناسی بودند، با دیدن مراجعات متعدد، از من می‌خواستند تا به آن‌ها در انجام تکالیف درسی و پیدا کردن منابع کمک کنم. از آنجایی که تا پایان 7 ترم کارشناسی با هم بودیم، بدون اطلاع من تکالیف را انجام نمی‌دادند. از لحاظ پیدا کردن منابع مرتبط، چگونگی جستجو در کتابخانه، تهیه متن و همچنین نحوه ارائه مباحث در کلاس درس و… گاهی در کلاس‌های درسی همدیگر شرکت می‌کردیم تا جو کلاس و تدریس استادان را رصد کنیم.

از ترم چهارم به بعد دیگر ارائه‌های کلاسی ما به صورت نوشتاری نبود. باید پاورپوینت طراحی می‌کردیم، و اصول سخنرانی استاندارد را رعایت می‌کردیم. از آنجایی که برای انجام تکالیف هر هفته به اتاق دکتر حیدری مراجعه می‌کردم. ایشان سخت‌گیری منطقی در ارائه‌های من از هر نظر اعمال می‌کردند. زمان ارائه کلاسی من دکتر حیدری در انتهای کلاس روی نیمکت می‌نشستند. هر اسلاید را دقیق ارزیابی و از دیگر دانشجویان کلاس می‌خواستند تا ارائه مرا نقد کنند. نقدهای دکتر حیدری و دیگر دانشجویان را یادداشت می‌کردم. همین روند منجر به این شد تا به امروز هر نوع مخاطبی از ارائه‌های کلاسی من راضی باشد.

“دانشجو باید به دنبال استاد بدود” این همان اصطلاح همیشگی محیط آکادمیک بوده، هست و خواهد بود. اما دکتر حیدری همیشه به دنبال دانشجو می‌دوید، به‌ویژه دانشجویانی که مشتاق یادگیری و فعال بودند. ایشان هر ترم گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه فردوسی مشهد را به ما معرفی و قدری درباره دکتر فتاحی به عنوان مدیر آن گروه صحبت می‌کردند. از ما می‌خواستند مطالب گروه را بخوانیم و در بحث شرکت کنیم. حتی گاهی آمار می‌گرفتند، چه کسانی عضو گروه بحث شدند؟!

حال که چندین سال از عضویت من در گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی سپری شده است، متوجه شدم که تشویق دانشجوی کارشناسی برای مشارکت و آگاهی درباره حرفه علم اطلاعات، نشان از دغدغه‌ و حرفه‌‌مندی دکتر حیدری بوده است.

تفاوت توانایی مهارت (Microsoft Word) دانشجویان

ترم دوم درس واژه‌پردازی فارسی و لاتین را با تدریس دکتر محمدحسن عظیمی شاگردی کردیم. ایشان خیلی دقیق تمام مباحث (Microsoft Word) را توضیح می‌دادند. انتهای هر جلسه یک داستان انگیزشی و اخلاقی برای ما می‌خواندند. ترم چهارم، واحد آشنایی با پایگاه‌های اطلاعاتی، دکتر عظیمی مثل سایر استادان لیست حضور و غیاب چاپی نداشت؛ بلکه با یک تبلت سفید رنگ، حاوی لیست حضور، غیاب و نمرات دانشجویان در آن ذخیره بود. اگر دانشجویی چند دقیقه دیرتر از استاد سرکلاس حاضر می‌شد، علامت ضربدر، نصف یک ضرب آن کم می‌شد. آن ضربدر براساس زمان‌بندی ساعت کلاس کامل می‌شد.

چند نفر از دوستان همکلاسی دوره کارشناسی در دانشگاه‌های سطح تهران وارد دوره کارشناسی‌ارشد شدیم. در زمان کارشناسی‌ارشد متوجه شدیم که تدریس دکتر عظیمی چقدر منجر به تفاوت ما با دیگر دانشجویان در آماده‌سازی و نگارش مرتب مطالب در فضای (Microsoft Word) شده است. برخی دوستان در دانشگاه تهران به دلیل توانایی در کار (Microsoft Word) به عنوان ویراستار به همراه استادان گروه آموزشی، کتاب علمی تولید کردند.

مقطع کارشناسی‌ارشد: اسوه اخلاق و خوش‌خط

دوران کارشناسی‌ارشد در دانشگاه الزهرا تهران، افتخار شاگردی استادی داشتم که اسوه اخلاق و البته بسیار خوش‌خط بودند. دکتر امیر غائبی، استادی بسیار دقیق و بروز در مباحث علمی حرفه. شیوه تدریس ایشان به گونه‌ای بود که مباحث علمی را در حین توضیح کامل، تخته وایت‌برد با دست خط زیبای خود می‌نوشتند. ما هم مطالب را یادداشت می‌کردیم. امکان نداشت قبل از یادگیری دانشجو سراغ مبحث بعدی را بگیرند. ایشان همیشه کتاب‌های قطور به همراه داشتند. گاهی برای ادامه مبحث کتاب را نگاه می‌کردند. مشخص بود با مطالعه در کلاس درس حاضر می‌شوند. از همان مباحث یادداشت شده امتحان پایان ترم برگزار می‌شد. سیستم سؤالات امتحان جذاب بود به گونه‌ای که دانشجو در جلسه امتحان به راحتی می‌توانست نمره دریافتی خود از برگه امتحانی را حساب کند؛ زیرا سئوالات شامل تشریحی، تستی، پاسخ کوتاه و نمره هر کدام از این سئوالات ذکر شده بود.

 

گزارش پیشرفت رساله دکتری

گروه آموزشی دانشگاه الزهرا یک حرکت علمی جالبی را برگزار می‌کردند، “جلسه گزارش پیشرفت رساله دکتری” هدف این جلسه ترقی هر چه بیشتر رساله دانشجویان دکتری بود. دانشجویان دکتری زمانی که نگارش سه فصل اول رساله دکتری را به اتمام می‌رساندند، همانند جلسه دفاع رسمی، سه فصل اول رساله دکتری داوری می‌شد. البته نمره‌ای لحاظ نمی‌شد، و داوران از بین استادان خود گروه انتخاب می‌شدند. به دلیل علاقه زیاد به این حرکت علمی، متن گزارش برگزاری اولین جلسه‌ای که شرکت کردم در وبلاگ نشریه پیک دانش که مدیر مسئول و سردبیر آن بودم، درج کردم. 25 فروردین‌ماه 1398 گزارش رساله دکتر آناهیتا باواخانی با راهنمایی دکتر سعید رضائی‌شریف‌آبادی، که اولین جلسه برای من و پنجمین جلسه برای گروه آموزشی بود. ای کاش همین رسم برای پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد هم اجرا می‌شد. بهتر است بگویم، ای کاش این حرکت علمی در تمام گروه‌های آموزشی حرفه علم اطلاعات اجرا شود.

مقطع دکتری تخصصی: سواد اطلاعاتی؛ پایه و اساس مباحث علمی پژوهشی

حال که در مقطع دکتری تخصصی دانشگاه شهید چمران اهواز در حال تحصیل هستم، دوره‌ای که دیدگاه دانشجو نسبت به کلاس درس و مباحث آموزشی با سایر مقاطع متفاوت است. در طول چند ترم آموزشی این مقطع، شیوه تدریس دکتر شهناز خادمی‌زاده و سخت‌گیری منطقی ایشان به محتوای اسلایدها و چگونگی تدوین آن، برایم جالب بود. به گونه‌ای که دانشجو خودبه‌خود مطالب درسی را تحلیل می‌کند، می‌نویسد، و یک مسئله جدید از مبحث آموزشی خلق می‌کند.

محتوای ارائه شده هر دانشجو شامل این موارد بود: مباحث نوشته شده در اسلایدها کاملاً ترجمه شده از مقالات مجلات معتبر، در انتهای هر مبحث جمع‌بندی که تحلیل و درک خود دانشجو است باید نوشته شود، و در انتها یک مسئله از مبحث ارائه شده باید خلق و راه‌حل مسئله ارائه می‌شد.

اسلایدهای ابتدایی باید گزارش کامل استراتژی جستجو به همراه تصویر نمایشی نتایج بازیابی شده در مجلات معتبر ارائه می‌شد. ایشان از دانشجوی دکتری انتظار یک ارائه معمولی نداشتند، باید خلاقیت به خرج می‌دادیم. به همین دلیل در کنار ارائه نظری، به صورت عملی مباحث را توضیح می‌دادم. اولین اسلاید ارائه‌ را به معرفی گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی به همراه کتاب “زندگی با هفت‌خوانش شیرین است” (سرگذشتنامه دکتر رحمت‌الله فتاحی) جهت مشارکت دانشجویان در گروه بحث، و خواندن کتاب‌های مفید اختصاص می‌دادم.

روشن بودن مسیر مبحث آموزشی و تدوین درست استراتژی جستجو و ارائه آن در کلاس درس نقطه قوت سیستم آموزشی دکتر خادمی‌زاده می‌دانم؛ زیرا در حرفه علم اطلاعات ادعای سواد اطلاعاتی داریم. اگر پایان‌نامه‌ها و رساله‌های دکتری دفاع شده در سامانه ایرانداک را ملاحظه ‌کنیم به ندرت گزارش استراتژی جستجو در متون علمی ذکر شده است. در حالی که داور با رؤیت استراتژی جستجو به قوی یا ضعیف بودن مبحث نوشته شده در متن پی خواهد برد. البته دانشجویان کارشناسی‌ارشد و دکتری گروه اهواز موظف به ارائه گزارش استراتژی جستجو در پایان‌نامه و رساله خود هستند. از نظر من استراتژی جستجوی دقیق، پایه و اساس یک پژوهش خوب محسوب می‌شود.

در ترم یک دکتری تخصصی، دکتر خادمی‌زاده به دلیل مأموریت آموزشی در دانشگاه علوم پزشکی تهران در حال رفت‌وآمد بودند. به همین دلیل جهت حفظ کیفیت آموزشی، دکتر رقیه قضاوی به همراه ایشان درس مشترک تدریس می‌کردند. دکتر قضاوی در کنار مباحث آموزشی، مسائل پژوهشی دانشجویان را راهنمایی می‌کردند. ایشان بسیار مؤدب و در مباحث پژوهشی استادی باحوصله و دقیق بودند.

و در انتها

در بحث گمنامی حرفه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، تجربه زیسته من در طول سال‌های تحصیل و به‌ویژه در مقطع دکتری تخصصی با زندگی در خوابگاه دانشجویی و گپ‌وگفت و راهنمایی سایر رشته‌ها در بسیاری از مباحث علمی، آموزشی باعث شد، حرفه علم اطلاعات را بیشتر بشناسم. کارکردهای حرفه علم اطلاعات ازجمله؛ سواد اطلاعاتی، مشاور اطلاعاتی، کتاب‌درمانی، روش تحقیق و ….. آنقدر زیاد است که دانشجویان سایر رشته‌ها به کمک ما نیاز مبرم دارند. در طول دوران خوابگاه دانشجویی هم‌اتاقی‌هایم با وجود تحصیل در رشته‌های مختلف همیشه به کمک من نیاز داشتند. یکی از دوستان دانشجوی دکتری تخصصی رشته انگل‌شناسی، همان صحبتی را که خودم پیشتر با یکی از استادان رشته داشتم به من متذکر شدند. صحبت دوست گروه پاتوبیولوژی ما این بود: “رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی آنقدر در بخش‌های مورد نیاز رشته‌های مختلف دانشگاهی اثرگذار است که تمام گروه‌های آموزشی سایر رشته‌ها حداقل به استخدام یک نفر عضو هیئت‌علمی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی به طور رسمی نیاز دارند”. دوست من وقتی در بخش‌های مختلف پژوهش به‌ویژه سواد اطلاعاتی به کمک من نیاز داشت، متوجه می‌شد که برای انجام باکیفیت رساله چقدر مسیرهای خوب وجود دارد؛ اما نه تنها خودش بلکه استادان هم آگاهی ندارد.

27 آبان‌ماه 1404 در مراسم نهمین جشن سالانه کتاب و دانایی در مرکز اطلاع‌رسانی و کتابخانه سازمان آب و برق خوزستان، کتاب‌های دکتر مهری پریرخ که مربوط به کتاب‌درمانی بودند، به عنوان هدیه هفته کتاب و کتابخوانی در اختیار مهمانان قرار دادند. دکتر فتاحی کتاب‌های هدیه خود را به من دادند تا آن‌ها را به دوستان در خوابگاه جهت مطالعه هدیه بدهم. کتاب‌های دکتر پریرخ را به همراه توضیحات در مورد تخصص ایشان در بحث کتاب‌درمانی به هم‌اتاقی خودم هدیه دادم. هم‌اتاقی من دختر مادری با تحصیلات روانشناسی است. از اینکه گروه علم اطلاعات توانمندی کتاب‌درمانی را داریم، بسیار شگفت‌زده شد. او فکر می‌کرد، کتاب‌درمانی فقط در حیطه گروه روانشناسی و مشاوره است.

فاطمه خواهرزاده‌ام که از بچگی پا به پای من بزرگ شد، در حال حاضر دانشجوی ترم 6 دکتری عمومی دامپزشکی است. وقتی ترم دوم بود با من تماس گرفت و از من برای نوشتن یک مقاله مروری مشاوره گرفت. فاطمه یادگیری قوی و زبان انگلیسی هم خوب ترجمه می‌کند. قدم به قدم از شروع جستجو و شناخت پایگاه‌های داده تا خواندن مقالات و سیر نوشتن مقاله مروری را به او آموختم. فاطمه از بین 22 نفر همکلاسی خود تنها کسی بود که توانست یک مقاله مروری مطابق نظر استادش بنویسد. فاطمه با من تماس گرفت و گفت: استادم از من خواسته تا برای تمام دانشجویان همکلاسی توضیح بدهم، چگونه توانستم مقاله مروری بنویسم. او بدون تعارف به استادش گفته بود که خاله من دانشجوی دکتری گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی است. استادش از اینکه در گروه علم اطلاعات توانایی تولید مقاله برای یک گروه دیگر داریم، بسیار متعجب شده بود.

بنابراین این ما حرفه‌مندان هستیم که باور به رشته را در اجتماع به وجود می‌آوریم. حال با گپ‌وگفت و یا راهنمایی و مشاوره علمی، آموزشی سایر رشته‌های دانشگاهی.

در انتهای نگارش تجربیات زیسته خود در بحث شیوه تدریس استادان و چگونگی فراگیری درس‌ها به عنوان دانشجویی که دیگر واحد آموزشی ندارم یا بهتر است بگویم؛ بعد از 12 سال شاگردی در مدرسه، 9 سال شاگردی از ابتدای کارشناسی تا به امروز در نیم سال تحصیلی 1404-1405 که آخرین ترم آموزشی مقطع دکتری تخصصی را سپری کردم، لازم است نکته مهمی را مطرح کنم. تجربه زیسته یک شاگرد در طول این سال‌ها نشان از این نکته دارد که آنچه در ذهن یک شاگرد تا ابد آرشیو می‌شود نه مباحث آموزشی است نه پژوهشی.

اخلاق؛ همان کلیدواژه‌ای که پایبندی به آن برای همه ما تلاش بسیار می‌طلبد. مباحث آموزشی، پژوهشی در محیط علمی، هدف نیست. بلکه بهانه‌ای جهت تربیت نسل جدید برای ساختن کشوری که تمدن عظیم آن در تاریخ ثبت شده است. به تمام معلمان (مدارس، دانشگاه) سرزمین‌مان ایران یک پیشنهاد ارزشمند دارم. سعی کنید “هیچ گاه خودتان را با شاگرد وارد چالش نکنید، اجازه بدهید شاگرد شما را وارد چالش کند”. این مسئله مهم را بیشتر توضیح خواهم داد. این چالش را می‌توان از هر بعدی با توجه به بافت تعبیر کرد. اگر معلم شروع‌کننده چالش با شاگرد خود باشد کاملاً طبیعی است که ماهیت سیستم آموزشی اجازه حل درست چالش و بدون هیچ گونه آسیبی، به شاگرد را نمی‌دهد. اینجاست که معلم موظف است چالش را به گونه‌ای حل کند که نه تنها حل درست چالش را به شاگرد بیاموزد؛ بلکه در این مسیر شاگرد آسیب نبیند. اگر غیر از این شد معلم، محکوم به شکست است. در حالت دوم؛ شاگردی که با معلم خود وارد چالش نشود، شاگرد نیست. شاید یکی از دلایل مدرک‌گرایی این روزها همین باشد؛ در واقع باید شاگردی کرد تا استاد شد.

وقتی شاگرد معلم را به چالش می‌کشاند، معلمی که پایبند فلسفه شغلی خود باشد به خوبی می‌تواند چالش را حل کند. در این راستا چگونگی حل درست چالش، بدون آنکه شاگرد آسیب ببیند، همان معنای واقعی تعلیم و تربیت است. اما اگر معلم توانایی حل درست چالش را نداشته باشد دو حالت پیش می‌آید. چالش حل نشده باقی می‌ماند و این نشان از پس رفت معلم است نه پیشرفت او؛ یا اینکه باز هم چالش به گونه‌ای حل می‌شود که شاگرد آسیب می‌بیند. در این مورد باز هم معلم، محکوم به شکست است.

تجربه زیسته من تعبیر فلسفه معلمی به معنای “تعلیم و تربیت”، داشتن دو ویژگی مهم در معلم است. اول؛ قدرت درک بالا، دوم؛ از خودگذشتگی. چرا که یک معلم، آموزگار نسل‌ها، فرهنگ‌ها، و ویژگی‌های اخلاقی متفاوت است؛ بنابراین نه تنها از لحاظ آموزشی باید بروز و خلاق باشد؛ بلکه از لحاظ اخلاق و رفتار، منش یک معلم واقعی را رعایت کند.

کتابخانه (مکان سوم): قلب تپنده‌ی حیات مدنی

تحول دیجیتال در دو دهه اخیر، کتابخانه‌ها و آرشیوها را نه صرفاً با یک تغییر فناورانه، بلکه با یک دگرگونی ساختاری در منطق وجودی مواجه کرده است. در عصر دسترسی فوری، جست‌وجوی برخط و ذخایر دیجیتال، کارکرد سنتی دیگر به ‌تنهایی برای توضیح ضرورت وجودی کتابخانه کافی نیست. به همین دلیل، بسیاری از کتابخانه‌ها با نوعی بحران هویت نهادی روبه‌رو شده‌اند:

اگر اطلاعات از راه‌های دیجیتال در دسترس است، پس حضور فیزیکی کتابخانه دقیقاً چه چیزی را ممکن می‌کند؟ (IFLA,2007; Hannebery Eddy, 2024).

این پرسش فقط درباره کاهش مراجعه برای امانت کتاب نیست. مسئله عمیق‌تر از آن است. دیجیتال‌سازی، اگرچه دسترسی را گسترش داده، اما هم ‌زمان بخشی از تجربه فرهنگی کتابخانه را نیز تغییر داده است. تجربه حضور در یک فضای عمومی امن، مواجهه با دیگران، امکان تمرکز، مشاهده، گفتگو، یادگیری غیررسمی و بهره‌گیری از خدمات انسانی. وقتی کتابخانه به ‌صورت ساده‌انگارانه فقط به یک «رابط دسترسی به فایل دیجیتال» تقلیل داده شود، چیزی فراتر از قفسه‌ها از دست می‌رود. بدنه اجتماعی و فضای کتابخانه تضعیف می‌شود. از این‌ رو، بحث اصلی امروز دیگر فقط منبع «دیجیتال یا فیزیکی» نیست، بلکه این است که چگونه می‌توان میان این دو، یک زیست‌بوم ترکیبی ساخت که در آن فضا، همچنان نقش اجتماعی، آموزشی و فرهنگی خود را حفظ کند (Oldenburg, 1989; IFLA, 2007).

بحران هویت کتابخانه و آرشیو همین‌جاست. این نهادها در سده بیستم عمدتاً با اتکا به منطق مخزن، نظم و کنترل دسترسی تعریف می‌شدند، اما در سده بیست‌ و یکم، کاربران از کتابخانه فقط «مدرک» نمی‌خواهند، بلکه تجربه، تعامل، راهنمایی، دسترسی برابر و امکان حضور در یک محیط معنادار را نیز مطالبه می‌کنند. به همین دلیل، کتابخانه دیگر نمی‌تواند فقط حافظ منابع باشد، باید به نهادی تبدیل شود که حافظ امکان‌های اجتماعی دانش نیز هست. این یعنی فضا دیگر یک ظرف خنثی نیست، بلکه خود بخشی از خدمت کتابخانه‌ای است (Kofi & Van Melik, 2026). بنابراین، کتابخانه و آرشیو اگر بخواهند در عصر دیجیتال بمانند، باید از منطق «جایگزینی» فاصله بگیرند و به سمت منطق تکمیل، هم ‌زیستی و بازترکیب حرکت کنند.

در این شرایط، بازتعریف فضا به یک ضرورت تبدیل می‌شود. فضای کتابخانه باید بتواند هم ‌زمان:

  • محل سکوت و تمرکز
  • محل گفت‌وگو و تعامل
  • محل یادگیری مهارت‌های نو
  • محل دسترسی دیجیتال و فیزیکی توأمان باشد،
  • و در عین حال حس تعلق، امنیت و دسترس‌پذیری را نیز تقویت کند.

به بیان دیگر، اگر کتابخانه در گذشته «خانه کتاب» بود، امروز باید به زیر ساخت اجتماعی یادگیری، مشارکت و تجربه عمومی تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که مسئله فضا از یک موضوع معماری صرف فراتر رفته و به یک مسئله در سیاست‌گذاری فرهنگی تبدیل می‌شود.

تجربه‌ها:

نظریه «مکان سوم[1]» را ری الدنبرگ در The Great Good Place مطرح کرد و مقصودش فضاهایی بود که نه خانه‌اند و نه محل کار، اما در شکل‌گیری حیات مدنی و پیوندهای اجتماعی نقش اساسی دارند (Oldenburg, 1989). الدنبرگ در بازخوانی‌های بعدی نیز کتابخانه‌ها را در کنار کافه‌ها و آرایشگاه‌ها از نمونه‌های مکان سوم دانسته است. یعنی فضاهایی که گفت‌وگو، معاشرت، تساوی نسبی و تعلق اجتماعی را ممکن می‌کنند (Oldenburg & Christensen, 2025). نمونه‌های قابل تأملی وجود دارد از جمله:

  • Dokk1 آرهوس[2] (دانمارک): کتابخانه به‌مثابه مرکز شهری چند عملکردی است، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های بازآفرینی فضا. مطابق توضیحات رسمی معماران، این پروژه روی یک اسکله صنعتی قدیمی، میان ساحل و مرکز تاریخی شهر ساخته شد و بخشی از ناحیه بندری آرهوس است. اهمیت آن فقط در ابعاد یا فرم آن نیست، بلکه در تغییر پارادایم عملکردی آن است. در این پروژه، کتابخانه در کنار خدمات شهروندی، دفاتر، فضاهای کاری، شبکه‌های سازمانی و فعالیت‌های فرهنگی قرار گرفته است. Dokk1 نشان می‌دهد که کتابخانه می‌تواند از یک فضای صرفاً رسانه‌محور به یک گره شهری تبدیل شود. جایی که مردم نه فقط برای دریافت کتاب، بلکه برای ملاقات، تعامل، شرکت در فعالیت‌ها، و تجربه تعلق شهری وارد آن می‌شوند. طراحی مشارکتی این پروژه نیز مهم است. معماران تصریح می‌کنند که شهروندان، کارکنان کتابخانه، سازمان‌های محلی و ذی‌نفعان متعدد در فرایند طراحی مشارکت داشته‌اند و ایده‌های آنان در قالب یک کاتالوگ پیشنهادی بازتاب یافته است. این تجربه نشان می‌دهد که بازآفرینی فضا زمانی موفق‌تر است که از بالا تحمیل نشود، بلکه با مشارکت واقعی کاربران شکل بگیرد.
  • Oodi، هلسینکی[3] (فنلاند): این بنا تقریباً سراسر فضای عمومی است و کارکردهای آن در سه سطح متفاوت سازمان یافته‌اند. طبقه همکف برای فعالیت‌های پرتحرک و رویدادها، طبقه دوم برای کار، ساخت، یادگیری و تعامل، و طبقه سوم برای مطالعه آرام و تمرکز. این سازمان فضایی بسیار مهم است، چون نشان می‌دهد کتابخانه نباید میان «سکوت» و «فعالیت» یکی را انتخاب کند، بلکه می‌تواند هر دو را با وزن‌بندی هوشمند در خود جای دهد. Oodi همچنین از حیث دسترس‌پذیری و معناپردازی فضا اهمیت دارد. ALA Architects توضیح می‌دهد که میدان عمومی بیرون به درون ساختمان ادامه می‌یابد و فضای همکف با ورودی‌های قابل‌دسترس طراحی شده است. در طبقه دوم نیز فضاهایی مانند استودیوها، اتاق‌های بازی، کارگاه شهری و اتاق‌های کار و جلسه، نوعی کتابخانه تولیدمحور را ممکن می‌سازند. کتابخانه‌ای که فقط مصرف‌کننده دانش نیست، بلکه محل تولید و تجربه دانش نیز هست. این نمونه نشان می‌دهد که بازآفرینی فضا هم به نیاز کاربران فردی پاسخ می‌دهد و هم به نیازهای جمعی.
  • Idea Store Whitechapel (لندن): بر اساس صفحه رسمی Adjaye Associates، این پروژه در سال ۲۰۰۵ تکمیل شد. اهمیت این پروژه در آن است که از ابتدا با هدف افزایش دسترسی به اطلاعات و امکانات آموزشی طراحی شد و معماران آن را نه فقط یک کتابخانه، بلکه یک فضای شهری پرنفوذ و در عین حال اجتماعی تعریف کردند. ویژگی شاخص آن پیوند معماری با بافت خیابانی و بازار اطراف است. پروژه بر پرمخاطب ‌بودن و عبورپذیری فضایی تأکید دارد. یعنی کتابخانه به ‌جای پنهان ‌شدن در یک بلوک بسته، خود را در سطح شهر عرضه می‌کند. همچنین نشان می‌دهد بازآفرینی فضا الزاماً به بناهای بزرگ و پرهزینه محدود نیست. فضاها طوری چیده شده‌اند که مراجعه‌کننده به راحتی میان بخش‌های مختلف حرکت می‌کند، از فضاهای مطالعه و آموزش گرفته تا بخش‌های عمومی‌تر و حتی کافه‌ای که در طبقه بالاتر قرار دارد. این طراحی باعث می‌شود ساختمان حس یک مرکز زنده و فعال شهری را داشته باشد، نه یک بنای اداری بسته. در نتیجه گاهی با بازتعریف رابطه کتابخانه و خیابان نیز می‌توان کارکرد جدیدی خلق کرد.
  • کتابخانه Idea Exchange (کمبریج کانادا): این پروژه یک «اداره پست» تاریخی (ساخته ۱۸۸۵) را به یک کتابخانه عمومی بدون کتاب تبدیل کرده است. تمرکز اصلی آن بر کارگاه ساخت[4] است. کتابخانه‌ها می‌توانند بدون تکیه بر مخزن فیزیکی کتاب، صرفاً با ارائه زیرساخت‌های خلاقانه (چاپگر سه بعدی، استودیو رسانه) محیط جدیدی خلق کند. کتابخانه در اینجا فقط محل دسترسی به مناع نیست، بلکه یک مرکز فناوری و تولید است که استفاده از تجهیزات آن برای اعضای نوجوان و بزرگسال با عضویت کامل و امضای فرم مجاز است. همچنین خدمات آن فقط حضوری نیست، کتابخانه Makerspace Pick-up Service دارد، یعنی کاربر می‌تواند فایل طراحی را ارسال کند و ساخت پروژه را از طریق کارکنان پیگیری کند. در واقع نقش کتابخانه بیشتر فراهم کردن زیرساخت و پشتیبانی فنی است تا انجام طراحی به جای کاربر و این همان فضای سوم است.
  • کتابخانه Deichman Bjørvika (اسلو، نروژ): این ساختمان ۶ طبقه‌ای، فراتر از یک کتابخانه عمل می‌کند. دارای سینما، کافه، رستوران، اتاق بازی و کارگاه‌های عمومی است. بخش کارگاه مردمی[5] در این کتابخانه، دسترسی عمومی به ابزارهای ساخت (مانند ۵ چاپگر سه بعدی صنعتی) را فراهم می‌کند. بخشی از فعالیت‌های این کتابخانه پشت صحنه انجام می‌شود و این امر باعث شده فضای بیشتری برای تعاملات انسانی آزاد شود. این ساختمان در سال 2021 برنده جایزه معتبر (بهترین کتابخانه عمومی جهان) شد. این مکان نمونه‌ای عالی برای هم‌نشینی سکوت برای مطالعه و تعامل پر سروصدا برای تولید در طبقات مختلف است.
  • کتابخانه و هاب اجتماعی Dawes Road Library (تورنتو، کانادا): این پروژه به خوبی ترکیب کتابخانه با پلازای عمومی را نشان می‌دهد. در واقع مرز بین پیاده رو، فضای باز شهری و لابی کتابخانه بسیار کمرنگ شده است تا مردم بدون احساس فشار برای ورود به یک ساختمان خاص، به راحتی به فضای فرهنگی دسترسی داشته باشند.  همچنین برای به نمایش گذاشتن پایداری و مشارکت اجتماعی عالی است، چرا که ساختمان دارای سیستم‌های انرژی سبز و فضاهایی برای مراسم‌های فرهنگی بومی[6] است  که آن را به یک مرکز هویت بخش برای محله تبدیل کرده است و دقیقاً در نقش قلب محله عمل می‌کند. این کتابخانه تنها برای یک گروه سنی خاص نیست، طراحی آن به گونه‌ای است که فضاهای آموزشی برای کودکان، مناطق مطالعه آرام برای بزرگسالان و فضاهایی برای تعاملات سالمندان را در یکپارچگی کامل در کنار هم قرار داده است تا ارتباط بین نسل‌ها تقویت شود.

در نهایت

بازآفرینی فضاهای کتابخانه‌ای و آرشیوی را باید در چارچوب انعطاف‌پذیری، ترکیب‌پذیری، پایداری و سازگاری با زمینه محلی همگام کرد. دستورالعمل‌های IFLA تصریح می‌کنند که کتابخانه‌های جدید باید بر پایه نیازسنجی دقیق، طراحی آینده‌نگر و شناخت شرایط اجتماعی و فرهنگی محل شکل بگیرند و نباید به ‌صورت الگوهای سخت و یکسان بر همه کشورها تحمیل شوند (IFLA, 2007). این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از خطاهای رایج در نوسازی کتابخانه‌ها از تقلید سطحی مدل‌های موفق ناشی می‌شود، بدون آنکه زمینه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، اقلیمی و مدیریتی محل در نظر گرفته شود.

در جامعه ایران، بازآفرینی کتابخانه‌ها باید پاسخی به نیازهای واقعی محله و شهر باشد. کتابخانه عمومی می‌تواند فراتر از محل نگهداری و امانت کتاب، به زیرساختی برای یادگیری مادام‌العمر، دسترسی به فناوری، آموزش‌های غیررسمی، فعالیت‌های فرهنگی و تعامل میان گروه‌های مختلف اجتماعی تبدیل شود. تحقق این نقش، به‌ویژه در مناطقی که با کمبود فضاهای فرهنگی عمومی مواجه‌اند، می‌تواند به تقویت سرمایه اجتماعی و کاهش نابرابری در دسترسی به دانش کمک کند.

بر این اساس، می‌توان گفت کتابخانه موفق آینده، کتابخانه‌ای است که:

  • با مشارکت کاربران و جامعه محلی طراحی شود، نه فقط برای آنان.
  • سکوت، تمرکز و تعامل اجتماعی را به‌صورت هوشمندانه و انعطاف‌پذیر سازمان دهد.
  • منابع دیجیتالی و فیزیکی را در کنار یکدیگر قرار دهد، نه اینکه یکی را جایگزین دیگری کند.
  • با شرایط اقلیمی، اقتصادی، فرهنگی و کالبدی هر منطقه سازگار باشد.
  • امکان استفاده برابر برای کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و گروه‌های کم‌ برخوردار را فراهم کند.
  • از میراث مکتوب، شفاهی و محلی حفاظت کند.
  • و در نهایت، به‌ جای صرفاً نگهداری دانش، امکان دسترسی، مشارکت و زیستن با دانش را فراهم آورد.

 

منابع

[1] – Third Place

[2] – Arhus

[3] – Helsinki

[4] – Makerspace

[5] – Folkeverkstedet

[6] – Indigenous

هم‌افزایی هوش مصنوعی و وب معنایی: تحول سه‌گانه‌ی کتابخانه در تولید، کشف و پیوند دانش

مقدمه:

در سال ۲۰۲۶، هویت کتابخانه‌ها دستخوش تغییری مهم شده است؛ آن‌ها دیگر صرفاً مخازنی فیزیکی یا دیجیتال برای انباشت منابع نیستند، بلکه به کانون‌های پویای پردازش و تولید دانش ارتقا یافته‌اند. با عبور از فاز هیجانی ظهور مدل‌های زبانی بزرگ  در اوایل دهه ۲۰۲۰، اکنون در مرحله‌ی بلوغ و یکپارچه‌سازی این فناوری‌ها قرار داریم. در این نقطه از تحول، چالش پیش‌روی کتابداران و مهندسان دانش تغییر ماهیت داده است: مسئله‌ی محوری دیگر تولید متن توسط هوش مصنوعی نیست، بلکه راستی‌آزمایی، ساختاردهی دقیق و اتصال معنایی اطلاعات است.

ازاین‌رو، این یادداشت تحلیلی به واکاوی کاربرد عملیاتی هوش مصنوعی که بر ستون فقرات وب معنایی و هستی‌شناسی‌ها استوار است، اختصاص‌یافته و درصدد ارائه‌ی راهکاری راهبردی برای گذار کتابخانه‌ها از سیستم‌های سنتی بازیابی اطلاعات به زیست‌بوم‌های هوشمند تولید و کشف دانش است.

 

هستی‌شناسی و هوش مصنوعی: زیرساخت معنایی کتابخانه‌

پیش از آنکه هوش مصنوعی بتواند در محیط کتابخانه کارآمد واقع شود، به یک نقشه‌ی راه دقیق نیاز دارد که هستی‌شناسی‌ها در بستر وب معنایی، از طریق تعریف رسمی مفاهیم و ترسیم روابط میان آن‌ها، این زیرساخت حیاتی را فراهم می‌آورند. در این مسیر تحولی، پارادایم مدیریت دانش از وضعیت سنتی تکیه بر رکوردهایی مارک و فهرست‌نویسی توصیفی فاصله گرفته و در سال جاری به سمت بهره‌گیری از چارچوب‌های پیشرفته‌ای نظیر BIBFRAME و گراف‌های دانش تکامل یافته است تا بستری غنی و ساختاریافته برای پردازش هوشمند اطلاعات مهیا شود (Ferilli et al.,2023).

در عرصه‌ی کاربرد عملی، این ساختار معنایی به هوش مصنوعی اجازه می‌دهد تا برای درک ماهیت یک منبع، به جستجوی کلمات کلیدی اکتفا نکند، بلکه از طریق هستی‌شناسی‌، زنجیره‌های عمیق مفهومی را درک کند؛ به عنوان نمونه، ماشین می‌آموزد که جنگ جهانی دوم به عنوان یک رویداد، منجر به بروز تغییرات ژئوپلیتیک شده و این تغییرات نیز ادبیات پسااستعماری را به عنوان یک ژانر ادبی تحت‌تأثیر قرار داده است. در نهایت، این درک ساختاریافته به هوش مصنوعی قدرت می‌دهد تا منابع را نه بر اساس برچسب‌های سطحی، بلکه بر اساس غنای محتوای مفهومی و ارتباطات ذاتی آن‌ها طبقه‌بندی و پردازش نماید (Krithika et al.,2025).

از فهرست‌نویسی خودکار تا پیوند تاریخی اسناد

در نخستین لایه از عملیات روزمره کتابخانه‌های برجسته در سال ۲۰۲۶، فهرست‌نویسی و تولید فراداده به طور کامل خودکار شده و نیازی به ورود دستی اطلاعات نیست. در این فرآیند، مدل‌های هوش مصنوعی چندوجهی با اسکن و خوانش متن منابع، با تکیه بر هستی‌شناسی‌های استانداردی که به گراف معنایی تبدیل شده‌اند (نظیر رده‌بندی دیویی یا کتابخانه کنگره)، اقدام به استخراج موضوعات، چکیده و روابط بین‌متنی می‌کنند (Roncaglia,2026). برای نمونه، این سیستم‌ها به صورت هوشمند تشخیص می‌دهند که یک منبع علمی جدید، در واقع پاسخی به یک نظریه قدیمی در آرشیو کتابخانه است و این رابطه استنادی معنایی را به دقت در گراف دانش ثبت می‌نمایند.

در لایه دوم، پارادایم جستجوی کلیدواژه‌ای دیگر منسوخ شده و جای خود را به کشف معنایی و دستیاران پژوهشی مبتنی بر فناوری RAG داده است. در این رویکرد، زمانی که کاربر پرسشی پیچیده؛ مانند تأثیر تغییرات اقلیمی بر معماری بومی ایران را مطرح می‌کند، موتور جستجو به جای تمرکز صرف بر کلمه معماری، از طریق هستی‌شناسی‌ها به ردیابی مفاهیم عمیق‌ و مرتبطی همچون سازگاری اقلیمی، مصالح بومی و الگوهای بادگیر در گراف دانش کتابخانه می‌پردازد و سرانجام، منابع مرتبط را به صورت هوشمند استخراج و خلاصه‌سازی می‌کند.

سومین لایه به حفظ دیجیتال و لینک‌دهی منابع تاریخی اختصاص دارد، جایی که هوش مصنوعی برای ترمیم و پیونددهی اسناد قدیمی به کار گرفته می‌شود. در این فرآیند، الگوریتم‌های هوشمند، اسناد تاریخی را به رویدادها، اشخاص و مکان‌های ثبت‌شده در وب معنایی نظیر ویکی‌داده متصل می‌کنند (نوروزی و همکاران،1398). دستاورد این یکپارچه‌سازی آن است که یک نسخه خطی موجود در کتابخانه‌ای در تهران، به صورت خودکار و از طریق اشتراک در هستی‌شناسی‌ واحد، به اسناد و منابع مرتبط در کتابخانه‌های برلین یا استانبول گره می‌خورد و شبکه‌ای جهانی و معنادار از دانش تاریخی را شکل می‌دهد.

 

آسیب‌شناسی پیاده‌سازی هوش مصنوعی در کتابخانه‌ها

با وجود پیشرفت‌های چشمگیر، پیاده‌سازی این سیستم‌ها همچنان با چالش‌های فنی و عملیاتی روبروست که مهم‌ترین آن‌ها مشکل جعبه سیاه و نیاز مبرم به توضیح‌پذیری است. در محیط‌های دقیق آکادمیک، اگر هوش مصنوعی منبعی را در طبقه‌ای مانند فلسفه سیاسی جای می‌دهد، باید بتواند بر اساس منطق هستی‌شناسی‌ دلیل آن را تشریح کند، چرا که بروز توهم  در استناددهی توسط مدل‌های زبانی، کاملاً مخرب و غیرقابل‌قبول است. در کنار این چالش اعتماد، مسئله هزینه و زمان سنگین تبدیل میلیون‌ها رکورد فراداده‌ای قدیمی به فرمت داده‌های پیوندی  و تطبیق آن‌ها با هستی‌شناسی‌های نوین قرار دارد که به عنوان یک مانع بزرگ زیرساختی، فرآیند مهاجرت به وب معنایی را به شدت پرهزینه و زمان‌بر کرده است (Godinez, 2025).

در سوی دیگر، چالش‌های معرفت‌شناختی و سوگیری نهفته در خود هستی‌شناسی‌ها، مانع دیگری بر سر راه همه‌گیری این فناوری‌هاست. هستی‌شناسی‌ها و ساختارهای طبقه‌بندی هرگز کاملاً بی‌طرف نیستند و اگر مدل‌های هوش مصنوعی و هستی‌شناسی‌های آن‌ها عمدتاً بر اساس داده‌ها و پارادایم‌های غربی طراحی و آموزش دیده باشند، در مواجهه با منابع بومی، محلی یا شرقی دچار خطاهای معنایی و تقلیل‌گرایی خواهند شد. این سوگیری ساختاری نه تنها دقت و عدالت در بازیابی اطلاعات را مختل می‌کند، بلکه می‌تواند به حاشیه‌رانی شدن دانش‌های غیرغربی در گراف‌های دانش منجر شود و نیازمند بازنگری‌های عمیق در نحوه طراحی، بومی‌سازی و تکثیر آنتولوژی‌ها در سطح جهانی است.

 

نقش نوین کتابدار به‌عنوان معمار دانش

بدین ترتیب، چشم‌انداز آینده کتابخانه‌ها در گرو تبدیل شدن آن‌ها به گراف‌های دانش زنده است؛ مدلی تحول‌آفرین که در آن کتابخانه دیگر صرفاً مخزنی از اشیاء و کتاب‌ها نیست، بلکه شبکه‌ای پویا، به‌هم‌پیوسته و معنادار از مفاهیم محسوب می‌شود (فرخاری و همکاران،1405). در این پارادایم نوین، نقش کتابدار نیز دستخوش تغییری اصولی شده و از جایگاه سنتی نگهبان کتاب به معمار دانش ارتقا می‌یابد. در این مقام جدید، وظیفه خطیر کتابداران نظارت دقیق بر هستی‌شناسی‌ها، تنظیم و پالایش روابط معنایی، و از همه مهم‌تر تضمین اخلاقی بودن و شفافیت الگوریتم‌های پیشنهادگر است تا اطمینان حاصل شود که این زیست‌بوم مفهومی، دانش را به دقیق‌ترین و عادلانه‌ترین شکل ممکن در دسترس کاربران قرار می‌دهد.

در نتیجه هوش مصنوعی بدون وب معنایی، همچون موتوری پرقدرت اما فاقد سیستم هدایت است؛ نیرویی عظیم که بدون معماری شناختی و جهت‌گیری معنایی، می‌تواند غیرقابل‌کنترل و حتی خطرناک باشد. در این میان، وب معنایی و هستی‌شناسی‌های آن مکانیزم فرمان و نقشه راه حیاتی را فراهم می‌آورند. کتابخانه‌هایی که بتوانند هم‌افزایی میان مدل‌های زبانی بزرگ و گراف‌های دانش بومی خود را محقق سازند، از مخازن حافظتی فراتر رفته و به کانون‌های پویای تولید و کشف دانش بدل خواهند شد؛ نهادهایی که قادرند الگوهای پنهان و پیوندهای عمیق میان‌رشته‌ای را آشکار سازند. سرانجام، تلفیق این دو پارادایم دیگر یک انتخاب راهبردی یا یک مزیت مجلل نیست، بلکه شرط بنیادین بقا و مرجعیت در زیست‌بوم پیچیده اطلاعاتی جهان است.

 

منابع

فرخاری، فاطمه و وزیری، اسماعیل . (1405). آینده‌پژوهی در حوزۀ علم اطلاعات و دانش‌شناسی ایران: با تأکید بر روش تحلیل لایه‌ای علت‌ها. مطالعات کتابداری و سازماندهی اطلاعات، 37(1)، 61-106.

10.30484/nastinfo.2025.3893.2353

نوروزی، یعقوب، رزمی شندی، مسعود و علیپور حافظی، مهدی . (1398). چارچوبی مفهومی برای بکارگیری فناوری اینترنت اشیاء در کتابخانه‌های دیجیتال: مروری نظام‌مند نوشته‌ها. تحقیقات کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاهی، 53(4), 34-52.

10.22059/jlib.2020.293742.1443

 

Ferilli, S., Bernasconi, E., Di Pierro, D., & Redavid, D. (2023). A Holistic Ontology for Digital Libraries The IFLA-compliant Core. In CEUR WORKSHOP PROCEEDINGS (Vol. 3536, pp. 58-71). CEUR-WS.

https://ricerca.uniba.it/handle/11586/512844

Godinez, A. (2025). HySemRAG: A hybrid semantic retrieval-augmented generation framework for automated literature synthesis and methodological gap analysis. arXiv preprint arXiv:2508.05666.

https://doi.org/10.48550/arXiv.2508.05666

Krithika, M., SM, F. R., Prathi, S., & Elavarasi, M. (2025). Ontologies and Artificial Intelligence: Bridging Semantic Gaps in Machine Understanding. In 2025 7th International Conference on Innovative Data Communication Technologies and Application (ICIDCA) (pp. 139-143). IEEE.

doi: 10.1109/ICIDCA66325.2025.11280578.

Roncaglia, G. (2026). Cataloguing, Metadata, and Generative AI. Early Experiences and Future Perspectives. JLIS. it, 17(1), 106-127.

https://jlis.fupress.net/index.php/jlis/article/view/693

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرکزی آینده‌ساز؛ معجزه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

چندی پیش یادداشت ارزشمند دکتر عبدالرسول خسروی، عضو هیئت‌ علمی گروه کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر در لیزنا با عنوان “در ستایش معلمی که دروازه دنیای کتاب را به رویم گشود” در بستر گروه بحث ایمیل کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه فردوسی مشهد مورد توجه قرار گرفت. یادداشت ایشان در رابطه با معلمی بود که در چهارم دبستان انگیزه و علاقه خواندن کتاب را در وجودش روشن می‌کند. دکتر حسن اشرفی‌ریزی، عضو هیئت علمی گروه کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در بحث این یادداشت صحبت از خاطرات خوب کودکی‌ خود، و نگارش محتوای آن با عنوان “دانش‌آموزان گریزپا از مدرسه” که مرور خاطرات تلخ و شیرین دانش‌آموزی دهه 70-50 کرده‌اند، دانش‌آموزانی که با وجود گریز از کلاس درس، گرایش به کتابخانه کوچک مدرسه داشتند. همین بحث‌ها باعث شد به دوران کودکی‌ام برگردم. دورانی که هر گاه در ذهنم یادآوری می‌شود، خاطرات تلخ و شیرین آن در فضای مدرسه و بیشتر در محیط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان کوهدشت، استان لرستان رقم خورده است. شاید برای همه ما پاسخ به این سؤال ضروری باشد، چه کسی؟ و چه چیزی؟ ما را به کتاب و کتابخوانی علاقه‌مند کرد؟ شاید لازم باشد برای حل برخی از مسائل جامعه برای مثال بحث “فرهنگ کتاب و کتابخوانی“ به ریشه مسئله نگاه کنیم. بر این باورم انتقال تجربیات و اشتراک‌گذاری آن منجر به حل مسائل در عصر حاضر می‌شود. نوشته پیش رو بیان خاطرات کودکی یک دختر بچه دهه هفتادی، که با چالش ترس و تنفر از مدرسه در دوران دوم و سوم دبستان روبرو شده است که با احداث کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در چند قدمی منزل به خوبی این چالش را حل و استعدادهای ذاتی خودش را پیدا می‌کند. دختر بچه‌ای که با وجود ترس و تنفر از مدرسه و کتک خوردن در آن، با حضور و فعالیت مستمر در کانون، نه تنها به مدرسه علاقه‌مند می‌شود و عضو شاگردان ممتاز مدرسه قرار می‌گیرد، بلکه به یک نویسنده و عضوی فعال در کانون تبدیل می‌شود. همچنین در ایام نوجوانی، با انتخاب کد رشته اشتباهی، وارد عرصه رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی (کتابداری و اطلاع‌رسانی سابق) می‌شود.     

  تبدیل زمین خاکی به یک ساختمان نو

اواسط دهه هفتاد، ابتدای بوستان روبروی منزل 400 متر زمین خالی و خاکی وجود داشت. گاهی برخی اعضای محله شب‌ها زمین خاکی را محل مواد دور ریختنی خود قرار می‌دادند. البته صبح که می‌شد تا قبل از ظهر صدای تمام محل بخاطر جمع شدن حشرات و بوی بد آشغال بلند می‌شد. در یک روز ابری همراه با وزش باد چند نفر مرد غریبه در اطراف زمین خاکی حضور پیدا کردند. آن‌ها با پودر کچ، اطراف زمین خالی و مقدار کمی از چمن بوستان را مثل یک خط کش و مربع شکل خط‌کشی کردند. مدتی گذشت مهندس ساختمان از جوان‌های محل برای ساخت و ساز در آنجا دعوت به همکاری کرد. از کندن زمین تا بالا بردن دیوارهای ساختمان را جوان‌های محله انجام دادند. البته در ازای همکاری مزد هم دریافت می‌کردند. پدرم راننده سایپا بود. با آهن فروش‌‌های شهر رابطه خوبی داشت. آهن‌های ساختمان را پدرم به محل زمین خالی حمل و نقل می‌کرد. ساخت و ساز ساختمان چندین سال طول کشید. یک روز عصر پدرم با یکی از کارگران که پسر همسایه خودمان بود، در حین کندن زمین خاکی در مورد ماجرای ساخت و ساز  زمین با او صحبت می‌کرد. من هم کنار پدرم به صحبت‌های آن‌ها گوش می‌کردم. کارگر می‌گفت: قرار است اینجا یک کتابخانه احداث شود. هزینه ساخت آن از خرم‌آباد تأمین می‌شود.

با توجه به اینکه مهندس برای ساخت و ساز ساختمان از افراد جوان محله به عنوان نیرو استفاده می‌کرد. باعث شد قبل از ساخت اسکلت‌بندی ساختمان متوجه شوم یک کتابخانه قرار است در نزدیکی منزلمان احداث شود. تصوری از کتابخانه بجز یک محیط پر از کتاب نداشتم. با وجود اینکه چند خیابان بالاتر از منزلمان یک کتابخانه عمومی به نام شهدا در وسط بوستان وجود داشت؛ اما چون اجازه نداشتم از اطراف خانه دور شوم فقط از جوان‌های محله که خیلی درس‌خوان بودند شنیده بودم، یک کتابخانه عمومی دو خیابان بالاتر از محله وجود دارد. آن‌ها از سالن مطالعه کتابخانه عمومی در ایام نزدیک به برگزاری کنکور سراسری استفاده می‌کردند.

از آنجایی که جوان‌های محله دوستان برادرانم و نیروی انسانی ساختمان بودند. من هم گاهی اوقات با جابجا کردن چند آجر به آن‌ها کمک می‌کردم. برادرانم از این کار من ناراحت می‌شدند. گاهی به من می‌گفتند: “ما پسر هستیم کاری که تو انجام می‌دهی ما نمی‌کنیم! ” تصور می‌کردم اگر کمک نکنم کتابخانه احداث نمی‌شود. خودبخود شوق دیدن محیط تکمیل شده کتابخانه و راه رفتن در آن برایم آرزو شده بود.

تکمیل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان کوهدشت در استان لرستان

اسکلت‌بندی ساختمان تکمیل شد. در ظهر یک روز تابستانی اتوبوسی پر از تعدادی خانم و آقای جوان به همراه وسایلی از جنس نقاشی، آبرنگ، یونولیت، کاغذ رنگی و ….در کنار ساختمان پارک کرد. وارد ساختمان شدند. از پشت پنجره و درب اصلی ساختمان که از جنس شیشه بود به آن‌ها نگاه می‌کردم. یکی از آقایان (محمد سلیمی) که بعد از افتتاح مسئول کانون شد به من گفت: “اگر دوست داشته باشی می‌‌تونی بیای داخل”، فقط منتظر یک تعارف بودم. وارد سالن کتابخانه شدم. فضا شلوغ بود. آن‌ها گروه گروه در حال انجام کاری بودند. عده‌ای با یونولیت برگ درخت طراحی می‌کردند. عده‌ای دیگر با آبرنگ نقاشی می‌کردند و …… نشستم کنار چند خانم که در حال طراحی یک درخت سیب بزرگ، که سیب‌های آن حاوی کلیدواژه‌هایی مثل (اخلاق، ادب، نظافت و ….) بود. دیدن آن درخت با آن بزرگی که قرار بود روی دیوار نصب شود، خیلی برایم جذاب بود. از آن‌ها پرسیدم اینجا یک کتابخانه است؟ برایم توضیح دادند. “کتابخانه نه! کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جایی که برای بچه‌ها قصه‌ می‌گوییم، کتاب می‌خوانیم، نقاشی می‌کشیم، نمایش عروسکی اجرا می‌کنیم و ……” چون از تلویزیون برنامه نمایش عروسکی و قصه‌گویی تماشا می‌کردم، از توضیحات آن‌ها تعجب نکردم. اتفاقاً خوشحال هم شدم؛ چون عروسک‌گردانی و قصه‌گویی را قرار بود خودم تجربه کنم. اما راستش با خواندن کتاب به هیچ عنوان آشنا نبودم. و چون علاقه‌ای به محیط مدرسه و مشق نوشتن نداشتم با شنیدن “کتاب می‌خوانیم” خیلی خوشحال نشدم. فکر می‌کردم باز هم با کتاب‌های مدرسه باید سروکله بزنم…..آن روز تمام افرادی که در کانون حضور داشتند مشغول طراحی فضا بودند. خبری از کتاب یا مجموعه‌سازی نبود. مدتی گذشت، با میز و صندلی و قفسه‌های چوبی محیط کانون را پر کردند. بعد از مدتی بالاخره با مجموعه‌سازی کتاب‌ها، فضای کانون تکمیل شد.

نمای ساختمان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال‌های اولیه احداث آن (1378-1380)

آن ایام خبر احداث و تکمیل کانون دهن به دهن با وجود کمبود ابزارهای ارتباطی اندک، در سطح شهرستان کوهدشت پیچید. اعتراضات برخی افراد در نقاط مختلف شهر نسبت به اینکه چرا یک مرکز فرهنگی در محله‌ای احداث شده که افرادی در آنجا زندگی می‌کنند که نه تنها از نظر مالی بلکه از لحاظ سواد و شغل در وضعیت خوبی به سر می‌برند؟! اعتراض آن‌ها نسبت به ساکنین بجا بود. آخرین دختر خانواده‌ای بودم که اگر یک روز 4 نفر از اعضای خانواده غایب می‌شدند نبودشان در منزل حس نمی‌شد!!! با این وجود از لحاظ مالی هیچگاه به مشکل نخوردیم. به قول معروف “دستمان به دهنمان می‌رسید”. افراد ساکن در محله ما یا از مسئولین شهر مثل شهردار، پلیس امنیت یا معلم آموزش و پرورش و سایر افراد با کسب‌وکار آزاد از لحاظ مالی وضعیت خیلی خوبی داشتند. به همین دلیل دومین برادرم با وجود اینکه از نخبه‌های ریاضی استان لرستان بود در انتخاب رشته دانشگاهی سراغ دانشگاه فرهنگیان رفت. به قول خودش “در زمان ما کسی نبود به من بگوید پزشک شو نه معلم! تا حداقل به اندازه استعدادم حقوق دریافت کنم”.

در حالی که شهریورماه 1401 در ایام حمایت نسبت به طرح واگذاری کتابخانه‌های کانون به نهاد کتابخانه‌های عمومی، یادداشت‌هایی از برخی رسانه‌ها می‌خواندم که رسالت کانون، احداث شدن در مکان‌هایی است که ساکنان آن از لحاظ مالی کم‌برخوردار، و کم‌سواد هستند!!! تنها دلیل احداث کانون در محله ما، امتیاز مرکز شهر بودن و وجود یک زمین خالی و بزرگ در آنجا بود.

نمای داخلی ساختمان نمای فعلی ساختمان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (زمستان 1404)

 ترس و تنفر از مدرسه

بهتر است برای ادامه خاطراتم به چند سال قبل از افتتاح کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان کوهدشت برگردم؛ یعنی پایه اول تا سوم دبستان، سال (1377-1378). دختر بچه دهه هفتادی که از مدرسه رفتن متنفر بودم. مشق نوشتن و خواندن مطالب درسی، و امتحان املاء برایم کابوس بود. به اجبار مشق می‌نوشتم. با ترس و تنفر به مدرسه می‌رفتم. خانم معلم پایه اول و دوم که بهتر است گمنام بماند امیدوارم هر جا که هستند سلامت باشند، ایشان اهل شهرستان کوهدشت نبود. از یکی از شهرستان‌های استان لرستان که بهتر است در این مورد هم سکوت کنم، برای خدمت در مدارس به کوهدشت آمده بودند. شیوه آموزشی ایشان بسیار خشک و ضعیف و زورگو بود. خلاقیت در کلاس درس وجود نداشت. از یک طرف نظام آموزشی کودک را برای مدرسه آماده نکرده بود. از طرفی دیگر سیستم آموزشی ضعیف خانم معلم، و از همه بدتر بازخورد معلم و مدیر مدرسه نسبت به تنفر و ترس من بسیار بد بود. دانش‌آموز ضعیف یعنی “کسی که تلاش می‌کند اما نتیجه مطلوب آموزشی را دریافت نمی‌کند”. پس نیاز است این ضعف آموزشی را به شیوه‌های مناسب مانند آموزش بیشتر و بهتر جبران کرد. اما دانش‌آموزی “که به کتاب‌های درسی نگاه نمی‌کند، مگر با اجبار! و تلاش نمی‌کند، چون جذابیتی در کلاس درس و کتاب‌های درسی نمی‌بیند، ضعیف نیست”. من دانش‌آموزی از این دسته دوم بودم. کلاس دوم ابتدایی خانم معلم بعد از تصحیح امتحان املاء بخاطر نمره کم، من و چند نفر از همکلاسی‌ها را با تخته چوبی که در آن زمان جعبه‌های میوه از جنس چوب بودند کتک می‌زد. خانم معلم با عصبانیت به من می‌گفت: امرائی کف دستت را جلو بیار! من هم گریه می‌کردم و دستانم را در پشت سر قایم می‌کردم. خانم معلم بیشتر عصبانی می‌شد. با خود می‌گفتم بذار دستم را جلو بیاورم تا کتک را بخورم و خلاص شوم. همین کار را می‌کردم. خانم معلم محکم با تخته چوبی به کف دستم می‌زد. دستانم قرمز و گزگز می‌شد.

یکی از همکلاسی‌هایم آنقدر بلند قد بود که خانم معلم وقتی از او می‌خواست کف دستش را جلو بیاورد. نیازی نبود خم شود. در حالی که نوبت کتک خوردن من باید خم می‌شد تا خوب ضربه بزند. خانم معلم خیلی حرفه‌ای بود. به شاگرد اول کلاس که خودش هم گاهی کتک می‌خورد می‌گفت: تخته چوبی با خودت بیاور. شاگرد اول هم زنگ تفریح و زنگ آخر، تخته چوبی را در کیف قایم می‌کرد. انگار مواد مخدر جابجا می‌کرد!!!

برخلاف بقیه دوستانم به محض برخورد چوب به کف دستشان جیغ می‌کشیدند من اصلاً جیغ نمی‌کشیدم. چشمانم را می‌بستم و گریه می‌کردم. صدای جیغ دوستانم حالم را بدتر می‌کرد. در مورد اذیت و آزارهای خانم معلم با خانواده صحبت نمی‌کردم.

تا اینکه اعضای خانواده متوجه نمرات بد من شدند. مادرم هر چند وقت یک بار حضوری به مدرسه می‌آمد و با خانم معلم در مورد وضعیت درسی من صحبت می‌کرد. آن ایام دومین برادرم دانشجوی دانشگاه فرهنگیان بود. به عنوان یکی از نخبه‌های المپیاد ریاضی دانش‌آموزی در استان لرستان معروف بود؛ چون دانشجو بود و دیر به دیر به منزل می‌آمد. مادرم دومین خواهرم را معلم من در منزل تعیین کرده بود. آموزش‌های خواهرم در حد نمره متوسط به من کمک می‌کرد. اولین بار رکورد نمره عالی املاء از نظر خانم معلم با نمره 5/13 را شکستم. اما همچنان از مدرسه رفتن متنفر بودم، و جذابیتی برایم نداشت. به اجبار مشق می‌نوشتم. انتظار می‌کشیدم مدرسه تمام شود. تا در بوستان روبروی منزل (هفت سنگ، وسط بازی، یه قل دو قل و…) بازی کنم.

کلاس سوم ابتدایی همین وضع حاکم بود. اما با یک خانم معلم دیگر که کتک نمی‌زد؛ اما مدام سرمان داد می‌زد. ایشان اهل شهرستان کوهدشت بودند.

ثبت‌نام در کانون و محقق شدن آرزو

تازه و به سختی توانسته بودم با معدل 15 از کلاس سوم دبستان رها شوم. صبح یکی از روزهای اوایل تابستان سال 1378، طبق معمول برای خرید تنقلاتی که انگار قسم خورده بودم، هر روز باید بعد از صبحانه از پدرم پول می‌گرفتم و به بقالی می‌رفتم یکی از دوستان همسایه مرا دید. به من گفت: “این کانون شروع به کار کرده و اعضاء ثبت نام می‌کند. خبر داری؟” “آن روز همان روزی بود که مدت‌ها انتظارش را می‌کشیدم.” اگر دوستم به من اطلاع‌رسانی نمی‌کرد، بدون شک خودم متوجه می‌شدم. چون کانون دقیقاً روبروی منزل ما بود، و من مدام هر چند وقت یک بار درب ورودی آن را چک می‌کردم ببینم کی شروع به کار می‌کند. گاهی اوقات از پشت پنجره یا درب ورودی آن که از جنس شیشه بود، ساعت‌ها محو محیط کانون می‌شدم.

وقتی از بازگشایی کانون باخبر شدم بلافاصله به تنهایی وارد ساختمان کانون شدم. مردی در آنجا با قلم و کاغذ روی میز نشسته بود. کیانوش بالنگ؛ سرایدار کانون که در حال حاضر (زمستان 1404) 25 سال از سابقه سرایداری او در کانون گذشته است. ایشان فقط سرایدار نبود؛ بلکه به اندازه یک مربی فرهنگی در حق کودکان و نوجوانان خدمت‌گذاری می‌کرد.

آن روز من چند ماه از سن 9 سالگی‌ام گذشته بود، با نیم وجب قد! با ایشان سلام کردم و گفتم: “می‌خواهم عضو کانون شوم، اسم مرا هم بنویسید.” کیانوش بالنگ گفت: “برای ثبت‌نام باید پدر یا مادرت همراهت باشد. هزینه ثبت‌نام 500 تومان است، به بقیه دوستانت هم بگو تا بیایند، ثبت‌نام کنند.” به منزل برگشتم، مادرم در حال شستن حیاط بود. کنارش رفتم و گفتم: “کانون داخل بوستان شروع به کار کرده، رفتم ثبت‌نام کنم اما گفتند باید پدر یا مادر همراهم باشد. هزینه ثبت‌نام 500 تومانه، می‌خواهم عضو بشوم، بیا بریم منو ثبت‌نام کن.” مادرم بدون صحبت و در حالت سکوت نگاهی به من کرد، شلنگ آب را زمین گذاشت، آب لوله را بست و چادر مشکی را برداشت. با هم سمت کانون رفتیم. بعد از نام‌نویسی، داریوش بالنگ گفت: “این هفته فعلاً ثبت‌نام می‌کنیم، از شنبه هفته آینده، یک روز در میان از ساعت 8:30 صبح تا 11:30 قبل از ظهر در کانون حضور داشته باش….” انگار تمام دنیا را در آغوش گرفته بودم. هر هفته سر ساعت در کانون حضور داشتم: نمایش عروسکی، تئاتر، سفالگری، نقاشی، سرودخوانی، شعرخوانی، تماشای فیلم و به ویژه قصه‌گویی که باعث شد به کتابخوانی علاقه‌مند شوم. تمام مربیان کانون خانم بودند، بجز مسئول مرکز “محمد سلیمی”. ایشان اهل خرم‌آباد بود و هر روز از خرم‌آباد به کوهدشت رفت‌وآمد می‌کرد، اما مدتی بعد یک منزل مسکونی اطراف کانون به همراه همسرش اجاره کردند تا کمتر رفت‌وآمد داشته باشد. به همین دلیل، علاوه بر صبح، عصرها ساعت 16 تا 18 باز هم در کانون مشغول فعالیت می‌شدیم. این اضافه کاری را محمد سلیمی به اختیار خودش انتخاب کرده بود و از این بابت همه بچه‌ها خیلی استقبال می‌کردیم. عصرها فقط برای نمایش عروسکی، تئاتر و سرودخوانی بود؛ چون سایر مربی‌ها زمان عصر در کانون حضور نداشتند و ایشان به تنهایی کانون را مدیریت می‌کردند.

سرودخوانی برای اعضای جدید در جشن ولادت فاطمه الزهرا با عنوان “شعر کانون” (تابستان 1383)

اولین روز عضویت در کانون، یکی از خانم مربی‌ها میزگرد بچه‌ها را دور خود جمع کرد. چند نسخه از یک کتاب داستان را جلوی همه گذاشت. خانم مربی اول خودش را و سپس کتاب را معرفی کرد. صفحه اول کتاب داستان را خودش خواند، بعد به ما گفت: هر کدام به ترتیب یک صفحه را بخوانیم. آنقدر در خواندن و ترس از اینکه اشتباه بخوانم، اعتماد به نفس نداشتم، نوبت من که شد گفتم: من نمی‌خوانم. از بغل‌دستی خودم خواستم که او بخواند. خانم مربی با حرف من موافقت کرد. از این رفتار او خوشم آمد. اگر از من دلیل را می‌پرسید یا الزام به خواندن می‌کرد، بدون شک دیگر در میزگرد کتابخوانی شرکت نمی‌کردم، چون اجبار در کار بود و تصور می‌کردم باز هم به مدرسه آمده‌ام.

سه روز در هفته در کانون مشغول فعالیت بودیم. در طول هفته می‌توانستیم دو کتاب را امانت به منزل ببریم. بعد از خواندن، یا کتاب را تمدید می‌کردیم یا آن را برگشت می‌دادیم و کتاب جدید امانت می‌گرفتیم. تا مدت‌ها کتاب امانت می‌گرفتم، اما در منزل فقط به تصاویر آن نگاه می‌کردم. علاقه‌ای به خواندن کتاب نداشتم.

تا اینکه یک روز در اتاق قصه‌گویی، محمد سلیمی برای ما با تقلید صدا، داستان “سفید برفی” را قصه‌گویی کرد. قصه را کامل نگفت. به قسمت هیجانی قصه که رسید، به ما گفت: “این داستان یک کتاب در قفسه چندم کانون است، کتاب را امانت بگیرید و بخوانید.” قصه‌گویی محمد سلیمی آنقدر جذاب بود که بلافاصله کتاب سفید برفی را امانت گرفتم. تصاویر کتاب سفید برفی سیاه و سفید، و خیلی هم جذاب نبودند. اما چون با قصه‌گویی با ماجرای آن آشنا شدم، خواندن داستان برایم جذاب شد. “در منزل از ابتدا داستان را خودم با تقلید صدا قصه‌گویی می‌کردم، این همان نقطه شروع علاقه‌مندی به کتابخوانی و مهارت نویسندگی من بود.” از آن روز به بعد، کتاب امانت می‌گرفتم و با لذت برای خودم قصه‌گویی می‌کردم و می‌خواندم. هر جا تلفظ کلیدواژه‌ای برایم سخت بود، از خانواده سؤال می‌کردم. از آن پس برای خودم یک مربی شده بودم. همان قصه‌ها را برای بچه‌ها در کانون قصه‌گویی می‌کردم. مربیان از این اشتیاق من استقبال می‌کردند. گاهی در قصه‌گویی خلاقیت به خرج می‌دادم. شب‌ها قبل از خواب از پدرم می‌خواستم برایم قصه بگوید، همان قصه را فردا صبح در کانون برای بچه‌ها قصه‌گویی می‌کردم. پدرم با وجود سواد اندک، قصه‌هایی در وصف معصومین، به ویژه امیرالمومنین که خیلی به امام علی (ع) ارادت داشتند، برایم قصه می‌گفت. محمد سلیمی از اینکه قصه من خارج از کتاب‌های کانون بود و پدرم برایم قصه گفته بود، بسیار خوشحال می‌شد و با لذت به قصه‌گویی من توجه می‌کرد.

نوشتن اولین داستان در سن 11 سالگی و ارتباط با مرکز آفرینش‌های ادبی استان لرستان

در طول سه سال اول عضویت در کانون، آنقدر کتاب می‌خواندم و قصه‌گویی می‌کردم تا اینکه دست به قلم شدم. در سن 11 سالگی، اولین و دومین داستانی که نوشتم، عنوان آن “خواب بچه خرس” و سپس “گنجشک و نسیم” بود. محمد سلیمی داستان‌های مرا با دست خط خودم به مرکز آفرینش‌های ادبی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مرکز استان لرستان، از طریق پستچی ارسال می‌کرد. از آن پس، مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی استان برای من نامه ارسال می‌کرد. در متن نامه با لطافت احوال پرسی می‌کرد، سپس یک داستان خلاقانه و نصف‌و‌نیمه برایم می‌نوشت و از من درخواست می‌کرد تا ادامه داستان را خلاقانه بنویسم و برای او ارسال کنم. من هم خلاقانه ادامه داستان را می‌نوشتم، گاهی اوقات شعر می‌سراییدم، اما بیشتر داستان می‌نوشتم و تحویل مسئول مرکز می‌دادم. ایشان نامه را از طریق پستچی برای مرکز استان ارسال می‌کردند. در چهارمین سال فعالیت در کانون، برای جشنواره نمایش عروسکی در مرکز استان لرستان، به داوری خیلی سخت‌گیرانه “حسن دادشکر”، به همراه دوستانم دعوت شدیم. چون خیلی درگیر تمرین نمایش عروسکی بودم، نمی‌توانستم داستان بنویسم. مرکز آفرینش‌های ادبی برایم نامه ارسال کرد که: “چرا خبری از مریم نیست؟” منتظر داستان‌های بعدی من بودند. داستان نوشتن آنقدر برایم جذاب بود که نامه‌های مرکز را تا به امروز آرشیو کردم.

اولین نامه مرکز آفرینش‌های ادبی و درخواست برای نوشتن ادامه داستان

اولین نقد رمان

اولین رمان در سن 13 سالگی را در رده سنی نوجوانان نقد کردم. رمان “چارلی و کارخانه شکلات‌سازی”، خانم مربی از من و دو نفر دیگر از دوستان خواست کتاب رمان را به منزل ببریم و آن را نقد کنیم. چند روز بعد، در کانون میزگرد تشکیل دادیم. نقدهای خودم را که یادداشت کرده بودم، برای خانم مربی توضیح می‌دادم. خانم مربی از نقدهای من خیلی خوشش می‌آمد. دو سال بعد، یعنی 15 سالگی، فیلم چارلی و کارخانه شکلات‌سازی را در تلویزیون که خانواده محو تماشای آن بودند، تماشا کردم. وسط فیلم به تماشای آن پیوستم، جایی که چارلی و سایر کودکانی که با شانس داشتن بلیت طلایی، در حال بازدید کارخانه بودند. همان لحظه گفتم: “این فیلم یک رمان است، من آن را دو سال پیش خواندم و نقد کردم.” برادرم با ذوق از من پرسید: “انتهای فیلم چه می‌شود؟” گفتم: “همه این کودکان به دام تله‌های کارخانه می‌افتند، بجز چارلی، چارلی صاحب کارخانه می‌شود!”

از سفالگری تا اجرای نمایش عروسکی و تئاتر و اردوهای علمی – تفریحی

تهمینه امرایی مربی هنری کانون بود. ایشان در بخش سفالگری کانون، اعضای کانون را بسیار خوب آموزش می‌داد. آنقدر گل را وز می‌دادیم تا وقتی با نخ گل را برش می‌زدیم، حفره‌ای در بدنه گل نباشد، چون حفره باعث می‌شد وقتی گل را تبدیل به عروسک کردیم و خشک می‌شد، شکاف بر دارد. در نهایت بدون حفره آن را تبدیل به عروسک می‌کردیم. شانه تخم‌مرغ را با چسب چوب خمیر می‌کردیم و با جلد مایع گلرنگ ظرف‌شویی که بدنه عروسک بود، لباس درست می‌کردیم. با یک توپ کوچک که سر عروسک بود، چهره آن را نقاشی می‌کردیم. با پلاستیک نو، خرس قطبی درست می‌کردیم. با آبرنگ و کاغذ رنگی، خلاقانه‌ترین صحنه‌ها را طراحی می‌کردیم. تکه‌های بدن پروانه و سایر حشرات مثل ملخ که از جنس پلاستیک خشک بودند را طبق نقشه پازل تکمیل و تبدیل به یک حشره کامل می‌شد.

کلاس سفالگری و آموزش 

مدتی گذشت و محمد سلیمی متوجه استعدادهای من شد. نمی‌دانستیم تک تک بچه‌ها را زیر نظر می‌گیرد. ایشان هنگام اجرای نمایش عروسکی، هم پشت صحنه و هم جلوی صحنه را با دقت نگاه می‌کرد، بدون اینکه بچه‌ها بفهمند. حرکات دست مرا به سایر مربیان نشان می‌داد. تا قبل از آن، هیچ‌کس به من آموزشی نداده بود. ازجمله نعمت‌های الهی که نصیب من شده، “حافظه تصویری قوی” است. وقتی برنامه کودکان را در تلویزیون تماشا می‌کردم، با دقت به حرکات تکان دادن عروسک به وسیله انگشتان دست نگاه می‌کردم و در کانون این کار را تجربه می‌کردم. هر گاه مربی ما را آموزش می‌داد، به عروسک و دوبله دیالوگ دقت می‌کردم. علاوه بر این، در نمایش تئاتر، محمد سلیمی هر نقشی را به من می‌سپرد، از اجرای من راضی بود. گاهی از من می‌خواست به دوستانم آموزش بدهم.

اردوهای تفریحی یک روزه به مناطق تفریحی و گردشگری استان لرستان می‌رفتیم؛ ازجمله چهار قلعه، پارک جنگلی، سراب کاکیزه، سراب رفتخان، قلعه فلک‌الافلاک، آبشار سرکانه یا گریت (هفت چشمه) که در کنار سومین چشمه آن مستقر شدیم. حتی در کانون، گاهی تابستان‌ها کلاس قرآن هم برگزار می‌شد. تابستان 1382، کلاس قرآن با تدریس خانمی مهربان و آرام به نام رامش زندی‌ملایری‌زاده برگزار شد. خانم زندی در آن ایام، معلم پیش دبستانی بود. ایشان هر جلسه، در کنار تدریس قرائت قرآن و آموزش نکات دستوری قرآن، سوره نبأ را قرائت می‌کردند و از ما می‌خواستند با تلاش و کوشش تا انتهای تابستان، سوره نبأ را حفظ کنیم. تابستان آن سال به اتمام رسید؛ تنها کسی که توانست سوره نبأ را حفظ کند، من بودم.

تابستان 1381، اردوی آبشار سرکانه یا گریت (هفت چشمه)

هفته‌نامه گل‌آقا

هر هفته منتظر گل‌آقا بودم. پستچی هفته‌نامه را برای کانون می‌آورد. دو نسخه گل‌آقا برای کانون ارسال می‌شد: یکی برای آرشیو و دیگری برای استفاده اعضای کانون. کیانوش بالنگ آن را تحویل می‌گرفت. به محض ورود گل‌آقا به قفسه مربوط به هفته‌نامه گل‌آقا، آن را برای امانت برمی‌داشتم و به منزل می‌بردم. تنها محتواهایی که دوست داشتم را می‌خواندم؛ مثل حل معما یا دیدن کاریکاتورها و … .

علاقه‌مند به مدرسه و ورود به لیست شاگرد ممتازهای کلاس

در بیان خاطرات، ابتدا صحبت از محیط مدرسه از پایه اول تا سوم دبستان شد. دختر بچه دهه هفتادی که از مدرسه رفتن متنفر بود، با برخوردهای غیرمنطقی معلمان و سیستم آموزشی که هیچ‌گونه خلاقیتی در آن نبود دست و پنجه نرم می‌کرد. در آن ایام، پدر و مادرم با وجود سواد اندک، برخوردهای منطقی و آرام با من داشتند. هر گاه گفتم نمی‌خواهم مدرسه بروم، گفتند: “باشه، امروز نرو، اما فردا برو مدرسه”.

در طول سه سال اول دبستان مدرسه من، کانون کنار منزل در حال ساخت و ساز بود، بعد از اتمام پایه سوم دبستان و در اولین ماه از تابستان، کانون افتتاح شد. من با عضویت و فعالیت در کانون، از مهرماه همان سال که کلاس چهارم دبستان بودم، دیگر از مدرسه رفتن متنفر نبودم. اتفاقاً حضور در کلاس درس و مشق نوشتن برایم جذاب بود. نمرات املاء و امتحانم کمتر از 18 نمی‌شد؛ برخلاف نمرات کلاس دوم و سوم که گرفتن نمره 18 غیرممکن بود. اگر بیشتر تلاش می‌کردم، می‌توانستم شاگرد اول کلاس باشم؛ اما چون در کانون فعال‌ترین عضو بودم، فرصت شاگرد اول شدن در مدرسه را نداشتم. به همین دلیل ترجیح می‌دادم عضو سه نفر اول کلاس در بین 25 الی 30 نفر دانش آموز باشم؛ ولی فعالیت در کانون را بیشتر دوست داشتم.

سیستم نشستن در کلاس درس این‌گونه بود: شاگرد ممتازها ردیف اول، شاگرد تنبل‌ها ردیف آخر. 5 ردیف که هر کدام شامل 3 نفر بود، اما ما در 2 ردیف در سمت چپ و راست کلاس مستقر بودیم؛ یعنی 25 الی 30 نفر دانش‌آموز در یک کلاس. اگر کسی نمره زیر 15 می‌گرفت، جایگاه او میز سوم بود. همیشه میز اول جایگاه من بود؛ برخلاف پایه دوم و سوم که مدام میز آخر بودم.

از پایه چهارم دبستان به بعد، در حالی که تکالیف درسی را به خوبی و با اشتیاق می‌نوشتم، فعالیت در کانون و کتابخوانی را هرگز رها نکردم. پدر و مادرم با وجود سواد اندک متوجه شدند که فعالیت من در کانون منجر به موفقیت در مدرسه شده است. به همین دلیل، بیش از حد مرا به فعالیت در کانون تشویق می‌کردند. گاهی محمد سلیمی و کیانوش بالنگ با پدرم در بوستان ساعت‌ها در مورد من با هم صحبت می‌کردند. پدرم در منزل می‌گفت: “مدیر کانون از فعالیت‌های مریم خیلی راضی است. به من می‌گوید: مریم قرار است در آینده خانم دکتر شود”. پس از آن پدر و مادرم آخرین دختر خانواده را “خانم دکتر” صدا می‌زدند. کلاس پنجم دبستان بودم. یک روز به شدت تب داشتم و بی‌حال بودم. به مادرم گفتم: “نمی‌توانم به مدرسه بروم”. مادرم گفت: “برو مدرسه، خودم می‌آیم مدرسه، از همان جا می‌برمت دکتر”. در کلاس درس، از بس تب داشتم، دستانم را زیر سرم بالشت می‌کردم و روی میز چرت می‌زدم. مادرم آمد و به خانم معلم گفت: “دخترم مریض است و باید او را به دکتر ببرم”. خانم معلم به من گفت: “مریم! زنگ دوم قرار بوده از کتاب علوم بپرسم. بیا پای تخته قبل از اینکه بری دکتر، از تو سؤال علوم بپرسم”. از شدت تب بی‌حال بودم، اما رفتم پای تخته. خانم معلم در مورد گلبول قرمز و گلبول سفید از من سؤال پرسید؛ چون چند روز گذشته علوم را خوانده بودم، به تک تک سوالات پاسخ درست دادم. خانم معلم رو به بچه‌های کلاس گفت: “ببینید مریم با اینکه مریضه، اما درسش را خوب می‌خونه، یاد بگیرید”. از اینکه به‌ سختی سر پا ایستادم، خیلی اذیت شدم. فقط منتظر یک اشاره بودم. با این حرف خانم معلم بغض کردم و مادرم را در آغوش گرفتم. اشکم سرازیر شد.

خروج از لیست کتک‌خورهای کلاس

کلاس پنجم ابتدایی بودم. یک روز، خانم معلم بعد از تصحیح امتحانات میان‌ترم، دوستانی که نمره‌شان زیر 10 شده بود، با تخته چوبی کتک می‌زد. به کتک زدن خانم معلم نگاه می‌کردم. دوستان کتک‌خور، همان دوستان پایه دوم و سوم ابتدایی بودند. حتی گاهی دوستان زرنگ سال‌های گذشته هم بین کتک‌خورها بودند. دلیل افت تحصیلی آن‌ها را نمی‌دانستم. اما تنها چیزی که با نگاه کردن به آن صحنه بد در ذهنم موج می‌زد، این بود: “من دیگر در لیست کتک‌خورها نیستم؛ چقدر خوش‌شانس هستم!” موفقیت خودم را در شانس می‌دیدم، اما واقعا از صمیم قلب برای دوستانم ناراحت بودم. نمی‌دانستم دلیل پیشرفت تحصیلی من چه بوده تا به دوستانم بگویم و آن‌ها هم رشد کنند. خانم معلم آنقدر کتک می‌زد تا خودش به نفس زدن می‌افتاد. همان دوست بلند قد باز هم کتک می‌خورد. خانم معلم بعد از کتک زدن گفت: “این همه مکافات من با این دانش آموزان تنبل، مقصر خانم فلانی است. آموزش ضعیف او باعث شد این‌ها تا کلاس پنجم بیایند. پایه آموزشی این‌ها ضعیف است”. منظور خانم معلم پایه پنجم، همان خانم معلم پایه اول و دوم ما بود. آن روز فهمیدم که آموزش ضعیف آن خانم معلم در بین سایر معلمان نام‌آور بوده است! تا حدی که شاگرد اول کلاس که مسئول حمل‌و‌نقل تخته چوبی او بود، از آموزش ضعیف و رفتار بد او به والدینش پناه آورده بود و مادرش مدرسه او را تغییر داده بود. قبل از آنکه ما کلاس پنجم دبستان شویم، موج اعتراض‌ها نسبت به آموزش ضعیف و رفتار بد همان خانم معلم، منجر به انتقال او به شهرستان خودش شده بود.

شاگرد اول نسبت به بقیه نمرات خوب می‌گرفت، گاهی خودش هم نمرات بد می‌گرفت. ایشان فقط کلاس چهارم، به دلیل فرار از دست همین خانم معلم، همکلاسی من نبود، اما کلاس پنجم دوباره به مدرسه بازگشت و همکلاسی من شد. تنها کسی بود که مطیع خانم معلم بود، اما زودتر از همه از دست او فرار کرد! سه دوره متوسطه اول (راهنمایی سابق) باز هم همکلاسی من بود، اما دیگر رقیب درسی من شده بود، در حالی که من اصلاً با او رقابت نمی‌کردم. سال سوم متوسطه اول (راهنمایی سابق)، معلم زبان انگلیسی از ما می‌خواست هر دو نفر روبروی هم بایستیم و مکالمه انگلیسی هر درس را با هم صحبت کنیم. مکالمه انگلیسی من از همه بهتر بود. همان شاگرد اول دوران دبستان تنها با من می‌توانست مکالمه کند. مکالمه انگلیسی او ضعیف بود. من به او فرصت فکر کردن می‌دادم تا بتواند خوب مکالمه کند. به همین دلیل، هر جلسه از من می‌خواست با او پای تخته همراه باشم.

در دوره متوسطه دوم (دبیرستان سابق)، من رشته تجربی را انتخاب کردم او رشته فنی و حرفه‌ای را انتخاب کرد.

لحن بد خانم معلم نسبت به بازدید از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان!!!

پایه پنجم دبستان در مدرسه دو کلاس پایه پنجم مشغول به تحصیل بودیم. چون تعداد دانش‌آموزان ممتاز در کلاس ما بیشتر بود، کلاسی که در سالن و کنار اتاق مدیر مدرسه قرار داشت، به‌عنوان امتیاز مثبت در اختیار ما گذاشتند. اما آن یکی کلاس پنجم در محیط حیاط بود و از لحاظ سرما و گرما اذیت می‌شدند. یک روز، یکی از همکلاسی‌ها به خانم معلم گفت: “کلاس پنجم حیاط امروز با خانم معلم‌شان به بازدید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌روند. شما هم ما را به بازدید کانون می‌برید؟ دوست داریم محیط کانون را ببینیم”. خانم معلم با لحنی بد به دوستم نگاه کرد و گفت: “نه! کانون می‌خواهید چکار؟! درس و امتحان‌تان را بخوانید…”

خدای من! در دلم ترس و شکی بوجود آمد. با خودم گفتم: “مبادا به مرور زمان، فعالیت در کانون باعث شود نمراتم بد شوند!” قدری با خودم کلنجار رفتم، اما از فعالیت در کانون منصرف نشدم. به همین دلیل، با خود عهد بستم در مورد فعالیت‌ام در کانون با هیچ کدام از بچه‌های کلاس صحبت نکنم. اگر خانم معلم می‌فهمید، به مادرم توصیه می‌کرد که به من اجازه فعالیت در کانون را ندهد؛ در حالی که مطمئن بودم پدر و مادرم از فعالیت من در کانون خیلی خوشحال هستند. مادرم هیچ وقت در مورد فعال بودنم و رضایت مربیان کانون از من با معلمان صحبت نمی‌کرد. دلیل آن را نمی‌دانم، اما می‌دانستم مادرم اهل دک و پوز نبود. شاید به این دلیل صحبت نمی‌کرد.

خلاق‌ترین طراح در دوره متوسطه اول مدرسه

در ایام مدرسه، پایه چهارم و پنجم دبستان و همچنین دوره متوسطه اول (راهنمایی سابق)، علاوه بر نمرات بالا در دروس، در زنگ نقاشی و طراحی خلاقانه‌ترین طراحی‌ها را تحویل معلم می‌دادم. نقاش خوبی نبودم؛ اما دست خوبی در طراحی و خلاقیت در کار با آبرنگ داشتم. دوره متوسطه اول (سوم راهنمایی)، با مداد مشکی، کوله‌پشتی مدرسه‌ام را طراحی کردم. طراحی با مداد را تابستان قبل از شروع مدارس در کانون یاد گرفته بودم. خانم معلم آنقدر از طراحی من لذت برد که در صف حیاط مدرسه، با یک جعبه پاک‌کن­‌ از من به‌عنوان طراح خوب تقدیر و تشکر کرد. همچنین در مناسبت‌های مختلف سال، مانند هفته معلم، با تشکیل یک تیم، نشریه دیواری تهیه می‌کردیم. من مسئول تولید محتوای نشریه دیواری می‌شدم. با توجه به اینکه عضو کانون بودم، کتاب مناسب را در کانون امانت می‌گرفتم، کتاب را در خانه مطالعه می‌کردم و قسمت‌های مهم را یادداشت برمی‌داشتم. سپس در مدرسه، همکلاسی‌هایی که دست‌خط خوبی داشتند، یادداشت‌های مرا در نشریه با همفکری و ایجاد خلاقیت از نظر طراحی، در نشریه پیاده می‌کردیم.

جشن 5 سالگی کانون و برش کیک 5 سالگی

5 سال از عضویت مستمر من در کانون گذشته بود که جشن 5 سالگی کانون، با حضور مسئولین استان، به ویژه فضل‌الله شاهرخی، مدیر کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان لرستان، در کانون برگزار شد. از آنجایی که در 4 سالگی کانون، محمد سلیمی به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان اصفهان منتقل شد، یکی از مربیان جانشین او شده بود. ایشان در جشن 5 سالگی کانون، از من به عنوان فعال‌ترین عضو کانون که در طی 5 سال به‌طور مستمر حتی در ایام مدرسه در کانون فعالیت داشته‌ام، درخواست کردند تا کیک 5 سالگی را برش بزنم.

ورزش و محدودیت‌های ورزش در دهه 70

از آنجایی که تمام اعضای خانواده، مثل پدرم، ورزشکار هستیم، هر کدام براساس علایق خود ورزش را به طور حرفه‌ای تمرین می‌کردیم. در بوستان روبروی خانه، یک زمین فوتبال مستقر بود و در حال حاضر که در سال 1405 به سر می‌بریم، این زمین فوتبال همچنان پا برجاست. در این زمین، بدون استثناء، برادرانم به همراه دوستان هم محله‌ای هر روز فوتبال بازی می‌کردند. حتی هر سال مسابقه فوتبال به طور رسمی و زیر نظر فدراسیون فوتبال استان لرستان در این زمین برگزار می‌شد؛ تمام شهر در اطراف زمین جهت تماشای مسابقه فوتبال گردهم می‌آمدند. همیشه تیم برادرانم در مسابقات دوستانه برنده می‌شد، اما در زمان مسابقه رسمی بازنده می‌شد. از دل این زمین فوتبال، افراد زیادی در حال حاضر با پست‌های کلان در سطح ملی مشغول خدمت به کشور هستند؛ البته برخی نیز آینده بدی برای خود رقم زدند.

من دختر آخر و کوچک خانواده بودم. دو خواهر بزرگ‌تر از من والیبال بازی می‌کردند. خواهر بزرگ‌ترم به شدت علاقه‌مند به والیبال بود، اما در آن ایام، یعنی دهه 70، حضور دختران در باشگاه ورزشی در بین مردم شهرستان خوبیت نداشت! از سن 8 سالگی، همیشه به همراه خواهرم به باشگاه و تمرین والیبال می‌رفتم. خواهرم به سختی در مسابقات والیبال در سطح ملی حضور پیدا می‌کرد؛ چون با سختی‌های ناشی از فرهنگ مردم برای حضور در ورزشگاه مواجه می‌شد. در آن دهه، وقتی این چالش‌های خواهرم را می‌دیدم، با خود فکر می‌کردم: “چرا حضور دختران در ورزشگاه و ورزش کردن آنان خوبیت ندارد؟” با این حال، خواهرم هیچ‌گاه از ورزش کردن دست برنداشت و من هم پا‌به‌پای او ورزش می‌کردم. از دهه 80 به بعد، این محدودیت‌ها در بین مردم شهر از بین رفت، تا حدی که خودم به همراه دوستانم در ایام تابستان به طور مداوم در ورزشگاه حضور پیدا می‌کردیم. در حال حاضر که در سال 1405 هستیم، خواهرم مربی والیبال فدراسیون استان لرستان و من هم از شاگردان همیشه مشتاق او هستم. حتی ایامی که در خوابگاه دانشجویی هستم، تمرین والیبال ورزش را در ورزشگاه خوابگاه رها نکرده‌ام.

علاقه‌مند به کار جمعی

فعالیت‌های جمعی در کانون باعث شد فقط در مواقع ضروری به کار فردی روی آورم. حتی در مدرسه از دوست صمیمی خودم درخواست می‌کردم زنگ تفریح با هم درس بخوانیم. همکلاسی‌ام را به منزل می‌بردم با هم درس می‌خواندیم. پشت درب حیاط منزل، با کچ سفید و رنگی مسائل ریاضی تمرین می‌کردیم.

در دوران متوسطه دوم (دبیرستان سابق)، با وجود اینکه دروس رشته تجربی سنگین بودند، اما باز هم برای انجام برخی تحقیقات درسی و مطالعه کتاب به کانون می‌رفتم. فیزیک و زیست‌شناسی را خیلی دوست داشتم. اگر همکلاسی‌ها برای امتحان فیزیک آماده نبودند، از من خواهش می‌کردند با معلم فیزیک صحبت کنم امتحان نگیرد. مسعود دلفانی، معلم فیزیک ما بود. اهل شهرستان کوهدشت بود، اما همان سال از تهران به کوهدشت انتقالی گرفته بود. او به نظرات من در کلاس بسیار احترام می‌گذاشت. من هم نمی‌خواستم از ممتاز بودنم نزد معلم سوءاستفاده کنم. به همین دلیل، از معلم فیزیک درخواست می‌کردم چند سؤال سخت کنکوری را پای تخته، با مشارکت کل کلاس، توضیح و حل کنند. بدین ترتیب، وقت کل کلاس با بحث کردن در مورد سوالات فیزیک تمام می‌شد و امتحانی هم گرفته نمی‌شد.

اولین مطالبه کنکوری

سال سوم متوسط دوم بودم امتحانات کشوری و بیشتر سوالات کنکور سراسری از کتاب‌های این پایه طرح می‌شد. کلاس ما در ابتدای سال با یک چالش کنکوری مواجه شد. مدرسه ما را یکی از خیرین مدرسه‌ساز ساخته بود، که دو سال از احداث آن می‌گذشت. مدرسه از نظر معماری، بهترین مدرسه در بین مدارس دولتی و غیردولتی شهر بود. یکی از اقوام نزدیک خیر که کارشناس آزمایشگاه شیمی مدرسه بود، به مدیر مدرسه تقاضای تدریس درس شیمی در سه پایه اول تا سوم متوسطه دوم را داده بود و قرار بود تدریس درس شیمی کلاس ما را هم به‌عهده بگیرد! ما نگران کنکور بودیم و به خوبی می‌دانستیم که ایشان توانایی تدریس شیمی سال سوم را ندارد. به همین دلیل، بچه‌های کلاس تصمیم گرفتیم با مدیر مدرسه صحبت کنیم و بخواهیم که حداقل برای کلاس ما -که تنها کلاس سال سوم تجربی بود و امتحانات کشوری و کنکور سراسری بعد از اتمام دوره پیش دانشگاهی را در پیش رو داشتیم – همان معلم شیمی سال دوم متوسطه که پارسال معلم شیمی ما بود، را به مدرسه بازگرداند. اما مدیر به دلیل منافع شخصی و ترس از برکناری، نتوانست این مسئله را با خانم کارشناس آزمایشگاه حل کند. به ناچار تصمیم گرفتیم با رئیس آموزش پرورش شهرستان صحبت کنیم. همه بچه‌های کلاس با هم به دفتر رئیس آموزش و پرورش کوهدشت رفتیم و مطالبه خود را با ایشان در میان گذاشتیم. اما بعد از مدتی باز هم خانم کارشناس آزمایشگاه معلم شیمی ما شد! البته ایشان مدتی قهر کرد و سر کلاس نیامد تا ناراحتی‌اش را از پیگیری ما نزد رئیس آموزش و پرورش نشان دهد! خانم مدیر بعد از مطلع شدن از مراجعه ما به آموزش و پرورش به بچه‌های کلاس ما گفت: “دختران گیس بریده! چرا رفتید آموزش و پرورش اعتراض زدید؟ آبرو برای من نذاشتید!” بعد از گذشت یک ماه از پاییز مدرسه، مدیر مدرسه خانم کارشناس آزمایشگاه را مجدد با وساطت خود جهت تدریس به کلاس ما آورد. بچه‌های کلاس راهی جز پذیرش معلم اجباری نداشتیم؛ راهی همراه با تلاش بیشتر و ثبت‌نام در کلاس‌های آموزشی بیرون از مدرسه و پرداخت هزینه‌های اضافی نداشتیم! …

انتخاب کد رشته اشتباهی و ورود به رشته‌ دانشگاهی که مختص کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است

هدف از نوشتن خاطرات دوران کودکی‌ و نوجوانی‌ام این بود نقش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را در پیشرفت تحصیلی بیان کنم. اما چون در حال حاضر (زمستان 1404) در مقطع دکتری رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی در حال تحصیل هستم، لازم می‌دانم به طور خلاصه چگونگی ورودم به این رشته را ذکر کنم.

رتبه کنکور من در گروه علوم تجربی در حد قبولی در رشته‌های پیراپزشکی دانشگاه روزانه بود؛ اما چون کد انتخاب رشته اشتباه وارد شد، مهرماه سال 1391 در رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه شهید چمران اهواز پذیرفته شدم؛ رشته‌ای که همان سال به “علم اطلاعات و دانش‌شناسی” تغییر نام داد. سیاست‌های کنکور مثل امروز نبود در صورت انصراف، تا دو سال حق شرکت در کنکور سراسری را نداشتم. به همین دلیل، در رشته قبولی ثبت‌نام کردم.

در دوران کارشناسی، ایام عاشورا و تاسوعای حسینی به منزل می‌رفتم. ترم سوم کارشناسی بودم، در مراسم عزاداری، همان همکلاسی بلند قد را دیدم که خانم معلم سال دوم ابتدایی برای کتک زدنش خم می‌شد. همدیگر را شناختیم و احوال هم را پرسیدیم. باورم نمی‌شد؛ او هنوز از مدرسه رفتن گریزان بود! به قول خودش، به زور تا سوم متوسطه اول (سوم راهنمایی قدیم) به مدرسه رفته و سپس ترک تحصیل کرده بود. دو نفر دیگر از دوستان کتک‌خور از این و آن به من رسید؛ آن‌ها هم تحصیلات را تا متوسطه اول به سر برده و بعد از آن ترک تحصیل کرده بودند.

و در انتها…

خواندن کتاب و کتابخوانی به تنهایی یک مهارت است. تجربه ثابت کرده که با شعار و توصیه، کمتر کسی کتابخوان خواهد شد. تجربه زیسته من در کودکی ثابت کرد که عمل و ایجاد خلاقیت در محتوای داستان و شیوه انتقال آن به کودک، منجر به جذب او به کتابخوانی می‌شود. علاوه بر این، به مرور زمان با افزایش خواندن داستان‌های مختلف در کانون، اعتماد به نفس من بیشتر شد و انگیزه‌ام برای رفتن به مدرسه و فعالیت‌های فرهنگی افزایش یافت. یادداشت استاد گرانقدر، دکتر حسن اشرفی‌ریزی، با عنوان “حس ارزشمندی و اعتمادبه‌نفس با مطالعه و کتابخوانی” در لیزنا، بیانگر همین مسئله است: انسان با کتابخوانی، احساس ارزشمندی و اعتمادبه‌نفس در او به‌مرور زمان شکل می‌گیرد. وقتی این یادداشت را خواندم، دوران کودکی‌ام‌ جلوی چشمانم تجسم شد. فعالیت‌های اجرایی مانند نمایش عروسکی، تئاتر و سایر کارهای خلاقانه در کانون در انگیزه و اعتمادبه‌نفس من نقش داشتند، اما کتابخوانی و قصه‌گویی باعث شد با خود بگویم: “من هم می‌توانم بنویسم”.

بشر هیچگاه از تخصص‌گرایی ضرر نکرده؛ بلکه نتیجه مطلوب را هم دریافت کرده است. اینجا صحبت از کتاب و کتابخوانی شد که منجر به حس ارزشمندی در انسان می‌شود. یکی از درس‌های مقطع کارشناسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی، مختص کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تنها در صورتی می‌تواند مکانی برای رشد و استعداد کودک و نوجوان باشد که مربیان آن متخصص این حوزه باشند. بهتر است بگویم: “کار را باید به کاردان سپرد”. ایجاد انگیزه و رغبت در کودک و نوجوان برای فرهنگ کتابخوانی، آن هم در عصر حاضر که چرخیدن در فضای مجازی اولویت همه ما شده، آسان نیست؛ اما شدنی است، به شرط آنکه متخصص این حوزه با کودک و نوجوان تعامل داشته باشد. از طرفی، اگر جامعه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را ساماندهی کند، مدارس هم ساماندهی خواهند شد. در واقع، مربیان به کمک معلمان آموزش و پرورش، نسلی خلاق و توانمند تحویل جامعه ایرانی خواهند داد. آن وقت است که ترک تحصیل، حضور در دادگستری و زندان، حتی مراجعه به بیمارستان کمتر خواهد شد. کانون، سبک زندگی کودکان و نوجوانان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. از پایه شروع کردن و ریشه را اصلاح کردن، منجر به یک جامعه ایده‌آل خواهد شد.

 

نوگرایی و هویت رشته؛ آیا ازریشه های خود می گریزیم؟

تحولات چند دهه اخیر در حوزه اطلاعات و فناوری، بسیاری از رشته‌های دانشگاهی را با بازاندیشی در مرزها، کارکردها و هویت خود مواجه کرده است. رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. گسترش فناوری‌های دیجیتال، ظهور شبکه‌های اطلاعاتی، توسعه هوش مصنوعی و شکل‌گیری شیوه‌های نوین سازماندهی و اشاعه دانش، افق‌های تازه‌ای را پیش روی این رشته گشوده است؛ افق‌هایی که بی‌تردید نیازمند توجه، آموزش و پژوهش مستمر هستند. با این حال، در کنار این روند ضروری و اجتناب‌ناپذیر، پرسشی نیز مطرح می‌شود که شاید کمتر به آن پرداخته‌ایم: نسبت این تحولات با هویت تاریخی و فلسفی رشته چیست؟ آیا حرکت به سوی حوزه‌های جدید، مستلزم فاصله گرفتن از مفاهیمی است که خاستگاه و بنیان این رشته را شکل داده‌اند؟

در سال‌های اخیر گاه این احساس  و تصور به وجود آمده است که در مسیر تأکید بر جنبه‌های نوین و فناورانه رشته، تمایل کمتری به استفاده از مفاهیمی چون «کتاب»، «کتابخانه»، «مطالعه» و «کتابدار» نشان داده می‌شود. گویی این واژه‌ها بیش از آنکه سرمایه‌های هویتی رشته باشند، یادگارهای دوره‌ای سپری‌شده تلقی می‌شوند.

البته مقصود از طرح این موضوع، مخالفت با تحول و روزآمدسازی نیست. بلکه اتفاقاً رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی، به دلیل پویایی و ماهیت انعطاف‌پذیر خود که به دلیل تعامل با انسان و اطلاعات باید هم به سمت تحول برود. ضمن اینکه هیچ رشته‌ای نمی‌تواند نسبت به دگرگونی‌های محیط پیرامون خود بی‌تفاوت بماند. علم اطلاعات نیز ناگزیر است متناسب با نیازهای جامعه و پیشرفت‌های فناورانه، قلمروهای دانشی و حرفه‌ای خود را توسعه دهد. خوشبختانه با تشکیل کارگروه و شبکه نخبگانی و حضور حداکثری گروه‌های علم اطلاعات از سرتاسر کشور اما مسئله آن است که توسعه و تحول، الزاماً به معنای گسست از ریشه‌ها نیست.

از منظر تاریخی، شکل‌گیری علم اطلاعات بدون کتابخانه‌ها و سنت کتابداری قابل‌فهم نیست. بخش مهمی از مبانی نظری این رشته در بستر تلاش برای گردآوری، سازماندهی، حفظ و اشاعه دانش شکل گرفته است؛ دانشی که کتاب برای قرن‌ها مهم‌ترین حامل آن بوده است. به همین دلیل، کتابخانه و کتابداری را نمی‌توان صرفاً عرصه‌هایی کاربردی یا اجرایی دانست؛ آنها بخشی از حافظه تاریخی و هویت معرفتی این حوزه به شمار می‌آیند.

از سوی دیگر، مطالعه نیز صرفاً یکی از موضوعات مورد علاقه کتابداران نیست، بلکه در قلب چرخه تولید، انتقال و استفاده از دانش قرار دارد. اگر علم اطلاعات را دانشی درباره جریان اطلاعات و دانش در جامعه بدانیم، مطالعه یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این جریان است. فاصله گرفتن از آن، به نوعی فاصله گرفتن از یکی از بنیادی‌ترین مسائل انسانی و فرهنگی خواهد بود.

شاید لازم باشد در این زمینه از خود بپرسیم که دانشجویان امروز ما چه تصویری از رشته خود دریافت می‌کنند. آیا آنان کتابخانه را همچنان به‌عنوان یک نهاد فرهنگی و دانشی پویا می‌شناسند؟ آیا با نقش ماندگار کتاب در تمدن انسانی آشنا می‌شوند؟ آیا عنوان «کتابدار» را بخشی از یک سنت حرفه‌ای ارزشمند می‌دانند یا آن را مفهومی متعلق به گذشته تلقی می‌کنند؟ این پرسش‌ها از آن جهت اهمیت دارند که هویت حرفه‌ای دانشجویان تا حد زیادی در دوران تحصیل شکل می‌گیرد. اگر در فرایند آموزش، پیوند میان حوزه‌های نوین و ریشه‌های تاریخی رشته تبیین نشود، ممکن است نوعی دوگانگی درک شود؛ گویی برای مدرن بودن باید از کتابخانه فاصله گرفت و برای آینده‌نگر بودن باید از کتاب و مطالعه عبور کرد. حال آنکه تجربه بسیاری از کشورهای پیشرو نشان می‌دهد که توسعه حوزه‌های نوین اطلاعاتی لزوماً به معنای کم‌رنگ شدن جایگاه کتابخانه‌ها و کتابداران نبوده است. شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین وظایف امروز جامعه علمی این رشته، ایجاد تعادل میان نوگرایی و هویت است. ما نیازمند توجه به فناوری‌های نوظهور، داده‌ها، هوش مصنوعی و محیط‌های دیجیتال هستیم، اما در عین حال نباید فراموش کنیم که این تحولات بر بستری تاریخی و معرفتی شکل گرفته‌اند که کتاب، کتابخانه، مطالعه و کتابداری از ارکان اصلی آن بوده‌اند.

رشته‌ها همانند انسان‌ها، علاوه بر آینده، به حافظه نیز نیاز دارند. آینده‌نگری زمانی معنا می‌یابد که بر پایه شناخت گذشته و درک هویت شکل گرفته باشد. از این منظر، بازگشت به مفاهیم بنیادین رشته نه نشانه محافظه‌کاری، بلکه تلاشی برای فهم عمیق‌تر جایگاه و رسالت آن در جهان معاصر است. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد درباره این نسبت دوباره بیندیشیم؛ نسبتی که در آن نوگرایی و هویت نه در برابر یکدیگر، بلکه در امتداد یکدیگر قرار می‌گیرند. کتاب، کتابخانه، مطالعه و کتابداری نه موانعی بر سر راه تحول، بلکه بخشی از بنیان‌هایی هستند که هر تحول پایدار و معناداری در این رشته بر آنها استوار خواهد بود. زمان می‌گذرد و نیازها تغییر می‌کنند. کتابدار داده‌ها، کتابدار تحلیل‌گر، متخصص سیستم‌های اطلاعاتی و نظایر آنها به عنوان مشاغل جدید ظهور می‌کنند و شاید ما هم باید به فکر ایجاد دانشکده علوم اطلاعات با مشارکت حوزه‌های میان‌رشته‌ای و نه لزوماً علوم رایانه باشیم. در نظر بگیریم که مدرن‌شدن و به سوی توسعه الزاماً به معنای بریدن از ریشه‌هایمان نیست. زیرا که ما و نسل‌های بعدی ما وارثان میراث ایرج افشارها، نوشین انصاری‌ها و نظایر آنها هستیم. می‌توان بدون بریدن از گذشته، آینده‌ای پیشرفته را ساخت و توسعه داد.

گذار از «نگهبانی دانش» به «معماری اطلاعات»: بازتعریف هویت حرفه‌ای در عصر هوش مصنوعی

مقدمه

در دهه‌های اخیر، مراکز اطلاع‌رسانی امواج متعددی از فناوری را پشت سر گذاشته‌اند؛ از اتوماسیون و دیجیتال‌سازی تا رایانش ابری. اما هوش مصنوعی مولد[1] ماهیتی متفاوت دارد؛ این فناوری نه تنها در لایه «ذخیره و بازیابی»، بلکه در لایه «تفسیر، تلخیص و سازمان‌دهی معنایی» مداخله می‌کند (Bawden & Robinson, 2022). پیاده‌سازی این ابزارها در کتابخانه‌ها دیگر مسئله‌ای آینده‌نگرانه نیست، بلکه واقعیتی در جریان کار روزمره است (Omame & Alex-Nmecha, 2020).

این تحول، سازمان‌های اطلاعاتی را در برابر یک دوراهی ساختاری قرار داده است: انفعال در برابر خروجی الگوریتم‌ها که به زوال دقت علمی و تنزل نقش کتابدار می‌انجامد، یا کنشگری آگاهانه و گذار از «نگهبانی فیزیکی/دیجیتال منابع» به «معماری جریان‌های داده و اعتبار».

 

تحلیل وضعیت: بحران معنا در عصر وفور داده‌های الگوریتمی

چالش کنونی اکوسیستم‌های دانشی، فقدان اطلاعات نیست، بلکه وفور محتوای غیرقابل‌اتکا و فاقد سیاق است؛ وضعیتی که فلوریدی (2023) آن را چالش بنیادین در فلسفه اطلاعات و اخلاق دیجیتال می‌نامد. الگوریتم‌ها با سرعت بالا خروجی تولید می‌کنند، اما فاقد درک بافتی، فهم بار معنایی واژگان تخصصی و حساسیت‌های اخلاقی هستند (Noble, 2018).

در این فضا، نقش کتابدار از «تسهیل‌کننده صرف دسترسی» به «اعتبارسنج الگوریتمی و کیوریتور داده» ارتقا می‌یابد (de Leon, 2026). کتابدار مدرن نه رقیب هوش مصنوعی، بلکه راهبر پیاده‌سازی اخلاقی و ساختاریافته آن درون بافت سازمان است؛ چارچوبی که مک‌کوئین (2026) آن را آمادگی نهادی کتابخانه‌ها برای گذار از آزمون‌وخطا به استقرار پایدار هوش مصنوعی توصیف می‌کند.

 

تجربه‌نگاری: ارزیابی عینی خودکارسازی فراداده‌نویسی و تغییر رویکرد مداخله

برای تبیین عینی این گذار، عملکرد یک مدل زبانی بزرگ در پروژه‌ای پایلوت برای «استخراج خودکار سرعنوان‌های موضوعی و چکیده‌نویسی ساختاریافته از ۱۰۰ سند پژوهشی تخصصی» مورد ارزیابی قرار گرفت.

۱. مرحله نخست: مواجهه با خطاهای الگوریتمی (استفاده از پرامپت خام)

در فاز اولیه، سندها با پرامپت‌های کلی (مانند: «موضوعات کلیدی و اصطلاحات تخصصی متن زیر را استخراج کن») به مدل داده شد. ارزیابی خروجی‌ها توسط کارشناسان علم اطلاعات نشان‌دهنده دو آسیب جدی بود:

  • توهم دانشی[2]: مدل در ۲۲٪ موارد کلیدواژه‌هایی تولید کرد که اگرچه از نظر ظاهری علمی و مرتبط به نظر می‌رسیدند، اما در محتوای سند اصلاً مطرح نشده بودند و زنجیره استنادی را منحرف می‌کردند.
  • عدم انطباق با اصطلاح‌نامه‌ها و سوگیری بافتی: مدل به جای اختصاص سرعنوان‌های استاندارد و معادل‌های مصوب بومی، مفاهیم را به سرعنوان‌های عمومی یا معادل‌های ناهمسان غربی ترجمه می‌کرد (برای نمونه: مفهوم بومی «سازمان‌دهی اسناد دولتی» به شکل نادرست با برچسب عام Public Administration برچسب‌گذاری شد).

[ورودی سند] ──> [پرامپت ساده / بدون سیاق] ──> [خطای توهم ۲۲٪ + عدم انطباق با اصطلاح‌نامه]

۲. مرحله دوم: تغییر رویکرد به «انسان در حلقه» و مهندسی پرامپت ساختاریافته

برای رفع این نقص، رویکرد پروژه از «برون‌سپاری کامل به ماشین» به «همکاری انسان و ماشین» تغییر یافت:

  • تزریق اصطلاح‌نامه کنترل‌شده[3]: در دستورالعمل مدل، دامنه انتخاب واژگان به یک اصطلاح‌نامه استاندارد محدود شد و پرامپت‌های چندمرحله‌ای [4]همراه با نمونه‌های استاندارد ورودی – خروجی تدوین شد.
  • دستور اکید عدم تخمین[5]: شرط پایه‌ای اضافه شد که مدل مجاز به معرفی هیچ مفهومی خارج از متن صریح سند نیست.
  • اعتبارسنجی انسانی[6]: کتابدار نقش داور نهایی را بر عهده گرفت و صرفاً به بازبینی و تأیید موارد با ضریب اطمینان پایین پرداخت.

[ورودی سند + اصطلاح‌نامه استاندارد] ──> [پرامپت ساختاریافته Few-Shot] ──> [خروجی هوش مصنوعی] ──> [اعتبارسنجی کیفی کتابدار] ──> [نمایه‌سازی نهایی ۹۴٪+]

۳. دستاورد تجربی

با این تغییر رویکرد:

  • زمان لازم برای نمایه‌سازی و آماده‌سازی هر سند از میانگین ۲۰ دقیقه به ۶ دقیقه کاهش یافت (۷۰٪ بهبود کارایی زمانی).
  • دقت انطباق سرعنوان‌ها و اصطلاحات تخصصی با استاندارد به ۹۴٪ رسید.
  • نقش کتابدار از یک «تایپیست و اپراتور ثبت داده» به یک «سیاست‌گذار داده، طراح پرامپت‌های تخصصی و ناظر کیفی» بازتعریف شد.

 

چشم‌انداز: بازآفرینی نقش کتابدار به مثابه معمار اکوسیستم دانشی

تحولات ناشی از فراگیری هوش مصنوعی مولد نشان می‌دهد که آینده‌ حرفه اطلاعات در حصار دیوارهای فیزیکی کتابخانه‌ها یا حتی پایگاه‌های داده سنتی متوقف نخواهد ماند. حرکت به سمت هوش مصنوعی به معنای حذف کتابدار نیست، بلکه به معنای پایان قطعی وظایف تکراری، مکانیکی و ایستا در حوزه خدمات فنی و عمومی است. در این زیست‌بوم نوظهور، ارزش‌آفرینی متخصصان اطلاعات در چهار محور راهبردی بازتعریف می‌شود:

۱. حکمرانی داده، کنترل کیفیت و اخلاق الگوریتمی

با ورود سامانه‌های خودکار به چرخه پردازش اطلاعات، خطر تکثیر سوگیری‌های شناختی و خطاهای ساختاری افزایش یافته است (Noble, 2018). کتابدار در نقش معمار اطلاعات، متولی «حکمرانی داده[7]» در سازمان خواهد بود. این نقش شامل تعیین خط‌مشی‌های ارزیابی خلوص داده‌ها، پالایش مجموعه‌های آموزشی (Training Datasets) برای مدل‌های زبانی، جلوگیری از نقض حقوق مالکیت فکری و حفظ محرمانگی اطلاعات پژوهشگران در محیط‌های هوش مصنوعی است.

۲. مهندسی دسترسی، کیوریتوری معنایی و طراحی تعامل

الگوریتم‌ها در بازیابی پیوندهای آماری مهارت دارند، اما فاقد درک معنایی عمیق از سلسله‌مراتب دانش و ساختارهای هستان‌شناسی[8] هستند. معمار اکوسیستم اطلاعاتی وظیفه دارد میان دانش ساختاریافته انسانی (نظیر اصطلاح‌نامه‌ها و رده‌بندی‌ها) و فضاهای برداری نامنظم هوش مصنوعی پیوند برقرار کند (de Leon, 2026). کتابدار با طراحی سامانه‌های بازیابی ترکیبی (مانند Retrieval-Augmented Generation یا RAG) و تدوین الگوهای استاندارد تعاملی، اطمینان حاصل می‌کند که پاسخ‌های سیستم همواره مستند به منابع معتبر پایگاه سازمانی باشند.

۳. آموزش سواد الگوریتمی و سواد انتقادی هوش مصنوعی[9]

همان‌طور که کتابخانه‌ها در دهه‌های گذشته پیشگام آموزش سواد اطلاعاتی و سواد دیجیتال بودند، اکنون وظیفه دارند «سواد هوش مصنوعی» را به جامعه کاربران بیاموزند (McQueen, 2026). این آموزش فراتر از نحوه کاربری ساده ابزارهاست؛ هدف، ارتقای تفکر انتقادی کاربران برای شناسایی توهم‌های دانشی ماشین، سنجش اعتبار ارجاعات تولیدشده، شناخت سوگیری الگوریتم‌ها و درک پیامدهای اخلاقی استفاده از این ابزارها در پژوهش‌های علمی است.

۴. بازنگری بنیادین در برنامه‌های درسی و مهارت‌های میان‌رشته‌ای

تحقق این چشم‌انداز نیازمند بازطراحی سرفصل‌های دانشگاهی علم اطلاعات و دانش‌شناسی و دوره‌های بازآموزی ضمن خدمت است. تخصص‌هایی نظیر مبانی یادگیری ماشین، مهندسی پرامپت پیشرفته، تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، و اخلاق کاربردی هوش مصنوعی باید از حاشیه به هسته اصلی برنامه‌های آموزشی منتقل شوند (Omame & Alex-Nmecha, 2020) تا نسل جدید کتابداران با زبانی مشترک در کنار مهندسان داده و توسعه‌دهندگان نرم‌افزار قرار گیرند.

 

نتیجه‌گیری

گذار از «نگهبانی منابع» به «معماری اکوسیستم‌های اطلاعاتی»، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای بقا و اثربخشی نهاد کتابخانه در عصر هوش مصنوعی است. بحران اصلی امروز کمبود محتوا نیست، بلکه پراکندگی، عدم قطعیت و چالش اعتبارسنجی در عصر وفور اطلاعات تولیدشده توسط ماشین است (Floridi, 2023).

فناوری هوش مصنوعی ابزاری با توان محاسباتی و سرعت بی‌سابقه است، اما به خودی خود فاقد درک اخلاقی، تعهد اجتماعی، و بصیرت علمی است. پیاده‌سازی موفق این فناوری در گرو پذیرش مدل «انسان در حلقه» است؛ مدلی که در آن الگوریتم‌ها پردازش و سازمان‌دهی اولیه داده‌ها را تسریع می‌کنند و متخصصان علوم اطلاعات کیفیت، روایی و ارزش معنایی خروجی‌ها را تضمین می‌نمایند.

در نهایت، تحول ابزارها ماهیت رسالت تاریخی این حرفه را دگرگون نکرده است؛ غایت بنیادین کماکان ثابت مانده است: «فراهم‌آوری دسترسی به دانش معتبر، برای کاربر درست، در زمان مناسب و با رویکردی عادلانه و اخلاق‌مدار» (Bawden & Robinson, 2022). تفاوت در این است که کتابدار امروز نه با کلیدهای فیزیکی مخازن یا ثبت دستی رکوردهای فراداده، بلکه با طراحی سیاست‌های اعتبارسنجی، معماری پرامپت‌ها و هدایت راهبردی زیرساخت‌های دانشی، از اصالت و جریان آزاد اطلاعات پاسداری می‌کند.

 

منابع

Bawden, D., & Robinson, L. (2022). Introduction to information science (2nd ed.). Facet Publishing. https://doi.org/10.29085/9781783304974

de Leon, L. C. R. (2026). The algorithmic librarian: AI, data curation, and the future of research collaboration. College & Research Libraries, 87(4), 521–538. https://doi.org/10.5860/crl.87.4.521

Floridi, L. (2023). The ethics of artificial intelligence: Principles, challenges, and opportunities. Oxford University Press. https://doi.org/10.1093/oso/9780198883098.001.0001

McQueen, M. (2026). The AI toolkit for librarians. Bloomsbury Libraries Unlimited. https://doi.org/10.5040/9798216195801

Noble, S. U. (2018). Algorithms of oppression: How search engines reinforce racism. NYU Press. https://doi.org/10.2307/j.ctt1pwt9w5

Omame, I. M., & Alex-Nmecha, J. C. (2020). Artificial intelligence in libraries. In P. O. Peter & E. O. Okon (Eds.) , Managing and adapting library information services for future users (pp. 120–144). IGI Global. https://doi.org/10.4018/978-1-7998-1116-9.ch008

[1] Generative AI

[2] Hallucination

[3] Constrained Prompting

[4] Few-Shot

[5] Grounding Constraint

[6] Expert Validation

[7] Data Governance

[8] Ontologies

[9] AI Literacy

وقتی کاربر جوابش را از هوش مصنوعی می‌گیرد، کتابخانه چه چیزی برایش دارد؟

وقتی جستجو دیگر شبیۀ گذشته نیست!

امروزه دیگر برای پیداکردن پاسخ یک پرسش، همیشه لازم نیست کسی به کتابخانه مراجعه کند، در قفسه‌ها جستجو کند، فهرست منابع را بررسی کند و یا حتّی چندین صفحه از نتایج جستجو را مرور کند. کافی است پرسش خود را در یکی از ابزارهای هوش مصنوعی وارد کند و چند ثانیه‌ی بعد، پاسخی منسجم و ظاهراً آماده دریافت کند. همین اتفاق ساده، یک پرسش جدّی را پیش‌روی کتابخانه‌ها و کتابداران قرار می‌دهد: «اگر کاربر بتواند پاسخ خود را از هوش مصنوعی بگیرد، کتابخانه چه چیزی برای او دارد؟»

در نگاه نخست، شاید این پرسش کمی نگران‌کننده باشد. اگر بخش مهمّی از مراجعه‌ی کاربران برای پیداکردن اطلاعات بوده است و فنّاوری می‌تواند این کار را سریع‌تر انجام دهد، آیا به‌تدریج جایگاه کتابخانه و کتابدار کم‌رنگ خواهد شد؟

شاید بهتر باشد مسأله را از زاویه‌ی دیگری ببینیم. شاید هوش مصنوعی قرار نیست جای کتابخانه را بگیرد؛ بلکه قرار است ما را وادار کند دوباره از خودمان بپرسیم: «کتابخانه دقیقاً برای چه چیزی وجود دارد؟»

از «پیداکردن اطلاعات» تا «فهمیدن اطلاعات»

برای مدّت طولانی، یکی از مهارت‌های مهم در استفاده از کتابخانه این بود که فرد بتواند اطلاعات موردنیاز خود را پیدا کند. اینکه چه کلیدواژه‌ای انتخاب کند، کجا جستجو کند، از چه منبعی استفاده کند و چگونه به اطلاعات موردنیاز برسد؛ در واقع، این بخشی از فرایند استفاده از خدمات اطلاعاتی بود؛ امّا، امروز یک تغییر مهم در حال شکل‌گیری است. کاربر ممکن است دیگر نپرسد: «این اطلاعات را از کجا پیدا کنم؟»، بلکه بپرسد: «این پاسخی که دریافت کرده‌ام، درست است یا نه؟» این دو پرسش یکسان نیستند. در پرسش نخست، مسأله‌ی اصلی دسترسی است؛ در پرسش دوّم، مسأله‌ی اصلی قضاوت است.

هوش مصنوعی می‌تواند تولید پاسخ را سریع‌تر کند، امّا تصمیم درباره‌ی اینکه آیا باید به آن پاسخ اعتماد کرد یا نه، همچنان به قضاوت انسانی نیاز دارد. ممکن است پاسخی بسیار روان، دقیق و متقاعدکننده به نظر برسد، امّا ظاهر منسجمِ یک پاسخ به‌تنهایی برای قابل‌اعتماد بودن آن کافی نیست. کاربر باید بتواند سؤال بپرسد، شک کند، بررسی کند، مقایسه کند و درنهایت تصمیم بگیرد. شاید دقیقاً همین‌جا باشد که کتابخانه دوباره اهمّیّت پیدا می‌کند.

کتابدار فقط پاسخ‌دهنده نیست!

اگر کتابدار را صرفاً کسی بدانیم که برای کاربر یک منبع پیدا می‌کند، طبیعی است که با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی این پرسش ایجاد شود که آیا چنین نقشی همچنان ضروری است یا نه؛ امّا، کتابدار را می‌توان جور دیگری دید. کتابدار کسی است که می‌تواند به کاربر کمک کند تا در میان انبوه اطلاعات، مسیر درست را پیدا کند. این مسیر همیشه به معنای ارائه‌ی یک پاسخ مشخّص نیست، گاهی ارزشمندترین کمک کتابدار این است که بگوید: «این پاسخ را باید بررسی کنیم» یا «برای این ادّعا، یک منبع معتبرتر پیدا کنیم» یا حتّی «از کجا مطمئن هستیم که این اطلاعات درست است؟». در چنین نگاهی، کتابدار از «ارائه‌کننده‌ی پاسخ» به «همراه و راهنمای کاربر در فرایند فهم و ارزیابی اطلاعات» تبدیل می‌شود. شاید این تغییر، نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای بازتعریف نقش حرفه‌ای کتابدار باشد.

مسأله‌ی جدید: کاربری که بیش از همیشه به راهنمایی نیاز دارد!

گاهی تصوّر می‌کنیم با ساده‌ترشدن دسترسی به اطلاعات، نیاز به آموزش نیز کمتر می‌شود؛ امّا، شاید عکس آن درست باشد. هرچه تولید اطلاعات آسان‌تر شود، تشخیص اطلاعات ارزشمند دشوارتر می‌شود. وقتی کاربر با صدها نتیجه‌ی جستجو روبه‌رو بود، مسأله‌ی انتخاب وجود داشت، در حالی که اکنون ممکن است با یک پاسخ واحد، منسجم و آماده روبه‌رو شود. این وضعیّت می‌تواند این تصوّر را ایجاد کند که دیگر نیازی به بررسی بیشتر نیست؛ پس، کتابخانه در چنین محیطی می‌تواند یک کار مهم انجام دهد و آن این است که به کاربر یاد بدهد تا پاسخ آماده را پایان جستجو نداند، بلکه آن را نقطه‌ی شروع بررسی قرار دهد.

اگر قرار است چیزی به کاربران آموزش دهیم، چه چیزی؟

شاید وقت آن رسیده باشد که در آموزش‌های کتابخانه‌ای، در کنار مهارت‌های سنّتی جستجو و استفاده از منابع، مهارت‌های جدیدی نیز جدّی گرفته شوند؛ برای مثال، کاربر باید بتواند از خود بپرسد:

این پاسخ از کجا آمده است؟

آیا می‌توان آن را با منابع معتبر بررسی کرد؟

  • آیا همه بخش‌های پاسخ به یک اندازه قابل‌اعتماد هستند؟
  • آیا ممکن است در پاسخ، بخشی از واقعیّت نادیده گرفته شده باشد؟
  • آیا اطلاعات ارائه‌شده برای مسأله‌ی من مناسب است؟
  • آیا استفاده از این ابزار در این موقعیّت، از نظر اخلاقی و حرفه‌ای درست است؟

و شاید مهم‌تر از همه:

  • آیا فقط به این دلیل که یک پاسخ با اطمینان بیان شده، باید آن را باور کرد؟

این‌ها مهارت‌هایی هستند که می‌توانند در آینده به بخشی از آموزش‌های کتابخانه‌ای تبدیل شوند.

کتابخانه می‌تواند محلّ یادگیری استفاده‌ی هوشمندانه از هوش مصنوعی باشد!

شاید کتابخانه‌ها در مواجهه با هوش مصنوعی دو انتخاب داشته باشند؛ می‌توانند فقط به استفاده از فنّاوری فکر کنند، یا فراتر از آن، به آموزش استفاده‌ی درست از فنّاوری بیندیشند؛ برای مثال، کتابخانه می‌تواند کارگاه‌هایی برگزار کند که در آن کاربران یاد بگیرند چگونه یک پاسخ تولیدشده توسط هوش مصنوعی را بررسی کنند، می‌تواند راهنماهای ساده و قابل‌فهم برای استفاده‌ی مسئولانه از این ابزارها تهیّه کند و می‌تواند در کنار آموزش جستجوی اطلاعات، آموزش ارزیابی پاسخ‌های هوش مصنوعی را نیز قرار دهد؛ حتّی می‌توان تصوّر کرد که در آینده، بخشی از خدمات آموزشی کتابخانه به این اختصاص پیدا کند که کاربر یاد بگیرد چگونه بین «پاسخ سریع» و «اطلاعات قابل‌اعتماد» تفاوت بگذارد. در چنین شرایطی، کتابخانه صرفاً مصرف‌کننده‌ی فنّاوری نیست؛ بلکه به محلّی برای یادگیری مواجهه‌ی آگاهانه با فنّاوری تبدیل می‌شود.

خود کتابدار هم باید دوباره یاد بگیرد!

البتّه نمی‌توان از کاربران انتظار داشت مهارت‌های جدیدی پیدا کنند، امّا خود کتابداران از این تغییر دور بمانند. کتابدار آینده فقط نباید با منابع اطلاعاتی و شیوه‌های سنّتی جستجو آشنا باشد. لازم است ابزارهای جدید را نیز بشناسد، محدودیّت‌های آن‌ها را درک کند و بتواند درباره‌ی کاربرد مناسب یا نامناسب آن‌ها قضاوت کند؛ امّا، این یادگیری الزاماً به معنای تبدیل‌شدن کتابدار به متخصص فنّی هوش مصنوعی نیست و کتابدار لازم نیست برنامه‌نویس باشد. آنچه اهمّیّت دارد، درک حرفه‌ای فنّاوری است؛ یعنی، بداند این فنّاوری چه کمکی می‌تواند بکند، کجا ممکن است دچار خطا شود و چگونه می‌توان استفاده از آن را در خدمت نیاز واقعی کاربر قرار داد. در واقع، شاید یکی از مهارت‌های مهمّ کتابدار آینده، توانایی برقراری تعادل میان فنّاوری و قضاوت انسانی باشد.

البتّه، توانمندسازی کتابدار نباید فقط به شناخت و استفاده‌ی فردی از ابزارهای هوش مصنوعی محدود شود. کتابدار می‌تواند در فرایند شناسایی، انتخاب و به‌کارگیری این فنّاوری‌ها در خدمات کتابخانه نیز نقش فعّالی داشته باشد؛ برای مثال، در بازطرّاحی خدمات مرجع، پاسخگویی به پرسش‌های اطلاعاتی، آموزش کاربران و تولید راهنماهای استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مشارکت کند. در چنین شرایطی، هوش مصنوعی صرفاً فنّاوری‌ای نیست که از بیرون وارد کتابخانه شود، بلکه به ابزاری برای توسعه و بازطرّاحی خدمات تبدیل می‌شود و کتابدار نیز در این فرایند، از یک استفاده‌کننده‌ی فنّاوری به یک مشارکت‌کننده در شکل‌دهی به کاربرد آن در کتابخانه تبدیل خواهد شد.

آیا کتابخانه باید با هوش مصنوعی رقابت کند؟

شاید این پرسش از ابتدا پرسش درستی نباشد. کتابخانه قرار نیست با سرعت تولید پاسخ توسط یک ماشین رقابت کند. کتابخانه می‌تواند چیزی متفاوت ارائه دهد. در واقع، کتابخانه می‌تواند فضایی برای فکرکردن، بررسی‌کردن، یادگرفتن و پرسیدن سؤال‌های بهتر باشد. ممکن است یک ابزار هوش مصنوعی در چند ثانیه پاسخی تولید کند؛ امّا، کتابخانه می‌تواند به کاربر یاد بدهد که با آن پاسخ چه کند. ممکن است هوش مصنوعی اطلاعات زیادی در اختیار کاربر بگذارد؛ امّا، کتابخانه می‌تواند به او کمک کند ارزش، اعتبار و کاربرد آن اطلاعات را بهتر بسنجد. ممکن است فنّاوری روزبه‌روز سریع‌تر شود؛ امّا، نیاز انسان به فهمیدن، مقایسه‌کردن و قضاوت‌کردن همچنان باقی بماند.

شاید زمان آن رسیده باشد که تعریف‌مان از «خدمت کتابخانه‌ای» را تغییر دهیم!

اگر کتابخانه را فقط مکانی برای دسترسی به منابع بدانیم، طبیعی است که فنّاوری‌های جدید تهدیدکننده به نظر برسند؛ امّا، اگر کتابخانه را محیطی برای دسترسی آگاهانه، یادگیری، تفکّر و استفاده‌ی مسئولانه از اطلاعات بدانیم، هوش مصنوعی می‌تواند ضرورت چنین نهادی را حتّی بیشتر آشکار کند. در این نگاه، مسأله‌ی اصلی این نیست که کتابدار چگونه با هوش مصنوعی رقابت کند؛ مسأله این است که چگونه می‌تواند در کنار این فنّاوری، ارزش حرفه‌ای خود را دوباره تعریف کند. شاید کتابدار آینده کمتر از گذشته صرفاً به دنبال پاسخ باشد و بیشتر به کاربر کمک کند تا پاسخ را بفهمد، بررسی کند و درباره‌ی آن تصمیم بگیرد. شاید آموزش کتابخانه‌ای نیز از این پس فقط آموزش «چگونه پیداکردن» نباشد، بلکه آموزش «چگونه اعتماد‌کردن» و مهم‌تر از آن، «چه زمانی اعتمادنکردن» باشد.

سخن آخر

هوش مصنوعی ممکن است بسیاری از کارهایی را که پیش‌تر زمان زیادی از کاربران و کتابداران می‌گرفت، سریع‌تر و آسان‌تر کند؛ امّا سرعت، به‌تنهایی، جایگزین فهم و قضاوت نمی‌شود. اگر هوش مصنوعی پاسخ می‌دهد، مسأله این است که کاربر بداند با آن پاسخ چه کند و کتابدار و کتابخانه چگونه می‌توانند در این فرایند نقش داشته باشند؛ به بیانی دیگر، حضور هوش مصنوعی سه نکته‌ی مهم را پیش‌روی کاربر، کتابدار و کتابخانه قرار می‌دهد. نخست، کاربر بیش از گذشته به توانایی ارزیابی و قضاوت درباره‌ی اطلاعات نیاز دارد. دسترسی سریع به پاسخ، به معنای درست‌بودن، معتبر‌بودن یا مناسب‌بودن آن نیست. کاربر باید بتواند منبع و شواهد یک پاسخ را بررسی کند، اطلاعات را با منابع معتبر مقایسه کند، محدودیّت‌های پاسخ تولیدشده توسط هوش مصنوعی را بشناسد و درباره‌ی استفاده از آن، آگاهانه و مسئولانه تصمیم بگیرد.

دوّم، کتابدار باید هم خود را برای کار با هوش مصنوعی توانمند کند و هم در به‌کارگیری آن در خدمات کتابخانه مشارکت داشته باشد. آشنایی با قابلیّت‌ها و محدودیّت‌های این فنّاوری، ارزیابی ابزارها، آموزش کاربران و مشارکت در بازطرّاحی خدماتی مانند خدمات مرجع، می‌تواند بخشی از نقش حرفه‌ای کتابدار در این دوره باشد. کتابدار قرار نیست جایگزین هوش مصنوعی شود؛ بلکه باید بتواند از آن در جایی استفاده کند که به بهبود خدمت و پاسخ‌گویی بهتر به نیاز اطلاعاتی کاربر کمک می‌کند؛ سوّم، کتابخانه می‌تواند از یک محل صرفاً برای دسترسی به منابع، به محیطی برای دسترسی آگاهانه، یادگیری و استفاده‌ی مسئولانه از فنّاوری و اطلاعات تبدیل شود. در این نگاه، کتابخانه نه رقیب هوش مصنوعی است و نه صرفاً مصرف‌کننده‌ی آن؛ بلکه می‌تواند محیطی باشد که در آن انسان یاد می‌گیرد چگونه از فنّاوری استفاده کند، پاسخ‌های آن را ارزیابی کند و میان سرعت و اعتبار، سهولت و دقّت، و پاسخ آماده و فهم واقعی تمایز بگذارد؛ بنابراین، شاید آینده‌ی کتابخانه در پاسخ‌دادن سریع‌تر از هوش مصنوعی نباشد، بلکه در کمک به انسان برای پرسیدن سؤال‌های بهتر، ارزیابی پاسخ‌ها و استفاده‌ی هوشمندانه‌تر از فنّاوری باشد. اگر هوش مصنوعی شیوه‌ی دسترسی ما به اطلاعات را تغییر داده است، کتابخانه می‌تواند شیوه‌ی مواجهه‌ی ما با این اطلاعات را تغییر دهد.

تجربه‌ای ارزشمند به نام تجربه‌نگاری (چگونه تجربه‌هایم به نوشته و کتاب تبدیل شدند)

تجربه اندوختن از زندگی جدا نیست، همواره همراه و جزئی از آنست. هر یک از ما به طور پیوسته و در جریان زندگی و فعالیت‌های روزمره، در حال کسب تجربه و حفظ آنها در ذهن خود هستیم. همین تجربه‌ها، چنانچه برپایه یک الگوی مشخص و در ترکیب با آنچه پیش‌تر تجربه کرده، شنیده و یا خوانده‌ایم به شکلی پویا در ذهن ساختار داده شود به «دانش» تبدیل خواهد شد. پس، ارزش تجربه‌اندوزی در ارتقای دانش و خرد است. نیک می‌دانیم که درست اندیشه کردن، درست تحلیل کردن، درست استدلال نمودن، درست تصمیم گرفتن، و درست رفتار کردن می‌تواند انسان را به خردمندی، خوشبختی و تأثیرگذاری بر جامعه برساند.
در راستای تجربه‌اندوزی بهتر و تقویت انباره تجربه‌ها در ذهن، رویکردهایی وجود دارد که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. یکی از این رویکردها، نوشتن است که نه تنها موجب حفظ درازمدت تجربه‌ها می‌شود؛ بلکه ارائه آنها به دیگران و شریک کردن دیگران می‌تواند به جامعه بشری در مسیر اندیشه‌ورزی بهتر و زندگی سعادتمندتر کمک کند. نوشتن یک حق فردی است و همین‌طور، یک مسئولیت اجتماعی. نوشتن تجربه‌ها در حقیقت، یک رفتار فردی و اجتماعی است که محدودیتی ندارد و نباید داشته باشد. از همین روست که جامعه بشری تاکنون میلیون‌ها کتاب و سایر اشکال نگارش تولید کرده، در دسترس همگان قرار داده و دانش بشری را جاودان ساخته است.

ارزش نوشتن

فرهنگ و تمدن بشری با نوشتن حفظ، تقویت و به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود. پس آنچه امروز در دست داریم و آنچه آیندگان در دست خواهند داشت حاصل نوشتن است. جوامعی که از سطح بالای فرهنگ و تمدن برخوردار بوده و یا همچنان با فرهنگ هستند، معمولاً از پویایی بیشتری در نوشتن و ثبت تجربه‌ها نیز برخوردارند. برعکس، در جوامعی که نوشتن و ثبت تجربه‌ها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، بخشی از دانش و تجربه‌های ارزشمند نیز ممکن است از دست برود. نوشتن برای تفاهم است و اگر این رفتار تضعیف شود، می‌تواند به فاصله گرفتن انسان‌ها و جوامع از هم بینجامد. ریشه نوشتن، در تمایل به اشتراک گذاردن تجربه و دانش با دیگران نهفته است. اگر تجربه و دانشی داریم که می‌تواند برای دیگران سودمند باشد؛ اما از ثبت و به اشتراک گذاردن آن دریغ کنیم، آیا نمی‌توان این را تا اندازه‌ای نوعی بخل وتنگ‌نظری دانست؟ در کشورهای پیشرفته و از همان دوران آموزش ابتدایی، نوشتن خاطرات و تجربه‌ها جزئی از برنامه کلاس‌های درس است. آنها به کودکان آموزش می‌دهند که حتی پیش از خواب خاطرات خود را بنویسند تا روزهای بعد درباره آنها در کلاس درس گفت‌وگو کنند. شاید به همین دلیل باشد که تألیف و نشر خاطرات در آن جوامع یکی از زمینه‌های پررونق تولید و فروش کتاب است. انتشار ده‌ها هزار عنوان کتاب در زمینه خاطرات و یا خودسرگذشتنامه گواهی بر این گزاره است.

تجربه‌های من در تجربه‌نگاری:
تا جایی که از ذهنم فراخوانی می‌کنم، همواره این تمایل در من وجود داشته که تجربه‌هایم را با دیگران به اشتراک گذارم. آشکار است که هر تجربه‌ای از آن‌چنان اهمیت و ارزشی برخوردار نیست که آن را ثبت کنیم و در دسترس دیگران قرار دهیم. به سخن دیگر، هر کاری را می‌توان ثبت کرد؛ اما باید دید آیا برای خود ما و یا دیگران اهمیت و ارزش دارد؟ بسیاری از تجربه‌ها خیلی عادی هستند و در همگان رخ می‌دهد. پس انتخاب می‌کنیم چه بنویسم، برای چه بنویسیم، و با چه کسانی به اشتراک گذاریم.
از هنگامی که به عنوان کتابدار و هم‌زمان به عنوان دانشجوی ارشد کتابداری در دانشگاه تهران مشغول شدم (مهرماه ۱۳۵۵ یعنی ۵۰ سال پیش)، احساس می‌کردم برخی از تجربه‌هایم را می‌توانم در دسترس دیگران قرار دهم تا شاید برای آنها جالب باشد و از آنها بهره برند. به یاد دارم وقتی کتابخانه‌های دانشگاهی در آن زمان مشکلات گوناگونی داشتند و من به عنوان دانشجوی رشته کتابداری می‌دیدم که این مشکلات موجب دوری جامعه دانشگاهی از کتابخانه‌ها شده است تلاش کردم تجربه‌ام را بنویسم. از این رو، مقاله‌ای درباره چالش‌های کتابخانه‌های دانشگاهی نوشتم که در روزنامه کیهان ۲۹ اسفند سال ۱۳۵۵ با عنوان «کتاب‌های دانشگاهی سال‌ها بلااستفاده می‌مانند» چاپ شد. وقتی با استقبال استادان دانشکده و همکلاسی‌هایم روبرو شدم، تلاش کردم ثبت تجربه ها و نوشتن را ادامه دهم.
در همان راستا، برخی تکلیف‌های کلاسی را هم به منزله مشاهده‌گری و ثبت تجربه می‌دیدم و با علاقه انجام می‌دادم. در عین حال، از سال ۱۳۶۰ احساس کردم که با گذشت زمان و کار در کتابخانه، به دریافت‌های تازه‌ای مبتنی بر تجربه‌هایم رسیده‌ام. پس نیاز می‌دیدم آنها را بنویسم و در اختیار دیگران قرار دهم تا شاید برای آنها نیز جالب و آموزنده باشد. در همین سال، مقاله‌ای را که به زبان انگلیسی و در زمینه مسائل و چالش‌های نشر بود ارزشمند یافتم و در مجموعه مقالات مرکز اطلاعات هسته‌ای سازمان انرژی اتمی ایران به زبان فارسی منتشر کردم.
با انتقال به دانشگاه فردوسی در سال ۱۳۶۲ و کار در بخش فهرستنویسی کتابخانه مرکزی، تجربه‌های من رو در جریان فعالیت‌هایی موظف به فزونی گذاشت و این امر مرا وا داشت تا به شکل منسجم‌تری بنویسم. یکی از نخستین تجربه‌های من به عنوان مسئول بخش فهرستنویسی که مرتب ادامه داشت، جستجوی اطلاعات کتاب‌شناختی برای تکمیل و اعتباردهی داده‌های فهرستنویسی (فهرستبرگه‌ها) بود. در آن سال‌ها، هنوز کتابخانه ملی به شکل نوین تجدید ساختار نشده و کتابشناسی ملی به شکل استاندارد منتشرنمی‌شد و ما ناچار بودیم داده‌های کتابشناختی بسیاری از کتاب‌ها، بویژه کتاب‌های غیرفارسی را از منابع دیگر، بویژه دوره‌های چندین جلدی NUC استخراج کنیم. حاصل این تجربه‌ها را در یک کتابچه کوچک با عنوان: روش‌های جستجوی اطلاعات کتابشناختی برای فهرستنویسی منتشر کردم که در نوع خودش تازه بود. هدفم، اشتراک تجربه‌هایم با سایر فهرستنویسان بود؛ زیرا می‌دانستم که این منبع که مهم‌ترین ابزار جستجو در آن زمان بود، در بسیاری از کتابخانه‌های مرکزی در دانشگاه‌های ایران وجود دارد و ممکن است برخی از فهرستنویسان بدرستی ندانند از آن بهره گیرند. در آن زمان می‌دانستم که ده‌ها فهرستنویس در کتابخانه‌های بزرگ نیز همه روزه به جستجوی اطلاعات فهرستنویسی می‌پرداختند و از همان منبع استفاده می‌کردند اما شوربختانه، تجربه‌های خود را نمی‌نوشتند و در دسترس دیگران قرار نمی‌دادند. در آن زمان به این نتیجه رسیدم که شاید یکی از دلایل ضعف توسعه حرفه ما در ایران، عدم مشارکت جمعی و اشتراک تجربه‌ها (یا درحقیقت، اشتراک دانش) میان کتابداران باشد. من همواره در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایم منتقد این کاستی بوده‌ام؛ زیرا پیامدهای منفی آن را در زمینه‌های گوناگون تجربه کرده بودم.
در ادامه تجربه‌اندوزی در کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی و به عنوان مدیر بخش فهرستنویسی کتاب‌های فارسی و عربی، بارها با این مسأله مواجه شدم که احتمالاً بسیاری از کتابداران در سایر کتابخانه‌های بزرگ کشور به مهم‌ترین کتاب یا ابزار فهرستنویسی یعنی Anglo-American Cataloging rules (ACR2) ( قواعد فهرستنویسی انگلو-امریکن) دسترسی ندارند و یا نمی‌توانند از متن انگلیسی آن به‌درستی بهره برند. از این رو، این کتاب قطور را که استفاده از آن را درعمل تجربه نموده بودم ترجمه کردم که در سال ۱۳۷۱ از سوی انتشارات به‌نشر آستان قدس منتشر شد. ترجمه این اثر مهم نیز چه برای من و چه ویراستار کتاب، زنده‌یاد دکتر اسدالله آزاد جالب بود. من از او می‌آموختم که چگونه اصطلاح‌های تخصصی و جمله‌ها را ترجمه کنم و واژه‌های بهتری بیابم و او می‌آموخت که گستره واژگان انگلو-امریکن چگونه است. همچنین در همین زمینه، تجربه فهرستنویسی خود را، چه در کتابخانه مرکزی و چه در کلاس درس «سازماندهی مواد ۱» ثبت کردم تا به‌تدریج شکل یک کتاب گرفت. این اثر به کوشش دکتر آزاد که آن زمان مدیر گروه کتابداری بود به چاپخانه دانشگاه فردوسی سپرده شد و به عنوان یک منبع درسی (فهرستنویسی: اصول و روش‌ها) در سال ۱۳۷۴ از سوی انتشارات دانشگاه منتشر گشت.
در سال‌های بعد که در دوره دکترا در استرالیا درس می‌خواندم (۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶)، بازهم برخی از تجربه‌هایم را یادداشت می‌کردم. یکی از آنها، تجربه دوره دانشجویی و انجام یک پژوهش جدی در مقطع دکترا بود. وقتی دکتر دیوید جونز David Jones سردبیر مجله ELISA که خود از دانشجویان دوره پیش‌تر از ما بود متوجه نگارش تجربه‌های من شد، از من خواست آن تجربه را به شکل مقاله‌ای بنویسم تا در آن مجله منتشر کند. این اتفاق افتاد و مقاله من با عنوان زیر منتشر شد:
“How doctoral studies can influence academic careers and practice” ELISA: Education for Library and Information Services: Australia, (1998), August, :61-63
پس از برگشت از استرالیا و اشتغال به عنوان عضو هیئت‌علمی، تجربه‌های من در زمینه‌های گوناگون رو به فزونی گذاشت. محتوای برخی درس‌ها را که در یادداشت‌هایم ثبت کرده بودم در قالب کتاب درآوردم و منتشر کردم تا شاید برای دیگران قابل استفاده باشد. برخی از این آثار عبارتند از:
• مدیریت همایش‌های علمی و حرفه‌ای (که حاصل تجربه برگزاری «همایش ملی فهرست‎‌های رایانه‌ای: کاربرد و توسعه» در سال ۱۳۷۸ بود و توسط نشر کتابداری در سال ۱۳۸۹ منتشر شد)
• مهارت‌های سخنرانی و ارائه مطلب در همایش‌ها و جلسات دفاع پایان‌نامه (که حاصل تجربه‌هایم از سخنرانی در همایش‌ها و همچنین برگزاری کارگاه در این زمینه بود و توسط نشر چاپار در سال ۱۳۸۸ منتشر شد)
• فهرستنویسی، ‌اصول و رو‌ش‌ها: ویرایش‌های دوم، سوم و چهارم (حاصل تجربه‌های تدریس درس سازماندهی مواد ۱ در سال‌های بعد بود که توسط نشر کتابدار منتشر شد)
• ارزش‌ها و جذابیت‌های کتابداری و اطلاع‌رسانی (این کتاب حاصل ثبت بحث‌های من در درس‌های مقدماتی رشته کتابداری به‌ویژه درس مقدمه‌ای بر کتابداری و اطلاع‌رسانی بود که از سوی نشر کتابدار در سال ۱۳۸۸ انتشار یافت. دلیل اصلی نگارش این اثر آن بود که بسیاری از دانشجویان تازه‌وارد و نیز کتابداران جوان شواهد و جنبه‌های نشان‌دهنده ارزشمندی حرفه را نمی‌دانستند)
• مدیریت نشریه‌های ادواری: جنبه‌های نظری و کاربردی گزینش، فراهم‌آوری، سازماندهی و ارائه خدمات ادواری‌ها (این اثر نیز ثبت و انتشار تجربه من در تدریس درست نشریه‌های ادواری در مقطع کارشناسی بود که از سوی انتشارات دبیزش در سال ۱۳۸۰ منتشر شد)
• مرور نوشتارها و پیشینه پژوهش: راهنمایی کاربردی برای پژوهشگران در زمینه نحوه مرور و ارزیابی پیشینه تحقیق (این اثر نتیجه راهنمایی پایان‌نامه‌های دانشجویان و همچنین برگزاری چند کارگاه در همین زمینه بود که در سال ۱۳۹۰ از سوی نشر کتابدار انتشار یافت. در آن زمان احساس می‌کردم که بسیاری از دانشجویان نمی‌دانستند چگونه این بخش مهم از یک پژوهش را انجام و در مقاله یا پایان‌نامه خود تدوین کنند)
• اندیشه‌ها و دغدغه‌های حرفه‌ای: مجموعه نوشته‌های کوتاه، سرمقاله‌ها و مصاحبه‌های دکتر رحمت‌الله فتاحی درباره مسائل حرفه‌ای در علم اطلاعات و دانش‌شناسی. (این اثر حاصل سال‌ها دغدغه و تجربه‌اندوزی در زمینه‌های گوناگون در جریان فعالیت‌های حرفه‌ای بود که به کوشش دکتر نرگس اورعی و دکتر نرگس ملکوتی گردآوری و توسط نشر چاپار و نشر اساطیر در سال ۱۳۹۶ منتشر شد. این تجربه‌نگاری در حقیقت، بازتاب مسائل کلان حرفه ما بود)
• زندگی با هفت‌خوانش شیرین است: حکایت‌هایی کوتاه از تلخ ‌و شیرین یک زندگی (این اثر نمونه بارزی از تجربه‌نگاری من درباره رخدادهای زندگی در طول حدود ۶۵ سال بود که به کوشش نشر کتابدار در سال ۱۴۰۱ منتشر شد)
• افزون بر کتاب‌ها، برخی مقاله‌ها و سرمقاله‌های من نیز برآیند تجربه‌های من زمینه‌های گوناگون حرفه‌ای و اجتماعی است.

سخن پایانی
حاصل سخنم این است که شما استاد و یا کتابدار ارجمند هم که همه روزه در حال تجربه‌اندوزی هستید به‌راحتی می‌توانید تجربه‌های ارزشمند خود را که می‌توانند برای دیگران جالب و سودمند باشند، بنویسید و در قالب کتاب یا مقاله منتشر کنید. به این نکته مهم بیندیشید که گاه تجربه‌ها می‌توانند به شکل‌گیری کار بهتر و زندگی معنادارتر دیگران کمک کنند. به این نکته هم توجه کنید که گردش تجربه‌ها به شکل شفاهی تنها در یک محدوده کوچکی از افراد خانواده، فامیل، دوستان و همکاران قابل طرح است؛ اما هنگامی که تجربه‌ها ثبت و منتشر شوند، نه تنها در گستره بزرگتری به گردش و اشتراک در می‌آیند بلکه محدودیت زمانی را هم پشت سر می‌گذارند و همیشه در دسترس جامعه و علاقمندان خواهند بود.
در اینجا بی‌مناسبت نیست به کوتاهی دیدگاه جالب و عالمانه دکتر نعمت‌الله فاضلی، ‌اندیشمند و پژوهشگر حوزه انسان‌شناسی فرهنگی را درباره تجربه‌نگاری و نوشتن، بازتاب دهم. خلاصه دیدگاه ارزشمند وی برپایه برخی آثار وی اینگونه است :
از نظر دکتر نعمت‌الله فاضلی (انسان‌شناس و جامعه‌شناس معاصر ایرانی)، «نوشتن» و «تجربه‌نگاری» ابزارهای صرفاً آکادمیک برای تولید مقاله و کتاب نیستند؛ بلکه فرایندی رهایی‌بخش، خودشناسانه، زیسته‌محور و ابزاری برای فرهنگ‌سازی محسوب می‌شوند.
او در کتاب‌ها و گفتارهای متعدد خود (از جمله در کتاب‌های «خودنوشتاری و فرهنگ»، «مردم‌نگاری سفر» و مقالات مرتبط با «زندگی‌نامه‌نویسی و تجربه‌نگاری»)، ارزش نگارش و بازخوانی تجربیات را در چند محور اصلی تبیین می‌کند:

۱. نوشتن به مثابه «فرایند خودشناسی و رهایی»
فاضلی بر این باور است که انسان با نوشتن از تجربیات خود، فاصله انتقادی لازم را با «خود» و «جهان اطرافش» پیدا می‌کند.
• شناخت منِ عمیق: تجربیات زیسته اگر نوشته نشوند، ناپدید یا تحریف می‌شوند. نوشتن، امکان بازخوانی اندیشه‌ها، احساسات و واکنش‌های فرد را فراهم می‌کند.
• رهایی از دردهای پنهان: از دیدگاه او، تبدیل تجربه و رنج به متن، نوعی فرایند درمانی و رهایی‌بخش (Catharsis) است که به روایتگر قدرت معنابخشی به زندگی می‌دهد.

۲. ارزشمندسازی «دانش زیسته» و مقابله با «دانش انتزاعی»
یکی از نقدها و نگران‌های اصلی دکتر فاضلی، غلبه «دانش خشک، انتزاعی و ترجمه‌ای» بر فضای دانشگاهی و فرهنگی ایران است.
• قدرت دادن به تجربه واقعی: او تأکید دارد که تجربه زیسته هر فرد، منبعی ارزشمند از دانش بومی و فرهنگ است.
• پل میان نخبگان و جامعه: تجربه‌نگاری اجازه می‌دهد تا روایت‌های روزمره، واقعی و ملموس وارد حوزه عمومی و تحلیل‌های اجتماعی شوند و معارف را از برج‌های عاج آکادمیک به متن جامعه بیاورند.

۳. نوشتن به مثابه «سبک زندگی» و «مقاومت فرهنگی»
در دیدگاه او، نگارش مستمر یک تعهد اخلاقی و مدنی است:
• تولید معنا در برابر منفعل بودن: در دنیایی که مصرف‌گرایی و رسانه‌ها انسان را به مصرف‌کننده صرف تبدیل می‌کنند، نوشتن نوعی کنشگری و «تولید معنا» است.
• ثبت لحظات و مقابله با فراموشی: جامعه‌ای که تجربه زیسته خود را ننویسد، حافظه تاریخی ضعیفی خواهد داشت و ناچار است اشتباهات گذشته را تکرار کند.

۴. تجربه آموزشی و حرفه‌ای (تجربه‌نگاری معلمان و پژوهشگران)
فاضلی به‌ویژه برای معلمان، استادان و پژوهشگران بر تجربه‌نگاری حرفه‌ای تأکید ورزیده است. او معتقد است که بازآفرینیِ مکتوبِ تجربیاتِ زیسته در کلاس درس و محیط‌های کاری، مؤلفه‌ای کلیدی برای توسعه حرفه‌ای، ارتقای کیفیت آموزش و بهبود بینش انسانی در مشاغل مختلف است.
دکتر فاضلی نوشتن را راهی برای «جان دادن به کلمات و زیست‌پذیرتر کردن جهان» می‌داند؛ دعوت به این‌که هر فرد روایتگرِ راهی باشد که پیموده است.

و در پایان، باید این نکته را تأکید کنم که حرفه کتابداری به دلیل سرشت ویژه خود، یعنی فعالیت‌هایی که روزانه در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاعاتی و با هدف خدمت به جامعه انجام می‌گیرد و همچنین به خاطر تعامل روزمره با افراد جامعه، منابع، فناوری‌ها و مسائل گوناگون، سرشار از تجربه‌هایی است که بخشی از آنها در هیچ کتاب و دستورالعملی ثبت نمی‌شود و تنها در ذهن و عمل کتابداران باقی می‌ماند. اگر این تجربه‌ها نوشته و به اشتراک گذاشته نشوند، ممکن است با گذشت زمان از دست بروند. از این رو، حرفه کتابداری به ثبت و نگارش تجربه‌ها و به اشتراک گذاشتن آنها نیاز دارد. یکی از وظایف انجمن فراهم‌سازی بسترهای مناسب برای اشتراک تجربه‌ها است. ویترین تجربه‌ها برای همین مهم در نظر گرفته شده است.

«صد کتاب ماندگار قرن»؛ روایتی از حافظه مکتوب ایران

 

برخی برنامه‌های فرهنگی با پایان آخرین جلسه، به خاطره‌ای کوتاه‌مدت بدل می‌شوند؛ اما برخی دیگر به‌تدریج در حافظه فرهنگی جامعه جای می‌گیرند. سلسله نشست‌های «صد کتاب ماندگار قرن» از جمله همین تجربه‌هاست؛ طرحی که با هدف بازخوانی مهم‌ترین آثار مکتوب ایران در یک سده اخیر آغاز شد و اکنون، با برگزاری پنجاه نشست، به یکی از رویدادهای قابل توجه حوزه کتاب و فرهنگ تبدیل شده است.

 

 

هرچند فرصت حضور در همه نشست‌ها را نداشته‌ام، اما مشارکت در بخشی از آن‌ها و پیگیری سایر جلسات، امکان نگاهی نزدیک‌تر به اهمیت این رویداد را برایم فراهم کرد. برای من، این نشست‌ها صرفاً برنامه‌هایی برای معرفی کتاب نبودند؛ بلکه مجالی بودند برای تأمل دوباره در آثاری که در شکل‌گیری تاریخ فکری و فرهنگی ایران نقش داشته‌اند.

در نشست‌هایی که شرکت کردم، بیش از هر چیز این پرسش ذهنم را درگیر کرد که چه عاملی یک کتاب را «ماندگار» می‌کند. آیا شهرت و گستره مخاطبان کافی است؟ یا ماندگاری را باید در توانایی اثر برای برانگیختن گفت‌وگوهای تازه و حضور مستمر در حافظه جمعی جست‌وجو کرد؟ بسیاری از آثاری که در این مجموعه بررسی شدند، دهه‌ها از زمان انتشارشان گذشته است، اما همچنان موضوع بحث، نقد و بازخوانی‌اند؛ گویی هر نسل ناگزیر است بار دیگر آن‌ها را بخواند و نسبت خود را با آن‌ها بازتعریف کند.

تنوع آثار انتخاب‌شده از تاریخ و ادبیات تا اندیشه، دین و فرهنگ، تصویری گسترده از میراث مکتوب ایران پیش روی مخاطب می‌گذارد. آنچه این نشست‌ها را از بسیاری برنامه‌های مشابه متمایز می‌کند، حضور پژوهشگران با دیدگاه‌های متفاوت است. در برخی جلسات، اختلاف‌نظرها درباره روش پژوهش، اعتبار منابع یا تفسیر متن، خود به اندازه کتاب مورد بحث جذاب و آموزنده بود. همین گفت‌وگوها نشان می‌دهد که آثار ماندگار، متونی بسته و پایان‌یافته نیستند، بلکه همچنان ظرفیت خوانش‌های تازه و بازاندیشی مداوم را دارند.

از سوی دیگر، این مجموعه تصویری متفاوت از کارکرد کتابخانه ملی ارائه می‌دهد. کتابخانه صرفاً محل نگهداری منابع نیست؛ بلکه می‌تواند فضایی برای گفت‌وگوی علمی و گردش اندیشه باشد. کتاب‌ها زمانی زنده می‌مانند که خوانده شوند، درباره‌شان بحث شود و نسل‌های مختلف بتوانند برداشت‌های تازه‌ای از آن‌ها ارائه کنند.

اکنون که این طرح در آستانه نشست پنجاه و یکم رسیده است و هنوز نیمی از مسیر خود را در پیش دارد، آن را بیش از آنکه یک پروژه فرهنگی بدانم، روایتی در حال شکل‌گیری از حافظه مکتوب ایران می‌بینم؛ روایتی که هر نشست، فصلی تازه بر آن می‌افزاید و مخاطبان را به بازخوانی بخشی از میراث فکری و فرهنگی کشور فرامی‌خواند.

ارزش واقعی این مجموعه نه فقط در معرفی صد کتاب ماندگار، بلکه در ثبت صدها ساعت گفت‌وگو، نقد، خاطره و تأملی است که پیرامون این آثار شکل گرفته است. کتاب‌ها ماندگار می‌شوند، اما آنچه به آن‌ها حیات دوباره می‌بخشد، خواندن و بازخواندن مستمر آن‌هاست. «صد کتاب ماندگار قرن» را می‌توان تلاشی برای زنده نگه داشتن همین گفت‌وگو دانست؛ گفت‌وگویی که هنوز به نیمه راه رسیده و ادامه آن، فصول دیگری بر روایت ناتمام حافظه مکتوب ایران خواهد افزود.

شاید در ادامه این مسیر، بتوان در کنار انتشار مجموعه سخنرانی‌ها و مباحث نشست‌ها، طرحی با عنوان «کتاب ماندگار زندگی من» نیز اجرا کرد؛ طرحی که در آن سخنرانان، پژوهشگران و مخاطبان، نام کتابی را که بیشترین تأثیر را بر زندگی، اندیشه یا مسیر علمی آنان داشته است، همراه با یادداشتی کوتاه ثبت کنند. حاصل این مشارکت می‌تواند به مجموعه‌ای ارزشمند از تجربه‌های کتاب‌خوانی نسل حاضر تبدیل شود؛ مجموعه‌ای که نه فقط درباره کتاب‌ها، بلکه درباره نسبت انسان‌ها با کتاب‌ها سخن می‌گوید و خود بخشی از حافظه فرهنگی و مکتوب ایران را برای آیندگان به یادگار می‌گذارد.