تجربه زیسته به معنای آن چیزهایی است که فرد در زندگی واقعی دیده، شنیده، چشیده، بوییده و لمس کرده است. تجربههایی که گاه رخدادن آنها دور از دسترس اراده فردی ما بوده است، تجربههایی که تکرار آنها در زندگی روزمره فردی شخص را به درکی عمیق از دنیای پیرامون خود سوق میدهد و بخشی از ماهیت و هویت شخصی فرد را میسازد؛ بهگونهای که در رفتار، گفتار و نوشتار فرد نمود آن پیدا میشود.
کم نیستند کتابدارانی که تجربه زیسته خود را در قالب خاطره، داستان و روایت به تصویر میکشند. بیان روایتگونه خاطراتی که گاه جنبه حرفهای دارند و گاهی دیداری دوستانه با کتابدوستان را روایت میکنند، نهتنها جذاب است بلکه میتواند درکی واقعی از دنیای کتاب و کتابداری برای مخاطب به وجود آورد.
پریسا کاهانی هم از آن دسته کتابدارانی است که علاقه ذاتی به خدمت و خدمترسانی دارد. ورود او به رشته کتابداری در سال ۱۳۷۹ و استخدام شدنش در سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی در سال ۱۳۸۳ علاقه ذاتی او را با دانشی رسمی پیوند میزند. پریسا کاهانی در حالی دوره درس و دانشگاه را آغاز میکند که نقش یک همسر و یک مادر را در خانواده نیز به عهده دارد؛ اما شوق خدمت به جامعه ورای تمام مسئولیتهاست. از همین روست که او جزو آن دسته از کتابدارانی است که از حرفهاش لذت میبرد و دنیای کتابداری را با گفتهها و نوشتههایش تبیین میکند. تعهد سازمانی او به سازمانی که در آن به خدمت مشغول است، او را متعهد میکند تا ضمن ترویج فرهنگ کتابخوانی به معرفی خدمات گسترده و گاه گمنام سازمان کتابخانههای آستان قدس بپردازد. شاید از این جهت که او دوران نوجوانیاش را در شهر نیشابور گذرانده است. شهری که فقط دو کتابخانه عمومی دارد و میداند نوجوانان و جوانانی هستند که جز این کتابخانههای کوچک با خدمات محدود چیز بیشتری از کتابخانه و خدمات آن نمیدانند.
خودش میگوید: پیوسته تلاش میکنم تصویر علمی، زیبا و روشنتری از نقش کتابدار، حرفه و رشتهام برای مخاطب و اقشار مختلف جامعه در لفافه طنز به نمایش بگذارم. برآنم تا از خدمات شایسته، متنوع، بیشمار و گمنام کتابخانههای آستان قدس رضوی نیز رونمایی کنم و صحبت به میان آورم. بخشها و خدماتی نظیر کتابخانه دیجیتال، اندیشگاه رضوی، فعالیتهای داوطلبانه در کانون خادم یاران کتاب، ترویج کتابخوانی و زنگ کتاب، طرح امانت بین کتابخانة ثامن، ایستگاه مطالعاتی دیجیتال، مخزن کتب چاپی، مخطوطات، اسناد، کتابخانه گویای رضوی، کتابخانه سیار، تالار محققان و خدمات ارزشمند دیگری در خلال داستانها یادآوری میشوند.
از این روست که پریسا کاهانی دست به قلم میشود، از قوه تخیل و توان نوشتاریاش بهره میگیرد و در مسیر نگارش دانستهها و تجربیاتش، قالب داستان کوتاه را برمیگزیند. گاهی کتابدار میشود و از زبان کتابدار روایت میکند، گاهی در نقش مراجعهکننده ظاهر میشود و داستان نیاز مطالعاتیاش را از زبان مراجعهکننده بیان میکند و مینویسد و مینویسد تا جایی که حجم نوشتههایش را چنان افزایش میدهد که اندیشه چاپ کتاب را در ذهن میپرورد. کتابی که فصل فصلش از کتاب، کتابخانه، کتابداری و دنیای اطلاعات سخن میگوید. طنز زیبا و سازنده کتاب، در عین حال که از آموزش اخلاق و معنویت در حرفه کتابداری میگوید بر اهمیت خانواده نیز تأکید دارد. گویا پریسا کاهانی میخواهد به نوواردان به این حرفه چگونگی رویارویی با مخاطبان با فرهنگهای متفاوت در کتابخانهها را آموزش دهد، از فرهنگ حضور در سالن مطالعه و اماکن فرهنگی حرفی بزند. خواننده علاقهمند با مطالعه این کتاب خاطرهنویسی در محیط کتابخانه را میآموزد.
پریسا کاهانی در مجموعه داستانهایش با آوردن اسم کسانی چون رانگاناتان سعی دارد ذهن خواننده را با نظریهپردازان و بنیانگذاران حرفه کتابداری آشنا سازد. ضمن این که از آوردن نام اساتید رشته کتابداری و معرفی خدمات شایسته آنها نیز غافل نمیشود.
داستانهای نه چندان طولانی کتاب از روزمرهها و اتفاقات سادهای که در زندگی همه ما اتفاق میافتد روایت میکند. اتفاقاتی که گاهی اوقات به طرز متفاوتی رقم میخورد. برای نمونه، در داستان سفر پریسا کاهانی با قطار و پیاده شدن خانواده به طرزی طنزآلود و متفاوت، اتفاقی است که کمتر کسی آن را تجربه کرده است. هر چند غیرممکن به نظر نمیرسد. در خلال همین داستانهای روزمره پریسا کاهانی کسانی را میبیند که به اطلاعات نیازمندند؛ اما دروازه ورود به اطلاعات را گمکردهاند و او سعی میکند با معرفی دروازههایی همچون پایگاههای اطلاعاتی، کتابخانه دیجیتال و کتابخانه سیار مخاطب را با این مفاهیم آشنا کند و چون معلمی دلسوز دست او را بگیرد و الفبای سواد اطلاعاتی را از الف تا ی به او بیاموزد.
تنوع داستانها در «صدای پای کتاب» نشان از تجربه پریسا کاهانی در عرصههای مختلف حرفه خود دارد. چرا که روح ماجراجوی او در زندگی حرفهای هم جلوهگر شده است او را از کتابخانههای وابسته به حضور در کسوت دبیر اتاق فکر کتابخانههای وابسته و از آن جا به گردش کتاب، تالار محققان و اندیشگاه رضوی سوق داده است و همین تنوع کاری، تجربههایی پیش روی او قرار داده است که انتقال آن تجربههایی گرانبها را از طریق نوشتن برای او ممکن ساخته است.
تجربه نوشتن کتاب نیز در نوع خود برای پریسا کاهانی خالی از لطف نیست. تجربهای که بر خلاف انتظار بیش از ده سال زمان میبرد. زمانهایی که حادثهها را با خود میآورند و روزهای سختی را برای پریسا کاهانی رقم میزنند. یکی از مهمترین این اتفاقات، حضور او در دوره کارشناسیارشد است و البته پریسا کاهانی علاقه عجیبی به حضور در کلاس درس و نشستن در مقابل اساتید دارد؛ اما نمیتوان از سختیهای درس خواندن در کنار کار و مسئولیتهای خانوادگی غافل شد.
ورود ناخوانده مهمانی پرسروصدا و ترسناک به نام ویروس کرونا به عرصه جهانی و از جمله ایران نیز از دیگر اتفاقاتی است که روزهایی سخت و دلهرهآور را برای پریسا کاهانی رقم میزند. حالت نیمهتعطیلی که در اثر این اتفاق نامبارک برای کتابخانهها ایجاد میشود؛ پریسا کاهانی را مثل همه کتابداران دچار اندوه میکند.
شاید ورای همه این سختیها بیماری مادر باشد که سالهای متمادی پریسا کاهانی را به خودش درگیر میکند. همانگونه که در جایی از کتاب اشاره میکند که در کنار بستر مادر بیمارش مشغول نوشتن میشود.
خودش میگوید: «پدر و مادرم و بهویژه پدرم همیشه ما را به کارهای فرهنگی تشویق میکردند و دوست داشتند که ما دست به قلم شویم و کتابی بنویسیم، اما متأسفانه کتاب من زمانی منتشر شد که سالگرد فقدان مادرم بود و پدرم سالهای پیش در دوران کرونا از بین ما رفته بود».
داستانها از دل نوشته شروع میشوند و اصلاً شکل و شمایل داستانی ندارند و این خود نشان میدهد که در ابتدای امر پریسا کاهانی قصد انتشار کتاب نداشته است. دلنوشتههایش را در کانالهای سازمانی به اشتراک میگذارد و از این رهگذر بازخوردهای مخاطب را دریافت میکند. شاید در همین مسیر است که پریسا کاهانی به دنیای داستان وارد میشود و کتابها و مطالبی در موضوع چگونگی نگارش داستان میخواند و قالب داستان را برای بیان روایتهایش برمیگزیند. البته حضور دوستانی که علاقهمند و پیگیر هستند بیتأثیر نبوده است.
پریسا کاهانی قدر حضور این دوستان را درک میکند و در مقدمه کتابش از آنها نام میبرد. اما در این میان حضور نامی بلند و پر آوازه به چشم میخورد. کسی که علیرغم همه گرفتاریها قبول میکند بر این کتاب مقدمهای بنویسد؛ استاد فتاحی معلم نامدار و محبوب رشته کتابداری که در همه جای دنیای کتاب حضورش ملموس و تأثیرگذار است.
هم اوست که در مقدمه کتاب توجه حرفهمندان را به چهار نکته حائز اهمیت جلب میکند که عبارتاند از: خلق اثر حرفهای و تخصصی، دلپذیر بودن محتوا و رویکرد اثر، ترکیب موضوع کتاب با اشعار بزرگان ادب فارسی و درک عمیق و توانمندی بالای نگارنده در خلق اثر و آموزش حرفهای از طریق مطالعه این کتاب.
داستان ویراستاری کتاب هم در جای خودش قابل تأمل است؛ پریسا کاهانی با روحیه دقیق و وسواسی بر ویراستاری کتاب صحه میگذارد. چندین ویراستار را عوض میکند تا این که با حضور در اندیشگاه رضوی با روزنامهنگار و ویراستاری به نام آقای جواد لگزیان آشنا میشود؛ کسی که بی توقع و با علاقه داستانها را میخواند و به صورت حرفهای همه داستانها را ویرایش میکند.
در خلال انتشار کتاب است که پریسا کاهانی به عنوان یک کتابدار درمییابد، نشر کتاب در کشور ما چقدر معیوب است. کم نیستند نویسندگانی که از پس هزینههای انتشار کتاب برنمیآیند و ناخواسته دست از انتشار کتاب میکشند. در دنیایی که کتابخوانی کمرنگ میشود همه اهالی کتاب متضرر میشوند و در گیرودار تولید کتاب، محتوا به فراموشی سپرده میشود. نویسنده باید هزینه تولید را بپردازد. ناشر در انتظار نویسندهای علاقمند که ورای اهداف مادی فقط به نشر افکارش میاندیشد همچنان به انتظار مینشیند و کتابی که در چند نسخه محدود تولید میشود و خواننده شاید مشتاق از خواندن آنچه میتواند به او فرصت رشد و پیشرفت را بدهد باز میماند.
این کتاب بیان تجربههای رفتن به مسیری است که شاید خیلی از ما کتابداران و حرفهمندان کتابداری آن را پیمودهایم. وقتی کتاب را میخوانیم همه اتفاقات برایمان ملموس و تکراری است، اما این که کسی جرأت کند همین خاطرههای ساده و تکراری را به رشته تحریر دربیاورد، بسط دهد و در خلال نوشتهها دانستههای علمی و عمیقش را به دیگران منتقل کند، قابل تحسین است.
دنیای کتابداری به این نوع نگاهها، به این جسارتها و به اینگونه نوشتنها بیش از آنچه بدانیم نیازمند است. اگر چه امروزه شبکههای اجتماعی در اختیار همگان قرار گرفتهاند و روزانه میلیونها محتوا برای مخاطبانی که هیچ شناختی از آنها ندارند، تولید میکنند؛ اما فهم عمیق محتوا به چیزی بیش از تولید محتوا نیازمند است. انگار انسانها در فضای مطالبی محاصره شدهاند که خواندن یا دانستن آنها نه لذتی را به آنها میافزاید و نه در زندگی آنها کاربردی دارد. این که یک نویسنده مثل پریسا کاهانی مخاطبش را میشناسد و تصمیم میگیرد مطالبی برایش تولید کند که او به دانستن آنها نیازمند است و این که مطالب را در بستهبندی شکیل و پرجاذبه داستان ارائه میکند، نشاندهنده خوشذوقی یک کتابدار علاقهمند است و من امیدوارم باز هم شاهد اینگونه خلاقیتها و این نوع نوشتهها باشم. به ویژه اگر در شکل و شمایل کتاب فیزیکی عرضه شود که مسلماً تأثیرگذارتر و ماندگارتر خواهد بود.