نشریه الکترونیکی شناسه

ISSN: 2538-5534​

فراگیری علم و دانش، بدون اخلاق بی‌معنی است، تجربیات زیسته در حوزه آموزش و پژوهش دانشگاهی

چکیده

حضور در کلاس درس و دانشگاه و انجام پژوهش به خودی خود هدف نیست، بلکه بهانه‌ای برای خودسازی و آماده شدن در عرصه پذیرش مسئولیت‌های بیشتر و بالاتر در تحصیل، شغل و زندگی است. نوشته پیش‌رو، نگارشی از تجربیات زیسته یک دانشجوی دکتری تخصصی در حوزه آموزش و پژوهش در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و چند ترم از مقطع دکتری تخصصی است. او در طول 12 سال تحصیل در دانشگاه و حضور در کلاس‌های متفاوت آموزشی با استادان مختلف، با وجود نداشتن هیچ گونه پیش‌زمینه‌ای از رشته دانشگاهی خود در مقطع کارشناسی، همواره سعی در واکاوی رشته و یادگیری از استادان متفاوت داشته است. در این میان، اخلاق و رفتار استادان نسبت به علم و دانش آنان، بیشتر مورد توجه این دانشجو قرار می‌گیرد؛ به گونه‌ای که در هر مرحله از تحصیل با باری از تجربیات متفاوت به مرحله دیگر وارد می‌شود. اما آنچه برای همیشه در ذهن این دانشجو آرشیو شده است، اخلاق و رفتار استادان است؛ زیرا اخلاق و رفتار خوب، علم و یادگیری را به شدت تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

مقطع کارشناسی

بیشترین تعامل با مرحوم دکتر زاهد بیگدلی و دکتر غلامرضا حیدری

کنکور سال 1391 زمانی که تصورم حضور در دانشگاه علوم پزشکی و تحصیل در گروه علوم پزشکی بود، با کد رشته اشتباهی وارد بزرگ‌ترین دانشکده علوم انسانی شدم. قبولی در رشته کتابداری و اطلاع‌رسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، که مهرماه همان سال به علم اطلاعات و دانش‌شناسی تغییر نام داد. وارد دنیای علمی جدید، بدون آشنایی قبلی شده بودم. از همان ابتدای ترم یک، با دو نفر از استادان گروه، زنده یاد دکتر زاهد بیگدلی و دکتر غلامرضا حیدری بیشترین تعامل را داشتم. از ترم دوم به بعد شاگرد شادروان بیگدلی شدم. اما در آغاز ترم یک و در طول دیگر ترم‌های درسی، جهت یافتن پاسخ‌هایم در مورد رشته و انجام تکالیف درسی که دکتر حیدری برای ما تعریف می‌کردند، به اتاق دکتر بیگدلی مراجعه می‌کردم. ایشان همیشه پرانرژی بودند. هرگاه از ایشان پرسش می‌کردم، به خوبی مرا راهنمایی می‌کردند: در انتخاب و معرفی منابع، و فصل‌های مرتبط با تکالیف درسی، چگونگی جستجوی منابع در کتابخانه و …..

اوایل با استفاده از منابع چاپی، مطالب را می‌نوشتم. معنای استناد و چگونگی استفاده از آن را نمی‌دانستم. به دلخواه چند مورد از استنادات انتهای کتاب را می‌نوشتم! تا اینکه یک روز منابع کمی برای تکلیف دکتر حیدری پیدا کردم؛ مثل همیشه سراغ دکتر بیگدلی رفتم.

ایشان به من گفت: استنادهای انتهای مطالب را نگاه کن. هر کدام از عناوین با موضوع مدنظرت نزدیک‌تر بود، آن را پیدا و استفاده کن. قدری در این مورد با هم صحبت کردیم تا متوجه شدم استناد یعنی چه. در میان صحبت­هایمان دکتر فرج­پهلو که اتاقش دیوار به دیوار اتاق دکتر بیگدلی بود وارد اتاق ایشان شدند. از لحظه ورود تا زمانی که از اتاق خارج شدند، محو رفتار مؤدبانه و بهتر است بگویم محو رفتار علمی این دو استاد شدم. در ذهنم مرور می‌کردم چرا این‌قدر همدیگر را رسمی و مؤدبانه با دکتر، دکتر گفتن صدا می­زنند؟! مگر مدام همدیگر را در همین محیط علمی نمی­بینند! مگر چندین سال با هم در یک دانشکده در سیدنی تحصیل نمی‌کردند؟! فاصله بین دو اتاق فقط یک خط دیوار است! اخلاق حرفه­ای بین استادان گروه در کنار آموزش علمی برای یک دانشجوی ترم یک، که تا به حال در محیط دانشگاهی حضور نداشت با گذشت زمان نه تنها جذاب، بلکه آموزشی سراسر از محبت و به یاد ماندنی بود.

ترم یک دکتر حیدری ریاست کتابخانه مرکزی دانشگاه بودند. خانم مریم سعیدی در بخش پایان‌نامه کتابخانه مرکزی شاغل بودند. ایشان فقط ترم یک کارشناسی، کمکی دکتر حیدری، در واحد درسی (مقدمه‌ای بر کتابداری و اطلاع‌رسانی) بودند. چندی پیش سراغ ایشان را گرفتم. بعد از اتمام دوره کارشناسی ما، به کشور سوئد مهاجرت کردند. نقش خانم سعیدی نوشتن مباحث در تخته وایت‌برد و راهنمایی دانشجویان در تهیه مطالب درسی بود. به همین دلیل ما دانشجویان برای راهنمایی باید به کتابخانه مرکزی مراجعه می‌کردیم. اگر دکتر حیدری جلسه داشتند خانم سعیدی حتماً پاسخگو بودند.

خانم سعیدی با راهنمایی دکتر حیدری تا چند جلسه اول، کلیدواژه‌های مهم و پرتکرار در حرفه علم اطلاعات و دانش‌شناسی را در تخته وایت‌برد نوشتند، و از ما می‌خواستند تعاریف کلیدواژه‌ها را از طریق منابع موجود در کتابخانه دانشکده و کتابخانه مرکزی، استخراج و در جلسات بعدی ارائه دهیم. ایشان منابعی مانند: فرهنگ لغت‌ها، لغت‌نامه و همچنین برخی منابع ترجمه شده یا تألیف شده را به ما معرفی می‌کردند. هر جلسه برای انجام تکالیف درسی به کتابخانه مراجعه می‌کردم در مورد چگونگی استفاده از منابع مرجع از کتابدار سؤال نمی‌کردم. ولی آنقدر کتاب را دقیق بررسی می‌کردم تا بالاخره متوجه می‌شدم چطور باید از آن استفاده کرد. به تدریج بعد از آگاهی و شناخت ما از کلیدواژه‌های مهم حرفه، خانم سعیدی یک جلسه در میان با راهنمایی دکتر حیدری، موضوعات جدیدی را روی تخته وایت‌برد می‌نوشتند. هر کدام از دانشجویان موضوعی را انتخاب، و برای جلسه بعدی دست‌نوشته‌هایی را تهیه و در کلاس درس ارائه می‌کردیم.

دکتر حیدری ترم یک و دو برای توضیح مطالب جمع‌آوری شده هیچ کس را الزام به حضور در برابر کل کلاس نمی‌کردند. از آنجایی که در دوران مدرسه گاهی اوقات قبل از معلم مطالب را می‌خواندم و بجای معلم در کلاس تدریس می‌کردم ترسی برای ارائه در کلاس درس دانشگاه نداشتم. ایشان از ما می‌خواستند برای انجام تکالیف درسی به اتاقش در کتابخانه مرکزی دانشگاه مراجعه کنیم. اما من ترم یک، بیشتر اوقات به اتاق دکتر بیگدلی مراجعه می‌کردم، ولی از ترم دوم به بعد هر هفته برای انجام تکالیف درسی به اتاق دکتر حیدری مراجعه می‌کردم. ایشان از همان ابتدای ترم یک، تمام دانشجویان کلاس را به حضور در دفاع پایان‌نامه‌ها دعوت می‌کردند. اولین جلسه دفاعی که شرکت کردم اواخر اسفندماه 1391 زمانی که ترم دوم بودم، دفاع پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد یکی از دانشجویان دکتر حیدری با داوری دکتر فرج‌پهلو و دکتر عصاره در کارگاه کتابداری دانشکده برگزار شد.

همچنین دکتر حیدری از همان ابتدای ترم یک پیشنهاد می‌کردند کتاب‌های مرتبط رشته که در هنگام انجام تکالیف پیدا می‌کنیم، در کلاس درس خلاصه‌ای از آن توضیح دهیم. این کار باعث آشنایی تمام دانشجویان با کتاب‌های متنوع در رشته می‌شد. با اینکه الزامی برایاین کار نبود؛ اما هر جلسه کتابی به همراه خودم می‌بردم و معرفی می‌کردم. تکالیف متنوع دکتر حیدری در طول ترم‌های کارشناسی منجر به آشنایی من با بیشتر کتاب‌های مهم حرفه در بخش امانت و مرجع کتابخانه دانشگاه شد.

یکی از خصوصیات بسیار جالب دکتر حیدری قدردانی به صورت عملی از دانشجویان و همچنین مدیریت بی‌نظیر کلاس درس بود. هر گاه دانشجویی در حال ارائه مباحث علمی بود هیچ کدام از دانشجویان با بغل‌دستی خود صحبت نمی‌کردند. فقط به مباحث کلاسی توجه و به اختیار وارد بحث می‌شدند.

بدون استثناء از ترم سوم تا هفتم مطالب ارائه‌های من و یک نفر دیگر از همکلاسی‌ها در کنار منابع امتحانی مدنظر دکتر حیدری، جزء منابع امتحانی محسوب می‌شد. این روش دکتر حیدری باعث می‌شد خستگی ترم را احساس نکنم؛ چون واقعاً برای انجام تکالیف انرژی زیادی را صرف می‌کردم.

ایشان در طول دو ترم اول دانشگاه همیشه به ما می‌گفتند: سعی کنید از دوران دانشجویی بهترین استفاده را ببرید. دوران دانشجویی نباید برای شما صرفاً رفتن به خوابگاه و خوردن غذا در سلف و حضور در کلاس درس باشد. بهتر است بیشتر از این به دوران دانشجویی خود رونق دهید. مانند شرکت در کار جمعی، رویدادهای رشته، انجام تکالیف در محیط کتابخانه و ……

آبان‌ماه ترم یک از عید غدیر تا عید قربان به مدت 10 روز تمام کلاس‌های درسی را تعطیل کردیم. آن زمان این تعطیلی بین ورودی‌های جدید کارشناسی رسم بود. 10 روزی که در منزل بودم برای انجام تکالیف درسی به کتابخانه عمومی نزدیک خانه مراجعه می‌کردم. در مورد منابع مورد نیازم با کتابداران صحبت می‌کردم. آن‌ها متوجه شدن که هم رشته خودشان هستم، به همین دلیل مانعی برای ورود من به بخش امانت و مجموعه وجود نداشت. یک روز در مجموعه کتابخانه مشغول رصد کتاب‌ها بودم. کتابی را انتخاب و قدری مطالب آن را خواندم. یک قسمتی از کتاب در مورد فناوری اطلاعات و برایم مبهم بود. از کتابدار کتابخانه خواستم آن را برایم توضیح بدهد. ایشان به من گفت: شما هنوز دو ماه از ورودتان به این رشته سپری شده، کاملاً طبیعی است، متوجه مطالب کتاب نشوید. کتابدار ادامه داد: برای مثال شما نمی‌دانید داده به چه معناست… من هم در پاسخ گفتم: من معنای داده را می‌دانم. کتابدار که خودش دانشجوی کارشناسی‌ارشد کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بود با تعجب به من گفت: شما می‌دانید داده یعنی چه؟ برای کتابدار توضیح دادم و گفتم دکتر حیدری چند جلسه اول تمام کلیدواژه‌های مهم و پرتکرار حرفه را به ما معرفی کردند. همچنین از ما خواستند تا معنای آن‌ها را در لغت‌نامه‌، فرهنگ لغت و کتاب‌های مختلف در دانشگاه استخراج کنیم. کتابدار از توضیحات من هم خوشحال و هم شگفت‌زده شد.

سیستم آموزشی دکتر حیدری در ترم دوم در کنار منابع چاپی به سمت منابع الکترونیکی مثل مگیران رفت. ایشان از ترم دوم به بعد به دلیل تدریس درس واژه‌پردازی فارسی و لاتین توسط دکتر محمدحسن عظیمی از ما مطالب تایپ شده اما به اختیار نه به اجبار می‌پذیرفتند.

ترم سوم دانشجویان ورودی جدید رشته به اتاق من در خوابگاه دانشجویی جهت معرفی منابع مراجعه می‌کردند. دکتر حیدری آن‌ها را به سمت من سوق داده بود. هم‌اتاقی‌های من که از گروه علوم تربیتی و روانشناسی بودند، با دیدن مراجعات متعدد، از من می‌خواستند تا به آن‌ها در انجام تکالیف درسی و پیدا کردن منابع کمک کنم. از آنجایی که تا پایان 7 ترم کارشناسی با هم بودیم، بدون اطلاع من تکالیف را انجام نمی‌دادند. از لحاظ پیدا کردن منابع مرتبط، چگونگی جستجو در کتابخانه، تهیه متن و همچنین نحوه ارائه مباحث در کلاس درس و… گاهی در کلاس‌های درسی همدیگر شرکت می‌کردیم تا جو کلاس و تدریس استادان را رصد کنیم.

از ترم چهارم به بعد دیگر ارائه‌های کلاسی ما به صورت نوشتاری نبود. باید پاورپوینت طراحی می‌کردیم، و اصول سخنرانی استاندارد را رعایت می‌کردیم. از آنجایی که برای انجام تکالیف هر هفته به اتاق دکتر حیدری مراجعه می‌کردم. ایشان سخت‌گیری منطقی در ارائه‌های من از هر نظر اعمال می‌کردند. زمان ارائه کلاسی من دکتر حیدری در انتهای کلاس روی نیمکت می‌نشستند. هر اسلاید را دقیق ارزیابی و از دیگر دانشجویان کلاس می‌خواستند تا ارائه مرا نقد کنند. نقدهای دکتر حیدری و دیگر دانشجویان را یادداشت می‌کردم. همین روند منجر به این شد تا به امروز هر نوع مخاطبی از ارائه‌های کلاسی من راضی باشد.

“دانشجو باید به دنبال استاد بدود” این همان اصطلاح همیشگی محیط آکادمیک بوده، هست و خواهد بود. اما دکتر حیدری همیشه به دنبال دانشجو می‌دوید، به‌ویژه دانشجویانی که مشتاق یادگیری و فعال بودند. ایشان هر ترم گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه فردوسی مشهد را به ما معرفی و قدری درباره دکتر فتاحی به عنوان مدیر آن گروه صحبت می‌کردند. از ما می‌خواستند مطالب گروه را بخوانیم و در بحث شرکت کنیم. حتی گاهی آمار می‌گرفتند، چه کسانی عضو گروه بحث شدند؟!

حال که چندین سال از عضویت من در گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی سپری شده است، متوجه شدم که تشویق دانشجوی کارشناسی برای مشارکت و آگاهی درباره حرفه علم اطلاعات، نشان از دغدغه‌ و حرفه‌‌مندی دکتر حیدری بوده است.

تفاوت توانایی مهارت (Microsoft Word) دانشجویان

ترم دوم درس واژه‌پردازی فارسی و لاتین را با تدریس دکتر محمدحسن عظیمی شاگردی کردیم. ایشان خیلی دقیق تمام مباحث (Microsoft Word) را توضیح می‌دادند. انتهای هر جلسه یک داستان انگیزشی و اخلاقی برای ما می‌خواندند. ترم چهارم، واحد آشنایی با پایگاه‌های اطلاعاتی، دکتر عظیمی مثل سایر استادان لیست حضور و غیاب چاپی نداشت؛ بلکه با یک تبلت سفید رنگ، حاوی لیست حضور، غیاب و نمرات دانشجویان در آن ذخیره بود. اگر دانشجویی چند دقیقه دیرتر از استاد سرکلاس حاضر می‌شد، علامت ضربدر، نصف یک ضرب آن کم می‌شد. آن ضربدر براساس زمان‌بندی ساعت کلاس کامل می‌شد.

چند نفر از دوستان همکلاسی دوره کارشناسی در دانشگاه‌های سطح تهران وارد دوره کارشناسی‌ارشد شدیم. در زمان کارشناسی‌ارشد متوجه شدیم که تدریس دکتر عظیمی چقدر منجر به تفاوت ما با دیگر دانشجویان در آماده‌سازی و نگارش مرتب مطالب در فضای (Microsoft Word) شده است. برخی دوستان در دانشگاه تهران به دلیل توانایی در کار (Microsoft Word) به عنوان ویراستار به همراه استادان گروه آموزشی، کتاب علمی تولید کردند.

مقطع کارشناسی‌ارشد

اسوه اخلاق و خوش‌خط

دوران کارشناسی‌ارشد در دانشگاه الزهرا تهران، افتخار شاگردی استادی داشتم که اسوه اخلاق و البته بسیار خوش‌خط بودند. دکتر امیر غائبی، استادی بسیار دقیق و بروز در مباحث علمی حرفه. شیوه تدریس ایشان به گونه‌ای بود که مباحث علمی را در حین توضیح کامل، تخته وایت‌برد با دست خط زیبای خود می‌نوشتند. ما هم مطالب را یادداشت می‌کردیم. امکان نداشت قبل از یادگیری دانشجو سراغ مبحث بعدی را بگیرند. ایشان همیشه کتاب‌های قطور به همراه داشتند. گاهی برای ادامه مبحث کتاب را نگاه می‌کردند. مشخص بود با مطالعه در کلاس درس حاضر می‌شوند. از همان مباحث یادداشت شده امتحان پایان ترم برگزار می‌شد. سیستم سؤالات امتحان جذاب بود به گونه‌ای که دانشجو در جلسه امتحان به راحتی می‌توانست نمره دریافتی خود از برگه امتحانی را حساب کند؛ زیرا سئوالات شامل تشریحی، تستی، پاسخ کوتاه و نمره هر کدام از این سئوالات ذکر شده بود.

 

گزارش پیشرفت رساله دکتری

گروه آموزشی دانشگاه الزهرا یک حرکت علمی جالبی را برگزار می‌کردند، “جلسه گزارش پیشرفت رساله دکتری” هدف این جلسه ترقی هر چه بیشتر رساله دانشجویان دکتری بود. دانشجویان دکتری زمانی که نگارش سه فصل اول رساله دکتری را به اتمام می‌رساندند، همانند جلسه دفاع رسمی، سه فصل اول رساله دکتری داوری می‌شد. البته نمره‌ای لحاظ نمی‌شد، و داوران از بین استادان خود گروه انتخاب می‌شدند. به دلیل علاقه زیاد به این حرکت علمی، متن گزارش برگزاری اولین جلسه‌ای که شرکت کردم در وبلاگ نشریه پیک دانش که مدیر مسئول و سردبیر آن بودم، درج کردم. 25 فروردین‌ماه 1398 گزارش رساله دکتر آناهیتا باواخانی با راهنمایی دکتر سعید رضائی‌شریف‌آبادی، که اولین جلسه برای من و پنجمین جلسه برای گروه آموزشی بود. ای کاش همین رسم برای پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد هم اجرا می‌شد. بهتر است بگویم، ای کاش این حرکت علمی در تمام گروه‌های آموزشی حرفه علم اطلاعات اجرا شود.

مقطع دکتری تخصصی

سواد اطلاعاتی؛ پایه و اساس مباحث علمی پژوهشی

حال که در مقطع دکتری تخصصی دانشگاه شهید چمران اهواز در حال تحصیل هستم، دوره‌ای که دیدگاه دانشجو نسبت به کلاس درس و مباحث آموزشی با سایر مقاطع متفاوت است. در طول چند ترم آموزشی این مقطع، شیوه تدریس دکتر شهناز خادمی‌زاده و سخت‌گیری منطقی ایشان به محتوای اسلایدها و چگونگی تدوین آن، برایم جالب بود. به گونه‌ای که دانشجو خودبه‌خود مطالب درسی را تحلیل می‌کند، می‌نویسد، و یک مسئله جدید از مبحث آموزشی خلق می‌کند.

محتوای ارائه شده هر دانشجو شامل این موارد بود: مباحث نوشته شده در اسلایدها کاملاً ترجمه شده از مقالات مجلات معتبر، در انتهای هر مبحث جمع‌بندی که تحلیل و درک خود دانشجو است باید نوشته شود، و در انتها یک مسئله از مبحث ارائه شده باید خلق و راه‌حل مسئله ارائه می‌شد.

اسلایدهای ابتدایی باید گزارش کامل استراتژی جستجو به همراه تصویر نمایشی نتایج بازیابی شده در مجلات معتبر ارائه می‌شد. ایشان از دانشجوی دکتری انتظار یک ارائه معمولی نداشتند، باید خلاقیت به خرج می‌دادیم. به همین دلیل در کنار ارائه نظری، به صورت عملی مباحث را توضیح می‌دادم. اولین اسلاید ارائه‌ را به معرفی گروه بحث کتابداری و اطلاع‌رسانی به همراه کتاب “زندگی با هفت‌خوانش شیرین است” (سرگذشتنامه دکتر رحمت‌الله فتاحی) جهت مشارکت دانشجویان در گروه بحث، و خواندن کتاب‌های مفید اختصاص می‌دادم.

روشن بودن مسیر مبحث آموزشی و تدوین درست استراتژی جستجو و ارائه آن در کلاس درس نقطه قوت سیستم آموزشی دکتر خادمی‌زاده می‌دانم؛ زیرا در حرفه علم اطلاعات ادعای سواد اطلاعاتی داریم. اگر پایان‌نامه‌ها و رساله‌های دکتری دفاع شده در سامانه ایرانداک را ملاحظه ‌کنیم به ندرت گزارش استراتژی جستجو در متون علمی ذکر شده است. در حالی که داور با رؤیت استراتژی جستجو به قوی یا ضعیف بودن مبحث نوشته شده در متن پی خواهد برد. البته دانشجویان کارشناسی‌ارشد و دکتری گروه اهواز موظف به ارائه گزارش استراتژی جستجو در پایان‌نامه و رساله خود هستند. از نظر من استراتژی جستجوی دقیق، پایه و اساس یک پژوهش خوب محسوب می‌شود.

در ترم یک دکتری تخصصی، دکتر خادمی‌زاده به دلیل مأموریت آموزشی در دانشگاه علوم پزشکی تهران در حال رفت‌وآمد بودند. به همین دلیل جهت حفظ کیفیت آموزشی، دکتر رقیه قضاوی به همراه ایشان درس مشترک تدریس می‌کردند. دکتر قضاوی در کنار مباحث آموزشی، مسائل پژوهشی دانشجویان را راهنمایی می‌کردند. ایشان بسیار مؤدب و در مباحث پژوهشی استادی باحوصله و دقیق بودند.

و در انتها

در بحث گمنامی حرفه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، تجربه زیسته من در طول سال‌های تحصیل و به‌ویژه در مقطع دکتری تخصصی با زندگی در خوابگاه دانشجویی و گپ‌وگفت و راهنمایی سایر رشته‌ها در بسیاری از مباحث علمی، آموزشی باعث شد، حرفه علم اطلاعات را بیشتر بشناسم. کارکردهای حرفه علم اطلاعات ازجمله؛ سواد اطلاعاتی، مشاور اطلاعاتی، کتاب‌درمانی، روش تحقیق و ….. آنقدر زیاد است که دانشجویان سایر رشته‌ها به کمک ما نیاز مبرم دارند. در طول دوران خوابگاه دانشجویی هم‌اتاقی‌هایم با وجود تحصیل در رشته‌های مختلف همیشه به کمک من نیاز داشتند. یکی از دوستان دانشجوی دکتری تخصصی رشته انگل‌شناسی، همان صحبتی را که خودم پیشتر با یکی از استادان رشته داشتم به من متذکر شدند. صحبت دوست گروه پاتوبیولوژی ما این بود: “رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی آنقدر در بخش‌های مورد نیاز رشته‌های مختلف دانشگاهی اثرگذار است که تمام گروه‌های آموزشی سایر رشته‌ها حداقل به استخدام یک نفر عضو هیئت‌علمی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی به طور رسمی نیاز دارند”. دوست من وقتی در بخش‌های مختلف پژوهش به‌ویژه سواد اطلاعاتی به کمک من نیاز داشت، متوجه می‌شد که برای انجام باکیفیت رساله چقدر مسیرهای خوب وجود دارد؛ اما نه تنها خودش بلکه استادان هم آگاهی ندارد.

27 آبان‌ماه 1404 در مراسم نهمین جشن سالانه کتاب و دانایی در مرکز اطلاع‌رسانی و کتابخانه سازمان آب و برق خوزستان، کتاب‌های دکتر مهری پریرخ که مربوط به کتاب‌درمانی بودند، به عنوان هدیه هفته کتاب و کتابخوانی در اختیار مهمانان قرار دادند. دکتر فتاحی کتاب‌های هدیه خود را به من دادند تا آن‌ها را به دوستان در خوابگاه جهت مطالعه هدیه بدهم. کتاب‌های دکتر پریرخ را به همراه توضیحات در مورد تخصص ایشان در بحث کتاب‌درمانی به هم‌اتاقی خودم هدیه دادم. هم‌اتاقی من دختر مادری با تحصیلات روانشناسی است. از اینکه گروه علم اطلاعات توانمندی کتاب‌درمانی را داریم، بسیار شگفت‌زده شد. او فکر می‌کرد، کتاب‌درمانی فقط در حیطه گروه روانشناسی و مشاوره است.

فاطمه خواهرزاده‌ام که از بچگی پا به پای من بزرگ شد، در حال حاضر دانشجوی ترم 6 دکتری عمومی دامپزشکی است. وقتی ترم دوم بود با من تماس گرفت و از من برای نوشتن یک مقاله مروری مشاوره گرفت. فاطمه یادگیری قوی و زبان انگلیسی هم خوب ترجمه می‌کند. قدم به قدم از شروع جستجو و شناخت پایگاه‌های داده تا خواندن مقالات و سیر نوشتن مقاله مروری را به او آموختم. فاطمه از بین 22 نفر همکلاسی خود تنها کسی بود که توانست یک مقاله مروری مطابق نظر استادش بنویسد. فاطمه با من تماس گرفت و گفت: استادم از من خواسته تا برای تمام دانشجویان همکلاسی توضیح بدهم، چگونه توانستم مقاله مروری بنویسم. او بدون تعارف به استادش گفته بود که خاله من دانشجوی دکتری گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی است. استادش از اینکه در گروه علم اطلاعات توانایی تولید مقاله برای یک گروه دیگر داریم، بسیار متعجب شده بود.

بنابراین این ما حرفه‌مندان هستیم که باور به رشته را در اجتماع به وجود می‌آوریم. حال با گپ‌وگفت و یا راهنمایی و مشاوره علمی، آموزشی سایر رشته‌های دانشگاهی.

در انتهای نگارش تجربیات زیسته خود در بحث شیوه تدریس استادان و چگونگی فراگیری درس‌ها به عنوان دانشجویی که دیگر واحد آموزشی ندارم یا بهتر است بگویم؛ بعد از 12 سال شاگردی در مدرسه، 9 سال شاگردی از ابتدای کارشناسی تا به امروز در نیم سال تحصیلی 1404-1405 که آخرین ترم آموزشی مقطع دکتری تخصصی را سپری کردم، لازم است نکته مهمی را مطرح کنم. تجربه زیسته یک شاگرد در طول این سال‌ها نشان از این نکته دارد که آنچه در ذهن یک شاگرد تا ابد آرشیو می‌شود نه مباحث آموزشی است نه پژوهشی.

اخلاق؛ همان کلیدواژه‌ای که پایبندی به آن برای همه ما تلاش بسیار می‌طلبد. مباحث آموزشی، پژوهشی در محیط علمی، هدف نیست. بلکه بهانه‌ای جهت تربیت نسل جدید برای ساختن کشوری که تمدن عظیم آن در تاریخ ثبت شده است. به تمام معلمان (مدارس، دانشگاه) سرزمین‌مان ایران یک پیشنهاد ارزشمند دارم. سعی کنید “هیچ گاه خودتان را با شاگرد وارد چالش نکنید، اجازه بدهید شاگرد شما را وارد چالش کند”. این مسئله مهم را بیشتر توضیح خواهم داد. این چالش را می‌توان از هر بعدی با توجه به بافت تعبیر کرد. اگر معلم شروع‌کننده چالش با شاگرد خود باشد کاملاً طبیعی است که ماهیت سیستم آموزشی اجازه حل درست چالش و بدون هیچ گونه آسیبی، به شاگرد را نمی‌دهد. اینجاست که معلم موظف است چالش را به گونه‌ای حل کند که نه تنها حل درست چالش را به شاگرد بیاموزد؛ بلکه در این مسیر شاگرد آسیب نبیند. اگر غیر از این شد معلم، محکوم به شکست است. در حالت دوم؛ شاگردی که با معلم خود وارد چالش نشود، شاگرد نیست. شاید یکی از دلایل مدرک‌گرایی این روزها همین باشد؛ در واقع باید شاگردی کرد تا استاد شد.

وقتی شاگرد معلم را به چالش می‌کشاند، معلمی که پایبند فلسفه شغلی خود باشد به خوبی می‌تواند چالش را حل کند. در این راستا چگونگی حل درست چالش، بدون آنکه شاگرد آسیب ببیند، همان معنای واقعی تعلیم و تربیت است. اما اگر معلم توانایی حل درست چالش را نداشته باشد دو حالت پیش می‌آید. چالش حل نشده باقی می‌ماند و این نشان از پس رفت معلم است نه پیشرفت او؛ یا اینکه باز هم چالش به گونه‌ای حل می‌شود که شاگرد آسیب می‌بیند. در این مورد باز هم معلم، محکوم به شکست است.

تجربه زیسته من تعبیر فلسفه معلمی به معنای “تعلیم و تربیت”، داشتن دو ویژگی مهم در معلم است. اول؛ قدرت درک بالا، دوم؛ از خودگذشتگی. چرا که یک معلم، آموزگار نسل‌ها، فرهنگ‌ها، و ویژگی‌های اخلاقی متفاوت است؛ بنابراین نه تنها از لحاظ آموزشی باید بروز و خلاق باشد؛ بلکه از لحاظ اخلاق و رفتار، منش یک معلم واقعی را رعایت کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *