نشریه الکترونیکی شناسه

ISSN: 2538-5534​

وقتی کتاب به حرکت درمی‌آید: تجربه‌نگاری از یک کنشگری فرهنگی در کتابخانه ملی ایران

چکیده

این مقاله به تبیین و تحلیل تجربه طراحی و اجرای پویش «کتاب در حرکت» با شعار «بخوان و به دیگری بسپار» می‌پردازد که از سال ۱۳۹۹ با ابتکار سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران آغاز شد. این پویش با هدف بازگرداندن منابع مازاد به چرخه دسترسی عمومی، ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی، تقویت مشارکت اجتماعی و معرفی ظرفیت‌های کتابخانه ملی شکل گرفت. در این مقاله، ضمن بررسی زمینه‌های شکل‌گیری، اهداف، شیوه اجرا و دستاوردهای پویش، تجربه‌های اجتماعی حاصل از آن در پیوند با روندهای جهانی گردش کتاب و عدالت فرهنگی تحلیل می‌شود. در نهایت، ظرفیت‌ها و چالش‌های نهادی این تجربه برای توسعه کنشگری فرهنگی کتابخانه‌های ملی بررسی می‌شود.

 

۱. پویش کتاب در حرکت
گاهی یک تجربه فرهنگی از دل پرسشی ساده آغاز می‌شود؛ پرسشی که به‌تدریج از محدوده وظایف روزمره فراتر می‌رود و به مسئله‌ای درباره نسبت ما با جامعه تبدیل می‌شود. برای من، این پرسش زمانی شکل گرفت که به عنوان معاون اداره کل فراهم‌آوری کتابخانه ملی ایران، با انبوهی از کتاب‌ها در واحد مبادله و اهدا مواجه شدم؛ کتاب‌هایی که آمده بودند تا خوانده شوند، اما سال‌ها بود که در انتظار فرصتی دوباره مانده بودند.
بخشی از این کتاب‌ها حاصل اعتماد شهروندانی بود که کتاب‌های شخصی خود یا میراث کتابخانه‌ای عزیزانشان را به کتابخانه ملی سپرده بودند. بخش دیگر، منابع مازاد ناشران و نهادهای مختلف بود که طبق بخشنامه وجین [1] برای ورود دوباره به چرخه اطلاع‌رسانی به سازمان تحویل داده شده بودند. هر کتاب، گذشته‌ای داشت؛ کسی آن را خریده بود، خوانده بود، دوستش داشته یا به امید آنکه روزی به دست خواننده دیگری برسد، از آن دل کنده بود. اما میان نیت اهداکنندگان و سرنوشت واقعی کتاب‌ها فاصله‌ای افتاده بود. بر اساس ضوابط نگهداری منابع در کتابخانه ملی، تنها 2 نسخه از هر عنوان دریافتی در مخازن اصلی نگهداری دائم می‌شوند و بنابراین شمار زیادی از نسخه‌های مازاد بر نیاز در مخازن فرعی موسوم به مخازن مبادله و اهداء باقی مانده بودند.
۲. کتاب‌هایی که منتظر بودند!
در نگاه سنتی کتابداری و مدیریت فرهنگی، کتاب اغلب به‌مثابه دارایی نهادی و موجودیتی فیزیکی تلقی می‌شود که باید در شرایط استاندارد مخازن و در قفسه‌های منظم و امن نگهداری و محافظت گردد. بر اساس این خوانش ، دو مخزن بزرگ منابع مازاد در کتابخانه ملی به مرز اشباع کامل رسیده بودند و انباشت این حجم از کتاب‌ها علاوه بر تحمیل هزینه‌های سرسام‌آور نگهداری و اشغال فضای ارزشمند اداری، آنها را در معرض فرسودگی، گردوغبار و آسیب فیزیکی قرار داده بود. روش اهدای اداری به دیگر کتابخانه‌ها نیز به دلیل بوروکراسی پیچیده یا عدم تطابق با نیاز سایر مراکز و کتابخانه ها، پاسخگوی این حجم انبوه نبود. این کتاب ها سرمایه‌ دانشی و مالی عظیمی بودند، که می بایست برای استفاده بهینه از آنها فکری می شد.
در ادبیات سیاست فرهنگی، دو نگاه اصلی به منابع کتابخانه ای قابل تفکیک است:
1. نگاه مالکیتی: کتاب به‌عنوان دارایی سازمانی که باید حفظ و کنترل شود؛
2. نگاه سرمایه اجتماعی: کتاب به‌عنوان منبعی برای تولید اعتماد، مشارکت و پیوند اجتماعی.

روندهای جهانی نظیر [2]Little Free Library[3] ,Book Crossing و یا Books for All[4] ، مبتنی بر نگاه دوم شکل گرفته‌اند. در این مدل‌ها، «کنترل» جای خود را به «اعتماد» می‌دهد و گردش کتاب به ابزاری برای تقویت سرمایه اجتماعی بدل می‌شود.    وجه مشترک این تجربه‌ها، عبور از نگاه مالکیتی به کتاب و حرکت به‌سوی کتاب به‌مثابه کالای اجتماعی است. پویش «کتاب در حرکت»  تلاشی بود در همین راستا؛ تجربه‌ای بومی که با الهام از این روندهای جهانی، کوشید تا کتاب های مازاد بر نیاز کتابخانه ملی را از  قفسه‌های بسته خارج و به متن زندگی روزمره شهروندان بازگرداند.

۳. سیر تکوین میدانی؛ از آغاز تا بلوغ

پویش «کتاب در حرکت» با شعار محوری «بخوان و به دیگری بسپار» متولد شد؛ پروژه‌ای که طی سه پاییز پیاپی، گام‌به‌گام افق‌های تازه‌ای از پیوند یک نهاد ملی با جامعه را درنوردید:

• نقطه صفر؛ کتاب در رگ‌های شهر (آبان ۱۳۹۹)
آبان ۱۳۹۹ نقطه صفر این پروژه بود. آغاز پویش «کتاب در حرکت» با شعار «بخوان و به دیگری بسپار» به عنوان یکی از برنامه مناسبتی سازمان برای هفته کتاب و با نام اولیه « هر ایرانی یک کتاب»، در ابتدا با تردیدها و مقاومت‌های بوروکراتیک معمول مواجه شد. در ساختارهای اداری، حفظ وضع موجود همواره امن‌ترین مسیر است و به حرکت درآوردن هزاران جلد کتاب مستلزم ریسک‌پذیری، جسارت و پاسخگویی اداری بود. با این حال، با تکیه بر درک اصیل از مأموریت‌های ترویجی کتابخانه ملی و با اخذ رضایت کتبی و رسمی از اهداکنندگان (مبنی بر استفاده از منابع مازاد در پویش‌های ترویجی) و نیز همراهی و حمایت معاونت وقت کتابخانه ملی جناب آقای دکتر فریبرز خسروی موتور پویش روشن شد.
در گام نخست؛ با همراهی معاونت فرهنگی شهرداری در مناطق ۷ و ۱۳ تهران بزرگ ، کتاب‌ها را از حبس چندساله مخازن بیرون کشیدیم. آیین آغاز پویش همزمان با آغاز هفته کتاب و کتابخوانی، در ایستگاه متروی نیروی هوایی کلید خورد؛ جایی که حضور مدیران فرهنگی در کنار مسافران روزمره، پیامی روشن داشت: کتابخانه ملی دیگر نمی‌خواست بر بلندی‌های تپه‌های عباس‌آباد نظاره‌گر باشد، بلکه آمده بود تا در هم‌همه‌ی قطارهای شهری و میان دست‌های خسته مردم نفس بکشد. با پیام ساده اما عمیقِ «بخوان و به دیگری بسپار»، کتاب‌ها در واگن‌های مترو دست‌به‌دست شدند.
از مسافران و رهگذران هم خواستیم کتاب‌های خوانده‌شده‌شان را به این جریان بسپارند تا چرخه‌ای زنده میان مردم و نهاد ملی شکل بگیرد. در همان گام نخست، نزدیک به ۴ هزار نسخه کتاب به تنِ فضاهای عمومی شهر تزریق شد و با ادامه پویش تا هفته پژوهش، مجموع این گردش اولیه به بیش از ۶,۲۰۰ جلد رسید. خستگی جابه‌جایی هزاران کیلوگرم بار و خاکِ انبارهای سرد، در برابر دیدن چشمان مسافری که در شلوغی مترو کتاب را در آغوش می‌فشرد، هیچ بود.

 

آیین افتتاح پویش کتاب در حرکت 1400،  آبنمای کتابخانه ملی، از سمت راست آقایان دکتر غلامرضا امیرخانی، دکتر فریبرز خسروی و زنده یاد دکتر اشرف بروجرودی

آیین افتتاح پویش کتاب در حرکت 1399، ایستگاه مترو نیروی هوایی با حضور مدیران فرهنگی (آقایان احمد مسجد جامعی و دکتر فریبرز خسروی)

• میهمانیِ نوروزیِ کتاب؛ درب به دربِ خانه‌ها در روزهای کرونا (بهار 1400)
با فرارسیدن روزهای پایانی سال و در آستانه نوروز، جغرافیای پویش تغییر کرد. شیوع کرونا مردم را از سفر و گردش و جاده دور کرده بود؛ عید آمده بود اما خانه‌نشینی و هراسِ همه‌گیری، اوقات فراغت طولانی و سکوتی ملال‌آور را بر خانه‌ها تحمیل می‌کرد. برای ما این سکوت، رساترین دعوت بود: بهترین فرصت برای پناه بردن به خلوتِ کتاب‌ها. تصمیم گرفتیم منتظر نمانیم تا مردم به سمت کتاب بیایند؛ خودمان به دیدارشان رفتیم.
با کارتن های پر از کتاب راهی کوچه‌ها و خیابان‌ها شدیم و درب به دربِ خانه‌ها را زدیم. وقتی درب‌ها با تردید و احتیاطِ روزهای کرونایی گشوده می‌شد، لبخند همکاران و بوی خوش کتاب، فضای سنگین احتیاط را می‌شکست. کتاب‌ها را عیدی می‌دادیم و حامل یک پیام ساده اما صمیمی بودیم: «این کتاب‌ها سهم شماست برای روزهای خانه‌نشینیِ نوروز؛ بخوانید و پس از خواندن، آن را به دست دیگری بسپارید.» در همان حین، از ساکنان می‌خواستیم اگر در کتابخانه‌های خانگی‌شان کتاب‌های خوانده‌شده‌ای دارند که دیگر استفاده نمی‌شود، آن را به ما بسپارند تا در همین چرخه به دست دیگری برسانیم. این تبادل چهره‌به‌چهره پشت آستانه درب خانه‌ها، پویش را از یک توزیع نهادی به یک همدلی محله‌محور بدل ساخت و کتاب را به هم‌سفرِ روزهای تنهایی مردم در آن نوروزِ متفاوت تبدیل کرد.
در حرکتی نوپا، کتابخانه‌ای مشارکتی در مجتمع مسکونی آفتاب برپا کردیم تا کتاب‌ها در قفسه‌های طبقات میان همسایگان بچرخند؛ تجلیِ زنده‌ای از همان الگوی جهانی که حالا در راهروهای یک آپارتمان در غرب تهران نفس می‌کشید.

اجرای پویش درب به درب منازل و مجتمع مسکونی آفتاب

 

 

• کتاب به‌مثابه مرهمی بر دردهای اجتماعی ( پاییز 1400)

در آبان ۱۴۰۰، در حالی‌که جامعه هنوز زیر سایه سنگین و فرساینده‌ی کرونا نفس می‌کشید، پویش را با تخصیص پنج هزار نسخه کتاب با شعار «بخوان و به دیگری بسپار» به میدانی تازه کشاندیم: مراکز درمانی و بیمارستان‌ها. [5]

برای نخستین بار پای کتابخانه ملی به راهروهای پر از اضطراب بیمارستان‌ها باز شد. بسته های آماده سازی شده کتاب ها به بیمارستان‌های بیمارستان مفید، بیمارستان حضرت علی اصغر(ع)، بیمارستان امام خمینی (ره)، بیمارستان بهرامی، بیمارستان نیکان، بیمارستان فیروزگر و مرکز طبی کودکان رسید تا کتاب نه فقط ابزار مطالعه، که مرهمی برای تسکین دردهای کودکان بستری و همراهان خسته‌شان و درمان زحمتکش باشند.
همزمان توزیع کتاب در مناطق بیست‌ودوگانه تهران و پیوند با کتابخانه‌های فرهنگسراها در آن پاییز نشان داد که پویش، از دل یک انبارگردانی ساده اداری، به یک «کتاب‌درمانی اجتماعی» و پل پیوند میان نهاد ملی و جانِ مضطرب جامعه بدل شده است.

• رویارویی با فقر عریان؛ بنری که سقف یک خانه شد

بزرگ‌ترین دگرگونی در جان پویش زمانی رقم خورد که کاروان «کتاب در حرکت» از فضاهای شیک شهری و دانشگاهی عبور کرد و به حاشیه‌های خاموش شهر، کوره‌پزخانه‌های جنوب تهران و کانون‌های تجمع کودکان کار رسید. این لحظه، رویارویی مستقیم یک نهاد ملی با حقیقت عریان فقر بود. همراه با «اتوبوس کتابگرد هُدهُد» به دل محله‌های محروم پایتخت رفتیم؛ از کوچه پس کوچه های شوش تا کوره پزخانه ها. همکارانم فراتر از وظیفه سازمانی، بسته‌های لوازم‌التحریر و عروسک‌های دست‌ساز را با شیرینی و شکلات کنار کتاب‌ها چیده بودند تا به دست کودکانی برسانند که در اوج بحران، از یادها رفته بودند.
در توزیع بسته‌ها متوجه شدیم که کودکان، حتی نوجوانان، بیش از کتاب‌ها مجذوب قطعات کوچک شکلات و بیسکویت داخل بسته‌ها می‌شوند؛ واقعیتی تلخ که به ما آموخت ترویج خواندن در خلأ و بدون درک نیازهای اولیه زیستی، مفهومی انتزاعی است.
تکان‌دهنده‌ترین لحظه در پایان یکی از همین برنامه‌ها در کوره‌پزخانه‌ها رخ داد؛ زنی از ساکنان حاشیه شهر جلو آمد و با اصرار، بنر برزنتی پویش را طلب کرد. با خود پنداشتم شاید پیام فرهنگی یا طراحی رنگ رنگی بنر پویش توجهش را جلب کرده، اما او صادقانه گفت: «این بنر را برای سقف آلونکم می‌خواهم، تا وقتی باران می‌بارد آب روی سرمان نریزد.» این جمله تکان‌دهنده تمام معادلات ما را به هم ریخت: ما از تعالی اندیشه سخن می‌گفتیم، در جایی که ابتدایی‌ترین نیاز یک سقف امن بود.
از آن روز، همکارانم فراتر از وظایف شغلی، اقدام به جمع‌آوری مبالغ شخصی و خرید مایحتاج،ارزاق، کفش، لوازم‌التحریر و ساخت و تجهیز حمام و سرویس بهداشتی برای آن خانواده‌ها کردند. کتاب دیگر فقط یک هدف نبود؛ بهانه‌ای شده بود برای دیدن، شنیدن، لمس دردهای جامعه و کنشگری متعهدانه اجتماعی.
حالا کتاب دیگر باری بر دوش مخزن نبود، تسلی بود!

• اوج بالندگی؛ از راهروهای دانشگاه تا خانه سالمندان کهریزک (آبان ۱۴۰۱)


آبان ۱۴۰۱ نقطه بلوغ همه‌جانبه پویش بود؛ این بار حرکت نه یک آزمون‌وخطا، بلکه تلاشی نظام‌مند برای جلوگیری از هدررفت سرمایه ملی و بازگرداندن کتاب ها به رگ‌های جامعه بود. کار را ابتدا از خانه‌ی خودمان آغاز کردیم؛ همزمان با برگزاری آیین در دو هفته نخست آبان، با برپایی ایستگاه در محوطه آبنمای ساختمان کتابخانه و اجرای آیین آغاز، پویش میان همکاران و اعضای کتابخانه به حرکت در آمد.
سازوکار ما در این دوره تحمیلی نبود؛ درهای مخزن را گشودیم تا نمایندگان مراکز، مدارس و دانشگاه‌ها خودشان بیایند و کتاب‌های مورد نیاز جامعه‌شان را دست‌چین کنند. در دانشگاه کردستان، استقبال دانشجویان و اساتید چنان پرشور شد که برنامه دو روز تمدید گردید و نزدیک به ۲ هزار جلد کتاب دست‌به‌دست شد؛ کارتن‌های کتاب به دبستان‌های حاشیه‌ای اسلامشهر و روستاهای مه‌گرفته تنکابن رسید؛ هزاران جلد کتاب برای پرسنل غیور پدافند هوایی در سراسر کشور ارسال شد؛ بیش از ۶۵۰ جلد برای بازپروری مددجویان در اختیار سازمان زندان‌ها قرار گرفت.
دامنه پویش در این مقطع به وسعت ایران گسترش یافت: از دانشگاه تهران، کردستان و ساری گرفته تا دبیرستان البرز و مدارس ابتدایی قزوین و مازندران؛ از مناطق کم‌برخوردار و روستاهای دورافتاده همدان (با ارسال بیش از ۴۰۰۰ جلد کتاب) تا اهداء به گروه‌های خاص و زندانیان؛ از خانه سالمندان کهریزک تا خانه لبخند ایتام اسلامشهر و از چادرهای عشایری در فارس و بوشهر واهواز تا کپرهای روستایی سیستان و بلوچستان، از کانون وکلای تهران تا میان زائران کربلا …

مجموعاً بالغ بر ۳۰ هزار نسخه منبع اطلاعاتی بدون تحمیل هزینه‌های سنگین دولتی و با بالاترین بهره‌وری اجتماعی در سراسر کشور به گردش درآمد و نام و جایگاه کتابخانه ملی را در دل جامعه زنده کرد.[6]

 

 

اجرای پویش کتاب در حرکت در دانشگاه ها ، مدارس، مکان های عمومی، قرارگاه های پدافند هوایی و ….

 

۴. از بی‌میلی اداری تا آتشِ همدلی داوطلبانه

آغاز کار ساده نبود. بدنه اداری در ابتدا با رخوت و تردید نگاه می‌کرد؛ این را باری اضافی بر دوش کارمندانی می‌دید که حقوق ثابت می‌گیرند و لزومی ندارد خود را به دردسر بیندازند. گردوغبار چند ده‌ساله کارتن‌ها و سنگینی جابه‌جایی هزاران جلد کتاب، با پروتکل‌های پشت‌میزنشینی سازگار نبود. در ساختارهای اداری، حفظ وضع موجود همواره امن‌ترین مسیر است و به حرکت درآوردن هزاران جلد کتاب مستلزم ریسک‌پذیری، جسارت و پاسخگویی اداری بود. با این حال، با تکیه بر درک اصیل از مأموریت‌های ترویجی کتابخانه ملی و با اخذ رضایت کتبی و رسمی از اهداکنندگان (مبنی بر استفاده از منابع مازاد در پویش‌های ترویجی)، موتور پویش روشن شد.
به‌محض آنکه نخستین بارقه‌های اثربخشی دیده شد و کتاب‌ها به خیابان رسیدند، معجزه‌ای در رفتار سازمانی رخ داد. همکارانی که پیش‌تر از اضافه‌کاریِ بدون پاداش می‌گریختند، حالا داوطلبانه پس از ساعت کاری در مخازن می‌ماندند، خاک می‌خوردند، کارتن‌ها را بسته‌بندی می‌کردند. در هر کتاب، بروشوری الهام‌بخش قرار داده شد که هویت کتابخانه ملی و فلسفه گردش آزاد دانش را روایت می‌کرد. سلسله‌مراتب سازمانی فروریخته بود؛ کارشناس ارشد و نیروی خدمات، شانه به شانه هم بسته‌ها را جابه‌جا می‌کردند. پویش توانسته بود «معنا» را به کار روزمره اداری بازگرداند و بی‌تفاوتی سازمانی را به سرمایه عاطفی و اجتماعی بدل سازد.
آنچه این طرح را به پیش راند، تبدیل بی‌میلی سازمانی به آتشی از همدلی و شور داوطلبانه در میان کارکنان بود!

5. معجزه «اهدا برای اهدا»؛ زایش اعتماد
یکی از درخشان‌ترین و غیرمنتظره‌ترین دستاوردهای پویش، زایش یک سرمایه اجتماعی عظیم تحت عنوان پدیده «اهدا برای اهدا» بود. در نگرش‌های سنتی برخی مدیران، این واهمه وجود داشت که خروج کتاب‌های مازاد، موجب تضعیف اهداء منابع به سازمان شود؛ اما در عمل، عکس این معادله رخ داد. وقتی شهروندان و حتی اهداگران قبلی مشاهده کردند که کتاب‌های اهدایی‌شان در انبارها خاک نمی‌خورد، بلکه با احترام و در قالب پویشی زنده به دست هم‌وطنان و کودکان به ویژه در مناطق محروم می‌رسد، موجی از اعتماد عمومی شکل گرفت.
شهروندان و فرهنگ‌دوستان، خودجوش به یاری آمدند و کتاب‌های شخصی خود را به کتابخانه ملی اهدا کردند. در نتیجه این هم‌افزایی، تعداد منابع اهدایی افزایش قابل توجهی یافت و از این مسیر تامین کسری مخازن مادر هم بیشتر شد!

افزون بر این، تأثیر اجتماعی طرح فراتر از مرزهای سازمان رفت؛ تا جایی که سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران که در اجرای بسیاری از برنامه ها همراه و همقدم کتابخانه ملی بود با الهام از این الگو و درک نیاز شهروندان به اماکنی برای اهداء و  تبادل کتاب، اقدام به تأسیس مرکزی تخصصی برای تبادل و گردش کتاب در پایتخت نمود.[7]

6. دیوار بوروکراسی و توقف پویش
با دگرگونی در کادر مدیریتی سازمان، ناگهان قطار پرشتاب «کتاب در حرکت» در برابر دیوار بوروکراسی اداری متوقف گردید؛ توقفی که ناشی از تعارض بنیادین میان دو رویکرد به منابع کتابخانه‌ای بود: نگاهی که کتاب را «دارایی ثبتی و مال تملیکی» می‌دید در برابر نگاهی که کتاب را «سرمایه اجتماعی، جریان سیال اندیشه و پل ارتباط انسانی» می‌دانست. سرانجام این تفاوت نگاه و احتیاط در تفسیرهای آیین‌نامه‌ای باعث شد روند گردش کتاب‌ها متوقف شود و پویش، امکان ادامه فعالیت با شکل و گستره اولیه را پیدا نکند.
این توقف در شرایطی رقم خورد که از تمامی اهداکنندگان، رضایت‌نامه حقوقی و کتبی مبنی بر استفاده از کتاب‌ها در پویش‌های فرهنگی دریافت شده بود و علاوه بر آن، منابع توزیع‌شده نسخه‌های مازاد وجینی سازمان‌ها و نهادهایی بودند که طبق بخشنامه وجین، کتابخانه ملی موظف به بازگرداندن آن‌ها به چرخه اطلاع‌رسانی بود.

7. کلام پایانی؛ آموخته‌هایی از یک سفر ناتمام
اگرچه پرونده اجرایی پویش «کتاب در حرکت» با موانع اداری بسته شد، اما درس‌ها، بارقه‌ها و تجارب گرانسنگ آن در تاریخ کنشگری فرهنگی کتابخانه جاودان خواهد ماند. این تجربه نشان داد که «کتاب در حرکت» پدیده‌ای منفرد یا مقطعی نبود، بلکه تجلی بومی یک پارادایم جهانی در مدیریت نوین دانش بود؛ روندی که در تجارب بین‌المللی نام‌آشنایی همچون «بوک‌کراسینگ[8]» و جنبش «کتابخانه‌های کوچک رایگان[9]» یا « کتاب برای همه[10] »سال‌هاست با تکیه بر آزادسازی کتاب از حصار قفسه‌های ثابت و سپردن آن به چرخه سیال اجتماعی دنبال می‌شود. با این تمایز بنیادین که پویش حاضر نشان داد یک نهاد حاکمیتی و مرجع میراثی نیز می‌تواند به‌جای تصدی‌گری یا نظاره‌گری، خود به کاتالیزور و پیشرانِ این گردش پویا در گستره ملی بدل گردد. این تجربه ارزشمند به ما آموخت که:

• ترویج پایدار مطالعه هرگز در اتاق‌های دربسته و بخشنامه‌های اداری محقق نمی‌شود، بلکه نیازمند مواجهه واقع‌بینانه با زیست روزمره مخاطبان و تلفیق هوشمندانه کنشگری فرهنگی با مسئولیت‌های اجتماعی و انسانی است.
• نهادهای ملی متولی میراث مکتوب می‌توانند فراتر از نقش‌های ایستا و صرفاً نگهدارنده ظاهر شوند؛ آن‌ها در صورت گذر از نگاه‌های بسته مالکیتی و به‌رسمیت شناختن جسارت به گردش درآوردن فرهنگ، می‌توانند در قامت تسهیل‌گر جریان آزاد دانش و تولیدکننده سرمایه اجتماعی ایفای نقش کنند.
• کتاب زمانی کارکرد حقیقی و رهایی‌بخش خود را می‌یابد که در بستر جامعه و در شبکه‌ای از اعتماد، همدلی و ارتباط زنده انسانی در گردش باشد.
• شاید تلخ‌ترین بخش بوروکراسی، توقف رسمی طرح‌ها با تغییر امضاها باشد؛ اما زیبایی کنشگری فرهنگی در این است که ایده اگر اصیل باشد، در چارچوب یک سازمان و نهاد حبس نمی‌ماند. پویش «کتاب در حرکت» گرچه در کتابخانه ملی متوقف شد، اما بذر آن پیش‌تر در زمینِ نهادهای همکار جوانه زده بود. نخستین نشانه این اثرگذاری پایدار، الگوپذیری شهرداری تهران بود با ایجاد مرکز دائمی مبادله و اهدای کتاب و پس از آن، تکرار خودجوش پویش در مراکزی بود که پیش‌تر طعم این پیوند را چشیده بودند. دانشگاه‌هایی که میزبان کتاب‌ها بودند، این حرکت را رها نکردند و آن را بصورت مستقل باز آفرینی کردند.
این بازتولیدها پیام روشنی داشت: سد بوروکراتیک شاید بتواند یک طرح یا برنامه را از حرکت بازدارد، اما وقتی یک نیاز فرهنگی به‌درستی شناسایی شود و مدلِ پاسخ به آن مردمی باشد، جامعه منتظر بخشنامه نمی‌ماند؛ خود متولیِ حرکت می‌شوند.
یاران این مسیر:
پویش «کتاب در حرکت» اگر ثمره‌ای داشت و توانست بارقه‌ای از امید و دانایی را در دلِ روزهای سخت همه‌گیری کرونا و محدودیت‌ها به جریان اندازد، مرهون همت و فداکاری جمعی از همکارانی است که شانه به شانه و فراتر از چارچوب‌های خشک اداری پای کار ایستادند. این تجربه، بی‌حضورِ صبورانه و بازوان توانمند آنان هرگز شکل نمی‌گرفت.
بدین‌وسیله، مراتب قدردانی از نقش‌آفرینان این پویش ثبت و یادآوری می‌شود:
• همکاران پرتلاش مخزن مبادله و اهدا: سرکار خانم ها مرجان علیزاده و مژگان آقارفیعی؛ آقایان احمد آقامحمدی، محمد رضا خداپرست، بهروز کاکاوند و علی رمضان‌زاده؛ که بار اصلی تفکیک، پالایش و سامان‌دهی منابع را در غبار مخازن بر دوش کشیدند.
• همکاران همدل سایر واحدها که در بسته‌بندی و توزیع منابع ، تامین مالی و تهیه اقلام اهدایی و امتداد کار پس از ساعت اداری یاری رساندند: خانم‌ها زهرا زاهدی، الهام حیدری، ندا نامدار قشقایی، کلثوم قلیان جویباری، معصومه باغی کشتان، معصومه نادعلی، زهره اسفندیاری، ملیحه خاتمیه، محبوبه فراهانی، معصومه صالحی، فاطمه زرین کمر، حمیده دستجردی و آقایان علی رضانژاد، بهرام میرزاپور .
• همکاران حوزه لجستیک و ترابری: آقایان رسول توکلی، رجبعلی اللهیاری، جعفر گلیپور، میلاد مصدق ، زنده یاد بیستونی و علی هدایتی ؛ که در گرما و سرما و خطرهای آمدوشدِ روزهای کرونایی، کتاب‌ها را به مقصدهای دور و نزدیک رساندند و نبض حرکت پویش بودند.
• انتشارات گاج، آبرنگ، یساولی، قلمچی و دانش پارسیان که در تامین کتاب های مورد نیاز کودکان و نوجوانان مناطق کم برخوردار یاری رساندند.

تلاش همه عزیزانی که در این مسیر همراه بودند و شاید نامشان در این فهرست نیامده باشد، گرامی داشته می‌شود؛ چرا که ردپای مهربانی و کوشش بی‌چشمداشتِ آنان، میراثی است که بر تارک این پویش، همواره باقی خواهد ماند.

[1] بخشنامه شماره 48489 مورخ 3/10/1382 قابل بازیابی در  https://nlai.ir/organizational%E2%80%93directives

[2] یک سازمان غیرانتفاعی در ایالات متحده و اروپا است که تبادل کتاب در محله‌ها را ترویج می‌کند؛ این تبادل معمولاً در قالب یک قفسه کتاب عمومی انجام می‌شود. بیش از ۱۵۰ هزار پایگاه تبادل کتاب عمومی در این سازمان ثبت شده‌اند و با نام «کتابخانه‌های کوچک رایگان» شناخته می‌شوند. در این مدل ارائه خدمت، کتاب‌ها در فضاهای عمومی بدون نظارت رسمی در معرض دسترسی عمومی قرار گرفته و به گردش درمی‌آیند.

[3] به‌عنوان یک جنبش جهانی که بر رهاسازی کتاب در شهر و ردیابی مسیر آن توسط خوانندگان تأکید دارد.

[4] طرحی در هند که کتاب های دست دوم یا نو را از خانه ها ، کتابخانه ها و نهادها جمع آوری کرده و بعد دراختیار کودکان در مناطق محروم قرار می دهد.

 

[5] https://hafteyeketab.ketab.ir/NewsDetail.aspx?NewsID=6588&RID=55

[6] https://B2n.ir/sz7573

[7] https://tabadolketab.com/

[8] BookCrossing

[9] Little Free Library

[10] Books for All

 

در ویرایش این نوشته از هوشواره استفاده شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *