وقتی جستجو دیگر شبیۀ گذشته نیست!
امروزه دیگر برای پیداکردن پاسخ یک پرسش، همیشه لازم نیست کسی به کتابخانه مراجعه کند، در قفسهها جستجو کند، فهرست منابع را بررسی کند و یا حتّی چندین صفحه از نتایج جستجو را مرور کند. کافی است پرسش خود را در یکی از ابزارهای هوش مصنوعی وارد کند و چند ثانیهی بعد، پاسخی منسجم و ظاهراً آماده دریافت کند. همین اتفاق ساده، یک پرسش جدّی را پیشروی کتابخانهها و کتابداران قرار میدهد: «اگر کاربر بتواند پاسخ خود را از هوش مصنوعی بگیرد، کتابخانه چه چیزی برای او دارد؟»
در نگاه نخست، شاید این پرسش کمی نگرانکننده باشد. اگر بخش مهمّی از مراجعهی کاربران برای پیداکردن اطلاعات بوده است و فنّاوری میتواند این کار را سریعتر انجام دهد، آیا بهتدریج جایگاه کتابخانه و کتابدار کمرنگ خواهد شد؟
شاید بهتر باشد مسأله را از زاویهی دیگری ببینیم. شاید هوش مصنوعی قرار نیست جای کتابخانه را بگیرد؛ بلکه قرار است ما را وادار کند دوباره از خودمان بپرسیم: «کتابخانه دقیقاً برای چه چیزی وجود دارد؟»
از «پیداکردن اطلاعات» تا «فهمیدن اطلاعات»
برای مدّت طولانی، یکی از مهارتهای مهم در استفاده از کتابخانه این بود که فرد بتواند اطلاعات موردنیاز خود را پیدا کند. اینکه چه کلیدواژهای انتخاب کند، کجا جستجو کند، از چه منبعی استفاده کند و چگونه به اطلاعات موردنیاز برسد؛ در واقع، این بخشی از فرایند استفاده از خدمات اطلاعاتی بود؛ امّا، امروز یک تغییر مهم در حال شکلگیری است. کاربر ممکن است دیگر نپرسد: «این اطلاعات را از کجا پیدا کنم؟»، بلکه بپرسد: «این پاسخی که دریافت کردهام، درست است یا نه؟» این دو پرسش یکسان نیستند. در پرسش نخست، مسألهی اصلی دسترسی است؛ در پرسش دوّم، مسألهی اصلی قضاوت است.
هوش مصنوعی میتواند تولید پاسخ را سریعتر کند، امّا تصمیم دربارهی اینکه آیا باید به آن پاسخ اعتماد کرد یا نه، همچنان به قضاوت انسانی نیاز دارد. ممکن است پاسخی بسیار روان، دقیق و متقاعدکننده به نظر برسد، امّا ظاهر منسجمِ یک پاسخ بهتنهایی برای قابلاعتماد بودن آن کافی نیست. کاربر باید بتواند سؤال بپرسد، شک کند، بررسی کند، مقایسه کند و درنهایت تصمیم بگیرد. شاید دقیقاً همینجا باشد که کتابخانه دوباره اهمّیّت پیدا میکند.
کتابدار فقط پاسخدهنده نیست!
اگر کتابدار را صرفاً کسی بدانیم که برای کاربر یک منبع پیدا میکند، طبیعی است که با گسترش ابزارهای هوش مصنوعی این پرسش ایجاد شود که آیا چنین نقشی همچنان ضروری است یا نه؛ امّا، کتابدار را میتوان جور دیگری دید. کتابدار کسی است که میتواند به کاربر کمک کند تا در میان انبوه اطلاعات، مسیر درست را پیدا کند. این مسیر همیشه به معنای ارائهی یک پاسخ مشخّص نیست، گاهی ارزشمندترین کمک کتابدار این است که بگوید: «این پاسخ را باید بررسی کنیم» یا «برای این ادّعا، یک منبع معتبرتر پیدا کنیم» یا حتّی «از کجا مطمئن هستیم که این اطلاعات درست است؟». در چنین نگاهی، کتابدار از «ارائهکنندهی پاسخ» به «همراه و راهنمای کاربر در فرایند فهم و ارزیابی اطلاعات» تبدیل میشود. شاید این تغییر، نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای بازتعریف نقش حرفهای کتابدار باشد.
مسألهی جدید: کاربری که بیش از همیشه به راهنمایی نیاز دارد!
گاهی تصوّر میکنیم با سادهترشدن دسترسی به اطلاعات، نیاز به آموزش نیز کمتر میشود؛ امّا، شاید عکس آن درست باشد. هرچه تولید اطلاعات آسانتر شود، تشخیص اطلاعات ارزشمند دشوارتر میشود. وقتی کاربر با صدها نتیجهی جستجو روبهرو بود، مسألهی انتخاب وجود داشت، در حالی که اکنون ممکن است با یک پاسخ واحد، منسجم و آماده روبهرو شود. این وضعیّت میتواند این تصوّر را ایجاد کند که دیگر نیازی به بررسی بیشتر نیست؛ پس، کتابخانه در چنین محیطی میتواند یک کار مهم انجام دهد و آن این است که به کاربر یاد بدهد تا پاسخ آماده را پایان جستجو نداند، بلکه آن را نقطهی شروع بررسی قرار دهد.
اگر قرار است چیزی به کاربران آموزش دهیم، چه چیزی؟
شاید وقت آن رسیده باشد که در آموزشهای کتابخانهای، در کنار مهارتهای سنّتی جستجو و استفاده از منابع، مهارتهای جدیدی نیز جدّی گرفته شوند؛ برای مثال، کاربر باید بتواند از خود بپرسد:
این پاسخ از کجا آمده است؟
آیا میتوان آن را با منابع معتبر بررسی کرد؟
- آیا همه بخشهای پاسخ به یک اندازه قابلاعتماد هستند؟
- آیا ممکن است در پاسخ، بخشی از واقعیّت نادیده گرفته شده باشد؟
- آیا اطلاعات ارائهشده برای مسألهی من مناسب است؟
- آیا استفاده از این ابزار در این موقعیّت، از نظر اخلاقی و حرفهای درست است؟
و شاید مهمتر از همه:
- آیا فقط به این دلیل که یک پاسخ با اطمینان بیان شده، باید آن را باور کرد؟
اینها مهارتهایی هستند که میتوانند در آینده به بخشی از آموزشهای کتابخانهای تبدیل شوند.
کتابخانه میتواند محلّ یادگیری استفادهی هوشمندانه از هوش مصنوعی باشد!
شاید کتابخانهها در مواجهه با هوش مصنوعی دو انتخاب داشته باشند؛ میتوانند فقط به استفاده از فنّاوری فکر کنند، یا فراتر از آن، به آموزش استفادهی درست از فنّاوری بیندیشند؛ برای مثال، کتابخانه میتواند کارگاههایی برگزار کند که در آن کاربران یاد بگیرند چگونه یک پاسخ تولیدشده توسط هوش مصنوعی را بررسی کنند، میتواند راهنماهای ساده و قابلفهم برای استفادهی مسئولانه از این ابزارها تهیّه کند و میتواند در کنار آموزش جستجوی اطلاعات، آموزش ارزیابی پاسخهای هوش مصنوعی را نیز قرار دهد؛ حتّی میتوان تصوّر کرد که در آینده، بخشی از خدمات آموزشی کتابخانه به این اختصاص پیدا کند که کاربر یاد بگیرد چگونه بین «پاسخ سریع» و «اطلاعات قابلاعتماد» تفاوت بگذارد. در چنین شرایطی، کتابخانه صرفاً مصرفکنندهی فنّاوری نیست؛ بلکه به محلّی برای یادگیری مواجههی آگاهانه با فنّاوری تبدیل میشود.
خود کتابدار هم باید دوباره یاد بگیرد!
البتّه نمیتوان از کاربران انتظار داشت مهارتهای جدیدی پیدا کنند، امّا خود کتابداران از این تغییر دور بمانند. کتابدار آینده فقط نباید با منابع اطلاعاتی و شیوههای سنّتی جستجو آشنا باشد. لازم است ابزارهای جدید را نیز بشناسد، محدودیّتهای آنها را درک کند و بتواند دربارهی کاربرد مناسب یا نامناسب آنها قضاوت کند؛ امّا، این یادگیری الزاماً به معنای تبدیلشدن کتابدار به متخصص فنّی هوش مصنوعی نیست و کتابدار لازم نیست برنامهنویس باشد. آنچه اهمّیّت دارد، درک حرفهای فنّاوری است؛ یعنی، بداند این فنّاوری چه کمکی میتواند بکند، کجا ممکن است دچار خطا شود و چگونه میتوان استفاده از آن را در خدمت نیاز واقعی کاربر قرار داد. در واقع، شاید یکی از مهارتهای مهمّ کتابدار آینده، توانایی برقراری تعادل میان فنّاوری و قضاوت انسانی باشد.
البتّه، توانمندسازی کتابدار نباید فقط به شناخت و استفادهی فردی از ابزارهای هوش مصنوعی محدود شود. کتابدار میتواند در فرایند شناسایی، انتخاب و بهکارگیری این فنّاوریها در خدمات کتابخانه نیز نقش فعّالی داشته باشد؛ برای مثال، در بازطرّاحی خدمات مرجع، پاسخگویی به پرسشهای اطلاعاتی، آموزش کاربران و تولید راهنماهای استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مشارکت کند. در چنین شرایطی، هوش مصنوعی صرفاً فنّاوریای نیست که از بیرون وارد کتابخانه شود، بلکه به ابزاری برای توسعه و بازطرّاحی خدمات تبدیل میشود و کتابدار نیز در این فرایند، از یک استفادهکنندهی فنّاوری به یک مشارکتکننده در شکلدهی به کاربرد آن در کتابخانه تبدیل خواهد شد.
آیا کتابخانه باید با هوش مصنوعی رقابت کند؟
شاید این پرسش از ابتدا پرسش درستی نباشد. کتابخانه قرار نیست با سرعت تولید پاسخ توسط یک ماشین رقابت کند. کتابخانه میتواند چیزی متفاوت ارائه دهد. در واقع، کتابخانه میتواند فضایی برای فکرکردن، بررسیکردن، یادگرفتن و پرسیدن سؤالهای بهتر باشد. ممکن است یک ابزار هوش مصنوعی در چند ثانیه پاسخی تولید کند؛ امّا، کتابخانه میتواند به کاربر یاد بدهد که با آن پاسخ چه کند. ممکن است هوش مصنوعی اطلاعات زیادی در اختیار کاربر بگذارد؛ امّا، کتابخانه میتواند به او کمک کند ارزش، اعتبار و کاربرد آن اطلاعات را بهتر بسنجد. ممکن است فنّاوری روزبهروز سریعتر شود؛ امّا، نیاز انسان به فهمیدن، مقایسهکردن و قضاوتکردن همچنان باقی بماند.
شاید زمان آن رسیده باشد که تعریفمان از «خدمت کتابخانهای» را تغییر دهیم!
اگر کتابخانه را فقط مکانی برای دسترسی به منابع بدانیم، طبیعی است که فنّاوریهای جدید تهدیدکننده به نظر برسند؛ امّا، اگر کتابخانه را محیطی برای دسترسی آگاهانه، یادگیری، تفکّر و استفادهی مسئولانه از اطلاعات بدانیم، هوش مصنوعی میتواند ضرورت چنین نهادی را حتّی بیشتر آشکار کند. در این نگاه، مسألهی اصلی این نیست که کتابدار چگونه با هوش مصنوعی رقابت کند؛ مسأله این است که چگونه میتواند در کنار این فنّاوری، ارزش حرفهای خود را دوباره تعریف کند. شاید کتابدار آینده کمتر از گذشته صرفاً به دنبال پاسخ باشد و بیشتر به کاربر کمک کند تا پاسخ را بفهمد، بررسی کند و دربارهی آن تصمیم بگیرد. شاید آموزش کتابخانهای نیز از این پس فقط آموزش «چگونه پیداکردن» نباشد، بلکه آموزش «چگونه اعتمادکردن» و مهمتر از آن، «چه زمانی اعتمادنکردن» باشد.
سخن آخر
هوش مصنوعی ممکن است بسیاری از کارهایی را که پیشتر زمان زیادی از کاربران و کتابداران میگرفت، سریعتر و آسانتر کند؛ امّا سرعت، بهتنهایی، جایگزین فهم و قضاوت نمیشود. اگر هوش مصنوعی پاسخ میدهد، مسأله این است که کاربر بداند با آن پاسخ چه کند و کتابدار و کتابخانه چگونه میتوانند در این فرایند نقش داشته باشند؛ به بیانی دیگر، حضور هوش مصنوعی سه نکتهی مهم را پیشروی کاربر، کتابدار و کتابخانه قرار میدهد. نخست، کاربر بیش از گذشته به توانایی ارزیابی و قضاوت دربارهی اطلاعات نیاز دارد. دسترسی سریع به پاسخ، به معنای درستبودن، معتبربودن یا مناسببودن آن نیست. کاربر باید بتواند منبع و شواهد یک پاسخ را بررسی کند، اطلاعات را با منابع معتبر مقایسه کند، محدودیّتهای پاسخ تولیدشده توسط هوش مصنوعی را بشناسد و دربارهی استفاده از آن، آگاهانه و مسئولانه تصمیم بگیرد.
دوّم، کتابدار باید هم خود را برای کار با هوش مصنوعی توانمند کند و هم در بهکارگیری آن در خدمات کتابخانه مشارکت داشته باشد. آشنایی با قابلیّتها و محدودیّتهای این فنّاوری، ارزیابی ابزارها، آموزش کاربران و مشارکت در بازطرّاحی خدماتی مانند خدمات مرجع، میتواند بخشی از نقش حرفهای کتابدار در این دوره باشد. کتابدار قرار نیست جایگزین هوش مصنوعی شود؛ بلکه باید بتواند از آن در جایی استفاده کند که به بهبود خدمت و پاسخگویی بهتر به نیاز اطلاعاتی کاربر کمک میکند؛ سوّم، کتابخانه میتواند از یک محل صرفاً برای دسترسی به منابع، به محیطی برای دسترسی آگاهانه، یادگیری و استفادهی مسئولانه از فنّاوری و اطلاعات تبدیل شود. در این نگاه، کتابخانه نه رقیب هوش مصنوعی است و نه صرفاً مصرفکنندهی آن؛ بلکه میتواند محیطی باشد که در آن انسان یاد میگیرد چگونه از فنّاوری استفاده کند، پاسخهای آن را ارزیابی کند و میان سرعت و اعتبار، سهولت و دقّت، و پاسخ آماده و فهم واقعی تمایز بگذارد؛ بنابراین، شاید آیندهی کتابخانه در پاسخدادن سریعتر از هوش مصنوعی نباشد، بلکه در کمک به انسان برای پرسیدن سؤالهای بهتر، ارزیابی پاسخها و استفادهی هوشمندانهتر از فنّاوری باشد. اگر هوش مصنوعی شیوهی دسترسی ما به اطلاعات را تغییر داده است، کتابخانه میتواند شیوهی مواجههی ما با این اطلاعات را تغییر دهد.
یک پاسخ
با هوش مصنوعی جواب میگیرند
بیرنج و بیعذاب، کتاب میگیرند
ناگه به کتابخانه و آرشیو رو کنند
رفرنس بجویند و مقاله طلب کنند!