نشریه الکترونیکی شناسه

ISSN: 2538-5534​

میرائی میراث: با یک سی‌دی، حافظه ملی را نجات دهید!

چکیده

این سرمقاله با زبانی طنزآمیز و انتقادی، از نابودی میراث مکتوب در طول تاریخ تا خطر نابودی خاموش اسناد دیجیتال را بررسی می‌کند. نویسنده با بهره‌گیری از تجربه‌های حرفه‌ای و مدیریتی خود، به چالش‌هایی چون منسوخ‌شدن فناوری، فقدان فراداده، ضعف سیاست‌گذاری و ساده‌انگاری در مدیریت اسناد الکترونیکی می‌پردازد. یادداشت ضمن اشاره به ظرفیت‌های هوش مصنوعی، بر ضرورت حفاظت بلندمدت از میراث مستند، مسئولیت‌پذیری مدیران و نقش‌آفرینی فعال آرشیویست‌ها در حفظ حافظه ملی تأکید دارد.

تاریخ مکتوب بشری همواره قصه‌ای پرغصه از علاقه‌ای سیری‌ناپذیر به کتاب‌سوزی و پاک کردن صورت‌مسئله‌ها بوده است. روزگاری امپراتور چین از خجالت کتاب‌های فلسفی درآمد، مغولان کتابخانه‌های بغداد را به آب و آتش سپردند، در جریان جنگ سال ۱۸۱۲ نیروهای بریتانیای کبیر مرحمت فرموده وساختمان کنگره امریکا و کتابخانه آن را به آتش کشیدند، جناب اسقف دیگو لاندا دست‌نویس‌های تاریخی مایاها را دود کرد و آلمان نازی با شوقی مثال‌زدنی، کتاب‌ها را در میدان‌ها به آتش کشید تا به همگان ثابت کند هیچ‌چیز خطرناک‌تر از کلمه‌ی مکتوب نیست. حتی بزرگان اهل سلوک نیز گاهی از روی زهد، تصنیف‌های خود را به جیحون سپردند تا دست نااهلان و حتی خودشان به آن نرسد؛ رویکردی که نشان می‌دهد نابودی اندیشه گاهی از سر خشم و جهل است و گاه از روی کمال عرفان!
اما خیال نکنید این آتش‌بازی‌ها مختص تاریخ باستان یا قرون وسطی است. ما در عصر جدید هم در این زمینه سنگ تمام گذاشته‌ایم. از ریختن هزاران جلد کتاب وارداتی از ایران به رودخانه هیرمند در کشور برادر افغانستان گرفته تا آثار گلوله‌های طالبان بر قفسه‌های کتابخانه‌های کابل که خودم ناظر آن بودم. در تجاوز اخیر به کشورمان نیز کتابخانه‌های زیادی آسیب دیدند و بعضا مثل کتابخانه زنجان نابود شدند. این همه گواه آنند که خشونت، هرازگاهی هوس کتاب‌کشی به سرش می‌زند.
با این حال، نباید همه‌ی گناه‌ها را به گردن جنگ و مغول و طالبان بیندازیم. ما خودمان بدون نیاز به هیچ دشمن خارجی، استاد خودزنی فرهنگی هستیم. زمانی مرض سانسورشناسیم گل کرده بود. پرونده‌های ممیزی دوره پهلوی دوم را بررسی می‌کردم. از کارشناسی پرسیدم: «چطور این پرونده‌ها خوب محفوظ مانده‌اند؟» توضیح داد که یک روز در وزارت فخیمه جدیدالتاسیس ارشاد می‌بینند که کامیونی پر از کارتن دارد راهی کارخانه مقواسازی می‌شود؛ کامیونی که حامل بیش از ۲۰ هزار پرونده‌ی ممیزی دوره‌ی پهلوی دوم و بخشی از تاریخ باشکوه سانسور این مرز و بوم بود. اگر هوشیاری آن کارمندان نبود، امروز تاریخ ممیزی ما به شکل مقواهای بازیافتی زیر پای نسل‌های آینده پهن شده بود! یعنی دشمن نیازی به حمله نداشت؛ خودمان با کامیون، تاریخمان را به کارخانه بازیافت می‌فرستیم تا از آن جعبه شیرینی بسازیم.
امروز اما جنگ شکل مدرن‌تری به خود گرفته است. دیگر نیازی به کبریت و نفت نیست؛ پیشرفت فناوری و نبوغ بعضی‌ها برای نابودی حافظه‌ی ملی کفایت می‌کند. ما امروز با دو فاجعه‌ مواجهیم: اسناد فیزیکی‌ای که در انبارهای تاریک خاک می‌خورند و اسناد دیجیتالی که با سرعتی سرسام‌آور در حال نابودی خاموشند.
در بخش اسناد کاغذی، ابرقهرمان جدیدی به نام هوشواره از راه رسیده است که به ما در پردازش میلیون‌ها برگ سند مدد رساند. ابزارهایی که می‌توانند دست‌نویس‌های خط نستعلیق مخدوش، پاره و لکه‌دار ما را بخوانند.
امروز دیگر تدوین برنامه‌ای جامع برای ساماندهی اسناد، بدون بررسی ظرفیت‌های هوشواره، چندان آینده‌نگرانه نیست. البته سپردن سرنوشت میراث ملی به معجزه هوشواره هم می‌تواند صورت تازه‌ای از همان خوش‌خیالی‌های قدیمی باشد!
گرچه معلوم نیست حتی تدوین دقیق طرح برای یک نرم‌افزار منجر به ایجاد آن شود. مثلا در دهه 80 طرحی کامل برای تدوین برنامه جامع آرشیو ملی مسما به سامان با تلاش چند ماهه کارشناسان داخل و خارج ارائه شد؛ شرکت پارس‌آذرخش بودجه سرسام‌آور ۲۵۰ میلیون تومانی را برای اجرایش تعیین کرد. نهایتاً به دلیل عدم تعلق بودجه در همان مرحله‌ی نوزادی سقط شد تا ثابت شود ما در ایده‌پردازی آرشیوی به همان اندازه قدرتمندیم که در اجرای آن ناکامیم.
اگرکتابها و اسناد کاغذی بی‌مهری‌های غم‌انگیزی را پشت سرنهاده‌اند ولی بخت یارمان بوده و حجم عظیمی از اسناد کاغذی به دستمان رسیده است، اما فاجعه‌ی اصلی در حوزه‌ی اسناد دیجیتال جریان دارد. اسناد دیجیتالی که ما روزانه در اتوماسیون‌های اداری تولید می‌کنیم، با خطراتی روبه‌رو هستند که آدم را به یاد فیلم‌های آخرالزمانی می‌اندازد:
• منسوخ شدن فناوری: فایل‌هایی که مثلا با نرم‌افزار زرنگار در دهه‌های گذشته تایپ شده‌اند، امروز حکم خط میخی را دارند و هیچ سیستمی قادر به خواندن آن‌ها نیست.
• خرابی رسانه‌ها: هاردها، فلش‌ها و سرورها تاریخ مصرف دارند و بدون پشتیبان‌گیری علمی، یک روز صبح که بیدار می‌شوید با یک صفحه ارور مرگبار روبه‌رو خواهید شد.
• فقدان فراداده: نامه‌ای که از سیستم اتوماسیون استخراج می‌شود، بدون تاریخ، سابقه گردش کار و سمت صادرکننده، چیزی شبیه به یک تکه کاغذ پاره‌ی بی‌معنی است. اصلا اگر استانداردها رعایت نشوند ممکن است رندان بسیاری از نبایدها را به باید یا برعکس تبدیل کنند و روایتی نو بسازند!
در این میان، شاهکار مدیران اجرایی در مواجهه با این بحران دیدنی است.
در دوره ای که در معاونت اسناد مشغول بودم، در شورایی تخصصی سعی شد خطرات نابودی اسناد دیجیتال شیرفهم شود. در نتیجه آن جلسه پربار یکی از مسئولان با خرد مدیریتی ستودنی راهکار نهایی را صادر فرمودند: کافی است بخشنامه کنیم هر سازمان هر روز بعدازظهر یک لوح فشرده (CD) از اطلاعات تولیدشده را برای سازمان اسناد ملی پست کند!
بله؛ به همین سادگی. مشکل ماندگاری صدساله، اصالت سند، امنیت سایبری، منسوخ شدن فرمت‌ها و بحران فراداده با یک عدد سی‌دی رایت‌شده در ساعت ۱۴:۰۰ حل می‌شود! این یعنی اوج آینده‌پژوهی در نظام اداری ما. سازمانی که تصور می‌کند نامه‌های باقی‌مانده در دیتابیس اتوماسیون روزمره‌اش حکم آرشیو ملی را دارد، احتمالاً فکر می‌کند تاریخ مملکت قرار است فردا صبح توسط واحد IT پاک شود و هیچ‌کس هم بازخواستش نکند.
سخن آخر؛ سوختن بدون دود و آتش
امروز دیگر برای نابودی حافظه‌ی یک ملت نیازی به کتاب‌سوزی مغولان یا بیل و بولدوزر نیست. کافی است به مدیران ساده‌انگار اجازه دهیم برای اسناد دیجیتال تصمیم بگیرند یا بگذاریم فایل‌های ارزشمندمان در فرمت‌های منسوخ و در میان داده‌های بی‌سروسامان گم شوند. هوشواره‌ها و ابزارهای نوین آمده‌اند تا به یاری ما بیایند، اما تا زمانی که سیاست‌گذاری کلان، طرح‌های ملی نظیر طرح‌ فراموش‌شده‌ای چون حمد برای حافظه ملی دیجیتال و درک درستی از مفهوم آرشیو پایدار نداشته باشیم، در حال ساختن بزرگ‌ترین زباله‌دان دیجیتال تاریخ بشریتیم؛ زباله‌دانی که در آن، تاریخ تصمیمات ما پیش از رسیدن به دست نسل‌های آینده، در میان فایل‌های ناخوانا و هارددیسک‌های سوخته به فراموشی سپرده خواهد شد. خدای نکرده تصور نفرمایید که این هشدارها جدیدند. قبل از ظهور هوشواره و موشواره در سال 83 طی سرمقاله ای بر این طبل کوفته شد اما کو گوش شنوا.
اکنون پرسش این است: آیا ما کتابداران و آرشیویست‌ها توانسته‌ایم به‌اندازه‌ای که درباره ضرورت حفاظت از اسناد سخن گفته‌ایم، در تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌های مربوط به سرنوشت آنها نیز نقش‌آفرینی کنیم؟
پرونده ویژه این شماره شناسه با عنوان پشت درهای آرشیو نیز از همین دغدغه سر برآورده است؛ فرصتی برای آنکه آرشیویست‌ها از تجربه‌ها، دردسرها، ناکامی‌ها و البته ابتکارات خود در مواجهه با فناوری بگویند. شاید اگر از پشت این درها حرف‌های ناگفته بیشتری بیرون بیاید، مسئولان محترم هم دریابند که برای نجات حافظه ملی، تنها بخشنامه و سی‌دی کفایت نمی‌کند!
البته باید امیدوار بود که نسل جدید آرشیویست‌ها بتوانند با معجزه هوشواره راهی نوین برای سامان‌بخشی روشمند به اسناد قدیمی و دیجیتال بگشایند و در گردنه‌های اداری به دام نیفتند.
این نوشته هم با مدد جناب هوشواره قلمی شده است!

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *