تجربه اندوختن از زندگی جدا نیست، همواره همراه و جزئی از آنست. هر یک از ما به طور پیوسته و در جریان زندگی و فعالیتهای روزمره، در حال کسب تجربه و حفظ آنها در ذهن خود هستیم. همین تجربهها، چنانچه برپایه یک الگوی مشخص و در ترکیب با آنچه پیشتر تجربه کرده، شنیده و یا خواندهایم به شکلی پویا در ذهن ساختار داده شود به «دانش» تبدیل خواهد شد. پس، ارزش تجربهاندوزی در ارتقای دانش و خرد است. نیک میدانیم که درست اندیشه کردن، درست تحلیل کردن، درست استدلال نمودن، درست تصمیم گرفتن، و درست رفتار کردن میتواند انسان را به خردمندی، خوشبختی و تأثیرگذاری بر جامعه برساند.
در راستای تجربهاندوزی بهتر و تقویت انباره تجربهها در ذهن، رویکردهایی وجود دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. یکی از این رویکردها، نوشتن است که نه تنها موجب حفظ درازمدت تجربهها میشود؛ بلکه ارائه آنها به دیگران و شریک کردن دیگران میتواند به جامعه بشری در مسیر اندیشهورزی بهتر و زندگی سعادتمندتر کمک کند. نوشتن یک حق فردی است و همینطور، یک مسئولیت اجتماعی. نوشتن تجربهها در حقیقت، یک رفتار فردی و اجتماعی است که محدودیتی ندارد و نباید داشته باشد. از همین روست که جامعه بشری تاکنون میلیونها کتاب و سایر اشکال نگارش تولید کرده، در دسترس همگان قرار داده و دانش بشری را جاودان ساخته است.
ارزش نوشتن
فرهنگ و تمدن بشری با نوشتن حفظ، تقویت و به نسلهای بعدی منتقل میشود. پس آنچه امروز در دست داریم و آنچه آیندگان در دست خواهند داشت حاصل نوشتن است. جوامعی که از سطح بالای فرهنگ و تمدن برخوردار بوده و یا همچنان با فرهنگ هستند، معمولاً از پویایی بیشتری در نوشتن و ثبت تجربهها نیز برخوردارند. برعکس، در جوامعی که نوشتن و ثبت تجربهها کمتر مورد توجه قرار میگیرد، بخشی از دانش و تجربههای ارزشمند نیز ممکن است از دست برود. نوشتن برای تفاهم است و اگر این رفتار تضعیف شود، میتواند به فاصله گرفتن انسانها و جوامع از هم بینجامد. ریشه نوشتن، در تمایل به اشتراک گذاردن تجربه و دانش با دیگران نهفته است. اگر تجربه و دانشی داریم که میتواند برای دیگران سودمند باشد؛ اما از ثبت و به اشتراک گذاردن آن دریغ کنیم، آیا نمیتوان این را تا اندازهای نوعی بخل وتنگنظری دانست؟ در کشورهای پیشرفته و از همان دوران آموزش ابتدایی، نوشتن خاطرات و تجربهها جزئی از برنامه کلاسهای درس است. آنها به کودکان آموزش میدهند که حتی پیش از خواب خاطرات خود را بنویسند تا روزهای بعد درباره آنها در کلاس درس گفتوگو کنند. شاید به همین دلیل باشد که تألیف و نشر خاطرات در آن جوامع یکی از زمینههای پررونق تولید و فروش کتاب است. انتشار دهها هزار عنوان کتاب در زمینه خاطرات و یا خودسرگذشتنامه گواهی بر این گزاره است.
تجربههای من در تجربهنگاری:
تا جایی که از ذهنم فراخوانی میکنم، همواره این تمایل در من وجود داشته که تجربههایم را با دیگران به اشتراک گذارم. آشکار است که هر تجربهای از آنچنان اهمیت و ارزشی برخوردار نیست که آن را ثبت کنیم و در دسترس دیگران قرار دهیم. به سخن دیگر، هر کاری را میتوان ثبت کرد؛ اما باید دید آیا برای خود ما و یا دیگران اهمیت و ارزش دارد؟ بسیاری از تجربهها خیلی عادی هستند و در همگان رخ میدهد. پس انتخاب میکنیم چه بنویسم، برای چه بنویسیم، و با چه کسانی به اشتراک گذاریم.
از هنگامی که به عنوان کتابدار و همزمان به عنوان دانشجوی ارشد کتابداری در دانشگاه تهران مشغول شدم (مهرماه ۱۳۵۵ یعنی ۵۰ سال پیش)، احساس میکردم برخی از تجربههایم را میتوانم در دسترس دیگران قرار دهم تا شاید برای آنها جالب باشد و از آنها بهره برند. به یاد دارم وقتی کتابخانههای دانشگاهی در آن زمان مشکلات گوناگونی داشتند و من به عنوان دانشجوی رشته کتابداری میدیدم که این مشکلات موجب دوری جامعه دانشگاهی از کتابخانهها شده است تلاش کردم تجربهام را بنویسم. از این رو، مقالهای درباره چالشهای کتابخانههای دانشگاهی نوشتم که در روزنامه کیهان ۲۹ اسفند سال ۱۳۵۵ با عنوان «کتابهای دانشگاهی سالها بلااستفاده میمانند» چاپ شد. وقتی با استقبال استادان دانشکده و همکلاسیهایم روبرو شدم، تلاش کردم ثبت تجربه ها و نوشتن را ادامه دهم.
در همان راستا، برخی تکلیفهای کلاسی را هم به منزله مشاهدهگری و ثبت تجربه میدیدم و با علاقه انجام میدادم. در عین حال، از سال ۱۳۶۰ احساس کردم که با گذشت زمان و کار در کتابخانه، به دریافتهای تازهای مبتنی بر تجربههایم رسیدهام. پس نیاز میدیدم آنها را بنویسم و در اختیار دیگران قرار دهم تا شاید برای آنها نیز جالب و آموزنده باشد. در همین سال، مقالهای را که به زبان انگلیسی و در زمینه مسائل و چالشهای نشر بود ارزشمند یافتم و در مجموعه مقالات مرکز اطلاعات هستهای سازمان انرژی اتمی ایران به زبان فارسی منتشر کردم.
با انتقال به دانشگاه فردوسی در سال ۱۳۶۲ و کار در بخش فهرستنویسی کتابخانه مرکزی، تجربههای من رو در جریان فعالیتهایی موظف به فزونی گذاشت و این امر مرا وا داشت تا به شکل منسجمتری بنویسم. یکی از نخستین تجربههای من به عنوان مسئول بخش فهرستنویسی که مرتب ادامه داشت، جستجوی اطلاعات کتابشناختی برای تکمیل و اعتباردهی دادههای فهرستنویسی (فهرستبرگهها) بود. در آن سالها، هنوز کتابخانه ملی به شکل نوین تجدید ساختار نشده و کتابشناسی ملی به شکل استاندارد منتشرنمیشد و ما ناچار بودیم دادههای کتابشناختی بسیاری از کتابها، بویژه کتابهای غیرفارسی را از منابع دیگر، بویژه دورههای چندین جلدی NUC استخراج کنیم. حاصل این تجربهها را در یک کتابچه کوچک با عنوان: روشهای جستجوی اطلاعات کتابشناختی برای فهرستنویسی منتشر کردم که در نوع خودش تازه بود. هدفم، اشتراک تجربههایم با سایر فهرستنویسان بود؛ زیرا میدانستم که این منبع که مهمترین ابزار جستجو در آن زمان بود، در بسیاری از کتابخانههای مرکزی در دانشگاههای ایران وجود دارد و ممکن است برخی از فهرستنویسان بدرستی ندانند از آن بهره گیرند. در آن زمان میدانستم که دهها فهرستنویس در کتابخانههای بزرگ نیز همه روزه به جستجوی اطلاعات فهرستنویسی میپرداختند و از همان منبع استفاده میکردند اما شوربختانه، تجربههای خود را نمینوشتند و در دسترس دیگران قرار نمیدادند. در آن زمان به این نتیجه رسیدم که شاید یکی از دلایل ضعف توسعه حرفه ما در ایران، عدم مشارکت جمعی و اشتراک تجربهها (یا درحقیقت، اشتراک دانش) میان کتابداران باشد. من همواره در نوشتهها و سخنرانیهایم منتقد این کاستی بودهام؛ زیرا پیامدهای منفی آن را در زمینههای گوناگون تجربه کرده بودم.
در ادامه تجربهاندوزی در کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی و به عنوان مدیر بخش فهرستنویسی کتابهای فارسی و عربی، بارها با این مسأله مواجه شدم که احتمالاً بسیاری از کتابداران در سایر کتابخانههای بزرگ کشور به مهمترین کتاب یا ابزار فهرستنویسی یعنی Anglo-American Cataloging rules (ACR2) ( قواعد فهرستنویسی انگلو-امریکن) دسترسی ندارند و یا نمیتوانند از متن انگلیسی آن بهدرستی بهره برند. از این رو، این کتاب قطور را که استفاده از آن را درعمل تجربه نموده بودم ترجمه کردم که در سال ۱۳۷۱ از سوی انتشارات بهنشر آستان قدس منتشر شد. ترجمه این اثر مهم نیز چه برای من و چه ویراستار کتاب، زندهیاد دکتر اسدالله آزاد جالب بود. من از او میآموختم که چگونه اصطلاحهای تخصصی و جملهها را ترجمه کنم و واژههای بهتری بیابم و او میآموخت که گستره واژگان انگلو-امریکن چگونه است. همچنین در همین زمینه، تجربه فهرستنویسی خود را، چه در کتابخانه مرکزی و چه در کلاس درس «سازماندهی مواد ۱» ثبت کردم تا بهتدریج شکل یک کتاب گرفت. این اثر به کوشش دکتر آزاد که آن زمان مدیر گروه کتابداری بود به چاپخانه دانشگاه فردوسی سپرده شد و به عنوان یک منبع درسی (فهرستنویسی: اصول و روشها) در سال ۱۳۷۴ از سوی انتشارات دانشگاه منتشر گشت.
در سالهای بعد که در دوره دکترا در استرالیا درس میخواندم (۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶)، بازهم برخی از تجربههایم را یادداشت میکردم. یکی از آنها، تجربه دوره دانشجویی و انجام یک پژوهش جدی در مقطع دکترا بود. وقتی دکتر دیوید جونز David Jones سردبیر مجله ELISA که خود از دانشجویان دوره پیشتر از ما بود متوجه نگارش تجربههای من شد، از من خواست آن تجربه را به شکل مقالهای بنویسم تا در آن مجله منتشر کند. این اتفاق افتاد و مقاله من با عنوان زیر منتشر شد:
“How doctoral studies can influence academic careers and practice” ELISA: Education for Library and Information Services: Australia, (1998), August, :61-63
پس از برگشت از استرالیا و اشتغال به عنوان عضو هیئتعلمی، تجربههای من در زمینههای گوناگون رو به فزونی گذاشت. محتوای برخی درسها را که در یادداشتهایم ثبت کرده بودم در قالب کتاب درآوردم و منتشر کردم تا شاید برای دیگران قابل استفاده باشد. برخی از این آثار عبارتند از:
• مدیریت همایشهای علمی و حرفهای (که حاصل تجربه برگزاری «همایش ملی فهرستهای رایانهای: کاربرد و توسعه» در سال ۱۳۷۸ بود و توسط نشر کتابداری در سال ۱۳۸۹ منتشر شد)
• مهارتهای سخنرانی و ارائه مطلب در همایشها و جلسات دفاع پایاننامه (که حاصل تجربههایم از سخنرانی در همایشها و همچنین برگزاری کارگاه در این زمینه بود و توسط نشر چاپار در سال ۱۳۸۸ منتشر شد)
• فهرستنویسی، اصول و روشها: ویرایشهای دوم، سوم و چهارم (حاصل تجربههای تدریس درس سازماندهی مواد ۱ در سالهای بعد بود که توسط نشر کتابدار منتشر شد)
• ارزشها و جذابیتهای کتابداری و اطلاعرسانی (این کتاب حاصل ثبت بحثهای من در درسهای مقدماتی رشته کتابداری بهویژه درس مقدمهای بر کتابداری و اطلاعرسانی بود که از سوی نشر کتابدار در سال ۱۳۸۸ انتشار یافت. دلیل اصلی نگارش این اثر آن بود که بسیاری از دانشجویان تازهوارد و نیز کتابداران جوان شواهد و جنبههای نشاندهنده ارزشمندی حرفه را نمیدانستند)
• مدیریت نشریههای ادواری: جنبههای نظری و کاربردی گزینش، فراهمآوری، سازماندهی و ارائه خدمات ادواریها (این اثر نیز ثبت و انتشار تجربه من در تدریس درست نشریههای ادواری در مقطع کارشناسی بود که از سوی انتشارات دبیزش در سال ۱۳۸۰ منتشر شد)
• مرور نوشتارها و پیشینه پژوهش: راهنمایی کاربردی برای پژوهشگران در زمینه نحوه مرور و ارزیابی پیشینه تحقیق (این اثر نتیجه راهنمایی پایاننامههای دانشجویان و همچنین برگزاری چند کارگاه در همین زمینه بود که در سال ۱۳۹۰ از سوی نشر کتابدار انتشار یافت. در آن زمان احساس میکردم که بسیاری از دانشجویان نمیدانستند چگونه این بخش مهم از یک پژوهش را انجام و در مقاله یا پایاننامه خود تدوین کنند)
• اندیشهها و دغدغههای حرفهای: مجموعه نوشتههای کوتاه، سرمقالهها و مصاحبههای دکتر رحمتالله فتاحی درباره مسائل حرفهای در علم اطلاعات و دانششناسی. (این اثر حاصل سالها دغدغه و تجربهاندوزی در زمینههای گوناگون در جریان فعالیتهای حرفهای بود که به کوشش دکتر نرگس اورعی و دکتر نرگس ملکوتی گردآوری و توسط نشر چاپار و نشر اساطیر در سال ۱۳۹۶ منتشر شد. این تجربهنگاری در حقیقت، بازتاب مسائل کلان حرفه ما بود)
• زندگی با هفتخوانش شیرین است: حکایتهایی کوتاه از تلخ و شیرین یک زندگی (این اثر نمونه بارزی از تجربهنگاری من درباره رخدادهای زندگی در طول حدود ۶۵ سال بود که به کوشش نشر کتابدار در سال ۱۴۰۱ منتشر شد)
• افزون بر کتابها، برخی مقالهها و سرمقالههای من نیز برآیند تجربههای من زمینههای گوناگون حرفهای و اجتماعی است.
سخن پایانی
حاصل سخنم این است که شما استاد و یا کتابدار ارجمند هم که همه روزه در حال تجربهاندوزی هستید بهراحتی میتوانید تجربههای ارزشمند خود را که میتوانند برای دیگران جالب و سودمند باشند، بنویسید و در قالب کتاب یا مقاله منتشر کنید. به این نکته مهم بیندیشید که گاه تجربهها میتوانند به شکلگیری کار بهتر و زندگی معنادارتر دیگران کمک کنند. به این نکته هم توجه کنید که گردش تجربهها به شکل شفاهی تنها در یک محدوده کوچکی از افراد خانواده، فامیل، دوستان و همکاران قابل طرح است؛ اما هنگامی که تجربهها ثبت و منتشر شوند، نه تنها در گستره بزرگتری به گردش و اشتراک در میآیند بلکه محدودیت زمانی را هم پشت سر میگذارند و همیشه در دسترس جامعه و علاقمندان خواهند بود.
در اینجا بیمناسبت نیست به کوتاهی دیدگاه جالب و عالمانه دکتر نعمتالله فاضلی، اندیشمند و پژوهشگر حوزه انسانشناسی فرهنگی را درباره تجربهنگاری و نوشتن، بازتاب دهم. خلاصه دیدگاه ارزشمند وی برپایه برخی آثار وی اینگونه است :
از نظر دکتر نعمتالله فاضلی (انسانشناس و جامعهشناس معاصر ایرانی)، «نوشتن» و «تجربهنگاری» ابزارهای صرفاً آکادمیک برای تولید مقاله و کتاب نیستند؛ بلکه فرایندی رهاییبخش، خودشناسانه، زیستهمحور و ابزاری برای فرهنگسازی محسوب میشوند.
او در کتابها و گفتارهای متعدد خود (از جمله در کتابهای «خودنوشتاری و فرهنگ»، «مردمنگاری سفر» و مقالات مرتبط با «زندگینامهنویسی و تجربهنگاری»)، ارزش نگارش و بازخوانی تجربیات را در چند محور اصلی تبیین میکند:
۱. نوشتن به مثابه «فرایند خودشناسی و رهایی»
فاضلی بر این باور است که انسان با نوشتن از تجربیات خود، فاصله انتقادی لازم را با «خود» و «جهان اطرافش» پیدا میکند.
• شناخت منِ عمیق: تجربیات زیسته اگر نوشته نشوند، ناپدید یا تحریف میشوند. نوشتن، امکان بازخوانی اندیشهها، احساسات و واکنشهای فرد را فراهم میکند.
• رهایی از دردهای پنهان: از دیدگاه او، تبدیل تجربه و رنج به متن، نوعی فرایند درمانی و رهاییبخش (Catharsis) است که به روایتگر قدرت معنابخشی به زندگی میدهد.
۲. ارزشمندسازی «دانش زیسته» و مقابله با «دانش انتزاعی»
یکی از نقدها و نگرانهای اصلی دکتر فاضلی، غلبه «دانش خشک، انتزاعی و ترجمهای» بر فضای دانشگاهی و فرهنگی ایران است.
• قدرت دادن به تجربه واقعی: او تأکید دارد که تجربه زیسته هر فرد، منبعی ارزشمند از دانش بومی و فرهنگ است.
• پل میان نخبگان و جامعه: تجربهنگاری اجازه میدهد تا روایتهای روزمره، واقعی و ملموس وارد حوزه عمومی و تحلیلهای اجتماعی شوند و معارف را از برجهای عاج آکادمیک به متن جامعه بیاورند.
۳. نوشتن به مثابه «سبک زندگی» و «مقاومت فرهنگی»
در دیدگاه او، نگارش مستمر یک تعهد اخلاقی و مدنی است:
• تولید معنا در برابر منفعل بودن: در دنیایی که مصرفگرایی و رسانهها انسان را به مصرفکننده صرف تبدیل میکنند، نوشتن نوعی کنشگری و «تولید معنا» است.
• ثبت لحظات و مقابله با فراموشی: جامعهای که تجربه زیسته خود را ننویسد، حافظه تاریخی ضعیفی خواهد داشت و ناچار است اشتباهات گذشته را تکرار کند.
۴. تجربه آموزشی و حرفهای (تجربهنگاری معلمان و پژوهشگران)
فاضلی بهویژه برای معلمان، استادان و پژوهشگران بر تجربهنگاری حرفهای تأکید ورزیده است. او معتقد است که بازآفرینیِ مکتوبِ تجربیاتِ زیسته در کلاس درس و محیطهای کاری، مؤلفهای کلیدی برای توسعه حرفهای، ارتقای کیفیت آموزش و بهبود بینش انسانی در مشاغل مختلف است.
دکتر فاضلی نوشتن را راهی برای «جان دادن به کلمات و زیستپذیرتر کردن جهان» میداند؛ دعوت به اینکه هر فرد روایتگرِ راهی باشد که پیموده است.
و در پایان، باید این نکته را تأکید کنم که حرفه کتابداری به دلیل سرشت ویژه خود، یعنی فعالیتهایی که روزانه در کتابخانهها و مراکز اطلاعاتی و با هدف خدمت به جامعه انجام میگیرد و همچنین به خاطر تعامل روزمره با افراد جامعه، منابع، فناوریها و مسائل گوناگون، سرشار از تجربههایی است که بخشی از آنها در هیچ کتاب و دستورالعملی ثبت نمیشود و تنها در ذهن و عمل کتابداران باقی میماند. اگر این تجربهها نوشته و به اشتراک گذاشته نشوند، ممکن است با گذشت زمان از دست بروند. از این رو، حرفه کتابداری به ثبت و نگارش تجربهها و به اشتراک گذاشتن آنها نیاز دارد. یکی از وظایف انجمن فراهمسازی بسترهای مناسب برای اشتراک تجربهها است. ویترین تجربهها برای همین مهم در نظر گرفته شده است.