نشریه الکترونیکی شناسه

ISSN: 2538-5534​

نشست تخصصی مطالعه در فضای مجازی

13

نشست تخصصی مطالعه در فضای مجازی

«نشست تخصصی مطالعه در فضای مجازی[۱]» در روز دوشنبه ۱۵ آذرماه ۱۳۹۵ به همت انجمن دانشجویی علم اطلاعات و دانش‌شناسی و در محل کافه کتاب دانشگاه خوارزمی برگزار شد. در زیر گزارش از مطالب مطرح شده در این نشست ارایه می‌شود:

حاضران در نشست:

دکتر داریوش علیمحمدی

دکتر سمیه‌السادات آخشیک

دکتر محمد زره‌ساز

 دکتر محمد زره‌ساز: هدف از برگزاری این جلسه بحث دربارۀ مطالعه در فضای دیجیتال است. اغلب شاهد تبلیغات گسترده هستیم که کتاب بخوانید و مطالعه کنید. با وجود این، در واقعیت، فناوری باعث شده است تا قالب‌ها تغییر کنند. اکنون محتوا اهمیت خود را بیشتر از قالب پیدا کرده است. محتوا ممکن است در قالب‌های مختلفی وجود داشته باشد. در شبکه‌‎های اجتماعی و اینترنت چهار نوع محتوا داریم: محتوای متنی، محتوای عکسی، محتوای تعاملی و چندرسانه‌ای[۲] که قالب‌‎های مختلفی دارند و در این قالب‌ها تلاش می‌شود، محتوا‎ها عرضه شوند. محتوای متنی چیزی است که به‌صورت سنتی در کتاب‌های چاپی با آن آشنا هستیم. در اینترنت نیز با انواع محتوا‌‎های متنی سروکار داریم. مقاله‌ها، مطلب‌ها، بروشورها و انواع محتوا‎ها دراین محیط تقسیم‌بندی شده است و معمولاً روزانه درحال مطالعۀ آنها هستیم. در تلفن همراه، کامپیوتر و لپ‌تاپ محتوای تصویری و عکس‌‎ها به شکل محتوای تصویری ارایه می‌شوند. محتوای مالتی‌مدیا کارتون‌ها، کتاب‌‎های صوتی، پادکَست‌‎ها و آهنگ‌‎ها را در بر می‌گیرد و این محتواها به‌صورت صوتی وجود دارد. از طریق فناوری روی محتوای تعاملی کار می‌شود و خوب هم کار شده است. به‌طوری‌که، شاهد خلاقیت و نوآوری در این حوزه هستیم. انواع محتواها وجود دارند و درفضای امروزی، مطالعه صرفاً محدود به فضای سنتی نمی‎شود. تلفن همراه ابزاری است که همیشه ما با آن مانوس هستیم. این طبیعی است که قالب‌‎های مختلفی پدید می‎آیند. کتاب الکترونیکی که همواره درحال تحول است و حالت‌‎های تعاملی به آن افزوده می‌شود. در این‌ کتاب‌ها حتی از قابلیت حس‌آمیزی نیز استفاده می‌شود. در این نوع کتاب‌ها، فناوری‎ها تغییر می‌کند. برخی از انواع خدماتی که در این زمینه آغاز شده‌اند، در همان فضای سنتی طراحی شده‌اند. ما با کتابخانه‌‎های سنتی آشنا هستیم. دیجیتال کردن کتاب‌‎های سنتی و طراحی خدمات اطلاعاتی در فضای دیجیتال باعث ایجاد نظام‌هایی همچون کتابخانه دیجیتال در فضای جدید شده است. این نظام‌ها اغلب به دنبال آن هستند که محتوای سنتی خود را در قالب‌‎های دیجیتال برای کاربرانی عرضه کنند که نمی‎توانند به‌صورت فیزیکی در فضای کتابخانه‌ها حاضر شوند. بنابراین به نوعی شاهد قفسه‌‎های فیزیکی در فضای مجازی نیستیم. در حقیقت این قفسه‌‎ها بازسازی شده‌اند و ما می‌توانیم از این قفسه‌‎ها بدون پرداخت هزینه یا با پرداخت هزینه استفاده کنیم. گروه فعال دیگری نیز در این فضا فعالند که بیشتر به دنبال کارهای ترویجی هستند تا کسب درآمد. نمونه‌ای از این ‌نوع فعالیت‌ها را می‌توان در شبکه‌های اجتماعی که برای ترویج مطالعه تلاش می‌کنند مشاهده کرد. نمونۀ بارز انگلیسی‌زبان آن که البته کاربران ایرانی بسیاری نیز دارد، شبکۀ اجتماعی گودریز[۳] است. افرادی که درحوزه‎های مختلف مطالعات بسیاری دارند، می‌توانند عضو این شبکه‌های اجتماعی شوند. در فارسی نمونۀ چنین شبکه‌ای کتابناک است. گاهی فعالیت این شبکه‌ها که فایل تمام‌متن می‌دهند، به‌دلیل موضوع کپی‌رایت برای مدتی با محدودیت مواجه شد. این درحالی است که گودریز چون تحت قوانین بین‌المللی است، فایل تمام متن را نمی‌گذارد؛ ولی این شبکه اطلاعات بسیار ارزشمندی دربارۀ کتاب‎ها ‎ارایه می‌کند. همچنین امکان ارتباط مستقیم با نویسندگان و ارایه نظرات را پدید می‌آورد. چنین امکاناتی باعث شده است که ما به‌عنوان نویسنده یا خواننده در فضایی گفتمانی تعمل داشته باشیم و به تداوم یک اثر کمک کنیم. گروه دیگری از فعالیت‌ها هستند که به‌صورت تجاری کار می‌کنند. این فعالیت‌ها کسب‌وکارهای محتوامحور را پدید ‎می‌آورند. به‌ این معنا که آنها ضمن اینکه فعالیت دارند، به دنبال کسب سود هم هستند. در خارج و در ایران نمونه‌های مختلفی از این دست وجود دارد که به دنبال تولید اپلیکیشن‎های مختلف هستند. نمونۀ آن نرم‌افزار طاقچه است که ممکن است بسیاری با آن آشنا باشند. وقتی اپلیکیشن «طاقچه» را دانلود می‌کنید، می‌توانید کتاب‎های مختلف را ببینید، هزینۀ آن را پرداخت کنید، فایل آن را به‌صورت pdf دریافت کنید. همچنین ممکن است فردی بگوید که من نمی‌توانم کتاب متنی بخوانم و تمایل دارد کتاب را بشنود. کتاب‎های صوتی هم تولید می‌شوند. «شِنوتو» نمونه‌ای از این خدمات است. «شنوتو» و «نوار» اپلیکیشن‎هایی برای تولید کتاب‎های صوتی هستند. با پرداخت کمترین هزینه می‌توانیم بسیاری از کتاب‌های صوتی‌شده را دریافت کنیم. به دلیل رفت‌وآمد‎ها به‌خصوص در دانشگاه خوارزمی که دانشجویان از جاهای مختلفی می‎آیند، وقت بسیاری صرف چنین رفت‌وآمدهایی می‌شود. اغلب ما عادت داریم که آهنگ یا موارد مختلف دیگر را فقط گوش کنیم. بسیاری از کتاب‎های فاخر وجود دارند که اگر تمایل نداریم یا احساس می‌کنیم چشمانمان اذیت می‌شود، می‌توانیم فایل‎های صوتی آن را با هزینۀ کم تهیه و بشنویم. «شنوتو» نمونه‌ای از همین‌ها است. ضمن اینکه این اپلیکیشن امکان دانلود و آپلود به شما می‌دهد. افراد ‎می‌توانند با صدای خودشان کتاب‌ها را بخوانند و فایل‎های خود را در آنجا آپلود کنند. حتی از آن فایل‎های آپلودشده هزینه دریافت کنند. یعنی درآمدزایی داشته باشند. امکان فعالیت افراد علاقمند را هم فراهم کرده است. نمونه کسب‌وکارهای محتوا محور، درحال حاضر در ایران در حال رشد است. بنابراین زمانی که از مطالعه و ترویجِ مطالعه صحبت می‌کنیم، دیگر محدودیت گذاشتن و اینکه ذهن ما سریع به سمت کتاب‎های چاپی برود به‌طوری‌که من یک کتاب را در دست بگیرم و آن را باید به پایان برسانم و عذاب وجدان بگیرم که چرا آن کتاب را نتوانستم به پایان برسانم مطرح نیست. محتوا نقش مهمی دارد؛ ولی ذایقه و سلیقه‎ها ‎ عوض شده است، عادت‎های ما هم عوض شده است و دیگر مثل بیست سال پیش نیست. چون ما با موبایل‎ها ‎ و ابزارهای الکترونیکی کار می‌کنیم و از همین‎ها ‎ اطلاعات و محتواها را دریافت می‌کنیم. ما به عنوان افراد دانشجو و به عنوان افرادی که دریک محیط آکادمیک هستیم باید به این نوع فضاها کمک کنیم. دانشجویان می‌توانند با آپلودکردن به این فضاها کمک کنند. به بهبود سایت و پیداکردن نقاط ضعفشان کمک کنند.

دکتر داریوش علیمحمدی: سایت‎ها ‎هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت دارند. در واقعیت بازار یا مارکت است که همۀ ما را پوش[۴] می‌کند. هنگامی‌که خبری از نمایشگاه آی‌تی[۵] برگزار می‌شود با خودمان می‌گوییم این‎ها ‎ چقدر بیکار هستند و چرا هیچ فعالیتی در این نمایشگاه نیست. صاحب بیزینس یا آن غرفه، در طول آن نمایشگاه پنج‌روزه یا ده‌روزه، اگر بتواند ۵۰ نفر را هم پرزنت[۶] کند برایش کافی است. این ۵۰ نفر یا مدیر شرکت هستند یا در دانشگاه عضو هییت علمی هستند و به‌هرحال، به اعتبار پوزیشن اداری با افراد بسیاری در ارتباط هستند. یعنی اگر آن بیزینس بتواند حتی یک نفر را متقاعد کند که آن تکنولوژی که استفاده می‌کند، چیز مناسبی است، برای آن بیزنس همین کافی است. چون اگر من (به عنوان عضو هییت علمی) متقاعد شوم، وقتی بیایم سر کلاس می‌توانم ۳۰ نفر دیگر را متقاعد کنم تا از آن تکنولوژی استفاده کنند، پس آن بیزینس با واسطه به هدفش می‌رسد. در این مورد، بازار، استاد دانشگاه را پوش می‌کند، استاد دانشگاه دانشجو را پوش می‌کند و دانشجو هم آن گجت یا اپلیکیشن را می‌خرد و بازار هم به فعالیتش ادامه می‌دهد. پس درکنار تمام مزیت‌هایی که آقای دکتر زره‌ساز دربارۀ آن صحبت کرد، انتفاع مادی صاحب آن بیزینس را هم تضمین می‌کند.

چه خوب چه بد، همۀ ما عادت کرده‌ایم که همواره گوشی یا تبلت و… دستمان بگیریم. چنین عادتی مقداری دشواری تولید می‌کند. دشواری اول این است که تجربۀ درک مطلب یا درک متن به اندازۀ سابق مثل ده یا بیست‌سال پیش اتفاق نمی‌افتد. به دو دلیل مشخص. اولاً اینکه ما از لحاظ جسمی طاقت نداریم همان مقدار زمان یا دقیقه‌ای که صرف کتاب‌خواندن می‌کنیم، صرف متن الکترونیکی کنیم. ابتدا در یک حالت و سپس در حالت دیگری هستیم و تغییر پوزیشن می‌دهیم. تمام این تغییر پوزیشن‌ها به این دلیل است که جسم به ما اجازه نمی‌دهد تا ما با این ابزار ارتباط برقرار کنیم. پس این ابزار‌ها جسم ما را خسته می‌کند. خستگی جسمانی باعث می‌شود که تجربۀ فراگیری و یادگیری ما دچار افت شود. دربارۀ همه این اتفاق می‌افتد. بیشتر بزرگسالان به این معضل دچار هستند. حتی پژوهش نشان داده است، زمانی‌که بچه‌ها با ابزار‎های الکترونیکی کار می‌کنند، ارزش کمتری می‌توان برای آن یادگیری قایل شد. پژوهشی انجام شده است که بچه‎های ۵/۳ تا ۵/۶ ساله، زمانی‌که با والدینشان به خواندن کتاب‎های چاپی مشغول هستند، ۲۰درصد تجربۀ آنها بیشتر از زمانی است که همراه والدینشان به خواندن کتاب‎های الکترونیکی مشغول هستند. هنگامی‌که کتاب قصه‌ای را برای بچه ورق بزنیم، تجربۀ یادگیری آن ۲۰درصد بیشتر از زمانی است که همان کتاب قصه را در تبلت بخواهیم برایش بگوییم.

نکتۀ دوم اینکه رفتار اطلاع‌جویی ما تغییر کرده است. رفتار ما از حالت ورتیکال[۷] به هوریزنتال[۸] تغییر کرده است. رفتار ما دیگر عمودی نیست. ما در عمق حرکت نمی‎کنیم. ما نمی‌رویم که تَهِ چیزی را در بیاوریم. در عرض حرکت می‌‎کنیم. به هر چیزی یک نوکی می‌زنیم، وِلَش می‌کنیم می‌رویم به سراغ یک چیز دیگر. به این دلیل که دسترسی ما به اطلاعات نسبت به گذشته خیلی خیلی خیلی بیشتر شده است. قبلاً من باید از کرج می‌رفتم تهران، دانشگاه تا بتوانم یک کتاب امانت بگیرم و برگردم. دو‌، سه ساعت صرف رفتن و دو سه ساعت صرف برگشتنم می‌شد. می‌توانستم از این زمان استفاده بکنم و در اتوبوس یا مترو کتاب بخوانم. به ‌هر حال، تمام این افعال انجام می‌شد تا من یک کار انجام دهم، یک کتاب هم امانت بگیرم. الان لازم نیست این مقدار جابه‌جایی را انجام دهم و هر جابه‌جایی من منتهی به دریافت یک مدرک نمی‌شود. تعداد مدارکی که دریافت می‌کنم زیاد است. چون میزم پُر می‌شود، بنابراین وقت نمی‌کنم همۀ آنها را بخوانم. وقت نمی‌کنم ورتیکال حرکت کنم. وقت نمی‌کنم تمام وقتم را روی تمام آنها بگذارم. این اشکال دوم است. این عادت بدی است که در ما در حال ایجاد است.

سوم اینکه پلت‌فرمی که با آن کار می‌کنیم، در حقیقت مانند پلت‌فرم تلویزیون است. این پلت‌فرم لذتِ خواندن را به اندازۀ لذت شنیدن به ما منتقل نمی‌کند. با اینکه پلت‌فرم تلویزیونی بسیار لذت‌بخش است و وقت آدم را با شنیدن و دیدن چیزهای مختلف پُر می‌کند، اما لذت خواندن و تجسم‌کردن را در اختیار ما قرار نمی‌دهد. مزیت خواندن این است که ما مجبوریم در ذهن خود تصویر بسازیم و چون ناخواسته درگیر ساختن آن تصویر می‌شویم، لذت بیشتری را تجربه می‌کنیم.

نکتۀ دیگر اینکه تمامی ما در محیط آنلاین مالتی‌تسک شدیم. همزمان که با گوشی کار می‌کنیم، کارهای دیگری نیز انجام می‌دهیم. محیط آنلاین همۀ ما را مالتی‌تسک کرده است. در حقیقت بیزینس ما بیزینس شلوغی مثل بیزنس بازار نفت نیست. در این بیزینس بسیاری از افراد نشسته‌اند که جلوی تمامی آنها ده‌تا مانیتور است و روی تمامی مانتیتورها چندتا جدول مختلف حرکت می‌کند. وضعیت افراد در این محیط مانند بازار نفت شده است، با این تفاوت که ما آن بیزینس یا آن درآمد را نداریم؛ ولی رفتار همان است. تمام این رفتارها باعث می‌شود که در لذت خواندن دچار افت شویم.

مدل دریافت اطلاعات ما فست‌فودی شده است، سطحی‌خوان شدیم. گرفتاریِ دیگر ما این است که وقتی به محیط دیجیتال وارد می‌شویم، هنگام مطالعه، آنجا هم بازار دست از سرِ ما برنمی‌دارد. بعضی سایت‌ها امکان بستن تبلیغ را دارند و در برخی دیگر این امکان وجود ندارد. پس بازار باز هم ما را به‌طور مرتب، محدود و محدودتر می‌‎کند و ممکن است منِ خواننده به‌سرعت خسته و از خواندن زده شوم و آن صفحه را کنار بزنم.

نکتۀ آخری که به نظرم می‌رسد این است که متونی که در محیط دیجیتال سراغ آنها می‌رویم، متون کاملی نیستند. چون قانون کپی رایت روی آنها حاکم است و نمی‎توانیم متن کامل را بخونیم یا دست کم نمی‎توانیم متن کامل را دریافت کنیم. یعنی بعضی از بخش‎ها ‎ را می‌‎بینیم و بعضی از بخش‌ها را نمی‎بینیم. مانند پروژۀ گوگل بوکس[۹]. دست کم مطالعه علمی در محیط دیجیتال ممکن است با این محدودیت هم به‌طور مشخص مواجه ‌‎شود. نمونه‌های حضور این قانون و دردسرهایی که برای شرکت‌هایی که با این قانون سروکار دارند هم روی متن، صوت و ویدیو بسیار است. پس ما گرفتار گرفتار محدودیت کپی‌رایت نیز هستیم.

دکتر سمیه‌السادات آخشیک: من با برخی از صحبت‌های همکارانم موافقم و با برخی دیگر خیر. اگر سبک من را هم نگاه کنید می‌بینید که کتاب و کاغذ زیاد دارم و موبایل خیلی ذایقۀ من را جواب نمی‌دهد. بگذارید با یک مثال شروع کنم. آقای دکتر به یکسری تسک و کارها اشاره کردند و گفتند اگر ما بخواهیم بخوانیم، چه متن سنتی، چه انواع متن‌های دیگر. به‌ هر حال مهم است که محتوا را بگیریم و فرقی نمی‌کند این محتوا کجاست. کانال‌ها و راه‌های رسیدن به این درک متن به مدد فناوری بسیار است. البته مشکلاتی هم هست که آقای علیمحمدی به مهمترین‌های آن اشاره کردند. در حال حاضر، سوال احتمالاً این است که حالا چه کار کنم؟ این همه محتوا، این همه کتاب چاپی که نخواندم و در آرزوی خواندنشان هستم. این همه شبکه‎های اجتماعی، متن‎های الکترونیکی، صوتی و تصویری. حالا چه کار کنم؟ یک مثال می‌زنم. تصور کنید وان حمامی را می‌خواهیم با یک انگشت دونه پر از آب کنیم. به هر حال این کاری ممکن است. ما یک انگشت دونه را زیر شیر آبی می‌گیریم که مدام مقدار آب مشخصی از آن بیرون می‌‎آید. آرام آرام پرکردن این وان را شروع می‌‌کنیم. وقتی کتاب را دستم می‌گیرم، یک انگشت دونه دارم و یک شیر آب که میزان مشخصی آب از آن می‌آید. اما وقتی وارد فضایی می‌‎شوم که مغز من را درگیر چندین وظیفه می‌‎کند، همان چیزی که آقای دکتر [علیمحمدی] اشاره کردند، مرا مالتی‌تسک می‌‎کند، چند تا شیر آب با شدت باز می‌‎شوند. حال تصور کنید که ما این انگشت دانه‎ها ‎را از این شیر آب به آن شیر آب دیگر می‌‎گیریم و شدت آمدن آب از این شیر‎ها آنقدر زیاد است و می‌دانید که هیچ آبی در انگشت دانه‎ها نمی‎ماند. یعنی عملاً نگاه می‌کنیم که انگشت دانه‎ها زیر‎ شیرهای پُر فشار گرفته شده است؛ اما هیچ آبی در آنها جای نگرفته و هیچ‌چیزی حاصل ما نشده است. این اتفاقی است که ما وقتی با حالت خیلی سردرگمی وارد محیط‎های مختلف بدون شناخت از آنها می‌‎شویم. خود کتاب سنتی هم حتی خواندن آن قاعده دارد. خیلی‎ها ‎ فکر می‌‎کنند، کتابی که گرفتند باز می‌‎کنند و مجبورند از اول تا آخرش بخوانند تا هنگامی‌که به نقطه پایانی رسیدند. نه، این سنتش نیست، روشش نیست. همان‌طور که استفاده از دنیای مجازی هم یک قاعده و اصولی دارد. اولین کاری که باید بکنیم، گزیده‌خوان باشیم، انتخاب کنیم. هر چیزی واقعاً ارزش خواندن ندارد. به چه دلیل؟ به این دلیل که من یک مغزِ انسانی‌ام. مغز انسان قدرت درک و پردازش محدودی دارد. به‌صورت همزمان نمی‎تواند همه‌چیز را بگیرد. ما که الان در این جلسه نشسته‌ایم، یک بخشی از مغزمان می‌‎تواند شنیده‌ها را ثبت کند، یک قسمتی می‌‎بیند، یک قسمتی پردازش می‌‎کند. اما توجه ما فقط روی یک تکه از یافته‌هایمان از محیط‌ می‌‎رود. احساس‌های ما بسیارند؛ ولی دریافت مغزمان محدود است. پس ما باید یک کاری بکنیم که این مغزِ محدود، بتواند بیشترین استفاده را از ادراک و پردازشش از متن داشته باشد. چه متن چاپی، چه متن الکترونیکی به هر فرمتی که هست. پس قدم اول، انتخاب کنیم. از بین همۀ مطالبی که به ما وارد می‌‎شود یا دور و اطرافمان است، گزیده‌‌خوانی کنیم، انتخاب‎های مناسب. حالا چه طوری انتخاب کنیم؟ قدم اول، به شکل و ظاهر خیلی توجه کنیم. قبل از اینکه برای محتوا و نوع محتوای‌مان ارزش قایل شویم، به شکل توجه کنیم. به‌دلیل همان کارکرد‎های محدودی که من گفتم ممکن است در مغز وجود داشته باشد و ادراک و پردازش ما محدود شود. بیایید ساده‌ترین شکل‎ها ‎را انتخاب کنیم. یعنی چی؟ یعنی آنهایی که پردازش را برای من ساده می‌‎کند، چه به شکل سنتی و چه به‌صورت الکترونیکی. متن‎هایی را انتخاب کنم که حواس پرتیِ مغز من را باعث نشود. یعنی اگر متنی هست که چند تا کار را به من می‌‎دهد، همزمان صوت می‌‎دهد، هایپرلینک می‌‎دهد، من را ترغیب می‌‎کند به صفحۀ دیگری بروم که کاملاٌ بی‌ربط است، تبلیغات چشمک‌زن دارد، تصاویر آن من را سر در گم می‌‎کند، پس چنین متنی انتخاب مناسبی نمی‎تواند باشد، هر چند ممکن است محتوای خوبی داشته باشد. چرا؟ چون همۀ آن کار‎های اضافی باعث می‌‎شود مغز من از دریافت و درک آن محتوا باز بماند. پس قدم دوم، ساده‌ترین شکل‎ها ‎را انتخاب کنیم، به‌دلیل اینکه به کارکرد بهتر مغزمان کمک کنیم. خوب عملاً حذف کردن این عوامل تمرکززا کار سختی است. البته یک بخشی از آن دست خودمان است. یک مقداریش به ما بستگی دارد. به محلی که مطالعه می‌‎کنم، قالبی که انتخاب می‌‎کنم، فضا و شرایط روحی و جسمی من. اینها چیزهایی است که تحت کنترل فردی است که می‌‎خواهد مطالعه کند، می‌‎خواهد بخواند. یک قسمتش به متنی بستگی دارد که انتخاب می‌شود. گاه ناگزیریم به خاطر محتوا، خیلی از این حواشی را بپذیریم. اما گاهی فارغ از حواشی باید توانایی حذفشان را هم داشته باشیم. توانایی حذف عوامل تمرکززا. یعنی چی؟ یعنی اگر هایپرلینک‎ها[۱۰]ی در متن زیاد است، من تا یک جایی تصمیم بگیرم، سراغ هایپرلینک‎ها ‎نروم، تا یک جایی تصمیم بگیرم، لینک‎های اضافه را باز نکنم. تصاویر چشمک زن را ببندم، تبلیغات را ببندم. خیلی راحت می‌‎توانم این کار را بکنم. این دو تا کار، اصلی‌ترین کارهایی است که می‌توانم انجام بدهم. باز هم بر می‌گردم سر صحبت اولم. چه سنتی بخوانیم، چه الکترونیکی بخوانیم. مهم این است که بخوانیم؛ اما بدانیم که خواندن کتاب چاپی با خواندن کتاب الکترونیکی یا محمل‎های الکترونیکی، دو بخش از مغز را درگیر می‌‎‌کند. وقتی از طریق محمل‌های الکترونیکی مشغول مطالعه هستم، مهارت‎هایی از مغز تقویت می‌‎شود که مربوط به حل مسیله است، مربوط به تصمیم‌گیری است. به همین دلیل، بچه‎هایی که خیلی بازی‌های رایانه‌ای می‌‎کنند، مخصوصاٌ بازی‌های استراتژیک، توانایی حل مسیله‌شان افزایش می‌یابد؛ اما توانایی‎های بصری، حافظه و پردازش زبانی‌شان کاهش می‌یابد. این قسمتی است که آقای دکتر زره‌ساز اشاره کردند، با خواندن کتاب چاپی تقویت می‌‎شود. پس این دو محمل، هیچ‌کدام ناقض یکدیگر نیستند، من هستم که باید بدانم، برای اینکه از همۀ پتانسیل‌های مغزم استفاده کنم، یعنی هم توانایی حل مسیله و پردازش و تصمیم‌گیری خودم را افزایش دهم و هم حافظه، دریافت‌های بصری و کارکرد‎های دیگر مغز را بیایم متن سنتی را انتخاب کنم. پس یک انتخاب هوشمند، انتخابی است که دو رگه است. هم انتخاب‌های متن چاپی و سنتی را دارد، هم انتخاب متن‎های الکترونیکی و محتواهایی که به‌غیر از فرمت چاپی ارایه می‌شود. این یعنی انتخاب هوشمند و دورگه. پس نتیجه می‌‎گیریم، برای زمان‎هایی‌که نیاز به مطالعۀ عمیق ورتیکال[۱۱] دارم، از متن‎های چاپی استفاده کنم. چون می‌‎دانم اولین کار تمرکز من را بالا می‌برد، عوامل حواس‌پرتی را کم می‌کند، پس مغزم کارایی بیشتری دارد. برای زمان‌هایی که نیاز دارم، سطحی بخوانم، سرسری بخوانم، تفنّنی،تفریحی، برای دل خودم و خیلی زمان‌های نزدیک به این، انتخاب‎‌های ‎الکترونیکی، محتواهایی که در سطح وب هستند و به‌راحتی در دسترس است مناسب می‌باشند. پس مهم این است که ما بدانیم، محمل و قالبی که انتخاب می‌کنیم بر نوع تفکر ما تأثیرگذار است. پس اگر می‌‎خواهیم خوب فکر کنیم و بهترین استفاده را از نوع تفکرمان ببریم، بهتر است نسبت به محملی که انتخاب می‌‎کنیم، بی‌توجه نباشیم. همچنین خوب است که از هر دو محمل به تناوب و به تناسب کارکردی که از آن مطالعه انتظار داریم، استفاده کنیم. در هر دو حالت، چه مطالعۀ سطحی، چه مطالعۀ عمیق باید یک‌سری کار را انجام دهیم. من فقط به‌ آنها اشاره می‌کنم. متن را انتخاب کردیم، یک تورق کلی روی متن داریم، یک مطالعۀ کلی. آیا این متن ذایقۀ من را تأمین می‌‎کند یا خیر. نگاهی به عنوان، نویسنده، جست‌وجوی سابقۀ نویسنده، فهرست مندرجات، انتها، کتاب‎های مشابه، تیکه‎های تصادفی از متن. اینها می‌‎تواند به من کمک کند تا تصمیم بگیرم، آیا این متن را چه به صورت الکترونیکی یا چاپی بخوانم یا نه. اگر نه که هیچی؛ اما اگر قرار است بخوانم، شروع می‌‎کنم به خواندن بخش‎هایی که نظر من را جلب می‌‎کند. نه همۀ کتاب، شاید هم همۀ کتاب یک زمانی اتفاق بیافتد. مهم اینکه ما در فرایند خواندن‌مان وقفه بگذاریم. پاراگرافی را بخوانیم، سه خط، چهار خط، چند ثانیه به آن فکر کنیم. بگذاریم این دریافتِ من، ته‌نشین شود در مغزم. این فرایند را ادامه ‌‎دهیم. بعضی‎ها فکر می‌‎کنند یک نفس بخوانند، تا آخر بخوانند، سریع بخوانند، به موفقیت رسیده‌اند. مدامی که کتابی یا فایلی را تمام می‌کنند، می‌گذارند آن را کنار، از آنها می‌‎پرسیم چی دریافتی داشتید؟ می‌گوید، من هیچی متوجه نشدم، هیچی یادم نیست. به‌دلیل اینکه، وقفه‎های کوتاهِ تفکری، بین خوانده‌هایشان نیست. وقتی کتاب را خواندم، متن را خواندم، محتوا را گرفتم، بیایم فکر کنم، خب، حالا این چیزی که من دریافت کردم، چقدر با چیز‎هایی که قبلاً خواندم، مرتبط است. یک پیوندی با دانش پیشینم برقرار کنم. مطمین باشید، اگر این کار را همۀ ما انجام دهیم، خیلی محتواهایی که دریافت می‌کنیم، بهتر در ذهنمان جانشین دانسته‌های نادرست‌مان می‎شود یا به دانش جدیدمان کمک می‎کند و قدم آخر اینکه، وقتی خواندیم مطلبی را یا محتوایی را شنیدیم به هر حالت، بیاییم نقد‎ها، نظر‎ها، فکر‎های دیگر را هم درباره‌اش بپرسیم، بخوانیم، جست‌وجو کنیم. اگر همۀ این‌کارها را انجام دهیم می‎توانیم ادعا کنیم که یک خواندن موفق داشتیم. بی‌توجه به نوع محملی که آن محتوای مناسب را به من و به مغز انسانی من رسانده است. امیدوارم که این اتفاق برای همۀ ما به هر شکلی و حالتی که هست، یک روزی بیافتد که اتفاق خوشایندی است.

دکتر علیمحمدی: صحبت‌‎هایی که خانم دکتر آخشیک کردند من را یاد متنی انداخت که دو‌سه سال پیش خواندم. نویسندۀ آن فکر کنم متخصص علوم سیاسی یا جامعه‌شناسی بود. تقریباً در پنج‌شش صفحه، استدلال کرده بود که لازم نیست ما خودمان را در معرض همۀ پیام‎ها قرار بدهیم. چندبار برای من و شما پیش آمده است که ما خبرهای تلویزیون را دیدیم، تمام ما این حس را تجربه کردیم که اَه چه دنیای بدی، چقدر جنگ، چقدر قتل و غارت. نویسندۀ آن متن استدلال کرده بود که اگر بخواهی این‌جوری پیش بروی، خودت را در معرض همۀ پیام‎ها قرار بدهی، بعد از یک مدت، افسرده می‌شوی و می‌افتی و می‌میری. لذتی از زندگی‌ات نمی‌بری. گزیده‌خوانی‌ای که ایشان [دکتر آخشیک] به آن اشاره کرد، در حقیقت من را یاد آن نوشته انداخت. یک تصوری هم من دارم، نمی‌دانم چقدر درست است، آن هم این است که سرنوشت محتوم بشریت، ورود به فضای دیجیتال است. ما چاره‌ای نداریم. ببین یک روزی خواهد رسید که این تصویر از جلوی ذهن ما دیگر کنار می‌رود. واقعاً چاره‌ای نداریم. اصلاً حفظ محیط زیست این الزام را برای ما ایجاد می‌کند. ما تا کی می‌توانیم درخت ببریم، کاغذ تولید کنیم. هرچه‌قدر هم که جایگزین کنیم، باز هم حجم جنگل‌ها کم و کمتر و کمتر و کمتر می‌شود. در تمام سال‌هایی که بشر روی کرۀ زمین زندگی کرده است، بشر فقط زیادتر شده است. هیچ‌وقت نبوده است که جمعیت بشر کم‌تر بشود. پس آدم‌ها هر روز بیشتر می‌شوند. فکر کنید به روزی که آدم‎ها هی بیشتر و بیشتر و بیشتر می‌شوند و اصلاً همه هم اهل فضل هستند. آفرین همه کتاب دستشان است. چقدر مگر ما می‎توانیم متن چاپی تولید کنیم. به نظرم راهی وجود ندارد جز اینکه به این سمت برویم. راه‌حل‌هایی که خانم دکتر ارایه دادند، اگر خواستی عمیق بخوانی بهتر است از متن جاپی استفاده کن و اگر خواستی چیزی را گذرا بخوانی الکترونیکی بخوان، در نهایت روزی خواهد رسید که نیاز داریم یک چیزی را عمیق بخوانیم و باید هم الکترونیکی بخوانیم. به نظرم همین ساینسی که بشر از آن استفاده می‎کند، باید بتواند مشکل را حل کرده باشد. چه چیزی؟ مثلاً مهندسی ژنتیک. یک دستکاری باید در ما بشود تا ما آداپته شویم.

دکتر آخشیک: الان کتاب‎هایی تولید می‌کنند که از پودر سنگ است. یعنی دیگر به درخت‌ها کار ندارند. الان فکر می‌کنم یکی‌دو نمونه مجله‌ هم در ایران چاپ می‌شود و کاملاً قابل بازیافت هم هست و نیاز نیست هیچ درختی هم قطع شود. ویژگی‌های جالبی دارد. دیگر خیس نمی‌شود، دیگر از بین نمی‌رود، دیگه نمی‌پوسد، شما زیر باران هم می‌توانید این کتاب‌ها را بخوانید. این کتاب به همان سبک سنتی است، فقط یک خرده سخت‌تر پاره می‌شود.

دکتر زره‌ساز: سنتی‌ها تلاش خودشان را می‌کنند، فناوری‌ها هم. فناوری هم کتاب‌هایی تولید می‌کند که بوی کاغذ را برای خواننده تداعی کند. بعضی‌ها کتاب را فقط برای بوی کاغذ آن دوست دارند. الان خاصیت ورق‌زدن هم در کتاب‌های دیجیتال آمده است و صدای ورق‌زدن را هم شما می‌توانید بشنوید. بعد بوی کاغذ را هم بتوانید با حس بویایی خود درک کنید. سنتی‌ها برای حفظ کاغذ تلاش می‌کنند و دیجیتالی‌ها هم برآن هستند که فضای دیجیتالی را تقویت کنند. اما من نیز با آقای علیمحمدی موافق هستم. ما چاره‌ای نداریم. ما نسل قدیم هستیم. شما نسل جدید هستید و نسل پس از شما نیز نسل جدیدتر است. عادت‌ها مدام متفاوت می‌شود. خیلی از کارهایی که دبیرستانی‌ها انجام می‌دهند برای ما بسیار عجیب است. تفاوت بین نسل‌ها را فناوری رقم می‌زند که آنها را تغییر می‌دهد. من هم معتقدم که در آینده ما چاره‌ای نداریم و باید این محتواها را واقعاً تبلیغ کنیم. باید بگذاریم هر کس هرآنگونه دوست دارد در این زمینه رفتار کند. ضمن اینکه الان می‌بینیم که تیراژ کتاب‌های چاپی ما به صد یا دویست‌ رسیده است. الان ناشران روی آورده‌اند به طاقچه که کتاب‌هایشان را به شکل پی‌دی‌اف بفروشند چون نیازی نیست هزینه‌ای برای نشر دهند.

دکتر آخشیک: اگر می‌خواهیم ببینیم چه اتفاقی داخل مغز ما می‌افتد، نیکلاس کار کتاب خوبی نوشته است. البته نقد هم شده است. خب نقدهای ارزنده‌ای هم هست. کتاب «خشک‌مغزها» یا «اینترنت با مغز ما چه می‎کند؟». نتیجۀ چندین و چند دهه پژوهش دربارۀ اینکه کسانی که الکترونیکی می‌خوانند چه اتفاق‌هایی در مغز آنها می‌افتد و بعضی موقع‎ها اتفاقات متأسفانه ناخوشایندی رخ داده است. خواندن این کتاب را به شما توصیه می‌کنم!



[۱] با تشکر از هانیه پورکاظمی و رضوانه رحیمی بابت پیاده‌سازی و بهار قادری بابت ویراستاری فنی مطلب.

[۲]. Multimedia

[۳]. Goodreads

[۴]. Push

[۵]. IT

[۶]. Present

[۷]. Vertical

[۸]. Horizontal

[۹]. Google books

[۱۰]. Hyperlinks

[۱۱]. Vertical

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *