header001

17

دوای درد نادانی (شعر طنز)

شعرهای طنز کتابگذار اعظم

از زبان یک مایه‌دار:

من از بس مایه‌دارم غم ندارم

و از بس تاجرم همدم ندارم

نمی‌خوانم کتاب از بس گشادم

که از بس عاقلم، مخ کم ندارم

 از زبان یک اهل علم:

اگرچه وضع مالی بس خراب است

و دل از بی‌وفائی بس کباب است

ندارم غصه گر ماشین ندارم

که در هر جای خانه بس کتاب است

از زبان یک دانشجو:

شدم از درس و دانشگاه خسته

خوشا آنی که از این دام جسته

به جای درس، هر که لوله وا کرد

شنیدم بار خود را زود بسته

از زبان یک کتاب ‌دار:

دوای درد نادانی کتاب است

رفیق پایه و جانی کتاب است

همانی که بود توی دکور شیک

و هرگز هم نمی‌خوانی، کتاب است

از زبان یک کتاب‌دوست:

تماشا کردن تی‌وی عذاب است

درون سینما هم جای خواب است

فقط یک لذتی مانده برایم

که آن هم لذت درک کتاب است

کتابگذار اعظم

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید