header001

گفتگو با یک دانش‌آموخته رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی

ketangozar issu05با الهام از قطعه" هوشيار و مست" شاهكار بانو پروين اعتصامي

 

دوستي در ره مرا ديد و گريبانم گرفت       *      گفتمش اي دوست اين پيراهن است افسار نيست

گفت آخر گشته ام بيكار در اين رشته ام       *       گفتمش جرمم چه باشد كز برايت كار نيست

گفت يادت رفته از گفتار پر اميد خويش       *          گفتمش اين حافظه گويا دگر هشيار   نيست

گفت مي گويم برايت آنچه از يادت برفت     *        گفتمش آري بگو اي چون تو خوش گفتار نيست

 

 

گفت آيا تو نگفتي رشته ما پر بهاست         *         گفتمش آري ولي اين گفته هرگز عار نيست

گفت ما چيزي نديديم از بها و ارج آن        *         گفتمش   بهتر   ز كار مكتبه   در   كار   نيست

گفت آخر جامعه غافل شده از مكتبه          *        گفتمش در جامعه گويا كسي بيدار   نيست

گفت يار مهربان ديگر نمي باشد كتاب        *         گفتمش هر مهرباني ديگر اكنون يار نيست

گفت هر جا مي روي صحبت ز پول و اِسكن است *   گفتمش بهتر ز پول آخر   دگر غمخوار نيست

گفت نام رشته از شهرت به دور افتاده است     *   گفتمش شهرت ز كار آيد كه از گفتار نيست

گفت دانش ورز باشد همچنان يك ناشناس       *   گفتمش باشد ز ما تقصير و از اغيار   نيست

گفت هستم فارغ التحصيل و بيكار و عبث     *     گفتمش اين زندگي سخت است و ره هموار نيست

گفت هر جا مي روي بايد كه خويشي باشدت    *     گفتمش صد حيف شد چون خويش ما بسيار نيست

گفت تا مرز جنون اكنون مرا هل داده اند        *      گفتمش مجنون عشقي شو كه در بازار نيست

گفت فكر همسري از سر بكلي رفته است         *       گفتمش پس خانه عمرت بجز آوار   نيست

گفت كاري كن كه از دنياي خود دلخسته ام      *     گفتمش رو پيش آنكس همچو من افگار نيست

کتابگذار اعظم

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید