header001

انجمن یک شتاب‌دهنده تخصصی کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات، در گپ‌و گفت با : دکتر بهروز بیات (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی همدان)

  • bayatجهت آشنائی هر چه بیشتر خوانندگان نشریه، ممنون می‌شوم سوابق علمی و حرفه‌ای خود در حوزه کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات را تشریح کنید.

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت خوانندگان عزیز و دانش دوست نشریه شناسه

 بهروز بیات هستم عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان، کارشناس آموزش زبان انگلیسی، کارشناس ارشد کتابداری و اطلاع رسانی و دکتری تخصصی علم اطلاعات و دانش شناسی با گرایش مدیریت اطلاعات از دانشگاه آزاد اسلامی. دوره MBA یکساله  و دوره  مدرس کارآفرینی را زیر نظر کانون فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد اسلامی و دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف در سال 85 گذرانده ام. به عنوان منتور با پارک های  علم و فناوری،  مراکز رشد و شتاب دهنده­ها همکاری دارم. در سال 1391 در جشنواره کارآفرینان استان به عنوان کارآفرین برتر استان همدان معرفی شدم. چندین کسب و کار و شرکت را از ابتدای تأسیس تا رسیدن به مراحل رشد همراهی کرده­ام و شکر خدا توانسته­ام قدم­هایی را برای اشتغال مستقیم و غیر مستقیم حداقل 200 دانش­آموخته دانشگاه  بردارم. آخرین حوزه کاری من تأسیس گروه علمی پژوهشی "بامادانا" هست. به عنوان یکی از 5 عضو اصلی گروه سعی کرده­ام با استفاده مناسب از فن آوری اطلاعات و اصول دورکاری، دانش و مهارت افراد را در ایجاد ارزش افزوده برای اطلاعات به کار ببرم. ما در این گروه با الهام از قانون دوم رانگاناتان و رسیدن به اصل "هر شهروندی اطلاعاتش" در عصر اطلاعات و روزگار اکنون در پی تأمین اطلاعات مورد نیاز شهروندان در تمام حوزه­ها هستیم و معتقدیم شهروندان امروز برای تصمیم­گیری در تمام امور نیاز به اطلاعات درست، به موقع و کافی دارند و حاضرند برای این اطلاعات هزینه پرداخت کنند. ما در این گروه با شعار "توانا بود هرکه با ما بود" ارائه خدمات مطلوب را اصل اساسی خود قرار داده­ایم.

  • از دیدگاه شما، چه حوزه‌های جدیدی برای کارآفرینی در صنعت اطلاعات در پیش روی متخصصان این رشته در ایران وجود دارد؟

کتابداران و اطلاع­رسانان سالهاست که با توسعه­ی مهارت­های اطلاعاتی و ورود به عرصه­ی کارهای گوناگون مانند مدیریت دانش، فرصت­هایی را برای تبیین ارزش خویش بدست آورده­اند، اما به نظر بنده  با ورود به عرصه اطلافرینی و نهادینه کردن آن در حوزه کسب و کار نتایج بهتری نیز به دست خواهند آورد. اطلافرینی کارآفرینی با اطلاعات و کالاهای اطلاعاتی است و به اطلافرینان کمک می­کند تا بتوانند در آوردگاهی به نام بازار، به هماوردی بپردازند و با سودآوری در این عرصه پاداش­های مورد انتظار را دریافت نمایند. بنده به ایجاد ارزش افزوده در بخش­های مختلف صنعت اطلاعات ایمان راسخ دارم و بر این باورم که متخصصان علم اطلاعات و دانش­شناسی در قلمروهای متعدد این صنعت می­توانند ورود کنند. از جمله این موارد می­توان به آزادکاری­ها ( freelancing) اشاره کرد. آزاد کارها در سال 2017 درآمدهای بسیار خوبی داشته­اند و بر اساس گزارش مجله فوربس آزاد کاری جزو 5 کسب و کار پردرآمد در دنیا بوده است. در این حوزه به طور معمول درآمد ها از دو شیوه کلی کسب می­شوند، تبدیل مهارت به پول و پاداش­های مالی و تولید و تبدیل محتوا به پول و پاداش­های مالی، البته اینها کلیت ماجرا هستند و به تعداد افراد و بسته به خلاقیت و نوآوری آنها شیوه­های مختلف برای انجام این امر می­توان طراحی کرد. انشاالله اگر عمری بود و فرصتی پیش آمد در کارگاه­های تخصصی می­توان جزییات را تبیین و تشریح کرد.

  • به نظر شما، به عنوان یکی از افراد دارای دانش تخصصی و تجربه‌های حرفه‌ای سودمند در رابطه با کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات، چالش‌های پیش‌روی متخصصان این حوزه جهت کارآفرینی کدامند؟

   با ورود به هزاره سوم میلادی، دنیای اطلاعات تمایل به تغییر رویه و تجدید نظر در نوع و شکل ارتباط بین افراد با دیگران و حفظ دارایی‎های فرهنگی بشر داشته که حرکت‎های عظیمی هم در این راستا انجام شده است.  همچنین کارآفرینی فرایندي است که درمحیط­ها و مجموعه­هاي مختلفی اتفاق می­افتد و طی آن تغییرات در سیستم اقتصادي از طریق نوآوري­هاي افرادي که به فرصت­هاي اقتصادي واکنش نشان می­دهند، رخ می­دهد که این باعث ایجاد ارزش فردي و اجتماعی می­شود. از سوی دیگر افزایش روز افزون حجم اطلاعات، گسترش سریع اینترنت، تولید قالب‎های گوناگون اطلاعاتی، پیدایش و تحول چند­رسانه‎ای‎ها و تمایل فزاینده پژوهشگران برای دسترسی به قالب الکترونیکی اطلاعات، نقش و عملکرد متخصصان علوم اطلاع­رسانی را در جهان امروز دستخوش تحول ساخته است. به‎گونه‎ای که در حال حاضر اینترنت گسترده‎ترین و روزآمد‎ترین منبع اطلاعاتی بوده و عمومیت آن همچنان رو به افزایش است. امروزه، کارشناسان اطلاعات مجبور هستند از استراتژی­ها و مهارت­های نوینی برای دگرگونی، بقا و هماوردی در دنیای اطلاعات مجازی بهره جویند. بررسی نوشته­ها، پژوهش­ها، نظر متخصصان حوزه­ای و نیز استفاده از شیوه­های­های علمی، روش­های سودآور را برای تولید، سازماندهی، و اشاعه اطلاعات نشان می­دهد. این روش­ها که به عنوان روش­های اطلافرینی از سوی پژوهشگران گوناگون پذیرفته شده­اند می­توانند به آنها در ایجاد فرایند اطلافرینی کمک کنند. لذا با توضیحات فوق میتوان مهم ترین چالش پیش روی دانش آموختگان علم و اطلاعات و دانش شناسی و حتی با کمی جرات بیشتر متخصصان این حوزه را نداشتن مهارت تبدیل اطلاعات به پول و ثروت عنوان کرد.

  • دوره‌های آموزشی رسمی و متون تخصصی حوزه علوم اطلاعات در ایران تا چه میزان الهام‌بخش کارآفرینی در این حوزه هستند؟

به باور بنده دوره‌های آموزشی رسمی و علی الخصوص دوره های مرسوم دانشگاهی حال حاضر شاید بتوانند دانش پایه برای ورود به این حوزه را فراهم نمایند ولی به هیچ وجه نتوانسته­اند در فراگیری مهارتهای لازم برای ورود به عرصه­های گوناگون کارآفرینی و علی الخصوص اطلافرینی نقش پررنگی ایفا کنند. در متون داخلی هم به جز تعدادی بسیار محدود به این حوزه ورود نکرده اند ولی در متون خارجی متخصصان و پژوهشگران رشته­های مختلف و علی الخصوص پژوهشگران بین رشته­ای در حوزه­های متفاوت و متنوعی این مباحث را با جزییات و شفاف کردن رویکردها و ارائه روش­های نوین دنبال کرده­اند.

  • چه پیشنهادهایی برای انجمن علمی کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران و سایر مؤسسات و نهادهای علمی و حرفه‌ای مرتبط جهت ترویج هرچه بیشتر بحث کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات دارید؟

پیشنهاد کلی و عمومی بنده ورود به عرصه ی عمل است. انجمن و سایر نهاد های علمی و حرفه ای می­توانند نقش یک شتاب دهنده تخصصی را ایفا کنند و با ترغیب سرمایه گذاران خطر پذیر و فرشتگان نجات کسب و کار از یک سو و تشکیل کمیته ای تحت عنوان کارآفرینی و همچنین خیرین کارآفرین از سوی دیگر می­توانند بسیاری از مشکلات پیش روی کارآفرینان جوان را مرتفع کنند. بنده در خصوص ورود خیرین به این حوزه بسیار تاکید دارم در اکثر کشورهای توسعه یافته هم نقش خیرین در این عرصه انکار ناپذیر است. در حالی که با در نظر گرفتن آموزه های دینی و فرهنگی، ما در این حوزه بسیار عقب هستیم و انجمن در رفع این عقب افتادگی و فعال نمودن این حوزه می­تواند نقش بی بدیلی داشته باشد. همچنین برگزاری استارت آپ ویکند­ها و همایش­های تخصصی می­تواند بسیار مؤثر باشد.

  • چه پیشنهادهایی برای دانشجویان و فارغ‌التحصیلان رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی جهت فعال شدن هر چه بیشتر در صنعت اطلاعات کشور دارید؟

سه پیشنهاد اصلی دارم اول : افزایش دانش و مهارت، دوم : افزایش دانش و مهارت و سوم : افزایش دانش و مهارت. پس از انجام این سه پیشنهاد باید خلاقیت و نوآوری همراه با ریسک پذیری را در خود نهادینه کنند و پس از ساختن یک تیم خوب وارد عمل شوند. البته تیم سازی در هر نوع کارآفرینی از اهمیت خاص و ویژه ای برخوردار هست و کارآفرینان جوان باید حتما با مراحل تیم سازی، تفاوت تیم و گروه و ویژگی­های یک تیم خوب آشنا شوند. امیدوارم روزی فرا برسد که دانشجویان  و دانش آموختگان این رشته از دانش و مهارت کافی برخوردار باشند و به هیچ وجه دغدغه اشتغال و کار را نداشته باشند به امید آن روز ...

فرصت‌ها و چالش‌های عرصه تولید محتوا، در گپ و گفت با سجاد بهجتی (از فعالان عرصه تولید محتوا)

behjatiبا تشکر از: ایمان نریمانی

لطفا یک بیوگرافی از خودتان و فعالیت هایی که تاکنون انجام داده اید بفرمایید.

سجاد بهجتی هستم… به فناوری اطلاعات، بازاریابی، نویسندگی و گرافیک علاقه داشتم و در هر سه زمینه چند سالی کارکردم، دوازده سال پیش با برنامه‌نویسی شروع کردم، به کارهای گرافیکی و طراحی پوستر رسیدم و بعد هم به‌عنوان مسئول فروش و بازاریابی مشغول شدم، در همه این سال‌ها هم به‌صورت هم‌زمان در نشریه‌ها و مجلات مختلف درباره موضوعات فناوری اطلاعات و بازاریابی می‌نوشتم و عضو هیئت تحریریه نشریه وب بودم.
 برای اینکه به همه این علاقه‌مندی‌ها برسم حوزه محتوا را انتخاب کردم. دو سالی در شرکت سرآوا، مدیر تیم محتوا بودم، قبل‌تر یک سال و نیم به‌عنوان استراتژیست محتوا در شرکت فناپ فعالیت داشتم و به‌صورت هم‌زمان مشاور شرکت‌ها و استارتاپ‌های مختلف درزمینهٔ محتوا و استراتژی محتوا بودم. الآن تقریباً 5 سال است که به‌صورت تخصصی درزمینهٔ محتوا و استراتژی محتوا فعالیت می‌کنم.

 

از کمبود سرمایه‌گذاری تا خلاء‌های قانونی در حوزه کسب و کارهای محتوا محور، در گپ و گفت با مهندس عادل طالبی، عضو هیئت مدیره انجمن صنفی کسب و کارهای اینترنتی، مدیر فروشگاه‌های کتابم‌کو، نیمکت و تیزلند

talebiتاریخ انجام مصاحبه: 17 مرداد 1397

مصاحبه‌کننده: دکتر محمد زره‌ساز

پیاده‌سازی مصاحبه: اسراء زره‌ساز

زره‌ساز: ممنونم که دعوت نشریه الکترونیکی شناسه را برای مصاحبه پذیرفتید. در ابتدا خواهش می‌کنم مقداری درباره سوابق و همچنین فعالیت‌هایتان در حوزه بازاریابی دیجیتال اطلاعاتی برای خوانندگان نشریه ارائه دهید.

طالبی: در سال 1372 اولین بار با ابزارهای دیجیتال آشنا شدم. آن موقع یک کتاب برنامه‌نویسی از تهران خریدم. آن زمان ساکن همدان بودم. اولین کارم هم نوشتن یک بازی بود. بعد زبان برنامه‌نویسی اسمبلی را ادامه دادم. بعد سی پلاس پلاس،  بعد ویژوال بیسیک و بعد در دانشگاه در رشته مهندسی کامپیوتر پذیرفته شدم. در آن زمان به سراغ تولید نرم‌افزارهای مالی - اداری و دبیرخانه و کمیسیون‌های اداری رفتم. آن موقع پول در این کارها بود. سال 1376 اولین بار اینترنت را دیدم و با طراحی سایت آشنا شدم و از سال 1379 طراحی سایت را به شکل حرفه ای شروع کردم. از سال 1382 کلاً نرم‌افزار را کنار گذاشتم، چون متوجه شدم دنیا دارد می‌رود به سمت وب‌سایت و از آن موقع هم وب‌سایت طراحی می‌کنم. انواع و اقسام وب‌سایت‌ها را طراحی کردم. اولین فروشگاه اینترنتی داینامیکم را سال 1382 در شرکت منظومه‌نگاران راه انداختم. اولین پلت‌فرم‌ B2B را سال 1383 در همین شرکت طراحی و اجرا کردم. در طول سال های بعد از آن هم سایت‌های مختلفی در حوزه آموزش از جمله وب سایت های مدارس را کار کردم. از سال 1392 کار و کسب خودم را راه انداختم و از سال 1394 هم به شکل جدی روی تیزلند متمرکز شدم که الان بعد از سه سال فعالیت وارد چرخه اصلی کسب و کار شده است و دارد کار می‌کند. یک فروشگاه اینترنتی هم راه اندازی کردم به نام «کتابم‌کو» و بعد از آن هم یک فروشگاه اینترنتی به اسم «نیمکت‌بوک» و در حال حاضر این سه سایت، زمینه اصلی فعالیت من هستند.

 

کارآفرینی  در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی: از ایده تا اجرا، در گپ‌ و گفت با دو صاحب‌نظر و ایده‌پرداز نشر دیجیتال (دکتر مهدی علیپور حافظی و دکتر داریوش مطلبی)

hAFEZZIحاضران در جلسه: دکتر مهدی علیپور حافظی، دکتر داریوش مطلبی، دکتر رضا رجبعلی بگلو، دکتر محمد زره‌ساز

تاریخ :24 مرداد 1397

پیاده‌سازی: اسراء زره‌ساز

ویرایش: دکتر رضا رجبعلی بگلو

مکان: شرکت تکتاب

این گپ و گفت با دو بزرگواری انجام شده است که هم در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی صاحب نام هستند و هم وارد حوزه حرفه‌ای و کارآفرینی شده‌اند. افزون بر این، با چالش‌ها و مشکلات این بحث آشنا بوده و از تجربیات آنها می‌توان برای ورود به حوزه‌های کارآفرینی بهره برد. توجه شما خوانندگان محترم شناسه را به محتوای این گپ و گفت جلب می‌کنیم:

کتابخانه باید پاخورِ نوآفرینان باشد!

گپ و گفت با مهندس مصطفی امینی مسئول کمیته نوآوری و فن‌آوری‌های نوظهور انجمن علمی کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران و دبیر سلسله نشست‌های علم اطلاعات کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد

aminiحاضران در جلسه: دکتر رحمت‌الله فتاحی، دکتر رضا رجبعلی بگلو، دکتر محمد زره‌ساز

تاریخ : 16 تیرماه 1397

مکان: کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد

زره‌ساز: خوشحالیم که در خدمت مهندس امینی هستیم. همچنین خوشحالیم که در خدمت استاد بزرگوار جناب آقای دکتر فتاحی هم هستیم. ایشان از بنیان‌گذاران شناسه هستند و باعث افتخار است که در این جلسه از دیدگاه‌های ایشان بهره می‌بریم. جناب آقای مهندس امینی ، شما مبدع و مجری برگزاری نشست‌های علم اطلاعات در کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد هستید و در این مدت تلاش کرده‌اید تا پیوندی بین نظرات متخصصان حوزه علم اطلاعات با حوزه‌های ديگر ایجاد کنید. به نظر شما برگزاری این چنین جلسات چه قدر می‌تواند در ایجاد زمینه‌های کاری جدید بالاخص در حوزه علم اطلاعات مؤثر باشد؟

 

انجمن یک شتاب‌دهنده تخصصی کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات

در گپ‌و گفت با : دکتر بهروز بیات (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی همدان)

  • جهت آشنائی هر چه بیشتر خوانندگان نشریه، ممنون می‌شوم سوابق علمی و حرفه‌ای خود در حوزه کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات را تشریح کنید.

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت خوانندگان عزیز و دانش دوست نشریه شناسه

 

انجمن یک شتاب‌دهنده تخصصی کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات- در گپ‌و گفت با : دکتر بهروز بیات (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی همدان)

  • جهت آشنائی هر چه بیشتر خوانندگان نشریه، ممنون می‌شوم سوابق علمی و حرفه‌ای خود در حوزه کارآفرینی در حوزه علوم اطلاعات را تشریح کنید.

عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت خوانندگان عزیز و دانش دوست نشریه شناسه

 بهروز بیات هستم عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان، کارشناس آموزش زبان انگلیسی، کارشناس ارشد کتابداری و اطلاع رسانی و دکتری تخصصی علم اطلاعات و دانش شناسی با گرایش مدیریت اطلاعات از دانشگاه آزاد اسلامی. دوره MBA یکساله  و دوره  مدرس کارآفرینی را زیر نظر کانون فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد اسلامی و دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف در سال 85 گذرانده ام. به عنوان منتور با پارک های  علم و فناوری،  مراکز رشد و شتاب دهنده­ها همکاری دارم. در سال 1391 در جشنواره کارآفرینان استان به عنوان کارآفرین برتر استان همدان معرفی شدم. چندین کسب و کار و شرکت را از ابتدای تأسیس تا رسیدن به مراحل رشد همراهی کرده­ام و شکر خدا توانسته­ام قدم­هایی را برای اشتغال مستقیم و غیر مستقیم حداقل 200 دانش­آموخته دانشگاه  بردارم. آخرین حوزه کاری من تأسیس گروه علمی پژوهشی "بامادانا" هست. به عنوان یکی از 5 عضو اصلی گروه سعی کرده­ام با استفاده مناسب از فن آوری اطلاعات و اصول دورکاری، دانش و مهارت افراد را در ایجاد ارزش افزوده برای اطلاعات به کار ببرم. ما در این گروه با الهام از قانون دوم رانگاناتان و رسیدن به اصل "هر شهروندی اطلاعاتش" در عصر اطلاعات و روزگار اکنون در پی تأمین اطلاعات مورد نیاز شهروندان در تمام حوزه­ها هستیم و معتقدیم شهروندان امروز برای تصمیم­گیری در تمام امور نیاز به اطلاعات درست، به موقع و کافی دارند و حاضرند برای این اطلاعات هزینه پرداخت کنند. ما در این گروه با شعار "توانا بود هرکه با ما بود" ارائه خدمات مطلوب را اصل اساسی خود قرار داده­ایم.

 

Jafariyan1مدیریت در قدیمی‌ترین کتابخانه مرکزی دانشگاهی ایران: گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول جعفریان

 

 

 

 

 

توضیح سردبیر:

تلاش زیادی انجام شد تا امکان مصاحبه حضوری با حجت الاسلام و المسلمین دکتر رسول جعفریان فراهم شود. با این حال ایشان صلاح ندانستند و از طریق رئیس دفتر خود پیغام دادند که به پرسش‌ها به صورت کتبی پاسخ می‌دهند. ضمن تشکر از ایشان بابت زحمتی که کشیدند تقاضا می‌شود در آینده فرصتی را فراهم کنند تا امکان مصاحبه و گفت‌وگوی رودررو فراهم شود. طبیعی است که در چنین دیدارها و گفت‌وگوهایی امکان طرح و تحلیل بهتر مسائل پدید خواهد آمد.

 

*دیدگاه جنابعالی درباره مأموریتهای نوین کتابخانه چیست و چه عواملی در تعریف این موارد نقش دارند؟

برای درآمد سخن دو نکته را یادآور می شوم. اول این که کتابخانه ها ذخیره های دانش بشری هستند و در این زمینه، مهم ترین نکته این است که بیشترین ذخیره را داشته باشند. در حال حاضر، کتاب صرفا مفهوم کاغذی ندارد و ذخیره کردن، صرفا شامل خرید کتاب نمی شود، بلکه هر آنچه که به نوعی کلمه ذخیره علم و معلومات بر آن می شود، باید حفظ شود. دوم این است که کوتاه ترین و سریع ترین راه را برای انتقال این ذخیره به حافظه مخاطبان فراهم سازند. آنها باید از هر ابزاری برای این کار استفاده کنند، ابزارهایی که بسیاری‌شان جدید هستند، باید آنها را استخدام کرد، بکار گرفت و روز به روز وضعیت آنها را بهبود بخشید. سازوکار ذخیره و انتقال در گرو، بکارگیری همه ابزارهای مدرن در یک فضای آرام و مناسب است. این کاری است که باید کتابخانه ها انجام دهند.

 


 

* فضای مجازی چه تأثیری بر ارتباط یا حضور جامعه در کتابخانه ها دارد؟ چگونه می‌توان تهدیدهای فضای مجازی برای کتابخانه را تبدیل به فرصت کرد؟

ما همیشه برای جایگزین کردن ابزارهای جدید به جای ابزارهای قدیمی مشکل داریم، علت آن هم این است که چون عادت به وضع گذشته داریم، آن را مأنوس تر یافته و با ابزار تازه مخالفت می کنیم. ممکن است عوامل دیگری هم مانند تبلیغات منفی یا هراس یا جز اینها هم باشد. دیده اید، وقتی آدم به ماشینی انس پیدا کرده، حتی از تهیه مدل بالاتر همان ماشین یا بهتر از آن هم نوعی نگرانی دارد. در حالی که اگر چند روزی، پشت ماشین بهتری بنشیند، تازه می فهمد که از چه ابزار سختی استفاده می کرده است. درباره فضای مجازی، باید عرض کنم، فضای مجازی، ابزاری تازه برای آموزش در اختیار ما می گذارد. می دانم که جنبه منفی هم دارد، مگر کتاب ندارد؟ بحث بر سر این است که چنین فضایی وجود نداشت و حالا دارد، ویژگی های بسیار بهتری هم برای انتقال معلومات دارد. مطمئنا از این هم که هست، بهتر و بالاتر خواهد رفت. و اما ما، به دلیل همان عادت، فکر می کنیم این یک تهدید است. چه تهدیدی؟ ما باید تلاش کنیم همان طور که طالب محتوای خوب برای کتاب هستیم، برای فضای مجازی هم باشیم. فرض کنید، فضای مجازی سبب می شود مردم کمتر کتاب بخوانند یا به کتابخانه بیایند، مگر اشکالی دارد؟ ما باید کتاب را از طریق فضای مجازی به خانه آنها ببریم. آن وقت می توانیم هر خانه ای را یک کتابخانه بزرگ کنیم.

* با توجه به تجربه حضرتعالی در مدیریت چندین کتابخانه بزرگ و تخصصی، مقوله مدیریت کتابخانه‌ها در وضعیت فعلی کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ از دیدگاهتان عمده‌ترین موانع و تهدیدهای موجود برای کتابخانه‌ها از منظر مدیریتی چه می‌باشند؟

من اطلاع دقیقی از وضع مدیریت کتابخانه ها ندارم، در کل می دانم که تلاش برای تغییر در همه جا هست، اما این را هم می دانم که تغییر برای ما، خیلی دیر اتفاق می افتد. به عبارت دیگر ما کند هستیم، با تأخیر تغییر می کنیم. در باره کتابخانه ها هم همین طور است. به علاوه، باید گفت، اصولا کتابخانه ها در کانون توجه ما نیستند و به همین دلیل، مدیریت در آنها هم گرفتار عقب ماندگی هست. البته نسبت به سالهای گذشته بهتر شده ایم و یکی از دلایل آن تربیت تعداد قابل ملاحظه ای کتابدار است که به رغم کاستی هایی که در آموزش آنها هست، باز هم بهتر از گذشته هستند. در یک کلام، مهم ترین مشکل، سنتی اداره کردن کتابخانه است که ناشی از تصور سنتی و قدیمی ما نسبت به کتابخانه است. این تصور در دنیای جدید جایی ندارد و باید تغییر کند.

* جنابعالی تأکید زیادی بر رفع موانع و بهبود وضعیت دسترسی مردم به منابع اطلاعاتی کتابخانه‌ها داشته‌اید و دارید. سابقه مدیریتتان در کتابخانه‌ها به ویژه کتابخانه مجلس این موضوع را به خوبی نشان می‌دهد. به نظرتان چه سیاست‌ها و راهبردهایی به منظور افزایش اقبال و اعتماد مردم به کتابخانه‌ها می‌توان اتخاذ کرد؟

این نکته را بنده بارها گفته ام که ما وضعیت تمدنی معینی داریم که کتاب و کتابخانه، تابعی از سیاست های کلی ما در این وضعیت است. به عبارت دیگر، همه چیز ما متناسب با همه چیزمان است. به زور نمی توان مردم را کتابخوان کرد و آنان را دنبال علم فرستاد. البته سیاست گذاری در کل تأثیر دارد، و شاید اساسا لازم نباشد در همه بخش های جامعه، مردم را کتابخوان کرد، بدون آن که مهارت های لازم را در بخش های مختلف زندگی یاد بگیرند. همه که نباید کتابخوان باشند، بسیاری باید دنبال یادگیری مهارت های فنی بروند و جامعه را اداره کنند. مهم اصل یادگیری است. این یادگیری می تواند از طریق کتاب باشد، می تواند در کلاس باشد، می تواند به عنوان شاگردی در یک نانوایی باشد. البته در همین نانوایی به نظرم یک دوره سه ساله یادگیری باید باشد. بنابرین اصل ماجرا یادگیری است. امروزه مفهوم یادگیری و ابزارهای آن با گذشته تغییر کرده است. کسی هم نباید فکر کند که یادگیری در کتاب خواندن است. ما بیش از این باید به آموزش توجه کنیم. باز هم تأکید می کنم، مردم وقتی کتاب خوان خواهند شد که به آن نیازمند باشند. این نیاز می تواند برای کسب مدرک برای داشتن یک شغل خوب باشد، می تواند نیاز به درمان باشد که لازم است کتاب پزشکی خوانده شود یا هر نیاز دیگر. سیاست گذاری این است که ما مسیر نیازها را مبتنی بر آموزش و یادگیری کنیم که بخشی از آن هم کتاب و کتابخانه و استفاده از فضای مجازی علمی و سالم است.

* با توجه به پست فعلی جنابعالی در مدیریت کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، به نظرتان کتابخانه‌های مرکزی دانشگاه‌ها تا چه حد توانسته‌اند در جذب دانشجویان و اعضای هیئت علمی و توسعه علم و پژوهش در دانشگاه‌ها موفق عمل کنند؟ چه نقش‌ها و خدمات جدیدی می‌توان برای کتابخانه‌های مرکزی دانشگاه‌ها در راستای اهداف و وظایف سازمان‌های مادر تعریف کرد؟

مهم ترین مسأله، فراهم کردن زمینه استفاده از پایگاه های علمی شناخته شده در حوزه علوم مختلف است. طبعا در حوزه کتاب، کارها، کم و بیش انجام می شود، اما آنچه برای کتابخانه های ما مهم است، فراهم کردن زمینه برای استفاده از کتابخانه های مجازی است که به تدریج جایگزین کتابخانه های چاپی می شود. در حال حاضر، پایگاه هایی وجود دارد که بیش از چندین هزار مجله را عرضه می کنند. به همین قیاس، پایگاه هایی وجود دارد که صدها هزار کتاب بلکه میلیونها کتاب را عرضه می کنند. این علاوه بر پایگاه های عمومی مانند گوگل اسکالر یا گوگل بوک است که بالای ده میلیون کتاب را ارائه می دهند. پایگاه هایی مانند آرکایو یا فورشر نیز میلیونها کتاب را به زبانهای مختلف عرضه می کنند. در حال حاضر کتابخانه ها باید در این زمینه، به فکر آموزش مهارت های لازم به دانشجویان و اساتید، خرید پایگاه های مهم و نیز ایجاد زمینه برای دسته بندی و طبقه بندی آنها در حوزه علومی که به آن تعلق دارند باشند. این علاوه بر آن است که باید کتابهای اختصاصی خود را هم دیجیتال کرده و آنها را که مشکل حقوقی ندارد عرضه کنند. به نظرم در آینده نزدیک، تحولات مهمی در زمینه فهرست نویسی، رخ خواهد داد. در حال حاضر هزاران نفر در کتابخانه های ایران، به کار تکراری فهرست نویسی کتابهایی مشغولند که وظیفه کتابخانه ملی است فهرست نویسی کند و در اختیار آنها بگذارد. متاسفانه این در ذیل بودن ما نسبت به تمدن جدید، سبب می شود تا اغلب کارهای ما تکراری، بسیار دیر، و بی فایده باشد. وقتی گوگل چهارده میلیون کتاب را سرویس می دهد و اجازه سرچ در آنها را به ما می دهد، معلوم است که ما اساسا به سراغ نسخه کاغذی آنها نخواهیم رفت. بیفزایم که برخی از رشته ها، تقریبا نود درصد کارشان با مقالات دیجیتالی است که از پایگاه ها می گیرند و دیگر نیازی به استفاده از کتاب، جز کتاب داستان یا آثار عمومی ندارند. باید گفت، کتابخانه ها در این زمینه چه باید بکنند؟ این یک استراتژی جامع می خواهد که در حال حاضر فاقد آن هستیم.

* برخی از صاحبنظران معتقدند که تأسیس بسیاری از کتابخانه‌های مرکزی دانشگاه‌های کشور به تبعیت و با الگوگیری از کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران بوده است. آیا مدیریت کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، برنامه‌هایی در راستای بازاندیشی و بازطراحی فرایندهای مدیریتی و تخصصی کتابخانه‌های دانشگاهی کشور دارد؟ و اصولا چنین نقشی را به رسمیت می‌شناسید؟

روزگاری، کتابخانه مرکزی، کتابخانه ای بروز و مرتبط با مراکز فکری ایرانشناسی در جهان بود. اکنون سالهاست که حتی در خرید کتاب به وظایف جاری خود عمل نکرده و این هم به دلیل نبودن بودجه های لازم و هم دیدگاه های مدیریتی و تعدد مراکز تصمیم گیری و نیز گستردگی کتابخانه های دانشکده ای بوده است. البته که دوست داریم با کمک همکاران، به اصلاح ساختارهای موجود در کتابخانه پرداخته و به تجهیز آن کمک کنیم. یکی از اشکالات همین تغییرات مداوم در کاربری کتابخانه در دوره جدید است که نیاز به سرعت و دقت و در عین آگاهی از روشها و ابزارهای تازه دارد. در حال حاضر، کتابخانه مرکزی نیازمند متخصصانی است که بتوانند در عرصه نرم افزارهای متعدد در ایجاد شرایط برای یادگیری جمعی تلاش کنند. این را هم بیفزایم که امروزه دیگر فقط کتابخانه نیست که کار مدیریت دانش را انجام می دهد، بسیاری از کارها، توسط برنامه های نرم افزاری پیشرفته انجام می شود که تا اینجای کا ما از آن بی بهره هستیم. تا این لحظه، هیچ نوع نرم افزار کتابخانه ای متناسب با شرایط روز در کتابخانه مرکزی استقرار ندارد، نرم افزاری که بتواند همه اشیاء کتابخانه ای ما مانند نسخه های دیجیتالی کتابهای چاپی و خطی و پایان نامه و سند و عکس و غیره را همزمان با سرچ در اختیار پژوهشگر قرار دهد. این کاری است که به تازگی آغاز شده است. این را برای این عرض کردم که کسی توقع غیر متوقعی از کتابخانه مرکزی نداشته باشد. داریم تلاش می کنیم اما نیاز به حمایت از درون دانشگاه و بیرون آن داریم. من همین جا از تمام کسانی که روزگاری از این کتابخانه استفاده کرده اند و حالا دستشان به دهانشان می رسد، درخواست می کنم که به فکر حمایت و تقویت این کتابخانه باشند. اگر امکانات باشد، تا حدی می تواند این کتابخانه را به جایگاه بهتری رساند و از امکانات روز بهره مند کرد و روی کتابخانه های دیگر تأثیر گذاشت.

* اخیرا در برخی از دانشگاه‌های کشور، سیاست تجمیع کتابخانه‌های دانشکده‌ای و انتقال مجموعه‌ها و خدمات آنها به کتابخانه مرکزی اجرا می‌شود. آیا دانشگاه تهران در این زمینه برنامه‌ای دارد و آیا جنابعالی با این ایده موافق هستید؟

بحث تجمیع کتابخانه ها، مشکلی را حل نمی کند، مهم ایجاد یک فضای مجازی بزرگ، با امکانات گسترده برای جای دادن معلومات بیشتر در آن و تسهیل در دسترسی به آن است. در روزگار ما، به همان اندازه که کتاب کاغذی ارزش خود را از دست داده، کتابخانه هم منهای فضای مطالعه و تحقیق، اهمیتش را از دست داده و باز هم خواهد داد. وقتی شما در یک لپ تاپ می توانید میلیونها ورق و صدها هزار کتاب را نگهداری کرده و در آن واحد، به هر کلمه آن دسترسی داشته باشید، چه لزومی دارد که کیلومترها راه بروید تا مثلا به کتابخانه ملی یا مرکزی دانشگاه برسید. ما باید به فکر تجمیع کتابخانه ها در فضای مجازی باشیم، حتی اگر دهها کتابخانه در دهها دانشکده داریم که صد البته و فعلا باید باشند و فضای مطالعه آرامش بخشی را ایجاد کنند تا دانشجویی که ساعات بیکاری فراوانی دارد بتواند به آنجا آمده از آن استفاده کند. البته کتابخانه ها، می توانند با آموزش مهارت های لازم برای استفاده از پایگاه ها، و همین طور، برگزاری دوره هایی برای یاددادن پژوهش، ابزارهای تازه پژوهش و اموری از این دست به دانشجویان کمک کنند. در واقع، آموزش های زیادی مورد نیاز دانشجویان است که عجالتا در درسهای آنها پیش بینی نشده و کتابخانه ها باید به این سمت و سو حرکت کنند. من به نوبه خود، خیلی به فکر تجمیع کتابخانه ها نیستم، بیش از همه، به تقویت ابزارها و نرم افزارها که می توانند انسجامی میان معلومات ما ایجاد کنند، فکر می کنم. آنها هستند که باید مدیریت کنند و ما باید در خدمت آنها باشیم تا سرویس بیشتر و بهتری به دانشجویانمان بدهیم.

* به نظر جنابعالی نقش و وظایف انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران در راستای آگاهی بخشی و همچنین اصلاح چالش‌های مدیریتی درکتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی کشور چه می‌تواند باشد؟

من فکر می کنم، انجمن باید به اصلاح ذهنیت های موجود در نظام کتابخانه ما بپردازد. این نیازمند آن است که خود دوستانی که آنجا هستند، با جدیدترین دستاوردها در این زمینه آشنا باشند. آنها باید با روش پژوهش و نیازهای کتابی و کتابخانه ای دانشجویان در رشته های مختلف آشنا باشند. در حال حاضر، رشته های فنی یا پزشکی یا حقوق و علوم انسانی هر کدام در استفاده از کتاب و ابزارهای جدید، متفاوت عمل می کنند. انجمن باید در این زمینه، گروه های مختلف داشته باشد و صرفا به علوم انسانی و اجتماعی فکر نکند. یک قدم مهم یکسان سازی در امر فهرست نویسی است که به نظرم صرفه‌جویی مهمی در نیروی انسانی در کتابخانه ها دارد. کار فهرست نویسی فقط یک بار آن هم در ملی باید انجام شود و باقی مراکز باید داده های آن را یکجا و با استفاده از نرم افزارهای کتابخانه ای منتقل کنند. دست کم نوعی تعامل عمده داشته باشند و به سرعت مخزن مشترکی ایجاد کرده و کار را آسان کنند. کار دیگر انجمن، ایجاد زمینه برای بنای مرکزی بزرگ برای حفظ و نگهداری همه محتوای ملی است، کاری که زمانی کنسرسیوم محتوای ملی می خواست انجام بدهد و مثل بسیاری از طرح های دیگر شکست خورد. در حال حاضر، هیچ انسجامی در این زمینه نیست، و این به رغم آن است که همه مدعی آن هستند. در کل، تدوین استراتژی نوین در امر کتابداری و اطلاع رسانی، یکسان سازی، ایجاد دسترسی به همه آنچه در هر کجا هست، و آموزش دادن نیروهای شاغل در کتابخانه ها و نیز کاربران از کارهای مهمی است که فراروی انجمن هست. طبعا من با شرح وظایف انجمن آشنا نیستم. شاید فقط بخشی از اینها در ذیل آن شرح وظایف آمده باشد، اما این نیازی است که بنده در این زمینه احساس می کنم.

 

 Emraniدر دل دوست به هر حیله رهی باید کرد! گفت‌وگو با سید ابراهیم عمرانی

 

مصاحبه‌کننده: دکتر محمد زره‌ساز

تاریخ انجام مصاحبه: 14 فروردین ماه 1397

زره‌ساز: در آغاز تمایل داریم به عنوان یک صاحب‌نظر، دیدگاه شما را در رابطه با مدیریت در انواع کتابخانه‌ها در ایران بدانیم؟

عمرانی: اگر در یک کلام بخواهید، باید بگویم ضعیف است. ولی توضیح خواهم داد. مشکل اصلی همانطور که در سال 1386 نوشتم و در سال 1392 باز به صورتی دیگر عنوان کردم، چه در کتابخانه‌ها و چه در کل مسایل دیگر مملکت، مدیریتهای کوتاه مدت و اغلب سیاسی در کشور است. بهتر است بگویم، مشکل بزرگ ما، سیاسی بودن همه چیز در کشور است که بارها یادآوری کرده‌ام. ورزش، کشتی و فوتبالمان هم سیاسی و ایدئولوژیک است و فرهنگمان هم همینطور است. در نتیجه همه چیز برمی‌گردد که کدام بیرق در اهتزاز است و این که امروز باد به بیرق کدام گروه می‌خورد؟ جناح الف یا ب و یا سین؟ یا میم؟ این نکته در دنیا بی‌نظیر است. فکر نمی‌کنم در هیچ جا با تغییر در رأس دولت، جز وزیران و احتمالا معاونان ایشان تغییر زیادی در کادرهای پائین‌تر انجام ‌شود. مدیران کل و مدیران ادارات و دوایر، سطوح کارشناسی هستند و باید ثبات داشته باشند تا کارشان را آرام آرام بشناسند و مملکت را روی شانه‌های خودشان حفظ کنند. اینجا مدیری که از راه می‌رسد، تا لایه‌های پائینی را تغییر می‌دهد، مثل ریاست محترم سابق کتابخانه ملی که شنیده‌ام بیش از صد نفر از سفارش‌شدگان را نیز با خود می‌آورد. فکر کنید حالا اگر رئیس بعدی کتابخانه، رئیسی باشد با تحصیلات خوب در حوزه اطلاعات یا مرتبط با آن،‌ تجربه خوب و شم مدیریت قوی در حوزه کاری ما داشته باشد هم که بیاید، از همان ابتدا شکست خورده است، مگر آنکه بداند دست کم برای ده سال می‌ماند و بعد شروع کند به برنامه ریزی و دست کم آموزش مسافران اتوبوس. چون در ایران است و افرادی را که با اتوبوس آمده‌اند را نمی توانی به راحتی از سیستم کنار بگذاری. حالا مدیری آمده و می‌بیند این نیروها کارایی لازم را ندارد، به نیرو نیاز دارد ولی حق ندارد نیرو بگیرد چون ازنظر سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی به درستی اضافه نیرو دارد و از سویی هیچ برنامه‌ای با این نیروها قابل پیاده‌سازی نیست، و این وجه نیروی انسانی داستان است، و مشکل فقط نیروی انسانی نیست و بیش از اینها است.

 


 

در سطح واحد کتابخانه‌های عمومی‌مان چه نهاد و چه شهرداریها و چه مساجد، مدیریت کتابخانه نقش کمی دارد، چون سیستم با درصد بالایی متمرکز است،‌ و اگر بخواهید درباره مدیریت این بخش صحبت کنید، باید کل مجموعه را ارزیابی کنید. چون کتابخانه‌ها از بالای مجموعه دستورالعمل واحد می‌گیرند، و قبلا که عمده منابع هم متمرکز به کتابخانه ها داده می‌شد و گاهی طرحهایی مثلا در نهاد در دوره قبلی می‌گذاشتند که بخشی از کتابها هم از پائین سفارش و تهیه شود که خیلی جدی نبود و در این چهار سال مدیرت جدید نهاد نمی‌دانم ورودی منابع در چه وضعی است. در تهران، کتابخانه های شهرداری هم متمرکز هستند، ولی در برخی کتابخانه های بزرگ شهرداری تهران،‌ دست مدیران اندکی بازتر است و آزادتر هستند و می توانند خلاقیتهایی را بروز بدهند، بدون نگرانی از دستورهای متمرکز.‌ در مورد کتابخانه های دانشگاهی هم مشکل کم نیست. هنوز هیئت علمی‌ها بیشتر از کتابداران در مدیریتها هستند که این، هم مزایای خودش را دارد و هم  معایب خودش را که باز پیش  از این نظر خودم را نوشته‌ام و در ادامه اگر سوالی بود باز دقیقتر خواهم گفت.

زره‌ساز: به نظرتان این تغییر مدیریت تابع چه شرایطی است؟

عمرانی: در عمده موارد وابستگی فردی که به مدیریت انتخاب می شود به جبهه های سیاسی خاص. چه در مجموعه‌های کتابخانه‌های عمومی و چه در کتابخانه‌های تخصصی و دانشگاهی.

 زره‌ساز: یعنی به جنبه تخصصی اصلاً توجه نمی‌کنند؟

عمرانی: در کلان کشور خیر. در کلان مدیریتی کشور مثلا دولت هم می‌بینید که بیشتر افراد مورد اعتماد ریاست جمهور، بر متخصصین ترجیح دارند. شاید در سطح ریاست جمهوری و وزیران و معاونین ایشان صلاح همین باشد. پیش  از این هم گفته ام، ولی در لایه‌های پائین‌تر باید به تجربه و تخصص توجه کرد. همین جا عرض کنم در همه صحبتم تا همین جا و بعد از این اگر از تخصص و تجربه حرف زدم یا می‌زنم منظورم مدرک نیست. به جد باور دارم که مدرک می‌تواند لازم باشد ولی کافی نیست. در مورد مدارکی که در سالهای اخیر داده شده نیز باید بگویم، ‌اعتمادم کمتر از مدارک قدیمی‌تر است و هر چه جلوتر می‌آئیم،‌ این مشکل دارد بیشتر می شود و فقط دعا می‌کنم و از خدا می‌خواهم که ایران را از شر خشکسالی، دروغ و مدرک نجات دهد. از نظر من مدرک، تنها نشانه تخصص افراد نیست. روزی روزگاری با تحریف عنوان ریموند کارور، اگر از عشق حرف می زدیم می دانستیم از چه حرف می زنیم، یعنی اگر می‌گفتیم فلان شخص ارشد دارد یا دکتری و خیلی مهم بود،‌ الآن باید دید اگر دارد به محیط کتابخانه و کار اجرایی و عملیاتی پای می‌گذارد، چقدر کار بلد است، ‌چقدر تجربه کرده و آهن مدرکش را چقدر با کار صیقل داده است.

زره‌ساز: در مورد شرایط مدیریت می گفتید ...

عمرانی: بله. خوب برگردم و به سؤال شما پاسخ بدهم. من در سؤالهایی که مجله عتف از من پرسیده بود و در آذر 1392 منتشر شد نظرم را به وضوح نوشتم. برای پستهای مدیریتی عالی نیازی به تخصص در رشته خاصی ندارید،‌ مثلا رئیس کتابخانه ملی، دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی، رئیس کتابخانه مرکزی دانشگاه و امثال این لزوما نباید متخصص رشته باشند.‌ اینها بیشتر باید 4 شرطی را که در آن پاسخ و پرسش نوشتم برای این کار داشته باشند. نمونه‌هایی هم داشته‌ایم که کتابدار بوده‌اند و رئیس کتابخانه مرکزی دانشگاه هم شده‌اند و کار خاصی که نکرده‌اند‌ هیچ، معرف خوبی هم برای رشته نشده‌اند چون یا به کل مدیر نبوده‌اند و شم مدیریت نداشته اند، یا ظرفیتش را نداشته و فقط کیش شخصیت خود را تحمیل کرده‌اند. البته نوع دیگری هم هست، و آن مدیرانی که خوب شروع کرده و نشان دادند با یک تجربه یکی دو ساله می توانند مدیر خوبی باشند ولی توسط مدیران دانشگاه بازی داده نمی‌شده‌اند. با اجازه تان نام نمی‌برم ولی شاهد بوده‌ام (بیش از یک مورد به یاد دارم) که رفته‌اند سراغ گروه علم اطلاعات که یکی از کتابداران متخصص و هیئت علمی در رأس کتابخانه مرکزی قرار گیرد ولی شخص در هیئت مدیره و در شورای دانشگاه خیلی به بازی گرفته نشده و بعد از مدتی هم باز یک هیئت علمی از گروههای دیگر را گذاشته‌اند جای ایشان.  ولی از این سو داشته‌ایم از اعضای هیئت علمی رشته های دیگر که بیش از 5 سال در یک کتابخانه مانده‌اند، بیشتر وقت خود را صرف کتابخانه کرده‌‌اند، از معاونین تحصیلکرده و با تجربه کتابدار استفاده نموده و از موقعیت علمی خود و روابط خوب با مدیران دانشگاه به نفع کتابخانه استفاده کرده‌اند و  کتابخانه در دوره آنها بسیار خوب کار کرده است. من هنوز آن چهار شرط را که در سال 92 برای مدیرانی که مسئولیت قبول می کنند قائل بودم، قائل هستم. این مطلب را عینا از نوشته سال 92 برایتان می خوانم:

«اول: تمام وقت بودن، دوم:  بلند مدت بودن، سوم: داشتن شم مدیریت  (نه مدرک مدیریت که هیچ فرقی با مدرک مهندسی کامپیتر و کتابداری ندارد)، چهارم: روابط خوب و معنا دار با بالادستیها و بالا بالا دستیها. در سطوح مدیریتهای بالای کتابداری، تمام وقت بودن و  بلند مدت بودن مدیریت خیلی برایم مهمتر از کتابدار بودن آنهاست.»

ولی در مورد مدیریتهای لایه‌های پائین‌تر حوزه کتابداری و کتابخانه ها، تکرار می‌کنم اینها بدنه کارشناسی کشور هستند و باید کار کارشناسی بکنند. مدیران کتابخانه‌های دانشکده‌ای باید کار تخصصی بلد باشند، برای اینکه روبروی دانشجو می‌نشینند و باید نیازهای او را شناسایی کنند و به آن پاسخ دهند و باید اجازه تصمیم‌گیری داشته باشند و باید بتوانند خلاقیتهای خود و همکارانشان را به تجربه بکشانند. در مورد کتابخانه های عمومی، چه نهاد و چه شهرداری، هم معتقد هستم که میزان تمرکز بالا است و خلاقیتهای افراد رشد نمی‌کند. شاید فکر کنید عده‌ای کارشناس خوب و حتی نخبه و خلاق در ستاد این دو مجموعه حضور دارند که بیشتر آنها را هم می‌شناسم و به خلاقیتشان هم باور دارم، ولی مطمئن هستم که اگر کمی تمرکز کمتر شود، این مجموعه ها از خلاقیتهای بیشتری برخوردار خواهند شد و از خلاقیتهای همه بدنه استفاده خواهند کرد. شاید این دو مجموعه برای این اندازه از تمرکز دلایل متقن و مهمی برای خودشان داشته باشند، که اولویت این دلایل بر استفاده از خلاقیت همه کتابداران سنگینی کند که باید با محافظه کاری هر چه تمام‌تر بگویم، صلاح مملکت خویش خسروان دانند. ولی هنوز باورم این است که همین میزان تمرکز  امکان استفاده از همه ظرفیتها را می‌گیرد.

زره‌ساز: به نظر می‌رسد اما دغدغۀ اصلی شما کتابخانه‌های دانشگاهی بوده است. طبیعتاً انتظار می‌رود که در کتابخانه‌های دانشگاهی انعطاف‌پذیری بیشتری در امر مدیریت وجود داشته باشد.

عمرانی: بله. من کتابدار دانشگاهی بوده‌ام و بیش از سی سال از عمر خدمتم را در این کتابخانه ها کار کرده‌ام ولی شروع کارم به نوعی به کتابخانه عمومی بر‌می‌گردد و فکر می‌کنم معلم اول ما در کتابداری گرایشش کتابخانه‌های عمومی بوده و همان را در ما نهادینه کرده است. این را هم اضافه کنم که از 1362 تا 1371 معلم کتابداران کتابخانه‌های عمومی بودم و در همه آن دوران به استانها و شهرهای مختلف رفتم و درس دادم و کار کتابخانه‌های عمومی آن سالها را از نزدیک دیده‌ام. ولی خودم در کتابخانه دانشگاهی بودم، و در کتابخانه انستیتو و دانشکده تغذیه 6 سال کار کردم و بعد هم 28 سال در کتابخانه دانشکده علوم بودم. من هم مانند شما فکر می‌کنم که درکتابخانه‌های دانشکده‌ای، انعطاف بیشتر باشد. ‌شاید به این دلیل که از مرکز قدرت دورتر است. و با اجازه این را هم بگویم که هر بار می‌خواهم برخی حرفهایم را بگویم احساس می کنم دارم شعار می‌دهم که از شعار دادن بیزارم. با اینهمه این نیمه شعار را از من بپذیرید. شاید بتوانم بگویم که باید با کار زیاد و طراحی خدمات گوناگون و ارائه به آحاد افراد میهن، در مرکز قدرت کتابخانه‌ها هم باید رهی پیدا کرد. منظورم این نیست که مصدر یا مدیر کاری بشوی، نه، در دل دوست به هر حیله رهی پیدا کنی و اطمینان بدهی که قصد نداری جای ایشان یا هیچکس دیگر را بگیری که فقط بگذارند کار کنی. یعنی اینکه در هیچ جناح سیاسی نباشی و هیچ وابستگی سیاسی له و علیه رئیس مجموعه و دولت و حزب و دار و دسته و گروهک هم نداشته باشی، ولی با کار خودت نشان دهی که اگر کار می‌کنی هدفی جز موفقیت فرزندان این آب و خاک نداری، و در این موارد دیده‌ام که برخی مدیران مکتبی که خیرخواه مملکت بوده اند فرصت داده‌اند که تو هم کار کنی. مجموعه را که می‌گویم لطفا ذهنها نرود فقط سراغ نهاد کتابخانه های عمومی. به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران هم که بروید که 50 کتابخانه دانشکده‌ای و پژوهشی در این دانشگاه هست همین است. دانشکده‌ها در طول این سالیان اگر کتابدارانی داشتند که می‌خواستند کار کنند، به علت دور بودن از قدرت بهتر کار کرده‌اند.

زره‌ساز: اینکه در دل دوست راهی پیدا کنیم که بتوانیم کار کنیم،‌ فکر نمی‌کنید که موضع کتابداران را خیلی ضعیف می‌کند؟ آیا این شیوه با اصول مدیریت مغایرت ندارد؟ شما بارها تذکرات خود را به کتابداران و نه مدیریتهای کلان مجموعه ها و رؤسای کتابخانه‌های مرکزی داده‌اید.

DSC05173

عمرانی: ببینید من به تعریف علمی مدیریت باور دارم و می‌دانم که وقتی از مدیریت حرف می‌زنیم،‌ مدیر مهمترین عنصر است و مدیر در واقع در بالا قرار دارد. همه این را به خوبی می‌دانم و می‌دانم که اگر مدیر خوبی داشتیم مانند ایرج افشار، که درکنار تخصص لازم برای مدیریت بر کتابخانه ها و مجموعه‌های فرهنگی انتشاراتی، شم مدیریت هم داشت، که خدایش رحمت کند، بسیار عالی بود. لیکن در کشور ما که یکی از مهمترین ضعفهایش بخش مدیریت است، و مدیران خوب یا بی‌قدرت هستند و یا آنقدر کم که به ندرت در حوزه خودمان مدیر خوب و قابلی دیده‌ام. آیا نباید به دنبال راه‌حلهای جایگزین هم باشیم؟ آیا با وجود مشکلات مدیریت در کشور که به عینه مشهود است باز هم کنار بنشینیم تا روزی یک روئین تنی چیزی بیاید که قلم را در کار اندازد و دستورهایی بدهد که مشکلات از سر راه کنار بروند که ما بتوانیم کار کنیم؟  با وجودی که ممکن است راه حل مرا قبول نکنید و آن را غیر علمی بدانید، بر مدیریت و نهاد سازی از پائین، به عنوان یک راه حل نسبی تأکید می‌کنم. مدیریت در کتابخانه‌های کشور، نمونه ای کوچک از مدیریت کل کشور است و خیلی ضعیف است، و من باور ندارم که باید صبر کرد تا نظام مدیریتی اصلاح شود. همواره به دوستان در یادداشتهایم تأکید می‌کنم که منتظر بهبود اوضاع نباشید، ‌خودتان اوضع را بهبود بخشید و کار کنید. نوشتم برای بی انگیزه شدن در کشور همه چیز مهیا است. نگذارید انگیزه هایتان را بگیرند. به یاد دارم که رکود کاری دانشگاهها در تعطیلیهای انقلاب فرهنگی درسالهای 60 تا 62،‌ همه را تنبل کرده بود و بعد از آنکه دانشگاهها بازگشایی شدند،‌ این رخوت از تن بیرون نمی‌رفت و اگر یک نفر یک ساعت در روز کار می کرد، فکر می کرد اعمال شاقه بوده است. آنجا هم من تأکید می‌کردم که برای روحیه خودتان هم که شده کار کنید. برای تمرین دانسته‌ها و حفظ داشته‌هایتان کار کنید و روابط ایجاد کنید. ما در دانشگاه تهران شورای هماهنگی کتابخانه‌های دانشگاه را با همین روش راه انداختیم. البته با کار خود، خود را در چشم مدیران و مراکز قدرت نگه داشتیم که ببینند کار بلدیم و می‌خواهیم کار کنیم.  

زره‌ساز: یعنی کتابخانه های مرکزی دانشگاهها مرکز قدرت هستند؟

عمرانی: به تعبیری بله، ولی دانشگاه به دانشگاه حتما متفاوت است. به هر حال پستی است که طرفدار زیاد دارد. به هیئت مدیره دانشگاه متصل می‌شود درشورای دانشگاه حضور پیدا می‌کند و خیلیها این چیزها را دوست دارند، و بسیاری از آن به عنوان پلکان ترقی استفاده کرده و می‌کنند، و درست همینها خرابکاریهای اصلی را هم می‌کنند.‌ چون عجله دارند در سه سال مأموریت خود حتما کاری ضربتی بکنند که بعد به پستهای بعدی برسند یا دست کم تمدید شوند. همه کارهایی که نظمی دارد را تحت تأثیر سرعت نابخردانه خود قرار می‌دهند که آمارهایشان برود بالا که در صورت نیاز مثال خواهم زد. این مدیران عاشق نمایش به ویژه از نوع آماری آن هستند ودر دوره ایشان شما فقط باید آمار بدهی و نمایش بگذاری که ایشان بتوانند لیاقت خود رابرای گرفتن پستهای بعدی به مدیرانی که آنها هم علیرغم تخصص در رشته خودشان چیزی از رشته ما نمی دانند، اثبات کنند.

زره‌ساز: شما خودتان در مجموعه دانشگاه تهران در مرکز قدرت نبودید؟ سالها علاوه بر کتابخانه دانشکده علوم در معاونت پژوهشی دانشگاه هم همکاری داشتید.

عمرانی: این صحبت نیاز به مقدمه دارد. این همان مدیریت از پائین یا نهادسازی است که در بالا عرض کردم. من در مورد دانشگاه تهران می توانم بگویم که در اوایل دهه 1360 که به دانشکده علوم رفتم، ‌هنوز رکود و رخوت کاری که از سال 1357 شروع شده بود، وجود داشت. اول انقلاب، ‌همه شاغلین دولت روزها جمع می شدند در اتاق یکی از همکاران یا امثال دوستان ما به جای مکانهایی مانند تاکسی، در کتابخانه دور میزی می نشستند و روزنامه ورق می‌زدند، و همه‌اش به حرف زدن و بحث سیاسی و اجتماعی می‌گذشت و در برابر تحلیلهای سیاسی درجه یک حقوقی هم دریافت می‌شد. البته شما در پرانتز  همیشه استثناءها رادر نظر داشته باشید که در هر حالی حقوقشان را حلال می‌خواستند. ‌انقلاب فرهنگی در دانشگاهها، کلاسهای درس را تعطیل کرده بود و عملا از نیمه 1361 دوباره دانشجویانی که درسشان نیم کاره مانده بود،‌ بصورت محدود می‌آمدند که درسشان را تمام کنند و از مهر 1362 هم که دانشگاه دانشجوی ورودی جدید گرفت، کارکنان در رخوت کامل بودند و هنوز تنبلی دو سه سال کار نکردن از تنشان بیرون نرفته بود.

من در شروع کارم در کتابخانه علوم، و ارتباط یافتن با کتابخانه مرکزی دانشگاه، با نوعی تمرکز منطقی و دلچسب روبرو شدم که یادگار استاد ایرج افشار و معاونش جان هاروی بود، که متأسفانه آن هم به رکود افتاده بود.‌ چیزی که بعدها خیلی تلاش کردیم قسمتهای مثبت آن را بازگردانیم و در چند مورد مثل خرید منابع خارجی، نرم افزار، و ارزیابی و در دوره‌ای برای بازآموزی کارکنان موفق هم شدیم ولی در قالب شورای هماهنگی کتابخانه‌های دانشگاه.

فهرستنویسی در دوره دکتر افشار و زیر نظر پروفسور هاروی متمرکز بود و حتما خوب کار می‌کرده و کتابخانه مرکزی فهرست مشترک دانشکده‌ها را هم داشت، و بخش فهرستنویسی دانشکده ها از خود کتابخانه مرکزی جدا بود. من ‌دیدم که کتابهای لاتین کتابخانه علوم نزدیک دو سال در بخش فهرستنویسی کتابخانه مرکزی مانده و همه کهنه شده و کتابهای مثلا رشته کامپیوتر اصلا فاقد ارزش شده‌اند، و با وجود تلاش 5 فهرستنویس باقیمانده در این بخش، و کتابهای سرازیر شده از کتابخانه‌‌های سایر دانشکده‌ها، اصلا این سال و ماهها  نمی‌توانند به روز  شوند. کتابهای فارسی اصلا فهرستنویسی نشده بودند. من رفتم یکی دو کتابخانه مثل فنی و ادبیات را هم دیدم و دیدم که دقیقا مشکل ما را دارند و بنا براین در سال 1363 ما کارمان را شروع کردیم و آستین بالا زدیم و خودمان فهرستنویسی را شروع کردیم. فهرستنویسی در کتابخانه ما کم‌کم مستقل شد و ما توانستیم خود را تا اندازه زیادی به روز برسانیم و برگه‌هایی اضافی هم تولید می‌کردیم برای برگه‌دان فهرست مشترک در کتابخانه مرکزی که نظام فهرست مشترک کتابخانه‌های دانشگاه از بین نرود، ‌ولی حتی همان برگه ها را هم که تحویل می‌دادیم بعد از دو سال دیدیم که کسی فایل نکرده است. در دانشکده علوم اولین کارهای ماشینی را در سال 1366 و با استفاده از کامپیوترهای نسل قدیم NCR که با اصرار من یکی هم به ما دادند شروع کردیم، کارمان با آن کامپیوتر در واقع سعی و خطا بود و بیشتر در یک سال اول داشتیم یاد می‌‌گرفتیم ولی بعد از آن و با آمدن کامپیوترهای 286 کارمان جدی تر شد و با آمدن دیسکهای کتابخانه کنگره در سال 1369 یا 1370 توانستیم برنامه ریزی جدیدی برای کتابخانه علوم بکنیم، و به فاصله کمی استفاده از دیسکها را به بقیه کتابخانه‌ها آموزش دادیم و استفاده از شیوه جدید را برای آنها هم مهیا کردیم.

 این هم نکته‌ای مدیریتی است که باید بگویم، من خودم عاشق فهرستنویسی بودم و هستم و خیلی کار فهرستنویسی و پروژه داشتم و با این همه از اینکه عده‌ای چون فهرستنویسان خوبی بودند، خود را از سایرین جدا می‌کردند و به پشت صحنه کتابخانه می‌آمدند و باقی را چون کار فهرستنویسی نمی‌دانستند، و اغلب مدرکشان غیر کتابداری بود، می‌فرستادند به مراجعات و میز امانت، ناراحت بودم و همیشه می‌گفتم باید بهترین کتابداران ما در مراجعات باشند، چون باید کار مردم را به خوبی پاسخ بدهند و آبروی کتابخانه و منزلت کتابدار را حفظ کنند. می‌گفتم ما هِی می‌نشینیم در این پشت و همزه ما قبل مکسور را مراقبت می‌کنیم و به اینکه چرا فروست را قابل سرچ کرده‌ای یا نکرده‌ای می‌پردازیم و حاصل همه این ظرافت و دقتها را کتابدار نا‌آگاهی که هیچ از فهرستها و مجموعه نمی‌داند می‌خواهد در اختیار مردم بگذارد، و با رفتارهای غیرحرفه‌ای، مراجعه کننده را از کتابخانه بیزار می‌کند. در این دوره، ‌نه به عنوان کتابدار خوب کتابخانه، ‌بلکه به عنوان کسی که مجموعه را  فهرستنویسی کرده و مجموعه را خوب می‌شناسد، ‌خودم نصف روزم را در میز امانت کار می‌کردم که شاید بهترین تجربه‌های زندگی فهرستنویسی و کتابدارانه من بود. این کار خیلی روی فهرستنویسی بهتر من و بر اساس نیاز مراجعان تاثیر گذاشت. ما با نیمه ماشینی کردن کارهای فهرستنویسی فقط دو نفر را در بخش فهرستنویسی و یک نفر هم نیمه وقت در آماده سازی نگه داشتیم و 6 نفر مجموعا آزاد شدند که باید می‌رفتند تا روبروی مراجعه کننده بنشینند و سرویس بدهند که رفتند. ساعت کار کتابخانه را از ساعت 6 بعد از ظهر به 9 شب افزایش دادیم و در مواقع امتحانات تا ساعت 10 شب، بخش نشریات محزن را باز کردیم و یکی از بچه ها به بخش مخزن برای مراجعه مستقیم منتقل شد. ‌آن هم با همان نیرو و از شروع دهه هفتاد. البته در دوره جنگ هم کتابخانه علوم تا ساعت 7 شب باز بود و در تاریکی و خاموشی ناشی از برق رفتنها و گاهی آژیر قرمزها هم حضور داشتیم. ولی این بار با نیروی بیشتر و  کارآمدتر.

 در این سالها که روز به روز کارمان را به فناوریهای روز مجهز می‌کردیم و کارهای تازه می‌کردیم، رئیس کتابخانه مرکزی اغلب یک استاد مشهور و بیشتر از دانشکده ادبیات و معاون کتابخانه یک شخصیت سیاسی بود و هر دو از فنون کار ما بیگانه و ما در صحبت با آنها به جایی نمی‌رسیدیم ولی مدیران دانشکده‌ها که می‌دیدند ما به شدت کار می‌کنیم و نمود کار و رضایت گویای دانشجویان و استادان را می‌دیدند، ‌دست کم در دانشکده علوم، استقبال می‌کردند و بودجه می‌دادند و حمایت می‌کردند.

خُب ما یعنی من و برخی رؤسای علاقه‌مند کتابخانه‌های دانشکده‌ها تمرکز مورد نیاز خودمان را به شیوه مشارکتی یا مدیریت از پائین شکل دادیم. از سال اول بعد از جنگ مسئله خرید مجله‌های علمی را که خیلی مهم است با تلاش و جدیت فراوان و جلساتی با برخی اعضای هیئت مدیره دانشگاه متمرکز کردیم که مدیران برنامه‌دار و پرکار اواخر دهه 1360 در دانشگاه تهران این مسئله را از ما پذیرفتند و این کار با استقبال دانشکده‌ها و حتی کتابخانه مرکزی روبرو شد. در ادامه و برای کمک به فهرستنویسی کتابخانه‌هایی که فهرستنویس نداشتند، نیز دور هم جمع شدیم و برای نرم افزار که دیگر اولین ویرایشهای نرم افزارها به بازار آمده بودند جلساتی داشتیم که مدیران وقت کتابخانه مرکزی خودشان را اصلا درگیر نکردند تا در سال 1370 که جلسات اولیه شورای کتابخانه‌های دانشگاه بصورت غیر رسمی و با دعوت به کتابخانه علوم در چهارشنبه‌های آخر هر ماه تشکیل شد و کمیته‌های مختلف آن در عمل تشکیل شد تا در دوران یکی از معاونین پژوهشی برجسته و علاقه‌مند دانشگاه در سال 1374 رسمیت یافت و در شورای دانشگاه در سال 1375 تصویب شد. خوب این تمرکز، ‌تمرکزی شورایی بود. همه دانشکده ها شرکت می‌کردند و کتابخانه مرکزی هم، بعد از رسمی شدن شورا به ناچار شرکت می‌کردند. وظایفی را که دکتر ایرج افشار برای کتابخانه مرکزی در نظر گرفته بودند، ‌کمیته‌های اجرایی این شورا انجام می‌داد، هنوز هم فکر می‌کنم شیوه نیمه متمرکزتمرکز برای مجموعه‌ای با وسعت دانشگاه تهران بسیار خوب است. ولی دانشگاههای دیگر باید همه کتابداران جمع شوند و با کمک کتابخانه مرکزی،‌ در مورد نحوه تمرکز خود فکر کنند. در کل با تمرکزی که خلاقیت را از کتابداران بگیرد مخالفم، هر کتابخانه‌ای چه عمومی وچه در دانشگاه و چه در دانشکده، ‌مراجعه خودش را دارد و باید بر اساس آن برنامه ریزی کرد و با تمرکزی که بتواند صرفه جویی در بودجه و نیروی انسانی بکند موافقم. گریز هم بزنم به کتابخانه‌های عمومی،‌ من فکر می‌کنم، کتابخانه خراسان شمالی با کتابخانه خراسان جنوبی، باید برنامه‌های خودشان را بر حسب نیاز مراجعان داشته باشند، که حتما تفاوتهایی، بزرگ یا کوچک با هم دارند،  و در نتیجه  نیاز به خلاقیتهای ویژه برای مراجعان همان کتابخانه دارند. کتابخانه‌های دانشگاهی هم دانشگاه با دانشگاه با هم متفاوت هستند.

زره‌ساز: چند بار گفته‌اید مدیران کوتاه مدت لطمه می زنند. اینجا هم به دوره سه ساله اشاره کردید و گفتید لازم باشد مثال می زنید.

عمرانی: مدیران اغلب به دلایلی که بر ما کتابداران روشن نیست و بیشتر سیاسی است، انتخاب می‌شوند و به کتابخانه فرستاده می‌شوند. اولا نگاهشان به کتابخانه، به هیچوجه کتابدارانه نیست. آنها که از دانشکده ادبیات می‌آمدند، در بهترین حالت، نگاهشان نسخه شناسانه بود و بیشتر کارهایی را که به حوزه تحقیق خوددشان نزدیک بود به عنوان یک استاد محقق علوم انسانی دوست داشتند بکنند. یکی از دانشکده منابع طبیعی می آمد، یک جور دیگر، از عزیزان برق و الکترونیک و فنی می‌آمدند،‌ باز به شکلی دیگر. ولی همه یک دوره سه ساله حکم می‌گرفتند و آنان که آمده بودند تا پلکانی بسازند، عجله داشتند که کارهای آماری بیشتری انجام شود. گاهی مفید و گاهی غیر مفید. اگر نیروی انسانی قابل آن دور و بر بود، ‌آن نیروها  از فرصت به دست آمده از تغییر استفاده می‌کردند و برخی کارهای مانده به روز می‌شد و اگر نیت خیری نبود،‌ فقط می‌خواستند آمار بدهند و آن وقت می‌پیچیدند به کتابداران، مثلا چرا فهرستنویسی کُند است؟ مگر این فهرستنویسی چیست؟ چه کار دارد؟ سال 1365 یادم است که یکی از استادان کتابخانه ملی از من پرسیدند،‌ فلانی چکاره است؟ و دیدم معاون اداری و مالی دانشکده علوم را می‌گویند. پاسخ دادم معاون ما است و رشته‌اش هم آمار است، چه شده؟ گفتند زنگ زده و در مورد فهرستنویسی عدد و رقم می‌خواسته. راستش همان جا خندیدم و هیچ وقت هم به روی مبارکش نیاوردم که من شاگرد مستقیم بزرگترین فهرستنویس این مملکت هستم و خیلی هم به گفته دوستان اطرافم دست تند هستم، و باز از خودم تعریف کنم،‌ می گفتند که چون آدم کتابخوانی هستی می‌توانی با این سرعت کار کنی و باز طرف به کتابخانه ملی زنگ می‌زند که یک فهرستنویس چند کتاب در روز باید  فهرستنویسی یا نمایه سازی کند. اغلب این قبیل رؤسای از مریخ آمده کیفیت را فدای کمیت می‌خواستند. چون برای ارتقاء و ارتفاع خودشان فقط آمار می‌خواستند، و ‌اصلا کار نداشتند که دانشجو و استاد چگونه و چه استفاده‌ای خواهند کرد، مثال دیگر، که بعدها بارها دچارش شدیم، چرا سرویس موبایل راه نمی‌اندازید؟ من دیده‌ام فلان جا دارد و آگاهی ندارد که چگونه و با چه نرم‌افزاری و چه محتوایی باید این خدمت ارائه شود. و بسیار کارهای عجولانه که به نفع مجموعه نیست. و گاهی در کتابخانه‌های کوچکتر و به ویژه پژوهشی این مدیران سه ساله مأمور جمع کردن کتابخانه در کارتن و گذاشتن اسکن کتابها روی هارد شدند و اتاقهای کتابخانه در اختیار دانشکده کم فضا قرار می‌گرفت. بعد از آن هم با افتخار همه جا از این کار ننگین خود یاد می‌کردند، فارغ از قوانین حق مؤلف و حقوق مؤلفان و مصنفان که اسکن کتابهای ناشران چه خارجی و چه داخلی را شرعا و عرفا غلط می‌داند. در جمع باید بگویم، سوابق سی ساله در دانشگاه تهران به من نشان داده که یک عضو گرامی هیئت علمی که برای سه سال به کتابخانه می‌آید مسئولیت جدی احساس نمی‌کند،. پس از سه سال می‌رود و مدیر بعدی باید جواب بدهد. در بهترین دانشگاهها اگر به مدیران هیئت علمی کتابخانه‌های مرکزی نگاه کنید، ‌جز موارد استثنایی که بیش از 6 یا 7 سال درکتابخانه مانده باشند، مشکلات زیادی ایجاد کرده‌اند که آثارش سالها مانده است.

زره‌ساز: و با این همه با مدیران کتابدار مخالف هستید؟

DSC05170

عمرانی: من به هیچوجه مخالف نیستم ولی فکر می‌کنم تحصیلات حتی دکتری کتابداری هم شرط لازمی است که کافی نیست. توضیح دادم. در مورد فارغ التحصیلان مدیریت هم همین را می‌گویم. آنها هم لزوما چون مدرک مدیریت دارند،‌ مدیران خوبی نیستند. این را می‌توانید از مدیرانی که بسیار موفق هستند و رشته دانشگاهیشان هم مدیریت بوده بپرسید. آنجا هم آسمان همین رنگ است و دانش‌آموختگان مهارتهای لازم را ندارند. ما مدیر نیاز داریم و کسی بدون داشتن شم مدیریت و تجربه کافی مدیریتی در یک حوزه خاص که بهتر است تخصص آن را داشته باشد، مدیر خوبی برای آن حوزه نخواهد بود. البته این را هم بگویم در دو سه سال اخیر که تعداد فارغ‌التحصیلان دکتری رشته خودمان زیاد شده،‌ امکان سعی و خطا بیشتر شده و این امکان هست که از بین آنها کسانی که شرایط بهتر دارند انتخاب شوند. در حال حاضر هم یکی دو مدیر خوب از بین کتابداران درکتابخانه‌های مرکزی دانشگاهها داریم که به نظرم با دو یا سه سال تجربه می‌توانند کارهای خوبی انجام دهند، ‌به شرطی که دانشگاه آنها را تغییر ندهند و فرصت دهند تا این بزرگواران بیاموزند و تجربه کنند. اینها برای دانشگاهها می‌مانند،‌ چون رشته‌شان همین است. اینها دیگر کتابدار هستند و مشکل اول که نداشتن تخصص است را ندارند. به شرطی که آئین نامه ارتقاء آنها را مجبور نکند که فقط مقاله بدهند. این مشکل را بر اساس استانداردهای کتابخانه‌های دانشگاهی ACRL می‌گویم، که کشورهایی که این استاندارد را رعایت می‌کنند حل کرده اند.

 اگر مدیران ارشد و کتابداران با مدرک دکتری در کتابخانه‌های دانشگاهها با پست هیئت علمی شاغل و با قانونی تمام وقت شوند،‌ خیلی کمک می‌کند که کتابخانه‌ها خود را بازسازی کنند.‌ در کنار تخصصشان در علوم اطلاعات، تداوم مدیران خیلی مهم است و‌ تمام وقت بودنشان خیلی مهمتر است. ارتباطشان با مدیران دانشگاه هم که همیشه خیلی خیلی مهم  بوده و هست. بعد از گردآوری این چهار شرط، باورشان به خدمت، ‌خدمت به استادان و دانشجویان و اینکه اگر حقوق می‌گیرند برای خدمت به این افراد به عنوان مراجعه کننده نهایی و ذینفع اصلی است و این از همه چهارتای بالا مهمتر است. یعنی بدانند و باور داشته باششند که آمده‌اند امورات مردم را انجام دهند نه فقط امورات خودشان را .

مطلبی را دوست دارم در اینجا یادآوری کنم، همانطور که اشاره کردم، در ویرایشهای مختلف استاندارد کتابخانه‌های دانشگاهی انجمن کتابداران دانشگاهی و پژوهشی امریکا ACRL  پست «کتابدار هیئت علمی» وجود دارد، چه آن زمان که شاخصهای استاندارد همه کمی‌تر بودند و چه الآن که شاخصها برآیندی شده‌اند، پستی با این نام وجود دارد. ایرج افشار و حتما پروفسور هاروی کاملا علمی و مبتنی بر تجربه‌های کتابداری روز دنیا و همین استاندارد عمل می‌کرده‌اند. یکی از کارهای خوب ایرج افشار در آن سالها ایجاد این پست در کتابخانه‌های دانشگاه تهران بود. خوب، تحصیلکرده‌های مقاطع بالا را (آن زمان کارشناسی ارشد) که می‌توانستند هیئت علمی شوند (در پست مربی هیئت علمی) با ایجاد پست هیئت علمی جذب کرده بود که هیئت علمی بودند و همه مزایای هیئت علمی را داشتند ولی نه هیئت علمی پژوهشی بودند و نه هیئت علمی آموزشی. اینها هیئت علمی-کتابدار بودند. عنوان پست در دانشگاه تهران مربی فنی بود و تا دهه 1370 هنوز این عزیزان حضور داشتند ولی کارگزینی دانشگاه تهران بعد از بازنشستگی هر یک از این عزیزان پستشان را به هیئت علمی‌های غیر کتابدار داد تا آخرین نفر هم بازنشست شدند. اینها نه می‌بایست کلاس بروند و آموزشی نبودند ولی در گروه کتابداری از برخی از آنها در ساعات غیر اداری استفاده می‌شد،‌ نه وظیفه داشتند پژوهش تحویل دهند ولی برخی از آنها پژوهش می‌کردند و منتشر هم می‌شد. این عزیزان مدیران کتابخانه مرکزی و برخی مانند کتابخانه دانشکده کشاورزی کرج و دانشکده اقتصاد و بعدها علوم، رئیس کتابخانه دانشکده‌ای بودند. این را به این علت می‌گویم که برخی از اعضای هیئت علمی گروههای کتابداری و علم اطلاعات و دانش‌شناسی که در 15 سال اخیر به کتابخانه‌های مرکزی آمدند، ‌در عمل موفق نبودند. بلکه مانند دیگر هیئت علمی‌ها که این مسئولیت را قبول می‌کنند، دغدغه اولشان درس و دانشجو و پایان‌نامه و مقاله‌شان بوده و وقت زیادی نداشته‌اند که صرف کتابخانه مرکزی کنند. من فکر می‌کنم باید روی ایجاد این پست دوباره تلاش کنیم. در استانداردهایی برای کتابخانه‌ها در آموزش عالی ایران هم که بنده مسئولیت تدوین آن را داشتم، این مورد آمده است.

زره‌ساز: من سوال را پرسیدم ولی وارد صحبت دیگری شدید. در مورد همکاری شما با معاونت پژوهشی دانشگاه در آن سالها پرسیدم.

عمرانی: بله عذرخواهی می‌کنم. وارد مقدمه ای شدم که بگویم چه فرایندی طی شد. رئیس کتابخانه مرکزی به ویژه باید با مسئولین دانشگاه درارتباط نزدیک باشد. کار خوب نیاز به ارتباط خوب و قوی دارد. ببینید من هیچوقت در مرکز قدرت نبوده‌ام و نیستم و نخواهم بود. من همیشه کار اجرایی خودم را در انجمن و در دانشگاه و بعدها درجاهای دیگر با جدیت انجام می‌دادم و می‌دهم،‌ ولی هرگز حکم رسمی برای ریاست یا چیزی که روی کاغذ و بطور رسمی به من قدرت اجرایی بدهد نداشته‌ام. به دلایلی کاملا شخصی خودم حوصله این عناوین را نداشته‌ام و گریزان بوده‌ام، و دولت هم که می‌خواست من قبل از اجرایی بودن حتما ظواهر و شرایط پست را رعایت کنم، تمایلی به دادن این پستها به امثال من نداشتند و این یک بازی برنده - برنده با شرایط من و از  نظر من بود. من پست مدیریتی درجه پنج یا شش داشتم، یعنی مدیر کتابخانه دانشکده‌ای، و مدیران مستقیم من یعنی مدیران دانشکده هم همکاری نزدیکی با من می‌کردند و امکانات لازم را در دانشکده به من می‌دادند. در نتیجه مدیران بالاتر که شاهد بودند کارهایی که به من سپرده شده پیش می‌رود و من تقاضای پست یا اضافه حقوق هم ندارم به دادن همان حکم مشاوره (مشاوری که کار اجرایی می‌کرد) رضایت داشتند. من هم نگران این نبودم که با تغییرمدیران در سطح کلان پست مرا می‌گیرند و کار من هم نیمه کاره می‌ماند یا تعطیل می‌شود. شاید بسیاری از کارهایی که آن سالها توانستیم در سطح دانشگاه تهران به مرحله اجرا برسانیم به علت تمام وقت بودن من و تغییر ندادن پست من بود. بله من مستقیم با معاونین پژوهشی دانشگاه سر و کار داشتم و برای کارهای کتابخانه های دانشگاه در نبود یک کتابخانه مرکزی قوی کمک می‌کردم ولی پست من مسئولیت کتابخانه دانشکده علوم بود. با همین پست توانستیم با مسئولین سایر کتابخانه ها دست کم مجموعه کتابخانه‌های دانشکده‌ای را حمایت کنیم. همان شورایی که در پائین شکل گرفت، ‌نه از بالا.

زره‌ساز: منظورتان از اینکه نهادی مدیریتی از پائین شکل گرفت چیست؟

عمرانی: ساختن نهادها از پائین، مؤثرتر و واقعی تر از ساختن نهادهای دستوری است و ماندگارتر است، ولی در کشور ما تقریبا هیچ چیزی آن قدر که فکر می کنید ماندگار نیست، ‌و آنقدر تلاطم زیاد است که ممکن است یک روزی آن نهاد از هم بگسلد، یا تبدیل به شیری بی یال و دم و اشکم شود. قبلا گفتم در یک نظام مدیریتی خوب اگر مدیر با ابزارهای مدیریتی تصمیم درست را اتخاذ کند،‌ همه کارها بهبود پیدا می‌کند ولی اگر در مدیریت مشکل داشتیم،‌ نمی‌نشینیم و دست روی دست نمی‌گذاریم تا روزی که مدیری از آسمان نازل شود، خودمان هم بنا به وظیفه وجدانی باید کار کنیم و مشکلات مراجعانمان را حل کنیم.

ما در دانشگاه تهران،‌ نهادی ساختیم به نام شورای هماهنگی کتابخانه های دانشگاه که هنوز هم وجود دارد،‌ گرچه وظایف اجرائیش امروز اندکی کم ‌رنگ‌تر است . این شورا در آن دوره در عمل داشت کار اجرایی می‌کرد. کاری که اگر ایرج افشار در راس کار بود،‌ حتما کار کتابخانه مرکزی بود و آئین نامه کتابخانه که نمی دانم در این سی سال تغییری کرده یا نه همه اینکارها را در خود داشته است. ساختار کتابخانه‌های دانشگاه تهران متفاوت با همه دانشگاهها است. کتابخانه‌های دانشکده‌ای دانشگاه بیشتر قدیمی‌تر از کتابخانه مرکزی بودند و یکی دو بار که صحبت ادغام اینها در یک کتابخانه مرکزی بزرگ شد، مقاومت از سوی دانشکده‌ها داشتیم. از سویی این همه کتابخانه در نزدیکی هم و هر یک با شیوه‌ای متفاوت و با رئیسی که از مدیریت کتابخانه دانش و تجربه‌ای ندارد، ناهماهنگیهای بسیار به وجود می‌آورد. در نتیجه وقتی در قدرت رئیس دانشگاه تهران نباشد،‌ در تخیل من هم نخواهد بود که بخواهم اینها را ادغام بکنم، ‌هر چند که استاندارد خلاف این را می‌گوید و کتابخانه‌های شعبه‌ای در دانشگاهها معنای دیگری دارد که در کتاب استانداردهایی برای کتابخانه ها در آموزش عالی ایران توضیح داده شده است.  همانطور که گفتم در نبود مدیریتی که مفهوم تمرکز خوب را بشناسد و بداند تا کجا این کار به صرفه است و از کجا نیست، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران دست کم در مورد وظایف مرکزیش منفعل شده بود. کتابخانه در دهه شصت عملا به ساختمانی در مرکز دانشگاه تبدیل شده بود و مرکزیتی ارگانیک نداشت و مدیریت وقت آن هیچ تخصصی و هیچ تجربه و نیز انگیزه‌ای برای کار نداشت و فقط چراغها روشن بود و کتابی امانت داده می‌شد و باز‌ می‌گشت و در بهترین حالت ایران‌شناس یا اسلام شناسی نسخه‌ای را می‌خواست که به آن دست پیدا می‌کرد و گاهی هم نمی‌کرد، چون در آن بخش هم مثل همه کارها مشکل کم نبود. کتاب فارسی را که در طرح واسپاری می‌خرید و کتاب لاتین هم مانند کتابخانه‌های دانشکده‌ها، عمدتا وابسته بود به خریدهای نمایشگاههای بین المللی کتاب در اردیبهشت هر سال بود.

شورای هماهنگی کتابخانه‌های دانشگاه تهران، زمانی جدی شد که ما روی خرید منابع اعتراضهای زیادی به مدیریت دانشگاه نوشتیم. شروعش یعنی اولین نامه سال 1367 بود، در نهایت کمیته ای در سال 1368 تشکیل شد که دو نفر آن که انسانهای بسیار شریفی بودند و هستند،‌ تازه فارغ التحصیلان دانشکده فنی، یکی از رشته مهندس شیمی نفت و دیگری از مهندسی معدن بودند. این هر دو از معتمدین معاون اداری و مالی وقت دانشگاه که انسان بسیار پر کار و پرجسارت و خلاقی بود، بودند و نفر سوم هم من بودم که در آن تاریخ با کارهای جدی در دانشکده علوم نشان داده بود که دست دارم کاری انجام شود،‌ دنبال هیچ پستی و ارتقاء درجه‌ای هم نیستم و هیچ اضافه حقوق و اضافه کاری هم نمی‌خواهم و می‌خواهم که کار نظمی بگیرد. 

 این اولین کار ما در دانشگاه بود که شرح آن را در مقاله از باشگاه خرید تا کنسرسیوم نوشته‌ام. این کمیته که بعد از یکی دو سال با آمدن یک استاد علاقه‌مند دیگر از گروه برق به شورای کتابخانه‌های دانشگاه جدی‌تر شد. این  استاد پرانرژی و خوش فکر بعد از آن رئیس مرکز انفورماتیک، رئیس دانشکده فنی، رئیس دانشگاه و وزیر علوم شد. برخی از اعضای هیئت علمی هم که به عنوان رئیس کتابخانه دانشکده‌ها به شورا آمدند، ‌باعث قدرت شورا شدند. چندین کمیته در شورا تشکیل و کارهای مختلفی آغاز شد.

  پیشنهاد کنسرسیوم از دل آن بیرون آمد و خودمان ایستادیم و آن را اجرایی کردیم. ابتدا در داخل دانشگاه، ‌بعد از دانشگاه‌های دیگر دعوت کردیم و سپس کار را به وزارت علوم کشاندیم برای کمک مالی و هماهنگیهای ارزی. تا زمانی که در وزارت علوم برای آن آئین نامه نوشتیم و همین الآن هم با گذشت 27سال از آن تاریخ این کمیته که با دعوت از سایر دانشگاهها تبدیل به کنسرسیوم شده، زیر نظر معاون پژوهشی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری کار خودش را ادامه می دهد.

 کمیته دیگر مادر رابطه با فناوریهای کتابخانه‌ای کارش را شروع کرد که با پیوستن همان استاد بزرگ به جمع شورا، بودجه نوشتن نرم افزار را از دانشگاه گرفتیم و با کمک تیمهای نرم‌افزاری، نرم‌افزار را شروع کردیم که در سالهای اول نسبتا خوب پیش رفت و وقتی این استاد به ریاست مرکز انفورماتیک و بعدها به ریاست دانشگاه رفت کار آن سرعت گرفت و در حال گسترش بود که در دوره ریاست جمهوری قبلی و با کنار گذاشتن این فرد مؤثر و کارآمد، نرم افزار از بُعد توسعه‌ای به حال خود گذاشته و رها شد و تا سالهای بعد فقط از آن پشتیبانی می‌شد.

کمیته ارزیابی شورا کاری جدی را با ارزیابی سالانه کتابخانه‌های دانشگاه شروع کرد که 11 سال تمام این ارزیابیها انجام می‌شد و در مقدمه کتاب استانداردهایی برای کتابخانه ها در آموزش عالی ایران نوشتم که بومی کردن این استادندارد بر اساس تجربه 11 ساله ارزیابی کتابخانه‌های دانشگاه تهران (و انتخاب کتابخانه نمونه دانشگاه) بوده که از سال 1386، راهی دیگر برای انتخاب کتابخانه نمونه در دستور کار قرار گرفت. این دوره، دوره رقابتی مثبت بین دانشکده‌ها و واحدها و دوره شکوفایی بیشتر کتابخانه‌های دانشگاه بود.

منظورم از این شرح، این بود که بله با کار زیاد و برای پیشبرد کارهای کتابخانه‌ها که در آن زمان تعدادشان به سی و چند کتابخانه رسیده بود و الآن 50 کتابخانه شده، مستقیم با معاون پژوهشی دانشگاه مرتبط شدم و کارها سرعت و نظم بهتری گرفت،‌ لیکن نهادها را با کمک رؤسای کتابخانه‌های دانشکده‌ها ساختیم و حمایت جلب کردیم و جای خالی یک کتابخانه مرکزی قوی را به این ترتیب پر کردیم. ولی همه اینها هنوز یک چیز کم داشت،‌ داشتن مرکزیتی در ستاد وزارت علوم برای کتابخانه‌های دانشگاهی.

 

زره‌ساز: چنین مرکزی هرگز وجود داشته؟ منظورتان از چنین مرکزی چیست؟ در مصاحبه با دکتر طاهری هم این بحث مطرح و بر ضرورت وجود چنین مرکزی در وزارت علوم تأکید شد.

عمرانی: بله. برای اطلاع رسانی علمی دانشگاهی ایرانداک در همان زمان پروفسور هاروی طراحی شده بود و چقدر زیبا و با طراحی خوب و مناسب. در مقطعی که صحبت می‌کنم یعنی اوایل دهه 1370 که تازه از زیر فشارهای جنگ خلاص می‌شدیم، هنوز در همه وجوه مشکل وجود داشت که یکی از آنها مرکزی برای سیاستگزاری اطلاع‌رسانی دانشگاهی بود. فقط کنسرسیوم برای خرید منابع کافی نبود، ‌اشتراک منابع از آن هم مهمتر بود. ایرانداک هم در همان سالها کارهایی را شروع کرد ولی آنها هم در ابتدا تأکیدشان بر پایان نامه‌ها بود و به علت مشکلات ارزی،‌ کار تامین مدرکشان به طرح استینفو و تمبرهای بریتیش لایبرری محدود بود، حال آنکه دانشگاهها و به ویژه دانشگاههای بزرگ که خودشان بودجه داشتند، تمبر کتابخانه انگلستان را که داشتند، به علاوه مجلات مهم خود را هم مشترک بودند. برای نمونه در دانشگاه تهران که بیش از 3500 عنوان مجله و با رقم آن سالها نزدیک دو میلیون دلار در سال  مجله خرید می‌کردند. ما برای اینکه این مجله ها را همه استفاده کنند، نیاز به نظامی قوی و یکپارچه در وزارت علوم داشتیم. و برای این کارها نیاز به متولی سیاستگزاری امور مشترک بین کتابخانه‌های دانشگاههای مختلف داشتیم.

نزدیکی ما نماینده‌های کتابخانه‌های دانشگاهی به وزارت علوم از طریق شورای مرکزی کنسرسیوم،‌ باعث شد که با معاونت پژوهشی وزیر در ارتباط قرار بگیریم و علاوه بر کنسرسیوم، شورایی مرکزی در وزارت علوم برای کارهای کتابخانه‌ها داشته باشیم. من به عنوان نماینده دانشگاه تهران در جلسات کنسرسیوم و به تبع آن در شورای اجرایی آن حضور داشتم و خلاء نهادی برای ساماندهی کتابخانه های دانشگاهی را یادآوری می‌کردم. در همان جلسه که در ساختمان جدید سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی در سالهای پایانی دهه 1370با حضور آقای دکتر فرهودی معاون پژوهشی وقت وزیر برگزار شد،‌ رئیس ایرانداک هم حضور داشتند و بحثی جدی برای تشکیل چنین نهادی در گرفت ولی تا سال 1384 پیگیری نشد، ‌و تازه در آن زمان و به کمک رئیس کنسرسیوم و با حضور زنده یاد دکتر حری و آقای دکتر خسروی و تنی چند از بزرگان، و مدیران پژوهشی وزارت علوم، کمیته نظام اطلاع رسانی علم و فناوری تأسیس شد که بعد از دو سال تبدیل به کمیسیون شد و ناظر بر وظایف اطلاع رسانی بین دانشگاهی بود و هنوز هم وجود دارد،‌ ولی مدتها است در انتظار آئین‌نامه جدید خود است.

زره‌ساز: بسیار سپاسگزارم به خاطر وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

 

 

 13 afsharوضعیت مدیریتی انواع کتابخانه‌ها در کشور در گپ‌و‌گفت با دکتر ابراهیم افشار

مصاحبه‌کنندگان: دکتر محمد زره‌ساز- دکتر رضا رجبعلی بگلو

پیاده‌ساز: اسراء زره‌ساز

تاریخ انجام مصاحبه: 3 دی‌ماه 1396

بگلو: آقای دکتر ممنون که پذیرفتید با شما مصاحبه‌ای داشته باشیم. به عنوان پرسش اول دوست داریم نظرتان را در رابطه با وضعیت مدیریت انواع کتابخانه‌ها در ایران بدانیم؟

افشار: خوب من در مورد همه کتابخانه‌ها نمی‌توانم نظر بدهم. من در مورد مواردی که می‌شناسم، می‌توانم نظر بدهم. در مورد کتابخانه ملی نظرم این است که ضرورتی ندارد حتماً مدیرش کتابدار باشد. اما چیزی که اهمیت دارد، دوام مدیریت کتابخانه ملی است. یعنی از ابتدای تأسیس کتابخانه ملی تعداد زیادی رئیس کتابخانه ملی داشتیم که در همین دوره جمهوری اسلامی متوسط دوران کاری مدیرها فکر نمی‌کنم بیشتر از دو الی سه سال باشد و این اشکال دارد. در سازمان‌هایی مثل کتابخانه ملی مدیریت باید ثبات داشته باشد و پست سیاسی منظور نشود. متأسفانه در کشورمان همان‌طور که می‌دانید با رفت‌وآمد هر رئیس جمهوری، رده‌های مدیریتی درجه سه و چهار هم تغییر می‌کند و این در مورد کتابخانه ملی هم مصداق دارد. به نظر من یکی از مشکلات کتابخانه ملی تغییر سریع رؤسایش است، که مناسب نیست.


زره‌ساز: به نظرتان این تغییر مدیریت تابع چه شرایطی است؟

افشار: شرایط سیاسی! هر رئیس جمهوری که می‌آید،  به دلایل مختلف مدیر را عوض می‌کند.

زره‌ساز: یعنی به جنبه تخصصی اصلاً توجه نمی‌کنند؟

افشار: نه حتی به عنوان رئیس کتابخانه ملی! مثلاً کتابخانه‌های ملی بزرگ دنیا هم الزاماً رئیسشان کتابدار و متخصص نیست. معاون‌هایشان همه کارها را انجام می‌دهند. رؤسا در واقع یک پرزیدنت هستند، مثل رئیس جمهور! کلیات قضایا و ارتباطات بیرونی را برقرار می‌کنند. ولی آن‌هایی که در این نوع از سازمان‌ها متخصصند، معاون‌های کتابخانه هستند که در بخش‌ها یا در رده‌های مختلف تخصص دارند.

زره‌ساز: به نظر می‌رسد به جز در یکی، دو دوره کتابخانه ملی در اختیار اصلاح‌طلب‌ها بوده است. یعنی به نظر می‌رسد یک نوع سهم‌خواهی سیاسی هم وجود دارد. چه میزان این نگرش سیاسی، این سهم‌خواهی سیاسی در بحث مدیریت کتابخانه ملی تأثیر داشته است؟

بگلو: اگر به رؤسا هم نگاه بکنید به غیر از دو، سه مورد از نظر سیاسی بیشتر به چپ گرایش داشته‌اند.

افشار: البته من در این زمینه اطلاعات زیادی ندارم ولی باید توجه داشت که پست کتابخانه ملی پست درجه یکی به حساب نمی‌آید. نه حساسیت امنیتی دارد، نه حساسیت اقتصادی!

بگلو: حساسیت فرهنگی که خیلی دارد...

افشار: نه آن مهم نیست. البته ممکن است داشته باشد ولی آن چیزی که اهمیت دارد حساسیت امنیتی و حساسیت اقتصادی است. مثلاً وزارت آموزش عالی، صدا و سیما و حتی وزارت فرهنگ و ارشاد حساسیت امنیتی دارند ولی کتابخانه ملی حساسیت امنیتی به آن معنا ندارد.

زره‌ساز: درست است! خوب این در مورد کتابخانه ملی صدق می‌کند. اما کتابخانه‌های عمومی چطور؟

afshar

افشار: والا، اتفاقاً نهاد کتابخانه عمومی جزو نهادهایی است که حساسیت امنیتی دارد. چون سه، چهار هزار واحد است و در سراسر کشور پخش است و به خاطر همین حساسیت‌های امنیتی بسیار متمرکز است. من حتی یادم می‌آید در آن مناظره‌ای که با آن آقا در تلویزیون داشتم پرسیدم که آقا چرا باید این قدر تمرکز وجود داشته باشد؟ چرا تصمیم‌گیری را نمی‌سپارید مثلاً به دست بخش‌های پایین‌تر یا شهرداری‌ها مثل همه جای دنیا کتابخانه عمومی را اداره کنند؟ به نظر می‌رسد از منظر امنیتی بر روی این مسئله حساسیت وجود دارد و ما می‌بینیم که در دوره احمدی‌نژاد رئیس وقت نهاد کتابخانه‌های عمومی، کتابخانه‌های نهاد را رسماً تبدیل کرد به یک مرکز پروپاگاندا برای خودشان. و یا برنامه‌ها و طرح‌های مطالعه مفید و وجین کتاب‌هایی که در دوران خاتمی وارد شده بود. این مشخص بود که چنین جهت‌گیری خاصی وجود دارد که هیچ قرابتی با ارزش‌ها و رسالت‌های حرفه‌ای کتابداران کتابخانه عمومی ندارد. الان هم همین حالت است. هنوز همان خط فکر دنبال می‌شود.

زره‌ساز: بیشترین صحبتی که شما تا به حال داشته اید، در مورد کتابخانه‌های دانشگاهی بوده است. طبیعتاً انتظار می‌رود که در کتابخانه‌های دانشگاهی انعطاف‌پذیری بیشتری در بحث مدیریت وجود داشته باشد. ولی عملاً آن جا هم در گیر و بند ساختارهای اداری و مدیریتی پیچیده است.

افشار: نمی‌توانم بگویم من دغدغه کتابخانه‌های دانشگاهی را بیشتر از کتابخانه‌های عمومی دارم! فکر می‌کنم مساوی باشند.

زره‌ساز: منظورم در این مدت اخیر که شما ...

بگلو:  به خصوص در کنگره امسال...

افشار: بله خوب در کنگره من را فرستادند در پنل کتابخانه‌های دانشگاهی گفتند در آنجا صحبت کن (خنده)...

زره‌ساز: خوشبختانه در این کنگره یک بیانیه هم برای کتابخانه‌های دانشگاهی تهیه شد...

افشار: بله نوشتم ...

افشار: برای من هردو نوع کتابخانه اهمیت دارند ولی در مورد کتابخانه‌های دانشگاهی به نظر من مدیریت این کتابخانه‌ها دارای اشکال ساختاری است. در کتابخانه دانشگاهی ملاحظات سیاسی تا آنجا که من می‌دانم ، وجود ندارد. چرا خوب وقتی مثلاً رئیس دانشگاه عوض می‌شود، معاون‌هایش هم عوض می‌شوند، معاون‌ها هم زیردست‌هایشان را عوض می‌کنند. حالا کاری به این مبحث ندارم...

بگلو: یعنی این تغییر تحت تأثیر نظام سیاسی اتفاق نمی‌افتد؟

افشار: نه

بگلو: به نظر می‌رسد در کتابخانه‌های دانشگاهی هم همین اتفاق می‌افتد...

افشار: نه به طور غیر مستقیم، رده به رده این اتفاق می‌افتد. البته عرض می‌کنم هر دو شکل از این نوع مدیریت‌ها این‌قدر بی‌خاصیت است که مهم نیست کدامشان حاکم است. چون من هم معاون‌های پژوهشی دوران آقای خاتمی را دیده‌ام، هم معاون‌های پژوهشی دوره آقای احمدی‌نژاد و هم الان که آقای روحانی هستند. عملاً فرقی برای کتابخانه‌ها ندارند جز این که فرد عوض می‌شود. چند ایراد به نظر من وجود دارد. یعنی همان‌طور که در بیانیه نوشته شده هم ایراد ساختاری وجود دارد و هم ایراد سیاستی. ایراد ساختاری که در کتابخانه‌های دانشگاهی که دارای کتابخانه‌های دانشکده‌ای هستند وجود دارد عبارت از این است که دوگانگی فرماندهی در موضوع مدیریت آنها وجود دارد. یعنی رئیس کتابخانه دانشکده‌ای را رئیس دانشکده انتخاب می‌کند. محیط دانشکده متعلق به دانشکده است. کتابخانه، اموال و فضا متعلق به دانشکده است. همه امور مربوط به محیط تابع دانشکده است. از طرف دیگر مسائل مربوط به تأمین منابع و سازماندهی و کارهای فنی زیرنظر کتابخانه مرکزی انجام می‌شود. این وضعیت چند اشکال دارد: نخستین اشکال آن است که مدیران کتابخانه‌های دانشکده‌ای درمانده می‌شوند! چون از دو طرف دستور می‌گیرند. همچنین رئیس کتابخانه مرکزی نمی‌تواند از نیروی انسانی این‌ کتابخانه‌ها به صورت متمرکز استفاده کند، یعنی نیروی انسانیش به صورت پراکنده است. رؤسای دانشکده‌ها در مدیریت‌ها دخالت می‌کنند و در واقع با این دوگانگی، مدیر کتابخانه دانشکده‌ای قدرت و اقتدارش را از دست می‌دهد. رئیس کتابخانه مرکزی همین‌طور. این دوگانگی حاکمیتی اگر از بین برود و کتابخانه‌های دانشکده‌ای بروند زیر چتر کتابخانه مرکزی، آن‌وقت این تضاد حل می‌شود، مشکل حل می‌شود. بالاخره رئیس کتابخانه مرکزی می‌شود رئیس کتابخانه‌های دانشگاه. مدیران کتابخانه‌های دانشکده‌ای تابعش می‌شوند و در واقع رابطه کتابخانه‌ها با دانشکده‌ها، رابطه سرویس‌دهنده و سرویس‌گیرنده می‌گردد. این چندین فایده دارد: 1- در مجموعه‌سازی 2- در  از استفاده نیروی انسانی و 3- زمینه را آماده می‌کند که کتابخانه‌های دانشگاهی کم کم از این حالت پراکندگی خارج شوند و بروند به طرف تجمیع که امروزه الگوی برتر مدیریت کتابخانه‌های دانشگاهی است. خوب یک سری مشکلات دیگری هم در این جا وجود دارد. اینکه وقتی هر دانشکده‌ای یک کتابخانه دانشکده‌ای دارد، مجموعه کتابخانه مرکزی چه کاره است؟ کدام خلاء را پر می‌کند؟ ما این مشکل را داریم دکتر دیانی هم در مقاله دایره‌المعارفش اشاره کرده است که دانشگاه یا باید کتابخانه مرکزی داشته باشد و یا کتابخانه دانشکده‌ای.

بگلو: حالا اگر از بعد مکانی فاصله داشته باشیم، باز توجیه دارد.

افشار: اگر از نظر مکانی آن‌قدر فاصله باشد که دسترسی غیرممکن و یا خیلی سخت بشود بله ولی نه در یک پردیس. معمولاً در یک پردیس چنین چیزی رخ نمی‌دهد. مثلاً شما در دانشگاه تربیت مدرس هم کتابخانه مرکزی وجود دارد، هم کتابخانه دانشکده‌ای آن هم به فاصله بیست متر! یا در همین دانشگاه علامه طباطبایی و یا الزهرا هم همین‌طور. این‌ها غلط است! باعث پراکندگی، دوباره‌کاری در مجموعه‌سازی، پراکندگی در نیروی انسانی، اشغال فضاهای اضافی و بعد هم همان اشکال مدیریتی می‌شود که معلوم نیست رئیس چه کسی است؟ احتمالاً در کشور ما براساس یک بی‌فکری، همه دانشگاه‌ها آمده‌اند کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران را در این زمینه به عنوان الگو گرفته اند. ولی کتابخانه مرکزی دانشگاه به یک منظور خاص ایجاد شده است. به این منظور حالا من نمی‌دانم آیا مورد نظر آن‌ها بود بقیه رو هم ادغام کنند یا نه ولی مجموعه‌های خاص داشت، که به جایی تعلق نمی‌گرفت. نسخه‌های خطی داشت و بعد این‌ها آمدند، گفتند یک جایی درست کنیم که این‌ها را...

زره‌ساز: هویت آرشیوی داشت.

afshar01

افشار: آفرین هویت آرشیوی داشت ولی بقیه دانشگاه‌ها آمدند گفتند پس ما هم حتماً باید داشته باشیم. یعنی واقعاً گاهی وقت‌ها براساس این بی‌فکری، یعنی بدون کم‌ترین تحلیل، بدون کم‌ترین محاسبه این کارها صورت گرفته است. در نتیجه امروز الگوی برتری که وجود دارد این است که یک دانشگاه یک کتابخانه به خصوص در این زمان که شاهد پیشرفت فناوری‌ها هستیم. رئیس این کتابخانه در واقع مدیر کتابخانه‌های دانشگاهی می‌بایست مستقیماً به رئیس دانشگاه و نه معاون پژوهشی یا آموزشی و یا هرکدام گزارش ارائه کند.

بگلو: خوب الان احساس نمی‌کنید در دانشگاه‌های ما کتابخانه معمولا زیرمجموعه معاونت پژوهشی است و این باعث می‌شود که رئیس دانشگاه، کتابخانه مرکزی یا دانشکده‌ای را عملا نادیده بگیرد و اصلاً نمی‌داند چه مشکلاتی دارند، درست می‌‌گویم؟

افشار: ببینید یک معاون پژوهشی چندین دغدغه دارد که یکی از آنها کتابخانه است. حالا آن به جهنم! من این را می‌دانم که آنجا هم تمرکزی وجود دارد که استقلال عمل رئیس کتابخانه مرکزی را می‌گیرد. هزینه می‌خواهد بکند برو از فلانی بپرس، کارهای مختلف می‌خواهد انجام بدهد باید مدام به افراد مختلف مراجعه کند. مدیر باید استقلال عمل داشته باشد. بودجه‌اش را بدهند، قدرت استخدام داشته باشد، قدرت سیاستگذاری را به وی بدهند. ما این را نداریم هم در کتابخانه‌های دانشگاهی و هم در کتابخانه‌های عمومی و هم کلاً در ساختار سیاسی ما! همه چیز دچار یک تمرکز وحشتناک است! و این سؤال را پیش می‌آورد که آیا اگر بالادستی به زیردستی اعتماد ندارد که به وی اختیاراتی واگذار کند چرا نصبش می‌کند؟ اگر نصبش می‌کنی به او اعتماد داشته باش. من خودم مدیر کتابخانه‌های دانشگاهی نبوده‌ام، ولی می‌دانم دوستانی که آن‌جا کار می‌کنند، آدم‌های علاقمندی هستند ولی دست و پایشان بسته است. هرچیزی را باید معاون پژوهشی تأیید کند. باید به مدیر استقلال عمل بدهند. بگویند آقا این بودجه تو، این نیروی تو، و این اختیارات تو راه بنداز برو ببینیم چه می‌کنی. یکی دیگر از اشکالات شدید که در همان بیانیه هم آورده‌ایم، این است که اعضای هیئت علمی را به عنوان مدیر کتابخانه دانشگاهی منصوب می‌کنند. پژوهشی هم در این زمینه در مجله دکتر فتاحی انجام شده است. یک عضو هیئت علمی وقتی رئیس کتابخانه دانشگاهی یا  دانشکده‌ای می‌شود، تنها یک سوم توجه آخرش صرف این کار می‌شود. چون دغدغه اولش به عنوان عضو هیئت علمی آموزش است. دغدغه دومش پژوهش و مقاله چاپ کردن و سومیش این می‌شود. عملاً کتابخانه‌ها چه مرکزی چه دانشکده‌ای توسط یک شخص اداری که معاون مدیر است اداره‌می‌شود. خیلی از این مدیران شاید برای بار اول وارد کتابخانه می‌شوند. حتی من معتقدم عضو هیئت علمی متخصص کتابداری هم نباید رئیس کتابخانه بشود ...

بگلو: الان مدیرهای متخصص موفقی داریم آقای دکتر...

افشار: چند نفر بوده‌اند؟ آیا شما قبول دارید که مدیریت کتابخانه دانشگاهی یک کار تمام وقت است؟

بگلو: بله

افشار: تمام شد! حالا یکی، دو مورد موفق داشته‌ایم! آن یک بحث دیگری است. او ممکن است یک آدم خیلی توانمندی باشد. خیلی از خود گذشته باشد و این کار را بکند ولی اگر قبول دارید که یک کار تمام وقت است همه از پس آن برنمی‌آیند. به اعتقاد من مدیریت کتابخانه یک کار تمام وقت است چه مرکزی و چه دانشکده‌ای. حالا کتابخانه دانشکده‌ای را می‌توانیم بدهیم به یکی از نظر اداری در سطح پایین‌تر. یعنی باید دانشگاه‌ها یک مدیر کتابخانه‌ها یا یک کتابدار ارشد دانشگاهی داشته باشند که کار تمام وقتش مدیریت کتابخانه باشد. به هیچ کار دیگری نپردازد. ممکن است به وی جایگاه هیئت علمی هم بدهند، کمااینکه در خیلی از دانشگاه‌های خارجی این جایگاه را داده‌اند. طبیعتاً آن چیزی که در مدیریت یک کتابخانه اهمیت دارد توان و شخصیت مدیریتی است. الزاماً آنکه درس کتابداری خونده نمی‌تواند مدیر کتابخانه بشود. حالا اگر طرف کتابداری هم نخوانده و قدرت مدیریت هم نداشته باشد، آنگاه دیگر چه می‌شود؟! در ایران الان اغلب این جوری در می‌آید. من دیده‌ام مثلاً یک آدمی را که تازه دکتری گرفته، مثلاً شده استادیار دانشگاه تو رشته علوم‌تربیتی، آورده‌اند و بعد به وی می‌گویند برو رئیس کتابخانه باش به خاطر این که پستت ستاره‌دار محسوب می‌شود و برای ارتقائت خوب است! این نهایت خیانت به خدمات کتابخانه‌ای است!

بگلو: اگر اشتباه نکنم برای جایگاه مدیریت کتابخانه‌ها، اطلاعیه استخدامی زده می‌شود و افرادی که واجد شرایط هستند جذب می‌شوند.

افشار: کجا؟

بگلو: در خارج از ایران

افشار: برای نه تنها ریاست کتابخانه‌ها، برای خیلی از پست‌های بالاتر و خیلی از پست‌های پایین‌تر! یک قانونی وجود دارد تحت عنوان قانون شایسته‌سالاری یا فرصت مساوی استخدام برای مشاغل بخش دولتی و بخش عمومی. اگر کسی این قانون را زیر پا بگذارد مساوی است با اختلاس. اختلاس یعنی شما یک نفر رو آورد‌ه‌ای گذاشته‌ای در پستی که همه ملت حق تصدیش را داشته‌اند و این رو آمدی دادی به یک نفر و سی سال هم حقوق مردم و بیت ‌المال را می‌خورد!

بگلو: یعنی می‌توانیم بگوییم این وضعیت مدیریت کتابخانه‌ها، به خصوص در مدیریت کتابخانه‌های دانشگاهی تحت تأثیر ساختار مدیریتی کل کشور است؟

افشار: مسلم است. ما در ایران به مدیران بالادستی اجازه می‌دهیم که مدیران زیرمجموعه خودش را خود انتخاب کند. آنها اجازه نمی‌دهند. الان شما مثلاً فرض بفرمایید رئیس کتابخانه دانشگاهی بازنشسته شد و رفت. رئیس دانشگاه نمی‌تواند یکی را انتخاب کند بگوید برو بنشین آنجا. باید یک آگهی در روزنامه بدهد که چنین پستی وجود دارد، چنین وظایفی دارد، و فرد متقاضی چنین صلاحیت‌هایی را باید داشته باشد و چنین حقوق و مزایایی هم دارد. این را در روزنامه‌های کثیرالانتشار منتشر می‌کنند. آنهایی که خودشان را شایسته می‌دانند، نامه کتبی می‌نویسند و اعلام می‌کنند که ما این‌ شرایط را داریم. یک کمیته‌ای پاسخ‌ها را بررسی می‌کند و امتیاز می‌دهد. از میان تقاضاهایی که آمده چند نفر متقاضی با بالاترین نمره‌ها را به مصاحبه دعوت می‌کنند. یک مصاحبه متحدالشکل! فرد متقاضی ممکن است از داخل سازمان و یا خارج از آن و یا حتی از یک قاره دیگر باشد!

زره‌ساز: اگر این‌طور شود همه نخبگان به سمت پست‌های هیئت علمی هجمه نمی‌آورند و خیلی‌ها سراغ پست‌های مدیریتی می‌روند.

افشار: می‌روند سراغ پست‌های مدیریتی، حقوقشان هم کم‌تر نیست، خیلی هم بیشتر، مسئولیت‌هایشان هم قطعاً بیشتر است. این عیب ساختاری که عرض کردم و این رویه‌ها و سیاست‌هاست که انواع کتابخانه‌های ما را به اصطلاح فلج کرده است.

زره‌ساز: در همین ساختار ناکارآمد به نظر می‌رسد بیشترین بار به خصوص در کتابخانه‌های مرکزی و کتابخانه‌های دانشکده‌ای بر روی دوش مدیران داخلی متخصص است. این‌ها مدام شاهد آمدن و رفتن مدیران مختلف هستند و تعهد دارند که وضعیت‌ کتابخانه‌ها را در یک سطح قابل قبولی نگه دارند. به خاطر همین هم واقعاً خیلی کم دیده می‌شوند. یعنی خیلی نقش فداکارانه‌ای دارند.

افشار: بسیار به این‌ها ستم می‌شود. به خاطر این که به قول شما اصلاً دیده نمی‌شوند. یک آقا یا خانمی را به عنوان هیئت علمی می‌گذارند رئیس و این‌ها فقط باید دنبالش بدوند یک نامه ببرند برایش تا امضاء کند. چه روحیه‌ای برایش می‌ماند؟ باید دنبال رئیس بگردد برای گرفتن امضاء که مثلاً دو جارو که می‌خواهد بخرد. خوب این شیوه مسخره است، این شیوه می‌دانید مال کی بوده؟ شصت، هفتاد سال پیش که دانشگاه تهران را افتتاح کردند و کتابخانه داشتند و کتابدار وجود نداشته که بگذارند. یک هیئت علمی با چهار تا کارمند گذاشتند. الان شرایط عوض شده اما هنوز این رویه عوض نشده است.

بگلو: حالا آقای دکتر بحث کتابخانه تخصصی یک مقدار متفاوت می‌شود. ساختاری که ما درکتابخانه دانشگاهی داریم، متفاوت با کتابخانه‌ تخصصی و پژوهشی است. مثلاً فرض می‌کنیم همین ایرانداک کتابخانه تخصصیش خیلی متفاوت است از سازمان‌های دانشگاهی و آموزشی. درست که این جا هم پژوهشگاه است و زیرنظر وزارت علوم و حتی معاونت پژوهشی ولی کارکرد کتابخانه تخصصی برای سازمان‌ها خیلی متفاوت است. چرا آن‌ها نتوانستند به نحو شایسته‌ای رشد کنند؟

افشار: نمی‌دانم! این یک مسئله است! ببینید شما می‌آئید سرمایه‌گذاری می‌کنید و کتابخانه‌ای را پدید می‌آورید. خیلی هم خوب انجام می‌دهید. اینجا باید از آن استفاده بشود! خوب این عامل مهم است. رابطه بین این و این رابطه مستقیم نیست. یعنی به این معنا نیست که شما اگر هر چه‌قدر این را بهتر درست کنی به همان میزان استفاده از آن بیشتر بشود. چرا؟ چون استفاده فقط تابع کیفیت مجموعه‌ای که تو ساختی نیست. استفاده تابع خیلی از فاکتورهای بیرونی است که شما هیچ تأثیری روی آن ندارید. نه خیلی‌هایش را می‌شناسید که چی هستند و نه می‌توانید بر آنهایی که می‌شناسید تأثیر بگذارید. برای نمونه از کتابخانه تخصصی فولاد مبارکه بازدیدی داشتم. فکر می‌کنید بیش از نیمی از مجموعه کتابخانه شامل چه منابعی بود؟

بگلو: گزارش‌های خود سازمان؟

افشار: خیر! رمان و کتاب‌های عامه‌خوان، عین همین وضعیت در کتابخانه مخابرات هم بود.

بگلو: خوب دلیلش چیه؟

افشار: دلیلش این است که در همان فولاد مبارکه گزارش‌های فنی و موارد مشابه در یک جای دیگری غیر از کتابخانه نگه‌داری می‌شوند.

زره‌ساز: غیر از کتابخانه؟!...

افشار: اصلاً کتابخانه خبر نداشته از این‌ها، یک جایی که اسمش را آرشیو و یا یک همچین چیزی گذاشته‌اند که همه این‌ها آنجاست. چون کتابخانه یا در واقع کتابخانه تخصصی سازمان، شده کتابخانه عمومی کارکنان کتابخانه که برای خانواده خود کتاب به امانت ببرند. این که اصلاً اسمش کتابخانه تخصصی نیست!

بگلو: البته نمونه‌هایی داریم که این نمونه‌ها موفق بوده‌اند. مثلاً کتابخانه آب و برق خوزستان و یا کتابخانه بانک مرکزی که می‌دانیم این‌ها خیلی خوب فعالیت کردند.

افشار: بله

زره‌ساز: من فکر می‌کنم هرجا تعریف درستی از جایگاه کتابخانه و وظایفش شده باشد تکلیف مشخص است. به نظر می‌رسد در برخی سازمان‌ها یک نوع سردرگمی و ابهام در رابطه با کتابخانه و جایگاه آن وجود دارد...

افشار: بله معلوم نیست برای چه به وجود آمده‌اند. بعضی از سازمان‌ها فقط کتابخانه درست کرده‌اند. به قول شما کتابخانه شرکت نفت یا کتابخانه بانک مرکزی، این‌ها از اول تعریف داشتند. بخش‌های مطالعاتی داشتند. ولی مثلاً فرض بفرمایید فولاد مبارکه که بخش مطالعاتی ندارد، همان اسنادش هست که آن هم جای دیگری است!

زره‌ساز: اتفاقاً این هم نوعی اشکال مدیریتی است! یعنی مدیران نتوانسته‌اند جایگاه کتابخانه را به درستی تعریف کنند...

بگلو: این معضل از نظر شما به تخصص و مهارت خود کتابداران برنمی‌گردد؟

افشار: نه

بگلو: یعنی کتابدارها هر چه قدر هم مهارت‌های فردی و حرفه‌ای خود را توسعه بدهند باز هم امکان ندارد از پس این هجمه‌ها و معضلات مدیریتی بربیایند؟

افشار: ببینید من معتقدم به عنوان مدیر کتابخانه بیش از هرچیز شما نیاز دارید که توان و مهارت‌های مدیریتی داشته باشید. واقعیت این است که تخصص بدون توان مدیریتی به درد نمی‌خورد! کار نمی‌کند. شما نگاه کنید یک نمونه‌ای مثال می‌زنم که متخصص موفق بود در کار خودش. آقای علی میرزایی را که می‌شناسید؟ هم دوره‌ای ما بود. علی میرزایی ابتدا کانون پرورش فکری کودکان بود بعد فوق لیسانس کتابداری گرفت و بعد یک مدیر شد. یک مدیر موفق به ویژه در کتابخانه‌های سازمان برنامه و بودجه. ولی علی میرزایی را بیش از آنکه یک کتابدار بدانم، یک مدیر می‌دانم. علی میرزایی اگر کتابداری هم نمی‌خواند، چه بسا همین کارنامه را ارائه می‌داد، چون مدیر است.

بگلو: یعنی با این توصیف می‌توانیم بگوییم که وضعیت کنونی کتابخانه‌ها چه تخصصی و چه دانشگاهی و چه سایر انواع کتابخانه‌ها واقعاً تحت تأثیر مدیریت آنها است.

افشار: خوب معلوم است! تحت تأثیر نه تنها لایه اولیه مدیریتی بلکه رده‌های بالاتر هم هست. شما الان این مسئله را در  کتابخانه‌های عمومی نهاد یا شهرداری هم می‌بینید. مسئله‌ای که مدام دادش را می‌زنند که آقا در نهاد تمرکز فوق‌العاده بالایی وجود دارد. یعنی چه؟ یعنی آنکه در آنجا مدیر است، هیچ کاره است. آن کسی که در آنجا کار می‌کند هیچ کاره است. فقط باید یک کارهای مکانیکی انجام بدهد و همه چیز هم باید برایش تعریف بشود. خوب این‌ها را چه کسی کنترل می‌کند؟ این‌ها توسط مدیریت‌های بالا انجام می‌شود. نمونه موفق کتابخانه عمومی که بارها گفته‌ام کتابخانه حسینیه ارشاد است. در آنجا به مدیر می‌گویند این فضا، این بودجه و این پرسنل و دیگر دخالتی در همه کارهای تخصصی ندارند و مدیر تا حدود زیادی آزادی عمل دارد. مدیر آنجا هم آدم لایق، علاقه‌مند و شایسته‌ای است گه خودش را وقف کرده است. شهادت می‌دهم که فعالیت‌هایی که کتابخانه حسینیه ارشاد به عنوان یک کتابخانه عمومی انجام می‌دهد بسیاری از کتابخانه‌های جهان غرب انجام نمی‌دهند.

زره‌ساز: بله، بسیار عالی.

افشار: اصلاً عقلشان نمی‌رسد که انجام بدهند...

بگلو: باز هم یک سری تلا‌ش‌ها توسط نهاد انجام شده، حالا به خصوص از این جهت که تلاش شده زیرساخت‌های مناسبی تعریف شود؟

افشار: ببین من معتقد نیستم. تا زمانی که نهاد کتابخانه عمومی مبنای استخدامش را بر مبنای شایسته‌سالاری قرار ندهد و تا زمانی که به مدیران کتابخانه لااقل در سطح شهرستان اختیارات و آزادی عمل داده نشود کارآمدی حاصل نمی‌گردد. کتابخانه‌های عمومی در دنیا ببینید چگونه اداره می‌شوند؟ طبق قانون شهرداری‌ها یا همان دولت‌های محلی مسئولیت دارند. بعد دولت ایالتی یا مرکزی می‌آید و به تعداد جمعیت آن منطقه سرمایه یا بودجه و دیگر دخالتی ندارد که داری چه می‌کنی. ما مثلاً سیستم ارزشیابی که در نهاد کتابخانه عمومی داریم، فوق‌العاده روششان پیچیده است. بیخودی پیچیده است. من بارها گفته‌ام خدمت کتابخانه‌های عمومی یک خدمت محلی است. باید در محل طراحی شود منتهی باید نگاه کنید از آن بالا، نظارت کنید، حمایت کنید نه این که همه چیز در دست خودتان باشد!

زره‌ساز: من حالا برای این که خیلی هم وقت شما را نگیریم، یک جمع‌بندی داشته باشم و نظر شما را هم بپرسیم. آن چیزی که من از صحبت شما متوجه شدم این است که ما وقتی بحث مدیریت در کتابخانه‌ها را مطرح می‌کنیم باید به چند لایه توجه کنیم. اولین لایه که یک لایه متعالی هم هست، لایه‌ای است که به سیاست‌گزاری‌ها و تعیین خط‌مشی‌ها و رویه‌ها اختصاص دارد. باید تلاش شود در این لایه بیشترین انعطاف‌پذیری در ساختارها و در حقیقت تفویض اختیارها پدید آید. لایه دوم، لایه سازمانی است که مدیریت کلان سازمان‌هایی مثل دانشگاه‌ها یا کتابخانه‌های عمومی در این لایه هستند. و لایه سوم، لایه عملیاتی است که کتابداران و متخصصان در این لایه حضور دارند. یعنی دو لایه فوق باید درست بشود و بیشتر چالش‌ها و مشکلات ما زمانی است که این دو لایه بالا تعریف نشده و اختیارات درست در اختیار لایه سوم قرار داده نشده است. بنابراین من حتی به آقای عمرانی هم یک بار عرض کردم چون ایشون مطلبی نوشته بودند که یک سوزن به خودمان بزنیم. از یک منظر می‌تواند درست باشد ولی از یک منظر دیگر واقعاً نمی‌تواند درست باشد. یعنی کتابدار نمی‌تواند در این ساختار ناقص خودش را نشان دهد!

افشار: نمی‌تواند مانور بدهد! باید بتواند مانور دهد. شما ببیند هرکس که اختیار بیشتر دارد، مسئولیتش بیشتر است. این یک مسئله طبیعی است دیگر. آن کسی که به عنوان رئیس می‌آید با یک چرخش قلم می‌تواند مقرراتی را وضع کند یا مقرراتی را بردارد. این فرد خیلی قدرتش بیشتر از کسی است که نشسته پشت میز و دارد با مردم کار می‌کند. نمی‌توانیم بگوییم یک سوزن به خودمان بزنیم یک جوال دوز به آنها. او مسئولیت بزرگ‌تری دارد و باید جوابگو باشد. باید بتواند مسائل را حل کند. والا بی‌جا می‌کند می‌آید مسئولیت می‌پذیرد. و بعد هم همه این‌ها را ببینید نه کتابخانه عمومی را ما اختراع کرده‌ایم، نه کتابخانه دانشگاهی و نه سایر انواع کتابخانه‌ها را. خوب لازم نیست چرخ را از نو اختراع کرد. باید تجربه‌های کشورهای دیگر را مطالعه کرد. این همان کاری است که همسایه‌های ما به کار می‌گیرند. ما ایرانی‌ها فکر می‌کنیم همه چیز را خودمان می‌دانیم و همه ‌چیز را هم باید خودمان از نو اختراع کنیم. چرا باید وضعیت ساختار مدیریتی کتابخانه دانشگاهی ما در قرن بیست و یکم این باشد؟ چرا ما باید چند نوع کتابخانه عمومی در کشور داشته باشیم؟

زره‌ساز: این مسئله هم یک چیز عجیبی است! (خنده)

افشار: چرا؟

بگلو: اصلاً یک همچین چیزی در دنیا نمونه‌ای دارد؟

افشار: نه، هیج جا ندارد.

بگلو: آخه این اولین بودن هم خیلی جاها خوب نیست مثل این که ما اولین کشوری هستیم که این ساختار را داریم...

زره‌ساز: آقای دکتر این خطر وجود دارد که این ساختار به تضعیف و حتی محو آنها منجر بشود.

افشار: مسلماً می‌شود. آقا شما نگاه بکن ببین بقیه دنیا چه‌کار می‌کنند، آنها هم شعور دارند.

زره‌ساز: از اینکه فرصت انجام این مصاحبه را به ما دادید بسیار سپاسگزارم ...

 

 Dr.Taheriتجربه‌های یک مدیر جوان و موفق در عرصه کتابخانه‌های دانشگاهی: گفت‌وگو با دکتر سیدمهدی طاهری

مصاحبه‌کنندگان: دکتر محمد زره‌ساز- فرامرز مسعودی

پیاده‌ساز: اسراء زره‌ساز

تاریخ انجام مصاحبه: 26 دی‌ماه 1396

زره‌ساز: خیلی ممنون آقای دکتر طاهری که فرصت انجام مصاحبه را در اختیار ما قرار دادید. همچنین از جناب آقای مسعودی هم خیلی متشکرم که ما را در این مصاحبه همراهی می‌کنند. به عنوان نخستین سؤال ممنون می شوم اگر کمی درباره ساختار مدیریتی کتابخانه‌ها در دانشگاه علامه طباطبایی برایمان صحبت کنید.

 

صفحه1 از4